تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

بازار سیاه مدارک دانشگاهی

«هم اکنون خرید و فروش مدارک دانشگاهی در تهران با قیمت هایی تا ۵۰ میلیون تومان انجام می شود.»یک مقام آگاه ضمن بیان این مطلب و با تاکید بر اینکه «تنها در رابطه با مدرک دانشگاه های خارجی چنین بازارهایی وجود دارد»، تصریح کرد: «با توجه به اینکه مدارک دانشگاه های کشور مورد استعلام قرار می گیرد، امکان خرید و فروش این نوع مدارک در کشور وجود ندارد اما مدارک دانشگاه های خارجی به راحتی در داخل کشور خرید و فروش می شود.»
وی با بیان اینکه «خرید و فروش مدارک دانشگاهی خارجی به ظاهر قانونی است» افزود: «نمایندگان این دانشگاه ها به نام ادامه تحصیل مکاتبه ای اقدام به فروش مدارک دانشگاه مطبوع خود می کنند و طی یک سال و به راحتی مدرک مورد نظر متقاضی را برای وی صادر می کنند.»
وی ادامه داد: «با توجه به مکاتبه ای بودن تحصیل در مواردی برخی از این نوع مدارک مورد تایید وزارت علوم قرار می گیرد و با توجه به مبالغی که توسط این دانشگاه ها دریافت می شود اگر استعلامی هم صورت گیرد، مدرک توسط این مراکز تایید می شود.»
این مقام آگاه با اشاره به اینکه«طی چند سال اخیر بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی رونق یافته است»، گفت: «در این میان برخی افراد سودجو نیز از عدم آگاهی افراد متقاضی سوء استفاده کرده و در قبال دریافت وجوهی با مبالغ بالا اقدام به صدور مدارک جعلی برای این افراد می کنند.»
وی در پاسخ به این پرسش که این دانشگاه ها بیشتر در کدام کشورها قرار دارند؟ تصریح کرد: «خرید و فروش مدارک دانشگاهی بیشتر مربوط به کشورهای بلوک شرق و کشورهای شوروی سابق است و دانشگاه های معتبر و مطرح جهانی در بازار خرید و فروش مدارک دانشگاهی فعالیت چندانی ندارند.» وی در رابطه با قیمت خرید و فروش مدارک دانشگاهی گفت: «قیمت ها در این بازار از ۲۵ میلیون تومان شروع شده و به حدود ۵۰ میلیون تومان می رسد. به عنوان مثال هزینه اخذ مدرک کارشناسی ارشد از این دانشگاه ها حدود ۲۵ میلیون تومان است.ولی اگر آخرین مدرک فرد متقاضی دیپلم بوده و وی تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد این مبلغ به ۳۵ میلیون تومان افزایش می یابد. همچنین هزینه اخذ مدرک دکترا از این مراکز حدود ۵۰ میلیون تومان می شود.»
وی افزود: «در حال حاضر رشته های مدیریت، حقوق و مهندسی بالاترین آمار متقاضی دریافت مدارک دانشگاهی را به خود اختصاص داده اند و رشته های پزشکی و دندانپزشکی با کم ترین متقاضی روبه رو هستند.»
روزنامه سرمایه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 14:48 توسط یکی از چند صدای معلم |

دولت نهم به روایت تصویر

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:26 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيكارى فارغ التحصيلان

بيكارى فارغ التحصيلان دانشگاهى طى پنج سال( 85-1380) دو برابر شده و از 3/10 به 7/20 درصد ‌در ميان ديگر رده هاى تحصيلى رسيده است. ‌‌ ‌

براساس اطلا‌عات مركز آمار ايران از روند كار و اشتغال به تفكيك وضعيت تحصيل، بيشترين شاغلان در كشور با 4/31 درصد ‌داراى سواد ابتدايى و كمترين شاغلان با 2/0درصد افرادى مى باشند كه داراى سواد حوزوى هستند. ‌مقايسه سال هاى يادشده حاكى از آن است، تعداد شاغلان باسواد ابتدايى بيش از ديگر رده هاى ‌تحصيلى بوده است به عبارتى ساختار اشتغال كشور هنوز نياز به بازسازى براى جذب رده هاى بالاى ‌تحصيلى دارد.

‌‌ براساس اين گزارش، ميزان بيكارى فارغ التحصيلان دانشگاهى بالاتر از ميزان بيكارى ديگر گروه هاى ‌تحصيلى در كشور مى باشد. ‌‌ ‌نتايج اعلام شده نشان مى دهد، 53 درصد بيكاران كشور داراى سواد ديپلم و بالاتر هستند. ‌‌ ‌بيكارى فارغ التحصيلان دانشگاهى يكى از معضلات اساسى سال هاى اخير محسوب مى شود زيرا ‌عليرغم توسعه آموزش عالى در كشور، هنوز بازار كار نتوانسته است زمينه فعاليت آنها را افزايش دهد.

‌‌براساس گزارش يادشده، 7/20 درصد فارغ التحصيلان دانشگاهى بيكار هستند در حالي‌كه اين ميزان براى ‌بيسوادان كشور 6/3 درصد است. ‌
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:24 توسط یکی از چند صدای معلم |

آرایش جوانان و اعتراض به وضعیت موجود

یک استاد دانشگاه در ایران گفته است که آرایش و وضعیت ظاهری غیرمعمول جوانان به معنای اعتراض آنان به وضعیت موجود است، لذا نباید فکر کنیم که تمام کارهای جوانان تقلید کورکورانه است.

حسین باهر، استاد دانشگاه "شهید بهشتی" تهران، به خبرگزاری ایسنا گفت که در برخی مقاطع و از سوی برخی نهادها، نگاه "ابزاری" به جوانان و زنان وجود دارد و در ذکر علت آن، گفت چون تا به حال پول نفت داشته ایم و هر جا که گیر کرده‌ایم از پول نفت خرج کردیم و نیازی به نیروی انسانی فرهیخته در مدیریت جامعه احساس نکرده‌ایم، جوانان را مزاحم و اضافی قلمداد می‌کنیم.

آقای باهر در بخشی دیگری از اظهارنظرش درباره مسائل جوانان به معرفی نکردن الگوی اصیل برای جوانان اشاره کرد و گفت که به علت نبود الگوست که جوانان ایرانی از خارج از کشور الگو می گیرند.

او ضمن بیان این نکته که وضعیت ظاهری غیرمعمول جوانان به معنای اعتراض به وضعیت موجود است، گفت که مسؤولان نباید به سر و وضع جوانان کاری داشته باشد، این مسایل تا زمانی که به نظم عمومی جامعه خدشه‌ای وارد نکند، جزو مسایل خصوصی و شخصی افراد به شمار می رود.

به گفته آقای باهر، مهم‌ترین موضوع برای شخصیت بخشی به جوانان این است که زیاد به سر و وضع آنان کاری نداشته باشیم، چرا که نافرمانی و جوانی کردن جزوی از دوران جوانی است.

آیا شما هم شیوه لباس پوشیدن و آرایش ظاهری غیرمعمول برخی از جوانان ایران را نوعی اعتراض می دانید؟ فکر می کنید چرا جوانان به این شیوه اعتراضی روی می آورند؟ علت آرایش غیرمعمول برخی مردم در کشورهای دیگر را چه می دانید؟ آیا آن هم نشانه اعتراض است؟ تاکنون ظاهر خود را به نشانه اعتراض به گونه ای خاص آراسته اید؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:17 توسط یکی از چند صدای معلم |

ماجرای صندلی

سلام

پنج شنبه ی گذشته مثل همیشه وارد کلاس شدم بعد از سلام و احوال پرسی با بچّه ها، قصد نشستن روی صندلی رو داشتم تا حضور و غیاب کنم، امّا بازی پایه های صندلی اجازه ی کار رو به من نمی داد. فکر کردم با استفاده از زور می تونم پایه ها رو تنظیم کنم، امّا این خیال عبثی بود چون صندلی فلزی بود و مال زمان شاه و محکم تر از این حرف ها که با دست بتوان ایرادش را برطرف کرد، لاجرم به یکی از بچّه های زبل کلاس گفتم لطفاً این صندلی رو ببر و عوضش کن!

اون دانش آموز بلافاصله صندلی رو برداشت و بعد از چند دقیقه با ناراحتی برگشت و گفت: "آقای مدیر گفتن که صندلی خوبه و مشکلی نداره!"

از تعجّب داشتم شاخ در می آوردم، از یک طرف صندلی وضعیّت مناسبی نداشت و از طرف دیگه اصلاً باورم نمی شد که مدیر؛ این حرف رو زده باشه، بنابراین با همان دانش آموز به طرف دفتر رفتم تا صحّت و سقم قضیه رو روشن کنم.

انصافاً سر مدیر شلوغ بود ولی به ناچار به طرفش رفتم گفتم آقای فلانی آیا با این وضعیّت صندلی؛ من به عنوان یک معلّم می توانم هم روی آن راحت بنشینم و تمرکز داشته باشم و هم وظایفم را به نحو احسن انجام دهم؟

مدیر با حالت خاصّی رو به خدمتگزار کرد و گفت: "صندلی ایشان رو برایشان عوض کن!"

فاتحانه به دانش آموز گفتم: "کمک خدمتگزار کن و با ایشان به سالن امتحانات برو و یک صندلی خوب بیاور!"

به کلاس برگشتم و بعد از چند دقیقه دانش آموز زبلم! با یک صندلی مشابه صندلی قبل برگشت. چشمتان روز بد نبیند صندلی قبل فقط پایه هایش کوتاه بلند بود امّا این یکی علاوه بر ایراد قبلی پشتی ناقصی داشت که جرأت نمی کردی بر آن تکیه کنی وگرنه باید قید لباس هایت را می زدی. دیگر صلاح ندیدم صندلی را برای سومّین بار برگردانم، چاره ای نبود، اون زنگ رو دایم راه رفتم تا زنگ تفریح شد. در دفتر موضوع را با همکاران در میان گذاشتم. اکثریّت همکاران با من همراهی نموده و برخی نیز گفتند ما هم این مشکل را داشته ایم. چون نماینده ی معلّمان در آن روز نبود، نماینده ی سال قبل، زحمت کشیده و مدیر را با خبر کرد.

چهره ی مدیر دیدنی بود؛ انگار که به یک جنگ تمام عیار دعوت شده بود: به قول فردوسی چهره دژم، برافروخته، مثل بوقلمون باد کرده، روی صندلی لم داد(صادقانه عرض کنم صندلی های دفتر، از زمین تا آسمان با صندلی های کلاس توفیر دارند.) در فرصتی که همکارانم موضوع را با ایشان در میان گذاشتند فرستادم دو صندلی فوق الذکر را آوردند و برای قضاوت جمع در کنار مدیر قرار دادم. تنها موافق مدیر، معلّم ورزش بود! بحث ادامه دار شد و در نهایت مدیر گفت: "همینه که هست!"

مدیر فوق العاده از دست من دلگیر شد و من واقعاً از وضعیّتی که پیش آمده بود ناراحت بودم.

دست بر قضا؛ زنگ بعد با همان کلاس درس داشتم. صندلی عوض شده بود و یک صندلی سالم و جدید جای صندلی قبل رو گرفته بود.

نمی دانم کارم درست بود یا خیر؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 9:44 توسط یکی از چند صدای معلم |

مهربانی

بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. 
 بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد...

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند. 

بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:26 توسط یکی از چند صدای معلم |

فروشگاه معلم!

عکس: وحید قرایی

صدای معلم: هر کی زمان عکس رو تشخیص داد به ما هم بگه!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:21 توسط یکی از چند صدای معلم |

یار مهربان

اگر از شوق پريدن شده اي بي تب و تاب
پرِ پرواز ، کتاب است کتاب است کتاب

        اين روزها که تيراژ پفک نمکي و چيپس بسيار بالا رفته با مشاهده دانش آموزاني که اين تنقلات را با ولع خاصي در زنگ تفريح ميل مي کنند شايد شک کنيم که نکند ما يار دانا و خوش زبان خود را با دوستاني ديگر عوض کرده ايم. اين روزها پيدا کردن دوست خوب و صادق کمي مشکل شده است به جرات مي توان کتاب را يار مهربان و دوست شفيقي دانست که بهتر از او نمي توان پيدا نمود. بررسي وضعيت و حال روز اين يار ديرين در دنياي امروز ، ميزان توجه ما معلمان و دانش آموزان و خانواده ها به اين مقوله ي فرهنگي خالي از لطف نخواهد بود :

     ۱- کتاب مترو، کتاب همشهري پنج شنبه ها، بسته هاي فرهنگي شهرداري تهران و کارت کتاب الکترونيکي ... همه در جهت گسترش فرهنگ کتاب خواني در بين همه مردم حرکت مي کنند و حتي سخن از جیره کتاب در بين گروههاي خاص اجتماعي همچون کتاب داران کتابخانه ها و معلمان مدارس و نوجوانان مي شود که البته ميزان استقبال از آن نيز کم مي باشد.

      ۲- عصر e-book : امروزه با توجه به پيدايش تکنولوژي هاي جديد کتاب و کتاب خواني نيز وارد عرصه هاي جديدتر شده و اشکال جديدتري به خود گرفته است به جرات مي توان  گفت که ديگر کتاب هاي تحريري تنهاشکل کتاب نيستند اين روزها اينترنت ، لوح های فشرده ، روزنامه ها ،مجلات، کانال ها و شبکه هاي تلويزيوني و ماهواره اي نقش انتقال اطلاعات را برعهده دارند و نانو تکنولوژي با عرضه ي حافظه هاي گوشي هاي موبايل و ام پي تري و انواع رايانه ها سخت به انتقال اطلاعات مشغولند. در فضاي مجازي روز به روز با سايت هاي جديد کتاب و کتاب خواني روبرو مي شويم که منابع جديدي را به شکل منابع الکترونيکي در اختيار ما مي گذارند چند وقتي است که کتاب هاي موبايلي طرفداران خاص خود را پيدا کرده و گروهي نيز به ارايه اين شکل از کتاب ها با کدهاي جاوا مي پردازند و در شکل جديدتر و با ظهور وب 2 و وب 3 و پادکست ها شکل جديدتر کتاب هاي صوتي و تصويري در فضاي مجازي رونقي خاص يافته اند. سرعت ، امکان دسترسي و تنوع کتب ارايه در اين روش ها قابل توجه است. آنچه که مهم است  این که بايد از تغيير شکل کتابخانه هاي سنتي سخن گفت . چيزي که کتابخانه هاي عمومي کشور ما هنوز بدان نپرداخته اند(چنان که به نظر مي رسد سيستم دولتي بسيار کند حرکت مي نمايد و اگر حرکتي هم شده از طرف بخش خصوصي بوده است).  اين که ما چقدر و چطور از اين منابع جديد استفاده مي نمايم خود سئوالي مهم به نظر مي سد؟

      ۳- کتاب خواني در بين معلمان و خصوصاً دانش آموزان به رويايي بسيار شيرين تبديل شده است بررسي ميزان سرانه ي مطالعه کتاب دبيران و دانش آموزان و خانواده ها گوياي اين مطلب خواهد بود گويا اين مقدار براي مردم تهران 15 دقيقه در شبانه روز است که اگر واقعيت داشته باشد در نوع خود تحولي شگفت انگيز خواهد بود. با اين حال تحقيقي از اين وضعيت در بين معلمان نشده است تا مشخص گردد ميزان اقبال به اين يار قديمي در بين ما چه مقدار است؟

       ۴- وضعيت کتاب در مدارس ما بسيار تاسف انگيز است کتابخانه هاي مدارس ما خصوصاً در مدارس دولتي در حال و هواي بسيار قديمي و بعضاً در حد کتب مکتبي اوايل انقلاب سير مي کنند و ميزان کتاب و تنوع موضوعات آنها بسيار اندک است و دانش آموزان از فرصت حضور در کتابخانه و شناخت همان کتب نيز در بيشتر مواقع محرومند به نظر مي رسد آموزش و پرورش بايد کاري در اين حوزه انجام دهد و بی شک ما معلمان در خط مقدم اين حوزه قرار داريم.

       ۵- محدود کردن معاونت پرورشي وزارتخانه به برگزاري يک نمايشگاه سي هزارتايي کتاب در مدارس، خود حرکت جالب و قابل تحسینی است اما چنين حرکت هايي ما را در حد يک بنگاه توزيع کننده کتاب پايين آورده و قسمت بزرگي از اين معاونت و بخشي از نيروهاي ستادي در مديريت ها را در طول سال  سرگرم تهيه و گزينش و تسويه حساب با ناشران مختلف مي نمايد هرچند انبارهاي موسسه منادي تربيت در غرب تهران و فعالیت شبانه روزی آنان درطول سال برای تنظیم و توزیع میلیونها جلد کتاب در استانها و جمع آوری آنها ، خود گوياي اين مطلب است.

      ۶- در اين بين نحوه برخورد کتاب داران محترم و معلمان مدارس کمک بسيار موثري در جذب دانش آموزان به اين مقوله خواهد بود. نگارنده به نوبه خود 10 دقيقه در بين زنگ تفريح براي دانش آموزان صحبت نموده و انان را دعوت به عضويت در کتابخانه ها نمودم در ضمن براي ايجاد انگيزه دو دانش آموز را که بیشتر با کتاب مانوس بودند را با تقديم هديه اي تشويق نمودم. باشد که اين گام هاي کوچک سبب گسترش کتابخواني بين همه ي ما شود.

    ۷- تهیه و اهدای کتاب از سنت های نیکویی است که می تواند در گسترش میزان مطالعه در بین همه خصوصا جوانان نقش موثری داشته باشد. بویژه این که در دنیای مجازی اهدای کتاب های الکترونیکی می تواند نقش موثری در گسترش میزان مطالعه داشته باشد . حقیر خلاصه ی یک کتاب زبان را در ۲۵شهریور ماه به       کتابخانه مجازی ایران      اهدا نمودم و حدود۲۵۰۰ نفر تاکنون از آن استفاده نموده اند. فکر می کنم این کار نیکو می تواند در سرانه ی کتاب خوانی موثر باشد.

   ۸- تعداد و نوع کتاب های موجود در منزل از یک طرف و میزان صحبت والدین در مورد کتاب در زمان گفتگوها و مطالعه پدران و مادران و به طور کلی اعضای خانواده به عنوان الگو چقدر است؟

     ۹-راستی شما تاکنون در کتابخانه محل خود عضو شده اید ؟

     ۱۰-  به عضویت چند کتابخانه الکترونیکی در آمده اید؟ این کتابخانه ها در اولین فرصت اعضای خود را از منابع جدید [با کمک پست الکترونیکی] مطلع می سازند . البته با توجه به سرعت کم اینترنت دانلود به کندی انجام می شود ولی بسیار مفید خواهد بود. 

    ۱۱- در ادامه دوستان خوبم را در فضای مجازی که کتب و مجلات و مقالات الکترونیکی را ارایه می کنند خدمتتان معرفی می نمایم (در قسمت پیوندهای وبلاگ نیز آمده اند): خوشحال خواهم شد که شما هم این منابع را در اختیار دیگران قرار دهید و از منابع جدید اینجانب را مطلع نمایید:

ادامه در هنر معلمی

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:10 توسط یکی از چند صدای معلم |

دفتر جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان توسط پلیس امنیت پلمب شد

نیروهای پلیس امنیت تهران صبح امروز، دوم آبان ماه 1387 با حضور در دفتر "جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" افدام به پلمب دفتر این مؤسسه غیردولتی نمودند.

جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان" در سال 82 با اخذ مجوز از وزارت کشور و با هدف " توانمندسازی کودکان کار و خیابان" و " آشنا نمودن جامعه با معضل کودکان کار" تأسیس شد. طبق آنچه در اساسنامه این نهاد آمده این جمعیت سازمانی غیردولتی (NGO*) و محور فعالیت‌های آن آموزش و حمایت از کودکان کار و تمام کودکانی است که به هر علت از آموزش و حمایت های اجتماعی محروم هستند.

Non Government Organization*

سال گذشته از سوی پلیس امنیت تهران، به این موسسه اخطار داده شد که مجوز فعالیت آن باطل شده و می بایست مجددا به اخذ مجوز از پلیس امنیت اقدام نمایند. از جمله ایرادات مطرح شده از سوی پلیس امنیت بر عملکرد این جمعیت، وجود کلاسهای آموزشی مختلط و ثبت نام کودکان مهاجر در کلاس‌ها بوده ا

دولت ایران طی چند سال گذشته با ممنوعیت حضور کودکان افغانی در مدارس دولتی و غیردولتی اقدام به تحت فشار گذاشتن آنان جهت ترک ایران را نموده است. دفتر جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان صبح امروز و بدنبال ابطال مجوز فعالیتش طی حکم سرهنگ حمدالله از اداره اتباع خارجی تعطیل شد.

گفتنی است، کودکان تحت پوشش این جمعیت، اغلب از مهاجران غیرقانونی‌اند که دارای کارت اقامت نبوده و لذا فاقد شناسنامه و اوراق هویت هستند.

این جمعیت، علاوه بر آموزش کودکان، دارای کمیته های مددکاری، بهداشت، روابط عمومی و ورزش و هنر نیز هست که وضعیت کودکان در صورت لزوم در هر یک از این واحدها مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. کمیته آموزش هم اکنون با تشکیل کلاسهایی تا مقطع دوم راهنمایی، حدود 160 کودک از 7 تا 18 سال را تحت پوشش خود قرار داده است. بطور کلی، حدود 500 مددجو، تحت پوشش این جمعیت قرار دارند.

برخورداری از آموزش برای زندگی از جمله حقوق اولیه، بنیادین و غیرقابل سلب کودکان در هر نقطه از جهان است. ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر بر این امر تصریح دارد که " هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی اجباری است". از سوی دیگر ماده 28 پیمان نامه حقوق کودک علاوه بر اجباری دانستن آموزش ابتدایی اعلام می دارد که " حکومت‌‌های عضو پیمان کوشش خود را می کنند تا روند آموزش و پرورش در مدارس درخور منزلت انسانی بوده و با محتوای این عهدنامه هم خوان باشد ". به عبارت دیگر نه تنها بهره مندی از آموزش حق بنیادین کودکان است بلکه روند و محتوای آموزش نیز در این امر دخالت بسیار دارد. مضاف بر آن‌که کشورهای عضو منشور جهانی حقوق بشر و امضاکنندگان میثاق حقوق مدنی و سیاسی متعهد شده‌اند در صورت حق اتباع کشورهای دیگر را برای پناهندگی برسمیت شناخته و در احقاق حقوق مربوط به مهاجرین بکوشند.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 9:32 توسط یکی از چند صدای معلم |

زندگی مانند قهوه

چند دوست دوران دانشجويي كه پس از فارغ التحصيلي هر يك شغل هاي مختلفي داشتند و در كار و زندگي خود نيز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان ديداري تازه كنند.

آن ها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بيشتر حرف هايشان هم شكايت از زندگي بود. استادشان در حين صحبت آن ها قهوه آماده مي كرد. او قهوه جوش را روي ميز گذاشت و از دانشجوها خواست كه براي خود قهوه بريزند.روي ميز ليوان هاي متفاوتي قرار داشت; شيشه اي، پلاستيكي، چيني، بلور و ليوان هاي ديگر. وقتي همه دانشجوها قهوه هايشان را ريخته بودند و هر يك ليواني در دست داشت، استاد مثل هميشه آرام و با مهرباني گفت: بچه ها، ببينيد; همه شما ليوان هاي ظريف و زيبا را انتخاب كرديد و الان فقط ليوان هاي زمخت و ارزان قيمت روي ميز مانده اند.

دانشجوها كه از حرف هاي استاد شگفت زده شده بودند، ساكت بودند و استاد حرف هايش را به اين
ترتيب ادامه داد: در حقيقت، چيزي كه شما واقعا مي خواستيد قهوه بود و نه ليوان. اما ليوان هاي زيبا را انتخاب كرديد و در عين حال نگاه تان به ليوان هاي ديگران هم بود. زندگي هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جايگاه اجتماعي ظرف آن است. اين ظرف ها زندگي را تزيين مي كنند اما كيفيت آن را تغيير نخواهند داد.البته ليوان هاي متفاوت در علاقه شما به نوشيدن قهوه تاثير خواهند گذاشت، اما اگر بيشتر توجه تان به ليوان باشد و چيزهاي با ارزشي مانند كيفيت قهوه را فراموش كنيد و از بوي آن لذت نبريد، معني واقعي نوشيدن قهوه را هم از دست خواهيد داد. پس، از حالا به بعد تلاش كنيد نگاه تان را از ليوان برداريد و  در حالي كه چشم هايتان را بسته ايد، از نوشيدن قهوه لذت ببريد.

منبع : سایت ایرانیان انگلستان

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 7:3 توسط یکی از چند صدای معلم |