تقلید
تقليد در سياست و عالم سياسی به صورت فرهنگ تسليم ، ستمپذيری و فرمان پرستی تجلی كرده و جامعهای ستمپرور ، ظالم دوست و ستمديده را پی ريخته است.ميل به آمادهخوری و بهرهكشی ديگران و غارت زحمات ديگران با كمترين كار و تلاش و رانتخواری و كمكاری و فقر بهرهوری و كارايی در استفاده از منابع از يك سو و اتكای صاحبان قدرت و ثروت و منزلت و همچنين معرفت دينی به كار و تلاش ساير اقشار مردمی تحت عنوان رعايا ، پيروان ، محكومين و اقشار درجه ی دو از سوی ديگر از زمره ی شواهد عينی و تاريخی سلسله ی تودرتوی تباهیهای حاصل از تقليدهای كور كورانهای است كه در فرهنگ ما بیآن كه بدانيم و بخواهيم پای هر گونه حركت آزادي خواهی و تلاش خلاقانهای را برای حركت به سوی آينده به زنجير كشيده است.منش تقليد در فرهنگ ايرانی يكی از اصول و خاستگاه های نخستين پذيرش تام و تمام و قبول حتمی دستورات ديگران است. چنين تقليدی در عالم دين و مذهب با تاسی به طيف معدودی از علما ، عملی است كه در واقع انحصاری شدن قدرت و خصيصه ی انديشيدن و شناخت دينی در جرگه ی معدودی را نشان میدهد . تقليد به معنای كوشش در پيروی دقيق از كار يك شخص است. درنظام بسته و قبيلهای ايران از دير زمان تاكنون خواه به دلايل ناامنیهای سياسی ، جبر اطاعت و فرمانبرداری ، خواه به دلايل عجز و ناتوانی در مقابل نيروهای قاهر طبيعی ، تبيين تولد و مرگ و درونی شدن طبيعی گرايی دربرخورد با پديدهها و تعميم آن طرز نگرش در مواجهه با پديدههای اجتماعی و سياسی و اقتصادی ، اين منش همواره به حيات خود ادامه داده است. تقليد ناشی از روابط مقلد و مقَلد است كه نخست در دستگاه دينی و سپس در سيستم اجتماعی و فرهنگی معنا و مفهوم میيابد. چنين تقليدی خاصه درحوزه علم و تحقيق موجب آنتروپی يا اختلال سيستم اجتماعی ميشود. اصولا" هرخصيصه ی فرهنگی و دينی در عين حالي كه «استقلال كمتری دارد میتوان رنگ آن را بر عموم پديدههای اجتماعی درجامعه ی دينی مشاهده كرد . دين جدا ازجامعه نيست و اگر انحطاطی وجود دارد همگانی است. اگر جامعهای دارای فرهنگ قبيلهای باشد قطعا" اين حالت در رفتار دينی آن ها منعكس ميگردد .»(ع.رضاقلی،جامعه شناسی خودكامگی ،ص 177).مصداق اين همگانی بودن در يك نظام اجتماعی را میتوان در مورد خصيصه ی فرهنگی تقليد نيز يافت. چنان كه تاثيرات جانبی و حاشيهای اين منش فرهنگی و دينی در حوزههای ديگر كنشها و خردهنظامها و خرده فرهنگهای اجتماعی قابل شناسايی است. به عنوان مثال تقليد در سياست و عالم سياسی به صورت فرهنگ تسليم ، ستم پذيری و فرمانپرستی تجلی كرده و جامعهای ستم پرور ، ظالم دوست وستمديده را پی ريخته است. چنان كه « ستم دستگاه حاكمه با پديدههای كيفی همچون جهل و خرافات و تعطيل عقل و تسليم سرنوشت شدن و جادو مزاجی در ميان توده ی مردم رابطه مستقيم دارد . » (همانجا، ص140).جهت عمومی اندرز نامههای دوره قاجار نيز پذيرفتن نظام حاكم زمانه است ، روح آن سكون و ركود است و جوهر آن تسليم و رضاست. « امامت و امارت توانمند كه به يك شكم زاده شدهاند . پس بدان كه گقته ی پيامبر و سلطان يكی است و شك نيست كه سلطان عدل را اطاعت فرض است . » (غ.ورهرام، نظام اجتماعی و سازمانهای سياسی در ايران،ص 13).از بعد سياسی تبعيت از رهبران سياسی در كسوت پوزيسيون يا اپوزيسيون بدون چون و چرا از طرف آحاد مردم ، ريشه در همين باور داشت و طرز تلقی از حكمت نظری و عملی دارد . بسياری از حركتهای سياسی ، جنبشهای مدنی و محفلها و تشكيلات حزبی در سده ی اخير نمايشگر همـين نوع نگرش بوده و از علايم آسيب شناختی همان فرهنگ تقليد نيز رنج میبرد. اين فرهنگ سياسی در اوج خود به دنبال تبديل نهادهای سياسی مدرن با ساختارهای كهن و ديرپای بومی است تا منافع تاريخی اقشار مسلط از بين نرود. نمونههايی چون مشروطه ی مشروعه يا حكومت اسلامی به جای جمهوری خواهی از همين نگرش ريشه میيابد.اثرات تقليد بركنار از توليد در حوزه ی فعاليتهای اقتصادی نيز به روحيه ی آماده خوری در استفاده از رنج مايه ی ديگران ، گرايش به كار دلالی و واسطهگری و سودخواهیهای آنی و بی دردسر و بیانديشه منتهی شده است. به طوري كه برای نظام اقتصادی ما از ناامنی مهلكتر ، فرهنگ دينی ما به اضافه ی بد آموزیهای دراويش و خانقاهها بوده است. به لحاظ نظری هيچ جايگاه نداشته است. پولاك مينويسد: «استادان پيشهور كه عموما" با فعاليت و پشتكار در بازارها كار میكنند ، كوششی در تكميل پيشه ی خود نشان نمیدهند. بيشتر منظور آن ها از اين همه تلاش شبانه روزی تامين معاش روزانه است. امروزه ، كار ايشان به تقليد از مصنوعات اروپايی محدود میشود بدون اين كه قوه ی ابداع و اختراع خود را بكار اندازند .» (غ.انصافپور، ايران و ايرانی، ص209).از اين منظر ميل به آماده خوری و بهره كشی ديگران و غارت زحمات ديگران با كمترين كار و تلاش و رانت خواری و كم كاری و فقر بهره وری و كارايی در استفاده از منابع از يك سو و اتكای صاحبان قدرت و ثروت و منزلت و همچنين معرفت دينی به كار و تلاش ساير اقشار مردمی تحت عنوان رعايا ، پيروان ، محكومين و اقشار درجه ی دو از سوی ديگر از زمره ی شواهد عينی و تاريخی سلسله ی تودرتوی تباهیهای حاصل از تقليدهای كور كورانهای است كه در فرهنگ ما بی آن كه بدانيم و بخواهيم پای هر گونه حركت آزاد يخواهی و تلاش خلاقانهای را برای حركت به سوی آينده به زنجير كشيده است.در حوزه ی علمی و فنی نيز خصيصه ی تقليد به آماده خوری در استفاده از علم و دانش مهيا و پرورده ی بيگانه و يا افراد و گروههای ديگر منجر شده است. چنان كه سرقتهای ادبی فراوان ، گرايشهای مكتبی و تقليدگونه ی مذهبی با انديشههای علمی از سوی شاگردان آن مكاتب يا انديشمندان آن ها در نهايت به انفعال فرهنگی در عرصه ی سبقتهای فرهنگی منجر میشود كه در دستگاه سلسله تعامل فرهنگی به صورتی يكسويه تجلی كرده و به نظر ، نوعی تهاجم فرهنگی مینمايد. از بعد علمی ، فرهنگ تقليد در ميان آثار ترجمه و اقتباس بی كم وكاست از انديشه و آثار صاحبنظران علوم مختلف ، فقدان خلاقيت و ابتكار عمل ، خلاء نوآوری و ابداع نمايان است. كمتر فعاليت علمی در كشور صورت میگيرد كه دارای مبانی درونزای علمی (خواه نظری و خواه تجربی) باشد. تكيه كردن به قبله ی عالم در حوزه ی سياسی ، در حوزه ی علمی نيز به دنبال قبلههای علمی ديگری میگردد به نحوی كه هرچه سريع تر بار علم كم انبان خود را بر زمين نهد و از شور يافتن پاسخهای آماده ی ديگران به شعف آمده و اين بار بر برج عاجی نشيند كه ارتفاعش را او پايه گذاری نكرده است. در اين ميان نادر افرادی هم كه به اطمينان كشف ، تلاش و تكاپوی خود به حقايقی دست يافتهاند يا به چوب تكفير يا به باد فراموشی و سكوت و يا به ديار غربت سپرده میشوند .حوزه ی اثرگذاری فرهنگ تقليد در فرايند جامعه پذيری و فرهنگ يابی در مسير تحول و رشد افراد جامعه نيز به صورت دهن بينی و انفعال و وابستگی فكری افراد ظاهر میشود. خصايص ديگری چون روحيه ی ياس ، رخوت ، تنبلی ، فردگرايی افراطی و دنباله رویها و قهرمان پروریها همه نيز از سويی به اين منش فرهنگی قابل تحويلهستند. لرد كرزن مینويسد: «دو ويژگی در سيرت قومی ايرانيان وجود دارد كه حاكی است ايرانيان قوم و ملتی پاينده اند . يكی زنده دلی فنا ناپذير و دوم استعداد بسيار در كار تقليد ، كه از اين نظر در مشرق زمين همواره شهرت داشتهاند . »( همانجا،ص 72).پولاك نيز در جای ديگری مينويسد ايرانی قوه ی ابداع چندانی ندارد اما در كار تقليد كوشاست.در نهاد خانواده نيز روابط زن و شوهر ، پدر و فرزند و فرزند ارشد و كوچكترها علاوه بر اين كه مبتنی بر ساختار انحصار در اقتدار پدر يا پاتريمونياليزم بوده و زور و اطاعت از عناصر مهم آن بشمار میروند ، اين ساختار با فرهنگ و احكام عرفی و دينی تقليد در بين حاكم و محكوم نيز تحكيم يافته است. به عبارت ديگر اين رابطه ی تبعيض آميز مبتنی بر چند عنصر برتری قدسی ، برتری فيزيكی يا جسمی و برتری فكری و عقلی پايه ريزی شده است. در برتری قدسی ، محور فرمان و فرمان پرستی ، شيخوخيت و سن سالاری پدر و يا فرزند ارشد ميباشد ؛ در برتری جسمی محور سلطه ، قدرت بدنی و فزونی نيروی جسمی و جنسی مرد است ؛ و در برتری عقلی كه همانا ريشه ی تقليد نيز در آن نهفته است ، محور فزونی ، معرفت و بصيرتی است كه از دير زمان منحصر در بين گروه و اقشار خاص از جمله اصحاب معرفت دينی بوده و تا به امروز نيز با وجود تغييرات اساسی در منطقهای قدوسيت، نيروی بدنی و دامنه ی عقلانيت ، همچنان در جوامع سنتی وعقب افتادهای چون ايران سايه افكنده است. بارقههای فرهنگ تقليد علاوه بر خانواده ، در ساختارهای آموزشی نيز قابل شناسايی است. آموزش سنتی يا مكتبی كه در سدههای گذشته عمدتا" در مدارس دينی و توسط اصحاب دين وملايان و روحانيون به افراد خاصی همچون فرزندان شيوخ و خوانين و وابستگان به دربار واصحاب پول و قدرت صورت میگرفت ، نـمونه ی بارز اين ساختار تقليد و سلطه پذيری فكری و عملی بود. پس از آن نيز با وجود ورود نهادهای آموزشی نوين در سطوح عمومی و عالی به دليل ديرينگی و ماندگاری ساختار سلطه از يكسو و پيوند ديرين كارگزاران و صاحبان معرفت دينی با اصحاب قدرت و ثروت(در عرصههای دينی، سياسی و اقتصادی) از سوی ديگر ، اين گرايش و فرهنگ اطاعت پذيری و فرمان پرستی و بی توجهی برای فعاليتهای اقتصادی ، وجود تقليد و پيروی بی انديشه و سهل ، همچنان به جان سختی خود ادامه داده است. در چنين ساختاری انتقادگری و طرح و تكرار انديشههايی همچون صمد بهرنگی در آموزش عمومی و پرسشگری و شك علمی و تجربه گرايی همراه با خردگرايی در فضاهای آموزش دانشگاهی نيز با چماق تكفير و عناد و براندازی ملك و دين مورد تخطئه و تعطيل قرار میگيرد. به نحوی كه هنوز متفكرين خردمند و مشايخ مطرح بسياری به استناد صرف طرح تشكيك در مبانی منطقی تقليد كوركورانه كه ريشههايش منحصراً به دين نيز وابسته نبوده و سرمنشا آن ساختار پاتريمونياليستی ديرين ايرانی است ، از ميدان دانشگاه و حتی جامعه كنار گذاشته میشوند . با وجود اين ، به نظر مي رسد يكی از مهمترين رسالتهای روشنفكران و آگاهان به مسايل فرهنگی و دينی اين مرز و بوم بيان آشكار نقايص ، ضعفها و كاستیهای فرهنگ توسعه و توسعه ی فرهنگی است به نحوی كه مردم نيز با آگاهی از كاستیهای فرهنگ عمومی به انديشه ی تغييرآن برآمده و اين بار ريسمان نه چندان محكم پيروی و تبعيت محض را بدرند و كيش شخصيت و اطاعت و تقليد را به تاريخ بسپارند كه خلق را تقليدشان بر باد داد!
علی طایفی
منبع: ایران امروز
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:51 توسط یکی از چند صدای معلم
|





