تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

قلم بنویس!(شعر)

 

               تو را سوگند بر عهدی که با دستان من بستی

                                                                   

تو را سوگند بر میثاق و پیمانی که با آن آشنا هستی

 

                حدیث درد را فریاد کن ... شوری بر آور

 

صفحه صفحه دفتر مشقی که روز تعلیمم

 

                          معلم داد ... پر کن

 

- دفتر تکلیف من خالیست ـ        

 

من جواب پرسش آموزگارم را چه گویم؟

 

                                         ... کو؟ کجا بنوشته ای مشقی که من گفتم:

 

هر شبی یک صفحه از آن داستان درد و درمان

 

                                  قصه سرما و دندان ...

 

                                                          سر گذشت گرگ ها با مرد چوپان.

 

من جواب آموزگارم را چه گویم؟

 

... پس حسابت کو؟

 

... نمی بینم جواب آن همه تفریق و جمع و ضرب و

 

                                         تقسیمی که گفتم:

 

ـ مش حسن جارو کش مسلول

 

                                     ـ با شش  عائله ـ

 

در زاغه ای در کوره پس خانه بباید کرد

 

تا شاید که خرجش جور دخل آید

 

                                               ... نمی بینم جواب آن معمایی که گفتم:

 

آن کدامین << یک >> بود کو را برابر نیست با

 

                                << یک های دیگر >>

 

آری ... دفتر تکلیف من خالیست

 

آنک این دستان من

 

آن عهد و پیمان همچنان باقیست

 

قلم بنویس...

 

                  که من فردا معلم را چه گویم؟

 

                  راستی آقا ... دواتم ریخت

 

                  تا خوابم به یغما برد ... ؟

آخرین ستاره

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:37 توسط یکی از چند صدای معلم |

حکم اعدام انور حسین پناهی معلم دهگلانی

 

انور حسين پناهي از معلمان و فعالان فرهنگي شهرستان دهگلان که پائيز سال گذشته به همراه "ارسلان اوليايي" از سوي نيروهاي امنيتي به اتهام اقدام عليه امنيت کشور بازداشت شده بود . بر اساس گزارشات دريافتي روز شنبه مورخه 22/4/87 به اتهام محاربه از سوي دادگاه انقلاب سنندج به اعدام محکوم و حکم صادره به وي ابلاغ شد. نامبرده متاهل و داراي فرزند ميباشد .
انور حسين پناهي پس از بازداشت در پائيز سال 86 به اطلاعات شهر قروه انتقال و در آنجا مورد شکنجه هاي شديد جسمي و روحي قرار گرفته است . ايشان در اعتراض به بازداشت غيرقانوني خود به مدت 13 روز دست به اعتصاب غذا مي زند ، نامبرده سپس به بازداشتگاه اطلاعات سنندج منتقل ميگردد .
دادگاه انقلاب سال گذشته براي آزادي اين دو فرد اقدام به صدور قرار وثيقه 80 ميليون توماني نموده بود که بعلت عدم توان توديع وثيقه اين افراد
در بازداشت ماندند.
شايان ذکر است اويل تيرماه سال جاري ، مردم محل سکونت انورحسين پناهي در دهستان "قوروچاي" از توابع شهرستان دهگلان با امضاي طوماري مبني بر شهرت به صداقت و مسالمت جو بودن وي از مقامات قضائي و امنيتي در سطح استان و کشور آزادي اين معلم و فعال فرهنگي را خواستار شدند.

مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران

لینک های مرتبط:

وضعیت نگران کننده ی انور حسین پناهی 
 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:39 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر محکوم به اعدام

صدای معلم: با عرض پوزش از همکار دربندمان فرزاد کمانگر، نامه را با کمی تغییر و ویرایش در ذیل آورده ایم، با این امید که در معنای آن تغییری ایجاد نشده باشد و مسؤولین و همکارانی که خوابند به خود آیند!

"نخست براي گرفتن کمونيست ها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا کمونيست نبودم
بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من عضو سنديکا نبودم
سپس براي گرفتن کاتوليک ها آمدند
من باز هيچ نگفتم
زيرا من پروتستان بودم
و سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود"¹
هنگامي که از گوشه ی چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آن چه را از اين زندان از گذشته ی دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم، ناخودآگاه "خون ارغوان ها"² در ذهنم تجلي دوباره يافت. کاش آن سرود را حفظ کرده بودم، لحظه ی ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس مي کردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان، بوي خفقان و بيداد باشد.
چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچال ها چشمانشان را در مي آورند تا بينايي؛ حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف مي گيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بندند غافل از اين که گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نمي شوند.
209 يعني انفرادي، انفرادي که قريب ترين (غریب ترین) و گمنام ترين واژه ی کتاب هاي قانون ماست يعني؛ توهين، تحقير، بازجويي هاي چندين و چند ساعته، بي خبري مطلق، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي. انفرادي؛ يعني شکنجه ی سفيد يعني شب هاي بي پايان و اضطراب، بعد از شکنجه ی سفيد، شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد. اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاق هاي سبز رنگ بازجويي طبقه ی اول در گوش هايت تکرار مي شود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي مي کني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاق هاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار مي شود و آن قدر اين عمل تکرار مي شود تا گفته هاي بازجو ملکه ی ذهن تو مي گردد و تو باور مي کني که چه موجود بدي بوده اي!
و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت برمي گردي هر آن چه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است، خمير دندان، صابون، شامپو، پتوهاي سياه بد بويت، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چند بار مصرفت را به دنبال چيزي جابجا کرده اند. شايد به دنبال ردي از لبخند، اميد، شادی، آرزو و خاطره مي گردند تا مبادا پنهان کرده باشي، و هر شب که تو در رؤياي ديدن دوباره ی مهتاب به ديوار سلولت چشم مي دوزي چيزي مانند شبح از دريچه ی کوچک سلولت سرک مي کشد و تو را زير نظر مي گيرد، مبادا به "خواب شيرين" رفته باشي و يا در رؤیاي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان، لالايي را مرهم زخم هاي فرزند نموده باشد.
به ديوارها که چشم مي دوزي به يادگاري هايي که ميهمانان قبلي سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار، همه به اين جا سري زده اند. گويي درون 209 عدالت در حق همه به طور مساوي اعمال شده است چون اين جا فارغ از قوميت، جنسيت، مذهب و فارغ از هرگونه طبقه اي همه به گونه اي مساوي به زندان مي آيند.
از سلول هاي انفرادي تا سلول هاي عمومي تنها بيست تا سي متر فاصله است که بعضي ها چند ساله و بعضي ها چند ماهه طي مي کنند، سلول عمومي يعني ديدن و حرف زدن با انسان هایی شبيه خودت يعني شنيدن صداي انسان هایی که بايد صدايشان شنيده شود، سلول عمومي يعني نوشيدن يک ليوان چاي داغ يعني رفتن به حمام به دلخواه خودت، سلول عمومي يعني اجازه ی اصلاح سر و صورت و براي بعضي ها يعني اجازه ی ديدن چشمان نگران عزيزان، پشت ديوارهاي شيشه اي و براي من يعني رفتن به هواخوري بعد از ماه ها، بعد از ماه ها براي اولين بار به هواخوري رفتم، هقته اي سه بار و هر بار 20 دقيقه، هواخوري اتاق کوچکي بود با ديوارهاي بلند و سقفي نرده کشي شده و مشبک، براي من که آسمان و خورشيد را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگريسته بودم اين جا گويي آسمان را پشت ميله ها زنداني کرده بودند. خورشيد دزدکي به گوشه اي از هواخوري سرک کشيده بود و انگار او هم مي دانست که نبايد به ديوارهاي امنيت ملي نزديک شد، دوربيني هم بالاي سرمان تند و تند مي چرخيد تا همه جا را زير نظر داشته باشد، مبادا با خورشيد خانم نگاهي رد و بدل کنيم و چشمکي بزنيم که به حساب "ارتباط با بيگانگان" گذاشته شود و يا به نسيم بگوييم "حال همه ی ما خوب است" و اين خبر موجب "تشويش اذهان عمومي" گردد و ديوارهاي هواخوري نيز آن قدر لکه هاي ناشيانه رنگ بر آن ها ديده مي شد که ديوارها را بد منظر کرده بود "هر چند که زيباترين ديوارها اگر ديوار يک زندان باشند باز شايسته تخريبند".
ديوارهاي 209 رسالت خطير خود يعني جدا کردن زندانيان از يک ديگر را به خوبي انجام نداده بودند. اين جا ديوارها قاصد دوستي و نامه رسان شده بودند، پس بايد مجازات مي شدند و هر هفته بر تن ديوار رنگ تيره تر مي کشيدند تا در نهايت روزي با سنگ سياه نقش پوشش کردند. ديوارهاي هواخوري براي زندانيان تخته سياه، روزنامه ديواري و حتي ترک ديوار نقش صندوق پست را ايفا مي کرد و پيام زندانيان را به هم مي رساند. ديوارها پر بود از خبرها و اسامي دانشجوها، آن ها که از تير ماه 78 ، نه نه...!!، دورتر... از 16 آذر آمده بودند، آن ها که سال هاست پاي ثابت انفرادي ها هستند و با جسارت تمام مي نوشتند "دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد" و اسم دانشگاه خود را زيرش مي نوشتند. جوان ديگري آرم ان جي اويشان را با ظرافت تمام روي ديوار طراحي مي کرد هر چند بار رنگ مي زدند اما او دوباره و چند باره مي کشيد و کساني هم طلب اخبار مي کردند. من هم روزي بر ديوار هواخوري نوشتم سلام، با خودم گفتم "سلامت را نخواهند پاسخ گفت" ولي خيلي زود نوشتند، "سلام شما؟!" و دوستي هايمان آغاز شد، از دانشجوها گرفته تا زنداني القاعده اي که بعدها در رجايي شهر معلم زبان انگليسي ام شد، کلي دوست "ديوارگي" پيدا کرده بود و روزي که انفرادي ها پر شده بود و جا براي تازه واردها کم آمد به ناچار خيلي ها را در يک سلول جمع کردند. پلي تکنيکي ، تحکيم وحدت، مسيحی، ترک، بلوچ، کرد و...، انگار سال ها بود همديگر را مي شناختيم، يکي آرايشگر مي شد يکي آشپز، تا صبح مي نشستيم و از دردهاي جامعه مي گفتيم، هر چند دردهايمان مشترک بود اما تا صبح صحبت مي کرديم و صبح ما را صداي گريه ی سيد ايوب زنداني بلوچ بغل دستي که سال ها اين جا بود به خود مي آورد، آن قدر کسي فريادش را نشنيده بود که به خدا نامه مي نوشت و در هواخوري مي گذاشت و با صداي گريه ی او سکوتي سنگين بحث ما را خاتمه مي داد و گاهي صداي پاشنه ی کفش زني ما را به سکوت وادار مي کرد، از فرط خوشحالي و هيجان از سوراخ کوچک در، يا از لاي پره هاي رادياتور سلول 121 به بيرون نگاهي مي انداختيم، زني بود که با چشماني بسته به سوي اتاق بازجويي مي بردنش، چادري به سر داشت که ده ها ترازو بر آن نقش بسته بود، قامت او ترازوهاي عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان مي داد. اين صداي آشناي پا، اعلام حضوري موقرانه بود تا به ما بگويد اين جا هم زندگي و مبارزه بي صداي پاشنه هاي بلند معنايي ندارد، کمي تامل و ساعتي فکر کردن مي خواهد تا متوجه شوي همه يکي بوديم.
اتاق بازجويي مان  همان اتاقي بود که راننده هاي شرکت واحد و معلم ها بازجويي شده بودند، ميز بازجويي همان ميزي بود که دانشجوها بر روي آن يادگاري نوشته بودند و تختي که من روي آن مي خوابيدم، همان تختي بود که "عمران" جوان بلوچ قبل از اعدام رويش نوشته بود دلم براي کوير تنگ شده، چشم بندمان هم همان چشم بندي بود که اعضاي کمپين يک ميليون "فرياد خاموش" به چشم داشتند، پس نبايد غريبگي کرد و نبايد همديگر را فراموش کرد، اين ها همه يک جورهايي آشنايند، اين جا همه چون شمايند، راستي، فکر کن شايد فردا نوبت تو باشد...

معلم و فعال حقوق بشري محکوم به اعدام
بند بيماران عفوني (5) زندان رجايي شهر کرج
فرزاد کمانگر - 10/3/87

1-برتولت برشت - در هنگامه نازيها
2-"خون ارغوانها" سروده اي است از ارغوان هميشه سرخ بيژن جزني

انتشار از: فعالان حقوق بشر در ايران

لینک مرتبط:

طلب عفو از که و به چه؟(نامه ای دیگر از فرزاد کمانگر)

اعدام قریب الوقوع فرزاد کمانگر

مقاله ای از شاهد علوی پیرو صدور حکم اعدام فرزاد کمانگر

فراخوان تجمع برای آزادی فرزاد کمانگر

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:35 توسط یکی از چند صدای معلم |

راز بقا و ماندگاری در یک سیستم


تصمیم بگیرید، که هرکس (خصوصاً مقامي مسؤول يا آن كه دم گاوي در دست دارد) هر چه گفت،
*بگویید که راست می‌گوید.
*بگویید که او اصلاً اشتباه نمی‌کند.
*بگویید که او نازنین‌ترین انسانی است که شناخته‌اید.
*بگویید که او با شخصیت‌ترین و با ذكاوت‌ترين انساني است كه دیده‌اید.
*بگویید که افسوس می خورید که چرا او روزی یکی دو پله از نردبان ترقی بالا نمی‌رود.
*بگویید دردش به جانتان و غمش به روحتان!
*بگویید که درد و بلایش بریزد به تخم چشمتان.
*بگویید که تا جان در بدن دارید سرسپردۀ او هستید.
*در اندك زمان هم محبوب و سلطان قلب‌ها می‌شوید و هم انسانی وارسته و مخلص و صد البته مناسب براي تصدي پست و مقام (اصلاً نگران سواد و تخصص نباشيد كه تنها چيزي مهم نيست اين دو مقوله است)
*** که کلید بهشت زیر پای ممدوحان و پاچه‌خواران است و بس؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

صبر خدا(شعر)

 

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
همان يك لحظه ی اول،
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان،
جهان را با همه زيبايي و زشتي،
به روي يكدگر، ويرانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
كه در همسايه صدها گرسنه، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم،
نخستين نعره ی مستانه را خاموش آن دم،
بر لب پيمانه مي كردم.


عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
كه مي ديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه ی رنگين

 زمين و آسمان را
واژگون مستانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
نه طاعت مي پذيرفتم،
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده،
پاره پاره در كف زاهد نمايان،
سبحه ی صد دانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان،
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو،
آواره و ديوانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اكر من جاي او بودم،
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپاي وجود بي وفا معشوق را،
پروانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
به عرش كبريايي، با همه صبر خدايي،
تا كه مي ديدم عزيز نابجايي، ناز بر يك ناروا گرديده خواري مي فروشد،
گردش اين چرخ را وارونه، بي صبرانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم،
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي، ز برق فتنه ی اين علم عالم سوز مردم كش،
به جز انديشه ی عشق و وفا، معدوم هر فكري،
در اين دنياي پر افسانه مي كردم.

عجب صبري خدا دارد!
چرا من جاي او باشم؟!

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاري هاي اين مخلوق را دارد،
وگرنه من به جاي او چو بودم،
يك نفس كي عادلانه سازشي،
با جاهل و فرزانه مي كردم؟!
عجب صبري خدا دارد!

عجب صبري خدا دارد!

 

معینی کرمانشاهی

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:53 توسط یکی از چند صدای معلم |

هزينه ی بيداري(شعر)

چه سخت است اين زمان بيدار بودن !

حيات پاك را معمار بودن !

 

شجاعان را سكوتي رخوت انگيز!

قلم ها را ركودي ذلت انگيز!

 

حقيقت زير تن ها خاك و خروار

صداقت زخم دارد زيرآوار

 

سعايت شادمان، مست و خرامان

صفا را مي فشارد بس فراوان

 

دل از نامهرباني هاغمين است

که خصم از بهر صیدی در کمین است

 

چه سهل است اين زمان، بيمار بودن!

ستم را ديدن و بي عاربودن!

 

رضا منصرف

منبع نشريه آواي ماكو

 

به نقل از: قلم یاز

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:13 توسط یکی از چند صدای معلم |

پایان انتظار خیس(شعر)

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

 

بعد از همان تصمیم کبری ابر، دیگر

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

 

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خوردنش دندان ندارد

 

انگار بابا هم کلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد، آن ندارد

 

بنویس کی آن مرد در باران می آید؟

این انتظار خیسمان پایان ندارد

 

ایمان؛ برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس؛ بابا مثل هر شب نان ندارد

 

شقايق كمالي (مشق نظريه)

 

به نقل از: سخن معلم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:52 توسط یکی از چند صدای معلم |

راه هاي جلب نظر شنوندگان در سخنراني

همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم.
در اين جا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.
1- شنوندگان را هم درگير کنيد.
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اين که فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما بايد به آن ها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آن ها را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد. مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي آميز به سخنرانيتان قابل قبول است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اين که سخنراني را با يک جوک شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با يک سؤال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.
2- سرزنده و با روح باشيد.
بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي بایستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آن ها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.
3- صدايي تاثيرگذار داشته باشيد.
روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار
نکته توجه داشته باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تأثير گذاري بيشتر سکوت کنيد.
4- از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد.
هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آن را مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد.
5- لباس مناسب بپوشيد.
گاهی افراد اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کنند لباس هايش آن فرد است. بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد.
6- حرف هاي تازه بزنيد.
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي جديد برعکس آن ها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند.
7- تمرين داشته باشيد
چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهيد داد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:33 توسط یکی از چند صدای معلم |

على شريعتى: در گفت و گو با سوسن شريعتى

• در دوره اى كه فعاليت هاى چريكى در جهان و نيز در كشور ما حرف اول را مى زد، چگونه بود كه شريعتى به آن جريان نپيوست و به فعاليت فرهنگى روى آورد؟
شريعتى در سال ۱۳۴۳ پس از 5 سال اقامت در فرانسه به ايران برمى گردد. پنج سالى كه علاوه بر ادامه ی تحصيل، 5 سال تجربه ی فعاليت سياسى- گروهى نيز هست. شركت در اكسيون هاى سياسى جبهه ملى دوم (البته او هيچ وقت عضو جبهه ملى نبود)، همكارى با اتحاديه ی دانشجويان ايرانى در فرانسه و كنفدراسيون، قلم زدن در نشريات سياسى ضد رژيم (ايران آزاد- نامه پارسى) عمده ترين وجوه فعاليت او را در اين سال ها تشكيل مى دادند.
اين تجربه نسبتاً حرفه اى سياسى، او را به نتايجى مى رساند كه در قالب سلسله انتقاداتى با دوستان همفكر خود درميان گذاشته مى شود. انتقاداتى كه هم مربوط به متد مبارزه ی سياسى است و هم معطوف به ابژكتيوهايى است كه گروه هاى فعال آن دوره براى خود ترسيم كرده اند: رفرميسم از يك سو و غيبت بعد فكرى در اين مبارزات. در نتيجه بازگشت شريعتى به ايران، براى او به نوعى پايان يك دوره نيز هست. از نظر او گسسته بودن اين جريانات از بدنه ی اجتماعى و نداشتن رويكرد نظرى درازمدت، فعاليت سياسى را به زد و خورد سياستمداران و يا زد و بند آنان تقليل خواهد داد بى آن كه سرمنشاء يك اتفاق بنيادين گردد. اين بدبينى نسبت به حركت هاى رفرميستى، او را براى مدتى كوتاه در معرض وسوسه ی پيوستن به گروه هاى داوطلبى كه قصد گذراندن دوره هاى چريكى در مصر و الجزاير را داشتند قرار مى دهد، وسوسه اى كه البته عمر كوتاهى داشته است.
رد پاى اين بدبينى نسبت به فعاليت سياسى را در بازجويى هايى كه به دنبال دستگيرى اش پس از ورود به ايران پس مى دهد مى شود ديد. صرف نظر از وجهه ی مصلحتى برخى از پاسخ هاى او خطاب به بازجويان ساواك، بخشى از باورهاى او نيز در اين بازجويى هاى مكتوب ديده مى شود. مضمونش اين است كه فعاليت سياسى متعارف را بى فايده مى داند و قصدش براى ورود به ايران كار فرهنگى است. شريعتى در نامه هاى خصوصى  به دوستان نزديك به جبهه ملى و نهضت نيز (كه بعداً در مجموعه آثار «با مخاطب هاى آشنا» چاپ شده) مراتب بدبينى خود را نسبت به نوع فعاليت سياسى- رفرميستى (در چارچوب قانون، معطوف به قدرت و محدود به زد و خورد نخبگان سياسى) اعلام مى كند و به همين دليل به محض ورود به ايران و تا قبل از شروع فعاليت در حسينيه ی ارشاد، از شركت در محافل و جلسات دوستان قديم خود پرهيز مى كند. مى نويسد (كوير- هبوط)، ترجمه مى كند (سلمان پاك) و تدريس. در مجموع سال هاى انزوا را مى گذراند. حتى در همين سال ها است - گمان كنم سال
۴۷- كه آل احمد به مشهد مى آيد (پس از زلزله جنوب خراسان) و با شريعتى ملاقاتى داشته. در بازگشت به تهران، آل احمد در نامه اى به دوستى مشترك در مشهد، از حال شريعتى مى پرسد و از او مى خواهد كه مراقب شريعتى باشد و مى نويسد: «بدجورى افسرده اش يافتم». اين بدبينى شريعتى نسبت به فعاليت هاى سياسى رفرميستى زمانه ی خود و در عين حال درك ضرورت كار فرهنگى درازمدت او را از سويى شبيه هم نسل هاى راديكال خود مى كرد، (گرايشى كه در همان سال ها در حال شكل گيرى بود و سرآغاز تشكيلات چريكى) و از سوى ديگر او را از آن ها متمايز مى ساخت. اين تشابه باعث شد كه او از جريانات سياسى رفرميستى زمانه خود فاصله بگيرد و در عين حال به جريانات در حال شكل گيرى چريكى نيز نپيوندد. به گمان شريعتى اين هر دو شكل كار سياسى (رفرميستى و مسلحانه) به رغم تفاوت هاى اساسى در روش، در يك وجه شبيه هم حركت مى كردند و آن توجه نداشتن به ضرورت زمينه سازى فرهنگى و كم توجهى به نقش و جايگاه مردم. هر دو منهاى مردم وارد عمل مستقيم اجتماعى مى شدند و هر دو گرايش به نيابت از آن ها اقدام مى كردند و هيچ كدام ضرورت زمينه سازى در حوزه ی فرهنگى را عمده و فورى نمى دانستند. شريعتى، برعكس، فورى ترين دستورالعمل براى هر گونه اقدام اجتماعى را شناسايى تضادهاى طبقاتى- فرهنگى و اجتماعى و وارد كردن اين همه به وجدان مردم مى دانست و اين وظيفه را بر عهده ی روشنفكر يا به تعبير آن روزها، عنصر پيشگام مى گذاشت. به عقيده ی شريعتى وظيفه ی روشنفكران رهبرى مردم نيست بلكه فراهم آوردن شرايط مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود است. از همين رو، شريعتى تغيير قدرت و يا اساساً پرداختن به سياست را مبرم ترين نياز مرحله جنبش تعريف نمى كرد و پروژه ی تغيير و تحول را در حوزه ی فرهنگى تعقيب مى نمود. فعاليت هاى شريعتى در حسينيه ارشاد درست از سال هاى ۴۸-،۴۷ يعنى با اوج گرفتن مبارزات مسلحانه (سياهكل، آغاز عمليات مسلحانه توسط گروه فدائيان خلق، فعاليت هاى نظامى گروه هايى چون حزب ملل اسلامى، موتلفه اسلامى و...) شتاب مى گيرد. شريعتى درست شبيه يك چريك (حرفه اى، بريده از زندگى روزمره، از دست دادن كار تدريس و...) دست اندركار انقلاب است اما به تعبير خودش دست اندركار انقلاب آگاهى بخش. جمله ی معروف او را همگى به ياد دارند كه هر انقلابى قبل از خودآگاهى، آغاز فاجعه است. اسناد ساواك نشان مى دهد كه او گاه در عرض يك ماه، پانزده سخنرانى دارد. يك نگاه سريع به موضوعات سخنرانى هاى او، سر خط هاى اين پروژه فرهنگى رانشان مى دهد: «از پدر، مادر، ما متهميم»، «تشيع علوى، تشيع صفوى»، «از كجا آغاز كنيم»، «چه بايد كرد؟» گرفته تا سلسله درس هاى تاريخ اديان كه در سال۱۳۵۰-اوج مبارزات مسلحانه- در زيرزمين حسينيه ارشاد شروع مى كند. حتى موضوع كتاب چه بايد كرد كه تيترى است لنينى، باز حول و حوش ضرورت يك كار فرهنگى برنامه ريزى شده جهت دار مى چرخد. پافشارى شريعتى بر اين وجهه ی فرهنگى در پيشبرد هرگونه مبارزه سياسى اتقاقاً بسيارى از مبارزين سياسى راديكال را دلخور مى كند و حتى مشكوك. در اسناد ساواك هست در زمانى كه در سالن حسينيه ی ارشاد، شريعتى مشغول دادن كنفرانس «از كجا آغاز كنيم» هست، ناگهان از طبقه بالاى حسينيه، اطلاعيه هاى سازمان مجاهدين پخش مى شود و خبر اعدام رهبران مجاهدين منتشر مى شود و حتى مادر رضايى ها يا پوران بازرگان از طبقه دوم حسينيه، شريعتى را خطاب قرار مى دهند و مى گويند: «شريعتى حرف بس است، اين قدر حرف زدن بس است، ديگر وقت عمل فرار رسيده.» شريعتى سكوت مى كندو بلافاصله جواب مى دهد كه ما تا به حال از درد ناليديم ولى از درد صحبت نكرديم. در نتيجه براى تشخيص اين كه درمان چيست اول بايد ببينيم بيمارى چيست؟ البته اين همان شريعتى اى است كه چند روز بعد به دنبال شنيدن خبر مرگ برخى از اعضاى سازمان مجاهدين، سخنرانى «پس از شهادت» را مى كند و با اين جملات شروع مى كند: «امروز شهيدان مرده اند و ما مرده ها زنده هستيم و جا دارد دنيا بر ما بخندد كه ما مرده ها سوگوار آن عزيزان باشيم...» و اين جمله ی معروف كه «اگر مى توانى بميران و اگر نمى توانى بمير». از اين سخنرانى تفسيرهاى بسيارى شده. بسيارى اين سخنرانى را نماد پروژه شريعتى گرفتند: راديكاليسم سياسى، دعوت به خشونت. بسيارى از سمپات هاى سازمان مجاهدين- به خصوص بعدها- براساس همين سخنرانى تحليل مى كردند كه شريعتى فاقد يك خط مشى فرهنگى و سياسى مستقل بود - خرده بورژواى رمانتيك، قادر به چريك شدن هم كه نبود اما دوستدار چريك ها بود و در نتيجه نقش پشت جبهه را پذيرفته است. نقش تبليغ را. تحليل ديگرى هم بود كه اين سخنرانى را پرانتزى عاطفى و تراژيك در پروژه ی اصلى شريعتى مى دانست. اين سؤال مشروعى است: اگر پروژه شريعتى بمير با بميران بود، يعنى برگزيدن عمل مسلحانه - چه به عنوان استراتژى چه تاكتيك- پس با چه تحليلى در آن سال هاى چريك پرور كمى قبل از همين سخنرانى، شريعتى كلاس هاى درس تاريخ اديان و روش شناخت اسلام و انسان بى خود و... را در حسينيه ارشاد برگزار مى كند؟ پس «چه بايد كرد» كه طرحى براى يك كار درازمدت تحقيقاتى -فكرى است چيست؟ چرا در پاسخ به جوانانى كه او را دعوت به عمل مى كنند، مى گويد: «حرف داريم تا حرف. حرفى داريم كه خود عمل است.» اتفاقاً در همين ايام - كمى پس از بسته شدن ارشاد و قبل از اين كه به زندان بيفتد- شريعتى نامه اى به احسان كه در آن سال ها چهارده سالش بود مى نويسد. (در مخاطب هاى آشنا چاپ شده) اين نامه به دليل سرنوشت خاصش در همان سال نوشتنش-۱۳۵۱- بسيار معروف شد و البته پس از انقلاب هم بر سر زبان ها افتاد.
در آن نامه؛ شريعتى به احسان چهارده ساله كه ظاهراً در نامه اى به پدر از ضرورت عمل نوشته بود، مى نويسد: «عمل كردن بى مايه فطير است و اگر بخواهى گرفتار هيچ ديكتاتورى نشوى، بخوان و بخوان و بخوان.»
داستان آن نامه از اين قرار بود: احسان اين نامه را به جوانى بزرگتر از خودش كه به تازگى با او طرح دوستى ريخته بود، نشان داده بود و اين دوست خواسته بود تا نامه را فقط يك روز پيش خود نگه دارد. فرداى آن روز هم اين نامه را برگرداند. در اين زمان ما در مشهد زندگى مى كرديم و دكتر هم در تهران، چون به دنبال بسته شدن حسينيه مخفى بود. يك هفته از اين ماجرا نگذشته بود كه دوستى از تهران زنگ زد و خبرى خوش داد كه اين نامه- كه هفت صفحه بود- در سطح تهران به بهاى يك قران به شكل زيراكس شده بر سر چهار راه ها فروش مى رود. خبر به دكتر هم رسيده بود و زنگ زد و معترض شد و توضيح مى خواست و مشكوك بود كه توطئه اى بوده باشد.
آن نامه در تيراژ صد هزار، دويست هزار در سطح تهران به فروش رفت و البته دردسر زيادى براى دكتر ايجاد كرد. چون با فاصله ی اندكى از پخش آن نامه دكتر دستگير شد و نوشتن اين نامه كه در آن صراحتاً از مبارزه ی سياسى عليه رژيم صحبت كرده بود، جزو جرايمش شد.
مى خواهم بگويم كه شريعتى در اين ايام، به لحاظ عاطفى و شخصى تجربه تراژيكى را از سر مى گذراند. از يك سو اعتقاد عميق به ضرورت پيشبرد يك پروژه  فرهنگى كه با حسينيه آغاز كرده بود و با مخاطب وسيعى توانسته بود رابطه برقرار كند (برگزارى تئاتر در حسينيه، نمايشگاه هاى متعدد نقاشى و خطاطى و قصه خوانى و مقاله نويسى و كارهاى تحقيقاتى كه در زيرزمين حسينيه سازماندهى مى شد) و از سوى ديگر تراژدى شهادت بهترين و برجسته ترين نمايندگان نسل جوانى كه مخاطبان او بودند و او كارشان را زودرس مى دانست. زودرس هم به دليل اين كه جامعه توان پيوند خوردن با آن جنبش را نداشت هم به اين دليل كه مبانى نظرى اين جنبش هنوز قوام نگرفته بود. او حتى در نقد سيد جمال مى گويد: «سيد جمال مى خواست از بالا تغيير ايجاد كند، در حالى كه عملاً هيچ حركت عميق و بنيادينى از بالا ميسر نيست و بايد حركت از متن جامعه آغاز شود.»
شريعتى در اين ميانه مى خواست اعتماد اين نسل شورمند عملگراى صادق را جلب كند و آن ها را دعوت به شنيدن، فكر كردن و صبورى كند.
• نظر اعضاى گروه  هاى چريكى نسبت به نوع فعاليت شريعتى چه بود؟ در اين خصوص خاطره ی خاصى داريد؟
از مهندس عبدالعلى بازرگان شنيدم مى گفت: «من تلاش كردم يك ملاقات بين حنيف و شريعتى در سال هاى ۴۸ ۴۷، برقرار شود. ولى هرگز اين ديدار انجام نشد.» ايشان مى گفت: «حنيف نسبت به نوع كار شريعتى بدبينى داشت و معتقد بود با بسيج جمعيت و كار علنى فرهنگى، كار اساسى درازمدت ناممكن است. او به دنبال كادرسازى بود. از نظر حنيف نوع كار علنى- تبليغى شريعتى محكوم به اين بود كه نهايتاً وجهه ی صرفاً محفلى، روشنفكرانه و ذهنى پيدا كند. شكل كار شريعتى با مخاطب وسيع سر و كار داشت، مخاطبى بى شكل و مغشوش، با آگاهى اى بى نظم و بى برنامه. در حالى كه حنيف معتقد به آموزش سازمان يافته اصول و مبانى اعتقادى بود. اصول و مبانى اى كه براساس آن بتوان يك حركت سازمانى و تشكيلاتى را پى ريخت. حنيف آگاهى مانيفستى را راهنماى عمل مى دانست و شكل كار روشنفكرانه نمى توانست منجر به اتفاقى جدى در حوزه مبارزه شود.
بعدها هم سازمان مجاهدين از شريعتى به عنوان ماكسيم گوركى انقلاب ياد مى كرد. يعنى يك چهره صرفاً ادبى، رمانتيك، فرهنگى و نه تئوريسين انقلاب اجتماعى راديكال. علاوه بر اين شريعتى به تئورى پيشگام انقلابى، به اين معنا كه پيشگام بتواند به نمايندگى از مردم وظيفه پيش برد انقلاب را بر عهده بگيرد، نگاهى انتقادى داشت.
شريعتى در نوارى به نام دريغ ها و آرزوها نگاهى بر فراز يك قرن، رسماً و مستقيماً ايده ی پيشگام انقلابى را نقد مى كند و مى گويد: «انقلابى كه چريك آن را پيش ببرد با سر راه رفتن است، نه با دو پا.»
در ايده ی پيشگام انقلابى، در حقيقت قرار است كه قهرمان ماجرا را پيش ببرد و قهرمان اگرچه نماد مردم است و اميدبخش، اما نمى تواند پيشبرد امر انقلاب را به عهده گيرد. اين ها مواردى بود كه نوع حركت شريعتى را از ديگر جريانات سياسى - راديكال يا رفرميست- جدا مى كرد و او را وادار مى ساخت كه به تنهايى حركت كند. فرصتى كه به يمن حسينيه ی ارشاد تا سال ،
۵۱ ميسر شد. با بسته شدن حسينيه ی ارشاد و اعدام بنيانگذاران سازمان هاى چريكى، شريعتى پس از يك زيست مخفى چند ماهه به زندان مى افتد تا اين كه در بهار ۵۴ آزاد مى شود. كمى پس از آزادى شريعتى است كه ماجراى تغيير ايدئولوژى در سازمان مجاهدين پيش مى آيد. تغييرى كه طى دو سال به شكل مخفى سازماندهى شده بود(پس از مرگ بنيانگذاران) و در سال ۵۴ شكل علنى به خود گرفت. بسيارى از اعضا در رده هاى پايين تر تشكيلاتى و سمپات هاى جوان سازمان با اين واقعه طبيعتاً دچار سردرگمى فكرى شده بودند و در عين حال توانايى رويارويى و پاسخ دهى هم نداشتند. در همان زمان، مسعود متحدين برادر محبوبه متحدين كه كمى بزرگتر از احسان بود سلسله سؤالاتى را كه از سوى همين سمپات ها طرح شده بود براى دكتر فرستاد تا ايشان پاسخ گويد. آن ها از فقر نظرى رنج مى بردند، از نظر امنيتى در خطر بودند و در عين حال آماج حملات بسيارى از سوى نيروهاى مذهبى بودند و در عين حال نمى خواستند به عناد ايدئولوژيك با ماركسيست ها بيفتند. اين پرسش ها را (۱۱ پرسش) شريعتى به شكل مكتوب پاسخ گفت و به آن ها برگرداند و به صورت پلى كپى در ميان دانشجويان دانشگاه ها و برخى از محافل نزديك به مجاهدين پخش شد. اين پرسش و پاسخ در مجموعه آثار۲۳ «جهان بينى و ايدئولوژى» چاپ شده است. در اين جزوه، شريعتى آن ايدئولوژى اى را كه صرفاً ابزارى براى عمل سياسى تعريف مى شود نقد مى كند. همان دركى كه بعدها خود او به آن متهم شد. شريعتى در برابر اين پرسش كه مگر نه اين كه هدف و نقش اصلى ايدئولوژى در راهگشا بودن و راهنما بودن در موارد جزيى و خاص است و هرگاه قادر به آن نباشد بايد به كنارى گذاشته شود، مى گويد: «درست بر عكس. اگر يك ايدئولوژى به جزئيات تكيه كند ديگر ايدئولوژى نيست، قوانين و مقررات و تصويب نامه و آيين نامه هاى رانندگى است. يك ايدئولوژى كتابچه راهنمايى كه افراد بخواهند از روى آن راه يابند و گنج پيدا كنند، نيست. كتاب راهنماى تعمير موتور نيست.»(ص ۹۸) در مورد نسبت ماركسيسم و مذهب هم همان جا نظر مى دهد. توصيه ی او نگاه انتقادى به ماركسيسم همچون انديشه است و در عين حال حفظ نوعى همبستگى با ماركسيست ها در مبارزه: «رابطه ميان اين دو در همان حال كه مشترك است مختلف است». شريعتى مى داند كه اين اتفاق (تغيير ايدئولوژى) مى تواند موجب باز شدن جبهه ی جديد ضدماركسيستى شود و اين خود به نفع رژيم شاه تمام خواهد شد. اين جزوه اهميت بسيارى در شناختن ديدگاه هاى شريعتى در مورد ايدئولوژى دارد. جزوه دومى كه در همين سال نوشته شد و باز هم به درخواست هواداران سازمان جزوه ی خودسازى انقلابى است. در اين جزوه شريعتى از دوران تكوين ايدئولوژى حرف مى زند و اين كه مقتضيات اين دوران چيست و در آن جا از كار، عبادت و مبارزه اجتماعى همچون سه اصل اساسى هر مبارزه فكرى نام مى برد. كار، براى اين كه يك مبارز از متن مردم فاصله نگيرد و به خلوت روشنفكرانه و يا انزواى چريكى مبتلا نشود و عبادت كه به نوعى توصيه به چريكى بود كه عمل سياسى را قدسيت مى بخشيد و ابعاد ديگر انسان را تحت الشعاع قرار مى داد. جزوه ی سومى كه در همين رابطه قرار مى گيرد جزوه ی دريغ ها و آرزوها، پروازى بر فرار يك قرن است كه در آن شريعتى به تاريخ صدساله ی ايران نظرى مى اندازد و به نقد مبارزه ی چريكى مى پردازد. در آن جا است كه مى گويد انقلاب بايد با پاهايش راه رود (مردم) و مبارزه ی چريكى، حركت با سر است و ما مجبوريم فقط سوگوار قهرمانانى شويم كه تنها مى ميرند و تنها مى مانند.
• در قصه ی حسن و محبوبه دكتر بسيار پرشور از آن دو چريك  ياد مى كند، آن چنان كه اين استنباط و تلقى در هركسى مى تواند شكل بگيرد كه در واقع دكتر راه را براى اين جريان آماده مى كرد، شما چه نظرى داريد؟
قصه ی حسن و محبوبه، كه به فاصله ی اندكى از هم در درگيرى خيابانى كشته شدند، (در سال ۵۵) تراژدى معلمى است سوگوار شاگردان خود. اين قصه، ستايش نوعى از جوانى است كه به خاطر زنده ها به زندگى پشت مى كند و به مرگ تمسخر مى زند. در ستايش قهرمانى است. قهرمانانى كه شريعتى مى داند محكوم به تنهايى اند.
قصه ی حسن و محبوبه كه نوار بود و در شب هفتم محبوبه در منزل كاظم متحدين پخش شد، بسيار تكان دهنده است. تنهايى معلمى است كه شاگردانش را از دست داده است. در ستايش آزادگى است و نه در ستايش مشى چريكى. اين نوار همزمان با همان «دريغ ها و آرزوها» (كه آن هم نوار بود و يادم مى آيد كه من و خواهرم سارا پياده اش كرديم) بيرون آمد. دريغ شريعتى همين بود كه اين جان هاى آزاده از ميان مى روند بى آن كه اتفاق مهمى در زيربنا به وجود آيد. طبيعى است كه شريعتى از نظر عاطفى نمى تواند در برابر مرگ اين شاگردان جان بر كف بى تفاوت باشد و مثلاً بگويد «زديد- خورديد»اما در عين حال نمى شود او را اسكيزوفرن دانست: از يك سو نقاد مشى چريكى و از سوى ديگر ستايشگر آن.
آن وجه شورمند و عاطفى اى كه در يادداشت هاى آن دوره ی دكتر مى بينيد، به اين دليل است كه داغ ديده است ولى آن شورمندى و داغ ديدگى را نمى توان به حساب استراتژى شريعتى گذاشت.
به همين دليل است كه مى گويم
شريعتى فرزند زمانه خود بود: در آرزوى تغييرات بنيادين، خسته از تكرار سرنوشت، بيزار از زد و بند و مماشات و نيمه كارگى. او هم مانند همين قهرمانان، معتقد بود در زمانه اى به سر مى برد كه بايد زندگى را تعطيل كرد و شب را به روز دوخت و در عين حال بر خلاف آن هم نسلى هاى قهرمان، پروژه ديگرى را تعقيب مى كرد. راه ميانه اى كه رفرميست ها نمى پسنديدند چرا كه راديكالش مى پنداشتند و راديكال ها نمى پسنديدند چرا كه از نظر آن ها روشنفكرانه و خيال بافى بود. شريعتى متفكر پارادوكس ها بود، پارادوكس هايى كه بقا و تعادل او را تا به امروز تضمين كرد.

مجری: پروين بختيارنژاد - روزنامۀ شرق - چهارشنبه 31 خرداد 1385 - 21 ژوئن 2006 - سال سوم - شماره 789

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:32 توسط یکی از چند صدای معلم |

دستاوردهای اصلاح طلبان: انتخاب بین بد و بدتر

 

مادامی که شاخص های اصلاح طلبی، سنگ محک شناسایی اصلاح طلبان و وجه تمایز آن ها با سایر جریانات سیاسی و خودی های تصمیم گیر اصلی حاکمیت تعریف و تبیین نشده است، حتی در صورت جلب نظر افکار عمومی به خود هم، برای مدت طولانی نمی توان آن را حفظ کرد و همان اتفاقی خواهد افتاد که پس از پیروزی های چشمگیر طیف موسوم به اصلاح طلبان در دوم خرداد سال 1376 رخ داد، یعنی به همان راحتی که قدرت را در اختیار گرفته بودند، به همان راحتی نیز از چنگشان خارج شد!

واقعیت این است که جریان موسوم به اصلاح طلبی مانند جریان اصولگرایی فاقد هرگونه ایده و برنامه و استراتژی است و به همین دلیل نیز ایده ی خود را اغلب از طرف مقابل می گیرد. بنابراین مادامی که اشخاص موسوم به اصلاح طلب خود هم نمی دانند که در پی دست یافتن به چه چیزی هستند و یا سیاست های راهبردی آنان چیست، روند به همین منوال ادامه خواهد یافت.

 به همین سبب ملاحظه می شود که کف و سقف خواسته های اصلاح طلبان را همیشه رقیب تعیین می کند و لاجرم دامنه ی انتخاب حداقلی و حداکثری آن ها را هم از خوب و خوب تر، به انتخاب میان بد و بدتر تنزل می دهد. به عبارت دیگر اصلاح طلبان بر خلاف اقثضائات تابلو و عنوانی که برای خود اختیار کرده اند، به جای آن که با یک استراتژی مشخص اهتمام خود را صرف تغییر وضع موجود جهت دستیابی به وضع مطلوب کنند، تسلیم وضع موجود و واقعیت هایی می شوند که اندیشه ی اصلاح طلبانه، تغییر آن را ایجاب می کند. از همین روست که مقولات وپدیده هایی مانند آمدن و یا نیامدن لاریجانی به میهمانی حداد عادل و این که آیا ریاست مجلس سهم حداد عادل خواهد شد و یا لاریجانی، بزرگترین دغدغه و دلمشغولی اصلاح طلبان وطنی می شود، به نحوی که تیتر اول روزنامه های انگشت شماری که خود را مدعی و پرچمدار اصلاحات تلقی می کنند، به جای پوشش دادن اخبار مهم و متناسب با خاستگاه اصلاحات، به این قبیل خبرها اختصاص پیدا می کند و این در حالی است که پیش از این علی لاریجانی به خاطر تهیه و پخش برنامه هائی نظیر: "کارناوال عاشورا"، "هويت"، "برلين" و"چراغ" و زادگاه غیر ایرانی اش همواره مورد شماتت و انتقاد اصلاح طلبان بود! به راستی چه فرقی می کند که حداد عادل رئیس مجلس باشد و یا لاریجانی؟

ساده لوحی است که اگر گمان نماییم؛ قدرتی که تحمل وجود چند نماینده ی واقعی مردم در خانه ی ملت را ندارد، اجازه دهد تا با جابجایی یک فرد، روند جاری در مجلس بر خلاف اراده ی قاهر تغییر نماید؟

در واقع همان عواملی که با حمایت های بی دریغ خود باعث رشد سریع امثال لاریجانی، احمدی نژاد، حداد عادل و... می شود همان هم آن ها را به رعایت خط قرمزها و اجرای سیاست هایی وادار و پایبند می سازد که اصلاح طلبان نمی توانند به نتایج آن و ایجاد تغییرات دلخواه خود و اکثریت مردم ایران، دلخوش نمایند.

به بیان دیگر این قبیل افراد که با میل و چراغ سبز تصمیم گیران اصلی به قدرت می رسند، اساساً مجاز و قادر به در نوردیدن خط قرمزهایی که در جای دیگر تعریف می شود، نیستند. کم و کیف یک دوره وزارت لاریجانی در ارشاد و ده سال مدیریت او در صدا و سیما، چهار سال ریاست حداد عادل در مجلس، سه سال ریاست جمهوری احمدی نژاد و... دلیل قاطعی بر درستی این ادعا است.

از این رو کسانی که برای آمدن لاریجانی و امثال او فرش قرمز پهن می کنند نباید فراموش کنند که  حداد عادل، قالیباف، لاریجانی، احمدی نژاد و... به رغم همه ی صفات و امتیازات خوبی که دارند، تخم مرغ های یک سبد هستند و با به قدرت رسیدن هر یک از آنان شاهد تغییر خوشایند و مطبوعی نخواهیم بود، زیرا سیاست ها در جای دیگری تعریف می شوند و آن ها باید مجریان سیاست های ابلاغ شده باشند، درغیر این صورت هرگز امکان صعود به چنین جایگاهی را نخواهند یافت، همچنان که خیل افراد بسیار توانمندتر از این اشخاص از رسیدن به موقعیت های مشابه محروم شده و می شوند.

سخن معلم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:31 توسط یکی از چند صدای معلم |

افت تحصيلي نگران كننده در پايه ی اول دبيرستان

رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اين‌كه در جلسه ی اين كميسيون وضعيت افت تحصيلي در آموزش و پرورش با حضور معاونان آموزشي وزارت آموزش و پرورش و كارشناسان ذي‌ربط مورد بحث قرار گرفت، افزود: بيش از 23 درصد افت تحصيلي در درس‌هاي پايه ی اول دبيرستان داريم، و اين افت تحصيلي در مدارس به ويژه در پايه ی اول دبيرستان بسيار نگران كننده است.

علي عباسپور تهراني‌فرد در گفت ‌و گو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با بيان اين مطلب، اظهار كرد: در پايه‌هاي دوم و سوم دبيرستان با توجه به اين‌كه سيستم آمورشي تبديل به سيستم‌ ترمي مي‌شود، افت تحصيلي خود را به طور مستقل نشان نمي‌دهد و آماري نيز از اين پايه‌ها ارائه نشد.

نماينده ی مردم تهران در خانه ی ملت با بيان اين‌كه در جلسه ی كميسيون دلايل مختلفي براي افت تحصيلي دانش‌آموزان عنوان شد، ادامه داد: يكي از اين دلايل ساده بودن سيستم ارتقاء از يك كلاس به كلاس ديگر در دوران ابتدايي و راهنمايي ذكر شد، به طوري كه دانش آموز اگر در يكي از دروس نمره پاييني كسب كرده با استفاده از شرايط ديگر توانسته به كلاس‌هاي بالاتر رود، بنابراين در دوران دبيرستان اين ضعف خود را نشان داده و دچار افت مي‌شود.

عباسپور با بيان اين‌كه بايد در قبولي مقاطع ابتدايي و راهنمايي تجديد نظر كنيم، افزود: مقاطع ابتدايي بايد از نظر مفهوم ارزش‌يابي مورد مطالعه قرار گيرد.

وي با يادآوري اين‌كه آمورش و پرورش مفهوم ارزش‌يابي را شروع كرده و ارزشيابي كيفي را در دستور كار قرار داده است‌، اظهار كرد: ارزش‌يابي كيفي در مقاطع اول ابتدايي كار موثري است و اين كار بايد به صورت مصوبه در آمده و دوره ابتدايي به شكل ارزشيابي كيفي مورد بررسي قرار گيرد.

رييس كميسيون آمورش و تحقيقات مجلس يادآور شد: دليل دوم افت تحصيلي دانش‌آموزان، عدم ‌تعيين رشته در سال سوم راهنمايي عنوان ‌شد، يعني به جاي اين‌كه تعيين رشته در پايه ی سوم راهنمايي صورت گيرد، در حال حاضر در سال اول دبيرستان بوده و به همين دليل در پايه ی اول دروس متنوع عرضه شده و اين تنوع و گستردگي دروس، سبب افت تحصيلي در پايه اول دبيرستان مي‌شود.

وي تصريح كرد: طبق گزارش ارائه شده در مورد افت تحصيلي، افت تحصيلي دختران دانش‌آموز پايه اول دبيرستان كمتر از پسران دانش‌آموز در اين مقطع است كه بايد اين مساله از نظر تربيتي و جامعه‌شناسي مورد بررسي قرار گيرد و دلايل آن مشخص شود.

عباسپور در ادامه ی گفت‌وگو با ايسنا با بيان اين‌كه ‌تاكنون در آموزش و پرورش براي جبران افت‌ تحصيلي اقدام اساسي صورت نگرفته و اين اقدامات محدود بوده است، عنوان كرد: يكي از دلايل اين موضوع به كمبود اعتبار در آموزش و پرورش بر مي‌گردد، در حالي‌كه در سيستم‌هاي آموزش و پرورش كشورهاي پيشرفته روند تحصيلي دانش‌آموز زير نظر بوده و اگر در پايان سال تحصيلي دانش آموز در يك درس يا دروسي ضعف داشته باشد، اين ضعف را با ارائه ی كلاس‌هاي خاص جبران مي‌كنند، اما در سيستم آمورش و پرورش كشور ما اين اقدام محدود است.

رييس كميسيون آموزش و تحقيقات در ادامه به توجه و دقت معلمان براي پياده كردن روش نوين آموزش و ارائه ی درست مطالب به دانش‌آموزان اشاره كرد و يادآور شد: معلمان دغدغه‌هاي بسياري دارند كه بايد به مشكلات آن ها توجه شود تا راندمان كار معلمان افزايش يابد. وي در ادامه گفت: ‌حدود 93 درصد بودجه ی آمورش و پرورش صرف پرداخت حقوق و دستمزد شده و تنها 7 درصد براي ساير امور باقي مي‌ماند كه اين مشكل در مباحث‌ آموزشي خود را نشان مي‌دهد.

رييس كميسيون‌ آموزش و تحقيقات مجلس تصريح كرد: در آموزش و پرورش كشورمان به بحث كيفيت آن‌چنان كه بايد توجه نمي‌شود و دقت لازم در اين زمينه صورت نمي‌گيرد، بنابراين اين امر مبناي چنين افت‌هاي تحصيلي در آموزش و پرورش است. عباسپور دليل ديگر افت‌هاي تحصيلي در آموزش و پرورش را وضعيت مطالب و كتب درسي ارائه شده عنوان كرد و گفت: در جلسه عنوان شد كه بايد بحث كتب ملي را در دستور كار داشته باشيم و چنين كتبي تدوين شود. وي خاطرنشان كرد: تغيير وضعيت مطالب كتب درسي بايد در مجلس با كمك آموزش و پرورش مورد مطالعه قرار گيرد.

نماينده ی مردم تهران در خانه ی ملت با تأكيد بر اين‌كه وضعيت افت تحصيلي دانش‌آموزان و رفع آن يكي از برنامه‌هاي مهم در مجلس هشتم شوراي اسلامي است، ‌تصريح كرد: در جلسه پيشنهاد شد كه پيش دبستاني را جزو سال‌هاي دوره ابتدايي قرار دهيم و دوران ابتدايي 6 سال و دوران دبيرستان نيز به 6 سال افزايش يابد، و همچون سيستم آموزشي پيش از انقلاب باشد، به طوري كه دوره دبيرستان به دو دوره ی 3 ساله تقسيم شود و در پايان 3 سال اول دبيرستان، دانش‌آموزان تعيين رشته كنند.

به گفته ی وي، تغيير مقاطع تحصيلي در آموزش و پرورش نيز از نكاتي است كه در چارچوب بررسي افت تحصيلي در پايه‌هاي مختلف‌ آموزش و پرورش در مجلس هشتم مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس يادآور شد: در اين جلسه مقرر شد تا گزارش كاملي از وضعيت افت تحصيلي در آموزش و پرورش، علل آن و راهكارها تهيه شده و بر اساس آن راهكارها برنامه‌ريزي شود. عباسپور در پايان گفت:‌ براي اين گزارش، آن چه كه به مجلس و در بعد قانون‌گذاري مربوط مي‌شود، عمل خواهيم كرد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

در ستایش خود انتقادی

 

كسي كه در مقام پاسخ منتقدان خود را به هر نحوي چه با كلام و چه با عمل تحقير مي‌كند و انواع القاب را به آنها نسبت مي‌دهد روشنفكر نيست. او پيشتر از آنكه در فكر اصلاح جامعه باشد بايد خود را اصلاح كند. اين رفتارها البته جاي تعجب ندارد، زيرا روشنفكر جهان سومي نمي‌تواند خود را از بستر و محيطي كه در آن زندگي مي‌كند جدا كند. اما آنچه حائز اهميت است برخي انتقادهاست كه انتقادكننده فقط از ديگران انتقاد مي‌كند و غيرمستقيم خود را از اين بازي و محيط خارج مي‌كند. يك سوژه خارجي مدام در معرض انتقاد قرار مي‌گيرد، غافل از اينكه انتقادكننده نيز همانند آن سوژه در يك محيط مشترك و فضاي ذهني زندگي مي‌كند.

اكنون انتقادكردن از ديگران همانند بسياري از چيزهاي ديگر مد روز است. انتقادكردن في‌نفسه به يك ارزش تبديل شده است، مهم نه انتخاب موضوع نقد بلكه خود نقد است. هرچه را مي‌تواني نقد كن و هرچه مي‌تواني تندتر نقد كن تا خود را هر چه بشتر از آناني كه در معرض انتقاد تو قرار گرفته‌اند دورتر كني. انديشمندان علوم تربيتي مي‌گويند انتقاد بيشتر افراد را متوقع بار مي‌آورد. هرچه بيشتر انتقاد مي‌كني بيشتر باورت مي‌شود تو بر حقي و ديگران بر خطا، اعمال و كردار تو درست است و كارهاي ديگران اشتباه. آن كسي كه انتقاد مي‌كند سهمي براي خود در ايجاد شرايطي كه از آن نقد مي‌كند قايل نيست. به تعبير جامعه‌شناسي حس مسئوليت‌پذيري چنين افرادي پايين مي‌آيد. آنكه فقط از ديگران انتقاد كرده و به دگرسازي روي مي‌آورد پيشاپيش راه نقد از خود را مسدود مي‌كند، مخصوصا زماني كه نقد متوجه رفتارهاي جمعي نادرست يا ناهنجار مي‌شود. همه ما مي‌دانيم برخي رفتارهاي ما نادرست است، در كارهايمان جدي نيستيم، تقصير را به گردن ديگران مي‌اندازيم، حاضر نيستيم براي آزادي هزينه بپردازيم، به زمان اهميت نمي‌دهيم، به حقوق خودمان بيشتر از ديگران اهميت مي‌دهيم. اما آيا صرف انتقاد از اين رفتارها بدان معناست كه خود ما مبراي از اين رفتارها هستيم. آخر چگونه آنكه در فضيلت تحمل نقد داد سخن مي‌دهد منتقد خود را مرتجع، بي‌سواد، مزدور و جاهل و نادان خطاب مي‌كند. چنين معمايي را چگونه مي‌توان حل كرد؟ پاسخ در سطح فردي اين است كه فرد به آنچه مي‌گويد و مي‌نويسد ايمان ندارد. نوشتن و تحصيل و سمت براي او وسيله كسب موقعيت اجتماعي است نه راهي براي حل مشكلات. اما پاسخ جمعي اندكي مشكل‌تر است.

چرا چنين افرادي اين فرصت را پيدا مي‌كنند كه بيشتر از ديگران مطرح شوند؟ آنها بلدند نقش و رل خود را بهتر از ديگران بازي ‌كنند. بازي آنها به گونه‌اي است كه همواره در آخر فيلم طلبكار مي‌شوند. آنها از بشريت، از زمين و زمان طلبكارند. زمانه قدر آنها را نشناخته و به اهميت آنها پي نبرده است. آنها حاملان نسخه‌هايي جادويي براي هر درد بي‌درمان مي‌باشند، قهرماناني براي تمام فصول با نسخه‌اي جادويي در جيب.

امروز اغلب اهالي سياست، دانشگاه، محافل روشنفكري و نخبگان دست‌اندركار نقد ديگران و فرافكني‌اند. كم‌اند آنهايي كه به فضيلت اعتراف به خطا باور دارند. صداقت مطاعي كمياب شده است. آدم‌ها هرچه مبهم‌تر و چندلايه‌تر و مخفي‌تر، ايمن‌تر و دست‌نايافتني‌تر. آدم زرنگ كسي است كه رفتار و گفتار و كردار خود را از ديگران مخفي كند. درچنين فضايي همگان انگشت اتهام را به سمت ديگران نشانه گرفته‌اند، انتقاد از خود نه تنها جسارت و جرات مي‌خواهد بلكه فضيلتي است كه بايد ديگر بار آن را يادآوري كرد و ستود. انتقاد از ديگران كاري چندان سخت نيست، اما انصاف در انتقاد از خود انتقاد مهمتر است.

سخن معلم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:28 توسط یکی از چند صدای معلم |

تحليل ميشل شوسودوسکی از احتمال تجاوز به ايران، با نگاهی به وقايع اخير لبنان

 

 

پروفسور ميشل شوسودووسکی استاد اقتصاد در دانشگاه اوتاوای کانادا، مدير مرکز مطالعات و بررسی ها در زمينه ی گلوباليزاسيون، و از همکاران دايرﺓ المعارف بريتانيکاست. کتاب معروف او، «گلوباليزاسيون فقر»، جزء پرفروش ترين کتاب های جهان است و حداقل به يازده زبان، ترجمه شده است.

به تعبير شاملو، «مجال، بی رحمانه اندک بود»، و ترجمه ی تمام اين مقاله و ضميمه های آن، برايم ميسر نشد. بنابر اين، فکر کردم که با حفظ امانت، به صورتی جمع و جور شده و مختصر، تلخيصی به فارسی از عمده ترين نکات مقاله تهيه کنم.

کسانی که مايلند تمام مقاله را همراه با ضميمه ها و مستنداتش بخوانند، می توانند به لينک متن اصلی آن، در پاورقی مراجعه کنند.

حزب الله لبنان و نيرو های همپيمان آن، در جريان فعل و انفعالات اخير لبنان، ناچار به مقابله با جريان موسوم به اتحاد ۱۴ مارس شدند که مشترکاً به وسيله ی آمريکا و اسراييل حمايت می شود. (۱) اين ماجرا از آنجا شکل گرفت که دولت سينيوره ـ طرفدار آمريکا ـ [در پی ناموفق ماندن طرح قتل حسن نصرالله به وسيله ی اسراییل بر اثر کارآيی سيستم اطلاعاتی حزب الله ـ م ] شروع به سختگيری و بگير و ببند عليه حزب الله کرد؛ و زمينه را برای آماده سازی دخالت ناتو فراهم آورد.

کنترل غرب بيروت به وسيله ی حزب الله لبنان (۲) می توانست به عنوان بهانه ای مورد استفاده ی ناتو قرار بگيرد و اين در حالی است که ناتو به نيابت از طرف اسراييل، در پوشش «حفظ صلح»، جنگ با ايران و سوريه را تدارک می بيند. (۳)

طرح ناتو و آمريکا و اسراييل، علاوه بر ايران و سوريه، حزب الله لبنان، و حماس فلسطين را نيز نشانه گرفته است.

هدف از ماجرای اخير لبنان که بر اثر تحريکات دولت سينيوره و نيرو های همچون خود او آمريکا گرای موسوم به اتحاد ۱۴ مارس رخ داد، بی ثبات کردن اوضاع در لبنان بود؛ و بايد آن را به عنوان بخشی از برنامه ی طراحی شده ی آمريکا برای رويارويی با سوريه دانست.

تهديد به جنگ، برای گشودن در ها به روی سرمايه ی آمريکايی

بلند شدن تق و توق سلاح ها، علاوه بر يک جنگ مستقيم و بی درنگ، از طرح های ديگری در سياست خارجی آمريکا نيز حکايت می کند: تهديد به جنگ، و آماده سازی های پيشرفته ی نظامی، در اکثر موارد به اين منظور انجام می گيرد که کشور های تسليم ناپذير را به سازش و نرمش وادار سازد؛ و آن ها را مجبور کند که از حق حاکميت و استقلال خودشان صرف نظر کنند؛ در های کشورشان را به روی سرمايه گذاران غربی بگشايند؛ و به خصوصی سازی در جهت تسليم موجوديت اقتصادی خود ـ به عنوان ورشکستگانی از کار افتاده و ناتوان ـ به کمپانی های آمريکايی، تن دهند. و مواردی ديگر، از همين نوع.

اما اين شيوه های تهديد و شانتاژ، فقط وقتی کارساز است که کشور مورد بحث، توانايی نظامی دفاع از خود را نداشته باشد توان اقتصادی آن کشور نيز نقشی مهم و مؤثّر ايفا می کند.

هدف تق و توق عليه ايران اين است: ايران را به انقياد خود در آوردن. چرا که اين کشور، هم يک قدرت منطقه ای است؛ و هم تقريباً ده درصد ذخيره های نفتی سراسر جهان را در خود دارد.

ارزيابی توان نظامی ايران

اما توان نظامی ايران، و به عبارت بهتر: قدرت دفاع از خود، و امکان وارد کردن خسارت به آمريکا و نيرو های متحد او چه قدر است؟

ايران، صاحب يک سيستم دفاعی پيشرفته است که هم از تکنولوژی ايرانی بهره می گيرد، و هم از تکنولوژی روسی.

از اين گذشته، به گفته ی کارشناسان نظامی غرب، ايران توان نظامی خود را در زمينه ی موشک های بالستيک، به مرحله ای از پيشرفت رسانيده است که در حال حاضر به او اين امکان را می دهد که خسارات عمده ای به تأسيسات نظامی آمريکا و متحدان آمريکا در عراق و خليج فارس و اسر اييل وارد آورد. در چند سال اخير، ايران به صورت فعال، خود را برای مقابله با حمله ی آمريکا آماده کرده است. همچنين، به دليل افزايش قيمت نفت، دولت ايران توانسته است هزينه ی آماده سازی های نظامی خود را راحت تر تأمين کند. بنابر اين، ايران در موقعيتی قرار دارد کاملاً متفاوت با موقعيتی که عراق به هنگام تجاوز آمريکا در سال ۲۰۰۳ در آن قرار داشت. در آن هنگام، نيرو های آمريکا و انگلستان، حمله ی هوايی خود به عراقی را که ده سال تحريم های مهلک اقتصادی را تحمل کرده بود No Fly Zone ناميدند. [ چيزی کم و بيش با اين مضمون که: هيچ نقطه ی قابل تصوری در فضای هوايی عراق وجود ندارد که خارج از حيطه ی توان تهاجمی ما باشد ـ م ] طراحان نظامی آمريکا، کاملاً بر اين که جنگ با ايران در صورت وقوع، تصعيد خواهد شد و دامنه خواهد يافت آگاهند. اگر چنين حمله ای انجام بپذيرد، نيروهای رزمی معمولی ايران قادر خواهند بود که بلافاصله از مرز های عراق عبور کنند و تأسيسات نظامی آمريکا را مورد هدف قرار دهند. اين، يکی از عواملی است که طرح حمله به ايران را «در حالت انتظار» نگاه داشته است. به جای بمباران وسيع هوايی، که به عمليات انتقامی ايران منجر خواهد شد، واشنگتن می تواند به عنوان پيش درآمد، به حمله های محدود هوايی دست بزند.

مطابق نوشته ی فيليپ جيرالدی (۴) اين «حملاتِ محدود»، در حد امکان، «دقيق» خواهند بود، و فقط نيرو های «قدس» را نشانه خواهند گرفت. آمريکا قبل از اقدام به «حملات محدود»، می خواهد از طريق مذاکرات پنهانی، مطمئن شود که انتقامی از سوی ايران در کار نخواهد بود.

ارزيابی توان نظامی آمريکا

درياسالار ويليام فالون، که اخيراً از مقام فرمانده «فرماندهی مرکزی نيرو های آمريکا (USCENTCOM) کنار گذاشته شد، زيرکانه و هوشمندانه، از توانمندی ايران به پاسخگويی نظامی و وارد آوردن خسارات مهم به نيروهای متحد آمريکا آگاه بود. او قبل از کنار گذاشته شدنش، امکان جنگ با ابران را کمرنگ جلوه داده بود و گفته بود که حمله به ايران در برنامه ی کار او قرار ندارد.

دريا سالار ديگر، درياسالار مولن، رييس ستاد مشترک ارتش آمريکا، با وجودی که از نقشه های بوش و چينی حمايت می کند، مطابق آنچه در شماره ی ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷ روزنامه ی اسراييلی «هاآرتص» آمده است، رسماً ضعف نيروی نظامی آمريکا را در اين زمينه پذيرفته، و تأکيد کرده که جنگ در عراق و افغانستان احتمالاً توان ارتش آمريکا را برای ورود به يک جنگ جديد با حريفانی نيرومند تر همچون ايران از بين برده است. وی همچنين، در مصاحبه يی با «نيويورک تايمز» اظهار داشته است که: ـ خطر، می تواند بسيار بسيار زياد باشد. ما، در منطقه، درگير دو جنگ هستيم؛ و در مورد ورود به جنگی ديگر، جدّاً بايد تأمل کنيم.

انتصاب ژنرال پتيرايوس به رياست «فرماندهی مرکزی نيرو های آمريکا»

انتصاب ژنرال «ديويد پيترايوس» [ که اخيراً به شدت در حال بزرگنمايی نقش حکومت ايران در وقايع عراق است ـ م ] باعث شد که اختلاف نظر احتمالی بالقوّه ميان ارتش و کاخ سفيد، خنثی شود. چنين امری، به ديک چنی در صدور فرمان حمله به ايران کمک می رساند و خيال دستگاه جرج بوش را از بابت حمايت کامل ارتش، راحت می کند. (۵)

هدف، آماده شدن برای حمله به ايران است. با بهانه کردن ادعای دخالت ايران در عراق، و به اين وسيله، تجاوز به ايران را توجيه کردن: «ايران، مسئول مرگ رو به افزايش نظاميان آمريکا در عراق است.» ايران، متهم به دخالت در افغانستان و لبنان نيز هست. و حمله ی سال ۲۰۰۶ اسراييل به لبنان، جزيی از نقشه ی بسيار وسيع حمله به ايران و سوريه بود. (۶)

ساختار ائتلاف ها و پيمان های نظامی

ساختار ائتلاف ها و پيمان های نظامی، عاملی است تعيين کننده. متحدان آمريکا عبارتند از اسراييل و ناتو. و متحدان ايران عبارتند از چين، روسيه، و دولت های عضو «پيمان همکاری های شانگهای» (SCO)، در پيوند با پيمان امنيتی موسوم به CSTO که تضمين کننده ی همکاری نظامی است ميان روسيه، ارمنستان، بلاروس، ازبکستان، قزاقستان، قرقيزستان، و تاجيکستان. و در همين ارتباط، آمريکا در متن طرح تجاوز به ايران، تلاش می کند که متحدان بزرگ ايران، يعنی روسيه و چين را تضعيف کند. عمليات نظامی آمريکا عليه ايران، فقط در صورتی می تواند پيروز شود که ساختار پيمان هايی که ايران را با چين و روسيه پيوند می دهد، به شکلی چشمگير، ضعيف شود.

در آمريکا چه کسی تصميم می گيرد؟

در واقعيت امر، اين، جرج بوش نيست که در آمريکا تصميم می گيرد. بلکه او به عنوان رييس جمهوری و فرمانده عالی نيروهای نظامی، خودش اطاعت کننده ی فرامين بزرگتر های خودش است. او موظف است که دستورات صادر شده از سوی مراکز نيرومند اقتصادی و مؤسسات بزرگ سرمايه داری آمريکا را اجرا کند. «جنگ، چيز خوبی برای تجارت است». جنگ، باعث پول سازی می شود. جنگ، ميليارد ها دلار سود خالص را برای وال استريت، برای غول های نفتی، و برای مجموعه های صنعت سلاح به بار می آورد. و همچنين، برای واسطه ها و بازخريد و بازفروش کنندگان نفت، و پول، و بورس.

هدف اين جنگ، گسترش مرز های اقتصادی سرمايه داری گلوبال است تا بدانجا که بتواند کنترل ثروت نفتی ايران را به دست آورد. برای اين موجوداتی که جنگ را برنامه ريزی می کنند، استفاده از سلاح های اتمی «تاکتيکی»، در صحنه ی تئاتر جنگ غير اتمی و متعارف، کوچک ترين اشکالی ندارد.

نقش محوری ديک چينی

بر عکس دوران قبل از بوش، معاون رييس جمهوری، يعنی ديک چينی، در دستگاه بوش نقشی محوری دارد. چينی به وسيله ی يک ارتش نيرومند متشکّل از مقامات عاليرتبه يی که کاخ سفيد را اداره می کنند حمايت می شود. و اين در حالی است که او جزيی از يک دستگاه واحد و بسيار نيرومند اقتصادی است. به خصوص به خاطر پيوند هايش با «هالی برتون»؛ و تأثيری که «هالی برتون» بر منافع و برنامه ی کار صنعت تجارت نظامی دارد. چينی، نقشی کليدی در فعال کردن طرح جنگ عليه ايران بازی کرده است. (۷)

از آغاز دوره ی دوم رياست جمهوری بوش، اين، چينی است که عملاً و به صورت غير رسمی، رييس دولت آمريکاست. او قدرت جرج بوش را تحت الشعاع قدرت خود قرار داده است. بوش، چيزی به جز يک رييس جمهوری پوشالی نيست. اخيراً هم، ديک چينی، به تحت فشار گذاشتن دولت های عرب همسايه برای جلب حمايت آن ها از حمله ی «پيشگيرانه» به ايران پرداخته است.

چينی، کاملاً بی خيال آن است که به کار بردن سلاح های متعارف و غير متعارف و اتمی، تا چه اندازه خسارت و مرگ به بار می آورد. او به خوبی می داند که حتی يک «حمله ی محدود» به ايران، می تواند باعث آن شود که آنچنان جنگی در خاورميانه ی مرکزی در گيرد که از کرانه ی شرقی مديترانه تا مرز های غربی چين کشيده شود. برای چنين جنگ پهناوری، پيشاپيش، سناريو های متعدد، مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته اند.

ما، در آستانه ی جدّی ترين بحران، در تاريخ جديد جهان قرار داريم. جنايتکاران جنگی در مصادر امور، جا خوش کرده اند. و حتی به کمک رسانه های جمعی، وانتشار اطلاعات نادرست، اينک ديگر جنگ، يک مأموريّت و تعهد انسان دوستانه جلوه داده می شود. آنچه ما به آن نيازمنديم، نشان دادن چهره ی واقعی امپراتوری آمريکاست. و برداشتن نقاب از سياست خارجی جنايتکارانه ی اين امپراتوری که «جنگ با تروريسم» را برای رنگ کردن افکار عمومی، و جلب حمايت مردم از يک جنگ گلوبال بهانه کرده است!

مترجم: محمد علی اصفهانی ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ ۱۶ مه ۲۰۰۸

توضيحات

عنوان و لينک مقاله ی ميشل شوسودووسکی:

Planned US Israeli Attack on Iran: Will there be a War against Iran?

www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=8861

۱ ـ نيرو های همپيمان حزب الله را در لبنان، طيف وسيع و در موارد مختلف همگون يا ناهمگونی از شيعيان، سنی ها، مسيحيان (به خصوص مسيحيان طرفدار ژنرال ميشل عون، متحد پر توان حسن نصرالله)، ملی گرايان، بخشی از جنبش چپ لبنان، دهقانان، و کارگران تشکيل می دهند. مهم ترين چهره های جريان موسوم به اتحاد ۱۴ مارس، که مورد حمايت مستقيم آمريکا و اسراييل قرار دارد، بعد از سعد حريری فرزند نخست وزير مقتول لبنان، رفيق حريری، عبارتند از سمير جعجع، از جنايتکاران جنگی لبنان در جريان جنگ داخلی، و از سازمان دهندگان قتل ها و حملات تروريستی بی شمار، و محکوم به سه بار اعدام به جرم جنايات جنگی. و وليد جنبلاط، رييس حزب موسوم به «سوسياليست پيشرو». اين فرد به مدت سی سال در زمان دخالت حافظ اسد در امور داخلی لبنان، کارگزار سوریه بود؛ و رقيب خود در رهبری «دوروزيان» لبنان، فريد حماده را که با مسيحيان، متحد و همراه و دوست بود، به ازای خوشخدمتی برای حافظ اسد، باکمک سوریه، به تبعيد فرستاد. فريد حماده، سرانجام در سال ۱۹۹۹بدون حق بازگشت به سرزمين خود، در فرانسه فوت کرد. وليد جنبلاط، اخيراً با وزش باد های جديد، ضد سوری شده است و حتی ژنرال ميشل عون، متحد حزب الله را که سال ها يک تنه با سوریه به خاطر اشغال لبنان توسط حافظ اسد جنگيده است به سوریه منتسب می کند! «ايو بونه» رييس سازمان امنيت فرانسه در دوران بيا و برو وليد جنبلاط (به عنوان بنده ی بارگاه حافظ اسد) در کتاب تازه ی خود به نام «لبنان ـ گروگان های دروغ» نوشته است که وليد جنبلاط در همان زمان به جاسوسی برای فرانسه و سازمان سيا مشغول بوده است!

۲ ـ حزب الله در پی خاموش کردن آتشی که دولت سينيوره و نيروهای اتحاد ۱۴ مارس برای زمينه سازی ورود ناتو به صحنه برپا کرده بودند، به مدت بسيار کوتاهی، غرب بيروت را در کنترل خود نگاه داشت تا به ارتش رسمی لبنان تحويل دهد و نگذارد که نيرو های اتحاد ۱۴ مارس آن را به اشغال خود درآورند.

۳ ـ در باره ی نقش ناتو در تجاوز احتمالی به ايران، و قرار و مدار های آن با اسراييل: مقاله ی ميشل شوسودووسکی، که با عنوان «يک عمليّات «ضربه ی ناگهانی وبهت» برای ايران در دست تهيّه است! در سال ۱۳۸۶ ترجمه و منتشر کرده بودم:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/choc.html

در باره ی استفاده امکان استفاده ی ناتو از سلاح اتمی، در حمله ی «پيشگيرانه» (بدون آن که حمله يی از طرف مقابل، به جايی صورت گرفته باشد):

مانيفست حمله اتمی پيشگيرانه برای يک ناتو جديد! ـ نگاهی به گزارش گاردين:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/nato-manif.html

جان پيلجر از اين مانيفست به عنوان «شايد مهم ترين واقعه ی قرن» ياد کرده است:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html

۴ ـ در اين جا، میشل شوسودووسکی به همان مقاله ی جديد فيليپ جيرالدی اشاره می کند که می توانيد آن را به ترجمه ی همين قلم، همراه با توضيحات ديگر، از جمله، در اين لينک دنبال کنيد:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar07/giraldi09052008.html

۵ - مقاله ی ميشل شوسودووسکی: ارتش آمريکا، در جنگ با ايران دچار ترديد شده است:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar05/chossudovsky151107.html

و نيز:

رييس دفتر کالين پاول: آمريکا در صورت حمله به ايران، بايد آماده ی ده سال اشغال ايران باشد:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar05/powl-wilker.html

۶ ـ لبنان، به عنوان هدف جدید ـ نوشته ی تری ميسان:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar02/liban_voltaire.html

۷ ـ چينی دوباره برای حمله به ايران، خيز برداشته است:

http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/cheney-iran210108.html

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:27 توسط یکی از چند صدای معلم |

مقايسه ی سطح تورم در ايران و كشورهاي منطقه و جهان


سطح نگران كننده تورم در ايران، در شرايطي بدتر از 175 كشور جهان و حتي بدتر از كشورهايي مثل ناميبيا، چاد، بنين، كنگو، توگو،‌ هندوراس و ... است كه درآمدهاي نفتي ايران به بي سابقه ترين سطح خود در تاريخ رسيده و به علاوه صادرات غيرنفتي نيز، بنا به اعلام مسوولان ركورد كل تاريخ صادرات كشور را شكسته است و دولتمردان نيز از شكوفايي رو به رشد اقتصاد كشور خبر مي دهند.
آخرين آمار اعلام شده از سوي صندوق بين المللي پول نشان مي دهد هرچند تورم يك پديده جهاني به شمار مي رود و ايران نيز طبيعتاً از آثار تورم بين المللي متأثر است ، اما مقايسه تورم در بين كشورهاي جهان نشان مي دهد ميزان تورم در ايران بسيار فراتر از نرم جهاني است به گونه اي كه تنها چهار كشور فقير اريتره،گينه، ميانمار و زيمباوه، تورمي بيش از ايران دارند و 174 كشور تورمي كمتر از ايران و گاه در حد صفر و زير يك در صد دارند.
از بين 180 كشور جهان كه صندوق بين المللي پول اطلاعات تورمي آنها را منتشر كرده است، دو كشور ژاپن و نيجر داراي تورم "صفر" هستند و 5 كشور ديگر از جمله بوركينافاسو تورم زير يك درصدي دارند.
در حالي كه طبق آمار اعلام شده، تورم در ايران 19 در صد است، 156 كشور جهان تورم يك رقمي دارند و اين، نشان مي دهد تورم دو رقمي، پديده چندان فراگير و متعارفي در جهان امروز به شمار نمي رود و تنها كشورهايي چون ماداگاسكار (10 درصد) ، مصر (10.9)، زامبيا (11.3)، (اوكراين 11.5)، (آنگولا 11.9)، يمن(12.6)، اتيوپي(17.8)، ونزوئلا(18) و البته ايران را شامل مي شود .
نكته قابل توجه اينكه
سطح تورم در كشورهاي پيراموني ايران نيز بسيار پايين تر از كشورمان است و ايران در منطقه يك استثنا به شمار مي رود و لذا نمي توان تورم موجود در كشور را به مسائل اقتصادي منطقه نيز نسبت داد.
طبق اين آمار تورم در كشورهاي منطقه بدين شرح است:
كويت:‌2.6
عربستان:3
لبنان:3.5
ارمنستان:3.7
عمان:3.8
اردن:5
تركمنستان:6.5
سوريه:7
پاكستان:7.8
تركيه:8.2
افغانستان:8.3
تاجيكستان:9.9
تنها دو كشور همسايه ايران داراي تورم دو رقمي و البته پايين از ايران هستند: قطر(12 درصد)‌ و جمهوري آذربايجان(16.6).
سطح نگران كننده تورم در ايران، در شرايطي بدتر از 175 كشور جهان و حتي بدتر از كشورهايي مثل ناميبيا، چاد، بنين،كنگو، توگو،‌ هندوراس و ... است كه درآمدهاي نفتي ايران به بي سابقه ترين سطح خود در تاريخ رسيده و به علاوه صادرات غيرنفتي نيز، بنا به اعلام مسوولان ركورد كل تاريخ صادرات كشور را شكسته است و دولتمردان نيز از شكوفايي رو به رشد اقتصاد كشور خبر مي دهند.
با توجه به مستندات فوق، هرچند مي توان بخشي از تورم را ناشي از تأثيرات بين المللي بر اقتصاد ايران و نيز مسائل سياسي ناشي از تحريم ها دانست و توجیه کرد اما نمي توان سهم دولت را در تحميل اين تورم كمرشكن بر مردم ايران ناديده گرفت.
سال گذشته رئیس کل بانک مرکزی ایران به صراحت اعلام کرد که میزان نقدینگی دو سال اخیر معادل کل نقدینگی 45 سال گذشته بوده است!
طهماسب مظاهری در توضیح این مطلب گفت: کل نقدینگی ایجاد شده از سال 1339 (زمان تاسیس بانک مرکزی) تا مرداد سال 1384 بالغ بر 70 هزار میلیارد تومان بوده است، اما از مرداد 1384 تا مرداد 1386 این رقم به بیش از 142 هزار میلیارد تومان رسیده است.
بديهي است اين حجم عظيم از نقدينگي را كشورهاي خارجي به زور وارد چرخه اقتصادي ايران نكرده اند بلكه سياست هاي نادرست اقتصادي دولت خودمان آن را پديد آورده و گراني هاي زايد بر حد متعارف جهاني را در كشور به وجود آورده است و اين در حالي است كه طبق برنامه چهارم توسعه، قرار بود سطح تورم در سال 88 به 9.9 در صد برسد ولي اين برنامه با روي كار آمدن دولت نهم عملاً ناديده گرفته شد و
مجلس هفتم نيز اعتراض مؤثري در مقابل اين مساله از خود نشان نداد و در نهايت كار به جايي رسيد كه اكنون حدود دو برابر ميزان پيش بيني شده ، دچار تورم هستيم .


نگاهي به فهرست كشورهاي فقير و گمنامي كه تورمي بسيار پايين تر ايران دارند بيندازيد:
آيا اين وضعيت شرم آور نيست؟ و آيا حق مردم ايران تورم 19 در صدي و قرار گرفتن در كنار فقراي اريتره و گينه اي است؟

عکس ها: از صدای معلم

متن: از سخن معلم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:25 توسط یکی از چند صدای معلم |

گزیده ای از فرمایشات امام خمينی

در حکومت اسلامی از درآمد نفت روزی ۷۸ تومان (مطابق ۱۰ دلار در سال ۵۷) به هر ایرانی تعلق می گیرد. آب و برق هم برای همه مجانی است...

دانشگاه تعطیل است، نمی گذارند کار کنند، می ریزند توی دانشگاه و زن و مردش را می زنند، یا زخمی می کنند یا می گیرند و می برند و در حبس ها دانشجویان را کتک می زنند و می کشند.

سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷ 

 

حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.

مصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷

 

اینها برای تحمیل قدرت خودشان تشبث می کنند به یک عده چماق به دست. زیر سایه چماق ها می خواهند زندگی کنند. ما حکومتی را می خواهیم که برای این که یکدسته می گویند مرگ بر فلان کس آن ها را نکشند.

سخنرانی پاریس ۱۲ آبان ۱۳۵۷

 

در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود.

مصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان ۱۳۵۷

 

با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر در ایران از بین رفته اند و می روند.

المستقبل آبان ۱۳۵۷

 

مقامات روحانی شیعه قصد ندارند خودشان در ایران حکومت کنند. در ایران اسلامی علما خودشان حکوت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. حکوت مملکت در همه ی مراتب خود تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.

 آبان ۱۳۵۷


نظرات امام خمینی در پاریس(قبل از انقلاب اسلامی):

 

"اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است."

"مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند".

"در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند."

"یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است."

"حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است"

"دولت اسلامی يک دولت دموکراتيک به معنای واقعی است."

"اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است."

"حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همه ی مظاهر تمدن موافق."

"ولایت با جمهور مردم است".

"در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد."

"رژيم ايران به يک نظام دموکراسی‌ تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد."

"اختیارات شاه را نخواهم داشت."

"ما در اولين زمان ممكن و لازم برنامه‌هاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه، اصلي بسازم و علي‌رغم خواست ملت به آن ها تحميل كنم. به عهده ی دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفه ی  ارشاد و هدايتم عمل مي‌كنم."

"من چنين نگفته‌ام كه روحانيون متكفل حكومت خواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگري است."

"حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد."

"قانون، عقل و حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد."

"بايد اختيارات دست مردم باشد، اين يك مسأله ی عقلي است. هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هر كسي بايد دست خودش باشد."

"حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هيچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اول حكومت اسلامی با آخرين فرد مساوي است در امور ."

"اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‏شمارد و هم عمل مى‏كند. حقى را از هيچ كس نمى‏گيرد. حق آزادى را از هيچ كس نمى‏گيرد.اجازه نمى‏دهد كه كسانى بر او سلطه پيدا كنند كه حق آزادى را به اسم آزادى از آن ها سلب كند."

"ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه این که برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همه‌ی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم."

"ما وقتی از اسلام صحبت مي‌كنيم به معنی پشت كردن به ترقی و پيشرفت نيست. ما قبل از هر چيز فكر مي‌كنيم كه فشار و اختناق وسيله‌ی پيشرفت نيست." 

"دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند... رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود."

"در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود." 

"ما حکومتی را می‌خواهیم که برای این که یک دسته می گویند مرگ بر فلان کس، آن ها را نکشند."

"حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر." 

"حكومت اسلامي، حكومت ملى است. حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. اين طور نيست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملت مى آيد و ملت او را حفظ مى كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است."

"اسلام جواب همه ی عقاید را به عهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد."

"جامعه ی آينده ی ما جامعه ی آزادی خواهد بود. همه ی نهادهای فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت."

"ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه این که از سایه ی او هم بترسند."

"اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است."

منبع: کتاب ایستاده بر آرمان؛ روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی، دی85

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:55 توسط یکی از چند صدای معلم |

گفت و گو با آقای بهمن فاتحی درباره ی مسایل و معضلات جنبش معلمان

معلمان ایرانی طی دو سال گذشته بارها دست به اعتراض زدند؛این اعتراضات گاه به شکل صدور بیانیه و نامه های اعتراض آمیز بود، و گاه به شکل تجمع و تحصن اولین سوالم این است که آیا این اعتراضات صنفی است یا انگیزهای سیاسی و اجتماعی نیز در آن دخیل هستند؟

 

خواسته هایی که معلمان در ایران به خاطرش دست به اعتراض می زنند جزء بدیهی ترین خواسته ها و حقوق اکثریت شاغل هر جامعه ای هستند که اگر در آلمان یا انگلیس و با یک درجه تخفیف حتی در ترکیه طرح شوند خواسته هایی کاملاْ صنفی، با تعریف رایجی که از خواسته ها و اعتراضات صنفی وجود دارد، محسوب می شد. اما در این مملکت همه می دانیم شرایط فرق می کند. نگاهی به اعتراضات کارگری، دانشجویی، زنان وغیره که آن ها هم خواسته هایی مشابه ما دارند این را به خوبی نشان داده که حرکت برای ابتدایی ترین خواسته ها هم در این جا جنبه ی سیاسی اجتماعی پیدا می کند، اعتراضات معلمان هم به همین ترتیب.

 کارگری که به پرداخت نشدن حقوقش معترض است از طرف نیروهای امنیتی احضار و تهدید می شود و توسط دادگاه انقلاب به محاکمه کشیده می شود، معلمی که در اعتراض به شرایط مشقت بار زندگیش دست به اعتصاب و تجمع می زند به جرم اقدام علیه امنیت محاکمه و محکوم می شود. بنا بر این جدا از هر تعریفی که من و شما از اعتراضات صنفی و سیاسی داشته باشیم خود حکومت با برخوردی که به اعتراضات می کند عملاْ اعلام می کند اعتراض به ظلم و بی حقوقی،  اعتراضی سیاسی است.

فوری ترین خواسته ی معلمان بهبود وضعیت معیشتی آنان است که شامل  پرداخت حقوق ها و پاداش های معوقه، افزایش حقوق ها، حل مشکل مسکن، برخورداری از خدمات درمانی مناسب و غیره است. اما در عین حال خواسته هایی که ناظر بر منزلت معلم هستند، مانند اصلاح ساختار اداری آموزش و پرورش، دخالت مستقیم معلمان در ساختار مدیریتی، افزایش امکانات و تجهیزات آموزشی، بالا بردن سطح علمی آموزش و زدودن خرافات از کتاب های درسی نیز برای معلمان مطرح است که  در مقایسه با مطالبات قبلی، من این ها را خواسته های سیاسی اجتماعی معلمان می دانم چرا که حل این بخش از خواسته ها در گرو درجه ای از تغیرات سیاسی و اجتماعی است.

نکته ی آخر این که در مملکتی که مدل موی آدم ها و نوع لباس پوشیدنشان به امنیت ملی گره خورده است، نمی توان اعتراضات بیش از یک ملیون معلم به شرایط ناعادلانه ای که نزدیک به سه دهه است بر آن ها اعما ل می شود را صرفاْ اعتراضاتی صنفی تحلیل کرد.

بنابراین از هر جهت که نگاه کنید جنبه ی سیاسی موضوع را می توان دید و به نظر من این که اعتراضات معلمان، مانند سایر اعتراضات اجتماعی، دارای جنبه های سیاسی اجتماعی هم هست برای کسی که نخواهد خود را بفریبد ویا ریگی به کفش نداشته باشد اظهر من الشمس است.

برخی از فعالین بنا بر مصالحت اندیشی و برخی به دلایل معین سیاسی تلاش می کنند اعتراضات معلمان را، حتی آن جا که با قاضی و دادستان و بازجو سروکار ندارند، کاملاْ صنفی و فقط  در حد افزایش درصدی به حقوق ها نشان دهند که به نظر من در هر دو حالت به ضرر حرکت معلمان است. 

  

·        دو موضوع «مطالبات معوق» و «لایحه ی خدمات کشوری» از مسایلی است که در مورد اولی دولت مدام وعده ی پرداختش را می دهد و دومی هم از خواسته های معلمان است که با وجود تصویب در مجلس، دولت همچنان از اجرایش خودداری کرده است. شاید افکار عمومی خیلی به ارتباط این دو موضوع به فرهنگیان آشنا نباشد، شما می توانید این ارتباط را تشریح کنید؟

 

سال هاست که دولت وعده ی افزایش حقوق کارمندان آموزش و پرورش را می دهد اما هر بار به بهانه ای این اتفاق نیفتاده. منظور از مطالبات معوق در سوال شما فکر می کنم  همین افزایش وعده داده شده است  چون در حال حاضر بسیاری از معلمان از جمله: معلمان حق التدریس و  بازنشسته به جز مطالبات معوق که توضیح دادم، ماه هاست حقوق و مزایای معمول خود را هم دریافت نکرده اند.

در زمان آقای خاتمی دولت لایحه ی خدمات کشوری یا نظام هماهنگ پرداخت را برای هماهنگ سازی  حقوق های کارمندان مختلف بخش دولتی پیشنهاد داد. از زمان پیشنهاد این لایحه نیز افزایش حقوق معلمان را منوط به تصویب این لایحه کرده بودند، پس از تصویب، همان طور که شما هم اشاره کردید اجرا نشد.

این ها که گفتم وجه فرمال واداری موضوع مطالبات معوق و لایحه ی خدمات کشوری بود. اما به طور واقعی مساله شکل دیگری دارد. لایحه ی خدمات کشوری از همان ابتدا برای سر دواندن معلمان و سایر کارمندانی که نسبت به پایین بودن حقوق ها معترض بودند پیشنهاد شد. چون از همان ابتدا معلوم بود این طرح با مشکلات و پیچیدگی های اجرایی زیادی روبرو خواهد شد و یکی از دلایل طولانی شدن تصویب این طرح هم همین موضوع بوده است. حتی اجرای این طرح هم نمی تواند مشکلات معیشتی امروز معلمان را حل کند.چرا که بر فرض اجراشدن سال ها طول خواهد کشید تا بازده مشخصی عاید معلمان شود.

بخشی از تشکل های صنفی معلمان نیز هدف خود را تصویب این لایحه قرار دادند و عملاً در سر دواندن معلمان درتمام این سال ها با حکومت شریک شدند. حالا هم این بخش قصد دارد معلمان را چند سال دیگر با خواست اجرای لایحه ی خدمات کشوری از مبارزه برای تحقق خواسته هایشان دلسرد کند.

 

·        مقامات دولتی اتهام سیاسی بودن را به اعتراضات معلمان وارد می کنند چه دلایلی برای رد چنین اتهامی دارید؟

 

فکر می کنم در پاسخ به سوال اول شما تا حدودی نظرم را در باره ی سیاسی یا صنفی بودن اعتراضات معلمان گفتم. پایین تر نظرم را راجع به این که چطور باید با این " اتهام" برخورد کرد  را توضیح می دهم. اما اجازه بدهید این جا به جنبه های دیگری از این بحث هم اشاره کنم.

اگر اعتراضات بخش های دیگر مثل اعتراضات کارگری، دانشجویی، زنان وغیره را دنبال کرده باشید متوجه می شوید این بحث که اعتراضات صنفی یا سیاسی است در سطح اعضا و فعالین اعتراضات دیگر مطرح نبوده و نیست.

معلمی که 6 ماه است حقوق دریافت نکرده و تورم و گرانی جانش را به لبش رسانده، بازنشسته ای که نه تنها حقوق فعلیش را افزایش نمی دهند بلکه پاداش و مزایای 30 سال کارش را هم پرداخت نمی کنند، معلمی که به خاطر احساس مسوولیت در برابر رشد علمی و فکری دانش آموزانش نسبت به محتوای خرافی و قرون وسطایی دروس معترض است، به این فکر نمی کند که خواسته اش سیاسی است یا صنفی او حقش را می خواهد.

به نظرم در میان معلمان قبل از این که این مساله حکومت باشد، بحثی است که از طرف گرایش معینی در تشکل های معلمان، با هدف ترساندن معلمان و محدود کردن اعتراضات آنان برجسته شده است. گرایشی که برخی از چهره هایش در انتخابات اخیر مجلس خود را کاندید کردند و معلوم شد اتفاقاً این ها سیاسی تر از هرکس مشغول زمینه سازی شرکتشان در انتخابات بوده اند. توجیه این گرایش این است که اگر ما خواسته هایمان را صنفی اعلام کنیم اولاً فشار سرکوب کمتر می شود، دوماً امکان تحقق خواسته ها با مذاکره و چانه زدن با مقامات بیشتر می شود. متاسفانه بخشی از فعالین هم این را پذیرفته اند، بدون این که دقت کنند، این شیوه نه تنها جلو سرکوب را نمی گیرد، چیزی که عملاً شاهدیم، بلکه محدودیت های زیادی به اعتراضات معلمان تحمیل می کند. اولین و بزرگترین محدودیت این است که اعتراضات معلمان را از اعتراضات سایر بخش های جامعه جدا می کند. برای این که عملاً تصویر محدود و صنفی  از خواسته های معلمان، هم نزد جامعه و هم در میان خود معلمان به وجود می آورد، حال آن که می دانیم مشکلات معلمان مشکل اکثریت جامعه است. جالب است بدانید شعار "معیشت و منزلت حق مسلم ماست" که اولین بار توسط معلمان درتهران در تجمعات سال85 داده شد، شعار اعتراضات اخیر کارگران نیشکر هفت تپه در شهر شوش بوده است.

در پاسخ به سوال شما، به نظرم معلمان نباید وارد این بازی شوند. با توجه به هزینه های بالایی که اعتراض سیاسی در "آزادترین کشور دنیا" دارد، این "اتهام"  نیست، این تهدیدی است که با هدف، فرو بردن اعتراضات معلمان به لاک محدود و صنفی عده ای که بر اساس حکم کارگزینی فلان اداره آ پ معلم محسوب می شوند و صرفاً خواهان اجرای یک لایحه هستند. برای رد این "اتهام "، اعلام وتاکید بر این که اعتراضات معلمان صنفی است، به معنی محدود کردن خواسته ها و ایجاد مرز صنفی بین اعتراضات معلمان و سایر بخش های جامعه به دست خودمان خواهد بود، که این خود بهترین زمینه را برای سرکوب اعتراضات فراهم می کند.

سال پیش گزارشی می خواندم از اعتراضات کارگران نساجی کردستان یا کارخانه شاهو. وقتی مقامات به کارگران گفته بودند اعتراض شما سیاسی است، کارگران جواب داده بودند ما فقط حقمان را می خواهیم اگر این سیاسی است بله ما سیاسی هستیم.

من هم در رد " اتهام" سیاسی بودن اعتراضات معلمان جواب این کارگران را به طراحان آن می دهم.

   

·        اخبار و گزارش ها حاکی است که صدها معلم طی دو سال اخیر بازداشت، احضار یا محاکمه شده اند. فکر می کنید برخورد های امنیتی – قضائی در اعتراضات صنفی معلمان چه عوارضی داشته یا خواهد داشت؟

بله به خصوص پس از فروکش کردن اعتراضات در اردیبهشت 86 که معلمان از صحنه ی اعتراض فعال خارج شده بودند، حکومت  قلع و قمع فعالین را شروع کرد و هنوز هم ادامه دارد. متاسفانه آمار دقیقی در این باره وجود ندارد. آخرین آماری که من شنیده ام چیزی بین 200 تا 300 معلم بوده که با این احکام روبرو شده اند. در این جهاد نامقدس علیه معلمانی که فقط حقشان را طلب کرده اند، از تمام ظرفیت ها وامکانات سرکوب استفاده شد. از وزارت اطلاعات تا استانداری ها، از نیروی انتظامی تا هیأت‌های تخلفات اداری، از احضارو تهدید تا کسرحقوق واخراج، از تبعید وزندان تا وحشیانه ترین مجازات یعنی حکم اعدام که برای همکارمان فرزاد کمانگر صادر شده است.

خود این نیروی عظیمی که علیه معلمان بسیج شده نشان دهنده قدرت اعتراضات معلمان است که اگر درست رهبری شود می تواند خواسته های آنان را متحقق کند.

برخوردهایی که با اعتراضات شده ظاهرا معلمان را به تمکین وادار کرده ومانع ادامه وگسترش اعتراضات آنان شده است. اما واقعیت این است که نه تنها خواسته های معلمان همچنان بدون پاسخ مانده ، بلکه افزایش تورم و گرانی مشکلات را دو چندان کرده است. سرکوب شاید بتواند بروزات علنی نارضایتی را برای دوره کوتاهی محدود کند، اما تا زمانی که ریشه نارضایتی وجود دارد و مطالبات معلمان متحقق نشده، اعتراض هم وجود دارد به همین دلیل بنظر من دیر یازودشاهد از سرگیری اعتراضات گسترده معلمان با قدرت بیشتری خواهیم بود. در همین مقطع اعتراضات معلمان بازنشسته به عدم پرداخت پاداش ومزایای پایان خدمتشان، در بسیاری ازشهرها در جریان است.

جنبه دیگری که باید به آن اشاره کرد، تغییرات کیفی است که ظرف دو سال گذشته و همزمان با بگیر وببندها ، در سطح حرکت معلمان اتفاق افتاده و آن ایزوله شدن گرایش راست ومحافظه کار در میان تشکلهای معلمان است.

همین برخورد های امنیتی –قضائی از یک سو و متحقق نشدن خواسته های معلمان از سوی دیگر، بخش وسیعی از معلمان را به این نتیجه رساند که این گرایش، که تا مقطع اعتراضات 86 در تشکلها گرایش غالب و سنگ  بزرگی به پای حرکت آنها بود، نه قادر است و نه میخواهد در جهت رسیدن آنان به حقوقشان اقدام موثری انجام دهد. روند اعتراضات طی دوسال گذشته ضرورت به میدان آمدن فعالین و رهبران جسور وبا درایتی که اعتراضات معلمان را جهت نیل به اهدافشان رهبری کنند را بیش از گذشته برجسته کرد.

هرچند این گرایش همچنان ابزارهایی برای اعمال نظر در برخی تشکلها وشورای هماهنگی در اختیار دارد، اما روند اعتراضات در ماههای اخیر و جدایی چهره های شناخته شده این گرایش از کانون تهران، که یکی از بانفوذترین کانونها در شورای هماهنگی بوده است، جهت کلی این تغییر را نشان میدهد.

 

 

·        محمود فرشیدی وزیر سابق آموزش و پرورش در ابتدای دوره وزارتش وعده داده بود که جایگاه اجتماعی،وضعیت معیشتی و مشکل مسکن معلمان و همچنین موقعیت درآمد و حقوق معلمان را ارتقا خواهد داد.عدم تحقق همین وعده ها هم یکی از دلایل اوج گرفتن اعتراضات معلمان و فرهنگیان بود،منتها اکثریت اعضای مجلس هفتم  حتی درجریان استیضاح مجددا به او رای اعتماد دادند. نقش اکثریت مجلس را در شرایط دشوار فعلی معلمان چه طور ارزیابی می کنید؟ اصلا نمایندگان مجلس هفتم حاضر بودند اعتراضات معلمان را بشنوند؟

 

فکر میکنم شعار " 28 سال گذشته عدالت کجا رفته" که دهها هزارمعلم در تجمعات واعتراضات سال گذشته دادند، موجزترین پاسخ به این سوال شما باشد.

عدم تحقق وعده ها مختص آقای فرشیدی نبوده. وزرای قبلی و جانشین ایشان هم به همین روش با خواسته ها ومطالبات معلمان برخورد کرده ومیکنند. در مورد نمایندگان مجلس هم همین روش صادق است. نه نمایندگان مجلس هفتم حاضر بودند اعتراضات معلمان را بشنوند ونه نمایندگان مجلس ششم وپنجم و غیره. رای اعتمادی که نمایندگان مجلس به فرشیدی دادند همانطور که همه میدانیم بر بستر رقابت جناحهای درون حکومت با یکدیگر بود. اما این موضوع از نظر معلمانی که 28 سال است ابتدایی ترین خواسته هایشان با سرکوب پاسخ میگیرد، تفاوت ماهوی بین مجلس هفتم و مجالس پیش از آن ایجاد نمی کند.

میدانم که برخی  از جمله آقای بهشتی وباغانی و دوستانشان در جریان استیضاح فرشیدی و رای اعتماد مجلس به او، تلاش زیادی کردند که معلمان را به نفع جناح اصلاح طلب و کاندیداتوری خودشان، وارد بازی انتخابات کنند، اما این ربطی به انتظارات توده معلم از مجلس نداشت. بی توجهی معلمان به فراخوان این گرایش برای شرکت در انتخابات همین را نشان داد.

تجربه ما و سایر بخشهای معترض جامعه نشان داده است، حد اکثر نقشی که نمایندگان مجلس یا سایر مقامات حکومتی از هر جناح و دسته دارند، دادن وعده های پوچ و ابراز همدردی دروغین با معلمان برای سر دواندن آنان است ، که یا تحت فشار اعتراضات معلمان ویا وقتی نیاز به پشتوانه اجتماعی در رقابتهای جناحی دارند، وادار به این کار می شوند.

وبلاخره اینکه آن عامل تعیین کننده ای که میتواند خواسته های معلمان را برآورده کند و شرایط دشوار فعلی را واقعا تغییر دهد، قدرت اعتراضات خود آنان  است.

 

·        در اين ميان سخنگوي قوه قضائيه هفته گذشته ضمن تائيد صدور حکم اعدام براي فرزاد کمانگر، اتهام ‏اين معلم و عضو کانون صنفي معلمان کردستان را امنيتي توصيف کرد، و حتي مدعي شد که او قصد بمب گذاري ‏در يک دانشگاه را داشته است. اصلا ماجراي بازداشت اين معلم و اتهاماتي که به وي وارد کرده اند چيست؟

 

جریان حکم اعدام آقای فرزاد کمانگر ادامه سرکوب معلمان و ایجاد جوارعاب در میان آنان است.احضار وتبعید وزندان نتوانست صدا اعتراض  معلمان را خاموش کند، می خواهند فشار سرکوب را بزرگتر کنند.

 فرزاد کمانگر  را سال 85 همراه 2 نفر دیگر در تهران دستگیر می کنند. چون مدرکی علیه آنها وجود نداشته آنها را به کرمانشاه می فرستند. در کرمانشاه نیز نمتوانند مدرکی دال بر مجرم بودن آنها ارائه دهند ومجددا به تهران باز گردانده می شوند وبار دیگر از تهران به سنندج فرستاده می شوند. با گذشت  دو سال که از دستگیری فرزاد کمانگر می گذرد، علی رغم شکنجه های وحشیانه( دررنج نامه ای که فرزاد نوشت واز زندان به بیرون فرستاداین شکنجه ها را افشا کرد) ،به گفته خليل بهراميان ،وکیل فرزاد، هیچ مدرکی در پرونده او وجود ندارد که اتهامات را ثابت کند.

 اخیرا در جریان احضار یکی ازمعلمان، وقتی ایشان از نماینده دادستان می پرسد "شما که این اتهامات رابه ما زده اید،چه مدرکی برای اثبات  آن دارید ، نماینده دادستان گفته است ما میتوانیم 10اتهام دیگرهم به شما بزنیم."  فرزاد کمانگر را هم به همین روش متهم وسپس محکوم کرده اند.

در اتهاماتی که به فرزاد زده شده سر سوزنی ازحقثقت وجود ندارد. آقایان میخواهند معلمان را به مرگ بگیرند که به تب رضایت بدهند. میخواهند از معلمان زهر چشم بگیرند تا دیگر هیچ معلمی جراًت اعتراض نداشته باشد.

 

·        موضع نهادهاي صنفي معلمان در اين مورد چيست؟ وآيا تشکل هاي صنفي معلمان برنامه اي براي ‏حمايت از اين معلم محکوم به اعدام دارند؟

تشکلهای صنفی هنور در این مورد موضع مشترکی ندارند. برخی آنرا مثل یک خبر معمولی انعکاس داده اند و هیچ موضع مشخصی نگرفته اند. خوشبختانه برخی تشکلها و فعالین معلمان به اهمیت این موضوع واقفند و خواهان رفع اتهام از فرزاد کمانگرو آزادی فوری او هستند . تلاشهایی هم در این زمینه درجریان است. انجمن صنفی معلمان کردستان و کانون صنفی تهران طی اطلاعیه های جداگانه ای این حکم را غیر عادلانه اعلام کرده اند واز معلمان سراسر کشور خواسته اند برای  لغو این حکم  اعتراضات متحدانه ای را آغاز کنند.

معلمان ومردم کامیاران، شهری که فرزاد کمانگر در آن تدریس می کرد، نیز بارها  خواستار  لغو حکم اعدام فرزاد شده اند.

·        نهادهاي صنفي معلمان در سطح بين المللي هم به اين حکم اعتراض کرده اند، واکنش معلمان در اين ‏مورد چه بوده و اساسا فکر مي کنيد انتشار اين بيانيه ها در سطح کشوري و بين المللي مي تواند در نجات آقاي ‏کمانگر نقش داشته باشد؟

همانطور که اطلاع دارید سازمان آموزش بین الملل واخیرا هم سازمان عفوبین الملل به این حکم اعتراض کرده اند. این اقدامات بین المللی کمک بزرگی است به معلمان وفعالینی که برای لغو این حکم در ایران تلاش میکنند.

اقدامات گسترده اعتراضی به این حکم در داخل و خارج از ایران قطعا می تواند در نجات فرزاد از خطر اعدام موثر باشد. قبلا هم نمونه هایی بوده که با اعتراضات گسترده جلوی اعدام وسنگسار وقصاص گرفته شده. در این مورد هم میتوانیم وباید جلوی این اتفاق را بگیریم.

با توجه به حساسیت موضوع ،بسنده کردن به  انعکاس اخبار مربوط به فرزاد کمانگر، هرچند ضروری است اما کافی نیست. تشکلهای معلمان و سایر فعالین باید اقدامات عملی رادر سراسر

کشور تدارک ببینند. باتوجه به امکاناتدر هر جایی، این اقدامات میتواند از طرح وبرجسته کردن مسئله در افکار عمومی  تا طومار ونامه اعتراضی نوشتن به نهادهای داخلی وبین المللی و برگزاری شب شعر،سخنرانی وتجمعات  ویا ابتکارات دیگر در حمایت از فرزاد کمانگر، را شامل شود.

ما میتوانیم با اعتراضات متحدانه خود جان یک همکار، یک معلم دلسوز وشریف، یک انسان بی گناه راکه به جرم عدالتخواهی به مرگ محکوم شده را نجات دهیم.

صدای اعتراض معلم

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 16:7 توسط یکی از چند صدای معلم |

لایحه دولت برای کاهش ساعت کار زنان و مادران شاغل

دنیای اقتصاد: رييس جمهور از ارائه لایحه دولت به مجلس درباره تغییر زمان حضور زنان و مادران شاغل در نهادهای دولتی خبر داد.

به گزارش خبرگزاري مهر، احمدی نژاد، در پیش از ظهر ديروز در مراسم تجلیل از زنان نخبه و ايثارگر سراسر کشور که در تالار بزرگ کشور برگزار شد، سخن می گفت، با بیان اين مطلب اظهاركرد: دولت در تلاش است تا لایحه اي را به مجلس ارائه دهد که بر اساس آن زمان فعالیت مادرانی که در نهادهای دولتی مشغول فعالیت هستند، کمتر شود، یعنی اينکه آن مقدار زمانی كه مادران در خانه کار می کنند نیز جزو وظایف اداری آنها محسوب شود.

احمدی نژاد تاکید کرد : باید مراقب بود تا نقش مادر پایمال نشود و سعی کنیم که در جایی قدم نگذاریم که باعث سرافکندگی شود، ولی با اين حال باید اعلام کنم که برخی مادران ما دچار کج اندیشی هایی شده اند که ما اين موضوع را در دولت مطرح کرده ايم که هر زن شاغلی اگر دو فرزند در خانه دارد، نصف ساعت کاری را کار کند برای ما کافی است.وی افزود: امروز اگر ما در جوامع بشری دچار مشکلات فراوان هستیم به آن دلیل است که جایگاه مادر تغییر یافته و به انحراف کشیده شده است.رييس جمهور گفت: اگر امروز در جامعه بشری فقر، تجاوز، تهدید، کینه ورزی و تبعیض وجود دارد و از سوی دیگر استعدادها شکوفا نمی شود به آن دلیل است که جایگاه مادر به انحراف رفته و نقش مادری فراموش شده است.

احمدی نژاد تصریح کرد: اگر مادر از کودکش نگهداری کند، جزو کار و تولیدات به حساب نمی آيد، اما اگر همان زن فرزندش را به مهد کودک بفرستد، ايجاد کار و تولید شده است.وی تاکید کرد: هیچ کاری با کار مادر برابری نمی کند. همه انبیاي ما آمدند تا انسان را بسازند، ولی با اين حال خداوند تربیت انسان را به مادر سپرده است. اگر نقش مادر آسیب ببیند همه جوامع ما آسیب خواهند دید.

 

رييس جمهور با اشاره به رفع مشکلات اقتصادی در جوامع امروزی گفت: ما فکر می کنیم می توانیم با به هم زدن نقش مادر در جامعه اقتصاد را درست کنیم، ولی اين امر درست نیست؛ چرا که در یک خانواده می بینیم که اين مادر است که اقتصاد آن خانه را به درستی می چرخاند.وی با بیان اينکه نشاط ازوجود زن است، گفت: ما باید محیطی را فراهم کنیم که گل پژمرده نشود؛ چرا که اگر روح لطیف زن تحت فشارها و مسووليت های سنگین قرار گیرد، جامعه دیگر رنگ نشاط نخواهد دید.

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 13:0 توسط یکی از چند صدای معلم |

وقتی قرار است جای برخی مدیران مرد را به زنان بدهیم

سرمایه: علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دیروز در مراسم بزرگداشت روز زن از معرفی چند مدیر زن در ستاد آموزش و پرورش طی هفته جاری خبر داد. پیش از این وزیر در مصاحبه های خود از نبود مدیر شایسته زن در پست های کلان مدیریتی سخن گفته و با واکنش کارکنان زن وزارتخانه و رسانه ها مواجه شده بود.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که آیا معاون زن خواهی داشت، گفته است: «ما واقعاً دنبال گزینه ای هستیم که بتواند پاسخگو باشد و برای آنها مسوولیت مدیریتی با مسوولیت های دیگر قابل جمع باشد.»

علی احمدی در برنامه بزرگداشت روز زن از مهری سویزی، مدیرکل دفتر امور بانوان وزارت آموزش و پرورش به دلیل ساماندهی خوب در فعالیت های بانوان وزارت آموزش و پرورش تشکر کرد و ادامه داد: «با وجود محدودیت در ساختار وزارت آموزش و پرورش دفتر امور بانوان را تحت عنوان مشاورت امور بانوان حفظ کردیم. تنها به خاطر رعایت مسائلی که در قانون خدمات کشوری آمده، نام این دفتر تغییر کرده است.» علی احمدی با اشاره به مدیریت زنان در وزارت آموزش و پرورش گفت: «در حال حاضر نیمی از مدیریت های آموزش و پرورش به دست خانم ها اداره می شود. در حوزه ستاد نیز علاقه مند هستیم از حضور خانم ها بیشتر کمک بگیریم اما این خود خانم ها هستند که در پذیرش مسوولیت وسواس دارند.»

وی افزود: «امروز فهرستی را در خصوص معرفی چند مدیر زن در آموزش و پرورش آماده کرده بودم تا به عنوان خبر در این روز عنوان کنم اما باز هم دست نگه داشتم ولی در این هفته تعدادی از زنان را به عنوان مدیر در آموزش و پرورش معرفی می کنم.» وزیر آموزش و پرورش فرهنگیان زن را مخاطب قرار داد و گفت: «شما می توانید برای پشتیبانی از مدارس به ما کمک کنید. آموزش و پرورش مسائل متعددی دارد که در طول زمان جمع شده است و یقیناً همه آن ها یکجا حل نمی شود و نیاز به کار کارشناسی دارد. یعنی از کجا شروع کنیم تا بتوانیم تحولات را با راه های میانبر به عمل رسانیم.» او از آنان خواست چه فردی یا گروهی، کمکشان را از آموزش و پرورش دریغ نکنند و راهکارهایی که به کل آموزش و پرورش، نظام تربیتی یا حتی به مسائل زنان فرهنگی برمی گردد را منعکس کنند.

وزیر آموزش و پرورش پیش از این تاکید کرده بود تمام مدارس دخترانه توسط مدیران زن و بخشی از مدیریت ها در آموزش و پرورش توسط زنان اداره می شود اما امیدوار نبود که مسوولیت مدیریتی زنان با مسوولیت های دیگر قابل جمع باشد: «کارهای ما شبانه روزی شده است. نماز صبح را که بخوانیم به سمت اداره می آییم و شب هم معمولاً ساعت 30:11 یا 12 کارها به ما اجازه می دهد که به منزل برویم؛ تازه بخشی از کار را نیز با خود به منزل می بریم. در حقیقت باید پست زنان به گونه ای باشد که با مسوولیت هایی که آنان در منزل دارند قابل جمع باشد. خوشحال می شویم که خانم ها بتوانند در این زمینه کمک کنند و ما داوطلب برای حضور زنان در پست های مدیریتی هستیم.»

علی احمدی اکنون از مدیرکل دفتر امور بانوان وزارت آموزش و پرورش خواسته است: مکانیسمی را طراحی کند که همکاران زن ستادی سراسر کشور بتوانند پیشنهادات خود را به ما ارائه کنند و پاسخ نیز بگیرند حتی پاداش و جایزه هم در این مکانیسم پیش بینی شود. فهرستی از زنان توانمند آموزش و پرورش را خانم سویزی ارائه کرده است و چند بار این فهرست را مرور کردیم و تعدادی خانم را نیز انتخاب کردیم. وزیر آموزش و پرورش دیروز خطاب به زنان فرهنگی گفت: «حکم زنان در مسوولیت مانند اجل معلق برای برخی از آقایان مدیر در آموزش و پرورش شده است چرا که از مدتی پیش به برخی از مدیران مرد گفته ام که جای آنها از مدیران زن استفاده خواهم کرد و این مدیران نیز در انتظار هستند تغییرات صورت گیرد و طولانی شدن زمان تنها موجب رخوت و سستی می شود.» وزیر آموزش و پرورش و معاونان دیروز برای حضور در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی جلسه را ترک کرد تا به پرسش های اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس پاسخ دهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:56 توسط یکی از چند صدای معلم |

گزارش نشست دو روزه ي شوراي مركزي تشكلهاي معلمان ايران

به نام خداوند جان و خرد
گزارش گرد همایی دو روزه ی شورای مرکزی کانون های صنفی ایران
پنجشنبه بیست و سوم و جمعه بیست و چهارم خرداد 87 – اصفهان
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند ، چنین نیز هم نخواهد ماند
فرهنگیان ، سروران گرامی:
علی رغم فضای سست و آکنده از فتور کنونی ، همکاران فعال صنفی شما مجدداً با شور و حال فراوان از اقصی نقاط کشور با عشقی وافر به تمام خوبی ها ، گرد هم آمده تا به دور از هرگونه اندیشه ی غیر صنفی بدنبال یافتن راه کارهایی برای برون رفت و خروج از این شرایط سخت معیشتی – منزلتی بیابند و به آن هایی که به گمان خود تیر خلاص حرکت های صنفی را زده و بر طبل نابودی ما می خواهند بکوبند بگوییم که نفی تحرکات اجتماعی و کنش و واکنش های محتوم تاریخی در پروسه و فرایند جامعه یعنی عدم شناخت صحیح ، یعنی نشناختن دریا ، یعنی نفی خورشید .
(طرف ما شب نیست / صدا با سکوت آشتی نمی کند / کلمات انتظار می کشند)

همکاران گرامی
بزرگترین دستاورد گردهمایی دو روزه فرهنگیان در اصفهان تجدید مودت بود و زدودن غبار کدورت هایی که احیاناً بر دلهایمان نشسته بود و بر خلاف انتظار بدخواهان، تجدید و تحکیم دوباره ی برادری ها و پیمان ها.
عزیزان
دوستان شما در این دو روز ضمن بررسی و تحلیل فضای حاکم بر آموزش و پرورش موارد ذیل را مطرح کرده و بر اجرای آن ها تاکید نمودند:
الف) عدم یاس و دلسردی از وضعیت کنونی
ب) عدم تجلی آشکار فعالیت های ما به معنی انفعال و بی حرکتی نیست بلکه فرصتی است برای باز سازی و تجدید قوا برای حرکت های بعدی.
پ ) باید به هر نحو ممکن از همکارانی که در راه فعالیت های صنفی به نوعی دچار آسیب شده اند پشتیبانی و دلجویی کرد.
ت ) تبعیت از آرای شورای مرکزی و هماهنگی ، که به طرق مختلف به نظرتان خواهد رسید.
ث ) با توجه به شرایط موجود حرکت هایی پیشنهاد می شود که کاهنده ی هزینه های فرهنگیان باشد .
ج ) دوری از تفرقه و تشتت و بالا بردن آستانه ی تحمل اندیشه ی مخالف
چ ) شناسایی عده و عُده ی کانون ها و سپس آمادگی جهت اجرای برنامه های بعدی.
ح ) تاکید و اصرار بر روش تعامل با مسئولان و نه تقابل.
خ ) ضمن احترام به آرا و اندیشه های دیگر همکاران فعال صنفی ، عدم عدول و خروج از محدوده ی فعالیت های مصوب صنفی را سبب جلوگیری از تفرقه می دانیم.
د ) ایجاد بستر مناسب برای ارتباط مداوم و مستمر با اتحادیه ی جهانی معلمان (EI ).
ذ ) ایجاد اتاق فکر و استفاده و بهره مندی از اندیشه و نظرات تمام همکاران فعال که این مطلب را سبب تقویت بنیه تشکل ها می دانیم .
ر) تغییر روش ها را مساوی با تغییر اهداف و استراتژی قلمداد نکنیم .
بنابر موارد و نظرات پیشنهادی دوستان استراتژی کنونی کانون ها و تشکل های صنفی به قرار زیر تدوین گردید .
1) پافشاری بر اصل تعامل و گفتگو با مسئولان بلند پایه ی منطقه ای و کشوری.
2) ورود به عرصه ی فعالیت های کشوری و جهانی.
3) پرهیز از حرکت های تشنج زا و تعیین محدوده ی خط قرمز فعالیت های صنفی.
4) ایجاد صندوق حمایت از آسیب های صنفی و آسیب دیدگان .
در پایان لازم می دانیم یادآوری کنیم که همه همکاران عزیز با مطالعه ، بررسی و ارائه ی پیشنهاد و راه کارهای خود جهت برون رفت ، سازماندهی ، و تجدید فعالیت ، ما را راهنمایی نموده و امیدواریم با عضویت رسمی خود در کانون ها و تشکل های صنفی زمینه ی تقویت فعالیت ها را فراهم آورند .

با سپاس فراوان
شورای مرکزی کانون های صنفی ایران

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:45 توسط یکی از چند صدای معلم |

مدیریت زمان در فراغت تابستانی

تابستان كه می آمد، كودكی ما در كوچه های گرما زده سپری می شد. برخی نیز همه تابستان را به كاری مشغول می شدند تا درآمدی كسب كرده و پولی برای خود پس انداز كنند. اوقات فراغت واژه ای نبود كه چندان به كارمان بیاید. گرما كه اندكی فرو می نشست، كوچه بود و توپ پلاستیكی و هوار بچه ها كه در آسمان بعد از ظهر اوج می گرفت. بازی آنقدر كش پیدا می كرد كه تاریكی در هوا پخش شود و خستگی بر بدنمان بنشیند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:28 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی سرگشاده ی کاوه کردستانی به کانون معلمان ایران(تهران)

کانون صنفی معلمان ایران

اوضاع درهم ریخته ی کانون معلمان ایران (تهران ) و وضعیت معیشتی معلمان،هرفرهنگی آگاه ومسئول راواداربه اتخاذموضع علیه شرایط موجود می کند.

آنچه اهمیت و ضرورت تشکل یابی معلمان را بیش از پیش مشخص می نماید ،نقش تشکل در دست یابی اهداف معیشتی و مدنی معلمان است.در مدت چند سال اخیر با فشار زیاده از حد نهادهای قدرت بر پیکره ی اتحادیه ها و سندیکا ها تلاش های اجتماعی و قانونی را برای پیگیری مطالبات دشوار تر نموده است.اما این فشارهای رو به تزاید بر عکس طبقات مختلف اجتماعی را با صرف هزینه های بیشتر درگیر تلاش نموده است. آنچه از اهمیت ویژه برخوردار است ،نقد عملکرد و فراز و فرود تلاش های صنفی کا نو ن ها ی معلمان در جهت جلوگیری از انحراف و کم کاری های تشکل ها است.چرا که معلمان کشور پیروان بی خرد کانون ها نبوده و فقط زمانی با آنها همراه بوده اند که گامی موثر را در جهت آگاهی بخشی و رهبری اعتراضات برای نیل به هدف بر داشته باشند.در یکسال اخیر کانون تهران با سکوت و تزلزل در برابر خواستهای قانونی فرهنگیان سئوال های بسیاری را در ذهن معلمان کشور ایجاد نموده است.دراین دوران بسیارحساس ازحیات تشکل هاهیچ چیزازچشمان تیز بین جامعه ومعلمان پنهان نمی ماندوتاگرفتن پاسخ درخورنقد هاادامه خواهدیافت.

1-سال گذشته بعد از روز معلم در اردیبهشت و پس از شروع موج سرکوب فعالین صنفی و با دادن احکام زیادی از قبیل انفصال دایم ،تبعید و حبس های تعلیقی و...با سکوت در برابر احکام نا روا حتی از صدور یک بیانیه نیز خود داری شد .و در 13 مهر نیز با صدور یک بیانیه استرلیزه خند ه ی تلخی را بر لبان معلمان نهاد.

2-با نزدیک شد ن به سازمان معلمان و ائتلاف با آنها که همواره بر خلاف کانونها عمل نموده و هنگامی که دوستان شان بر سریر قدرت بودند کانون را بی رحمانه نقد می کردند و معطوف بودن آنها به قدرت ، همه ی معلمان کشور را انگشت به دهان کرد.

3- صدور بیانیه در روز 12 اردیبهشت امسال نیز اولا ً با برخورد طیف موسوم به صنفی و تکذیب آن و ثانیا نوع فراخوان آن یعنی تجمع در گورستان با مردگان بجای مدارس و ادارات برای بزرگداشت یاد خانعلی به نفع زند گان ،برای جبران مافات نیز چنگی بدل نزد.

4-شروع و ادامه ی جنگ لفظی و انتشار فحش نامه های مختلف لطمات جبران ناپذیری را به حرکت معلمان وارد نمود و هر روزه اتوریته ی کانون را در میان معلمان کمتر و کمتر می کند.و خستگی زیادی را در چهره ی معلمان آشکار تر کرده است.البته دوستان هنوز تفاوت سندیکا و حزب را در نیافته اند.چون سندیکا ظرف بزرگی است که از اکثریت افراد گروهی یا طبقه ای با بینش های سیاسی مختلف تشکیل شده ولی برای دفاع از حقوق اعضای خود موضع مشترک اتخاذ می کند.در نتیجه انشعاب مفهومی ندارد.پس آنچه جریان دارد ،کوچک سازی تشکل و سر در گمی فرهنگیان است که نظرات صادقانه ی بعضی از شخصیت های کانون را بی ثمر می کند.

دوستان گرامی :

شما خواسته یا نا خواسته در یکسال گذشته بنا به دلایل فوق گسستی را در حرکت فرهنگیان باعث شده اید.در روزهایی که لایحه خدمات کشوری که حاصل چندین سال مبارزه ی کانون های سراسر کشور بود با بی اعتنایی و تحقیر حذف می شود و روند تغییر پی درپی وزیر آموزش و پرورش دردهای لاینحل مانند مشکلات معیشتی معلمان ،مسکن ،نظام آموزشی ،نگرشهای کمی ،کتب درسی ،شرایط فیزیکی کلاس ،مدیریت غیر علمی وافت تحصیلی ،مدارس طبقاتی و اخیرا طرح کوچک سازی دستگاه آموزش و پرورش را حاد تر نموده است ،دعوای لفظی شما و تجزیه کانون تهران تا کی باید ادامه داشته باشد؟!؟!؟حضور نماینده ی معلمان ایران در اجلاس جهانی معلمان جهان دستاورد بزرگی بود که آسان به دست نیامد . اما این فرصت تاریخی قربانی کم توجهی شما می شود.امروز فقط خویشتن داری اعضای کانون می تواند افقی را به آینده بگشاید.اگر بیم آن میرود که معلمان مورد سوءاستفاده قرار گیرند باید به عرض برسانم که معلمان آگاه تر از آنند که سکوت کنند.( یاد آوری تجربه ی انتخابات درسی بزرگ و آموختنی است.)هنگام یکه فرزاد کما نگر منتظر اجرای حکم اعدام است و چهار نفر دیگر از کردستان به دادگاه انقلاب احضار شده اند ،بی توجهی و جنگ های زر گری شرمی بزرگ بر پیشانی ما برجای خواهد گذاشت. چراکه بعد از مرگ فرزاد سیاه پوشیدن شما زخم عمیق معلمان ایران را التیام نخواهد داد. پس علاج فقط همبستگی است.

کاوه کردستانی

خرداد87

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:40 توسط یکی از چند صدای معلم |

اسرار صندوق ذخیره ی ارزی

عدد و رقم، ابزار كار اقتصاددان، دولتمرد اقتصادي و فعال اقتصاد است. كمتر اتفاق مي‌افتد در بيان اتفاقات اقتصادي يك اقتصاددان، مدير اقتصادي يا فعال در حوزه اقتصاد صرفا به ادبياتي مبهم بدون ارائه شاخص، عدد و رقم بسنده‌كند، اما ظاهرا دولت نهم و تيم اقتصادي اين دولت چندان اعتقادي به اين مهم ندارند. ‌نزديك به دو سال است كه كارشناسان مستقل، منتقدان اقتصادي دولت و مسوولان پيشين اقتصاد ايران به دنبال فهميدن عدد و رقم شفاف و روشن مانده حساب ذخيره ارزي، درآمد نفتي دولت در دو سال و نيم گذشته و فرآيند ورود و خروج درآمدهاي ارزي به اين حساب هستند و حتي پرسش خود را در برنامه‌هاي زنده تلويزيوني و مناظره با مديران اقتصادي دولت نهم نيز مطرح كرده‌اند، اما نتوانسته‌اند عدد مانده حساب ذخيره ارزي را دريابند. ديروز نيز حسين صمصامي‌‌مزرعه‌آخوند، سرپرست وزارت اقتصاد درباره حساب ذخيره ارزي، به جاي اعلام مانده حساب ذخيره ارزي كه يك عدد چند ميليارد دلاري است، وضعيت اين حساب را «در حد بسيار عالي» توصيف كرد. سرپرست وزارت اقتصاد با رد مسدود شدن دارايي‌هاي بانك صنعت و معدن از افزايش 50 درصدي موجودي حساب ذخيره ارزي خبر داد و درباره اين حساب به اين اظهارنظر بسنده‌كرد كه، خوشبختانه موجودي حساب ذخيره ارزي در حد بسيار عالي است و نسبت به سال‌هاي قبل حدود 40 تا 50 درصد افزايش داشته است. وي همچنين در پاسخ به اين سوال كه گفته مي‌شود ايران ذخاير خارجي خود را به داخل منتقل كرده است، اظهار بي‌اطلاعي كرد. فهميدن مانده حساب ذخيره ارزي از آن بابت اهميت دوچندان يافته‌است كه دولت نهم در سه سال گذشته با افزايش رويايي قيمت نفت در بازارهاي جهاني به درآمدي افسانه‌اي دست‌يافته‌است كه اجازه برداشت‌هاي مكرر از محل اين حساب و حل مقطعي و آسان مشكلات مالي دولت را ميسر ساخته است، ‌آن‌قدر كه ميزان برداشت از حساب، فرآيند برداشت و محل هزينه شدن درآمدهاي نفتي در اين مدت نه‌تنها براي منتقدان كه حتي براي اصولگرايان همراه با دولت در مجلس نيز محل مناقشه و پرسش شده است.

چندي قبل نيز، خزانه‌دار كل كشور، فاطمي‌زاده اعلام كرده بود كه در دو ماه ابتداي امسال هفت ميليارد دلار به حساب ذخيره ارزي واريز شده‌است. اما او نيز چيزي از مانده حساب و اينكه با واريز اين هفت ميليارد دلار حساب ذخيره داراي چه حجمي از ذخاير ارزي است سخني نگفت.

ضمن آنكه دولت در سه سال گذشته از اعلام درآمدهاي ارزي سالانه خود، مصارف ارزي هر سال و به تبع آنها مانده حساب ذخيره ارزي و كارنامه كاري اين حساب پرهيز داشته‌ ‌است. خزانه‌دار كل كشور افزود: بانك مركزي مقداري از درآمدهاي حاصل از صادرات نفت را تبديل به ريال و به خزانه واريز كرده و بقيه در حدود هفت ميليارد دلار به حساب ذخيره واريز شده است. دولت تاكنون بارها اعلام كرده كه از منابع صندوق ذخيره ارزي براي فعاليت‌هاي گوناگون استفاده كرده است. اما هيچگاه گزارش مستندي در مورد منابع باقيمانده در صندوق ارائه نكرده است. مديران اقتصادي دولت اطلاحات نيز بارها به بررسي روند فعاليت‌هاي صندوق ذخيره ارزي پرداخته‌اند. آنان پيش‌بيني مي‌كنند كه منابع اين صندوق در حداقلي‌ترين شكل خود قرار گرفته باشد. حتي گاهي عددي مانند هفت ميليارد دلار هم به عنوان ميزان منابع باقيمانده در صندوق اعلام مي‌شود. اما دولتمردان حاضر نيستند تا اطلاعات جديدي در مورد منابع باقيمانده در صندوق ارائه دهند. روزگذشته نيز سرپرست وزارت امور اقتصادي و دارايي تنها به بيان ديدگاه‌هاي كلي خود در اين مورد پرداخت و باز هم حاضر نشد آمار دقيقي در مورد صندوق ذخيره ارزي بيان كند.

اين در حالي است كه علي مرزوعي كارشناس اقتصادي در مورد ارزيابي‌هاي خود از منابع باقيمانده در صندوق چنين نظر مي‌دهد: «درآمدهاي نفتي: به يمن و مباركي افزايش قيمت جهاني نفت، درآمدهاي نفتي ايران در دوران رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد (87- 84) نسبت به سه سال دوران رياست‌جمهوري آقاي خاتمي (78- 76) بيش از چهار برابر افزايش يافته است. ميانگين قيمت هر بشكه نفت در دولت هفتم معادل 41/15 دلار و متوسط درآمد حاصله از فروش نفت در اين سه سال معادل 14/14 ميليارد دلار جمعا 22/46 ميليارد دلار بوده است. در صورتي‌كه متوسط فروش هر بشكه نفت در سه سال دولت نهم (دولت‌ آقاي احمدي‌نژاد) معادل 29/61 دلار و ميانگين درآمد حاصل از فروش نفت در اين سه سال 69/64 ميليارد دلار جمعا 073/196 ميليارد دلار مي‌باشد. (مأخذ: گزارش بانك مركزي)يك خبرگزاري كه در ارادتش به دولت نهم ترديدي نيست و آنچنان شيفته و واله دولت است با خبرسازي و بازي آماري در صدد رفع مظلوميت رسانه‌اي از عملكرد اقتصادي برآمده است! و در گزارشي عجيب و محاسبه‌اي غريب در صدد اثبات اين گزاره برآمده كه: «كمترين سهم دولت از درآمد نفتى در سال ۸۵ محقق شد» به طرزي باور نكردني (و به تعبير زنده‌ياد دكتر شريعتي مصداق كامل دفاع بد) ميزان درآمد نفت و هزينه ارزي دولت خاتمي و دولت احمدي‌نژاد را از سال 1381 به اينطرف لو داده است! برپايه اين گزارش:

سال 1381 درآمد نفت 22996 ميليون دلار، هزينه ارزي دولت 18259 ميليون دلار، سهم شركت نفت 3641 و جمع هزينه دولت 21900ميليون دلار.

سال 1382 درآمد نفت 27355 ميليون دلار، هزينه ارزي دولت 21974 ميليون دلار، سهم شركت نفت 4233 و جمع هزينه دولت 26207ميليون دلار.

سال 1383 درآمد نفت 36315 ميليون دلار، هزينه ارزي دولت 26920ميليون دلار، سهم شركت نفت 6700 و جمع هزينه دولت33620 ميليون دلار.

سال 1384 درآمد نفت 48823 ميليون دلار، هزينه ارزي دولت 39126 ميليون دلار، سهم شركت نفت 6575 و جمع هزينه دولت 45701ميليون دلار.

سال 1385 درآمد نفت 57636 ميليون دلار، هزينه ارزي دولت 42180ميليون دلار، سهم شركت نفت 12000 و جمع هزينه دولت 54180ميليون دلار.

ملاحظه مي‌شود كه در دو سال 1384 و 1385 دولت نهم از درآمد نفتي 106459 ميليون دلار بر پايه ادعاي اين خبرگزاري شيفته دولت نهم، كه حتما به همين دليل بايد حرفش درست باشد، به ميزان 99881 ميليون دلار خرج كرده است كه بيشتر از سه سال 81، 82 و83 دولت خاتمي يعني 81727 ميليون دلار (از رقم 86666 ميليون دلار درآمد نفت در اين سه سال) است و بازهم اين خبرگزاري در صدد اثبات اين گزاره و رفع مظلوميت از دولت نهم برآمده است كه: «كمترين سهم دولت از درآمد نفتى در سال ۸۵ محقق شد» و واقعا مظلوميت بيشتر از اين نمي‌شود اين گزارش‌هاي مستند بانك مركزي نشان مي‌دهد كه دولت نهم چندان در كار استفاده از منابع صندوق ذخيره ارزي نيست. شايد هم صرف درآمدهاي نفتي براي واردات كالاهاي مصرفي به اصلي‌ترين هدف دولت نهم بدل شده است.

سلام دموکرات

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:12 توسط یکی از چند صدای معلم |

معرفی چشمهایش

دیشب کتاب رمان "چشمهایش" اثر "بزرگ علوی" را می خواندم و جریان کتاب آن چنان جذاب بود که تا کتاب را تمام نکردم؛ آرام نگرفتم. نویسنده در پایان کتاب، تاریخ تألیف را آذر 1330 تا اردیبهشت 1331 رقم زده بود و موضوع داستان؛ راجع به زوایای پنهان شخصیت یک هنرمند به نام "استاد ماکان" و شرح نظام دیکتاتوری رضا شاهی و شرایط سیاسی اجتماعی آن دوران بود. البته علاوه بر شخصیت مرموز این استاد، افراد شاخص دیگری توجه من را به خود جلب کرد: نوکر استاد ماکان؛ "آقا رجب"، "فرنگیس"؛ زن ناشناس صاحب چشم ها که تا آخر داستان تقریباً ناشناس باقی می ماند، "آقای ناظم" که راوی داستان است و به مدت 10 سال معاون موزه و مدرسه ی هنری استاد بوده و از همه بیشتر شخصیت "خداداد" و نامزدش؛ "مهربانو" که با تمام کاستی ها و ناملایمات تحصیل در غرب و دشواری های راه، با نظام دیکتاتوری وقت ایران، مبارزه می کردند.

به همه ی دوستان توصیه می کنم برای درک بهتر عرایض بنده و تطابق اوضاع و احوال آن زمان با شرایط فعلی؛ کتاب چشمهایش بزرگ علوی را خود بخوانند، تا شاید نکات جالب دیگری که در این مقال نمی گنجد و به احتمال زیاد از دید من پنهان مانده است بر خود و دیگران روشن نمایند. (البته اگر توانستند نسخه ای از آن بیابند- نسخه ای که نزد من بود در سال 1357 و توسط سازمان انتشارات جاویدان به طبع رسیده بود.)

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:39 توسط یکی از چند صدای معلم |