تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

داستان سرو و نی

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود...

 

روزی روزگاری یه سرو داشت با یه نی حرف میزد.

 

بهش گفت: من دلم خیلی برای تو می سوزه. آخه تو به این نحیفی و لاغری و ضعیفی، چرا باید همیشه کنار رودخونه ها سبز بشی، که وقتی یه نسیم کوچولو هم بوزه تو اذیت بشی و همش در هراس و تب و تاب باشی؟

ولی من با قد بلند و ریشه های محکمم در مقابل شدید ترین طوفان ها مقاومت میکنم و خم به ابرو نمیآرم.

 ای کاش که تو به جای رودخونه و دریا، یه جایی زیر سایه ی من رشد می کردی تا  شاید من می تونستم ازت محافظت کنم.

 

 نی لبخندی زد و گفت: تو به من محبت داری، ولی من اصلاْ مشکلی ندارم. بادها هر چی هم که قوی باشند، من در مقابلشون خم می شم و هیچ اتفاقی برام نمی افته. پس تو دلواپسم نباش.

 

 سرو گفت: آخه...

 

نی گفت: آخه نداره، زمان همه چیز رو روشن می کنه.

 

چند وقتی گذشت یه روز یه طوفان خیلی خیلی شدید آغاز شد. طوفانی که هیچ کس تا اون موقع، نظیرشو ندیده بود.

 

تا اولین باد های طوفان وزیدن گرفت، نی خم شد و تا سطح آب اومد پایین. طوفان شدید و شدیدتر شد و نی از جاش تکون نخورد.

 

 سرو مرتب به این سو و اون سو کشیده می شد. طوفان شدیدتر شد و باد اونقدر قدرتمند به تنه ی سرو خودش رو کوبید، که سرو بیچاره رو با تموم ریشه هاش از جا کند...

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:57 توسط یکی از چند صدای معلم |

معلمان حق التدریسی و فاجعه ی معیشت و کار

بار دیگر شماری از معلمان مشمول قراردادهای موقت موسوم به حق التدریسی از گوشه های مختلف جهنم سرمایه داری در تهران و در برابر مجلس سرمایه اجتماع کردند تا فریاد گرسنگی و زندگی فلاکت بار خود و خانواده هایشان را بلندتر سردهند. معلمان این بار از استان های لرستان و یزد به پایتخت سفر کرده اند. این چندمین بار است که آنان این کار را انجام می دهند و هر بار دست از پا درازتر با تحمل هزینه و بدون هیچ نتیجه ای به محل کار و زندگی خود باز می گردند. در اجتماع اخیر، هر کدام از این معلمان به گونه ای از دنیای فقر و سیه روزی و بدبختی های خود سخن می گفتند. عده ای می گفتند که حداکثر درآمد ماهانه آنان 20 الی 30 هزار تومان است!! جمعی آخرین رقم حقوقی خود را 70 هزار تومان بیان می کردند و در این میان تنها عده معدودی بودند که در ماه چیزی معادل 130 هزار تومان دریافت می کردند. سال های استثمار و سلاخی هر کدام از این معلمان توسط سرمایه از 9 سال کمتر نبوده است و در تمامی این سال های سیاه فاجعه بار اینان در آتش فقر سوخته اند، اعتراض کرده اند و سرکوب شده اند. معلمان معترض و عاصی بر روی پلاکاردی که با خود حمل می کردند با خط درشت نوشته بودند: « شگفتا! کشوری بر گنج، معلمانی در رنج». این که مراد معلمان از گنج چیست روشن نیست. اما لازم است آنان بدانند که این گنج یکسره سرمایه است. این گنج عظیم و بیکران و کوه پیکر سرمایه ها محصول مستقیم کار و استثمار نسل بعد از نسل توده های وسیع طبقه ای است که سرمایه در نقش قدرتی خداگونه بر هست و نیست آن ها حکم می راند و آنان را به ورطه فقر و فلاکت و تباهی می کشاند. این گنج مشتی ثروت و پول و امکانات معیشتی و مانند این ها نیست. سرمایه است. شالوده جامعه سرمایه داری است. یک رابطه اجتماعی است، رابطه خرید و فروش نیروی کار و تولید ارزش اضافی. وجود این رابطه به معنی رنج کشیدن کارگران و از جمله معلمان است. اگر قرار است معلمان و همه همزنجیران کارگر آن ها از رنج رها شوند کل این رابطه، کل مناسبات و نظم سرمایه داری، باید نابود شود. معنای این سخن آن است که معلمان برای رهایی از این وضعیت راهی جز مبارزه متحد ومتشکل با نظام سرمایه داری ندارند. آنان باید خوب بدانند که بستن دخیل به مجلس سرمایه و پهن کردن بساط عجز و التماس در بارگاه قدرت دولتمردان این نظام هیچ مشکلی را حل نمی کند.

سلام دموکرات

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:39 توسط یکی از چند صدای معلم |

هيچ كدام

نگاهي به بساطم كردم ببينم همه چيز سر جاش هست يانه؟
تو دلم دعا دعا ميكردم كه امروز فروشم خوب باشه,چون به سعيد قول داده بودم براش يه كيف بخرم. سعيد آخه داداش كوچيكمه, تازه امسال رفته مدرسه, خودم روز اول مهر بردمش مدرسه, چقدر اون روز خوشحال بود دم در مدرسه نگاهي به ريخت و قيافه اش انداختم, كمي هم خنده دار بود, لاغر با كفشهايي بزرگتراز پاش بايه كمربند كه محكم شلوارش رو به كمرش چسبونده بود.يه دفتر با يه مداد بزرگ تو دستاش چه نمايي داشتن, اونم محكم اونارو چسبيده بود, مدام توي حياط مدرسه سرك ميكشيد و ميخواست زودتر بپره توي حياط, ديدن اون همه بچه هاي هم سن و سال دلش رو برده بود, ميخواست بپره توي حياط و بره دنبال بازي, شبي كه تصميم گرفتيم بفرستيمش مدرسه توي خونه خيلي حرف بود , آخه سعيد يكي از نون بيارهاي خونه است, از سن پنج سالگي مجبور بوديم بفرستيمش سر كار خودم صبح ها بيدارش ميكردم بساطش رو ميدادم دستش و بعد راهي اش ميكردم چاره اي نبود با اون سن كمش مجبور بود صبح زود بيدار بشه جعبه اش رو دستش بگيره و بعد از طي كردن چند تا چهارراه از صبح تا عصر سه كنجي يه خيابون شلوغ بشينه تا يكي پيدا بشه ازش يه چيزي بخره, با اينكه سنش .كم بود اما چند بار از دست مأمورها در رفته بود, يه روز ديدم نفس زنون اومد پيشم , تقريباً داد زدم بساط كو؟؟
گريه كنون گفت مأمورها اومدن و بساطها رو با آدماش پرت ميكردن توي ونها. از اينكه مالمون رفته بود ناراحت شدم اما از اينكه داداش كوچولوم برگشته بود خوشحال شدم چون معلوم نبود اگه ببرنش كجا بايد دنبالش بگردم.
راستي داشتم ازمدرسه رفتنش ميگفتم, يه روز رفتم بهش سر بزنم ديدم يه مجله گير آورده و با چشمهاي كنجكاوش زل زده به مجله مچاله شده, گفت راستي من كي ميرم مدرسه؟؟ دلم هري ريخت پايين....موندم چي بگم؟ چطوري بهش بگم كه بايد فكر مدرسه رو از سرش بيرون كنه؟ چه جوري بهش حالي كنم كه نيازمند همين بساط كوچولوش هستيم؟
سكوت تنها جوابي بود كه بهش دادم , مجله رو از دستش گرفتم و نگاهي به عكسها كردم, نميتونستم زير عكسها رو بخونم كه بفهمم موضوع چيه چون منم سواد ندارم, من از شيش سالگي نون بيار خونه ام, مجله رو انداختم كنار و گفتم كارت رو بكن اما توي دلم غوغا بود.
من هيچ وقت به مدرسه فكر نكردم, خيلي دلم ميخواست درس بخونم, اما نميدونستم من نون بيار خونم, مثل اين سعيد اينقدر بازيگوش نبودم, يه روز بساطم رو روبروي يه مدرسه پهن كرده بودم.
قيامتي بود, روز اسم نويسي بود اينقدر آدم ميومد و ميرفت كه گفتم اگه هر كدوم براي يه بچه اومده باشن تا حالا بايد كلاسها منفجر شده باشن, همونجا گفتم بايد داداش كوچولوم رو بفرستم مدرسه كه اون مثل من بيسواد نشه, فردا نرفتم سر كار, دست سعيد رو گرفتم و بردم مدرسه. قيامتي بود صداي همهمه آدما توي هم ميپيچيد, اصلاًِ نميدونستم بايد كجا برم, مرد جووني اومد و گفت چي ميخواي اومدي اينجا؟اومدي اسمت رو بنويسي؟ گفتم نه, هول شده بودم, گفتم اومدم اسم داداشم رو بنويسم. گفت بايد مادر و پدرت بيان, سكوت كردم. نگاهي به من و نگاهي به سعيد كرد. پرسيد خونتون كجاس و من سكوت, تنها جوابي بود كه دادم و اون باز هم من و سعيد رو ورانداز كرد, گفت فردا بيا و سراغ آقا معلم بابك رو بگير, و من اينطوري بود كه با آقا معلم بابك آشنا شدم. هموني كه براي سعيد دفتر و مداد خريد.
راستي من خودم رو معرفي نكردم, به من ميگن بچه خيابوني, نميدونم كودك كار و از اينجور اسمها....اصلاً چه فرقي ميكنه كه كارم چيه؟
يه بار من رو به شكل آشغال جمع كن ميبيني, يه بار گل ميفروشم, يه بار دارم آكاردئون ميزنم. اينكه بگم پدر و مادرم زنده اند يا مردن, زنداني اند يا معتاد يا بيكار و بيمار, چه فرقي ميكنه؟
چون من بالاخره توي خيابونها دارم كار ميكنم , البته اگه بشه اسمش رو كار گذاشت و اگه بشه اسم منم بچه گذاشت, چون هيچ كدوم به هيچ كدوم نميخوره......

راز گل سرخ

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:36 توسط یکی از چند صدای معلم |

دفتر ساکت

در جهل مسلط 

از علم خبر نيست معلم!     

جز جور و جنايت 

در كوي و گذر، نيست معلم!

در خانه ی سارا    

ديو ستم و فقر در حال عبور است 

بر نيمكت دارا يك دفتر ساكت پر خاطره ی شوق و سرور است...
                       
راز گل سرخ

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:13 توسط یکی از چند صدای معلم |

دانشگاه های ما و معضل جدید مدرک گرایی

امروزه در سامانه اداری کشور و نظام طبقه بندی مشاغل آن ، شرط احراز اکثر پست ها و شغل ها داشتن حداقل مدرک تحصیلی لیسانس است و به تبع آن دارندگان مدارک تحصیلی بالاتر نیز از مزایای بیشتری برخوردار می گردند . تاکید بر داشتن مدرک تحصیلی صرف و تبدیل شدن آن به یک اصل اساسی در مقوله به کارگیری افراد  سبب می شود که گاهی اوقات در برخی آگهی های استخدام هم با جمله " به چند نفر دارای مدرک لیسانس یا بالاتر نیازمندیم  " روبرو شویم . این که فارغ از توانایی ها و قابلیت های فردی ، شرط به دست آوردن شغل و یا احراز یک پست را به داشتن مدرک تحصیلی لیسانس و بالاتر منحصر کنیم نشان از نهادینه شدن بیماری مدرک گرایی است که متاسفانه در تار و پود نظام اداری ما ریشه دوانده و روز به روز هم وضعیت وخیم تری پیدا می کند . بیماری مدرک گرایی و تهی شدن افراد از " دانش و تخصص " نه تنها بدنه اجرایی کشور را فشل نموده بلکه می رود تا آموزش عالی ما را هم از درون تهی و بی محتوا سازد . به همین دلیل است که چندی پیش 109 نفر از اساتید برجسته دانشگاهی کشور طی بیانیه سرگشاده ای نگرانی خود را از وضعیت موجود دانشگاه و دگرگون سازی فرهنگ و کارکرد آن اعلام نموده و نسبت به گسترش بی رویه جمعیت دانشجویی بدون تامین منابع و امکانات و همچنین نزول فاحش کیفیت آموزش عالی هشدار دادند . شیوع مدرک گرایی در جامعه ما قبل از هر چیز سطح دانش وسواد افراد را تقلیل داده و نرخ مطالعه افراد جامعه را در فراگیری مباحث غیر درسی به حداقل ممکن کاهش می دهد ، به همین دلیل است که در ساماندهی نیروها در گستره اداری و مدیریتی کشور ، افراد شایسته زیادی از این گردونه خارج شده و جامعه از نعمت خدمات آنان بی نصیب می ماند . هر چند در تعلیل این موضوع ، برخی صاحبنظران بر خصلت ها و ویژگی های فرهنگی ما ایرانیان تاکید کرده و رد پای نظام خشک ارزشی ایرانی را در بها دادن به القاب و عناوینی همچون دکتر و مهندس برجسته می بینند اما به نظر من این معضل قبل از هر چیز ریشه در عدم توجه مسئولین و دست اندرکاران ما به عنصر " دانش " در ساختار اداری و اجرایی کشور دارد . در جهان امروز ما " دانش " محور ارکان جامعه است وهمه عناصر آن منجمله سیاست و اقتصاد در تلاشند تا بیشتر و بهتر خود را به آن متصل نمایند . در اقتصاد و سیاستی که دانش محور آن باشد ، توجه به نیروی انسانی متخصص و با دانش در اولویت قرار گرفته و نهاد آموزش عالی هم در راستای تربیت نیروی انسانی متخصص مورد توجه قرار می گیرد . از همین روست که در جوامع توسعه یافته بین صنعت و اقتصاد و سیاست و دانشگاه ارتباط تنگاتنگی برقرار شده و همه به نوعی یکدیگر را پوشش داده تا فرایند " توسعه " به نحوی مطلوب شکل بگیرد . این مهم در کشور ما به شکل دیگری عمل می کند ، دانشگاه با صرف هزینه های سنگین از بودجه این مملکت روز به روز از بعد کمی گسترده و فربه شده و پذیرش بیشتر دانشجو را چه در سیستم دولتی  و چه در شکل غیردولتی آن جزء افتخارات خود می داند  ، اما از یک نکته اساسی غافل است و آن این که دانشگاه در مقابل هر موضوعی که به دانشجو یاد می دهد مسئول است و باید کاربرد آن موضوع را در جامعه تعریف کند . البته این مهم زمانی موضوعیت پیدا می کند که نظام سیاسی و اجرایی ما نیز در چینش و گزینش نیروها به مقوله دانش و تخصص افراد اهمیت داده و به کارگیری هر فردی را به میزان توانایی او منوط نماید . چیزی که متاسفانه در  سامانه اداری و مدیریتی جامعه خود کمتر شاهد آن هستیم .

پ . ن : قبل از هر چیز اعلام می کنم که نوشتن این پست به منزله دفاع از برخی مسئولین که تق مدرک تحصیلی جعلی آنان درآمد نیست !

گذرگاه

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:52 توسط یکی از چند صدای معلم |

فرق ایران و جاهای دیگه!

فرق واحد پول ایران و انگلیس

 در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اون ماشين مي خريد...اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

 فرق گردش در تهران و پاريس

در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

 فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها

 مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

 فرق يك نويسنده ی ايراني با يك نويسنده ی آلماني

 يك نویسنده ی آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ی ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود.

 فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب

 تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه...اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

 فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا

 در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سر و كله ی پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سر و كله ی پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

 فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان

 در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك مي كنند...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

 فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا

 در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

 فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا

 سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آن ها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد...اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آن ها پول مي گيرد.

 فرق دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا

 در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود...در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه ی كار پيدا مي كنند.

 فرق يك ماشين در تهران با بلژيك

در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائماْ قيمت آن كم مي شود...اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائماْ قيمت آن زياد مي شود.

 فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند...اما در ايران وقتي در خانه موسيقي  پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

 زیبا تا ابد

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:46 توسط یکی از چند صدای معلم |

مشتی از خروار

مشاور احمدي نژاد در امور روحانيت خبر از طرح راه اندازي 30 مدرسه ی علميه با بودجه ی چند ميلياردي داد. در همين رابطه خبرگزاري فارس نوشت: «برنامه شناسايي, جذب, آموزش و اعزام روحانيون و مبلغان ديني در سال گذشته و امسال 11 ميليارد تومان هزينه برداشته است.» در ادامه ی همين گزارش آمده است: بودجه ی كانون هاي مساجد امسال به 17 ميليارد تومان و بودجه ی حمايت از آموزش هاي ديني از دو ميليارد تومان به 1562 ميليارد تومان افزايش يافته است.


حالا لطفاْ همين خبرها رو در كنار اخبار  مربوط به حقوق معوقه ی معلمين, نبود امكانات رفاهي و آموزشي در مدارس و گراني افسار گسيخته ی كتاب هاي درسي  و لوازم التحرير بگذاريد تا متوجه معناي واقعي كلمه ی تبعيض  بشويد. آقايان در حالي سرمايه هاي مردم ايران رو صرف پروژه هاي مبهم و به سود خود كه البته پوشش دزدي هاي كلان هم هست، مي كنن كه بهداشت و سلامتي ميليون ها دانش آموز ايراني در چنبره ی بسياري از خطرات قرار گرفته.

به نوشته ی روزنامه رسالت, رئيس اداره ی سلامت نوجوانان, جوانان و مدارس وزارت بهداشت. از تدوين سياست كلان براي مدارس مروج سلامت و دستورالعمل شپش سر دانش آموزان خبر داد.
قرن بيست و يكم كجا و تهديد بيماري شپش براي دانش آموزان محروم ايراني و بخصوص دانش آموزان روستايي كجا؟ البته طبيعيه كه وقتي همه ی پول ها راهي جيب هاي گشاد و سيري ناپذير ميشه بودجه اي براي بهداشت و سلامتي دانش آموزان كه جزو حد اقل هاست باقي نمي مونه. 
راستي استعدادهاي انساني, آينده ي فرزندان ايران, سلامتي و تندرستي اون ها و تأمين نيازهاشون در اينجا چه اهميتي داره؟

مطلب کامل را در راز گل سرخ ببینید

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:33 توسط یکی از چند صدای معلم |

سوراخ دعای آموزش و پرورش

دغدغه ی نظام تعلیم تربیت و هدایت آن به جایگاه حقیقی و در خور نظام اسلامی از ابتدای انقلاب در بیان ایده های تمامی دست اندرکاران آن ازصاحب منصبان گرفته تا خیل عظیم فرهنگیان دردمند و آگاه، به کرّات بازگو و نگاشته شده است اما این که در گذر زمان و به قدمت تاریخ حداقل سی ساله ی آن نه تنها به این مطلوب نایل نگردیده بلکه درمواردی به پسرفت نیز متهم می شود از کجا ناشی می شود؟

در این مدعا ذکر این اصل ضروری است که منظور ازجایگاه حقیقی آموزش و پرورش؛ جایگاهی است که رسالت آموزش و پرورش در همه ی نظام های حکومتی تکفل و تربیت نیروهای مطلوب و مورد نظر آن نظام است بدین معنی که: بر اساس طرح الگو و ماهیت نظام حکومتی دیدگاه بانیان آن نظام طراحی و برای تحقق و عینیت بخشیدن به آن در دستور کار دستگاه تعلیم و تربیت نظام قرار می گیرد و اساس و چارچوب مورد نظر محور محتوی بخشیدن به آن ایده ها و آرمان ها به منظور تربیت انسان های مورد نظر نظام قرار می گیرد.

حال با این ایده و اهداف و آرمان، آموزش و  پرورش ما بعد از سه دهه ازعمر نظام تا چه حد موفق به جامه ی عمل پوشانیدن به این رسالت خطیر گردیده و اساساً ناکامی آن کجاست؟ در این جا با یک نگاه ولو به اجمال از دست آورد سه دهه ی آموزش و پرورش و عدم توفیق در این زمینه می توان گفت برنامه ریزان وطراحان ما دراین خصوص به تعبیر مولانا سوراخ دعا را گم کرده اند .

اگربناست  که آینده و استمرار حیات نظام به دست پروردگان همین دستگاه تعلیم و تربیت سپرده شود و بخواهیم از سلامت عملکرد آن نیز اطمینان حاصل کنیم(تجارب نظام های موفق و قواعد عقلی نیز موید این دیدگاه است) پاسخ این پرسش ها را ازکجا و کدام مرجع طلب نماییم؟

1. چرا آموزش و پرورش به عنوان منبع و مصدر توسعه ی نیروی انسانی(که محورتوسعه درتمامی زمینه ها می باشد) دیده نمی شود بلکه در عمل به عنوان دستگاهی مصرفی قلمداد می گردد که همه ساله در بحران مالی و کمبود اعتبارات و... دست و پا می زند به نحوی که از پرداخت حداقل مطالبات پرسنل خود نیز عاجزاست ؟

2. چرا آموزش و پرورش به عنوان نظام تعلیم و تربیت و دستگاه انسان ساز که رسالت خطیر تربیت نیروهای مورد نیاز خود نظام را به عهده دارد صرفً به عنوان یک تشکیلات اداری و درآخرجدول دیده می شود ؟

3. چرا معلمان به عنوان عامل اصلی و هدایتگردر تربیت این نسل در حداقل های اولیه ی زندگی و امورمعیشتی خود معطلند به نحوی که فراغت خاطر برای پرداختن به محتوی و اهداف انسان سازاز آنان گرفته شود؟

4. چرا نمایندگان دردستگاه قانونگزاری نظام با برنامه های کاسبکارانه، ناکارامد ترین نیرو را در رأس این دستگاه انسان ساز قرارمی دهند به نحوی خود مجبور به استیضاح مکرر و بی محتوا گردند و بدترازآن باز با بده و بستان پشت پرده دست به بازپسگیری طرح استیضاح نمایشی خود زنند و دانسته و یا ندانسته شأن و اعتبارجایگاهی را که باید در رأس امورمملکت باشد مخدوش نمایند و... صدها چرای دیگر که ازحوصله ی این مقال خارج است.

اسرار قلم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:55 توسط یکی از چند صدای معلم |

خانواده و دیگر هیچ

خانواده نهاد مقدسي است که بنياد اجتماع در آن شکل مي يابد. مي گويند پايداري و قوام هر جامعه اي بر پايه ي ميزان استحکام خانواده هاي آن جامعه بنا نهاده شده است.

محمد از دانش آموزان مودب، آرام و البته کم حرف و درونگراي يکي از کلاس ها است. بعد از نمايان شدن افت تحصيلي او پدرش را براي گفتگو به مدرسه دعوت نمودم. با تأخيري دو هفته اي مادرش به مدرسه آمد. صحبت هاي ايشان با همکاران و مدير مدرسه همه ي ما را منقلب نمود و من آرزو کردم اي کاش والدين محمد را دعوت نمي کردم تا در زمينه ي وضعيت تحصيلي او صحبت شود:

مادر محمد بعد از معرفي خود در حالي که اضطراب و نگراني در چهره اش نمايان بود، گفت:

 پدرش که خدا ... کند ما را رها کرد و رفت معتادي که همه چيز حتي خانواده و فرزندش را قرباني نمود رفت و مشخص نشد که چه شد و کجا رفت. با رفتن او من ماندم و يک پسر و خانه ي مستاجري که مهلت آن سر آمده بود. آرام آرام مشکلات بيشتر خودش را نشان داد و از همه مهم تر حرف مردم مرا آزار و رنج مي داد در خانه هاي مردم نظافت مي کردم تا فرزند دلبندم با خيال راحت به مدرسه بيايد و قند در دلش آب نشود. تا اين که براي داشتن حداقل يک سرپناه و برخلاف ميلم مجبور به ازدواج مجدد با مردي ظاهراً خانواده دوست شدم. اکنون يک سال از آن زمان مي گذرد ديگر از آن مرد ظاهراً مودب خبري نيست. اکنون من کنيز او در خانه و پسرم کارگر و نظافت چي او در محل کارش هستيم کتک زدن من و پسرم جزيي از برنامه روزانه ي اوست که اگر انجام نشود گويا چيزي را گم کرده است. زن دست هاي کبود خود را نشان مي داد و اشک مي ريخت فحش و ناسزا به من و فرزندم نقل و نبات دهان اوست و الان نيز مرا تهديد کرده که بروم و برنگردم. آمدن مدرسه براي فرزندم ممنوع کرده است به من گفته حق نداري از منزل بيرون بروي. محمد را کتک مي زند و مجبور به انجام کار مي کند آن هم تا دير وقت. مشخص است ديگر رمقي براي او نمي ماند تا درسش را بخواند. اکنون آمده ام بگويم من ديگر خسته شده ام آمده ام تا بگويم هر کس بيايد حاضرم تا سرپرستي فرزندم محمد را به او واگذار کنم و او را از اين زندگي ناراحت کننده نجات دهم (در تمام اين مدت زن در حال اشک ريختن است و نگراني و اضطراب در چهره اش نمايان بود).

     زن ما را قسم مي داد که مبادا همسرش متوجه آمدن او به مدرسه شود و بداند که او مشکلاتش را بيان نموده است. او زمان رفتن در حالي که رو به آسمان نگاه مي کرد، گفت: خدايا تو شاهدي که من براي داشتن يک سرپناه دوباره ازدواج کردم و اکنون حاضرم فرزندم را براي نجات از اين وضعيت به کسي که او را مي پذيرد تقديم کنم.

      من و همکاران صحبتي نداشتيم که بگوييم. مربي تربيتي مدرسه ايشان را آرام نموده و اندکي اميدوار ساخت. مادر محمد رفت و سکوت سنگين جمع همکاران خود گوياي هزاران حرف نگفته ما بود. مادر محمد حتی حاضر نشد از راه های قانونی پیگیر بی عدالتی موجود در زندگی اش شود.

     شاید این روزها اگر کمی دقت نماییم می بینیم چنین خانواده هایی مانند خانواده ی محمد با شدت و ضعف متفاوت، در اطراف خود ببینیم. فرزندان طلاق و مادران طلاق حاصل هزاران بی عدالتی موجود در جامعه هستند به راستی آنان خود گناهی نکرده اند که در چنین گرفتاری عظیمی دچار شوند. آیا محمد و امثال او حق داشتن یک خانواده ی امن را ندارند؟ آیا آنان حق ندارند دست نوازش گرم پدری مهربان آنان را به زندگی امیدوار سازد ؟ به راستی حکایت غریبی است حکایت زندان زنان و فرزندان طلاق.

     از سوی دیگر این که ما معلمان چقدر دانش آموزان خود و خانواده های آنان را می شناسیم؟ و از وضعیت زندگی آنان خبر داریم؟ رفتار ما با آنان چگونه است؟ آموزش و پرورش با این مسایل چگونه برخورد می نماید؟ و چه مکانیزمی برای بررسی  و آسیب شناسی دارد؟ بالاخره خانواده های فراوانی هستند که مانند این مادر از طرح مسایل و مشکلات خود واهمه دارند؟ و حتی حاضر نیستند از خدمات مشاوره ای آموزش و پرورش استفاده نمایند؟

چه باید کرد؟

جامعه چه کرده است؟

هنر معلمی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:24 توسط یکی از چند صدای معلم |

بدون شرح زیادی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:52 توسط یکی از چند صدای معلم |

هر کی خربزه خورد؛ باید پای لرزش بشینه!

افزايش۲ برابرى قيمت ميوه هاى پاييزه

رئيس اتحاديه ی تعاونى فروشندگان ميوه اعلام كرد: ميوه هاى پاييزه امسال با افزايش دو برابرى قيمت نسبت به سال گذشته مواجه شده است. «حسين مهاجران »در گفت و گو با برنا، اعلام كرد: هم اكنون قيمت انواع انار داخلى و وارداتى از كيلويى ۱۵۰۰ تومان تا ۲۵۰۰ تومان به فروش مى رسد كه اين افزايش قيمت ناشى از يخبندان و خشكسالى منجر به روى آوردن مردم به مصرف ساير ميوه هاى ارزان قيمت شده است. وى با بيان اين كه قيمت هر كيلو انگور نيز در بازار به ۲۵۰۰ تومان رسيده است گفت: افزايش قيمت انگور موجب گرايش مردم به مصرف خربزه شده است. مهاجران با تاكيد بر اين كه افزايش تقاضا براى خربزه موجب افزايش قيمت اين محصول شده است اظهارداشت:هم اكنون قيمت هر كيلو خربزه در بازار به رقم ۸۰۰ تومان رسيده است؛ اين در حالى است كه در سال گذشته خربزه كيلويى ۴۰۰ تومان به فروش مى رسيد. وى همچنين افزايش قيمت انار و انگور را به دليل بروز يخبندان و خشكسالى دانست.

ابرار اقتصادی

صدای معلم: هر چه آید سال نو گوییم دریغ از پارسال!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:23 توسط یکی از چند صدای معلم |

حذف سوبسیدها و طرح نوین اقتصادی و تاثیر آن بر زندگی کارگران و مزدبگیران

 دولت ایران برای جلب رضایت برنامهریزان صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و هم چنین اجرای توصیههای کشورهای سرمایه داری جهت گشودن بازار داخلی و جذب سرمایههای جهانی، طرحی به نام طرح تحول اقتصادی را در دستور کار قرار داده است. به گفتهی کارشناسان دولتی این طرح برگرفته از توصیههای نهادهای بینالمللی سرمایه و کشورهای سرمایه داری است و  به گفتهی کارشناسان اقتصادی دولت، این طرح همان نظرات بانک جهانی در باره ی ایران است که در سند ارائه شده در تاریخ 30آوریل سال 2003 آمده و در اختیار جمهوری اسلامی گذاشته شده است.(1)

طرح تحول اقتصادی دولت که دراین شرایط اجرا میشود با همهی جزئیات در سند بانک جهانی ارائه شده است و دولت سعی دارد آن را با دقت اجرا کند. در سالهای گذشته برنامههای دولت در جهت حذف تعرفههای گمرکی نظیر گوشت، برنج، گوشی همراه، پارچه، کفش، لباس، پنبه و حدود 400 قلم کالای دیگر که بهتدریج صورت گرفت و شامل اکثریت کالاهای مصرفی و صنعتی میشد و کمتر کالایی مانده بود که مشمول حذف حقوق گمرکی نشود. این مسأله از توصیههای اولیهی سازمان تجارت جهانی برای ورود به آن است که در سند بانک جهانی نیز آمدهاست. علاوه بر آن مشوقهای 1+5 که در سالهای اخیر در بستهای پیشنهادی ارائه شده، همه در جهت ورود ایران به سازمان تجارت جهانی و آزادی سرمایهگذاری درایران است که از جمله، در آخرین پیشنهادها سرمایه گذاری وسیع در صنایع انرژی و فروش قطعات هواپیما وکمکهای فنی و تکنولوژیکی در جهت رونق بازار ایران است. در میان توصیههای اصلی جهت گشودن بازار ایران به روی سرمایههای جهانی یک مسأله ی بسیار مهم وجود دارد که دولت ایران برای زمینهسازی جذب سرمایهی جهانی موظف است آن را انجام دهد و آن حذف سوبسیدها بهخصوص در زمینه انرژی است. در میان توصیههای صندوق بینالمللی پول دردو دههی گذشته، یعنی از آن زمان که طرح تعدیل اقتصادی اجرا شد، مسالهی حذف سوبسیدها همواره جایگاه مهمی داشته است. دو دولت قبلی، به اصطلاح سازندگی و اصلاحات، کوشش فراوانی در حذف سوبسیدها داشتند، که بار اول با استفاده از شُوک  پایان جنگ و مرتبه ی دیگر با شُوک ناشی از اصلاحات سعی در پیشبرد این سیاستها میکردند. اما هر بار با مقاومتهای مردمی و اعتراضات و اعتصابات عقبنشینی کردند. این بار دولت میخواهد با شُوک ناشی از تحریم اقتصادی وتورم سرسامآور و سرکوب مخالفان به این مهم دست یابد. اما اساس سوبسید چیست؟ آیا دولتها چیزی از جیب مبارکشان به مردم میدهند که میخواهند آن را حذف کنند؟ آیا این صدقهسری است که دولتها به مردم ایران دادهاند و اکنون میخواهند آن را قطع کنند تا به قول دولت مردان وتئوریسینهای طرفدار بازار آزاد "مردم تنبل بار نیایند" و یا چیز دیگری است؟ در طرح تحول اقتصادی که به وسیلهی دولت ارائه شده، ارقام عجیب و غریبی از پرداخت سوبسید در زمینهی انرژی ارائه شده است، از جمله پرداخت سوبسید به برق، گاز، بنزین، و گاه آن چنان اغراق شده که گویا همهی بودجه دولت بیچاره به مردم واگذار میشود. حال ببینیم دولت هزینهی آب و برق و تلفن و گاز را چگونه محاسبه میکند که میگویند سوبسید میدهد؟

در قبضهای جدید برق آمده است که قیمت برق را کیلوواتی 70 تومان محاسبه میکنند و به گفتهی مدیر عامل انرژیهای نو؛ برق را دولت 68 تومان از تولیدکنندگان خصوصی میخرد که برای آن ها صرف نمیکند. زیرا به قول این مسؤول، آن ها نیروگاهها را خریدهاند، سرمایهگذاری کردهاند، و 70 درصد آن وام است که باید بهره‌ وامها را هم بدهند و  قیمت سوخت نیز افزایش یافته و...(2) در قبضهای جدید برق نوشته شده است: برق مصرف A ریال ، سوبسید دولتB ریال، مبلغ قابل پرداخت  Cریال. حال می خواهیم ببینیم این محاسبه چگونه صورت گرفته است؟ یک کارخانه ی برق را در نظربگیریم که میزان معینی برق تولید میکند. قیمت گذاری آن به هزینهی روز شامل سود سرمایهگذاری اولیه است که دربرگیرنده قیمت زمین، ساختمان، تاسیسات و هزینههای جاری تولید برق است.(در این جا از حیف و میلها، دزدیها و حقوقهای نجومی مدیران صرف نظر میکنیم، هر چند مبلغ عظیمی را تشکیل میدهند...) دولت وکارشناساناش برق را این چنین قیمتگذاری میکنند که اگر شرکت (دولتی) سازمان نیرو به عنوان فروشنده و یا در صورت خصوصی شده به عنوان خریدار تأسیسات) میزان سرمایهگذاری دراین بخش را محاسبه کرده و سود سرمایه وتأسیسات زیربنایی و میزان تولید برق با این سرمایه را درنظر گرفته و سپس قیمت هر کیلو وات برق را مشخص کرده است با این قیمت مشخص می شود که چه میزان میتوان از مصرف کننده دریافت کرد و با تشکیل شرکتهای دولتی میزان تولید برق را در آن شرکت با احتساب سرمایهی مشخص و با محاسبه سودآوری صاحبان شرکت برآورد می کنند. در این جا یک اشتباه عمدی و در حقیقت یک کلاه برداری در جهت غارت اموال کارگران و مزدبگیران و تمام مردم رخ میدهد و این مسأله ی مهم فراموش میشود که کلیهی سرمایهی اولیهی  تأسیسات، زمین، ساختمان و شبکه ی تولید و توزیع برقرسانی و... متعلق به مردمی است که در سالهای گذشته آن را به صورت ودیعه و غیره پرداخت کردهاند و دولتمردان امروز هیچ هزینهای از جیب خودشان بابت آن نپرداخته‌اند. بلکه تنها اموال مردم را که هیچ زحمتی  بر روی آن نکشیدهاند، در ابتدا به ثمن بخس به بخشی از مدیران خود تقدیم کردهاند و اکنون آن را به عنوان سرمایه خود به قیمت روز محاسبه کرده و سود آن را از مردم زحمتکش و مزدبگیر مطالبه می‌كنند. کارخانهی برقی که متعلق به مردم بوده و سرمایهی آن را کارگران و مزدبگیران با هزاران سختی با دادن ودیعه برق، مالیات و... در حقیقت با جان کندن پرداختهاند و با نیروی کار خود بوجود آوردهاند و اکنون همان نیروی کارمتمرکز شدهی کارگران و زحمتکشان به صورت کارخانه و تأسیسات تولید و توزیع برق در آمده، سود سهام و سرمایه را ازمردم مطالبه می کنند... اکنون این سرمایه کجاست؟ نیروگاههای برق دربورس به فروش گذارده می شود و تقدیم به سرمایه گذاران خارجی و داخلی می گردد، آن گاه سود آن را هم از صاحبان واقعی آن سرمایهها می خواهند! در حالی که برق در ایران گرانتر از کشورهای دیگر است و در بسیاری از کشورها آن قدر ارزان است که از آن به جای انرژی نفت و گاز استفاده می شود. همین مسأله درمورد تلفن نیز صادق است. تأسیسات عظیم مخابرات نیز به فروش و یا حراج گذاشته شده است و 42 درصد سهام مدیریتی آن به مبلغ 8/5 میلیارد دلار در بورس به فروش گذارده شده و طبق اخبار شرکتهای خارجی از جمله شرکت مخابرات فرانسه برای خرید این سهام اقدام کرده اند (تحریم صوری از طرف کشورهای سرمایه داری = همکاری تنگاتنگ با دولت  در غارت منابع مردم ایران) که در این صورت مدیریت مخابرات کشور به دست آن شرکتها خواهد افتاد. هم زمان مسؤولان مخابرات اعلام میکنند که سوبسید مخابرات و تعرفه ی تلفن برداشته خواهد شد و مردم باید جهت مکالمات وجه بیشتری بپردازند. در حالی که تعرفه ی تلفن درایران ارزان تر از کشورهای دیگر نیست اما مسؤولان ادعا میکنند که سوبسید میپردازند. تأسیسات مخابراتی نیز همه از پول ودیعهگذاران و مشترکین ساخته شده است و هیچ یک از دولت مردان سابق و کنونی جز غارت اموال مردم، کار دیگری نکردهاند. مطابق آخرین گزارش سازمان شفافیت وابسته به سازمان ملل، ایران در میان 180 کشور رتبه 152 را در رشوه‌گیریهای دولتی و حیف و میل اموال مردم به دست آورده است.(به گزارش تحقیق و تفحص مجلس در تیرماه گذشته مراجعه شود.) ... شرکت مخابرات چگونه قیمتگذاری میشود؟ اگر این ودیعهها به قیمتهای جاری حساب شود مسلماً شرکت مخابرات چیزی از خودش نخواهد داشت که  در بورس بفروشد...(اگر قیمت 42 درصد سهام مخابرات را که 8/5 میلیارد دلار در بورس عرضه شده است، محاسبه کنیم، سهمی کمتر از مبلغ ودیعههای یک میلیون مشترک است. اگر بخواهند اموال ودیعهگذاران را به قیمت روز به آن ها برگردانند، شرکت مخابرات به بسیاری از مردم بدهکار خواهد شد، زیرا بسیاری از طرحهای مخابرات، با اختلاس، رشوه و صرف هزینههای اضافی همراه بوده است. برای مثال دردوره وزارت آقای غرضی در دولت "سازندگی"، امتیاز فکس به 700 هزار تومان و خود دستگاه فکس، که فروشش در انحصار شرکت مخابرات بود، به 700 هزار تومان فروخته میشد. یعنی جمعا مبلغ 4/1میلیون تومان که به قیمتهای جاری مبلغ بسیار زیادی است. پس از چند سال این عمل از جانب دستگاه قضایی غیر قانونی اعلام شد. اما هیچ گاه پولهای اضافی به مردم برگردانده نشد. همین مسأله در مورد ودیعهگذاران تلفن همراه نیز صادق است. پانزده سال پیش آنان تا مبلغ 850 هزار تومان به شرکت مخابرات پرداخت کردند. این مبلغ درمراحل بعد کاهش یافت. در مراحل بعدی به 500 هزارتومان و سپس به 400 هزار تومان و در آخرین مرحله به 300 هزار تومان کاهش یافت و آن زمانی بود که شرکت بین المللی ایران سل پس از برنده شدن در رقابت سرمایهگذاری در این زمینه این ودیعه را به 75 هزار تومان کاهش داد. در حالی که در کشورهای دیگر نظیر امریکا و کانادا و هم چنین اتحادیه ی اروپا برای واگذاری خط تلفن اساساً ودیعهای دریافت نمیشود. یعنی در آن زمان که شرکت مخابرات ایران ودیعههای کلان دریافت میکرد، در کشورهای دیگر تنها حق مکالمه دریافت میشد. اگر محاسبه دریافت ودیعهای تلفن همراه را با قیمت جاری حساب کنیم، شاهد خواهیم بود که شرکت مخابرات دراین زمینه مردم را چاپیده است، بدون این که برای امروز آنان سرمایه ای ذخیره کرده باشد. اکنون رئیس مخابرات مدعی است که دولت برای هزینهی تلفن سوبسید میدهد؟ چگونه است که شرکت ایرانسل و یا تالیا با آن همه سرمایهگذاری، بدون دریافت ودیعه کلان و بدون دریافت سوبسید، سود کلان هم میبرند و هر روز شبکهی خود را گسترش داده و باز هم سودآوری دارند؟ پس شرکت مخابرات و دولت زحمت کش چه سوبسیدی  به شرکت مخابرات دولتی می پردازد؟ شرکتهای خصوصی سرمایه گذاریهای کلانی کردهاند و سود سرمایه را نیز محاسبه میکنند در حالی که سرمایه ی شرکت مخابرات را مشترکین به چند برابر پرداختهاند و اگر قرار باشد سود سرمایهای محاسبه شود، تعرفههای مکالمه شرکت مخابرات باید بسیار کمتر از شرکتهای دیگر باشد، زیرا سود سهام و سرمایه باید به ودیعهگذارانی برسد که سرمایههای آنان سالهاست دردست شرکت مخابرات است. معلوم نیست دولت از کدام سوبسید حرف میزند؟! در چه قسمت شرکت مخابرات دولت سوبسید پرداخته است و یا می پردازد؟! هیچ یک از مدیران مخابراتی تا به حال به سود آور نبودن شرکتهای مخابرات اشاره ای نکردهاند، علاوه بر آن بر طبق گزارش روزنامهها در این اواخر عده ای از مدیران رسماً اعلام کردهاند که شرکتهای مخابرات استانی به سودآوری هم رسیده اند(3) سودآوری شرکت مخابرات باعث شده که سهامداران این شرکت از طریق خرید بخشی از سهام در بازار بورس سود سرشاری هم ببرند. آیا این سود از سوبسید دولتی بوده است؟ قرار بود شرکت مخابرات پس از ورود به بورس ودیعه ی تلفن را تا 50هزار تومان کاهش دهد که این هم به معنای غارت اموال مردم است. یعنی 8 میلیون ودیعه مردم را به قیمت جاری، ناگهان به 50 هزار تومان کاهش می دهند و از آن طرف سهامداران شرکت مخابرات و شرکتهای داخلی و خارجی خریدار سهم را یک شبه صاحب میلیاردها پول می کند و این یعنی خصوصی سازی و غارت مردم و ثروتمندتر کردن سرمایه داران. معجزه سرمایه داری در جهت خصوصی کردن و کسی از طرف زحمتکشان و مزدبگیران نمی تواند از این متولیان پر زور اموال مردم بپرسد که این چپاول را با چه چیزی توجیه می کنند؟! این همان سودهای بادآورده‌ای است که نصیب بخش خصوصی یا همان افراد خاص می شود تا برای همیشه بیش از 90 درصد مردم را از حق مالکیت محروم کند تا مالکیت را به کمتر از ده درصد جامعه اختصاص دهد. خصوصی سازی در حقیقت چیزی به جز سلب مالکیت از اکثریت مردم نیست. این همان معجزه خصوصی سازی است که میلیونها صاحبخانه را حاشیهنشین می کند و در برابر مالکین زمین اطراف بزرگراهها و طرحهای عمرانی را یک شبه میلیاردر میکند. همان کسانی که با رانتهای اطلاعاتی زمینها را  قبل از اعلام طرحها به نازلترین قیمتها از صاحبان اصلی آن خریداری کردهاند. این همان معجزهی خصوصیسازی است که میلیونها نفر از کارگران ومزدبگیران را برای همیشه از دسترسی به محلههای خوشآب و هوا، ساحل دریا و رودخانه و جنگل و امکانات شهر نشینی و زندگی در محلات خوب در کنار اتوبانهای فراوان محروم کند و درعوض روز به روز به قیمت املاک مناطق خاص میافزاید. چگونه است که اموال 90 درصد مردم همواره کسر قیمت پیدا میکند و از ارزش میافتد، اما هر روز بر حجم اموال عدهای خاص افزوده میشود؟! اموال ودیعهگذاران را میچاپند و غارت میکنند، به عدهای خاص واگذار میکنند و آن عده از خواص برای بدست آوردن سود تعرفههای خدمات را بالا میبرند و دوباره ودیعهگذاران که همان کارگران و زحمت‌کشان هستند، بیشتر چاپیده میشوند.

گاز،گونه‌ای ازانرژی‌ است که مردم از آن استفاده می کنند. ببینیم سوبسید پرداختی دولت در مورد گاز چگونه است؟ مدیرعامل شرکت ملی گاز میگوید: آن دسته از مشترکان بخش خانگی که در پنج ماه پایانی سال خارج از الگوی تعیین شده مصرف کننده گاز طبیعی باشند، مشمول جریمه میشوند و قیمت گاز مصرفی آن ها بر اساس سقف بهای گاز صادراتی محاسبه میشود. اگر سری به مناطق استخراج و چاههای نفت بزنیم، مشاهده خواهیم کرد که هنوز هم گازهای طبیعی چاههای نفت آتش زده میشود. در حالی که امکان استفاده از این گاز طبیعی برای مصارف خانگی وجود دارد. حال سؤال این است که این مصرف اضافی در منزل شامل چه چیزهایی میشود؟ مثلاً اگر خانواده ای پرجمعیت باشد و یا مریضی داشته باشد و درجه ی شوفاژ را زیاد کند باید به قیمت جهانی گاز را با او حساب کرد؟ طرفداران سرمایه داری همواره چپها را سرزنش می کنند که شما می خواهید از هر کس كه دو خانه دارد یکی را بگیرید، اکنون خودشان به راحتی می گویند هر کس دو اجاق گاز داشته باشد باید به قیمت جهانی‌ گاز را پرداخت کند یا کسی نباید یک غذای اضافه بپزد و یا درجه ی شوفاژ را در زمستان کمی بیشتر بالا ببرد. درغیر این صورت اموال خودش را باید به چند برابر قیمت خریداری کند. آن هم با احتساب سود شرکتهای چند  ملیتی ودلالی و رشوههای احتمالی و...(4) آن وقت در همان صفحه‌ي روزنامه این خبر را هم می خوانیم که: "در قرارداد کرسنت برای مدت 25 سال (فروش گاز به امارات زیان 21 میلیارد دلاری (ناقابل) برای کشور به دنبال خواهد داشت(5) زیرا گاز در آن قرارداد به قیمت یک دهم جهانی محاسبه شده است وعلت آن هم میلیونها دلار رشوه بوده است که به مقاماتی نظیر همین مدیر عاملها پرداخت شده است. این سخت گیری برای مصرف اضافه ی مردم و در مقابل  آن 21 میلیارد دلار ناقابل مسئول از این دلسوزت؟ آیا کسی ازمسؤولان، پاسخگوی این پرسش هست که  چرا باید امارات گاز را به قیمت یک دهم قیمت جهانی بخرد (یعنی از "سوبسید" فوق العاده دولتی استفاده کند) ولی مردم روستاها و شهرهای دورافتاده در زمستانهای سرد با قیمت جهانی؟ لابد می خواهند دولت امارات "تنبل بار بیاید". اما در این زمینه نیز ودیعه گذاران گاز تمام بهای تاسیسات زیربنایی گاز رسانی را پرداختهاند. شرکت گاز هیچ گاه بدون دریافت ودیعههای کلان مبادرت به لوله کشی گاز در هیچ منطقهای نکرده است. اگر گشتوگذاری در مناطق گازکشی شده بزنیم، مشاهده خواهیم کرد که هستند هنوز خانوادههایی که امکان پرداخت انشعاب گاز(وحتا برق) را نداشتهاند و از انشعاب همسایگان استفاده میکنند که معنایش گران بودن این انشعابها به نسبت درآمد مردم زحمتکش است. حال مردمی که تمام این تأسیسات را با هزینه ی خود به وجود آوردهاند و صاحبان اصلی آن هستند باید قیمت گاز را متناسب با قیمت جهانی آن بپردازند؟

این خصوصیسازیها به همین جا ختم نمیشود و از سرمایه داران خارجی خواسته می شود که به ایران بیایند و به آن ها  وعده و وعید می دهند که ایران بهشت سرمایه گذاران است، و اين مطالب هر روز از سوی مسؤولان صفحات روزنامهها و سایت‌هاي خبرگزاری تكرار مي‌شود. هر روز مسؤولان ادعا میکنند که سرمایهگذاران خارجی برای سرمایهگذاری به ایران هجوم آوردهاند و ارقام نجومی در این زمینه ارائه میشود، بازار بورس ادعا می کند که توانسته است با عرضه سهام کارخانهای دولتی و شرکتهای بزرگ داخل این بازار را رونق دهد و در حقیقت با حراج اموال مردم در باغ سبز طمع و سودآوری را به روی این شرکتها باز کرده است. فروش سهام صنایع فولاد (فولاد مبارکه و فولاد اهواز) هتلها و ساختمانهای دولتی و فروش تاسیسات دریایی و اسکلهها( شرکت تاید واتر و...) فروش زمینهای اطراف سدها و اراضی حاصلخیز خوزستان نظیر نیشکر هفتتپه به بخش خصوصی که سرمایهگذاران خارجی نیز در آن ها مشارکت دارند، مصداق بارز به حراج گذاردن اموال مردمی است که برای جمع کردن این اموال ذره ذره از جان خود مایه گذاردهاند و هزارن هزار نیروی کار جوان و سالم در ساخت این تاسیسات پیرشدهاند، صدها هزار خانوار آواره شهر و دیار شدهاند تا نیروی کار خود را به ارزان ترین قیمت در اختیار شکلگیری و بنای این تاسیسات قرار دهند، اکنون این دولت مردان آن چنان با حرص و ولع به حراج این اموال پرداختهاند که حتا رعایت مقررات و قوانین مصوبه خودشان را هم نمیکنند و با تمام توان تنها به حراج اموال مردم پرداختهاند. در اصل 44 قانون اساسی که به اصطلاح مبنای این خصوصیسازیها قرار گرفته است به صراحت آمده است که:  "نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه ی دولتی، تعاونی، و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه ی صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تامین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست وتلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه آهن و مانند اینهاست که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است..." در این اصل به صراحت تامین نیرو یعنی برق و گاز و تلفن در مالکیت عمومی است. حال اکنون به چه مجوزی این اموال به حراج گذارده می شود؟ علاوه بر آن صنایع بزرگ قبلاً نیز به حراج گذاشته شده‌اند، مثلاً راه آهن نیز به شرکت خصوصی رجا وابسته به بنیاد مستضعفان و با مشارکت سرمایههای خارجی واگذار شده است. بخشی از سهام معادن مس سرچشمه به شرکت سوئیسی(6) واگذار شده است. در صنایع نفت و گاز نیز انواع و اقسام قراردادهای بدتر از دارسی بسته شده است(7) و در حقیقت برای آن که حکومت را حفظ کنند تمام کشور را میفروشند.(8) در آخرین اخبارخوش آیند برای سرمایه گذاریهای خارجی اعلام شده است: "به سرمایه گذاران خارجی که در بورس فعالیت می کنند امکان افتتاح حسابهای متعدد داده شده است تا از آن طریق سود سهام خود را به حسابهایشان واریز کنند(واحیاناً بتوانند میزان درآمد خود را مخفی کنند و امکان پول شویی را هم داشته باشند) هم چنین بر طبق اعلام بانک مرکزی به 14 بانک خارجی مجوز فعالیت داده شده است تا از این طریق وام به بنگاههای داخلی داده شده و آنها بتوانند از طریق پرداخت وام در طرحهای اقتصادی شرکت کرده و شعب خود را گسترش دهند (والبته سودش را هم ببرند)(9) طبق قانون اساسی اینها مال مردم است. مگر نه این که این مشترکین در حقیقت سهامداران شرکت های مخابرات و برق و گاز و آب هستند. آیا دولت حق دارد چیزی را که مال دیگری است و تنها دراختیار اوست، بدون نظرخواهی از مالکان اصلی و اجازه آنان بفروشد؟ این خصوصیسازی در حقیقت تنها سلب مالکیت از مالکان اصلی، مردم است. جالب است در حالی که دولت ایران اشتیاق فراوانی به فروش اموال عمومی نشان می دهد که در سطح جهانی این خصوصی سازیها با شکست کامل مواجه شده است و تجربه ی کشورهایی مانند آرژانتین، کره جنوبی، اندونزی و... که در سالهای1999 - 1998 با بحرانهای اقتصادی عظیمی رو به رو شدند و تنشهای عظیم اجتماعی را تجربه کردند، پشت سر قرار دارد و اکنون نیز بحران سرمایه داری جهانی در همه ی کشورها بر اثر همین سیاستهای خصوصیسازی و به اصطلاح بازار آن چنان گريبان کشورهای سرمایه داری را گرفته است که بحرانهای سرمایهداری روز به روز ابعاد گستردهتری مییابد و به خصوص بزرگترین کشور سرمایهداری، یعنی آمریکا را به فروپاشی و سقوط تهدید میکند. اما دولتمردان ایرانی برای بقای چند صباحی دیگر دست به خوش خدمتی برای سرمایهداری جهانی میزنند. در حالی که دولت آمریکا روند برگشت خصوصیسازی را برای فرار از بحران دنبال میکند و بانکها و بیمههای ورشکسته را دولتی میکند واز کشورهای شریک خود میخواهد که آنان نیز دست به همین کار بزنند، دولتمردان ایرانی برای نجات این سرمایه داری از بحران، نوید سودهای کلان را به سرمایه داران ورشکسته مي‌دهند، آن هم از جیب مردم زحمتکش و کارگران ایرانی !

اما چرا خصوصی سازی دراین زمان شدت گرفته است و همراه با آن طرح تحول اقتصادی و حذف سوبسید های دولتی مطرح شده است؟ دراین جا دولتیان می خواهند با یک ترفند طرحی را که به قول خودشان سال ها مورد بحث بوده است و از دوران سازندگی دردستور کار دولت های قبلی قرار داشته ولی هیچ کدام جرأت پیاده کردن آن را نداشته اند زیرا از عواقب آن می ترسیده اند، اکنون با یک شجاعت تمام طرح را به اجرا در آورند و برای همیشه زندگی مردم را در معرض جریان لجام گسیخته ی بازار که معنایش جز سودهای کلان سرمایه داری نیست، قرار دهند. در این طرح به سرمایه داران، چه داخلی و چه خارجی اجازه داده می شود که به هر میزان که می خواهند از نیروی کار مردم با کمترین قیمت استفاده کنند و نیازهای ضروری مردم را با گرانترین قیمت به آنان بفروشند. مردم عادی که چیزی غیر از فروش نیروی کار خود نخواهند داشت با کمترین دستمزد برای سرمایه داران بزرگ کار کنند و مایحتاج خود را مانند برق و تلفن و گاز و در شرایط جدی آب را با گران ترین قیمت خریداری کنند و البته مدیران این شرکت ها حقوقهای ده ها میلیون تومانی بگیرند و سهامداران این شرکت ها سودهای ده ها میلیارد تومانی ببرند.  پیاده کردن چنین طرحی در شرایط عادی کار بسیار دشواری است. اما اکنون که شرایط ناشی از تحریم و تهدید به جنگ و تورم سرسام آور با نرخ رسمی 26درصد و با نرخ های غیررسمی بیش از 60درصد کارگران و مزدبگیران را در یک حالت خاص قرار داده است و امکان تصمیم های فوری را از آنان سلب کرده است، بهترین شرایط برای انجام این طرح است. روش های اجرای برنامه های خصوصی سازی و سایر طرح ها ی بانک جهانی همواره با شوک همراه بوده است و درحقیقت برنامه های سه دهه ی اخیر سرمایه داری برای حل بحران های خود شوک درمانی نامیده اند. نائومی کلاين  در آخرین کتاب خود، "دکترین شوک" می گوید خصوصی سازی وسیع همواره به دنبال ایجاد یک شوک گیج کننده در یک جامعه صورت گرفته است. یعنی تقسیم اموال عمومی مردم در میان عده ای خاص. محروم کردن دائمی نیروی کار از دسترسی به مالکیت بخش‌های کلیدی بدون ایجاد یک حالت خاص در جامعه امکان پذیر نیست. در آرژانتین این مساله پس از کشتار 30 هزار نفر از مخالفان به دست نظامیان صورت گرفت. کشتار وحشیانه ای که عمدتاً نیروهای چپ و ترقی خواه را در بر می گرفت. در شیلی که یکی از اولین کشورهایی بود که خصوصی سازی در آن به دست پینوشه انجام شد، به دنبال کودتایی بود که علیه آلنده صورت گرفت و سپس قتل عام انقلابیون زمینه را برای آن هموار کرد. در روسیه به دنبال کودتای یلتسین علیه پارلمان و در امریکا همراه با حوادث 11 سپتامبر و در لویزینا به دنبال طوفان سهمگین به اوج خود رسید. در عراق پس از لشگرکشی و در یوگوسلاوی به دنبال جنگ قومی، و در جزایر فالکند پس از تهاجم انگستان و...

اما سوبسید چیست که دولت های سرمایه داری سعی در فرار از آن دارند و آن را آفت سودهای سرمایه داران می دانند. سوبسید در حقیقت بخشی از حقوق کارگران و مزدبگیران و زحمت کشان است که به صورت غیر نقدی به آنان پرداخت می شود و بحث نقدی کردن یارانه ها نیز بیانگر همین امر است. اگر در نظر بگیریم که حداقل درآمد مطابق با دریافت حقوق و هزینه زندگی متوسط از جانب یک کارگر یا کارمند اروپایی و امریکایی به میزان 1700 دلار است و با گران شدن نفت این مبلغ به 2000 دلار رسیده است، معنایش این است که زندگی بدون سوبسید(با معیار جهانی) برای زنده ماندن نیروی کار و بازتولید آن با قیمت های جهانی یکسان شده حداقل باید 2000 دلار باشد، حال تفاوت نمی کند که کارگر یک کارخانه باشد یا فروشنده کالای تجاری سرمایه داری مانند یک فروشنده ساده مغازه دار و غیره. اکنون مشخص است که در کشورهایی نظیر ایران به دلایل تاریخی و یا دلایل مشخص اقتصادی بخشی از این حقوق به صورت سوبسید آب و برق و تلفن و حمل ونقل و غیره پرداخت می شود تا نیروی کار بتواند خود را بازتولید کرده و درخدمت سرمایه داران قرار دهد. هر چند در نوع پرداخت این سوبسیدها از طرف دولتمردان به مردم حرف و حدیث های فراوانی است و مدارک زیادی می توان ارائه کرد که این سوبسیدها عادلانه بین مردم تقسیم نمی شود. اما به خاطر بررسی اصل مسأله فعلاً فرض می کنیم که این سوبسید ها عادلانه باشد، دراین صورت با حذف سوبسیدها برای آنکه نیروی کار در ایران از یک امکانات ساده برای بازتولید برخوردار باشد، یعنی بتواند نیروی از دست رفتهی خود را در زمان کار، باز یابد و همسر و فرزندی بر طبق قانون بقای نسل داشته باشد و همراه با آن از یک زندگی عادی در یک منزل مسکونی همراه با متوسط مصرف انرژی داشته باشد، حداقل باید حقوقی برابر2000 دلار دریافت کند. سؤال آن است که با حذف سوبسیدها آیا حداقل حقوق در ایران به سطح دستمزد جهانی خواهد رسید و درصورتی که به آن سطح برسد، آیا سرمایه گذاران خارجی رغبتی به سرمایه گذاری در ایران خواهند داشت؟ مسلم است که جواب منفی است. یعنی سرمایه گذاران خارجی بدین خاطر به ایران می آیند که دستمزد کارگران را غارت کنند و حقوق 2000 دلاری را حداکثر 250 دلار بپردازند. این سرمایه داران همراه با متحدان داخلی شان و دولت خدمت گذار آنان از سفره خالی کارگران و زحمت کشان ایران نمی گذرند و هر آن می نشینند و نقشه میکشند که چگونه به این سفره ی خالی حمله کنند و هر ذره باقی ماندهی آن را غارت کنند. آیا حذف سوبسید ها چیزی جز حذف بخشی از حقوق کارگران و زحمتکشان است که به این صورت به آنان پرداخت می شده است؟ گاه برای حذف سوبسیدها استدلال ها خنده دار می شود: مثلاً می گویند از ارزانی برق، بنزین و گازبیشتر پولدارها استفاده می کنند. این استدلال آن قدر مضحک و عوامفریبانه است که خود استدلال کنندگان در خلوت خود نمی توانند آن را بپذیرند. آخر مگر سرمایه دار در یک آن سوار چند خودرو می شود و یا در یک لحظه در چند منزل زندگی می کند که بتواند از سوبسیدها بیش از دیگران استفاده کند. تازه با این مسأله اتومبیل های چند صد میلیونی وکاخ های چند صد میلیاردی آنان را نادیده می‌گیرند  با این استدلال‌ها اصل مسأله مخدوش می گردد. بحث بر سر مصرف بیشتر یا کمتر افراد آن‌ قدر اهمیت ندارد که اصل ساختار اقتصادی مهم است. در این ساختار اقتصادی که مبنای آن سود است بسیاری از دارایی ها و اموال مردم از میان می رود، بدون آن که کسی از آن استفاده کند. زیرا حقوق کارگران و زحمت کشان و آنان که نیروی کار خود را می فروشند به دست آنان داده نمی شود. بلکه همواره تلاش بر آن است که از جیب آنان گرفته و به سود سرمایه داران افزوده شود و هر طرح و برنامه ای که به وسیله ی متخصصان و بنایان سرمایه داری ریخته می شود بر همین اصل مبتنی است. بحث بر سر مصرف یک لامپ اضافی نیست بحث بر سر غارت و چپاول نیروی کار است که این غارت ها برای مصرف زندگی نیست بلکه برای جنگ و خون ریزی و تخریب زندگی مردم است، برای ساخت سلاح های مخرب و نابودی تولیدات است برای مفت خوری و ولگردی هزاران مزدور سرمایه داران  است که نه تنها کار تولیدی و مفید انجام  نمی دهند بلکه حقوق های کلان می گیرند تا فقط به توطئه علیه سفره ی خالی کارگران بپردازند و برای بسیاری از  اعمال و حرکات ضد مردمی سرمایه داری و برای تجهیز نیروهای امنیتی و پلیسی است تا مردم را که خواهان یک زندگی شرافتمندانه هستند، سرکوب کند. آن گاه تئوریسین های سرمایه داری با ترفندی چنین وبا نام خصوصی سازی اموال مردم را می ربایند. درعلم حقوق بورژوائی در تعریف دزدی آمده است: "ربایش مال غیر به ترفند". آیا با همین تعریف بورژوازی از عمل دزدی  طرح تحول اقتصادی را جز "دزدی  اموال مردم" می توان نام دیگری گذارد؟

علیرضا ثقفی

به نقل از: کانون مدافعان حقوق کارگر

منابع:

(1)    اعتماد ملی 19 شهریور 87 مقاله ی عظمی بلوریان (مترجم سند فوق)

(2)    روزنامه ی دنیای اقتصاد 7 مهر، مصاحبه ی مدیرعامل سازمان انرژیهای نو

(3)    روزنامه ی دنیای اقتصاد 26 شهریور

(4)    دنیای اقتصاد 24 شهریور 87

(5)    همان منبع

(6)    مصاحبه

(7)    مراجعه کنید به دو مقاله ی ایران و جهانی سازی، سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز، مجله ی راه آینده شماره های 6 و 7

(8)    (جهان اقتصاد 2 مهر 87)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

پیام محمود احمدی نژاد به باراک اوباما و نظر تحلیلگران

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، ایرنا، محمود احمدی نژاد در پیامی پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را به وی تبریک گفته است.در این پیام آمده است:« از اينکه توانستيد آراء اکثريت شرکت‌کنندگان در انتخابات را به خود جلب کنيد تبريک مي‌گويم. مي‌دانيد فرصت‌هايي که از ناحيه خداوند به بندگان هديه مي‌شوند زودگذرند و مي‌توانند در مسير کمال انسان و صلاح ملت‌ها و يا خداي ناکرده در مسير سقوط عليه ملت‌ها به کار گرفته شوند. اميدوارم جنابعالي با ترجيح مصالح حقيقي مردم و انصاف و عدالت بر تقاضاهاي سيري‌ ناپذير اقليتي خودخواه و ناصالح، از فرصت خدمت، حداکثر استفاده را به عمل آوريد و نام نيکي از خود به جاي بگذاريد. توقع عمومي اين است که پاسخگويي سريع و روشن به مطالبه تحول صحيح و اساسي در سياست‌هاي داخلي و خارجي دولت آمريکا که خواست همه ملت‌هاي جهان و ملت آمريکاست، سرلوحه و محور همه برنامه‌ها و اقدامات دولت آينده شما قرار گيرد. از سويي ملت آمريکا که داراي گرايشات معنوي است انتظار دارند که همه توان و همت دولت در مسير خدمت به مردم، اصلاح وضعيت بحراني اقتصادي، بازيابي حيثيت، روحيه و اميد آنان و رفع کامل فقر و تبعيض، احترام کامل به کرامت، امنيت و حقوق انساني و تقويت بنيان‌هاي خانواده که از جمله تعليمات انبياء الهي است در سرزمين آمريکا مصروف شود. » رییس جمهوری اسلامی ایران در بخش دیگری از پیام خود خطاب به باراک اوباما ادعا کرد:« از سوي ديگر، ملت‌هاي جهان انتظار دارند که سياست‌هاي مبتني بر جنگ‌طلبي، اشغالگري، زورگويي، فريبکاري، تحقير ملت ها و تحميل روابط تبعيض‌آميز و غيرعادلانه بر آنان و برمناسبات جهاني که موجب انزجار همه ملت‌ها و اکثريت دولت‌ها از حاکمان آمريکا و مشوه‌ شدن حيثيت مردم آن کشور شده است به رفتاري مبتني بر عدالت و احترام به حقوق انسان‌ها و ملت‌ها، دوستي و عدم دخالت در امور ديگران تبديل گردد و دايره دخالت‌هاي دولت آمريکا به مرزهاي جغرافيايي آن کشور محدود شود. به ويژه در منطقه حساس خاورميانه، انتظار آن است که رفتار ناعادلانه شصت ساله به سوي استيفاي کامل حقوق حقه ملت‌ها به خصوص ملت‌هاي مظلوم فلسطين، عراق و افغانستان تغيير جهت دهد.» به گفته رییس جمهوری اسلامی ایران «ملت بزرگ و تمدن‌ساز و عدالت‌جوي ايران از تحولات اساسي، عادلانه و واقعي در سياست‌ها و رفتارها به ويژه در اين منطقه استقبال مي‌کند. اگر در مسير الهي و در جهت اجراي تعليمات پيامبران الهي گام برداشته شود اميد مي‌رود که خداي بزرگ ياري کند و خسارات سنگين گذشته تا حدودي جبران شود. از خداوند متعال براي آحاد بشريت و همه ملت‌ها، سعادت، سلامت، سربلندي و رفاه و براي حاکمان ومديران جوامع عبرت‌آموزي از گذشتگان، اغتنام فرصت خدمت، بسط مهرورزي، رفع ظلم و برپايي عدالت و رعايت دستورات الهي، مسئلت دارم.»پس از انقلاب اسلامی، این اولین بار است که رییس جمهوری اسلامی ایران به مناسبت پیروزی یک نامزد در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده پیام تبریک ارسال می کند.


علیرغم ارسال پیام تبریکی از سوی محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران به باراک اوباما برای پیروزی او در انتخابات و احراز مقام ریاست جمهوری ایالات متحده، تحلیل گران سیاسی معتقدند که نتایج انتخابات اخیر آمریکا می تواند برای رهبران محافظه کار تهران زنگ خطرتازه ای باشد. هشدار اخیر رهبران ارتش ایران به آمریکا مبنی بر این که با در نظرگرفتن عملیات اخیر هلیکوپترهای آمریکایی در یک فاصله کوتاه از مرز ایران و عراق ،هرگونه تجاوز به مرزهای هوایی ایران با شدت عمل روبرو خواهد شد نشان از نگرانی های جمهوری اسلامی از وقوع وقایعی مشابه با تاخت و تازهای اخیر نیروهای آمریکایی در سوریه دارد. اما تحلیلگران سیاسی معتقدند که رهبران محافظه کار تهران مایلند تا روابط موجود سرد و غیرصمیمی بین دو کشور را علیرغم راهگشایی های احتمالی اوباما برای دیپلماسی آینده حفظ کنند. در سرمقاله اخیر روزنامه لس آنجلس تایمز، از قول سعید لیلاز، تحلیل گر سیاسی ساکن ایران و یکی از منتقدین سیاست های احمدی نژاد نوشته شده که «رهبران رادیکال و محافظه کار ایران از پیروزی اوباما خوشحال نیستند و به نظر آن ها این تغییرات می تواند به ضرر آن ها تمام شود.» بنا بر مقاله تحلیلی لس آنجلس تایمز، به قلم برزو درگاهی خبرنگار این روزنامه در بیروت، «با وجود جاه طلبی های کنونی جمهوری اسلامی برای ایجاد یک ابرقدرت منطقه ای و کوشش های آن برای دست یابی به تکنولوژی هسته ای، ایران هم اکنون به صورت خاری در چشم سیاست خارجی آمریکا و به یکی از مهمترین مسائلی که باراک اوباما به عنوان رییس جمهور باید با آن روبرو شود، درآمده است.» خوشامد گویی محتاطانه رهبران تهران به اوباما بیشتر جنبه رد سیاست های کابینه جورج دبلیو بوش را دارد تا استقبال از یک رییس جمهور خواهان تغییرات. خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، از قول غلاعلی حداد عادل، مشاور ارشد علی خامنه ای نوشته است: «مردم آمریکا باید سیاست های خود را عوض کنند تا بتوانند از نابسامانی هایی که حکومت بوش برای آن ها ایجاد کرده نجات پیدا کنند و رییس جمهور بعدی ایالات متحده هم باید روش های بوش را کنار بگذارد.» با این حال و بنا بر گفته تحلیلگران سیاسی، هرچند اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی خود صریحا گفته بود که حاضر است برای از میان برداشتن اختلافات میان دو کشور، بدون هیچ گونه پیش شرطی با ایران وارد مذاکره مستقیم شود و جو بایدن، معاون منتخب او نیز تهدید کرده بود که چنانچه بوش تصمیم به بمباران ایران بگیرد برای برکناری او اقدام خواهد کرد ، اما تهران احساس می کند که اوباما و تیم همکاران او تهدید های جدی و تازه ای برای ایران به همراه خواهند آورد. درهمین زمینه، باراک اوباما در مرداد ماه سال جاری درگفت و گو با شبکه تلویزیونی «ای بی سی» در آمریکا، ایران را «تهدیدی بزرگ» خواند که باید با دیپلماسی مستقیم و تشدید تحریم های اقتصادی وادار به تغییر روش و رفتار شود.  بنا برگفته تحلیلگران سیاسی، «تضادهایی که در سیاست های جورج دبلیو بوش وجود داشت ممکن است باعث بیگانه سازی برخی از کشورهایی که با ایران به معامله اشتغال دارند شده باشد اما شخصیت متحد کننده ای چون باراک اوباما، به احتمال زیاد خواهد توانست این کشورها از جمله هندوستان، مالزی، ترکیه ، چین و روسیه را متقاعد کند که روش های تازه ای را در مقابل تهران پیش بگیرند. روش هایی که با سیاست های آمریکاهم خوانی و مطابقت بیشتری داشته باشد. در ایران، رهبران سیاسی، دمکرات ها را مسئول آغاز تحریم های اقتصادی علیه این کشور می دانند که نخستین بار در دوران ریاست جمهوری پرزیدنت بیل کلینتون انجام شد. بسیاری از مردم ایران مشتاق اند که بدانند اوباما در رابطه با مسائل ایران چه خط مشی ای را درپیش خواهد گرفت اما کارشناسان و تحلیلگران داخل ایران معتقدند «در ماه های آخر رقابت های انتخاباتی، طرز فکر و بیان اوباما در رابطه با ایران شباهت های بیشتری به سناتورجان مک کین پیدا کرد و او نیز بارها از لفظ بی اعتباری نسبت به ایران استفاده کرد.» برخی دیگر از دست اندرکاران پیش بینی می کنند که در بافت حکومتی ایران تغییرات عمده ای به وجود خواهد آمد :« رهبران رادیکال و محافظه کار ایران دیگر نخواهند توانست با حربه تهدید جنگ از سوی آمریکا به قدرت خود استحکام بیشتری ببخشند. با حضور اوباما درصحنه سیاست، آن ها تضعیف خواهند شد و دیگر نخواهند توانست بگویند که از سوی آمریکا تحت فشار هستند. هم چنین حضور اوباما درکاخ سفید می تواند نشانگر پایان قدرت نمایی های محمود احمدی نژاد باشد و درنتیجه دولت واقع گراتری برسرکار بیاید که در مورد برنامه های هسته ای ایران حاضر به مصالحه باشد.»  


نامه ای غيرعادی از احمدی نژاد نيويورک تايمز زير عنوان"در چرخشی نادر رهبر ايران برای اوباما نامه فرستاد" گزارش نازيلا فتحی از تهران را چاپ کرده است که نامه تبريک محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران به باراک اوباما رئيس جمهوری منتخب آمريکا را اقدامی غير عادی توصيف ميکند و ميگويد آقای احمدی نژاد قبلا هم برای رهبران جهان، از جمله برای پرزيدنت بوش نامه نوشته است، اما اين نخستين باری است که رهبری در ايران پس از انقلاب به برنده انتخابات در آمريکا تبريک ميگويد.نيويورک تايمز با اين يادآوری که تصميم گيری در مورد سياست خارجی ايران با آيت الله علی خامنه ای رهبر ارشد در جمهوری اسلامی است می نويسد معلوم نيست آقای احمدی نژاد تائيد آيت الله را برای فرستادن پيام داشته است يا نه، اما نامه ای که برای پرزيدنت بوش فرستاده بود اين حدس و گمان را رواج داد که ايران ميخواهد باب تماس و گفتگو با را آمريکا بازکند.* تمايل تهران به  مذاکرات مستقيم با واشنگتن واشنگتن پست زير عنوان"احمدی نژاد به اوباما تبريک گفت و خواستار تغييری واقعی شد" گزارش توماس اردبرينک را از تهران چاپ کرده است که ميگويد تحليل گران در تهران نامه تبريک احمدی نژاد را نشانه ای از آمادگی ايران برای بهبود مناسبات با آمريکا تلقی می کنند. واشنگتن پست اظهارات محمد مردانی، رئيس انستيتوی مطالعات امور آمريکای شمالی و اروپا در تهران را نقل ميکند که گفته است واکنش دولت ايران به پيروزی اوباما با هدف ابراز علاقه به مذاکراتی مستقيم انجام گرفته است. وی گفت ايران انتظار دارد اوباما برای کاهش تشنج ميان ايران و آمريکا گام هائی محسوس بردارد.*مراحل نهائی در گشودن بخش منافع آمريکا در سفارت سويس در تهران  نيوزويک زير عنوان "گشودن دری در تهران" می نويسد دولت بوش در کمتراز دو ماه باقی مانده به دوران رياست جمهوری او برقراری مناسباتی جزئی و نه کامل با ايران را دنبال ميکند، که پرزيدنت بوش زمانی آن را بخشی از محور شرارت توصيف کرده بود. نيوزويک به نقل ازمقاماتی که خواسته اند به دليل اظهار نظر راجع به امور حساس معرفی نشوند می نويسد برنامه دولت بوش برای گشودن بخش منافع آمريکا در سفارت سويس در تهران مورد تائيد مقامات باسابقه وزارت امورخارجه آمريکا قرار گرفته است، و از پشتيبانی بعضی از سياست گذاران ارشد در کاخ سفيد نيز برخوردار است.نيوزويک می نويسد کاندوليزا رايس وزير امورخارجه آمريکا با اين اقدام موافق است اما پيش از آنکه توصيه نهائی خود را به رئيس جمهوری عرضه کند، جزئيات را بررسی ميکند. آمريکا هنوز از دولت ايران نپرسيده است چنين هياتی را می پذيرد يا نه، اما مقامات ايرانی قبلا تلويحا علاقمندی خودرا به اين ايده نشان داده اند. به گفته يک مقام دولتی احتمالا تا قبل از روز شکرگذاری در آمريکا( بيست و هفتم نوامبر) اعلاميه ای صادر خواهد شد. نيوزويک می نويسد اين تغيير احتمالا به نشانه عقب نشينی از سياست های قلبی دولت بوش تلقی خواهد شد که منزوی ساختن رژيم ايران را مد نظر داشت. اين تغيير همچنين می تواند برای تيم سياست خارجی باراک اوباما رئيس جمهوری منتخب فرصت ها، و مخمصه هائی را بوجود بياورد. رويکرد رئيس جمهوری جديد به مسائلی نظير حمايت ايران از ستيزه گران در عراق و برنامه اتمی ايران مسلما زير ذره بين گذاشته ميشود.* بستن راه برحقه های مالی ايران توسط آمريکا  وال استريت جرنال زير عنوان "آمريکا نقل و انتقال های مالی را برای ايران سخت ترکرد" تصميم روز پنجشنبه دولت بوش در مورد ممنوع ساختن نقل و انتقال پول هائی مشخص برای دولت و بانکهای ايران از طريق سيستم بانکی آمريکا را شرح داده است و می نويسد وزارت خزانه داری بخصوص مجوز موسوم به برگشتی ها را لغو کرد که تا کنون نقل و انتقال چنين پول هائی را تحت شرايطی معين ممکن ميساخت.  وال استريت جرنال در تشريح اين سيستم پيچيده مالی می نويسد پيش از اين موسسات مالی آمريکائی اجازه داشتند نقل وانتقال پول هائی مشخص را برای بانک ها و ديگر مشتريان ايرانی انجام دهند، مشروط براينکه نقل و انتقال از خارج، و توسط بانکی انجام گرفته باشد که نه ايرانی باشد و نه آمريکائی، و پول ها صرفا با عبور از سيستم بانکی آمريکا، درغايت به بانکی در خارج حواله شود که آن بانک نيز نه ايرانی باشد و نه آمريکائی.وال استريت جرنال اظهارات استوارت لوی معاون وزارت خزانه داری آمريکا در امور مرتبط با تروريسم و اطلاعات مالی را نقل ميکند که گفته است با توجه به عملکرد ايران لازم بود حتی ازاين دسترسی غير مستقيم نيز جلوگيری شود.وال استريت جرنال می نويسد دولت بوش بارها به بانک های آمريکائی هشدار داده بود که دولت ايران برای مخفی نگاه داشتن درگيری هائی که در مورد تسليحات اتمی و فعاليت های تروريستی به آن نسبت داده ميشود، حقه هائی متعدد را بکار می برد.* اسرائيل هيچ گزينه ای را کنار نمی گذارد و به ديگران هم  چنين اقدامی را توصيه  نمی کند جروسلام پست، روزنامه انگليسی زبان اسرائيل زيرعنوان"اسرائيل هيچ گزينه ای را برای متوقف ساختن تهديد ايران کنار نمی گذارد" می نويسد اهود براک وزير دفاع اسرائيل پس از ملاقاتی که با کاندوليزا رايس وزير امورخارجه آمريکا در اورشليم داشت گفت به خانم رايس گفته است اسرائيل هيچ گزينه ای را کنار نگذاشته است و به ديگران هم توصيه نمی کند هيچ گزينه ای را کنار بگذارند. جروسلام پست می نويسد براک تاکيد کرد که ايران با ابزار مذاکره در باره فعاليت های اتمی اش به حقه زدن به جهان ادامه ميدهد. جروسلام پست همچنين در بخش اينترنتی خود زير عنوان سئوالی"ممکن است اسرائيل پيش از آغاز رياست جمهوری اوباما به ايران ضربه ای بزند؟" نظرات بنی موريس، مورخ، و ژنرال گيورا ايلند، کارشناس دفاعی را نقل ميکند، که اولی حمله را محتمل و دومی غير متحمل ميدانند.موريس که قبلا نيز در مقاله ای برای نيويورک تايمز تئوری احتمال حمله اسرائيل به ايران در فاصله پنجم نوامبر تا نوزدهم ژانويه، یعنی يک روز قبل از آغاز دوران رياست جمهوری اوباما را پيش کشيده بود، در مصاحبه با جروسلام پست گفته است کماکان معتقد است اين محدوده زمانی کماکان برای اقدام اسرائيل محدوده ای قابل توجيه است. وی ميگويد مسلما تا روز بيستم ژانويه يک رئيس جمهوری دوست در کاخ سفيدخواهد بود. حال آنکه دقيقا معلوم و مشخص نيست بعدا چه خواهد شد و چه مسيری پيش گرفته ميشود.جروسلام پست با اشاره به عوامل ديگری که اين مورخ ارائه ميدهد، از جمله پيگيری ساختن بمب اتمی توسط ايران، نظر ژنرال ايلند را نقل ميکند که پيشتر مشاور امنيت ملی بود، و گرفتن چراغ سبز حمله به ايران از پرزيدنت بوش دراين محدوه زمانی را رد ميکند. وی ميگويد اسرائيل بدون تائيد آمريکا، که هم از نظر تاکتيک و هم از نظر استراتژيک اهميت حياتی دارد، نمی تواند حمله کند و می افزايد که فعلا ما اين تائيد را نداريم. به نوشته جروسلام پست ژنرال آيلند برنامه جايگزينی را پيش بينی ميکند که بر مبنای آن اوباما سعی خواهد کرد برای وارد آوردن فشار واقعی به ايران در متوقف ساختن برنامه اتمی اش، جبهه ای بين المللی بوجود بياورد، که دولت بوش تا کنون قادر به ايجاد آن نشده است.* شروع تاثير پيروزی اوباما در سياست های عراق و منطقه نيويورک تايمز زير عنوان" پيروزی اوباما استدلال های مربوط به سياست های عراق را عوض ميکند" می نويسد اوباما سه روز است به رياست جمهوری آمريکا انتخاب شده است اما در همين مدت تاثير پيروزی او بر سياست ها در عراق و منطقه شروع شده است. سياستمداران شيعه عراق تلويحا گفته اند که برای رسيدن به يک توافق جديد امنيتی سريع تر عمل ميکنند، ويک مقام دولت بوش گفته است به اعتقاد اوعراقی ها ممکن است موافقتنامه را تا نيمه اين ماه تصويب کنند.نيويورک تايمز می نويسد بسياری از سياستمداران شيعه زير فشار شديدی از سوی رهبران ايران بودند که موافقتنامه امنيتی را امضا نکنند. ايران که با سياستمدان شيعه مناسباتی نزديک دارد نگران بود موافقتنامه امنيتی زمينه ای برای حضور دائمی سربازان آمريکائی در عراق ميشود و می تواند ايران را تهديد کند. اما اکنون بنظر ميرسد عراقی ها فشار کمتری را ازسوی ايران حس ميکنند، و اين احتمالا ناشی ازآن است که ايرانی ها کمتر نگران تلاشی از سوی دولت اوباما برای تغيير رژيم در ايران هستند. 
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:3 توسط یکی از چند صدای معلم |

ادامه افزايش پلكانى تورم

059916.jpg
تورم در مهرماه از ۲۴ درصد گذشت
اين شاخص نسبت به مدت مشابه سال قبل ۹/۷ درصد افزايش دارد
بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران ميزان تورم در دوازده ماه منتهى به مهر ماه سال ۱۳۸۷ را معادل ۲۴‎/۳ درصد اعلام كرد. ميزان تورم در دوازده ماه منتهى به مهر ماه سال ۱۳۸۷ نسبت به دوازده ماه منتهى به شهريورماه سال ۱۳۸۶ معادل ۲۴‎/۳ درصد مى باشد. به گزارش مهرنرخ تورم در فروردين  ۸۶ معادل ۱۲‎/۸ درصد، در ارديبهشت  ۱۳‎/۶ درصد، در خرداد ۱۴‎/۲ درصد، در تير ۱۴‎/۸ درصد، در مرداد ۱۵‎/۴ درصد، درشهريور ۱۵‎/۴ درصد، در مهرماه ۱۶‎/۲ درصد، در آبان ماه ۸‎/۱۶ درصد، در آذرماه ۱۷‎/،۲ در دى ماه ۱۷‎/۵ درصد، در بهمن ۱۷‎/۸ درصد، در اسفند ۸۶ معادل ۱۸‎/۴ درصد، در فروردين ۸۷ معادل ۱۹‎/۱ درصد، در ارديبهشت ۸۷ معادل ۱۹‎/،۸ در خرداد ۸۷ معادل ۲۰‎/،۷ در تيرماه ۸۷ معادل ۲۱‎/،۵ در مردادماه سال جارى ۲۲‎/۳ درصد و در شهريور ماه ۲۳‎/۳ درصد بوده است. معاون اقتصادى بانك مركزى ۸۰ درصد تورم موجود در كشور را متاثر از نقدينگى دانسته است. رامين پاشايى فام معاون اقتصادى بانك مركزى مى گويد: ۱۷ درصد تورم موجود كشور ناشى از قيمتهاى جهانى و بقيه نيز متاثر از عوامل داخلى و خارجى است.به گفته پاشايى فام، به رغم مشكلات موجود، حجم نقدينگى در كشوردر سالهاى اخير رشد چشمگيرى داشته است. معاون اقتصادى بانك مركزى تاكيد دارد: با كنترل نقدينگى پيش بينى مى شود نرخ تورم به ۱۶ درصد كاهش يابد: معاون اقتصادى بانك مركزى همچنين پيش بينى كرد: باتوجه به تلاشهاى اين بانك براى مهار تورم، نرخ تورم پايان سال جارى در سطح ۲۰ درصد باقى بماند.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 13:9 توسط یکی از چند صدای معلم |

ساخت مدرسه در يك روستاي ميناب جايگزين قصاص شد

در مراسمي با حضور رئيس كل دادگستري هرمزگان، رئيس مجمع خيرين مدرسه ساز كشور، دادستان عمومي و انقلاب بندرعباس، رئيس مجمع خيرين مدرسه ساز هرمزگان، مدير كل اداره زندان‌هاي هرمزگان و مقامات قضايي هرمزگان و نيروهاي انتظامي و نظامي مدرسه‌اي كه با گذشت اولياي دم مقتول ساخته شده بود، افتتاح شد.

به گزارش ايسنا، اعظمي معاون دادستان عمومي و انقلاب در اين مراسم گفت: در تاريخ 82/7/4 بر اثر اختلاف و درگيري بين دو نفر، قتلي به وقوع پيوست كه پس از كشف آن به موجب دادنامه شعبه پنجم دادگاه عمومي(ويژه اطفال) قاتل به ارتكاب قتل عمدي به قصاص نفس محكوم و حكم در شعبه سي و سوم ديوان عالي كشور قطعيت يافته و اجراي حكم نيز به تنفيذ رياست قوه قضاييه رسيد.

وي افزود: از آن جا كه مراتب اجراي حكم در مورخه 85/11/15 راس ساعت 6‌ صبح مهيا شده بود با دعوت اولياي دم مقتول و اولياي محكوم عليه و معرفي آنان به شوراي حل اختلاف زندان مركزي بندر عباس و تلاش‌هاي فراوان مسئولان زندان و همچنين اعضاي شوراي حل اختلاف، اولياي دم مقتول رضايت خود را موكول به ساخت يك باب مدرسه سه كلاسه، در راستاي زدودن محروميت‌هاي فرهنگي، اصلاح و تعالي جامعه در روستاي سربازان شهرستان ميناب كردند. معاون دادستان عمومي و انقلاب بندرعباس افزود: با همت اولياي محكوم عليه و تلاش هاي مدير كل نوسازي مدارس استان و ساير مسئولان، مدرسه مذكور احداث و اولياي دم مقتول در مورخه 87/7/23 با مراجعه به اجراي احكام كيفري رضايت قطعي خود را مبني بر بخشش قاتل از قصاص نفس اعلام داشتند. وي افزود: نامبرده در روز سيزدهم آبان ماه 87 مصادف با روز دانش آموز با حضور مسئولان، خبرنگاران و رسانه‌هاي جمعي از زندان آزاد شد و دانش آموز محكوم عليه مجددا در نتيجه تلاش‌هاي دستگاه قضايي به كلاس درس بازگشت.

 آفتاب یزد

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 13:5 توسط یکی از چند صدای معلم |

ارتباط رنگ چشم و باهوش بودن

 

 بگوييد چشمتان چه رنگي است تا بگوييم چقدر با هوش هستيد؟

ضريب هوشي افرادي كه چشمان آبي دارند از چشم‌تيره‌ها بالا‌تر است. محققان دريافته اند كه رنگ چشم مي‌تواند اطلا‌عاتي درباره ی قابليت‌هاي فردي بدهد و در اين ميان چشم آبي‌ها بيشترين قابليت‌ها را دارند.

تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي كه چشمان آبـي دارنـد مغزي سيستماتيك داشته و ضريب هوشي آن ها از افرادي كه رنگ چشمانشان تيره و يا قهوه‌اي است بيشتر است. آن ها به خاطر حافظه ی زياد و هوششان امتحانات را با موفقيت بيشتري پشت سر مي‌گذرانند، اطلا‌عات بسياري به مغزشان مي‌سپارند، در برنامه‌ريزي‌ها كاملاْ‌ موفقند و ورزش‌هايي كه احتياج به تمركز دارد مانند گلف را به خوبي انجام مي دهند. تحقيقات روي افراد چشم قهوه‌اي نيز نشان مي دهد كه آن ها در ورزش‌هاي پرتحرك همانند فوتبال و هاكي روي يخ موفقترند و بيشتر اهل عمل هستند تا فكر كردن.

 

آفتاب یزد
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:50 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيوگرافی باراک اوباما

باراک اوباما در ۴ اوت سال ۱۹۶۱ در هونولولو، مرکز ايالت هاوائی، به دنيا آمد. پدرش دانشجوی سياهپوست کنيائی در دوران تحصيل در دانشگاه هاوايی با مادر باراک که دانشجوی سفيد پوستی از اهالی کانزاس آمريکا بود آشنا شده بود.

اوباما در اولين کتاب خود بنام «روياهائی از پدرم؛ رواياتی از نژاد و ميراث» که اولين بار در سال ۱۹۹۵ به چاپ رسيد، در بيان تمايز ظاهری ميان والدينش، پدر خود را به سياهی شبق و مادرش را به «سفيدی برف» توصيف کرده است.


مادر و پدر باراک اوباما بعد از دو سال متارکه کردند و پدر ابتدا به دانشگاه هاروارد رفت و سپس به کنيا بازگشت. قبل از فوت پدر در يک تصادف رانندگی در سال ۱۹۸۲، پدر و پسر يکبار و آن هم به مدت يکماه با يکديگر ديدار کردند.

دکتر استانلی آن دانهام، معروف به آن دانهام، مادر باراک، مجددا پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هاوايی (در رشته انسانشناسی)، در سال ۱۹۶۷ با دانشجوئی از اهالی اندونزی بنام «لولو سوئته رو» ازدواج کرد و باراک نيز تا ده سالگی در يکی از مدارس ابتدائی در جاکارتای اندونزی تحصيل می کرد.

اوباما بعد از بازگشت از اندونزی با پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری خود در هاوائی زندگی کرد و بعد از گرفتن ليسانس از دانشگاه کلمبيا، در سال ۱۹۸۸ به شيکاگو رفت و به عنوان سازمانده انجمن های محلی در محلات فقير نشين اين شهر بزرگ کار کرد. پس از سه سال کار با مردم حاشيه نشين و سازمان دادن آنان به منظور رسيدن به خواسته های بر حق خود، باراک در امتحان ورودی دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد شرکت کرد و قبول شد. پس از گذراندن سال اول، بر مبنای نمرات و ارزشيابی از نوشته هايش، به سمت ويراستار نشريه حقوقی دانشگاه هاروارد که از معتبرترين نشريات حقوقی آمريکاست برگزيده شد، و در سال ۱۹۹۰ به رياست نشريه رسيد.

پس از فارغ التحصيلی از دانشگاه هاروارد، باراک اوباما در سال ۱۹۹۶ در انتخابات سنای ايالتی ايالت ايلينويز، و در سال ۲۰۰۴ در انتخابات سنای ايالات متحده به پيروزی رسيد.

در تابستان سال ۲۰۰۴ و در جريان کنوانسيون حزب دموکرات دربوستون (ماساچوست) که به انتخاب رسمی جان کری به عنوان نامزد آن حزب در انتخابات رياست جمهوری انجاميد، از باراک اوباما خواسته شد سخنرانی کليدی آن کنوانسيون را نوشته و ارائه دهد.

اوباما دراين سخنرانی از ضرورت در پيشگيری راه و رسم جديدی برای حزب دموکرات سخن گفت. شيوائی اجرای آن سخنرانی باعث شد تنها سناتور سياه پوست آمريکائی در آن زمان بشدت طرف توجه دستگاه های ارتباط جمعی قرار گيرد.

سناتور اوباما در فوريه سال ۲۰۰۷ با اعلام نامزدی خود برای رياست جمهوری اين کشور از حزب دموکرات مبارزات انتخاباتی خود را با دو شعار زير بنائی «اميد» و «تغيير» آغاز کرد و هنگاميکه در سوم ژانويه سال جاری در انتخابات آيووا به پيروزی رسيد، با تکيه بر اين دو شعار موضوع سخنرانی پيروزی خود را پايان دادن به شکاف های اجتماعی ميان آمريکائيان قرار داد.

بعد از ۱۶ ماه مبارزات انتخاباتی با سناتور هيلاری کلينتون در مراحل گوناگون انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات، باراک اوباما در سوم ژوئن نامزدی خود از جانب آن تشکيلات سياسی را اعلام کرد.

گراند گيم Ground Game اصطلاحی برگرفته از رقابت های ورزشی ست که هنگاميکه در مورد مبارزات انتخاباتی بکار گرفته می شود شامل مراحل مختلف تهييج طرفداران، صحنه آرائی، استفاده از رسانه های همگانی، پيام رسانی، جمع آوری کمک ها، و سرانجام تهييج و ترغيب طرفداران به رای دادن می شود. بر اين اساس، دنيس جانسون استاد مديريت سياسی در دانشگاه جرج واشنگتن معتقد است راهبران مبارزات انتخاباتی اوباما اين سلسله از اعمال را به بهترين وجه ممکن انجام داده اند.

باراک اوباما در جريان ۲۱ ماه مبارزات انتخاباتی گوهر اتکای به نفس و تجليات رهبری خود را بيش از پيش صيقل داد و مسافرت های او به اروپا و عراق و افغانستان نيز با هدف نمايش هر چه مبسوط تر اين صفات طراحی و اجرا شد.

در حاليکه تا چند هفته قبل مسائل خارجی و امنيت ملی هنوز نقطه ضعف مبارزات انتخاباتی سناتور اوباما تلقی می شد، شدت گيری بيسابقه بحران در بازار های مالی آمريکا در کمی بيش از ۶ هفته پيش معضلات داخلی و اقتصادی را در صدر الويت های رای دهندگان آمريکائی قرار داد وآشکارا به مبارزات انتخاباتی سناتور اوباما کمک کرد.

صرفنظر از آنکه چه کسی در اولين ساعات شامگاه روز چهارم نوامبر بعنوان چهل و چهارمين رئيس جمهوری ايالات متحده برگزيده شود، در تلخيص اين طولانی ترين انتخاباتِ تاريخ همين بس که تقريبا همه متفق القولند تا همين جای کار باراک اوباما سرمنشاء پديده ای تاريخی و سرنوشت ساز بوده، که با توجه به اخبار منتشره حاکی از هيجان های مردمی در ساير نقاط جهان، اهميت و تاثير گذاری آن از مرزهای اين کشور نيز بسيار فراتر رفته است.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:23 توسط یکی از چند صدای معلم |

کسري بودجه در آموزش و پرورش

مرکز پژوهش هاي مجلس، با انتشار گزارشي تحت عنوان بحران منابع مالي در آموزش و پرورش، کسري 6700 ميليارد توماني بودجه ی اين وزارتخانه در سال جاري را تأييد کرد. عنوان بحران بر پيشاني اين گزارش که توسط علاء الدين کيا و محمد قاسمي در 26 صفحه تهيه شده است، مويد حساسيت و پيچيدگي مشکلات بزرگ ترين وزارتخانه ی کشور است. در اين گزارش نظر يکي از کارشناسان سازمان مديريت درج شده که معتقد است؛ «سيستم مديريت دولتي آموزش و پرورش از نظر بلعيدن هزينه، چاه عميقي است که هرگز پر نمي شود و هر چه بودجه ی بيشتري به اين دستگاه اختصاص مي يابد، کسري بودجه ی آن نيز بيشتر مي شود.» مقامات سابق و وزير کنوني هم مديريت دولتي را عامل تداوم بحران مي دانند. اما نکات جالب ديگري نيز در اين گزارش ديده مي شود. از جمله اينکه در سال 1370 اعتبارات آموزش و پرورش 3/19 درصد بودجه عمومي دولت بوده اما اين نسبت در سال 85 به 7/11 درصد کاهش يافته است.

از نجفي تا علي احمدي

در کنار نظر کارشناس سازمان مديريت اظهار نظر سه تن از مقامات پيشين آموزش و پرورش نيز بيان شده است. از قول محمدعلي نجفي نقل شده آموزش و پرورش با اتکاي صرف به منابع دولتي در قالب بودجه ی سنواتي غير ممکن است که بتواند مشکلات خود را حل کند. حداد عادل نيز با اشاره به سابقه ی خود در آموزش و پرورش مي گويد؛ «هر راهي را که رفتم و طالب هر اصلاحي که بودم و هر تحولي که مي ديدم به اقتصاد ختم مي شد. اگر دولت نمي تواند بودجه ی لازم را در اختيار آموزش و پرورش بگذارد، آيا سرمايه گذاري بخش خصوصي به نوعي الگوسازي و ايجاد تحرک و تشويق براي خود دولت منجر نمي شود؟» مرتضي حاجي نيز مي گويد؛ «منابع دولتي ما کفايت نمي کند که يک آموزش و پرورش مطلوب يا حداقلي را تامين کند. يک قرص نان دارم و20 نفر آدم گرسنه، منابع دولتي براي اجراي اصل 30 کفايت ندارد. اگر مي خواهيم در 20 سال آينده سرآمد باشيم با آموزش دولتي موجود و امکانات اينچنيني اين امر محقق نخواهد شد.» عليرضا علي احمدي وزير کنوني نيز پس از چند ماه کشمکش با مشکلات آموزش و پرورش در سخنراني هاي خود از واگذاري مدارس به تعاوني هاي معلمان و بازنشستگان سخن گفته است.

هزينه ها دوبرابر بودجه مصوب

در اين گزارش مي خوانيم که در 18 سال گذشته، آموزش و پرورش هر سال ميانگين کسري 30 درصدي بودجه را تجربه کرده است. بودجه ی مصوب سال جاري 6900 ميليارد تومان است اما عملکرد بودجه با توجه به رشد 12 درصدي افزايش سنواتي حقوق ها و اجراي بازنشستگي پيش از موعد کارکنان، 11500 ميليارد تومان برآورد شده است. ميزان کسري اعتبارات سال جاري بالغ بر 4600 ميليارد تومان است که با احتساب 2100 ميليارد تومان کسري سال گذشته که به امسال منتقل شده است، کسري بودجه امسال به رقم 6700 ميليارد تومان مي رسد. کسري امسال تقريباً برابر بودجه ی مصوب سال 87 است. چنين فاصله اي بين بودجه ی مصوب و عملکرد اعتبارات بي سابقه است. دفتر بودجه ی آموزش و پرورش به دليل ضعف کارشناسي قادر به پيش بيني اعتبار مورد نياز وزارتخانه نيست و مديران ارشد اين دستگاه هم قدرت چانه زني محدودي دارند و توان دفاع از برآوردهاي بودجه يي خود را ندارند و به عبارتي در مقابل مديران و کارشناسان خبره سازمان مديريت کم مي آورند. نتيجه ی چنين فرآيندي کسري مزمن بودجه به مانند يک بيماري کهنه در آموزش و پرورش است.

چگونه کسري بودجه را صفر کنيم؟

اگر بخواهيم کسري بودجه ی اين وزارتخانه را به صفر برسانيم، تأمين اعتبار 6700 ميليارد تومان در چند ماه آينده ضروري است. تهيه کنندگان گزارش برداشت اين رقم از درآمدهاي حاصل از صادرات نفت را عامل افزايش نقدينگي و تورم مي دانند و پيشنهاد مي کنند که دولت بخشي از منابع خود را صرف تأمين اين کسري کند يا با وضع عوارض روي يک يا چند کالاي ضروري عوايد آن را صرف تأمين کسري ها کند. هر کدام از اين دو پيشنهاد با موانعي روبه رو است. دولت در بخش هاي ديگر نيز با کسري بودجه مواجه است به گونه اي که برخي کارشناسان کسري بودجه دولت را 35 هزار ميليارد تومان برآورد مي کنند بنا بر اين جابه جايي اعتبارات ممکن نيست. وضع عوارض روي کالاهاي مصرفي هم باعث فشار بر مصرف کنندگان مي شود و حداقل در ماه هاي نزديک به انتخابات، دولت چنين ريسکي را نمي پذيرد. از چند ماه پيش قرار است دولت لايحه اي براي جبران کسري آموزش و پرورش تقديم مجلس کند که به دليل نامعلوم بودن محل تأمين اين اعتبارات تاکنون به تعويق افتاده است.

وزيران گرفتار

آموزش و پرورش دستگاهي است عظيم که نيمي از کارکنان دولت در آن کار مي کنند و متولي تعليم و تربيت 14 ميليون دانش آموز است. اين دستگاه با توقعات فزاينده حداقل 15 ميليون خانواده ايراني مواجه است که خواستار آموزش با کيفيت و رايگان هستند. جالب اين که مديران آموزش و پرورش به جاي بيان صادقانه ی مشکلات و ناتواني ها، گاهي خود به تحريک تقاضا مي پردازند. 95 درصد بودجه جاري صرف هزينه هاي پرسنلي مي شود و تنها 5 درصد براي ساير امور و کيفيت بخشي و تجهيز مدارس مصرف مي شود. در داخل سيستم هم نارضايتي وسيع است. پرسنل اين وزارتخانه حقوق و مزاياي خود را با دستگاه هاي برخوردار دولتي مقايسه مي کنند و به تبعيض در پرداخت ها معترضند. در چنين فضايي گفتمان آموزشي و تربيتي جاي خود را به گفتمان معيشتي و اقتصادي داده است. وزير آموزش و پرورش همواره با سيلي از مطالبات گوناگون و مختلف الجهت مواجه است و قدرت تفکر و برنامه ريزي از او سلب مي شود. حداکثر کاري که از وزير برمي آيد، مديريت اين دستگاه ناهمگون به شکل روزمره است. هرگونه طرح اصلاحي با مقاومت مراکز قدرت خارج از آموزش و پرورش و بي اعتمادي و سوء ظن معلمان خنثي مي شود. آموزش و پرورش از واقعيت هاي متناقض و متقاطع رنج مي برد. از سال تحصيلي 80-79 تا سال 87- 86 تعداد دانش آموزان2/27 درصد کاهش يافته، اما تعداد آموزشگاه ها 10 درصد اضافه شده است. کلاس ها با کاهش 5 درصدي مواجه بوده اند. تعداد کارکنان با احتساب ده ها هزار نيروي حق التدريس تغيير چنداني نکرده است. با اين حال هنوز هم يکي از مشکلات، تراکم بيش از استاندارد دانش آموزان در کلاس هاي درس است. در چنين شرايطي مجلس در حال بررسي مصوبه اي براي استخدام حق التدريسي ها و آموزشياران نهضت سوادآموزي است. اين مصوبه به هر صورتي که تصويب شود راه را براي ورود 10 هزار نيروي غيررسمي به آموزش و پرورش هموار مي کند. در کنار اين مسأله وجود يک صد هزار معلم مازاد در حال تبديل شدن به بحران جديدي است. طرح ساماندهي که مي توانست نقطه ی آغازي براي حل مشکلات پيچيده ی نيروي انساني وزارتخانه باشد با اجراي بد مديران، باعث افزايش تراکم دانش آموز در کلاس ها و بيشتر شدن تعداد معلمان مازاد و کمبود معلم در برخي مدارس شد. همچنان که پيش از آن طرح نظام جديد متوسطه در اجرا به شکست انجاميد.

ميانگين حقوق و مزايا

به رغم افزايش کمي بودجه آموزش و پرورش از سال 70 تاکنون، به نظر مي رسد تنها حجم پول، افزايش يافته است. در سال 70 بودجه ی جاري آموزش و پرورش کمتر از 120 ميليارد تومان بوده و در سال جاري به لحاظ عددي 58 برابر شده است. اما بخش اصلي اين افزايش حجم ناشي از تورم و کاهش ارزش پول ملي است. نسبت اعتبارات آموزش و پرورش به توليد ناخالص داخلي در سال هفتاد، 2/3 بوده و در سال 85 به 3/3 رسيده است. اين شاخص که در کشورهاي توسعه يافته بالاي 5 درصد است يکي از شاخص هاي توجه دولت ها به امر آموزش است. نسبت اعتبارات آموزش و پرورش به بودجه عمومي دولت نيز از 3/19 به7/11 کاهش پيدا کرده است. اين موضوع نشانه عدم توجه دستگاه هاي تخصيص بودجه به نياز هاي آموزش و پرورش است. بر اساس اين گزارش ميانگين کل حقوق و مزاياي کارکنان از سال 83 تا 86 به قيمت ثابت تنها حدود 8 درصد افزايش يافته است. از سوي ديگر ميانگين حقوق فرهنگيان در سال 85 ، 347 هزار تومان و ميانگين هزينه هاي يک خانوار شهري در همان سال، 560 هزار تومان بوده است.

شيرزاد عبداللهي

اعتماد

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:20 توسط یکی از چند صدای معلم |

بن بست در تعامل دولت و تشکل های صنفی معلمان

دامنه فعالیت تشکل ها از اردیبهشت ماه ۸۶ به شدت محدود شده است. فشارهای واردشده در این یک سال و نیم عملاً امکان فعالیت تشکل ها را کاهش داده است. در شهرستان ها وضع همین گونه است. می توانیم از این وضعیت استقبال کنیم و چهره دولت را افشا کنیم و ادعاهای دولت را زیر سوال ببریم و به روش انقلابیون بگوییم هر چه بدتر، بهتر. چنین وضعیتی برای یک گروه اپوزیسیون سیاسی فرصتی طلایی است. اما وضعیت تقابل به مدیران اداری و سیاستگذاران این فرصت را داد که پرونده مطالبات معلمان را تحویل نهادهای دیگر دهند و خودشان را از درد سر پاسخگویی رها کنند. از سوی دیگر استراتژی مقابله، به وزارت کشور و فرمانداری ها این بهانه را داد که با عنوان تکمیل نبودن مدارک، مجوز قانونی تشکل را به حال تعلیق درآورند. راهبرد تقابل که بی دلیل آن را به جامعه معلمان نسبت می دهند، گرهی از کار معلمان نمی گشاید و ما را به سمت تشکیل اتحادیه سراسری معلمان نمی برد. همچنان که اتوپیای ورود به قدرت و تشکیل مجلس معلمی آزموده شد و پیشگامان آن بی هیچ توضیحی پرونده آن را بایگانی کردند. اما آقای اکبری این بار با پروازی بلندتر در پی تشکیل دولت توسط معلمان است. راهبرد تقابل نهایتاً معلمان را در کنار گروه های سیاسی اپوزیسیون قرار می دهد. کار تشکل های صنفی مقابله با دولت نیست. مهم این است که تشکل ها با بدنه معلمی ارتباط داشته باشند و گام های عملی در جهت منافع معلمان بردارند. آقای اکبری می گوید؛« در نگاه معلم شأن و کارکرد هر نهاد مدنی، صنفی، آموزشی، علمی و فرهنگی در آموزش و پرورش در درجه اول مقابله با دولت است.» ایشان از کجا به این حکم کلی رسیده اند؟ کدام نظرسنجی علمی از جامعه معلمان به عمل آمده که مقابله جویی معلمان را تایید کند؟ بخش کوچکی از جامعه معلمان ممکن است چنین دیدگاهی داشته باشند. اما نمی توان آن را به بیش از یک میلیون معلم تعمیم داد. انتظار اکثریت قاطع معلمان از تشکل ها این است که قدمی در راه بهبود شرایط معیشتی آنها بردارند. معلمان به گروه اجتماعی محافظه کار و محتاط معروفند. هم سیاست تقابل با دولت و هم حمایت از دولت و ورود به قدرت با اساسنامه و سوابق کانون در تضاد است. بخشی از بن بست کنونی نتیجه روش های غلط و تجدیدنظر در مورد مبانی کار صنفی و اتحادیه یی است.

دولت تشکیل می دهیم

برای اینکه کسانی فکر نکنند این سخنان جدید نوعی بدعت در خط کانون است به ذکر نکته یی می پردازم. در سال ۷۶ که هسته اولیه موسسان کانون شکل گرفت یکی از دغدغه های معلمان نفوذ دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی در تشکل نوپا بود. به همین دلیل برخی معتقد بودند فقط گرایش خاصی از معلمان وارد تشکل صنفی شوند و نوعی گزینش در دروازه کانون برقرار شود. من و خاکساری و چند نفر دیگر طرفدار اتاق شیشه یی بودیم و می گفتیم که ما باید طوری فعالیت کنیم که انگار درون اتاق شیشه یی نشسته ایم و همه ما را می بینند. هر کس مایل است بیاید و بنشیند و مذاکرات ما را بشنود. این تفکر در کانون جا افتاد که تشکل صنفی نه چیزی برای مخفی کردن دارد و نه اهل در گیری با دولت و حکومت است. موسسان کانون دنبال استقلال کانون از دولت بودند و نه مقابله با دولت. جامعه معلمان مشهور به محافظه کاری و احتیاط و گریز از سیاستند. بر اساس شواهد نه جامعه معلمان اهل درگیری و تقابلند و نه مشی کانون از اول تقابل بوده است. البته بخش حاشیه یی و کمتر حرفه یی جامعه معلمان و کسانی که با اهداف سیاسی فعالیت های صنفی را دنبال می کنند ممکن است خواهان تقابل باشند و متاسفانه همین ها با حضور پرسر و صدای خود در اطراف کانون مانع شنیدن صدای منطقی و صنفی بدنه اصیل معلمان می شوند. نویسنده در جمله پایانی این فراز از مقاله می گوید که نهاد صنفی می تواند در صورت لزوم از دولت حمایت یا آن را تشکیل دهد. اما دوستان اگر اساسنامه کانون را مطالعه کنند درمی یابند که کانون صنفی یک نهاد مستقل از دولت است. استقلال نه متضمن نفی است و نه حمایت. این مطلب که کانون صنفی دولت تشکیل دهد نشانه غلبه گرایش سیاسی بر ذهن برخی از اعضای کانون است. در این صورت فرق کانون با یک حزب سیاسی چیست؟ اگر سازمان معلمان چنین خطی را دنبال کند، مجاز است زیرا سازمان معلمان یک حزب سیاسی پروانه دار است. اما کانون در نهایت یک اتحادیه صنفی یا سندیکای معلمان است. در هیچ کجای دنیا اتحادیه های صنفی در پی تشکیل دولت نیستند.

ظلم ستیزی

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

اتل، متل، توتوله!

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مؤلفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه ی مجوز نشر به آثارشان، جوابيه اي بدين شرح صادر نمود:

شاعران، نويسندگان، ناشران و خوانندگان عزيز! متأسفانه جريان خزنده اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار، با دقت بيشتري انجام شود.

به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سال هاي اخير دقت کنيد:

اتل، متل، توتوله

گاو حسن چه جوره؟

نه شير داره نه پستون

شيرشو بردن هندستون

يک زن کردي بستون

اسمشو بزار عمقزي

دور کلاش قرمزي

هاچين و واچين

 يه پاتو ورچين

شعر فوق بنا به دلايل زير، قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:

۱- عدم رعايت قواعد ادبي: هر انسان بالغي متوجه اين مسأله مي شود که دو کلمه ی توتوله و چه جوره همقافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال مي رود!

۲- ترويج فحشا: واژه ی توتوله با يک کلمه بسيار زشت همقافيه و هموزن است!

۳- وابستگي به اجانب: گاو حسن؛ خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مي اندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم جهانی است به نظر مي رسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست مي باشد!

۴- بدآموزي: کلمه ی پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه مي شود!

۵- نشر اکاذيب: شاعر مي گويد گاو حسن شير ندارد در حالي که در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف مي زند. گاوي که شير ندارد، چگونه شيرش را به هندوستان صادر مي کنند؟!

۶- بي توجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده ی هسته اي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان، آن را به برادران عزیزمان در ونزوئلا، فلسطين، لبنان، و سوریه تقديم کند!

۷- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي)، باعث تحريک قوميت ها و اخلال در امنيت ملي مي شود.

۸- تشويق به بي حجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حالي که چادر تنها نوع حجاب محسوب مي شود، مصداق بارز ترويج بدحجابي است.

عليرغم تمامي ايرادات وارده، از آن جايي که دغدغه ی اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را با تغييراتي اندک صادر کنيم:

اتل، متل، زباله

گاو قلي با حاله!

هم شير داره هم آستين

شيرشو بردن فلسطين

بگير يک زن راستين

اسمشو بزار حکيمه

چادرشم ضخيمه

هاچين و واچين

يه پاتو ورچين!

 

به اطلاع شاعران و مولفان عزيز مي رساند که با دريافت مبلغي مختصر، آثار شما را قابل چاپ مي نماييم.

 

با تشکر: وزارت فرهنگ و ارشاد

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:3 توسط یکی از چند صدای معلم |

مایه ی اصل و نسب

مایه ی  اصل و نسب در گردش دوران زر است    

دائما خون می خورد تیغی که صاحب جوهراست

 

کره ی اسب از نجابت در  تعاقب   می رود         

کره ی خر از خریت پیش روی مادر است

 

شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند      

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است؟

 

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست        

جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است

 

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون       

آن یکی شمشیر تیز و این یکی نعل خر است

 

گر ببینی ناکسان بالا نشینند عیب   نیست       

روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:2 توسط یکی از چند صدای معلم |

اطلاعیه ی کانون صنفی معلمان ایران در خصوص بخشنامه ی ساماندهی نیروی انسانی

کانون صنفی معلمان ایران

آقای علی احمدی و همفکران او اوایل امسال با آب و تاب فراوان در رسانه های جمعی از تحولی نوین در آموزش و پرورش داد سخن دادند. همگان چشم به راه این دگرگونی شدند که در نهایت بخشنامه ای موسوم به سامان دهی نیروی انسانی برای اجرا ابلاغ شد، که در آن برخلاف همه ی وزرا  که درصدد فراهم کردن تسهیلاتی برای  کار کنان خود هستند آقای وزیر برای خشنود کردن کسانی که وی را به این پست ارتقا داده بودند، عرصه را بر فرهنگیان تنگ تر نموده و وزارتشان را با درشت گویی به معلمان  آغاز کردند. ایشان پس از روی کار آمدن، با این ذهنیت که سرمایه ی سازمان مصرفی!! آموزش و پرورش به خاطر سوء مدیریت هرز می رود، خواست تا به زعم خود این وزارتخانه را دگرگون کند و آن را از مصرفی بودن به سمت تولید سوق دهد. وزیر و همکاران او با تنظیم بخشنامه ای 29 صفحه ای، راه چاره را در ادغام کلاس ها، حذف اضافه کار، استخدام نکردن معلمان حق التدریس و نهضت سوادآموزی، حذف برخی پست های به زعم ایشان(اضافی)، واگذار کردن 5 درصد از خدمات آموزشی به بخش خصوصی، حذف کلاس های زیر پانزده نفر، افزودن مسوولیت بیشتر به مدیران و معاونان مدارس و برخی ریزه کاری های دیگر دانست. اما اشکال کار آقای وزیر و همفکرانش در گام نخست این بود که طرح نا آزموده و غیرتخصصی خود را کامل دانسته و سایر شیوه نامه ها ی پیشین را که اندوخته ی سال ها تجربه و کار فکری و علمی یک وزارتخانه ی بزرگ بوده، بیهوده و ناکارآمد شمرده است.

در اصل 30 قانون اساسی،  بدون هیچ گونه تبصره و یا توضیح بیشتری آمده است: "دولت موظف است، وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ی ملت تا پایان دوره ی متوسطه فراهم سازد، و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد."

باتوجه به این که قانون اساسی هر کشور اصلی ترین منبع قانونی است و هیچ قانون، بخشنامه و یا شیوه نامه ای نمی تواند، فراتر از آن و یا برخلاف آن وضع شود، می توان گفت  که هم ماده ی 13 قانون مدیریت خدمات کشوری و هم بخش نامه ی وزیر آموزش وپرورش در تناقض آشکار با اصل سی ام قانون اساسی نوشته شده است. افزون بر این، ماده ی 13 قانون مدیریت خدمات کشوری در درون خود تناقض آشکاری دارد، زیرا هم به رعایت ماده ی 30 قانون اساسی سفارش کرده ، و هم دولت را مجاز به استفاده از بخش خصوصی دانسته است.

بند 8-1 این بخشنامه(بدون در نظر گرفتن پیامدهای زیان بار آن و صرفاً برای صرفه جویی)همه ی ماموریت های تحصیلی فرهنگیان کشور را لغو نموده است. گویی  طراحان این بخشنامه دشمنی دیرینه ای با آموزش وپرورش علمی، پویا و رو به رشد  داشته اند. از طرفی این بند از بخشنامه با برخی ادعا های وزیر فعلی و وزرای پیشین در تناقض آشکار است؛  زیرا اگر این وزارتخانه از  مازاد نیرو رنج می برد، چرا باید این نیروهای مازاد به دنبال تحصیل و ارتقای سطح علمی خود نباشند؟  طرح این مساله خود نوعی واپس گرایی بوده، و به افت علمی معلمان و به دنبال آن افت تحصیلی دانش آموزان کمک بسیاری می کند.

درتبصره ی 3 ماده ی 9-1این بخش نامه آمده است: "معلمانی که ساعات موظفی آنان تکمیل نشده است، به نسبت کسرساعات تدریس موظف از ارتقای شغلی آنان کاسته خواهد شد."

باید از وزیر و اطرافیان او  پرسید: مگر زندگی معلم و خانواده اش بازیچه ی دست وزیر و همدستان اوست  که برای صرفه جویی در  بودجه، با افزایش تراکم دانش آموزان کلاس ها تا مرز 50نفر، از ساعات موظفی معلمان کسر کند، و حقوقشان را کاهش دهد؟ می توان گفت آقای وزیر با دو هدف مشخص برای وزارت بر گزیده شده است: یکی جلوگیری از مصرف بودجه این وزارت خانه، با متراکم کردن بیش ازاندازه ی کلاس های درس  (5/2 برابر استاندارهای جهانی آموزش)، استخدام نکردن معلمان جدید، کاهش ساعات اضافه کاری معلمان. دومین هدف از برگزیده شدن او به وزارت، آمادگی ایشان برای تبدیل آموزش و پرورش به عنوان منبع درآمدی برای کسری بودجه دولت در سایر وزارت خانه هاست. و اما درباره ی تراکم کلاس های درس، این روزها سخن بسیار گفته شده، و وزیر و دیگر مسوولان آموزش و پرورش به جای پاسخگو بودن، برای توجیه نابسامانی های به وجود آمده از طریق بخشنامه ی سامان دهی، به دروغ گویی  پرداخته و گزارش های ضد و نقیض به مردم ارائه می کنند، آنهایی که با الفبای معلمی آشنایی دارند، بی گمان می دانند، تدریس  در این گونه کلاس ها تقریباً غیر ممکن است و غیر از  احتمال شیوع  بیماری های جسمی، کلاس درس تبدیل به مکانی برای تفریح و شیطنت دانش آموز می گردد، نقش معلم بسیار کمرنگ شده و او نخستین قربانی هیاهویی خواهد بود که بر کلاس درس حاکم می شود. برنامه ریزان سامان دهی نمی دانسته اند که ارتباط عاطفی معلم و دانش  آموز یکی از بزرگ ترین ابزارهای معلم برای انتقال ادراکات و احساسات خود به دانش آموزان است و این انتقال ادارکات و احساسات هرگز درکلاس های30تا 45 نفره ممکن نیست، در چنین شرایطی  معلم است که تحت تاثیر ادراکات و احساسات جمع 40 نفره ی کودکان قرارخواهد گرفت. آقای وزیر نسبت به همه ی اندوخته های بشری بی توجه و از این موضوع غافل بوده است که استاندارد بین المللی دنیا برای هر کلاس بین 15 تا 18دانش آموزاست، یعنی  به دنبال سوء مدیریت وزیر، حتی 4 نفر بیش از دو برابر استاندارد های جهانی در هر کلاس دانش آموز حضور دارد. ایشان و حامیانش از خود نمی پرسند یک معلم در یک ساعت درسی چگونه می تواند 40 نفر دانش آموز را به پای تخته سیاه بیاورد ؟ و درس را به آن ها تفهیم کند؟

بی گمان از آن جایی که این برنامه ریزی با هیچ معیار آموزشی و عقلی، سازگار نیست، محفلی، شتابزده و غیر علمی تنظیم شده، هرگز نخواهد توانست در میان معلمان، مدیران، معاونان و کارکنان آموزش و پرورش مقبول افتد و قطعاً با شکست مواجه خواهد شد. اما فعلاً باید گفت آموزش و پرورش کشور دچار مصیبت شده، قربانی سیاست زدگی و جاه طلبی  است  و تعلیم و تربیت نسل آینده ی این کشور به حراج سوداگران ثروت و مقام گذاشته شده است.                     

  کانون صنفی معلمان ایران

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:49 توسط یکی از چند صدای معلم |

بودجه ی بخاري هاي پارسال تامين شده از طريق وزارت نفت!

آموزش و پرورش، امسال با آمادگي بيشتري به استقبال زمستان می رود.

علي احمدي همچنین در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران با تاکید دوباره بر اینکه در صورت استفاده مدیران مدارس از بخاریهای چکه ای به شدت با آنان برخورد می شود،گفت:سال گذشته وزارت آموزش و پرورش با همكاري سازمان بهينه سازي مصرف انرژي بخاريهايي را در اختيار مدارس قرار داد كه جايگزين بخاريهاي غير استاندارد چکه ای ونفنی باشد،ولي متاسفانه چون اين بخاريها از گرمايش لازم برخوردار نبودند برخي از مدارس بويژه در مناطق سردسير اقدام به استفاده از بخاريهاي غير استاندارد كردند ، اما امسال با تلاش های صورت گرفته به هیچ وجه اجازه استفاده از بخاریهای چکه ای را نخواهیم داد.

وي از تزريق اعتبار به مناطق براي حل مشكل گرمايشي مدارس خبر داد و اظهار داشت: امسال اعتباراتي كه از طريق تملك دارائيها دريافت كرديم ، در اختيار مناطق آموزش و پرورش براي حل مشكل گرمايشي مدارس گذاشته شده و از طرفي در طراحي ساختمانهاي جديد سيستم گرمايشي و سرمايشي مناسبي پيش بيني شده تا با اين گونه مشكلات درگير نشويم.

وزير آموزش و پرورش ادامه داد: بودجه خريداري بخاري هاي پارسال كه در اختيار مدارس قرار داده شده از طريق وزارت نفت تامين شده بود ، ولي نوع بخاري ها مطلوب نبوده و گرمايش لازم را نداشت و مدارس نيز چاره اي جز استفاده از بخاريهاي غير استاندارد براي گرمايش نداشتند اما امسال با اعتباراتی که آموزش و پرورش خود در اختیار مدارس قرار داده دیگر جای هیچ نگرانی برای گرمايش مدارس در زمستان نخواهیم داشت.

علي احمدي خاطرنشان كرد: با توجه به خطرات استفاده از بخاريهاي غير استاندارد، استفاده از اين بخاريها ممنوع شده و وزارت آموزش و پرورش با مديران متخلفي كه اقدام به استفاده از اين نوع بخاريها كنند، برخورد خواهد كرد.

صدای معلم: دست آقایان نفتی درد نکند لااقل اضافه ی بودجه ی خود را صرف آموزش و پرورش کم بودجه می کنند وگرنه ما پارسال از سرما می مردیم! هی بگویید چرا معلمان اعتراض می کنند! اگر چه این عمل وزارت نفت(اهدای بخاری به آموزش و پرورش) انسان دوستانه است اما ناشی از بی تدبیری مسوولین در زمان بودجه نویسی است. چرا باید به یک وزارتخانه آن قدر پول بدهند که به دیگران ببخشد و به یک وزارتخانه آن قدر کم بدهند که کاسه ی گدایی به دست بگیر؟!  

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

تورم افسار گسیخته

به فاصله ۲۴ ساعت پس از اظهارات محمود احمدی نژاد مبنی بر روند نزولی نرخ تورم، بانک مرکزی اعلام کرد نرخ تورم، در شهریورماه ۸۷ نسبت به ماه مشابه سال قبل به مرز ۳۰ درصد رسید. بنا بر گزارش بانک مرکزی شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران (شاخص نرخ تورم) در شهریورماه ۱۳۸۷ نسبت به ماه مشابه سال قبل به ۴/۲۹ درصد افزایش یافت. میزان تورم در دوازده ماه منتهی به شهریورماه سال۱۳۸۷ نیز نسبت به دوازده ماه منتهی به شهریورماه سال ۱۳۸۶ ، معادل ۳/۲۳ درصد بوده است. براساس محاسبات بانک مرکزی نرخ تورم نسبت به مردادماه نیز ۹/۳ درصد افزایش داشته است. رسیدن تورم به مرز ۳۰ درصد در حالی اتفاق افتاده که مسوولان دولتی تلاش دارند نشان دهند روند تورم نزولی شده است. این در حالی است که بنا به گفته مسوولان بانک مرکزی محاسبه تورم براساس یک کسر به دست می آید. صورت کسر میانگین شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی ۱۲ ماهه جدید است که بر مخرج کسر که میانگین شاخص ۱۲ ماهه قبلی است تقسیم می شود. از تقسیم «صورت بر کسر» درصد تورم مشخص می شود. بنابراین وقتی شاخص هزینه زندگی یک ماه را در محاسبات تورم وارد شود، ۲۴ ماه طول می کشد که از فرمول محاسبه تورم خارج شود. به همین دلیل کارشناسان اعتقاد دارند رشد قیمت ها در سطح ۲۵ درصد باقی خواهد ماند و سخنان مسوولان درباره کاهش نرخ تورم در سال جاری را می توان در حد یک وعده محقق نشده پذیرفت.

در ادبیات اقتصادی تورم را به سه دسته آرام، شدید و بسیار شدید دسته بندی کرده اند. تورم آرام یا خفیف موجب افزایش قیمت ها بین سه تا هشت درصد خواهد شد. در تورم شدید آهنگ افزایش قیمت ها تند و سریع است به طوری که قیمت کالاها و خدمات بین ۱۵ تا ۲۵ درصد رشد داشته باشد. با فرا رفتن نرخ تورم ایران از حد ۲۵ درصد باید بر این نکته تاکید کرد که روند افزایش قیمت ها در سه سال گذشته لجام گسیخته بوده است. این لجام گسیختگی به حدی بوده که میزان تورم از ۱۲ درصد در سال ۸۴ به ۴/۲۹ در سال جاری رسیده است.

اولین در خاورمیانه، پنجمین در جهان

رسیدن تورم ایران به مرز ۳۰ درصد جایگاه کشور را در میان اقتصادهای پرتورم دنیا مستحکم تر کرد. ایران در میان کشورهای خاورمیانه یکی از پر تورم ترین کشورها به حساب می آید. براساس آمار صندوق بین المللی پول در خاورمیانه تنها دو کشور هستند که با فاصله قابل اعتنایی نسبت به ایران دارای تورم دو رقمی هستند. جمهوری آذربایجان با 6/16درصد و قطر با ۱۲ درصد دو کشوری هستند که در منطقه دارای تورم دو رقمی هستند. جالب آن که در میان کشورهای منطقه، افغانستان با ۸ درصد و پاکستان با ۷ درصد جزء کشورهایی هستند که از تورم یک رقمی برخوردار هستند. ترکیه نیز که تا ابتدای سال ۲۰۰۰ میلادی دارای تورمی حدود ۷۰ درصد بود، هم اکنون با تورم ۸ درصدی یکی از کشورهایی به حساب می آید که سطح افزایش قیمت ها در آن در طول یک سال کمتر از ۱۰ درصد است. وضعیت تورم در اقتصاد ایران زمانی وخیم تر می شود که مقایسه به سطح جهانی تعمیم یابد. گزارش های بین المللی حاکی از آن است که ایران در میان ۱۸۵ کشور از نظر تورم بالا در رتبه پنجم قرار دارد. صندوق بین المللی پول اعلام کرده است از ۱۸۶ کشور بررسی شده ۱۵۶کشور جهان تورم یک رقمی دارند و در میان ۳۰ کشور دارای تورم دو رقمی به بالا نرخ تورم بسیاری از آنها زیر ۲۰ درصد است.

بی سابقه ترین نرخ در ۱۲ سال اخیر

به گفته ی کارشناسان اقتصادی در ارزیابی ها نرخ تورم برای سیاستگذاری باید نرخ تورم نقطه به نقطه ملاک قرار گیرد. این نرخ به دلیل آن که میزان افزایش نرخ تورم در یک ماه نسبت به ماه مشابه آن در سال قبل را نشان می دهد نزدیکی بیشتری به واقعیت دارد. اما دولتمردان به دلیل آن که تلاش دارند روند افزایش قیمت ها را کند نشان دهند از میانگین تورم برای ارائه ی گزارش ها و عملکرد خود استفاده می کنند. با فرض قبول میانگین نرخ تورم به عنوان یک فاکتور مقایسه یی با سال های قبل نرخ تورم ۳/۲۳ درصد در شهریور سال جاری بالاترین نرخ تورم در ۱۳ سال گذشته به حساب می آید. در ۱۹ سال گذشته تنها سه سال را می توان یافت که نرخ تورم کشور از ۳/۲۳ درصد فراتر بوده است. به بیانی دیگر سال ۸۷ چهارمین سالی هست که به مردم چنین تورم بالایی تحمیل شده است. اقتصاد ایران فقط در سال های ۷۱ ، ۷۳ و ۷۴ تورمی بالاتر از ۳/۲۳ درصد را تجربه کرده و پس از گذشت ۱۳ سال بار دیگر سرعت تورم در ایران شدت گرفته است.

ریشه های تورم

ریشه های تورم در اقتصاد ایران به عوامل مختلفی نسبت داده شده است. برخی در درون دولت تلاش دارند علت رشد تورم در دو سال گذشته را به عوامل بیرونی نسبت دهند. در حالی که بانک مرکزی اعلام کرد سهم تورم جهانی در اقتصاد ایران کمتر از سه درصد است اما در خصوص عوامل داخلی بر چند محور تاکید شده که سیاست انبساط مالی و پولی دولت یکی از عوامل اصلی رشد تورم است که تمامی اقتصاددانان بر آن اجماع دارند. شاید به همین دلیل باشد که طهماسب مظاهری در مراسم تودیع خود به صراحت گفت مردم می دانند تورم موجود نتیجه سیاست های غلط دولت است. نکته یی که دولت هیچ گاه نخواست آن را بپذیرد و برای کنترل آن راه حلی اندیشه کند و با کنار گذاشتن مظاهری نشان داد حاضر نیست سیاست های انقباضی را به اجرا بگذارد.

روزنامه اعتماد

 تورم در ایران به مرز ۳۰ درصد رسید  

بانک مرکزی ایران گزارش داده که میزان تورم در شهریور به مرز ۳۰ درصد رسیده که نسبت به ماه قبل نزدیک به چهار درصد افزایش نشان می دهد. نرخ تورم در ایران با محاسبه قیمت ۳۵۹ قلم کالا و خدمات مصرفی تعیین می شود و میانگین قیمت کالاها در شهریور حاکی از سرعت گرفتن نرخ تورم در ایران است. در طول یک و سال و نیم اخیر قیمت کالاها و خدمات در ایران رشد فزاینده ای داشته و نرخ تورم از ۱۲.۸ درصد در ابتدای سال ۱۳۸۶ به ۲۳.۳ درصد تا پایان شهریور رسیده است. از نظر برخی کارشناسان، افزایش شدید نقدینگی عامل اصلی رشد تورم به حساب می آید و تا زمانی که رشد نقدینگی کنترل و به مسیر درست هدایت نشود، نمی توان تورم را مهار کرد. برخی کارشناسان نیز بر این باورند که افزایش نقدینگی باعث افزایش قدرت خرید می شود و این قدرت خرید افراد را روانه بازار خرید کالا می کند و طبیعی است که افزایش تقاضا قیمت کالاها را افزایش می دهد. در سه سال گذشته نقدینگی در اقتصاد ایران افزایش شدیدی داشته و از حدود ۷۰ هزارمیلیارد تومان به حدود ۱۶۴ هزار میلیارد تومان رسیده است. به عقیده ی کارشناسان اقتصادی، بخش کمی از این نقدینگی به سمت تولید رفته در حالی که بخش عمده ای از آن وارد بازار شده و بخش تقاضا را به شدت تحریک کرده است.

 

این در حالی است که به عقیده برخی صاحب نظران، اگر نقدینگی به سمت تولید برود و سرمایه گذاری افزایش یابد، نه تنها افزایش نقدینگی به تورم منجر نمی شود بلکه با افزایش تولید، موجب کاهش بیکاری نیز خواهد شد. سیاست بانک مرکزی در یک سال اخیر مهار نقدینگی و کنترل تورم بوده است اما با کنار گذاشته شدن طهماسب مظاهری رئیس کل بانک مرکزی، این احتمال وجود دارد که برنامه انقباضی بانک مرکزی کنار گذاشته شود. آقای مظاهری تلاش کرد تا با محدود کردن پرداخت وام جلوی رشد نقدینگی را بگیرد اما تعدادی از وزرای دولت معتقد بودند که این سیاست مانع اشتغال و تولید می شود. محمد جهرمی وزیر کار که طرح بنگاههای زود بازده را به عنوان مهمترین برنامه اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد، اجرا می کند، از مخالفان سرسخت برنامه محدود کردن وام بود.

آقای احمدی نژاد اخیرا در گفتگوی تلویزیونی گفته است: “رشد اقتصادی ما نسبت به نقدینگی بالا نیست اما شبکه ی مدیریت نقدینگی مشکل دارد.” در سه سال اخیر بخشی عمده ای از درآمدهای سرشار نفتی ایران به ریال تبدیل و وارد اقتصاد شده است. بخشی از این درآمد ها در بخش های غیر مولد و تامین هزینه های جاری دولت صرف شده است که به گفته تحلیلگران اقتصادی، به افزایش نقدینگی و رشد تورم منجر شده است. سرازیر شدن بخشی از نقدینگی به بازار مسکن، آسیب های جدی به این بخش وارد کرده و قیمت مسکن را تا چند برابر افزایش داده است.

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 0:55 توسط یکی از چند صدای معلم |

چگونه ماموران دستور می گیرند؟

"هم دستور زدن داریم و هم دستور بردن." این تمام حرفی است که ماموران لباس شخصی بی سیم به دستی که ‏علی اکبر باغانی را کشان کشان به همراه بهشتی لنگردوی به گوشه ای می بردند تا “توجیه” شان کنند بر زبان می ‏راندند. به این ترتیب، مراسمی که قرار بود با یک هفته تاخیر، با هدف فروکش کردن حساسیت ها به مناسبت روز ‏جهانی معلم در تهران برگزار شود، با دخالت مجدد نیروهای امنیتی ناکام ماند.‏

ماموران لباس شخصی و نیروهای ضد شورش پلیس، باتوم و سپر به دست، نه برای فرونشاندن یک شورش، بلکه ‏برای پراکندن عده ای آمده بودند که قصد داشتند مراسم تقدیر از چند پیشکسوت فرهنگی را در خانه سازمانهای ‏غیر دولتی در نبش خیابان نجات الهی و ورشو برگزار کنند. ‏

این محل که در اختیار شهرداری تهران است، پس از رایزنی بسیار زیاد معلمان و تشکل های صنفی فرهنگیان با ‏شهرداری تهران در اختیار آنان گذاشته شده بود تا مراسم بزرگداشت خود و تقدیر از چند معلم نمونه را در ‌آن ‏برگزار کنند؛ مشروط بر آنکه نام هیچ تشکل صنفی و سیاسی در آن آورده نشود و سخنرانی ها به هیچ عنوان ‏سیاسی و صنفی و اعتراضی نباشد. محمد علی نجفی، عضو اصلاح طلب شورای شهرتهران و وزیر اسبق ‏آموزش و پرورش یکی از کسانی بود که قرار بود در این مراسم سخنرانی کند. همچنین، برای قالیباف شهردار ‏تهران نیز وقت سخنرانی در نظر گرفته شده بود و از این رو بود که برای مدعوین، دعوتنامه ای بدون اشاره به ‏هیچ تشکلی ارسال شد، در حالی که طبق دعوتنامه، یکی از میزبانان مراسم شهرداری تهران بود.‏

اما با این وجود تمامی این تمهیدات، از برگزاری چنین مراسمی جلوگیری بعمل آمد. ‏

‎‎اطلاعات: تجمع نباید برگزار شود‎‎

مراسم قراربود ساعت ۱۳ ظهر پنج شنبه برگزار شود، اما به گفته منابع آگاه، یک ساعت قبل از آن با محمود ‏بهشتی لنگردوی تماس گرفته می شود. تماس گیرنده خود را از وزارت اطلاعات معرفی می کند و می گوید ‏مراسم نباید برگزار شود. اما بهشتی لنگرودی، از اعضای کانون صنفی معلمان، زیر بار نمی رود.‏

چند ساعت مانده به آغاز مراسم، فرمانده کلانتری منطقه، علی اکبر باغانی از دیگر اعضای کانون صنفی معلمان ‏را می یابد و به او اعلام می کند که مراسم نباید برگزار شود، چون مجوز آن ساعت ۱۱ صبح باطل شده است. ‏باغانی تعجب می کند. لنگرودی می گوید ما مراسم را برگزار می کنیم. البته دستور جلسه، ” شعر خوانی” و ‏‏”موسیقی” به مناسبت بزرگداشت “روز جهانی معلم” بود‎ .‎

این در حالی بود که در گوشه و کنار پارک جلوی این تالار، به سبک همه مراسم چند سال اخیر کسانی بودند که از ‏هرکس که به این جشن می آمد فیلم برداری می کردند. در حالی که پارک در محاصره لباس شخصی ها بود، ‏نیروهای ویژه، از ضلع شمالی وارد پارک شدند رفتارو گفتارشان تحقیرآمیز بود. در بدو ورود، یکی دوجوان بی ‏خبر از ماجرا را به کتک گرفتند. ‏

همه هنوز ایستاده بودند. هنوز البته هیچ باتومی به معلمان اصابت نکرده بود. سپس، نیروهای امنیتی و انتظامی ‏شروع به متفرق نمودن معلمان با روش های مرسوم در “طرح امنیت اجتماعی” کردند.‏

کل معلمان که اندکی از آنان قبلا از سالن مراسمی که هنوز شروع نشده بود بیرون آمده بودند، با عکس العمل غیر ‏منتظره نیروهای امنیتی، وارد فضای سبز جلوی ساختمان شدند‎ .‎ ‎‎

حمله نیروهای امنیتی به مراسم‎‎

نیروهای امنیتی اعلام کردند تجمع بیش از یک نفر ممنوع است. سپس، پلیس ضد شورش وارد عمل شد و برای ‏تخلیه پارک به معلمان و سایر افراد حاضر ۳ دقیقه مهلت داد. پس از این ضرب الاجل، نیروهای واکنش سریع با ‏حرکات وی‍ژه و با کوبیدن باتوم به سپرهایی که در دست داشتند و ایجاد صدای وحشت آمیز وارد عمل شده و ‏شروع به ضرب و شتم شدید مردم و معلمان حاضر در آن جا نمودند.‏

علی پور سلیمان می گوید: “صحنه هایی که در این مکان توسط نیروهای امنیتی و انتظامی خلق شد بدیع و در نوع ‏خود کم نظیر بود‎ ‎‏”.‏

صدای آژیر کل فضا را گرفته بود و خیابان های اطراف از نیروهای امنیتی و پلیس ضد شورش موج می زد. ‏بیشتر نیروها، لباس شخصی ها بودند. آنها تا شعاع حدودا یکصد متری را در چهار راه مقابل تالار، در خیابان ‏شاداب، خیابان نجات الهی و و خیابان رشو پوشانده بودند. مردم عادی را زود متفرق می کردند تا فقط معلمین ‏باقی بمانند.‏

حدود نیم ساعت داد و فریاد و صدای باتوم ادامه یافت و شایع شد برخی معلمین - از جمله باغانی و بهشتی - را ‏گرفته اند. اما معلمان قصد دور شدن از محل را نداشتند و شعار می دادند: “دوستانمان را آزاد کنید” و “نیروی ‏انتظامی خجالت، خجالت”.‏

‏در این اثنا خبر رسید که هیچ معلمی بازداشت نشده و دستگیرشدگان، در واقع به کناری کشیده شده بودند تا به ‏آنها بگویند ما برای هر کاری دستور داریم، هم برای زدن و هم برای بردن. معلمان که بار اولشان نبود که زده یا ‏برده می شدند فهمیدند معنای این سخن چیست، اما همچنان ماندند.‏

در الین هنگام ماموری لباس شخصی که قد کوتاهی داشت مقوایی در دست به سمت در ورودی تالار رفت. روی ‏انگشت پاهایش بلند شد و مقوا را روی در چسباند: “به علت ترکیدگی لوله ها تمام برنامه های امروز این سالن ‏ملغی اعلام می شود”.‏

اما معلمان خواستار آن بودند که مراسم در همین فضای سبز برگزار شود. ‏

به گفته یکی از فعالان صنفی معلمان، در صورت به هم نخوردن مراسم “قرار بود یک برنامه ی جشن شامل ارائه ‏ی مقالات مناسب با بزرگداشت روز جهانی معلم و تقدیر و تشکر از تعدادی از موسپیدان این عرصه در کشور ‏باشد . تعدادی شاهنامه ی فردوسی و تقدیر نامه آماده شده بود برای هدیه دادن .بصورت نمادین قرار بود یک ‏دانش آموز نیز در این مراسم سپاسنامه ای را قرائت کند . چند پاور پوینت با عکس کارت های الکترونیکی روز ‏جهانی معلم و موسیقی آماده شده بود و مسابقه ای با سوالاتی که از روز جهانی معلم طراحی شده بود آماده ی ‏برگزاری گردید . سرودی آماده شده بود واز آقای خانعلی برادر شهید خانعلی و آقای فرد از فعالین معلمین حوادث ‏‏۱۳۲۰ دعوت شده بود تا از ایشان نیز تقدیر گردد . قرار بود آقای قالیباف در جلسه حضور پیدا کند و ۱۰ دقیقه ‏حرف بزند . بهشتی نیز در پایان صحبت هایی در باب روز جهانی داشته باشد و آقای نجفی وزیر پیشین که روز ‏جهانی معلم در زمان وزارت او تایید شده بود و همینطور آقای حاج بابایی رئیس کمیسیون فرهنگیان مجلس هم ‏دعوت شده بودند که به خاطر اینکه پنج شنبه شهرستان حضور داشتند عذر خواستند و وعده ی جلسه ی بعد را ‏دادند”.‏

اما برهم زنندگان اعلام می کنند که برنامه را به هر قیمتی متوقف می کنند . مدعوین ناراحت بودند؛ برای جشنی ‏دعوت شده بودند، آمده بودند تا روزشان را جشن بگیرند ولی آنها را به داخل ساختمان هم راه نمی دادند.‏

حلقه پلیس ضد شورش و نیروهای لباس شخصی ذره ذره تنگ تر می شود . در ضلع شرقی که مرز پارک و ‏خیابان است انبوهی از نیروهای انتظامی جمع شده بودند وهر لحظه بر تعدادشان افزوده می شود. جمع که به این ‏نتیجه رسیده بود که جشن را در پارک برگزار کند به دنبال قاری قرآن است . ماموران از ادامه مراسم جلوگیری ‏می کنند . یکی از معلمان می گوید می خواهیم قرآن بخوانیم جرم است؟ ماموری دست او را می گیرد و تهدید می ‏کند که بازداشتت می کنم. محمود بهشتی لنگرودی با قاطعیت برنامه را اعلام می کند. به ماموران می گوید ما ‏قرآن می خوانیم و مختصرا همین جا از همکاران تقدیر می کنیم. یکی از معلمان ها می رود شاهنامه ها را ‏بیاورد. به ناگاه گروهی با لباس پلیس ضد شورش و باتوم به دست تهاجم می کنند. به طرف معلمان می آیند و آنها ‏را دوره می کنند و به بیرون پارک می فرستند. ‏

ساعت ۱۳ شده است و پارک تقریبا خلوت است. ماموران به نتیجه ای که می خواستند رسیده اند.‏

گفته می شود چند نفر دستگیر شده اند. از جمله فلاحی، باغانی، بهشتی لنگرودی و.. گویا همه آنها به سرعت آزاد ‏شده اند، اما لوازمی همچون موبایل تعدادی از معلمان توقیف شده است.

محمود سرابی

روز

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:59 توسط یکی از چند صدای معلم |

نظری گران قدر و نقدی مختصر

سلام و خدا قوت. برادر بزرگوار با لطف و عنایت شما هر وقت به اینجا میایم مطالبم دوباره سبز می شوند...فکر یک حرکت نوعی هستم به امید خدا شروع خواهم کرد و اولین مطلبم حتما در مورد بی انصافی های معلمان خواهد بود. در وبلاگ "..." بحث بر سر زنگ تفریح و... بود که آن قدر فشار به من...آمد که نتوانستم سکوت کنم. عین همان نظراتی که داده ام در وبلاگ...برای شما می گذارم تا نقاطی که خطا رفته ام را بازگو کنید. مطلب مفصلی را به امید خدا در این رابطه خواهم نوشت در فرصت مناسب. دوست دارم از راهنمایی های شما هم بهرمنده شوم.

متاسفانه بنده می توانم با جرأت بگویم معلمان کشورم بی سوادترین افراد جامعه هستند.
همیشه برای خودتان بی دلیل و بی منطق توجیه می ساختید. همیشه گریه ی بی پولی می کردید. زحمت نمی کشیدید، اما پول اضافه می گرفتید. فکر نمی کردید که پدران فرزندانی که شما به آن ها علم را نمی آموزید، کارگرانی هستند که به امید این که فرزندانشان علم می آموزند می رفتند کارگری؟!
تنها هدفتان این بود که برسید صفحه ی آخر کتاب های مزخرف درسی. به من دانش آموز اجازه سؤال کردن نمی دادید. خانمی فرمودند: ما، پاسخ سؤال های دانش آموزان را می دادیم در زنگ های تفریح!! کدام سؤال؟ 2*2 ؟ یا سؤال زندگی؟
چرا معلمان سیاست را بد جلوه می دهند؟ جامعه ی آماری دقیقی داریم که نشان می دهند از 10 معلم کشورم 8 نفر اصلاً نمی دانند معنای کلمه ی! سیاست چیست!! اتاق دبیران مدارس را ببینید. همه ی معلمان بدون استثنا از ماشین و فوتبال و وام و قرض حرف می زنند. معلمان کشور من مفت خور ترین افراد جامعه هستند، شک نکنید. پول هایی که می گیرند اگر قرار به تعریفات خودشان باشد، حرام است.
معلمان کشورم اندیشه کردن را به من دانش آموز نمی آموزنند. فکر و ذکرشان تمام کردن صفحات کتاب های درسی است. سؤال هایی که در ذهن دانش آموز است را جواب نمی دهند. از خدا از آفرینش از جامعه و... حرف نمی زنند البته دلیل این کار هم این است که فهم و درک ندارند، یعنی بی سواد هستند.
آری اکنون اینگونه ایم.

بله، متأسفانه در روزمرگي غوطه وريم. «اين نيز بگذرد» اين حرف مزخرفي است چرا ما ‏بايد تسليم سرنوشت شويم؟ ما بايد در سکوي آينده بنشینیم و حال را نگاه کنیم تا بتوانیم فردایمان را بسازیم. اما به کمک چه کسی؟ معلم؟ معلمی که شعار می دهد دنبال جنجال است همیشه از کمی حقوقش گریه می کند. به حق خودش قانع نیست. بیایید حل مسأله کنیم چون زندگی سراسر حل مسأله است. حرف زیاد است اما هیچ کدام از معلمان که خود را عاشق شغلشان می دانند برای دانش آموز هیچ کاری نمی کند نه اخلاق درس می دهد، نه منش، نه زندگی کردن و نه اندیشه کردن. تنها ذهن دانش آموز را از سؤالاتی که دارد پرتر از قبل می کند. انتظار نداشته باشیم با چنین معلمانی جامعه ی ایده آلی داشته باشیم. معلمان، فکر کنید! یا اصلا خودتان هم اندیشه کردن را یاد نگرفته اید!! خودتان و خدایتان باشد. ببینید آیا علم آموختید برای ما یا مدرک گرایی، نمره گرایی و حافظه گرایی؟ باید ببینیم مسأله ی زندگی ما در آینده چیست.
شعار بس است شعور باید همگانی باشد. اگر امروز جوان چیزی نمی داند و منحرف می شود، علت؛ طاغوت نیست. همه اش از امپرياليسم، نيست. باید ساختار کتاب ها عوض شود. باید مدارس بزرگ شوند و خانه ها کوچک. باید معلم ها با سواد شوند. باید معلم ها زندگی کردن و اندیشیدن را بیاموزند. نباید 2*2 را یاد دهند و... تا از زندگی می پرسیم، می گویید: "بی خیال!" چرا بی خیالش؟ زندگی همه اش خیال است.
وقتی از جامعه سؤال می کنیم می گویید به تو مربوط نمی شود. در حالی که این سؤال یک فرصت است.
بیشتر از این از حقوق و... حرف نزنید. بیشتر از این زنگ تفریح ها را به رخ ما نکشید.

معلمان کشورم در آموزش ریاکار هستند. بله. من اسمش را می گذارم آموزش پنهان. چون فرد، فضایی برای ابراز وجود شخصی و فکری و اعتماد داشتن برایش وجود ندارد. بنابراین مجبور است برای حفظ موقعیتش تأیید کند. چون کسی به معلم های من یاد نداده است یعنی آموزش ندیده است که نقد کند. نقد اجتماعی، نقد سیاسی، حتا نقد آفرینش. در عوض سفله پروری کرده است و طبیعی است در جامعه ی استبداد زده، زبانش و نوشتارش مملو از دروغ است.
معلم کشورم به دانش آموز، خودباوری، جرائت ورزی، ابراز وجود و استدلال ورزی درس نمی دهد. این ها را معلمان کشورم آموزش نمی دهند در حالی که در تمام جوامع آموزش می دهند. در کشور های دیگر بحران های فکری یک دانش آموز را به فرصت تبدیل می کنند اما این جا در کلاس ها، فرصت های یک فکر را به بحران تبدیل می کنیم!

و در آخر برادر بزرگوار به این جمله دقت کنید من میگویم: " اتم را می توان شکافت اما بینش شما را به آموزش نمی توان به سادگی تغییر داد."
قصد توهین ندارم اما واقعیتی است که من... را آزار می دهد. حتماً از نظر شما می خواهم بهرمند شوم در مورد طرز فکرم در مورد این نظر.


صدای معلم: نظر فوق را یکی از دوستان دانشمندم بنا به دلایلی که بر من پوشیده است به صورت خصوصی در وبلاگ صدای معلم درج فرموده بودند و من نیز بنا به همان دلایل از ذکر نام ایشان خوددداری کرده و با حذف اسامی و ویرایش مختصری نظر ایشان را نقل کرده ام.

سعی می کنم بدون این که قصد فرافکنی داشته باشم، به بند بند فرمایشات ایشان(البته در حد بضاعت خود) پاسخ گویم.

من با این سخن شما که فرموده اید: "متاسفانه بنده می توانم با جرأت بگویم معلمان کشورم بی سوادترین افراد جامعه هستند." موافق نیستم هر چند قبول دارم که معلمان ایران، از نظر علمی، نسبت به معلمان کشورهای پیشرفته، عقب افتاده اند و شما خود نیز به درستی به برخی از دلایل آن در انتهای مطلبتان اشاره فرموده اید. من نیز به نوبه ی خود نکاتی چند را به آن ها اضافه می کنم:

اولاً: بی سوادی در ایران اپیدمی است و معلمان نیز از این قاعده، مستثنی نیستند.

ثانیاً: سیاست گذاران فرهنگی و متولیان امر، با بی توجهی به امر آموزش و پرورش، در این امر(بی سوادی) دخیل بوده اند.

ثالثاً: وجود فرهنگ فرد گرایی، منفعت طلبی، راحت طلبی که نمی دانم میراث کدامین سلسله یا آیین است؟ در این مقوله بی تأثیر نیست.

رابعاً: با توجه به مطالب پیش گفته، طبیعی است که معلمان برای امرار معاش و تأمین حداقل های زندگی، بعد از پرداختن به مشاغل دوم و سوم، دیگر رمقی برای مطالعه و تقویت اندوخته های خویش نداشته باشند.

برادر من! ظاهراً برخی از سخنان شما از سر عصبانیت است و نمی دانم که آیا این مسأله ریشه در برخوردهای ناصواب معلمان شما داشته یا عامل دیگری دارد، اما باز هم به آن ها می پردازم. می گویی: "زحمت نمی کشیدید، اما پول اضافه می گرفتید. فکر نمی کردید که پدران فرزندانی که شما به آن ها علم را نمی آموزید، کارگرانی هستند که به امید این که فرزندانشان علم می آموزند می رفتند کارگری؟! تنها هدفتان این بود که برسید صفحه ی آخر کتاب های مزخرف درسی. به من دانش آموز اجازه سؤال کردن نمی دادید." دوست من! چرا فکر می کنی معلمان؛ زحمت نمی کشند و پول اضافه می گیرند؟ شما در کدام کشور درس خوانده اید؟ در کدام مدرسه ادامه ی تحصیل داده اید؟ چرا این قدر غیرمنصفانه قضاوت می کنید؟! من خودم را به عنوان یک معلم در نظر می گیرم و به شما پاسخ می دهم، دیگران خود، به جای خود، پاسخ خواهند داد!

باور بفرمایید فشار کاری روی من معلم بسیار بیشتر از آنی است که در تصور شما بگنجد. بعد از سرویس دهی به اعضای خانواده(به دلیل فرار از هزینه های کمر شکن سرویس مدارس) با عجله راهی مدرسه می شوم. با رویی باز با دانش آموزانم خوش و بش می کنم و هرگز اجازه نمی دهم اجاره ی عقب افتاده ی منزل و اقساط بانکی تأخیر خورده، موجب ملال خاطر شاگردانم شود. در حد وسع خویش به سؤالاتشان پاسخ می دهم و پاسخ آن چه را که نمی دانم به جلسه ی بعد موکول می کنم. کلاس هایی با حدود 30 دانش آموز، نوجوانانی پر انرژی و لاجرم پر سر و صدا، فرزندانی که خانواده های بسیاری از ایشان با شروع سه ماه تعطیلی؛ زانوی غم به بغل می گیرند که در این ایام با فرزندان خویش چگونه سر کنند؟ و اوقات فراغت ایشان را چگونه پر کنند؟ دانش آموزانی که با ضرایب هوشی متفاوت، با خانواده هایی گونه گون و با فرهنگ هایی گاه متضاد، به کانون کم مهر مدرسه آمده اند تا در آخر سال مدرک قبولی خود را گرفته و به سال بالاتر صعود کنند. کسانی که وقتی صحبت از علم می کنی، بحث نمره را پیش می کشند و به درستی از ناکارآیی سیستم آموزش و پرورش گلایه دارند.

راستی این کدام پول اضافه است که من نوعی، توان بازپرداخت اقساط بانکی را نداشته و برای رفتن به یک مسافرت داخلی باید از ابتدای مهرماه این حقوق چندرغاز را پس انداز کنم تا شایداگر دری به تخته ای خورد چند صباحی دست زن و بچه ام را گرفته و کمی دور از خانه، تأکید می کنم تنها کمی دورتر از خانه آن ها را مثلاً به تفریح ببرم؟ والله این پول اضافه نوبر است که وقتی فرزند خردسالم از من که برایش سمبل قدرت و توانایی های زیادی هستم؛ طلب خریدن میوه می کند، باید به او وعده ی آمدن سر برج را بدهم تا شاید در آن موعد هم فراموشی به سراغش آمده و از من طلب مجدد آن را نکند!

به راستی آیا گمان می کنی ما از زندگی پدران کارگر دانش آموزانمان غافلیم؟ هرگز! چطور می توانیم غافل باشیم وقتی که ما هم به تعبیری؛ کارگر(از نوع یقه سفیدش) تلقی می شویم؟ آیا گمان کردی با تفاوت در نام و رنگ یقه، دیگر ما همدیگر را درک نمی کنیم؟

آه! از کتاب های مزخرف درسی گفتی و به قول معروف: "مدینه گفتی و کردی کبابم!" من نیز از دست این کتاب های واقعاً مزخرف درسی به ستوه آمده ام. اما آیا می دانی که هیچ کاری از دستم جز آه کشیدن برنمی آید؟

چرا قیاس مع الفارق می کنی؟! من کی و کجا اجازه سؤال کردن به دانش آموزانم را نداده ام؟! گاهی برای پاسخ به یک سؤال اساسی از خیر درس دادن و درس پرسیدن در آن جلسه ی کلاس گذشته ام. حال چگونه به گناهی نکرده محکومم می کنی؟! 

می گویی: "چرا معلمان سیاست را بد جلوه می دهند؟ جامعه ی آماری دقیقی داریم که نشان می دهند از 10 معلم کشورم 8 نفر اصلاً نمی دانند معنای کلمه ی! سیاست چیست!! اتاق دبیران مدارس را ببینید. همه ی معلمان بدون استثنا از ماشین و فوتبال و وام و قرض حرف می زنند. معلمان کشور من مفت خور ترین افراد جامعه هستند، شک نکنید. پول هایی که می گیرند اگر قرار به تعریفات خودشان باشد، حرام است."
پرسیده ای که چرا معلمان، سیاست را بد جلوه می دهند؟ طبیعی است. وقتی از سیاست جز بدی ندیده اند، چگونه ممکن است آن را خوب جلوه دهند؟ راستی! گمان می کردم من از زمره ی آن دو نفرم که معنای سیاست را می دانند، اما محض اطمینان، باز هم به فرهنگ فارسی صبا؛ تألیف محمد بهشتی مراجعه کردم، در آن جا؛ سیاست به معنی اصلاح امور خلق و اداره کردن کارهای مملکت، مراقبت امور داخلی کشور، رعیت داری، مردم داری، پلتیک و در نهایت عقوبت و مجازات آمده است و ما نیز در این مملکت جز معانی نهایی آن(عقوبت و مجازات) چیزی ندیده ایم، حال چگونه انتظار داری سیاست را خوب جلوه دهیم؟!

ناقلا! شما که دانش آموز بودی؟ چگونه از اتاق دبیران سر در آوردی؟! و اگر همه ی معلمان بدون استثنا از ماشین و فوتبال و وام و قرض حرف می زنند؛ پس تو خود نیز از این قاعده مستثنی نیستی و یا قاعده ات قاعده نیست!

اما در این که مفت خورترین افراد جامعه باشیم نه تنها شک دارم، که به یقین هرگز در این جرگه نخواهیم بود. مفت خور؛ آن هایی هستند که وام های 100 میلیونی بدون برگشت برای خود تصویب می کنند. مفت خور؛ آن هایی هستند که امضاهایشان را یک شبه پس می گیرند. مفت خور؛ آن عده ای هستند که گردن هایشان را با نازک کردن گردن دیگران، کلفت کرده اند  و شکم هایشان را با کم کردن خوراک دیگران، فربه نموده اند. باز هم بگویم یا دیگر بس است؟

خواهش می کنم دیگر از حرام بودن پول هایمان نگو که خنده ام می گیرد.

راست گفتی: "معلمان کشورم اندیشه کردن را به من دانش آموز نمی آموزنند. فکر و ذکرشان تمام کردن صفحات کتاب های درسی است. سؤال هایی که در ذهن دانش آموز است را جواب نمی دهند. از خدا از آفرینش از جامعه و... حرف نمی زنند." اما دلیلی که آورده ای درست نیست، دلیل این کار؛ نبودن درک و فهم و بی سوادی نیست، بی انگیزگی است. آری بی انگیزه بودن بیشترین لطمه را به آموزش و پرورش، دانش آموزان و نظام سیاسی فعلی وارد کرده و بیش از این وارد خواهد کرد. کجایش را دیده ای؟! به قول مولوی آن جا که رهگذری از شبگردی علت بر بلندی دیوار سوار شدنش را پرسید و آن رند جوابش بداد که نی می زنم! رهگذر با تعجب پرسید: پس چرا صدایش بیرون نمی آید؟ پاسخ شنید صدایش فردا بیرون خواهد آمد! و فردا که روز دمید و صاحبخانه ی سنگین خواب از خواب بیدار شد، آوای آی دزد! آی دزد! سر داد اما دیگر چه سود؟ خانه به یغما رفته بود!

بله، متأسفانه در روزمرگي غوطه وريم. «اين نيز بگذرد» اين حرف مزخرفي است چرا ما ‏بايد تسليم سرنوشت شويم؟ ما بايد در سکوي آينده بنشینیم و حال را نگاه کنیم تا بتوانیم فردایمان را بسازیم. اما به کمک چه کسی؟ معلم؟ اما ما معلمان به حق خود قانعیم این مسؤولین هستند که به حق خود قانع نبوده و آن قدر بر گرده ی ما فشار آوردند که دیگر بیش از این تاب نیاورده و فریادمان به آسمان بلند شد. راستی حتماً سوره نساء را خوانده ای آن جا که در آیه ی 148 خداوند می فرماید: "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما"

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:36 توسط یکی از چند صدای معلم |

بهای برق خانگی تا هفت برابر می شود

سرمایه، منظر ویسی: به گفته وزیر نیرو یارانه آب و برق تا سه سال آینده حذف می شود. در صورت تحقق خبر اعلام شده توسط وزیر نیرو و حذف یارانه آب و برق تا سه سال بهای برق خانگی تا هفت برابر افزایش می یابد زیرا در حال حاضر با استناد به قبض ارسالی وزارت نیرو به خانه ها، به عنوان مثال اگر مصرف واقعی برق خانگی حدود 46 هزار تومان باشد، حدود 39800 تومان از آن را دولت به صورت یارانه می پردازد و سهم مشترک 6500 تومان خواهد بود. در واقع در سال جاری از مبلغ 46 هزار تومان قبض برق حدود یک هفتم یعنی 6500 تومان را مشترک و حدود شش هفتم یعنی 39800 تومان را دولت می پردازد و در صورت حذف یارانه دولت، مشترک باید در صورت ثابت ماندن هزینه تولید برق، هزینه قبض 46 هزار تومانی را بپردازد که در این صورت با فرض ثابث ماندن هزینه تولید برق به نرخ امروز باید هفت برابر بهای 6500 تومانی امروز برای پرداخت قبض خود بپردازد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:32 توسط یکی از چند صدای معلم |

پسرفت53رتبه ای اقتصاد ایران در زمینه ی فساد مالی

دكتر فرشاد مؤمني در گفت‌وگو با خبرنگار «تابناك»، با اشاره به رشد فساد اقتصادي در كشور طي سال‌هاي اخير گفت: بنا بر گزارشي كه مؤسسه شفافيت بين‌المللي منتشر كرده، در سه سال گذشته رتبه ايران در ميان كشورهايي با بالاترين سطح فساد مالي 54 رتبه بدتر شده است؛ يعني در سال 84 رتبه ايران 88 شده و امسال رتبه ايران 141 شده است؛ يعني از 84 تا 87، اقتصاد ايران 53 رتبه در زمينه فساد مالي پس‌رفت داشته است و واقعا متأسفم كه دوستان در اين زمينه تا اين اندازه سهل‌انگاري مي‌كنند و درجه اضطرار نظام ملي و عملكرد اقتصادي را از اين ناحيه به موقع درنمي‌يابند.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 10:30 توسط یکی از چند صدای معلم |

سفره ی خالی

ياد دارم يك غروب سرد سرد ...
ميگذشت از توي كوچه دوره گرد:

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم

گرنداري كوزه خالي ميخرم ...
كاسه و ظرف سفالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد وبغضش شكست



اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوش از ما ربود ...
اتفاقا مادرم هم روزه بود ........

چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم ديدم كه بابا پير بود...
بدتر از اين خواهرم دلگير بود .



مشكل ما درد نان تنها نبود؛
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد ...
پرده انديشه ام را پاره كرد :

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
..
خواهرم بي روسري بيرون دويد؛
گفت: آقا سفره خالي ميخريد

صدای معلم: متن زیبای فوق را همکار خوش ذوقمان آقای رضا دهقانی صاحب وبلاگ "جامعه ی مترقی" در قسمت نظرات برایمان فرستاده اند.

 آدرس وبلاگ ایشان:جامعه ی مترقی

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

صدای معلم سه ساله شد

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان!

صدای معلم سه ساله شد.

در این ۳ سال تنها مشوقمان شما عزیزان و دیدار هر چند مجازی شما خوبان بود.

در این مسیر راهی طولانی را پیمودیم و بی شک بدون همراهی شما طی کردن این راه پر پیچ و خم دشوار تر می نمود.

امید که با ارائه ی نظرات خود همواره ما را یاری بفرمایید! 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 20:11 توسط یکی از چند صدای معلم |

20میلیون بی سواد و کم سواد در ایران

سازمان نهضت سوادآموزی ایران به تازگی اعلام کرده است که 20 میلیون کم سواد و بی سواد در این کشور وجود دارد. نظر شما درباره این آمار چیست؟ فکر می کنید برای باسواد کردن این تعداد که کمتر از یک سوم جمعیت ایران است، چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟

این سازمان می گوید دولت باید برای تثبیت آموخته های نوسوادان و کم سوادان اعتبار خاصی را در نظر بگیرد اما تاکنون این امر میسر نشده است.

علی ابراهیمیان، معاون آموزشی سازمان نهضت سوادآموزی گفته است که بودجه این سازمان، فقط برای سواد آموزی است و تاکنون اعتباری در زمینه تثبیت سواد نوسوادان اختصاص نیافته است.

به گفته آقای ابراهیمیان، تکرار نشدن برنامه های ابتدایی سوادآموزی باعث می شود نوسوادان، آموخته های خود را به مرور زمان از خاطر ببرند.
بر اساس گزارش سازمان نهضت سوادآموزی، این سازمان بعد از سی سال تنها هشت و نیم میلیون نفر را با سواد کرده، بنابر این بعید به نظر می رسد این سازمان بتواند در دو سال آینده به اندازه سی سال گذشته فعالیت کند.
در هفتاد سال اخیر همواره نهادهای متعددی در ایران مسئولیت برنامه ریزی و آموزش بی سوادان را بر عهده داشته اند.

از سازمان تعلیمات اکابر، سازمان آموزش سالمندان و سازمان آموزش بزرگسالان تا کمیته ملی پیکار جهانی با بی سوادی و سازمان جهاد ملی سواد آموزی همگی با هدف پیکار با بی سوادی بنیاد نهاده شده بودند.
به تازگی محسن قرائتی رئیس سازمان نهضت سواد آموزی گفت که بی سوادان برای سواد آموزی تنها دو سال فرصت دارند و بعد از دو سال کار نهضت سوادآموزی تمام می شود.
به عقیده کارشناسان، وقتی فعالیت سی ساله این سازمان نتوانسته بی سوادی را ریشه کن کند و تعیین مهلت دو ساله برای بی سوادان و حذف این سازمان نمی تواند تاثیری در کاهش بی سوادی داشته و بی سوادان را به تلاش برای با سوادی تشویق کند.

به نقل از: به سوی8مارس

صدای معلم: بی اختیار یاد شعری از فردوسی افتادم و البته بنا به مقتضای حال این گونه شد که:

"بسی گنج بردند در این سال سی

عجم را چه کردند بدین پارسی؟!"(۱)


(۱) اشاره به شعر مرحوم فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی که فرمود:

"بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی"

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:7 توسط یکی از چند صدای معلم |

خالق طرح ساماندهي، از عملکرد هیات های بدوی آموزش و پرورش تقدیر کرد

سرمایه: علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دیروز در گردهمایی سالانه هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در حالی از عملکرد این هیات ها تقدیر کرد که در دو سال گذشته معلم های بسیاری در سراسر کشور در احکام صادره توسط هیات های رسیدگی به تخلفات اداری به انفصال از خدمت و تبعید محکوم شده اند. علی احمدی در این جمع گفت: «آموزش و پرورش متشکل از پاک ترین و فرهیخته ترین اقشار جامعه است و خواسته عمومی جامعه از فرهنگیان این است هیچ گونه تخلفی در فعالیت های آموزش و پرورش وجود نداشته نباشد پس این مورد بیش از آنکه نیازمند درمان و انجام اعمالی از قبیل صدور حکم باشد، نیازمند پیشگیری است.» وی با اشاره به اینکه به جای اینکه دنبال تخلف بگردیم باید به دنبال تحقق وظایف و مسوولیت ها باشیم، افزود: «آموزش و پرورش جای تخلف نیست و رویکرد مسوولان آن نیز باید به سمت پیگیری و تحقق وظایف باشد.» وزیر آموزش و پرورش معتقد است تخلفی به آن شکل در آموزش و پرورش وجود ندارد و باید رویکردمان را از مچ گیری و برخورد با تخلفات به سمت شفاف سازی مسوولیت هایی که در قبال دانش آموزان داریم تغییر یافته و متمرکز شود و بر آن استمرار داشته باشیم. به گزارش ایسنا علی احمدی با اشاره به شرح وظایفی که برای هیات های رسیدگی کننده به تخلفات وجود دارد، گفت: «این موارد باید برای کارکنان و معلمان متفاوت باشد، زیرا محیط آموزش و پرورش در بسیاری از مسائل و اولویت ها با ادارات دیگر متفاوت است. مهم این است که وظایف معلمی خوب تبیین شده باشد و پایبندی به این وظایف و مسوولیت مورد توجه قرار گیرد.» وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه باید به سمتی حرکت کنیم که یک معلم از یک طرف مطالبه گر حق و حقوق دانش آموز تحت تربیت خود باشد، افزود: «از سوی دیگر وی باید پاسخگوی مسوولیت های معلمی خودش نیز به نحو احسن باشد. کار هیات های رسیدگی کننده به تخلفات پیگیری این مسوولیت دو طرفه است.» وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه باید به گونه ای عمل کنیم که تقصیر به وجود نیاید، افزود: «کار هیات ها باید کاملاً پیشگیری باشد و قانون به گونه ای انجام شود که نیازی به صدور حکم و رای نباشد. در فاصله زمانی صدور حکم تا فرآیند تجدید نظر باید خیلی کارها توسط هیات های رسیدگی کننده با توجه به پتانسیل سیستم اتفاق بیفتد.» وزیر آموزش و پرورش گفت: خروج از اداره، خروج از سیستم و توبیخ و تذکر تنها راه حل های برخورد با تخلف نیست و در بسیاری از موارد، یک جابه جایی ساده، فرد را از شرایط تخلف دور می کند. علی احمدی در بخش دیگری از سخنانش با کنایه از فعالیت های تشکل های فرهنگی انتقاد کرد وگفت: البته استثنائاً افرادی نیز در آموزش و پرورش وجود دارند که جرائم سازمان یافته انجام می دهند که در این موارد باید آنچنان قاطع عمل کرد که افراد دیگر جرات انجام تخلف را نداشته باشند. در جرایم سازمان یافته، افراد آگاهانه از بیرون در محیط پاک آموزش و پرورش ناملایمات ایجاد می کنند. وزیر آموزش و پرورش افزود: البته تشخیص این افراد، کار ساده ای نیست زیرا اصل بر غفلت است مگر اینکه اثبات شود جرم سازمان یافته است که در این صورت باید از همه امکانات کشور در جهت مبارزه و برخورد با این افراد که حیثیت آموزش و پرورش را لکه دار می کنند، استفاده شود. وزیر آموزش و پرورش با بیان این مطلب که ما در آموزش و پرورش مشکل جناحی نداریم، گفت: هر گرایشی اگر در چارچوب ایران اسلامی باشد، در آموزش و پرورش قابل تحقق است. وی با تاکید بر این مطلب که در آموزش و پرورش چپ و راست نداریم، افزود: با کسی که بخواهد، عملی انجام دهد که مصالح ملی را مورد صدمه قرار دهد، برخورد قاطع می کنیم. علی اکبر باغانی دبیر کانون صنفی فرهنگیان که شش ماه انفصال از خدمت او به تازگی به پایان رسیده درباره فعالیت هیات های تخلفات اداری آموزش و پرورش گفت: «دو هزار پرونده در این هیات ها برای معلمانی که فعالیت صنفی داشته و برای اجرای قانون خدمات کشوری تلاش کرده اند، در جریان است. بیش از 300 حکم توسط این هیات ها صادر شده که بیشتر تبعید، اخراج و انفصال از خدمت بوده است.» او ادامه داد: «احکام پرونده های هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در مواردی سختگیرانه تر از حکم هایی بود که در دادگاه انقلاب برای معلمان صادر شد.در تجدیدنظرهای دادگاه انقلاب احکام تعدیل شد ولی این اتفاق را کمتر در پرونده های هیات های تخلفات شاهد بودیم.» او به حکم علیرضا هاشمی دبیر کل سازمان معلمان ایران اشاره می کند که در دادگاه انقلاب از تعزیری به صورت تعلیقی درآمد یا یکی دیگر از اعضای این سازمان که در نهایت به پرداخت جریمه نقدی و سپردن وثیقه محکوم شد. باغانی افزود:« 15 نفر از اعضای کانون صنفی معلمان حکم انفصال از خدمت خود را دریافت کردند و معلمان همکار حقوق این افراد را در طول زمان بیکاری پرداختند ضمن اینکه این ماه های انفصال جزء سنوات خدمت شان هم محسوب نمی شود.»احکام این معلمان توسط هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش در سراسر کشور صادر و برای اجرا به امضای وزیر می رسد.محمود فرشیدی در طول وزارت خود بار ها در گفت وگو با خبرنگاران قول تقلیل این احکام را داده بود که هیچ وقت عملی نشد و در زمان علی احمدی نیز این تعدادی از پرونده ها مفتوح بوده و روند صدور حکم همچنان ادامه دارد. باغانی معتقد است بسیاری از معلمان نیز وجود دارند که به دلیل فعالیت صنفی توسط این هیات ها به قطع حقوق و اخراج چند روزه محکوم شده اند.

کانون صنفی معلمان ایران

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:0 توسط یکی از چند صدای معلم |

بی خبری آقای وزیر از وجود دو هزار مدرسه كپري در كشور

ياری نيوز: در حالي كه معاون سازمان نوسازي مدارس كشور از برچيده شدن همه ی مدارس كپري ظرف كمتر از چهار ماه آينده يعني تا دهه ی فجر امسال خبر مي‌دهد، وزير آموزش و پرورش در پاسخ به احتمال برگزاري جشن كپرزدايي در كشور تا پايان سال جاري، با طرح چند پرسش، اين گونه، گفت: «كجا مدرسه كپري داريد؟ كو؟ كدام استان؟»


عليرضا علي‌احمدي ـ وزير آموزش و پرورش ـ در پاسخ به پرسش ايسنا، كه آيا طبق وعده ی سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، همه ی مدارس كپري تا پايان امسال بر چيده مي‌شود؟ اظهار داشت: «شما به من آمار ارائه بدهيد و بگوييد كجا مدرسه كپري داريم.»
وي در پاسخ به اين سوال كه پس آيا بنا بر گفته ی شما ما مدرسه ی كپري در كشور نداريم، گفت: «شما به من نشان بدهيد!»
اين سخنان علي‌احمدي در حالي عنوان مي‌شود كه سيد باقر مسلمي ـ معاون اداري و مالي سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور ـ از وجود 10 هزار و 75 مدرسه كپري در قالب 15 هزار و 160 كلاس درس در سال‌هاي گذشته خبر داده بود. وي ضمن اعلام خبر برچيده شدن مدارس كپري كشور تا دهه ی فجر امسال، گفت:«حذف 20 درصد مابقي مدارس كپري داراي بيش از 80 درصد پيشرفت فيزيكي است و اين مدارس نيز تا پايان سال برچيده مي‌شوند.»
مسلمي در عين حال يادآورشد: «80 درصد مدارس كپري تا آغاز سال تحصيلي جديد برچيده شده‌اند.»
در برابر اعلام آمار مدارس كپري كشور كه نشان مي‌دهد هنوز چيزي حدود دو هزار مدرسه كپري در كشور وجود دارد و همچنين وعده ی حذف كامل آن‌ها تا پايان سال، اظهارات وزير آموزش و پرورش اين پرسش را به ذهن مي‌رساند كه اساساْ وقتي علي‌احمدي سخن از اين كه «مدارس كپري را به من نشان بدهيد» مي‌گويد، آيا مي‌توان اين گونه استنباط كرد كه «در حال حاضر ما مدرسه ی كپري نداريم» و با فرض مثبت بودن پاسخ اين پرسش، آيا به واقع مي‌توان نسبت به حذف چيزي كه در اساس وجود خارجي ندارد، وعده داد؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:53 توسط یکی از چند صدای معلم |