چرا در کار جمعی کم تر موفقیم؟
موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگیهائی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی" و... است.عدم وجود این ویژگي ها به انضمام خصوصیات دیگری هم چون: عدم صراحت بیان ، برحق ديدن خود ، رفیق بازی و گروه بندی ، در هم آميختن احساس و عقيده ، نیاز مبرم به مطرح شدن ، و ... در ما ، مانع از آن میشود که در کارهای جمعی از هر نوع آن ، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.شاید تعدد گروه های سیاسی و فرهنگی ما در خارج از کشور را بتوان به وجود همین ویژگیها مرتبط دانست. خصوصیاتی که باعث میشود مدت کوتاهی پس از شروع یک کار گروهی اختلافات آغاز گردد و کس یا کسانی از گروه جدا شوند. این افراد یا به تنهائی و یا با چند تن دیگر دست به تشکیل گروهی جدید میزنند. دیر پا ترین گروهها معمولا گروههایی هستند که از یک و حداکثر دو نفر تشکیل میشوند. معمولا" یکی در سمت رئیس و دیگری در سمت نایب رئیس و یا منشی انجام وظیفه مینمایند. به روشنی پیداست که این همان الگوئی است که در طول تاریخ بر ما حاکم بوده ، و وجود خود را به نوعی در ما تثبیت کرده است. بدیهی است نشریات سیاسی ، فرهنگی ، ادبی ، اجتماعی و تلویزیون های ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.در این میان کسانی که بیشتر در پی اهداف فرهنگی هستند و بنا به دلایلی كمتر آلوده به ویژگیهای مانع شونده کار جمعی میباشند ، يا بايد با تساهل و تسامح ؛ یعنی خون دل خوردن به كار گروهی ادامه دهند و يا اينكه اندرز نیچه فیلسوف نابغه ی آلمانی در قرن نوزدهم را که گفته بود "بگریز ، به تنهاییت بگریز ، ای بسا بناهای سرفراز که از چکههای باران و از رویش گیاهان هرزه از پای در آمده اند" را به کار گیرند و قبل از فرسودگی کامل به گوشه ی انزوا پناه ببرند و به اين نتيجه برسند كه در تنهايی بهتر ميتوان كار كرد و مثمرثمر بود. این همان مصداق جمله ی معروف « با ايرانی جماعت نميشود كار كرد . » است که به كرات از زبان هموطنان شنيده ميشود. اما باید گفت که این پدیده به نژاد و رنگ و ملیت ما ارتباطی ندارد و فقط نیز در بین ما دیده نمیشود. ویژگیهائی که منجر به این پدیده میگردد ، حاصل شرایط نابسامانی است که ما در آن پرورش یافته ایم و گریبانگیر تمامی مردمانی است که در شرایطی مشابه شرایط حاکم بر جامعه ی ما یعنی غیر دموکراتیک ، زندگی کرده و میکنند. هر چند تاثیر ارث و شرایط فرهنگی و اقتصادی خانواده را در تشدید و یا تعدیل این خصوصیات نمیتوان نادیده گرفت ، اما چون اکثریت قریب به اتفاق ما بخش عمدهای از زندگی خود را در جامعه ی خویش گذرانیدهایم ، از آثار سوء شرایط حاکم در امان نبودهایم ، به بیان دیگر ایرانی بودن مستلزم داشتن تعداد کم یا زیاد و یا تمامی این ویژگیهاست.چگونه ما چنین شدیم؟در جواب این سوال باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمیکند ، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد ، بسر میبرند. این ترس باعث میشود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوقان خویش برآیند. این جلب رضایت ، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن ، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام میگیرد. اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم میکند و این چندان مطلوب نیست ، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند. این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی ، به حالت افقی نیز تسری یابد ، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آن ها همگانی گردد.طبیعتا" وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواستهها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد ، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواستهها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی میشوند ، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود میجویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت میگیرد. این همان دروغگوئی و یا عدم صراحت بیان است. از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت ، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد میشود ؛ و طبیعتا" کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف). پس اگر ما نمیتوانیم حتی در بطن کشورهای دموکراتیک ، آن جا که دیگر از شرایط نابسامان درون مرزی خبری نیست ، این رفتارها را کنار بگذاریم دقیقا" به خاطر معانی ارزشمند و کاذبی است که از آن ها در ذهن و ضمیر خویش داریم.مسلما" تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت ، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم ، آن را نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگامیکه دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن ، رفیق نوازی ، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمت هائی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر میگردد ، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی در میان ما پیدا نخواهد کرد .با کمی دقت میتوان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ی ما بر پایه ی همین سازش و سکوت ها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی ، حتی در حد یک سوال یا توصیه ی اخلاقی ، به برهم خوردن دوستی های چند ساله منجر میگردد و این پدیده ی تازهای نیز در بین ما نیست ، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است: "با مردمان به نفاق میباید زیست ، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت" و حافظ نیز با بیان این مطلب که: " میخور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر میکنند "عمق و وسعت چنین ویژگی را در سطح جامعه به نمایش میگذارد.آری وجود این ویژگیهاست که نمیگذارد تعداد معدودی مهاجر -که اکثرا" نیز تحصیلکرده و کتابخوان و باصطلاح فرهنگی و سیاسی هستند و سالهاست در بطن کشورهای دموکراتیک و آزاد ، آن هم بدون داشتن مشکلات معیشتی و سیاسی و ... زندگی میکنند و احتمالا" داعیه ی نجات وطن را نیز دارند- یک کار ساده ی گروهی را که حتی نفع مادی نیز در آن نیست به انجام رسانند و با این حساب چگونه میتوان انتظار داشت هفتاد میلیون جمعیت کشور که علاوه بر داشتن همین ویژگیها با بیشمار مشکلات اقتصادی و اجتماعی ، آن هم هر روزه دست و پنجه نرم میکنند ، بتوانند کارهای مملکت را به سر و سامان برسانند. به سهولت میتوان دید همین ویژگیهای مخرب که معلول عقب ماندگي ما بوده اند ، اکنون خود به یکی از بزرگترین عوامل عقب ماندگی ما تبدیل شده اند و فاجعه از این نقطه آغاز میگردد. با توجه به این واقعیت علمی که رشد مطلوب در محیط سالم امکان پذیر است ، میتوان به جرات ادعا کرد که در چنین بستر فرهنگی آلودهای نه شعر و ادبیات میتواند به رشد درخوری برسد و نه اقتصاد و سیاست و نه ورزش و نه هیچ چیز دیگر. بدون شک ما به یک خانه تکانی فرهنگی احتیاج داریم و این امر ممکن نخواهد شد مگر این که اسارتمان را در تار و پود این عادات و ویژگیهای مخرب ، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم و این مهم جز با نگاه دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.
و افراد دست اندرکار مسایل فرهنگی و گروههائی که نام فرهنگ را در خود و یا با خود حمل و از طریق نشریات، روزنامهها و رادیو و تلویزیون فعالیت میکنند ؛ اعم از سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی تا به این ویژگیهای اخلاقی در خود به عنوان مهمترین عامل باز دارنده کارهای گروهی توجه نکنند و سعی در تعدیل و اصلاح آن ها در خود ننمایند ، هر کار دیگری جز اتلاف انرژی و وقت حاصلی نخواهد داشت کما این که تا کنون نداشته است.
و افراد دست اندرکار مسایل فرهنگی و گروههائی که نام فرهنگ را در خود و یا با خود حمل و از طریق نشریات، روزنامهها و رادیو و تلویزیون فعالیت میکنند ؛ اعم از سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی تا به این ویژگیهای اخلاقی در خود به عنوان مهمترین عامل باز دارنده کارهای گروهی توجه نکنند و سعی در تعدیل و اصلاح آن ها در خود ننمایند ، هر کار دیگری جز اتلاف انرژی و وقت حاصلی نخواهد داشت کما این که تا کنون نداشته است.
طاهره شیخالاسلام
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:48 توسط یکی از چند صدای معلم
|





