تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

تحصن آرام در مشهد در اعتراض به گرانی

علي‌رغم گذشت پنج روز از بازداشت بيش از 230 تن از شهروندان مشهدي در تحصن آرام روز جمعه 24 خرداد ماه در اعتراض به گراني‌ها در بلوار وكيل‌آباد شهر مشهد، هيچ‌يك از بازداشت‌شدگان آزاد نشده‌اند و هنوز هيچ خبري از آنان در دست نيست.

به گزارش فعالان حقوق بشري شهر مشهد، تنها پنج دانشجوي بازداشت‌شده در تجمع فوق در پي برگزاري تحصن شبانه دانشجويان دختر و پسر در دانشگاه فردوسي شهر مشهد، آزاد شده‌اند وهيچ خبري از محل بازداشت و وضعيت جسمي ديگر بازداشت‌شدگان در دست نيست.

يك فعال حقوق بشري شهر مشهد كه نخواست نامش فاش شود در اين زمينه گفت: « با توجه به اين امر كه تجمع روز جمعه به صورت كاملا مردمي برگزار شده و هيچ تشكل، گروه يا حزبي در اين تجمع شركت نكردند، هيچ پيگيري سازماندهي شده‌اي در مورد وضعيت بازداشت‌شدگان در شهر مشهد انجام نشده است.»

وي همچنين اضافه كرد: « يكي ديگر از دلايل آزاد نشدن شهروندان، عدم پوشش مناسب خبري اتفاقات فوق در شهر مشهد است كه دست نيروهاي امنيتي را براي هرگونه رفتار غيرقانوني و ادامه بازداشت شهروندان باز گذاشته است.» گفتني است بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي شركت و برگزاري تجمع فوق كاملا قانوني و در مقابل برخوردهاي صورت گرفته با تجمع‌كنندگان غيرقانوني بوده است.

همچنين با توجه به ضرب وشتم شديد تجمع‌كنندگان توسط نيروهاي يگان ويژه، امنيتي و لباس شخصي حاضر در محل و گزارش شاهدان عيني از مضروب شدن دست‌كم يك نفر و عدم پاسخگويي مسوولان امنيتي، انتظامي و قضايي شهرستان مشهد به خانواده افراد بازداشت‌شده، نگراني‌هاي زيادي نسبت به وضعيت جاني بازداشت‌شدگان در بين شهروندان مشهدي و خانواده بازداشت‌شدگان وجود دارد.

آخرين اخبار غيررسمي از بستري شدن تعدادي از بازداشت‌شدگان در بيمارستان‌هاي قائم و امام رضا شهر مشهد حكايت دارد. حال دو تن از مجروحان وخيم گزارش شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:38 توسط یکی از چند صدای معلم |

محکومیت یک دانش آموز 16ساله به اتهام کذایی توهین به رهبر

محمدرضا عوض پور دانش آموز 16 ساله ی تبریزی که پیش از این بارها به اتهام مطالبات ملی و نوشتن شعار من تورک هستم بازداشت گردیده بود، این بار نیز به اتهام کذائی توهین به رهبری به 6 ماه حبس دیگر محکوم گردید.

بنا به گزارش اویرنجی نیوز قاضی نیاکار رئیس شعبه 118 دادگاه جزائی تبریز طی حکمی به شماره پرونده 118/86 -392 ج و شماره دادنامه 11/2/87-182 و شماره رایانه 20/4/86-758042 در مورخه 25/3/1387 محمدرضا عوض پور فعال دانش آموز 16 ساله آذربایجانی فرزند صادق را به اتهام توهین به مقام معظم رهبری و با استناد به ماده 514 قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم نمود.

خاطرنشان می شود با احتساب احکام قبلی در مجموع محمدرضا عوض پور به 15 ماه حبس محکوم گردیده است.

پیش از این برادر بزرگ محمدرضا با نام مهندس مصطفی عوض پور فارغ التحصیل دانشگاه آزاد تبریز به اتهام مطالبات هویت طلبانه به زندان محکوم گردیده و مدتی چند را در بازداشت بسر برده بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:36 توسط یکی از چند صدای معلم |

به بهانه ی سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

(خود سازی انقلابی ، ص ۱۲۰و۱۳۰)

 به نقل از: سخن معلم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:33 توسط یکی از چند صدای معلم |

پای درد دل یک معلم

سلام

دیروز آخرین مقدار سهمیه ی بنزینم را مصرف کردم  و نمی دانم امروز چگونه می توان با بنزین لیتری 4000 ریال مسافرکشی کنم و سودآوری داشته و شکم زن و بچه ام را سیر کنم؟! با بنزین لیتری 1000 ریال و رقبایی سرسخت چون تاکسی ها و خطی های دوگانه سوز که فقط نان بخور و نمیری گیرمان می آمد و شرمنده ی عالم و آدم و اهل  و عیال بودیم.

دیگر فکرم درست کار نمی کند؛ مخارج کمرشکن زندگی - چه اسم بی مسمایی- (امروزه؛ گذران عمر به همه چیز شبیه است جز زندگی!) و تورم از یک طرف و نگاه های شماتت آمیز و گاه ترحم برانگیز دانش آموزان و دیگران از طرف دیگر فشار روانی سنگینی را بر من و امثال من وارد می کند. گاهی با خود فکر می کنم که آیا ما از ابتدا در انتخاب خود اشتباه کردیم یا انتخابمان ابتدا درست بود اما به مرور زمان به انحطاط کشیده شد؟! منظورم فقط انتخاب شغل نیست بلکه انتخاب نظام سیاسی و مبارزه بر علیه رژیم ستمشاهی است. خوب که نگاه می کنم می بینم اوضاع بهتر که نشده هیچ، در برخی موارد بدتر هم شده و مسایل سیر قهقرایی داشته است.

فقر، فساد، فحشاء، ظلم، بی عدالتی، زندان، شکنجه، اعدام و خیلی چیزهای دیگر که الان به ذهنم نمی رسد.

کاش سه ماه تعطیلی نداشتیم اما حقوق کافی داشتیم و می توانستیم از همان تعطیلات چند روزه ای که سایر کارمندان دارند به نحو احسن استفاده کنیم. این دیگر چه نوع تعطیلی است که به دلیل مشکلات اقتصادی و مخارج توان فرسای سفر، توان خروج از منزل و شهر را نداشته باشی؟!

امروز قصد دارم از بیمه ی عمری که سال ها پیش به قصد امنیت روانی انجام داده بودم، انصراف داده و پس انداز این 9 ساله را هزینه کنم، به گمانم این جور پس انداز را می گویند: "پس انداز منفی"

 

پی نوشت1: امیدوارم دانش اموزان این مطلب را نخوانند!

پی نوشت2: امیدوارم مسؤولین نظام این مطلب را بخوانند و تحت تأثیر قرار گرفته و چاره ای بیندیشند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:0 توسط یکی از چند صدای معلم |

تحريم‌ های بانكی يكی از عوامل گرانی و تورم

رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي تورم را كانون مشكلات مردم و كشور عنوان كرد و گفت: مبارزه با تورم بايد كانون توجه همه سياست‌مداران و تصميم ‌گيرندگان مجلس و دولت قرار گيرد.

احمد توكلي نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي دومين ناطق پيش از دستور جلسه علني مجلس مهمترين چالش پيش رو را تورم عنوان كرد و گفت: تورم با افزايش هزينه‌هاي توليد سرمايه‌گذاري و رشد نااطميناني، ضد رشد اقتصادي و اشتغال عمل كرده و با افزايش شكاف قدرت خريد مردم، ضد عدالت رفتار مي‌كند و به همين دليل كانون مشكلات مردم و كشور تورم است كه بايد كانون توجه همه سياست‌مداران و تصميم‌گيرندگان مجلس و دولت قرار گيرد.

وي دو دسته‌ علل درون زا و برون‌زا را عامل ايجاد تورم دانست و افزود: مهمترين‌ علل برون‌زا، گراني واردات ناشي از افزايش قيمت نفت خام است كه هزينه‌هاي حمل و نقل، بيمه و گراني بعضي از محصولات ناشي از فراوري نفت خام مثل كود شيمياي را به دنبال دارد و گراني خاص مواد غذايي كه علت آن مصرف بيش از اندازه جهاني و خشكسالي جهاني و همچنين استفاده از بعضي از اقلام غذايي مانند روغن يا ذرت خام براي سوخت ديزلي يا خودرو است كه سطح بالايي از گراني را بر جهان تحميل كرده است.

رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي تحريم‌هاي بانكي را يكي دیگر از عوامل گراني و تورم عنوان كرد و گفت: تحريم‌هاي اخير، تحريم‌هاي بانكي است كه عمدتاً به شكل نرم‌افزاري عمل مي‌كند و براي تحريم‌كنندگان كم‌هزينه و براي تحريم‌شوندگان پرهزينه است.

توكلي با بيان اينكه اين تحريم‌ها حدود 10 الي 12 درصد، واردات را براي ما پرهزينه مي‌كند، خاطرنشان كرد: از آنجا كه 50 ميليارد دلار واردات و حدود 260 ميليارد دلار توليد ناخالص داخلي داريم، لذا حدود 2 و نيم تا 3 درصد بر تورم افزوده مي‌شود.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:57 توسط یکی از چند صدای معلم |

آزادی حسین سعیدی معلم دهگلانی

"حسين سعيدي"، معلم و سرپرست "گروه کوهنوردي دهگلان"، که در تاريخ 11/3/87 توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شده بود،سرانجام بعد از چند روزبازداشت توام با بي خبري ، آزاد گشت.
منابع آگاه مي گويند که نهادهاي امنيتي گروه کوهنوردي دهگلان را،که توسط مجموعه اي از معلمين مدارس شهر دهگلان تشکيل و تمامي اعضاي آن از معلمين شهر مي باشند، و طي چند سال گذشته فعالترين تيم کوهنوردي در اين شهرستان بوده است، به اقدام عليه امنيت ملي متهم و ادعا مي نمايند که آنان تحت لواي فعاليت هاي ورزشي،اهداف سياسي خاص را تعقيب مي نمايند.
قابل توجه است طي اين سالها تحت همين عنوان بسياري از انجمن هاي فرهنگي- مدني دهگلان، از جمله "انجمن فرهنگي ليلاخ"نيز ممنوع فعاليت شدند.اکنون نيز اين فشارها بر تيم هاي کوهنوردي به بهانه احتمال برخورد آنان با نيروهاي اپوزسيون کرد در مناطق کوهستاني وارد آمده است. طي دو سال گذشته چندين نفراز معلمين اين شهر، همچون "کورش رنجبر ، برادرش زاهد رنجبر ، اقبال جوانمردي ، محمد مرادي و... ) ،تحت همين عنوان مدتهاي مديدي را در سلولهاي انفرادي اطلاعات شهر قروه و زندان آن شهر سپري نمودند.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:10 توسط یکی از چند صدای معلم |

منزلت معلم را پاس بداريم

 

آفتاب: روز بزرگداشت مقام معلم، برای عده ی کثیری از معلمان با بیم‌ ها و امید های بسیاری همراه است؛ از سویی مراسمی برای بزرگداشت معلم برپاست و از سویی دیگر مشکلات اقتصادی، تورم، عدم توجه به منزلت آنان، این روز را با یادداشتی ساده در تقویم هر سال تنزل می دهند. 
معلمان قشری هستند که بیشترین وقت خود را صرف آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان می کنند و نقش مهمی در درونی کردن ارزش های جامعه و هم چنین در روند پیشرفت جامعه دارند. آموزش و پرورش زیر بنای توسعه ی هر جامعه ای محسوب می شود زیرا تربیت نیروی کار ماهر و خلاق از طریق آموزش صورت پذیر است .
در سال های اخیر شاهد اعتراضات گسترده ی معلمان نسبت به عدم دریافت حقوق معوقه شان بودیم که با حاشیه ها و وعده های فراوان همراه بود. بسیاری از مشکلاتی آموزشی و توسعه ای کشور به بهبود وضعیت معلمان و ارتقای کیفیت آموزشی دانش آموزان بستگی دارد.
در برنامه سوم توسعه ی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آموزش و پرورش عمومی و هم چنین در اصل 11، در بخش نقاط ضعف و تنگناها «به فقدان جاذبه اجتماعی و اقتصادی»، «عدم توجه به ارتقای مهارت در طبقه بندی مشاغل کارکنان دولت و حقوق و مزایای دریافتی»، «عدم توجه به منزلت و وضعیت معلمان و نبود انگیزه کافی برای خدمت در آنان» اشاره شده است. (برنامه ی سوم توسعه صفحه ی 325 و 346 ) 
مشکلات بسیاری گریبان گیر این قشر زحمت کش است که مهم ترین آن را می توان مسایل مالی و عدم تامین هزینه های معیشتی آن ها دانست. تنزل وضع اجتماعی حرفه ی معلمی نیز با کاهش نسبی قدرت خرید در ارتباط است. 25% از کارکنان دولت در استخدام رسمی آموزش و پرورش اند و این در حالی است که که در رده بندی حقوقی در پایین ترین مراتب قرار دارند.
تورم در ایران به صورت جدی از سال 1340 آغاز شد و با توجه به اقتصاد تک محصولی (نفت) و افزایش وابستگی اقتصادی به بازارهای جهانی، در سال های اخیر که رشد تورم هم چنان ادامه داشته، دستمزد ها و به خصوص دستمزد معلمان دوشادوش نرخ تورم رشد نداشته و غالب کسانی که به حرفه ی معلمی اشتغال دارند برای تأمین مایحتاج خود به دنبال شغل دوم هستند. شغل دوم برای معلم به منزله ی صرف نیروی زیاد و به تبع آن خستگی مفرط و در نتیجه کاهش کارایی در محیط آموزشی مدرسه است.
مشکلات معلمان پیچیده و چند بعدی است؛ از یک سو تأمین مسکن، هزینه های معیشتی خانواده، تلاش برای کسب شغل دوم و از سوی دیگر کاهش منزلت اجتماعی و عدم قدردانی از خدمات و زحمات معلم، رضایت در حرفه معلمی را کاهش داده است.
با افزایش جمعیت جوان کشور و نرخ بالای بیکاری در جمعیت فعال کشور بسیاری از افراد در جستجوی تأمین حداقل نیازهای خود به استخدام دائم و یا موقت آموزش و پرورش در آمدند. اما حقوق این حرفه با توجه به افزایش نرخ تورم، عدم منزلت اجتماعی معلمان و... بیشتر کسانی را که به حرفه معلمی اشتغال داشتند را سرخورده و مأیوس نموده.

در سال های اخیر افزون بر مشکلات مالی و کاهش قدرت مالی معلمان، وجود لوح های فشرده آموزشی و برنامه های آموزشی تلویزیون به خصوص در مقطع ابتدایی در کاهش منزلت معلمان بی تاثیر نبوده است.

عده ای از صاحبنظران علت پایین بودن مقام معلمی در ایران را دلایل زیر می دانند
1-
کمبود در آمد معلم
2-
پایین بودن مقام و اعتبار اجتماعی آنان
3-
سنگینی کار و حرفه ی معلمی
4-
جاذبه و کشش بخش های پول ساز
5-
بی توجهی به شغل معلمی و ترقی نداشتن آن
6-
روی کار آمدن بعضی اشخاص نا آگاه و ناوارد نسبت به این شغل 

مسأله ی عدم توجه به منزلت معلم خاص سال های اخیر نیست و در دوران قبل از انقلاب نیز به چشم می خورد؛ در آن دوران از کاستی های نظام آموزشی کمبود معلم بود و اغلب درآمد آن ها جوابگوی مخارج زندگی شان نبود. «پرنده افشاری» در تحقیقی با عنوان «بررسی نیاز ها و نحوه ی تأمین کادر آموزشی دبیرستان ها» در سال 1357 به مشکلات آموزشی آن دوره پرداخته است. در این تحقیق معلمین شهر را 23843 نفر و معلمین شاغل در روستا را 473 نفر ذکر کرده اند و با نسبت تعداد دانش آموزان به ازای هر یک معلم 21 دانش آموز در شهر و 20 دانش اموز در روستا وجود داشت ومهم ترین مسأله کمبود دبیر و توزیع نا مناسب آن در سراسر کشور بود. 50% از پاسخگویان تأمین وسایل رفاهی را از عوامل مؤثر در ایجاد جاذبه برای حرفه معلمی می دانستند و در پایان بالا بردن حرمت اجتماعی و شغلی معلمان و ارج گذاشتن به خدمات آن ها از خواسته های معلمان دوره 1357 به شمار می آمد.

«آقای نوابخش» در حدود 45 سال قبل در غزلی اجتماعی وضعیت معلمان را این گونه بیان می کند:


بس که می سوزد ز غم جان تو ای آموزگار 
زندگی گردید زندان تو ای آموزگار


خوان علم و معرفت را در جهان گسترده ای 
گشت از نان تهی خوان تو ای آموزگار


زآستین بس گوهر دانش فرو ریزد ولی
 
فقر بگرفته گریبان تو ای آموزگار


عمر خود را صرف طفلان کسان کردی و نیست
 
هیچ کس در فکر طفلان تو ای آموزگار

 
هیچ اقدامی نشد از این مقامات رفیع 
بهر اوضاع پریشان تو ای آموزگار 

 

صدای معلم: از این خبر نتیجه می گیریم که اگر چه مشکلات معیشتی معلمان از قبل از انقلاب وجود داشته ولی این انقلاب هم نتوانست باری از روی دوش ما بردارد. نظر شما؟

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:4 توسط یکی از چند صدای معلم |

كم دادن حقوق به ميليون‌ها کارمند دولت و سکوت مجلس

 

با صدور حکم ديوان عدالت اداري مشخص شد در سال 86، دولت دستمزد ميليون‌ها کارمند خود را کمتر از آنچه قانون مشخص کرده، پرداخته و مجلس نيز به جاي تذکر درباره اين اقدام، سکوت اختيار کرده است!
به گزارش خبرنگار «تابناك»، ديوان عدالت اداري برخي بندهاي مصوبه دولت درباره ضريب افزايش حقوق كاركنان و بازنشستگان دولت را ابطال كرد؛ مصوبه‌اي براي مدت دوازده ماه تمام در سال 86 اجرايي شد.
بنا بر ماده ی 150 برنامه ی چهارم توسعه «دولت موظف است حقوق كاركنان و بازنشستگان دولت را طي برنامه چهارم و در ابتداي هر سال براي تمامي رشته‌هاي شغلي متناسب با نرخ تورم افزايش دهد»، اما دولت در سال 86 تنها به ميزان 5 درصد حقوق كاركنان خود را افزايش داد، در حالي كه بانك مركزي جمهوري اسلامي نرخ تورم سال 85 را كه مبناي اعمال ضريب افزايش حقوق كاركنان دولت در سال 86 بوده، 13 درصد اعلام كرده است. هرچند مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي نرخ تورم اعلامي بانك مركزي را اشتباه و غيرواقعي دانست و اين نرخ را بيش از 22 درصد اعلام كرد.
به هر حال اكنون دولت بر اساس مصوبه ی غيرقانوني خود، حقوق دوازده ماه كاركنان خود را پرداخت كرده و جالب آن‌كه مجلس شوراي اسلامي و به ويژه رئيس مجلس ـ كه مسؤول تطبيق مصوبات دولت با قوانين است ـ در برابر اين عمل غيرقانوني چشم فرو بسته و نه تنها اقدام قانوني براي ابطال و جلوگيري از اجراي آن نكردند كه حتي تذكر مؤثري هم به دولت همسوي خود ندادند و سكوت اختيار كردند.
اين در حالي است که برنامه ی چهارم توسعه مصوبه ی مجلس هفتم است كه در آغاز تشكيل در سال 83 به بررسي و تصويب آن پرداخت.
هم‌اكنون دولت موظف به اصلاح مصوبه باطل شده خود است تا متناسب با نرخ تورم سال 86 نسبت به پرداخت مابه‌التفاوت حقوق كاركنان و بازنشستگان خود اقدام كند اما با توجه به بسته شدن بودجه 87، محل تأمين اين هزينه خود بحثي جدي است كه احتمالاً نياز به مصوبه‌اي جديد دارد، البته در صورتي كه دولت تصميم به پرداخت سهام عدالت به جاي حقوق معوقه كاركنان در سال 86 نكند؛ همان اقدامي كه براي پرداخت سنوات پايان كار كاركنان كرده است!
به هر روي، دولت موظف به اجراي برنامه ی چهارم توسعه و قانون است، هرچند انتقادهايي نسبت به برخي مفاد و مواد آن داشته باشد، بنابراين، تا زماني که نسبت به اصلاح آن از مجاري قانوني اقدامي نكرده، ملزم به اجراي آن است. مجلس شوراي اسلامي نيز بايد هم از بعد قانونگذاري و هم از بعد نظارتي خود بر اجراي قوانين، به وظيفه ی محوله خود بپردازد و آنچه روابط بين قوا را مستحكم مي‌كند، اجراي درست قانون است.

 

به نقل از سایت تابناک

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط یکی از چند صدای معلم |

دستمزد معلمان و کارمندان ابزار کشمکش بين دستگاههای دولتي

 

در اواخر بهمن ماه 85 که پس از کش و قوس بسيار بين مجلس، دولت و شورای نگهبان، سرنوشت طرح افزايش پلکانی حقوق معلمان و کارکنان دولت بر اساس توافق مجلس و دولت رقم خورد و "ملاحظه ی" اصلی دولت در مورد "بار مالی" طرح "نظام هماهنگ پرداخت دستمزد معلمان و کارمندان دولت" مورد موافقت مجلس قرار گرفت، کاملاً معلوم بود که اين طرح به کلی ضايع شده و در واقع قرار است به صورت قطره چکانی، بخش ناچيزی از حقوق معلمان، آن هم پس از نزديک به يک دهه اعتراض و تحصن و اصرار و پافشاری بر اين خواست پرداخت شود. افزايش حقوق ها تدريجی و پنح ساله در نظر گرفته شد و ساختار آن "پلکانی" که به تعريف آقاي حداد عادل رييس محترم مجلس معنايش آن بود که "هرکس درآمد کمتری داشته باشد، از افزايش حقوق بيشتری برخوردار خواهد شد."

البته موافقت مجلس بيشتر موافقت هيأت رئيسه بود تا نمايندگان مجلس و به زودی (چند ماه بعد از تصويب طرح و در سال 86) آقاي موسي‌الرضا ثروتي، عضو كميسيون اجتماعى مجلس از اين مصوبه به ديوان عدالت اداری، وابسته به قوه قضاييه شکايت برد. حکم ديوان مزبور روز دوشنبه 16 ارديبهشت ماه جاری انتشار يافت. ديوان عدالت اداری "مصوبه ی دولت براى افزايش پلكانى معكوس حقوق كاركنان دولت را باطل اعلام كرد و بر افزايش حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته به نسبت يكسان و متناسب با نرخ تورم تاكيد كرد."

اين حکم و دفاعيه ی دولت و کشاکش پشت صحنه به شکل بسيار خلاصه ولی قابل درک به معنای آن است که ديوان عدالت اداری اعلام کرده است که دولت بايد حقوق معلمان را مطابق با نرخ اعلامی بانک مرکزی و آن به هم به صورت يکسان افزايش دهد نه اين که فقط 5 درصد به حقوق گروهی از معلمان دارای پائين ترين دستمزد اضافه کند.

مديركل دفتر امور حقوقى دولت در پاسخ به اين شکايت خطاب به ديوان عدالت اداری مدعی می شود که منظور قانون گذار در جايی که گفته افزايش حقوق كاركنان و بازنشستگان "متناسب" با نرخ تورم، اين نبوده که افزايش بايد معادل نرخ تورم باشد. اگر منظور از "متناسب" با نرخ تورم همان "معادل" نرخ تورم بوده بايد همين کلمه ی "معادل" را می آورده و چون نياورده پس دست دولت را باز گذاشته که "متناسب" را هر طور دلش خواست معنا کند. گفتنی است که دولت که از زبان بانک مرکزی همين هفته ی گذشته نرخ تورم را 1/19 درصد اعلام کرده، افزايش 5 درصدی حقوق گروهی از معلمان را "متناسب" با نرخ تورم دانسته است. اما در کنار اين استدلال شبه حقوقی به شدت سست و بی پايه ی مديركل دفتر امور حقوقى دولت، حرف اصلی دولت اين است که: "مصوبه ی مورد اعتراض از مصاديق مصوبه ی داراى بار مالى است و... صدور اين قبيل مصوبات منوط به آن است كه بار مالى آن قبلاً تأمين شده باشد در غير اين صورت عمل دستگاه اجرايى در حكم تعهد زايد بر اعتبار بودجه است."

به عبارت ديگر حرف دولت صاف و ساده اين است که اعتبار لازم ندارد، دستمزد معلمان و کارمندان را متناسب با نرخ تورم افزايش دهد و اگر مجلس و قوه ی قضاييه يکی در قالب شکايت، ديگری در قالب بررسی شکايت، حکم به لغو افزايش پنج درصدی دستمزد معلمان می دهند، بودجه ی آن را هم تعيين کنند تا "تعهد زايد بر اعتبار بودجه" برای دولت ايجاد نکنند.

معلمان و کارمندان فقط قربانی کشمکش بين دستگاه های دولتي شده اند.
لغو مصوبه ی افزايش پلکانی دستمزد معلمان و کارمندان دولت اگر چه می تواند پرداخت همان افزايش ناچيز دستمزدهای گروه هايی از کارمندان و معلمان را به سرعت متوقف کند، اما در عوض مسأله ی تعيين تکليف با دستمزدهای ناچيز اين قشر زحمتکش را بار ديگر به مجرای زمان بر و فرساينده ی حقوقی ميان قوه ی مقننه و مجريه خواهد کشاند که فرجام روشنی بر آن متصور نيست. تنطيم لايحه ی جديد از سوی دولت، قرار گرفتن آن در نوبت بررسی در مجلس جديد، اظهار نظر شورای نگهبان، ابلاغ مصوبه به دولت برای اجراء، و دستور پرداخت از سوی دولت در چهارچوب مصوبه سرراست ترين مراحل از سرگيری مسأله ی نظام پرداخت هماهنگ دستمزدهاست. مصوبه ی افزايش پلکانی حقوق و دستمزدها محصول ناقص، و به شدت نارسای بيش از يک دهه مطالبه ی نظام پرداخت هماهنگ دستمزدها از سوی معلمان، بازنشستگان و کارمندان و زحمتکش کشور است. نتيجه ی بلاواسطه ی لغو اين مصوبه در شرايطی که نه مجلس و نه قوه قضاييه توافق کاملی با دولت در زمينه ی تأمين منابع مالی افزايش دستمزدهای نظام هماهنگ پرداخت ها ندارند، فقط دست دولت را باز می گذارد که حق کم درآمدترين گروههای کارمندان و معلمان را هم زيرپا بگذارد و آن را به گردن شکايت مجلس و حکم ديوان عدالت اداری قوه قضاييه بياندازد. زيرا وقتی دولت روز روشن می گويد که تشخيص اين که چه ميزان افزايش دستمزد "متناسب" با نرخ تورم است بر عهده هيات دولت است و نه آمار رسمی بانک مرکزی، کاملاً روشن است که از لغو مصوبه ی افزايش پلکانی در چه جهتی بهره برداری خواهد شد.

 

منبع: حق نوشته های پراکنده

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:11 توسط یکی از چند صدای معلم |

درون‌گرا شدن معلمان بر اثر مسائل معیشتی

 

آفتاب: دکتر میرحسین سیدزاده مدیر اسبق بازرسی وزارت آموزش و پرورش در سازمان بازرسی کل کشور گفت :«هرچه دسترسی به علوم و فنون عصر بیشتر باشد، قدرت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی ممالک بیشتر خواهد شد.«
وی افزود: «آدام اسمیت؛ پدر علم اقتصاد، می‌گوید:‌ امروزه مبنای قدرت و پیشرفته ‌بودن کشورها دارایی‌های طبیعی و زیرزمینی نیست، بلکه نیروی انسانی باسواد و تحصیل‌کردگان کیفی است و هر کسی بتواند از این منبع استفاده کند، خواهد توانست بر کشورهای دیگر سلطه داشته باشد.»
این کارشناس مسایل آموزش و پرورش در مورد این که مسایل معیشتی باعث رکود و نزول مقام معلم در سطح اجتماع می‌شود، گفت:‌ «مشکلات رفاهی در شخصیت فرهنگیان نقش به سزایی دارد. معلمین ما با توجه به حقوق دریافتی، در شهرهای بزرگ و حتی کوچک، دچار کشمکش زیاد در درون هستند و در کل شخصیت درون‌گرا دارند؛ در نتیجه این افراد با این شخصیت نمی‌توانند افرادی برون‌گرا را تربیت کنند.»
نماینده ی اسبق مجلس شورای اسلامی افزود: «معلمان ما به دلیل دست و پنجه نرم کردن با مسایل معیشیت فرصتی برای مطالعه و پیشرفت ندارند و بنابراین خود و دانش خود را نمی‌توانند به روز کنند، پس مدام راکدتر و درون‌گراتر می‌شوند.»


وی درباره نحوه ی عمل به مصوباتی که برای بهبود وضع زندگی معلمان تصویب شده، گفت: «یک مورد از مصوباتی که قرار بود وضع زندگی معلمان را اندکی بهبود بخشد، قانون تأمین مسکن فرهنگیان مصوب 68/2/13 مجلس شورای اسلامی است که طبق آن، وزارت مسکن، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و دستگاه‌های دولتی که به نحوی در زمینه تهیه و واگذاری زمین فعالیت داشتند، مکلف شدند در کلیه ی شهرها، بخش‌ها و روستاهای کشور برحسب مورد به میزان 40 درصد از اراضی قابل واگذاری یا واحدها و مجتمع‌های مسکونی را با اولویت به افراد واجد شرایط آموزش و پرورش اعم از شاغل و بازنشسته واگذار کنند، ولی متأسفانه این امر به طور مطلوبی انجام نشد و در طول سال‌های 82-68 بسیار ضعیف عمل شد.»
مدیر کل سابق دفتر وزارتی و مشاور وزیر آموزش و پرورش در مورد جایگاه آموزش و پرورش ایران در حوزه ی جهانی گفت: «ما برای پیدا کردن جایگاه خود در جهان باید ببینیم در جهان چه اتفاقاتی افتاده است. دوره‌های تشکیل نظام آموزشی اروپا را می توانیم اینگونه شرح دهیم: دهه ی چهل میلادی در اروپا اصول اساسی برنامه‌ریزی تدوین شد که عبارت است از اهداف، تجارب یادگیری، ساختار و ارزشیابی. در دهه ی 50 میلادی برنامه‌ریزی تالیف شد. در دهه ی 60 روش آموزش و پرورش روشن شد و برنامه‌ها و اهداف و حیطه‌های شناختی مشخص شد. در دهه ی 70 تلاش‌هایی در جهت ایجاد تعامل در جامعه صورت گرفت. روش‌های جدید تحقیقی و روش‌های برنامه‌ریزی رسمی در دهه ی 80 اصلاح شد. در دهه ی 90 بر تهیه ی برنامه‌های درسی مدارس تأکید بیشتری شد، به طوری که مناسب نیاز روز باشد. دهه ی آخر قرن بیستم در واقع آغاز کار مدارس مدرن،‌ دنیای بدون کاغذ و آغاز تحولات سریع و انفجار اطلاعات و به تبع آن تحول در آموزش بود. در این دوره آموزش مجازی از ارکان آموزش شد.»
این کارشناس مسائل آموزشی دلایل افت تحصیلی دانش‌آموزان را ضعف در برنامه‌ریزی درسی و محتوای کتب درسی دانست و گفت: محتوای این کتب بسیار زیاد است و بیشتر این مطالب محفوظات هستند که پس از دوره‌ای فراموش می‌شوند.
دکتر سیدزاده ناکارآمد بودن عملکرد مدارس و دانشگاه‌ها را به دلیل نارضایتی از کتب درسی و روزآمد نبودن محتوای آن ها، نبود انسجام عمودی و افقی، توالی نداشتن مفاهیم در مقاطع مختلف تحصیلی، رعایت نکردن استانداردهای بین‌المللی، تمرکزگرایی افراطی، ضعف نظام ارزشیابی، توجه زیاد به امتحانات و روش‌های حفظی، استفاده نکردن بهینه از آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های آموزشی می‌داند.
معلمان ما به دلیل دست و پنجه نرم کردن با مسایل معیشیت فرصتی برای مطالعه و پیشرفت ندارند و بنابراین خود و دانش خود را نمی‌توانند به‌روز کنند ... “
وی در مورد تغییرات زودبه‌زود وزرا و مدیران ارشد آموزش و پرورش توضیح داد: ‌«این تغییرات پی‌درپی در وزارتخانه از عوامل پیشرفت نکردن آموزش و پرورش ماست. یکی از دلایل موفقیت در آموزش و پرورش ثبات در مدیریت است

عضو دفترسیاسی حزب اعتدال و توسعه، درباره ی نحوه این تغییرات در دولت آقای احمدی‌نژاد گفت: «در دولت نهم بعد از آقای حاجی، آقای اشعری به مجلس معرفی شدند که ایشان رأی نیاوردند. پس از این دو عزیز تلاش شد آقای عباس‌پور سرپرست شوند، ولی به صلاحدید ریاست محترم جمهوری ایشان حکم سرپرستی دریافت نکردند. به این ترتیب هم مدتی وقت هدر رفت. سپس دکتر فانی سه ماه سرپرست وزارتخانه بودند. در نهایت جناب فرشیدی وزیر شدند، ولی پس از مدتی مورد استیضاح قرار گرفتند.  ولی استیضاح وزیر رأی نیاورد و پس از چند ماه ایشان خود استعفا کردند!؟ پس از آقای فرشیدی، آقای دکتر علی‌احمدی که یک دانشگاهی و متخصص مسایل آموزشی هستند، به مجلس معرفی شدند و خوشبختانه رأی آوردند و وزیر شدند. در این روند 5 یا 6 نفر در طول سه سال دولت نهم سرپرست و یا وزیر آموزش و پرورش بودند.»
سیدزاده داشتن حمایت های دولت و مجلس و در کنار آن، داشتن مشاوران عالی و مدیران برجسته و کارشناسان خبره را از عناصر کلیدی برای کارآمد بودن وزیر آموزش و پرورش
تغییرات پی‌درپی در وزارتخانه از عوامل پیشرفت نکردن آموزش و پرورش ماست. یکی از دلایل موفقیت در آموزش و پرورش ثبات در مدیریت است ... “
دانست. او پشتیبانی از سوی مشاوران آگاه را بسیار اساسی دانست و افزود:‌‌ «ما در کشور حدود دو میلیون و پانصد هزار عائله دولت داریم. حدود 50 درصد آنها متعلق به وزارت آموزش و پرورش است. در نتیجه باید این وزارتخانه برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری و اقدام عقلایی داشته باشد تا این نیروی عظیم خوب هدایت شوند و کشور را سر و سامان دهند.»

 این مدرس دانشگاه راه شرکت در آموزش و اقتصاد جهانی در قرن 21 را برنامه‌ریزی درست به همراه حمایت و پشتیبانی دولتی دانست. وی تحقق این هدف را در بازبینی برنامه‌های درسی و حمایت تکنولوژیک و توجه بهIT، تغییر روش‌های درسی از حفظی به سوی یادگیری خلاق و پویا، کارآمد کردن راه‌های استفاده از تکنولوژی‌های چند رسانه‌ای و حضور در شبکه جهانی دانست.
سیدزاده افزود: «فراهم آوردن درس‌افزارها و به ‌روز کردن مفاهیم آموزش از اهم مسایلی است که متولیان آموزشی با آن مواجه‌اند. از هم‌اکنون باید به نکته‌سنجی و عمیق کردن برنامه‌های درسی و بازآموزی اساتید توجه شود و خلاء موجود با کشورهای توسعه‌یافته در مسایل آموزشی از میان برداشته شود.»
این متخصص مدیریت آموزش عالی دلیل ناامیدی دانش‌آموزان و حتی دانشجویان ما را نداشتن مهارت دانست. وی کار مراکز آموزشی را آموزش، پرورش، تولید علم و خدمت‌رسانی به مردم دانست. وی معتقد است: «در صورتی که آموزش و پرورش داشته باشیم، ولی این مقوله دردی از مسایل جامعه را درمان نکند، مثل این است که نه آموزش و پرورش و نه تولید علم داشته‌ایم.»

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:5 توسط یکی از چند صدای معلم |

علت نارضايتي معلمان از وضعيت موجود چيست؟

 

اصلي در اصول فقه وجود دارد مبني بر اين كه مقدمه ی واجب، واجب است، يعني اگر امري واجب باشد، و منوط و مشروط باشد به امر ديگري، آن امر ديگر نيز چون مقدمه‌ي آن واجب است، خود نيز واجب تلقي مي شود. حال در آموزش و پرورش ما حل معضلات كنوني يعني عدم تربيت علمي و پرورشي دانش آموزان امري است لازم و اين خود مقدمه اي لازم دارد و آن ايجاد رضايت شغلي و تأمين معلمان محترم مي باشد. تجربه و تحقيقات نشان داده است كه اگر در سازماني رضايت شغلي كاركنان حاصل شده باشد در بازدهي آن سازمان تأثير فراواني خواهد داشت.

در يك تحليل گذرا متوجه خواهيم شد كه ‌اغلب همكاران دغدغه‌ي آينده سازان كشور را دارند و معتقدند كه در حال حاضر خروجي هاي آموزش و پرورش، آن بار لازم، چه به لحاظ علمي و چه به لحاظ اخلاقي را ندارند. روشن است وقتي وضعيت اين باشد، دانش آموزان نخواهند توانست در عصر دانايي امروز، جايي براي عرض اندام داشته باشند و اين معضل باعث ركود علمي خواهد شد و اين يك عقبگرد بسيار خطرناك براي كشور است. امروز بعضي از نشانه هاي اين مورد را درجامعه مي بينيم،كه تفصيل آن درحوصله اين مقال نيست.

اما به لحاظ اخلاقي امروزه ما شاهد سير نزولي پايبندي خروجي هاي آموزش و پرورش به مسائل اخلاقي و اعتقادي هستيم. دانش آموزان ما امروز مهارت هاي اوليه ی زندگي و تعاملات اجتماعي را نمي آموزند و آمادگي لازم براي يك شهروند مطلوب شدن را ندارند شاهد اين مدعا، پايين آمدن سن زندانيان، گرايش به سمت اعتياد و افزايش معضلات اخلاقي و اجتماعي نگران كننده و از همه مهم تر سست شدن بنيان خانواده است، چرا كه بررسي آمار طلاق ها در كشور(چه طلاق عاطفي و چه طلاق واقعي) حكايت از سير صعودي بسيار شتابنده‌ي طلاق دارد.

حال اگر كمي ژرف تر به اين قضايا بنگريم، اندوه فراواني دل هر دلسوز را فرا خواهد گرفت. چرا كه همين نسل پرورش نيافته‌ي امروز، فردا خود بايد پرورش نسل ديگري را به عهده بگيرد و پرسش منطقي اين كه: كسي كه خود تربيت نشده، چگونه مي تواند ديگري را تربيت نمايد؟(تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل)...

 

منبع: حق نوشته های پراکنده

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 14:52 توسط یکی از چند صدای معلم |

شبح جنگ مردم ایران را رها نکرده است

به گزاره های زیر در مورد شرایط داخلی و خارجی کشورمان نگاهی می اندازیم :

گسترش اختلافات طبقاتی جامعه ما را قطبی نموده و اکثریت مردم ایران را به سمت ساقط شدن از هستی سوق می دهد بطوریکه امکان خرید و ساخت یک سر پناه به آرزوی دست نیافتی برای محرومین از آن وطبقات تحت ستم و جوانان تبدیل شده است

تورم افسار گسیخته قوت لایموت اقشار وسیع حقوق بگیران در سطح جامعه را نشانه گرفته و قدرت خرید آنان را کاهش می دهد

در آمد حاصل از نفت به 78 میلیارد دلار و میعانات گازی به 15 میلیارد دلار در سال 86 بالغ گردیده است اما آنچه گسترش می یابد فقر ؛ بی آیندگی و نا امنی می باشد

هیچکس حق بیان ؛ تجمع و انتشار نشریه و مطلبی را در دفاع از حقوق مشروع طبقه ؛ قشر ؛ گروه و ملیت و اظهار نظر در مورد مسائل کلان مملکت خود را ندارد و هر گونه اقدام عملی در خصوص تحقق خواست خود با چماق اقدام علیه امنیت ملی سرکوب می شود

فعالین دانشجوئی ؛ حقوق زنان ؛ کارگران و انجمن های دموکراتیک با اتهام فوق روانه زندان می شوند . کارگران سقز بجهت شرکت در مراسم روز جهانی کارگر به زندان و شلاق محکوم می شوند

قوانین جاری مملکتی از جمله قانون کار و قوانین حمایت از آزادی حق تشکل و احزاب و اتحادیه و سندیکاهای مستقل که با منافع طبقات حاکم و سرمایه داران مغایر است یکسره نادیده گرقته و اجرا نمی شوند

بهمراه گسترش فقر همزاد های آن از جمله : نابسامانی ؛ اعتیاد ؛ قاچاق کالا و مواد مخدر و پول کثیف بسرعت رشد می یابد در زمینه خارجی :

بخشی از حاکمیت ایران بطور علنی خواهان محو کشور اسرائیل است

ایران متهم به حمایت از گروههای بنیاد گرا از جمله حماس ؛ حزب الله ؛ سپاه مهدی (مقتدی صدر) می باشد در حالیکه بسیاری از کشورها از جمله کشورهای منطقه در حال جنگ آشکار و پنهان با گروههای فوق است و از طرف دیگر مردم ایران هیچ سنخیتی با کشورهای فوق ندارند (1)

بخشی از حاکمیت بدون ارائه هیچگونه دکترین اجتماعی ؛ اقتصادی و سیاسی تنها ویژگی وجودی خود را (حداقل در عرصه تبلیغی و عمومی) مخالفت و دشمنی با آمریکا و متخدان وی مطرح می کنند

در فضای پر تنش سیاسی و نظامی خاورمیانه حاکمیت خواهان دستیابی به فن آوری انرژی هسته ای است که با توجه به حساسیتهای فوق ، سه قطعنامه در خصوص پایان دادن به تلاش برای دسترسی به فن آوری هسته ای در سطح شورای امنیت مطرح شده است

لذا مجموع شرایط داخلی و خارجی جنگ می تواند بعنوان گزینه مطلوب و یک فرصت و نعمت برای جناحهای تندرو داخلی از یکطرف و نو محافظه کاران و امپریالیستها برای دستیابی آسان به نفت طی دهه های آینده از طرف دیگر مطرح گردد که همراه با خود مردم ایران را نیز به کام جنگ بکشانند

و لذا اقدامات فوری ، ضروری و حداقلی که به نفع مردم و امنیت ملی می باشد ، این است که:

اختلاف طبقاتی کاهش یافته و به حداقل برسد بطوریکه دسترسی به زندگی شرافتمندانه برای تمامی مردم فراهم گردد

گرانی و تورم از اقتصاد ایران رخت بربندد

آزادی تشکل ها ی مردمی ؛ صنفی و سندیکایی و جمعیت ها برقرار گردد و کلیه مردم ایران بتوانند در مورد شرایط خود و مسائل اجتماعی ؛ اقتصادی و سیاسی خود اظهار نظر نموده و راهکاری مناسب برای رفع نابسامانیها را مطرح نمایند

تعامل مثبت با جامعه جهانی در راستای منافع و امنیت ملی ایران برقرار گردد

نوید – بهار1387

توضیح (1): برای روشن شدن فاصله فرهنگی گروههای امثال سپاه مهدی مقتدی صدر با فرهنگ والای مردم ایران به بخشهایی از روزنامه کارگزاران 19 فروردین ماه 87 در این مورد با عنوان " مغزی کوچک با بدنی بسیار بزرگ " در مورد سپاه مهدی توجه نمایید :

" با وجود آنکه ارتش مهدی اولین گروه مسلح شیعه ای بود که بعد از سقوط رژیم صدام حسین در عراق تشکیل گردید .......همواره بعنوان طرف دردسر ساز شیعه در عراق باقی ماند و در هر بحرانی می توان رد پایی ازگروه را یافت .....این گروه راهکار آنرا در استفاده از روش های صدام حسین و گروه های امنیتی آن بیابد ؛ کشتار ؛ ترور و تحمیل عقاید از طریق اعمال زور و .... مهمترین شاخص عملکرد جریان مقتدی صدر است .....یک گروه ویژه از ارتش مهدی به درب منزل یا محل حضور این فرد آمده و با چند گلوله به زندگی وی پایان دادند . زمانی که حلقه اول یک جریان هم ترور را تنها روش برخورد با رهبران حلقه های پایین تر بیابد حلقه های مختلف عملیاتی این جریان چگونه رفتاری با مردم کوچه و بازار خواهند داشت .... این فقر فرهنگی ؛ دانش و علمی حاکم بر جریان مقتدی صدر باعث شد تا این گروه به پرتگاههای مختلفی بلغزد ......"در این راستا حتی مرگ برای زنان بی حجاب تجویز می گردد

انجمن بدون مرز

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:54 توسط یکی از چند صدای معلم |

عبور خانوادگی از گذرگاه کوهستانی !

 

 گفت و گو با محمود صالحی و نجیبه صالح زاده

 

 

صدای معلم: خواندن این گفت و گو برای ما معلمین مفید است. گاهی باید از کارگران یاد بگیریم که چگونه متحد بوده و برای رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم (تلخیص از صدای معلم)

اشاره:

محمود صالحی یک کارگر نانوایی است که برای رسیدن به حقوق و مطالبات کارگران و مزد بگیران، سالیان زیادی از عمرش را در مبارزه گذرانده است. او اکنون تبدیل به یک شخصیت بارز و موثر در جنبش کارگری ایران شده است. آخرین بار به خاطر برگزاری مراسم روز جهانی کارگر در شهر سقز، مجبور به تحمل یک سال حبس در زندان سنندج شد. محمود با وجود اوضاع وخیم جسمی از این مرحله از مبارزه خود نیز سربلند بیرون آمد.

در گفت و گویی که با او و اعضای خانواده اش ترتیب دادیم، محمود صالحی از باورها، فعالیت ها، مبارزات و تجربیات خود با ما سخن گفته است.

این گفت و گو و این تجربیات برای تمام کارگران و مزد بگیران، معلمان و پرستاران و... شنیدنی و حاوی نکات مهمی است.

نجیبه صالح زاده - همسر محمود و به قول خودش همرزم او- نیز در این گفتگو ما را همراهی کرده است.

 با سلام، بسیار خرسندیم که در خدمت شما هستیم. شما اخیراً بعد از تحمل یک سال حبس در زندان مرکزی سنندج، آزاد شده اید .در طي این سال ها، مبارزات محمود صالحی فراز و فرودهای مختلفی داشته است. در آخرين مرحله از اين مبارزه يعني برگزاری مراسم اول ماه مه توسط شما و دوستانتان در سقز، شما دستگير و محكوم به یک سال زندان شدید. به عنوان سؤال و بحث اول می خواستم در مورد چیزی که همه ی ما را نگران کرده و آن هم شرایط جسمی شماست، لطفاً توضیحاتی را ارایه دهید .

محمود صالحی: با درود به حضور شما و همه ی کسانی که این گفت و گو را می خوانند. زحمت کشیدید و آمدید. دوستان! من قبل از این که وارد زندان شوم قبل از این یک سال، از نظر کلیه ناراحتی داشتم، در زندان با توجه به وضعیت غذایی و مکان آن که جاي بدی هست دو مریضی دیگر به این مریضی من اضافه شد! که یکی مشکلات در قلب من است و دیگری مغز و اعصاب. با توجه به فشارهای روحی و روانی که آن جا زیاد بود و یک سال زندان را خیلی سخت گذراندم. از نظر روحی زندان برای ما اصلاً مهم نبود ولی از نظر جسمی من وضعیت خیلی بدی داشتم. وقتی که این یک سال حبس تمام شد، در تاریخ 27/12/86 من را در رابطه با، پیام به کارگران در 25 تیر و دانشجویان در روز 16 آذر به دادگاه بردند و سه جرم هم در رابطه با زندان به من تفهیم اتهام شد. من در برابر این تفهیم اتهام که اصلاً مشروعیت قانونی هم نداشت همان جا بعد از بازپرسی اعلام کردم که به این حکم ناعادلانه اعتراض می کنم و خواسته ام این بود که این حکم قرار بازداشت موقت به قرار وثیقه تعدیل شود. بازپرس قبول نکرد و حکم بازداشت موقت را صادر کردند. با توجه به این من به عنوان اعتراض اعتصاب غذا کردم که 13 روز ادامه داشت. تمام بچه های زندان و خارج از زندان نگران وضعیت جسمی من بودند. چون من در روز 13 نوع قرص مصرف می کنم  دکترهای داخل زندان همیشه من را صدا می کردند که اگر تو اعتصاب هم می کنی اعتصاب خشک نکن چون باید قرص هایت را مصرف کنی. تا روز نهم اعتصاب؛ فشار خونم بالا می رفت و تا 22 هم رسیده بود از روز 9 به بعد پایین آمد و به 12 و 13 و 14 تبدیل شد و با توجه به این که من به خواسته ایم رسیدم و قرار وثیقه برای آزاد شدن برایم صادر کردند بعد از13 روز اعتصاب را شکستم.

خوب شد که شما اشاره کردید به موضوع اعتصاب که چه دلایل و خواسته هایی پشت این اعتصاب بود که خوشبختانه لااقل تحلیل شخصی من این است که این اتفاق افتاد و آن خواسته ها و مطالبات حداقل شما و آن چیزهایی که شما در زندان مطرح کرده بودید به نتیجه رسید. شاهد بودید که در سراسر جهان و نه تنها در داخل ایران از شما حمایت بین المللی شد و اعتراضات سراسری برای وضعیت جسمانی شما و این که امکانات مناسبی در حد وضعیت جسمی شما برای شما در دسترس نبود. از این همبستگی بین المللی که در سطح جهان و حتی در داخل و در میان کارگران و فعالان کارگری و عموم و دیگر حوزه های اجتماعی برای دفاع از شما اتفاق افتاد چه تحلیلی دارید و چه فکر می کنید؟ و ضمناً فکر می کنید که چه می شود که شما با آن انگیزه ها و ایده های استوار و رادیکالی که اعلام می کنید و با توجه به این که در سطح جهانی و تحت نفوذ رسانه های مختلفی که علاقمند نیستند صداهایی مثل صدای شما و تفکر شما شنیده شود بالاخره صدای شما و پیام شما گسترش یافت و اتفاقات بزرگی در سراسر دنیا اتفاق افتاد و احزاب از شما حمایت کردند؟ شما چه تعبیر و تحلیلی از این همبستگی بین المللی برای آزادی خودتان دارید؟

محمود صالحی: شعار ما در کل این است که کارگران جهان متحد شوید! این شعار باید به عمل تبدیل شود. این یک واقعیت انکار ناپذیر است. این که مثلاً من در ایران هستم و جنبشی در حمایت از من و امثال من ایجاد می شود، یک امر طبیعی است چون ما هم طبقه هستیم و وقتی هم طبقه هستیم دیگر فرقی نمی کند در کجای این جهان زندگی کنیم. ما مرزها را می شکنیم تا این طبقات با درد و رنج همدیگر آشنا شوند. مردم می دانستند که من جرمی مرتکب نشده بودم تا به یک سال حبس محکوم شوم، من خلاف قانون کاری نکرده بودم که به یک سال حبس محکوم شوم، چون این حق قانونی و مشروع ماست که بگوییم آقا اول ماه مه باید تعطیل باشد، کارگران باید به خیابان بیایند، کارگران باید راه پیمایی کنند یا خواسته های خودشان را بگویند یا قطعنامه خود را صادر کنند. حتی در ماده ی 63 قانون کار هم به این اشاره شده که اول ماه مه روز تعطیلی کارگران می باشد. پس مردم می دانند که من جرمی مرتکب نشده بودم و چون ما هم طبقه هم هستیم مثلاً اگر من امروز در ایران دستگیر می شوم و یا فلانی در فرانسه دستگیر می شود این ما هستیم که باید از هم پشتیبانی کنیم، ما هستیم که باید درد همدیگر را بفهمیم و با اتحاد و همبستگی خود سدهایی را که در مقابل ما قرار گرفته را بشکنیم. نظام های سرمایه داری و بورژوازی خیلی راحت تن به خواسته های ما نمی دهند چون اگر خواسته های ما را مشروعیت بدهند دیگر سرمایه داری نیستند. پس ما باید برای رسیدن به خواسته های خودمان مبارزه کنیم. این است که اگر من امروز در کردستان هستم و مردم در شهرهای دیگر و استان های دیگر و حتی در خارج از کشور پشتیبانی می کنند این جز این که ما هم طبقه هستیم چیز دیگری نیست. چون هیچ کدام از ما مزدور نیستیم که بگوییم مثلاً فلان کشور این مقدار پول را تهیه کرده که مثلاً این کار را بکند و کشورهای بورژوازی هم برای این که از این وضیت پیش آمده جا نمانند خودشان را خیلی محافظه کارانه وارد این مسایل می کنند. حتی روزنامه های خودمان شاید در عرض یک سال یا 6 ماه حبس ما یک خبر کوچکی درج می کنند که آقا ما می دانیم محمود صالحی در زندان است یا دانشجوها در زندان هستند. این یک چیز طبیعی است که مثلاً اگر فردا چیزی شد بگویند آقا ما خبردار هستیم. به نظر من رسانه های بورژوازی فقط به این دلیل کار کردند .

وقتی آدم اتفاقاتی را که حول و حوش مبارزات شما به ویژه در این چند سال اخیر را بررسی می کند به یک نام برخورد می کند نامی که فراتر از یک همسر، یک مادر و سرپرست خانواری که در غیاب پدر خانواده عمل کرد، نامی که به تحلیل بسیاری از فعالان کارگری وکسانی که از دور یا نزدیک اتفاقاتی که برای شما می افتاد و یا اتفاقاتی که شما رقم می زدید را رصد می کردند، در ذهن یک دوست، همراه و یک رفیق مبارز که پایداری کرد را تداعی می کرد. اگر شما در داخل زندان پایداری می کردید، ایشان در خارج از زندان:نجیبه صالح زاده !من نمی خواهم سئوال خاصی پیرامون ایشان بپرسم ولی شما آن چیزی را که در مورد ایشان فکر می کنید و احساس می کنید را با ما درمیان بگذارید .

محمود صالحی : ما قبل از این که زن و شوهر باشیم هم طبقه هستیم. این مهم است. این هم طبقه بودن از زن و شوهر بودن بالا تر است و با توجه به این که هم طبقه هستیم طبیعی است که مثل یک هم طبقه برخورد می کنیم. مثل یک رفیق، مثل یک دوست برخورد می کنیم، نه مثل یک زن و شوهر. به هر حال ما می دانیم که بچه داریم که فردا خانه می خواهد و زن می خواهد و باید او را تامین کنیم چون در زمانی که ما زندگی می کنیم در همین نظام آن ها هیچ ضمانتی ندارند که آیا فردا می توانند به دانشگاه بروند؟ یا زن بگیرند؟ و این در کشور ما بر دوش پدر است که معمولاً نان آور خانواده است. با توجه به مشکلاتی که برای خانواده ی من در طول یک سال پیش آمده ایشان درست آن کاری که اعتقاد داشته را به سر انجام رسانده است. از همه بالاتر این که ما هم طبقه بودیم و همسر من هم، رسالت هم طبقه بودن خودش را خوب انجام داده است .

 می خواهم خواهش کنم سرکار خانم نجیبه صالح زاده با ما صحبت کنند در ارتباط با کارهایی که ایشان انجام دادند و من فکر می کنم همه ی دنیا دیدند و مشاهده کردند و تحسین کردند. شما در ارتباط با نحوه ی مبارزه و این نحوه ی زندگی که همسرتان، هم طبقه، رفیق و همراهتان انتخاب کرده چه فکر می کنید؟ و بگویید چطور در این مدتی که سختی های زیادی مطمئناً در پیش روی شما بود با چه انگیزه و پشتوانه ی فکری توانستید بر همه این مشکلات فائق بیایید و همه سختی ها را به خوبی طی کنید؟ و به نظر من یک پروژه ی مشترک خانوادگی را سربلند به پایان رساندید؟

نجیبه صالح زاده: خسته نباشید به شما می گویم. همین طور که محمود گفت ما قبل از این که همسر باشیم هم طبقه و رفیق هستیم و من این را و هدفی که شوهرم قبول کرده را قبول دارم و با جان و دل همراهیش می کنم. بعضی ها فکر می کنند من که همسرم، باید به آینده ی بچه ها فکر کنم. خیلی ها بودند که به من می گفتند که شما بچه دارید اگر تو به محمود بگویی او دست از کارهایش خواهد کشید. من هم بارها گفتم که او کار خلافی نکرده، راهی است که راه رهایی طبقه ی کارگر و همه ی انسان هاست و من و بچه هایم هم این راهی را که پدرشان انتخاب کرده با جان و دل قبول کردیم. اگر ما این راه را به عنوان یک هم طبقه و کسی که واقعاً دردمشترک داریم قبول نکنیم نمی توانیم با هم زندگی کنیم. وقتی که این راه و هدف را قبول کردیم با جان و دل هم این راه را ادامه می دهیم از هر طریقی که باشد و من تا به حال کارهایی راکه برای محمود انجام دادم کار هایی بود که به عنوان یک رفیق، یک هم طبقه و یک کارگر که درد مشترک داریم انجام دادم و این وظیفه ای است که به دوش هر رفیق و هر هم طبقه ای هست .

 گاهی پیش می آید که همسر یک مرد یا زن وقتی یکی در یک مبارزه و حرکت اجتماعی شرکت می کند از طرف همسرش با این سؤال و این چالش روبرو می شود که فرض بگیریم که من یا تو و یا هر دو با هم خیلی محکم در این راه پیش رفتیم چه نتیجه ای خواهد داشت که زندگی شخصی ما و آینده بچه های ما به هدر برود؟ سالیان سال بوده که این اتفاقات و این مبارزات بوده اما می بینیم که جامعه ی بشری هنوز به آرمانی که ما از آن صحبت می کنیم نرسیده است، شما چه پاسخی به این سؤال ها و یا تردیدهای ذهنی می دهید؟

نجیبه صالح زاده: وقتی هر انسانی هدفی را قبول می کند برای آن باید بها داد و بهایی که ما می دهیم احتمال دارد که در این راه آدم از دست برود و یا خانواده اش از دست برود. همانطور که خودتان فرمودید بارها خیلی ها بودند که زندگیشان از هم پاشیده شده و هدفی که داشتند برای بچه هایشان بوده مثلاً مادر خانواده یا پدر از بین رفته ولی کسانی که در خانواده بودند وقتی هدف را قبول کردند ادامه دادند و تا این فکر و ذهنیت در فکر هر انسان آزاده و کارگری که باشد این از بین نمی رود و به پایان نمی رسد بله هرکس در راهی که می رود برای آن بها می دهد و ما هم این هزینه و بها را با جان و دل قبول کردیم! بارها که اطلاعات من را خواسته و به ستاد خبری رفته ام و یا حتی دردادگاه به من این حرف ها را زده اند و من را تحریک کردند ولی من گفتم ما باید این هزینه ها را بدهیم و این ها را هم قبول داریم. مثلاً به من گفتند که محمود در زندان است بروید دنبال زندگیتان ولی ما گفتیم که می دانیم و قبول کردیم که همه چیز را مثل زندانی شدن و از هم پاشیدن زندگی. البته نه این که از هم جدا شویم (این که مثلاً زن یا شوهر و یا حتی بچه ها ممکن است از بین بروند) ولی ما نباید کوتاه بیاییم در راه هدفمان. قبول کردیم و باید آن را ادامه بدهیم .

 یکی از مسائلی که ما همیشه در جنبش کارگری داریم این است که یک نفر به حق، به خاطر نحوه عملکرد و نحوه طرز فکر و همانطور که شما اشاره کردید صداقتش که با بقیه کارگرها دارد و در روند مبارزه ای که می کند به یک جایگاهی می رسد که البته شایسته آن جایگاه هست .اما آیا فکر نمی کنید ما باید به آن سمت برویم که این اتفاق برای آدم های دیگری هم بیفتد ؟ انسان های دیگری هم تبدیل شوند به محمود صالحی و بتوانند در این کار جمعی شرکت کنند ؟ آنها هم بدانند که محمود صالحی چه تجربیاتی را پشت سر گذاشته ؟ وقتی محمود صالحی درمورد یک مسئله یا مصداق خاص یک نظری را اعلام می کند و یک تصمیمی را قرار است بگیرد چرا و با چه استدلالی این کار را می کند ؟آنها هم به این درجه از آگاهی برسند و بتوانند این کار را بکنند و به لحاظ تعداد ما ادم های زیادتری داشته باشیم که این آگاهی طبقاتی را در طبقه کارگر بتوانیم افزایش بدهیم . آیا شما شخصا کار خاصی را انجام دادید که دیگر دوستانتان در انجمن صنفی کارگران خباز سقز بتوانند در این تصمیم گیری ها مشارکت کنند و آن شخصیت محوری که شما در تصمیم گیری ها دارید نه اینکه به حاشیه رانده شود بلکه تقسیم شود با کسانی که انجا حضور دارند از جمله عموم کارگران خبازی که در سقز حضور دارند ؟

محمود صالحی : بله من خودم اعتقاد به این دارم که باید تمام دانسته هایمان را انتقال بدهیم .خوب به هر حال من همیشه مورد انتقاد بچه های خودمان بودم که تو هرچیزی را که می دانی انتقال می دهی . این جزو اعتقادات من است که باید هر چیزی را که می دانم انتقال بدهم به دوستان دیگر. و باید این ها آموزش را ببینند تا بتوانند در صورت نبود امثال محمود صالحی کار خودشان را بکنند . پس اگر ما این کار را نکنیم در واقع یک چیزی را در انحصار خودمان گذاشتیم که این با جنبش کارگری مغایرت دارد . ما باید هر چیزی را که می دانیم در اختیار دوستان و آشنایان و فعالان کارگری قرار بدهیم تا اینکه آنها هم به قول شما محمود صالحی بشوند . چون محمود صالحی بدون پشتیبانی کارگران وزنان و دانشجویان اصلا محمود صالحی نیست . محمود صالحی یک فرد است . خوب این طبیعی است که محمود صالحی یک زمینه داشته ، مردم دوستش دارند ، انجمن صنفی کارگران دوستش دارند ولی بدون آنها محمود صالحی وجود ندارد !

 آقای صالحی چیزی که اشاره می کنید نکته فوق العاده مهم است یعنی شما به این اعتقاد دارید که آن چه که محمود صالحی می داند بدون هیچ پیش شرطی باید به کارگران منتقل شود و این جزو اصول اساسی است که شما خودتان هم به آن اشاره می کنید چرا اینچنین فکری می کنید ؟ اصلا جایگاه آموزش و دانسته های طبقاتی ، جایگاهی که ما قبول کنیم که امر آموزش در میان طبقه کارگر جایگاه فوق العاده رده بالایی دارد و اهمیت دارد چیست ؟ یعنی چرا همچنین چیزی مهم است ؟

محمود صالحی : اگر ما نتوانیم این دانسته ها را انتقال بدهیم خوب در واقع هیچ کاری نکردیم و باید این دانسته ها انتقال پیدا کند و طبقه کارگر آگاه شوند . مردان بزرگ می گویند یک کارگر آگاه مثل یک تانکی است که درمقابل نظام سرمایه داری می ایستد . این یک واقعیتی است که ما نمی توانیم از آن چشم پوشی کنیم . کارگر آگاه چه کسی است و چگونه یاد می گیرد که باید آگاه باشد و چگونه حقوق خودش را بشناسد و از آن دفاع کند ؟ چه کسی این را انتقال می دهد ؟ کسانی که به این نتیجه رسیده اند که باید واقعا جنبش کارگری به راه بیفتد و کارگران یاد بگیرند از حقوق خودشان دفاع کنند . این مهم است به هر حال اگر امروز من و امثال من وکسانی که هستند این واقعیت را قبول کردند که جنبش کارگری باید راه بیفتد ما باید این ها را آماده کنیم که به خواسته های خودشان برسند در غیر اینصورت جنبش کارگری وجود ندارد . ما باید حتما سعی کنیم که تجربه ها و دانسته را انتقال بدهیم تا اینکه طبقه کارگر، نسل جدید به میدان بیاید . طبیعی است که نسل جدید با نسل قدیم فرق دارد . نسل جدید همه با سواد هستند و تجربه دارند فقط تجربه طبقاتی ندارند که ما باید این را به ان ها منتقل کنیم که مبارزه طبقاتی چه مفهومی دارد و چه معنایی دارد علی الخصوص در کردستان . چرا در کردستان ؟ چون در کردستان مسئله ناسیونالیستی حاکم است و تاخت و تاز می کند با توجه به این که بورژوازی کردستان می گوید که ما در کردستان اصلا پرولتر نداریم! این هم یک نوع عوام فریبی درمبارزه طبقاتی است در اینجا . مثلا منی که 14 ساعت روز را در گرمای زیاد کار می کنم و جان می کنم نمی دانم اسم من را چی می گذارند. به اضافه مشکلاتی که در تهران و اصفهان و همدان است ما این مسئله ناسیونالیستی را هم اینجا داریم. پس چند برابر کارهای ما بیشتر می شود . خوب طبیعی است که من می گویم طبقه کارگر آگاه ، منضبط ، متشکل می تواند انقلابی بکند که تمام دم ودستگاه نظام سرمایه داری را از بین ببرد و خودش روی بنای این سیستم یک سیستم جدید را بنا کند

 آقای صالحی از این گفتگوی آخری که با هم داشتیم در مورد دانش و آگاهی و در ارتباط با سئوالی که داشتم جوابی به ذهن خودم رسید .ما شاهد هستیم که تشکل های مختلف کارگری ، انجمن صنفی ، سندیکا - و به هر نامی - ایجاد می شوند. به طور تاریخی هم اگر بررسی کنیم تعداد خیلی زیادی را می توانیم مثال بیاوریم که البته با شور و خروش نسبتا بالایی شروع به کار می کنند و حتی ممکن است یکسری دستاوردهای ابتدایی هم داشته باشد که کارگرها به آن ایمان میاورند اما بعد از یک مدتی ما می بینیم که هم به لحاظ کمی و هم کیفی افت می کند و حتی گاهی با ایست کامل مواجه می شود . شما وقتی صحبت از دستاورهای انجمن صنفی کارگران خباز کردید مثلا صحبت از این کردید که بعد از تشکیل انجمن ما دیگر این را نداشتیم که هر کارفرما یک کارگری را تک گیر بیاود و با او یک قرارداد ببندد و حقوقی را طی کند ما به یک پیمان دسته جمعی حقوقی رسیدیم و یک حداقلی را تعیین کردیم و یا اینکه از 20درصد بیمه شدگان ما توانستیم 95درصد کارگرهایمان را بیمه کنیم و سنوات ، عیدی و سایر قضایا .آیا این دو مطلب را می توانیم به هم پیوند بدهیم ؟ به نظر من این موفقیت ها به دلیل این نبود که شما 600 عضو داشتید چون جاهای دیگری هستند که تعداد بیشتری هستند آیا این موفقیت ها به دلیل آگاهی هایی نیست که رویش کار شده است ؟یا شما دلایل دیگری را هم می توانید برایش ذکر کنید ؟

محمود صالحی : بله این رویش کار شده . ببینید مثلا در مورد بحث تشکل های کارگری، ببینید من خودم طرف دار ایجاد شورا هستم و شورا را قبول دارم امابه تشکل هاي ديگري که تشکیل می شوندنيز با کمال احترام می نگرم . این تشکل ها چی هستند ؟ بگذارید یک نمونه بیاورم مثلا نساجی سنندج 55 روز اعتصاب کردند به رهبری شورای اسلامی بود ، مثلا در سقز که این همه مبارزه کردند تا به این خواسته رسیدند رهبرش انجمن صنفی بوده که طرد شده است. پس افرادی که داخل این شورا یا این اتحادیه یا انجمن ها هستند جهت گیری این تشکل ها را تعیین می کنند نه اینکه اساس نامه ای که از پیش تعیین شده . افرادی که آنجا هستند با گرایشاتی که وجود دارد جهت گیری این تشکل ها را آنها تعیین می کنند . مثلا در ایران خودرو هیچ تشکلی نداریم درحالیکه 30 هزار نفر کارگر دارد نه تشکل اسلامی ونه انجمن . بعضی مواقع یک اطلاعیه می دهند ومی گوید جمعی از کارگران ایران خودرو یا شرکت واحد هيچكس نميداند این جمع کی هستند . بدون هویت هستند این ها . پس این ها نمی توانند در جنبش کارگری ایران تاثیر گذار باشند . باید بتوانی با اسم ورسم خودت علنا بیایی در خیابان . بله من می گویم جهت گیری هر انجمن یا تشکلی را افرادی که آنجا هستند تعیین می کنند .

 اگر اجازه بدهید بیاییم به سراغ کمیته دفاع از کارگران اخراجی . شما بگویید این کمیته چه هست ؟ چه کارهایی کرده ؟ چطور شروع شده و چه تیپ و چه حجم کارهایی را انجام داده ؟ و هدفش چه هست ؟

محمود صالحی : زمانی که انجمن صنفی کارگران خباز تشکیل شد ما در انجمن چند کمیته داشتیم مثل کمیته دفاع از کارگران ، کمیته ورزشی ، کمیته مالی و ... این کمیته ها در تمامی موارد فعال بودند. وقتی که ما از انجمن اخراج شدیم و ما رو بیرون کردند انجمن تعطیل نشد و به شکل چیزی در آمد که فقط اسمش بود و تابلوی آن . با توجه به ان ضعف که ما انجا دیدیم ما تصمیم گرفتیم که یک کمیته تشکیل بدهیم که حتی اگر کاری نتوانستیم بکنیم ، کارگرانی که اخراج می شوند را جلوی اخراجشان را بگیریم و یا حداقل حق و حقوق اینها را بگیریم . با توجه به این ما یک کمیته تشکیل دادیم به نام کمیته دفاع از کارگران اخراجی که چند نفر عضو دارد که از فعالین کارگری هستند و ما حداقل در سال 100 پرونده داریم از تمام شهرهای ایران یعنی از هرجا که به ما مراجعه کردند ما بدون هیچ هزینه حتی ایاب و ذهاب رفتیم در جلساتشان شرکت کردیم و حق و حقوق کارگران را گرفتیم . در نبود انجمن صنفی کارگران ما این کمیته را تشکیل دادیم .

 یعنی با رفتن شما از انجمن صنفی خبازان این انجمن از بین رفت یا غیر فعال شد؟چه راه هایی وجود دارد که بعد از رفتن آدم هایی مثل شما از انجمن ها و سندیکا وشوراها آن تشکل ها از بین نروند و غیر فعال نشوند ؟ چه کار باید بکنیم که این اتفاقات برای جاهای دیگر نیفتد ؟

محمود صالحی : در سال 78 ما همگی هیئت مدیره انجمن دستگیر شدیم و نزدیک به 75 روز در سلول ها بودیم و بعد از آزادی توسط اداره کار ومرتجعین منطقه و ... توانستند یک عده را سر کار بیاورند حتی افراد خوبی را هم آوردند ولی در اداره کار و حین شمارش آرا کلاه سرشان گذاشته بودند و افرادی که خودشان خواسته بودند را تایید کردند و آوردند سرکار و همین ها بودند که باعث شدند انجمن غیر فعال شود . بعد از این یک انتخابات دیگر داشتیم که بچه های ما خودشان را کاندیدا کرده بودند اما متاسفانه خود اداره کار و وزارت کار این ها را رد کرد .خب این طبیعی است که در جامعه ای که ما زندگی می کنیم هر فعالی باید خودش را برای یک بار آماده کند و جز این نمی توانیم .ما باید این را تجربه قرار بدهیم . مثلا اگر شما نماینده دانشجوها یا معلمان باشید مطمئن باش برای یک بار دیگر نمی توانی . ما قبلا این تجربه را نداشتیم بعدا به این رسیدیم که ما باید نیرویی داشته باشیم که اگر 4 نفر از هیئت مدیره را اخراج کردند 4 نفر دیگر که دوست داشتنی طبقه کارگر باشند سر کار بیاید در غیر اینصورت ما باز هم به عقب بر می گردیم . حالا خوشبختانه انجمن ما باز هم فعال شده و دوباره کسانی که آمدند بد نیستند ولی محافظه کارانه قدم بر میدارند و ما با این ها درمورد حداقل دستمزد و پیمان های دسته جمعی صحبت میکنیم .که الان خیلی هم فعال هستند و از نظر ما با توجه به آگاهی که دارند خوب عمل كرده اند توانشان همین است .

 پس باید کادر سازی کرد ؟

محمود صالحی : بله باید این کار را بکنیم .

 سئوال بعدی در مورد وضعیت جنبش کارگری ایران است . سوای آن مطالبات عمومی و تاریخی که طبقه کارگر داشته و دارد به هر ترتیب به خاطر ویژگی های منطقه ای ومناسبات خاص اقتصادی ، جغرافیایی و فرهنگی که در ایران هست ، نوع حکومتی که الان در ایران هست و وضعیتی که مشاهده میکنیم ، نوع مطالبات و خواسته های کارگران ایران چه تیپ خواسته هایی است ؟ و چه فرقی با بقیه دنیا دارد ؟

محمود صالحی :در ایران دو خواسته خیلی بزرگ است :1- یکی دستمزدهای معوقه است 2- خواسته تشکیل تشکل های خود ساخته کارگری. ما در تمام اخبارها و رادیو و تلویزیون ها هر دقیقه و هر روز می بینیم که صدها اخراج کارگری در تمام ایران اتفاق می افتد و انها تجمع می کنند و جلوی وزارت کار و مجلس را می گیرند برای دستمزدهای معوقه . در اول ماه مه هم می بینم که تمام کارگران با اسم و رسم خود کمیته تشکیل می دهند ، شورا و اتحادیه تشکیل میدهند .این ها هستند که خواستار تشکل های خود ساخته هستند . با توجه به اینکه ما در ایران دو نوع تشکل داریم یکی خانه کارگر جمهوری اسلامی ایران است ، یکی شوراهای اسلامی هستند . این ها یک خط قرمزی برای طبقه کارگر در نظر گرفته اند که کارگر نباید از این خط قرمز ها بگذرد اما اگر ما ببینیم در سال 81 کارگران بهشهر از این خط قرمزها گذشتند و حتی اعتصاب غذا هم کردند و خانه کارگر رسما در برابر این ها موضع گرفت و گفت این ها ضد انقلاب هستند یعنی اگر این اعتصاب و راه پیمایی که در سال 81 در بهشهر صورت گرفت در کردستان بود همه دستگیر می شدند ولی در آنجا فقط خانه کارگر بود که به این ها اتهام ضد انقلاب زد چون این ها از این خط قرمزها گشتند و به دنبال تشکلهای خود ساخته رفتند .در جاهای مختلف ، کمیته هماهنگی تشکیل شد ، اتحادیه کارگران بیکار اخراجی تشکیل شد ، شورای همکاری تشکیل شد ، سندیکای شرکت واحد تشکیل شد این ها همه از خط قرمز گشتند و اینها در خانه هایشان ننشستند تا نظام به آنها حمله کند . این ها آمدند بیرون و دارند تشکل ايجاد ميكنند و عملا تشکیل هم دادند ودارند مبارزه می کنند نوشته دارند ، سایت دارند ، در مراسم ها می روند و رسما اعلام می کنند که ما در مراسم خانه کارگر شرکت نمیکنیم پس به این نتیجه می رسیم که طبقه کارگر در حال پیشروی و ساخت تشکلهای خود ساخته است . از طرفی نصف این اعتراض ها برای دستمزدهای معوقه است .

 شما با این پاسخ دو سئوال دیگر را هم برای من ساده کردید یکی اینکه برای ساده سازی من اینطور تقسیم بندی میکنم که دونوع سنت فکری وجود دارد برخی میگویند ما هرچه بیشتر عقب نشینی کنیم بیشتر ضرر می کنیم و به طرف مقابل اجازه تعرض بیشتر را می دهیم و طیف دیگری هستند که می گویند بهتر است آهسته و پیوسته حرکت کردو نبایدهزینه داد . شما در کدام یکی از این فازها فکر میکنید ؟

محمود صالحی : البته من این دو را در هم ادغام میکنم چون ما نباید آن قدر تند حرکت کنیم که بیفتیم و نباید هم آنقدر کند حرکت کنیم که محافظه کار بشویم . این گزینه دوم که گفتید این ها روی خط محافظه کاری هستند که به ترس تبدیل می شود . ما نمی گوییم که با یک اعتراض می توانیم یک سیستم را از بین ببریم . این یک خواب است چون هنوز طبقه کارگر به این نرسیده که از خواسته های خودش دفاع بکند .

 بستگی به شرایط روز جامعه و حرکت کارگران ، زمان و آگاهی دارد . یعنی نباید از خواستهاي حداقلي کارگران عقب بیفتی و یا آن قدر جلوبروي كه بخش وسيعي از كارگران عقب بمانند.

محمود صالحی : نگاه کن مثلا رهبران و فعالان باید این را تشخیص بدهند . تو برای مبارزه باید تاکتیک داشته باشی ، همینطور نباید بی گداربه آب بزنی . تاکتیک در مبارزه شرط عقل است .کارگر برگ درخت نیست که پایین بیفتد تو بایددر نظر داشته باشی که هزینه می دهی و آیا هزینه ای که می دهی به اینکار می ارزد یا خیر . با توجه به موقعیت اقتصادی که طبقه کارگر دارد و با توجه به خفقانی که وجود دارد باید فکر کنی که در چه حالتی می خواهی حرکت کنی .

 در واقع شما روی نوع سوم تاکید میکنید. به این مفهوم که خیلی هم فرمول بندی نیست گاهی باید تند رفت وگاهی بسته به شرایط باید آهسته و پیوسته رفت و این که شما معتقدید که هیچ کدام از این دو را ه برای همیشه درست نیست و بسته به شرایط راه حلی بایدمدنظر قرار گیرد . آقای صالحی شما وضعیت جنبش کارگری ایران را به چه صورت می بینید ؟آیا اساسا جنبشي در ايران وجود دارد ؟ و اگر هست شما اوضاعش را چطور می بینید؟

محمود صالحی : بله جنبش کارگری موجود است و خود بورژوازی هم روی این انگشت می گذارد که بله یک جنبشی به نام جنبش کارگری موجود است و حتی در قوه قضاییه مطرح شده که ماباید یک قانونی برای این مطرح کنیم . من رسما اعلام می کنم که جنبش کارگری در حال پیشروی است و دارد سدهای جلوی پایش را می شکند . شاید عده ای بگویند که جنبش کارگری تدافعی است ولی من اصلا این نظر را ندارم !

 چه شواهد و قرائنی شما میتوانید دال بر این پیشرفت برای ما بیاورید ؟ و چه سدهایی است که دارد توسط جنبش کارگری شکسته می شود ؟

محمود صالحی : تشکیل این کمیته ها خودش نشانه پیشروی طبقه کارگر است ، جلوی مجلس را گرفتن از نشانه های آن است . طبقه کارگر ناآگاهانه نمی رود جلوی مجلس تحصن کند ، نا آگاهانه نمی رود اتوبان تهران – کرج را ببندد ، نا آگاهانه نمی رودجلوی ادارات بزرگ دولتی را بگیرد و تحصن کند . اگر این ناآگاه بود در کارخانه خودش می نشست ، شرکت واحد ناآگاهانه نرفته سندیکا تشکیل دهد. قبل از آن تذکر داده شده که این غیر قانونی است و حتی بهشان حمله کرده اند . پس این نشان میدهد که طبقه کارگر در حال پیشروی است . ندیدیم که دولت برود در خانه کسی که حرفی نزده واو را دستگیر کند .مثلا تومی دانی در این سالن و مراسم روز جهانی کارگر را خانه کارگر دارد رهبری می کند تو به آنجا نمی روی می روی خیابان و دستگیر می شوی.می دانی که بهت حمله می کنند چون قطعنامه ای تو تصویب کردی باب میل آن ها نیست . این تحرک و پیشروی در جنبش کارگری است .یعنی تو آن قدر جلو می روی که می توانی دانشجویان وزنان را با خود بیاوری و این پیشرفت است .مثلا همین دستگیری ما تمام دنیارا به هم زد . یعنی کاری کرد که بحث طبقه کارگر ورد زبان بچه و بزرگ شده این ها پیشروی است .

 آقای صالحی انواع و اقسام تشکیلات کارگری وجوددارد که شما گفتید بیشتر به تشکل شورایی اعتقاد دارید اما حالا اگر صدایی در آمد که جایی سندیکایی ایجاد شد به هر اسمی شما با چه معیارهایی برای دفاع از آن می روید ؟ آیا از هرگونه تشکل کارگری دفاع می کنید ؟ یا معیارهای خاصی دارید ؟ آن حد و مرزها برای شما کجاست ؟

محمود صالحی : من از تمام تشکل ها واقعا حمایت می کنم ولی با عملکرد خودم که سازش با نظام سرمایه داری نیست و طبقاتی است و ما می دانیم که بایدطبقه کارگر و شوراهای کارگری تصمیم بگیرند و اجرا بکند . حالا هر تشکلی که تشکیل می شود با هر دیدی که حقوق کارگران را بگیرد من حمایت می کنم . اما این تشکل ها خود به خود زیر نظر اداره کارو امثال ان می روند ما آنها را دعوت می کنیم که زیر نظر اداره کار نروند چون تشکل های کارگری ربطی به این ها ندارد . اگر ما به این ها کارگران نقبولانیم که اینگونه جاها مثل اداره کار به شما ربطی ندارد خانه کارگر به شما ربطی ندارد وشورای اسلامی به طبقه کارگر ربطی ندارد ولی با توجه به کشوری که مادر آن زندگی میکنیم و شورای اسلامی کار ثبت شده است تو چه کار می توانی بکنی ؟ مثلا اگر در یک خانه ای ده نفراز خانه کارگر یا شورای اسلامی نشسته باشند، تودیگر به آنجا نمی روی ؟ و یا اگر تحصنی باشد مثلا نساجی سسندج 57 روز با شورای اسلامی تحصن کردند تو باید چه موضعی درمقابل آنان داشته باشی ؟ بگویی آقا چون شما شورای اسلامی هستید پس من با شما نیستم ؟ نه من مخالفم . بله ما با آنها هستیم و به آنها می گوییم چطور عمل کنند و سازش نکنند و مسائل طبقاتی چه است و اصلا چرا ما میگوییم که ما طبقه هستیم ؟ ما می گوییم 90 درصد جامعه ما آدم هایی هستند که باید برای زنده ماندن دستمزد بگیرند و فقط 10 درصد هستند که می خورند و می پاشند پس ما هستیم که باید بقبولانیم به این ها که ما به این دلیل طبقاتی فکر می کنیم ، به این دلیل ما باید پرچم خود را داشته باشیم . ما باید کسانی که تشکل های عادی را تشکیل دادند و به این امید هستند که کاری برای طبقه کارگری بکنند را باید تقویت کنیم . اگر این کار را نکنیم به حاشیه رانده خواهیم شد .اگر دگم بچسبیم به یک چیزی که مرغ من یک پا دارد . نه این درست نیست ما ضمن پایبند بودن به اعتقادات خود ، این ها را هم دعوت می کنیم که پیش ما بیایند. یعنی ما آنها را بالا می کشیم خودمان پایین نمی رویم !

 می خواهم در ارتباط با اتفاقات کارگری به ویژه در سال 86 سوال کنم. با اینکه شما در زندان بودید ولی می دانم که در جریان هستید و بینش خوبی نسبت به جنبش کارگری ایران دارید . نکات مثبت یا بهترین دستاوردهای جنبش کارگری ایران در سال 86از نظر شما چه بود ؟ پیشرفت های اساسی که در جنبش کارگری صورت گرفت چه بود ؟ و از آن طرف نقاط ضعف را چه می دانید ؟

محمود صالحی : بزرگترین ضعف جنبش کارگری پراکندگی افراد است و به جای اینکه مناسبات را در تیررس قرار بدهند تشکل های هم عرض خودرا در تیررس قرار میدهند !

من با این ها مخالفم و همیشه در مقابل اینها موضع دارم. چون من همیشه می گویم که دشمن اصلی من سرمایه داری است نه تشکلی که تشکیل شده . مثلا چرا ILO تشکیل شده؟ و چرا یکی از نمودهای جنگ جهانی اول بود ؟ چون سرمایه دارها می دانستند سرخ ها وطبقه کارگر به قدرت رسیده و باید سدی را در مقابل این ها را درست کنند که به اروپا و آمریکا نرسد پس گفتند که بیایید سازمان بین المللی کار را درست کنیم.در این سازمان رفرم هایی برای طبقه کارگر به وجود آمد مثل اضافه دستمزد و... برای اینکه جنبش چپ به این سمت ها نیاید . عملا سرمایه داری به طبقه کارگر امتیاز داد که سنگی جلوی انقلاب 1917 بیندازد . اعتقاد من این است که تشکل ها و فعالین کارگری به جای اینکه همدیگر را پایمال کنند باید درمقابل دشمن اصلی بایستند که مناسبات سرمایه داری است . به نظر من این ضعف جنبش کارگری است .

 می شود گفت که جنبش های اجتماعی در پیوند با همدیگرنیروی بیشتری می گیرند ؟

محمود صالحی : این طبیعی است اگر ما نیرو نمی گرفتیم خب این کار را نمی کردیم . چون موقعی که ما می گوییم نصف جامعه ما زن است پس اگر ما نیرو نگیریم اصلا وارد جنبش آنها نمی شویم. یا دانشجویان، اگرما نیرو نگیریم پس چرا می رویم و این کار را می کنیم ؟ پس ما یک نیروی کلی هستیم در چهار قسمت چون موقعیت ایجاب کرده که یکی دانشجو باشد و در دانشگاه کاری بکند، یا من کارگر باشم و در کارخانه مبارزه کنم و معلم هم در مدرسه مبارزه کند و زن هم در خانه یا خارج از خانه . زن ومرد کارگر یکی هستند اما با خصوصیات از هم جدا . مثلا شاید ما ندانیم که زن در عین حمل بچه چه دردی می کشد . من نمی دانم در دانشگاه چه چیزی می گذرد .ضمن این که آنها خواسته های خود را دارند ولی ما هم طبقه هستیم . آنهایی که فرزندان سرمایه داران هستند هیچوقت در جنبش دانشجویی شرکت نمی کنند چون فقط به فکر انباشت سرمایه هستند . پس ما باید از هم دفاع کنیم تا نیروی ما بیشتر شود و قدرتمندتر شویم .

 آقای صالحی لغت کارگر در اقتصاد سیاسی چپ مفهوم خاصی دارد شما وقتی از معلم ها یا پرستارها و یا مزد بگیران صحبت می شود آیا این ها را هم داخل در آن مفهوم واژه کارگر می دانید و آیا وقتی از جنبش کارگری صحبت می کنید مراد معلم ها و پرستارها ومزد بگیران هم هستند ؟

محمود صالحی : بله . دقیقا آن ها هم جزو طبقه کارگر هستند فقط با فکر و هوش کار میکنند اما مزد بگیر هستند . این مهم است کسی که نیروی کار خودش را برای بها بفروشد جزو طبقه کارگر است .

 پس تمام این پیشنهاداتی که میکنید مثلا برای صحبت از تشکل های مستقلی که هست ، که هیچ نیازی هم نیست که از جایی اجازه بگیرند اینها را هم می توانیم تعمیم بدهیم و از تجربیات شما و فعالین کارگری می توانیم به مزدبگیران هم بگوییم که این پیشنهاد برای شما هم صدق می کند ؟ و یا اولویت هایی که برای آنها پیشنهاد می کنید چیست ؟ یعنی آنها باید در اولویت برای به دست آوردن چه چیزی تلاش کنند ؟

محمود صالحی : من حتی این حرف را به نیروی انتظامی هم می زنم چون آنها هم جزو طبقه ما است . اصلا نیروی انتظامی چرا به پدران ، مادران و برادران خود حمله می کنید مگر خواست ما غیر از خواسته های انسانی و مشروع چیزدیگری است ؟ ما می گوییم ما حق زندگی کردن در این کشور را داریم یا نه ؟ در زمستان نیروی انتظامی انگلستان برای رسیدن به حقوق اضافه تحصن کردند و در ِ تمام کلانتری ها را بستند. پس نشان می دهد که این ها هم مزد بگیر هستند ووقتی مزد بگیر هستند این مشخص است که این ها در خدمت نظام سرمایه داری هستند و نظام سرمایه داری به آنها پول می دهد برای سرکوب خود ما ولی ما می گوییم به این ها که شما هم طبقه ما هستید اگر هم طبقه ما نبودید مزد به شما نمی دادند . معلم ها ، پرستاران و همه کسانی که در بازار نیروی کار خودش را می فروشد جزو طبقه کارگر است . شاید عملا خودش را هیچوقت جزو طبقه کارگر محسوب نکند چون یک چیز بلند بالایی برای خودش دارد ولی ما به این ها می گوییم که شان طبقه کارگر از این بلندتر است که ما عیب وعار داشته باشیم که بگوییم ما کارگریم .چرا نگوییم که ما کارگریم ؟ مگر غیر از این است که تمام این جامعه به دست کارگر ساخته شده ؟ به معلم می گوییم که تو داری فرزندان ما را تربیت می کنی به پرستار می گوییم تو داری از من پرستاری میکنی

  آیا شما هم اعتقاد دارید که کار خانگی زنان هم کفایت می کند تا آن ها را جزو کارگران بدانیم ؟ منتها کارگران بدون مزد ؟

محمود صالحی : بله زنان خانه دار کارگران بدون مزد هستند ومن اعتقاد دارم به این و من به زنان پیشنهاد می کنم بروند جلوی ارگان ها را بگیرند تا مزدشان را تعیین کنند حتی زنی که در خانه خودش بچه بزرگ می کند باید بهش حق بدهند . اگر همین بچه را به کودکستان بفرستند چقدر هزینه دارد برای دولت ؟ دولت باید همین پول را به زنی بدهد که بچه اش را بزرگ میکند بله من اعتقاد دارم به این

 خانم صالح زاده !در طول این یک سالی که شوهرتان در زندان بودند شما فشارهای خاصی را تحمل کردید در این مدت کدام حرکت ،چه چیز خاصی بود که در ذهنتان ماند و احساس میکنید که آدم خاص یا حرکت خاصی به شما دلگرمی داد ؟

نجیبه صالح زاده : چیزیکه من را خوشحال میکرد حرف های محمود در زندان بود. باتماسهای تلفنی که با هم داشتیم حرفهای او به من دلگرمی میداد و اعتراض های دوستان درداخل و خارج از کشور و همبستگی هایی که دانشجویان با من داشتند و نامه هایی که از طریق رسانه ها می شنیدم که از محمود پشتیبانی میکنند ،باعث دلگرمی می شد که بتوانیم این یک سال زندان را با این روحیه تحمل کنیم وتمام کنیم.این ها به من قوت قلب می داد .

 خانم صالح زاده آیا به عنوان آخرین مطلب مایلید چیزی را اضافه کنید؟

نجیبه صالح زاده : باتشکراز شما عزیزان و کسانی که همیشه درصحنه هستند ، فقط میخواهم این را بگویم به خانواده ها که اگرمثلا خانم ها شوهرانشان را زندانی کردند، پشت شوهرهاشون را خالی نکنند وپشتوانه همسرشان باشند واین باعث میشود که در زندان ودر راهی که میخواهند قدم بردارند پشتوانه باشد .

 اقای محمود صالحی ! ما تشکرمی کنیم از اینکه وقت خودتان را به ما دادید وامید به بهبودی شما داریم.اگر مطلبی هست لطفا بفرمایید. محمود صالحی : من مطلبی ندارم و فقط برای شما و همه ی فعالان آرزوی موفیت در این مبارزه را دارم ومی گویم که باید برای این مبارزه هزینه داد وما این هزینه را میدهیم و باید فقط ببینیم که ما میخواهیم به یک چیز خوب برسیم و به چیزهای کوچک اکتفا نکنیم و فقط باید دنبال هدفی باشیم که در نظر داریم به آن برسیم.

گفت و گو از : عليرضا عسگري و مجيد ملكي- انجمن بدون مرز

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:53 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه سرگشاده دانشجویان متحصن تربیت معلم تهران

 

نامه سرگشاده دانشجویان متحصن تربیت معلم تهران

خطاب به مردم فهیم ایران

 

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

اکنون که این نامه را می خوانید، بیش از 75 ساعت از اعتصاب غذای 72 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه تربیت معلم تهران پردیس کرج می گدرد. اما واقعیت این است که از دو روز قبل از اعتصاب غذای رسمی دانشجویان تربیت معلم غذای گرم نخورده اند و نخواهند خورد. با این که در تعطیلات به سر می بریم، تعطیلاتی که پیش از امتحانات بر دانشگاه خیمه زده است، با این حال هرگاه که تریبون آزادی برگزار می شود بیش از 1500 دانشجو برای گفت و شنود در این جلسات حضور پیدا می کنند. در این حال مسئولین دانشگاه لحظه به لحظه به فشار خود بر دانشجویان متحصن می افزایند گویا در خیال خام خویش اینگونه می پندارند که با این اعمال فشار می توانند عزم ما را سست کنند. بی شک فشار هایی همچون تهدید و ارعاب خانواده ی دانشجویان متحصن، قطع آب، ایجاد  اختلال در تلفن همراه، قطع اینترنت دانشگاه، زندانی کردن دانشجویان در محل تحصن، افزودن نیروهای ناشناس در لباس حراست، ممانعت از بردن دانشجویانی که از لحاظ جسمانی بسیار تضعیف شده اند به بیمارستان و تزریق داروی دیازپام به دانشجویان ضعیف شده برای سست کردن و خواب آلودگی دانشجویان و غیره، که عکس و فیلم همه ی این موارد به عنوان موجود است - ولی به دلیل محدودیت های موجود ما امکان انتشار آن ها را هنوز پیدا نکرده ایم – به دور از شرافت انسانی است و کسانی هم که در برابر این حوادث سکوت اختیار می کنند در پیشگاه خدا باید سکوت بشکنند و جواب پس دهند. در ذهن تک تک این دانشجویان سوالی بزرگ وجود دارد که سنگینی آن از سنگینی اعتصاب غذا و فشار های وارده بیشتر است. در سرزمینی که مردمان آن داعیه دار همدردی، همراهی و نوعدوستی هستند چگونه اینگونه نسبت به 72 نفر از فرزندان این مرز و بوم که برای استیفای حقوق پایمال شده ی شان دچار ضعف جسمی هستند بی تفاوت هستند؟ قطعاً سعدی شاعر بزرگ ایرانیان اگر چنین روزی را می دید هیچگاه چنین شعری را که نماد فرهنگ والای ایرانیان بوده است را نمی سرود. ما دانشجویان متحصن تربیت معلم تهران به صراحت اعلام می کنیم که قوت روحی مان از ضعف جسمی مان پیشی جسته است و جان می دهیم، حق می گیریم و در این راه جز به خدا و اراده ی دانشجویان به کسی امید نداریم. اما از شما مردم عزیز و پاکدل و نمایندگان با وجدان مجلس شورای اسلامی و دانشجویان متعهد و قشر همدرد تقاضا داریم که مانع فاجعه فرهنگی به اسم  بی مسئولیتی و بی تفاوتی نسبت به انسان ها در این مرز و بوم شوید که همانا درد واقعی که ما دانشجویان متحصن را آزار می دهد همین درد نوظهور فرهنگی است.

دانشجویان متحصن دانشگاه تربیت معلم تهران

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:18 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيانيه ي كانون صنفي معلمان ايران، تهران در حمايت از بازنشستگان

کانون صنفی معلمان ایران

ملت شریف و معلمان آزاده

بر کسی پوشیده نیست، که قشر عظیم و ارجمند بازنشستگان این مرز و بوم، انسان های فرهیخته و آگاهی هستند که گذشت زمان، بر پیشانی آنان چین انداخته، و پختگی و کمال را به آنان هدیه کرده است. بازنشستگان، همان انسان هایی که با طمانینه ی خاطر و آرامشی که حاصل ایمان به خدا و عشق به این سرزمین است، مراتب امانت داری و خدمتگذاری خود را به همگان ثابت کرده اند.

اکنون هنگام آن است، که این ذخیره های معنوی، علمی و فرهنگی به راستی قدر بینند و بر صدر نشینند، عزیزانی که زندگی با عزت، حق مسلم آن ها بوده، و دفاع ازحقشان بر دوش همگان است.

بی گمان، ناعدالتی گسترده ی اداری، تبعیض و تفاوت های ناروا و نظام ناهماهنگ پرداخت حقوق کارکنان، توزیع نابرابر درآمدهای ملی، عرصه ی زندگی را بر این قشر عظیم تنگ تر کرده، مشکلات ریز و درشت دامنشان را گرفته، و امانشان را بریده است.

کانون صنفی معلمان تهران ضمن ابراز همدردی و همراهی با همه ی بازنشستگان شریف در سراسر کشور، به ویژه بازنشستگان کرمانشاه، اردبیل، یزد، مشهد، کردستان و سایر نقاط این کشور، دولت محترم را موظف می داند، طبق اصل121قانون اساسی برای عمل به سوگندی که در برابر ملت یاد کرده است، برای گسترش عدالت و حرمت به آزادی ملت ،همه ی تلاش خود را به کار گیرد و در اسرع وقت به خواسته های بازنشستگان عزیز ایران زمین تن داده و پاداش پایان خدمت آنان را بی درنگ به طور نقدی پرداخت نموده و افزایش حقوق آنان را برابر با نرخ تورم افزایش دهد.

زیرا همچنان که بر همگان روشن است، این قشر در این مرحله از زندگی به حمایت بیشتر نیاز داشته و انتظار فرزندان و فرزند زادگان از آنان بیشتر شده، و هزینه های سرسام آور بهداشت و درمان نیز مشکلات آنان را دو چندان نموده است.

همچنین کانون صنفی معلمان تهران نیروهای امنیتی، نظامی، انتظامی و... را از هرگونه برخورد خشونت آمیز با این سپید مویان فرزانه برحذر داشته، و خواهشمند است احترام این عزیزان را به حرمت مادران و پدران خود نگهدارند.

باشد که خداوند همه ی ما را از مهربانی و بخشش خود بهره مند سازد.

کانون صنفی معلمان ایران،تهران

هشتم خرداد 1387

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:14 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی سرگشاده ی دكتر محمد ملكي به حضرت آیت الله خامنه ای

 

بسم‌الحق

با نام آزادي، آگاهي و برابری

تقديم به آنان كه از نابساماني ها رنج مي‌برند و راه نجات مي‌طلبند

با سلام و سپاس از خداوندي كه اين جرأت و جسارت را در سالي كه آن را سالِ نوآوري و شكوفايي نام نهاده‌ايد عطا كرد تا در يادداشتي خطاب به شما كه روزهاي پيش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به دستان در كنار هم بوديم و جناب عالي در كسوتِ يك روحانيِ روشنفكر و مبارز برايمان از حكومت عدل علي(ع) و رفتار او با مخالفين مي‌گفتيد، نکاتی را يادآوری کنم.

آن روزها مي‌گفتيد داستانِ زن يهودي را كه خلخال از پاي او كشيده بودند و مي‌گفتيد چگونه علي (ع) دستِ برادر نابينايش عقيل را به خاطر سهم بيشتر از ديگران خواستن به آتش نزديك كرد و ما را به خاطر برپايي چنين حكومتي آماده ی هر نوع فداكاري مي‌كرديد. اكنون در سالِ جديد و پس از گذشت 30 سال از آن روزهاي به يادماندني مي‌خواهم سخني بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.

پس از پيروزي انقلاب و تبديل نظام شاهي به نظامِ اسلامي هر يك به سويي رفتيم، شما مدارج پيشرفت را با عضويت در شوراي انقلاب و وكالت مجلس اوّل و رياست جمهوري و تا امروز رهبري نظام طي كرديد و من به عضويت شوراي موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانه ی انقلاب فرهنگي و اسلامي كردنِ دانشگاه ها تنها به دليل پيش‌بيني حوادث آينده دچار گرفتاري ها، زندان و شكنجه‌ و بيماري هاي گونه‌گونِ باقي مانده از آن دوران شدم. اجازه دهيد حالم را برايتان تشريح كنم و بگويم كه:

جاي جايِ تنم زخمدار «تعزير» است

 و قلب و كليه و مثانه جملگي بيمار

و پشت ‌گوژ ز سنگيني و صلابت دار.

حال به مناسبت بيست و هشتمين سالگرد تعطيلي دانشگاه ها و پس از مدتي كلنجار رفتن با خودم كه بنويسم يا ننويسم و با پذيرش تمام هزينه‌هاي آن و با توجه به اين كه سالخوردگي و بيماري ممكن است فرصت را بگيرد و موفق به باز كردن سفره ی دل با جناب عالي نگردم، مي‌نويسم؛ هرچه باداباد.
راستي يادمان نرود شما و ديگر روحانيون بارها پيش از پيروزي انقلاب در گوشمان خوانديد كه «قولوا الحق ولو علي انفسكم» حق را بگوييد هر چند به زيان شما باشد. پس مي‌گويم و مي‌نويسم براي ثبت در تاريخ.

 وقتي حزب جمهوري اسلامي كه شما يكي از رهبران آن بوديد تصميم گرفت دانشگاه ها را تعطيل كند و گردانندگي اين كار به عهده ی آقاي حسن آيت دبير سياسي حزب و دوستِ آقاي دكتر بقايي[1] نهاده شد، ايشان از اواخر سالِ 1358 كار خود را شروع كرد و در جلسه‌اي گفتند:

"دانشگاه به اين صورتِ فعلي بايد تعطيل بشود و برنامه‌هاي آينده، كارهاي علمي در رابطه با مردم و در زمينه ی ايدئولوژي و اسلامي كردن، اين كليات مسأله است. و مطمئن باشيد كه نقشه آماده است و اصلاً زير و رو مي‌شود تمامِ مسائل و غير از مسائلي كه شما فكر مي‌كنيد مي‌شود، بعد از 14 خرداد مطلقاً نه امتحاني خواهد شد و نه دانشگاهي باز خواهد بود، دانشگاه تعطيل خواهد شد."[2]

طبق برنامه ی تنظيمي روز سه‌شنبه دوّم ارديبهشت 1359 دانشگاه ها توسط عوامل حكومت براي اسلامي كردن اشغال شدند و فرداي آن روز (چهارشنبه سوم ارديبهشت) مديريت دانشگاه تهران كه مي‌دانست هدف نه اسلامي كردن دانشگاه ها كه تسلط بر آن هاست و تصفيه ی عظيم استادان و دانشجويانِ دگرانديش در پيش است، طي يادداشتي  اعلام استعفا كرد و نوشت:

"... هنوز چند روز از دعوتِ رئيس‌جمهور از ملت براي وحدت در مقابله با امپرياليسم نگذشته است كه ناگهان ظاهراً با يك برنامه بدونِ مطالعه و بي‌آنكه شوراي انقلاب و اداره‌كنندگان مملكت با مقاماتِ دانشگاهي از جمله دانشگاه تهران كوچكترين تماسي گرفته و مشورتي كرده باشند تصميمي گرفتند كه مملكت را با سوء استفاده گروههاي ضد انقلاب ازاين فرصت، متشنج كرده و به آتش و خون كشيد و بهترين بهانه به آمريكاي جهانخوار داد تا بلافاصله از درهم‌ريختگي وضع ايران اظهار خوشحالي كند[3]...."

و چند روز از اين ماجرا و اشغالِ دانشگاه ها نگذشته بود كه جناب عالي در خطبه ی نماز جمعه روز 15 ارديبهشت 1359 خطاب به مديريت مستعفي دانشگاه تهران فرموديد:

"آقاياني كه مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ اين يك سال هر كارِ خلافي در دانشگاه انجام گرفته است. اين ملت حق دارد گريبان آن ها را بچسبد و از آن ها جواب بخواهد. دسته‌جمعي استعفا مي‌كنند و گناه را به گردنِ دولت و در حقيقت به گردنِ ملت مي‌اندازند. اين يك خيانت است، اين كار يك خطاي بزرگ است. اين عمل ضربه زدن به حيثيت اين انقلاب است. آقايان مسئولِ اين مفسده انگيزي‌هاي اين يك سال دانشگاه هستند بايد به اين جواب مي‌دادند. نبايد در مقابل مردم مي‌ايستادند، نبايد براي جلب چند نفر يا يك قشر يا يك جناح و كسبِ وجاهت و كسب حيثيت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شوراي انقلاب مي‌ايستادند."[4]

جناب آقاي خامنه‌اي؛ راستي ما در آن يك سال و چند ماه چه كرده بوديم كه ملت بايد گريبان ما را مي‌گرفت و از ما جواب مي‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمايشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نكرديم در يك مناظره‌ي رودررو با هم بنشينيم و گفتگو كنيم تا مردم به قضاوت بنشينند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بوديم جز اين كه اسلامي كردن دانشگاه و جامعه از طريق خشونت و حمله به دانشگاه ها و مراكز اجتماعات و حذف دگرانديش‌ها ميسر نيست. مگر ما اعلامِ خطر نكرديم كه با بستن دانشگاه ها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نكنيد تا سلاح به دست شوند؟ مگر ما وقايع دهه ی شصت را كه منجر به زنداني شدن و كشتار ده‌ها هزار از بهترين زنان و مردانِ اين سرزمين شد يادآوري نكرده بوديم؟ آن ها كه روزي به ما مي‌آموختند كه پيامبر و علي و ديگر امامان شيعه با مردم عادي به بحث مي‌نشستند و به حرف آن ها گوش مي‌دادند، چرا حاضر نشدند حتي جواب درخواست‌هاي ما را براي يك گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاه ها آن چه خواستيد كرديد، امّا نتيجه چه شد؟ اجازه دهيد جملاتي از جناب مصباح يزدي كه يكي از سرشناسترين ايدئولوگ‌ها و استراتژيست‌هاي رژيم است را در اين جا بياوريم تا نتيجه ی حكومتِ اسلامي بعد از حدودِ 30 سال مشخص شود:

"نسلِ آينده در معرض خطر است كه نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزش‌هاي اسلامي بر تربيت آنها حاكم است و با اين فرهنگ غربي و تلويزيون و دروسِ دانشگاهي تربيت شدند و در كلاس درس، دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نمي‌گيرند. وي افزود بايد سعي كنيم اين نسل جوان را تقويت كرده و در تربيت ديني آنها نقش داشته باشيم، ايشان افزودند نبايد توقع داشته باشيم كه اگر فرد يا گروهي برنامة صحيحي ارائه كرد صرفِ امضاء رئيس دولت حتماً اجرا مي‌شود كه در اين صورت بايد كشور در چند ماه مانند حكومت اميرالمؤمنين (ع) مي‌شد. (ايشان با كمال زرنگي توپ را به زمين شما پرتاب مي‌كند و مي‌گويد:) دستور مقامِ معظم رهبري بر همه چيز اعتبار و مشروعيت مي‌دهد و ما در تصميم‌گيري‌ها نبايد دخالت كنيم و هرچه ايشان امر كنند آن را مي‌پذيريم."[5]

جناب آقاي سيد علي خامنه‌اي؛ فرمايشات جناب مصباح يزدي در مورد وضع جامعه و دانشگاه ها خاطرات حدودِ پنجاه سال قبل را در من زنده كرد. در آن سال ها ما نوشته‌ها و گفته‌هاي شما را با تمام وجود مي‌خوانديم و مي‌شنيديم از جمله كتابِ «ادعانامه‌اي عليه تمدنِ غرب و دورنمايي از رسالتِ اسلام» تأليف سيّدقطب با ترجمه ی سيدعلي خامنه‌اي و سيدهادي خامنه‌اي. اين كتاب با مقدمه ی نسبتاً مفصل و آموزنده‌اي در آذرماه سال 1349 در چاپخانه ی دقت مشهد به چاپ رسيد و منتشر شد. مترجمين، كتاب را به آنان كه از نابساماني ها رنج مي‌برند و راهِ نجاتي مي‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌اي كه جناب عالي به آن نوشته‌ايد آمده است:

"در اين كتاب پس از شمارش مشكلاتِ «تمدن صنعتي غرب» و نشان دادنِ نابسامانيهايي كه براي انسان ببار آورده و پس از معرفي انسان و بازگو كردنِ ويژگيهاي اين موجودِ «يگانه» و «بي‌نظير»، راهِ حل نهايي در اين ابتلاء بزرگ را با نظري دقيق و قلمي شيوا و با اخلاصي هرچه بيشتر ترسيم و تحليل كرده است.

بنظر او ـ و به نظر ما ـ اين معجزه در انحصار اسلام است، ديگر راهها جز سرگردانيِ بيشتر، نتيجه‌اي ببار نمي‌آورند و همچنان كه خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمي كمكي نمي‌كنند، فقط اسلام است ـ اين مكتب الهي ـ كه چون زاييده‌ي علم و قدرت و حكمت است مي‌تواند انسان را به علم وقدرت و حكمت رهنمون گردد.

ما نمك‌‌پروردگانِ «اسلام» كه يكروز بهترين مرحله‌ي زندگي خود را از آن گرفته‌ايم، معجزة «نظامِ اسلامي» را از نزديك ديده‌ايم نبايد خود را فريب دهيم و به سرابي دل خوش سازيم. بسي نابخردانه است كه بجاي نسخه‌ي تجربت نموده‌ي خود، باطله‌ي ديگران را بدست گيريم و نيروي خود را اينجا و‌آنجا هرز كنيم.

اگر آدمي بايد در راه آرماني و هدفِ مقدسي تلاش كند و با اين تلاش بزندگي خود معني و جهت بخشد، همان بهتر كه راهِ خدا را كه سرانجامِ آن «نقطه‌ي اوج انسانيت» است برگزينند و نظامي اسلامي را كه ضامنِ آزادي وبرابري و عزّت و نيكفرجامي است بطلبند و در راهِ آن تلاش كنند. اينست آن تلاش مقدسي كه بزندگي جلوه و صفا مي‌بخشد و آدمي را لايق عنوانِ «خليفه‌ي خدا» مي‌سازد و بي‌گمان در آخر كار نيز با موفقيت و پيروزي قطعي قرين مي‌گردد.

... باميدِ آنروز[6]..."

براي بهتر روشن شدنِ ويژگي هاي نظامِ اسلامي يا به قول سيّد قطب جامعه‌ي اسلامي مورد نظر شما و سيّد، جملاتي چند از نظرات سيّد قطب را هم در اين جا از متن كتاب كه توسط جناب عالي ترجمه شده است مي‌آورم:

"صدها كتاب درباره‌ي اسلام، صدها سخنراني و خطابه در مسجدها و تالارها و ميدانها، صدها فيلم تبليغي و صدها هيئت اعزامي از طرف حوزه‌ها و مراكز تبليغ اسلام، نمي‌تواند باندازه‌ي يك اجتماع كوچك كه در نقطه‌اي دورافتاده بر اساسِ اسلام تشكيل شود و با روش اسلامي زيست كند، مزاياي مكتب اسلامي را آشكار سازد و خلاصه، نمايشگرِ زندگي در سايه‌ي اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اينست كه از شبح اسلام مي‌هراسند و حاضر نيستند به هيچ عنوان وجود تحقق يافته‌ي آن را تحمل كنند.

بدون هيچ شك و ترديد بايد اين جامعه، جامعه‌ي اسلامي، تحقق يابد. اگر اين آرزو امروز جامعه‌ي عمل نپوشد فردا خواهد پوشيد و اگر در اين گوشة جهان تحقق نيابد در گوشه‌اي ديگر تحقق خواهد يافت. هيچ دليل ندارد كه در مورد مكان يا زمان اين آينده‌ي حتمي، پيشگويي كنيم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در وراي حجاب غيبت پوشيده است و كسي جز خدا از آن با خبر نيست.

در آن روز سر و كارِ اجتماع، با قماش اصيل و پردامنه‌ي «شريعت» است و مي‌تواند جامعه‌اي زيب پيكر و ساز اندام خود از آن اختيار كند و خود را از وصله‌بندي و پاره‌دوزي نجات بخشد."[7]

جناب آقاي خامنه‌اي؛ حدودِ 29 سال است كه به ادعاي حكومتگران، نظام يا جامعه‌ي اسلامي در ايران تحقق يافته و شريعت اسلام بر همه ی امور حاكم است تا آن جا كه در اصلِ چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب مجلس خبرگان (1358) آمده است:

"كليه قوانين و مقرراتِ مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسي و قوانين و مقرراتِ ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهدة فقهاي شوراي نگهبان است."

و اصلِ پنجم قانونِ اساسي جمهوري اسلامي ايران مي‌گويد:

"در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر «عجل الله تعالي فرجه» در جمهوري اسلاميِ ايران ولايتِ امر و امامتِ امت برعهدة فقيه عادل و باتقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصلِ يكصد و هفتم عهده‌دار آن مي‌گردد."[8]

و با توجه به اين كه پس از تبديل رژيم شاهي به رژيمِ ولايت فقيه و تأسيس جمهوري اسلامي و تصويب قانون اساسي همه‌ي امور از جمله قوانين و مقررات مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و ساير قوانين با الهام‌گيري از شريعت اسلام تدوين گرديده و شما ولايت مطلقه نظامِ ولائي را در دست داريد، مي‌توان گفت خواست سيّد قطب كه آرزو مي‌كرد روزي در جايي از جهان جامعه ی اسلامي تأسيس گردد و شما در مقدمه ی كتاب ذكر شده آورده‌ايد كه نظامِ اسلامي تأمين‌كنندة آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي است[9] به ادعاي قدرت‌بدستان عملي گرديد.

حال اين سؤالِ اساسي مطرح مي‌گردد كه آيا نظامِ اسلامي پس از 29 سال كه از برپايي آن مي‌گذرد به اين اهداف رسيده است، و اگر چنين است چرا كساني مانند مصباح يزدي مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرايان (بنيادگرايان) از جمله آقاي احمدي‌نژاد، مي‌گويند:

"نه آداب قديمي و سنتي و نه ارزشهاي اسلامي بر تربيت آنها (نسل آينده (حاكم است و با اين فرهنگِ غربي و تلويزيون و دروس دانشگاهي تربيت شدند و در كلاسِ درس دانشجويان غير از بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام چيز ديگري ياد نمي‌گيرند."[10]

 و آقاي امامي كاشاني در خطبه‌هاي نماز جمعه 6/2/87 اين چنين وضع دانشگاه ها را تشريح مي‌كنند:

"بايد مغز و هوش ايراني كه ثابت شده در صف اوّل استعدادهاي دنيا است را به منصه ظهور بگذاريم و اين وظيفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است ... اي جوان، دانشگاه و درس را به عياشي، رفيق‌بازي و شهوت تبديل نكن."[11]

بايد از آقايان پرسيد شما و همفكرانتان كه ايدئولوگ اين نظام بوديد، در اين 30 سال چه مي‌كرديد كه امروز استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجويان جز بدگويي به نظام و بعضاً به اسلام و عياشي، رفيق‌بازي و شهوت چيز ديگري ياد نمي‌دهند؟ و مگر دانشجوياني كه به قول شما به نظام و اسلام بد مي‌گويند و شهوت‌راني مي‌كنند متولدين پس از انقلاب و پرورش يافته در دامانِ نظام اسلامي ادعايي شما نيستند؟ به راستي، چه كسي يا كساني مسؤول به وجود آمدنِ اين وضع هستند؟ آقايان يا راست مي‌گويند و يا تهمت مي‌زنند. اگر راست مي‌گويند مسؤولِ اين نابساماني ها كيست و اگر تهمت مي‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي و توهين به نظام مورد تعقيب قرار نمي‌گيرند؟ اين چه عدالت و برابري است كه اگر دانشجويان، كارگران، معلمان، زنان و ديگر طبقاتِ دگرانديش نقدي بر حاكميت بزنند، سر و كار آن ها با دادگاه هاي انقلاب و محروميت از درس و كار و رفتن به زندان و هزاران بلاي ديگر است، اما هيچ كس حتي جناب عالي نمي‌گویید بالاي چشم آقايان ابروست.

جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ بالاخره بايد به اين سؤال پاسخ داده شود كه نظام ما يك نظام اسلامي هست يا نه؟ اگر نيست اعلام كنيد تا بيش ازاين مردم همه نابساماني‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دين خدا خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهيد در برابر اين همه فقر (خوب مي‌دانيد اقتصاددان هاي رژيم مي گويند كساني كه درآمد ماهانه‌ي آن ها از 600 هزار تومان كمتر است زير خط فقر قرار دارند. از خودم كه يك استاد بازنشسته دانشگاه هستم مي‌گويم که پس از بيش از 50 سال تدريس و تحقيق طبق آخرين فيش، حقوق دريافتي‌ام كمتر از 400 هزار تومان است [فروردين 87 برابر با 3626695 ريال]. حال ببينيد دريافتي كارمندان و معلمان و كارگران و ديگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آن ها بايد چگونه زندگي كنند؟)، فساد بي‌حد، اعتياد، خرافات، تن‌فروشي دختران، خيابان‌گردي بچه‌ها، كارتن‌خوابي، چپاول و دزدي و رشوه‌خواري، ثروت هاي كلانِ بادآورده، اختلافِ وحشتناكِ طبقاتي كه آمار آن ها از سوي مقاماتِ حكومتي منتشر مي‌گردد چه كسي مسؤول است؟ چرا دولت‌هاي مورد حمايتِ شما به جاي شعارهاي توخالي و مردم‌فريب و نخ‌نما شده، حقايق را نمي‌گويند؟ چه شد  آن آزادي و برابري و عزت و نيكفرجامي كه قرار بود نظامِ اسلامي منادي آن باشد؟ كجاست آن دانشگاه هاي اسلامي كه مي‌خواستيد الگويي باشد براي دانشگاه هاي ممالك اسلامي؟ چرا اين همه دشمني با دانشجويان و دانشگاهيان؟ پس از آن همه ستم و كشتار دانشجويان و استادان در دهه ی شصت چگونه است كه هنوز بسياري از زنداني هاي سياسي ـ عقيدتي را دانشجويان تشكيل مي‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد وقتي مي‌شود با نيايش، باران از آسمان نازل كرد، وقتي مي‌توان با صلوات، مشكلات را حل كرد (کتاب «صلوات كليد حل مشكلات»، تأليف علي خمسه‌اي قزويني معروف به حكيم هندي، چاپ هشتاد و دوم، اخيراً به بازار آمده است)، وقتي رئيس‌جمهور مملكت مي‌گويد، يك خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با كماجدان و كفگير و ملاقه انرژي اتمي توليد كرده‌اند، ديگر دانش و دانشگاه را براي چه مي‌خواهيد؟

جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛ نميدانم آن چه در كشور ما مي‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما مي‌رسد امّا مي‌دانم وضع بسيار بدتر از آن است كه شما گاه‌گاه در فرمايشات خود به آن ها اشاره مي‌كنيد. احتمالاً افرادِ بيت و دوستان و نزديكان به شما مي‌گويند که اكثريتِ قريب باتفاق مردم طرفدار رژيم هستند. گولِ اين حرف ها و تظاهراتي كه صاحبان زر و زور و تزوير برايتان راه مي‌اندازند را نخوريد. بياييد براي نجات کشور و ثبت در تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك همه‌پرسي در مورد نظام ولایی را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ی ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در 12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اين كه «دشمنان» ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمان هاي بين‌المللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.

منابع


1. به كتابِ زندگينامه ی سياسي دكتر مظفر بقايي نوشته‌ي حسين آباديان صفحه 271 (نامه آيت‌ به بقائي) مراجعه شود.

2. قسمتي از سخنان آيت در نوار افشا شده در خرداد سال 59

3. متن استعفانامه ی مديريتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه 3 ارديبهشت سال 1359

4. فرمايشات جناب عالي در خطبه ی نماز جمعه 15 ارديبهشت سال 1359

5. سخنانِ آقاي مصباح يزدي چاپ شده در روزنامه ی اعتماد ملي صفحه 2 يك شنبه اوّل ارديبهشت 1387

6. مقدمه ی كتاب ادعانامه‌اي عليه تمدن غرب و دورنمايي از رسالت اسلام نويسنده: سيّد قطب ترجمه: سيدعلي خامنه‌اي صفحات 14 تا 17

7. كتاب فوق صفحات 287 تا 289

8. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

9. كتاب ادعانامه‌اي عليه تمدن غرب، مقدمه: به قلم سيدعلي خامنه‌اي صفحه 16

10. فرمايشات آقاي مصباح يزدي در روزنامه ی اعتماد ملي يك شنبه اوّل ارديبهشتِ 1387

11. فرمايشات آقاي امامي كاشاني منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملي شنبه 7/2/87 صفحه ی 2

 

آسمان دیلی نیوز

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:57 توسط یکی از چند صدای معلم |

گزارش کمیسیون اصل نود مجلس هفتم از پرونده‌های مفاسد اقتصادی

 

 

به مناسبت سالروز صدور فرمان 8 ماده ای مقام معظم رهبری برای مبارزه با مفاسد اقتصادی، گزارش کمیسیون اصل نود درباره رسیدگی به پرونده های مفاسد اقتصادی در جلسه علنی امروز مجلس قرائت شد.

به گزارش مهر، در این گزارش که توسط حسین فدایی عضو کمیسیون اصل 90 قرائت شد، آمده است: مستند به اختیارات و وظایف فوق و در اجرای فرمان هشت ماده ای مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم مبارزه با مفاسد اقتصادی، کمیسیون اصل نود قانون اساسی، با تشکیل کارگروه مبارزه با مفاسد اقتصادی، اقدام به جمع آوری و طبقه بندی پرونده های مهم مشمول فرمان مقام معظم رهبری به منظور برخورد قاطع با مفاسد اقتصادی نمود.

پرونده های مهم موجود در کمیسیون اصل 90 به هفت حوزه عمده زمین ، بانکها بیمه ها و مسائل ارزی، صنایع مخابرات، کشتیرانی، نفت و گاز و پتروشیمی ، فرهنگی و اجتماعی، فضایی و امنیتی و خودرو تقسیم شد که جهت رسیدگی به آنها در هر حوزه کارشناسی با وظایف مشخص تعیین شدند.

برای رسیدگی به مطالب مندرج در پرونده ها:

اولا: از مراجع نظارتی نظیر دیوان محاسبات کشور، سازمان بازسی کل کشور، وزارت اطلاعات و ... کسب نظر کارشناسی شد که در گزارشات نهایی به آن استناد شده و البته مساعدت مراجع فوق نیز قابل تقدیر است.

ثانیا: از مسئولین مربوطه دعوت و اظهارات آنها مورد توجه قرار گرفت. در این رابطه دهها جلسه با مسئولان اجرایی و بیش از 1100 مکاتبه و هزاران ساعت کار کارشناسی از طرف کمیسیون صورت گرفت.

در انتخاب پرونده های مشمول رسیدگی کارگروه، شاخصهایی به شرح ذیل در نظر گرفته شد:

1-
پرونده ها از نظر محتوایی حاوی عملکردهایی باشد که منطبق با نظرات مقام معظم رهبری مبنی بر تبانی قدرت وثروت حرام جهت کسب مال نامشروع و غیر قانونی باشد.

2-
حوزه شمول و دامنه عملکرد وسیع و قابل توجه باشد.

3-
حجم مالی پرونده قابل توجه بوده و از اهمیت ویژه برخوردار باشد.

4-
موضوع مطروحه در پرونده مشخص باشد.

5-
مردم نسبت به موضوع پرونده حساس و در خصوص آن مطالبه داشته باشند.

در این گزارش تاکید شده است که حاصل تلاش کارگروه به صورت فهرست اقدامات و گزارش اجمالی آن آماده و در تاریخ 12/2/86 به روسای قوه قضائیه و مجریه ارسال گردید که متاسفانه از نتیجه آن اطلاعی در دست نیست.

متعاقبا گزارش مشروح بخشی دیگر از پرونده ها در تاریخ 25/1/87 ارسال شد. برهمین اساس، گزارشی مختصر از گزارش کمیسیون اصل 90 در مجلس قرائت شد، .

براساس این گزارش، فهرست برخی از پرونده های مورد رسیدگی در کارگروه مبارزه با مفاسد اقتصادی کمیسیون اصل 90 عبارتست است:

1-
در حوزه زمین:

1-
واگذاری اراضی به دستور وزیر وقت جهاد کشاورزی
2-
واگذاری اراضی ملی خارج از ضوابط و مقررات
3-
گزارش دیوان محاسبات از واگذاری های غیر قانونی
4-
واگذاری مجتمع شهید حقانی با 33 برابر زیر قیمت واقعی
5-
گزارش یکی از نمایندگان مجلس در واگذاری های غیر قانونی در اطراف کرج
6-
تخلفات شورای شهر اسلام شهر در تغییر کاربری اراضی زراعی
7-
تخلفات شورای شهر و شهرداری لواسان در تغییر کاربری اراضی
8-
واگذاری زمین به شرکت احداث و بهره برداری آزاد راه تهران - شمال
9-
تفکیک زمینهای دولت توسط 2 تن از کارکنان ثبت
10-
گزارش زمین خواری در اهواز

2-
در حوزه بانک ها بیمه و مستقل ارزی:

1-
وجود نواقص عدیده در سیستم ارزی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.

2-
بررسی عملکرد یکی از بانکها برای خرید ساختمان در میدان آرژانتین به مبلغ 4/221 میلیارد ریال بدون اخذ تاییدیه از شورای اقتصاد و مطالبات معوق گروه عظام و سایرین به مبلغ 700 میلیارد ریال.

3-
اضافه پرداختی سود به سپرده گذاران در دو بانک به مبلغ 2001 میلیارد ریال.

4-
تسهیلات پرداختی از محل حساب ذخیره ارزی از طریق ارائه بروفرم های غیر واقعی جهت گشایش اعتبار و عدم رعایت سهم الشرکه که مالک به نفع متقاضی و عدم انتقال بدهی معوق مشتریان به سرفصل مطالات معوق به منظور نشان دادن سود بانکها.

5-
اختلاس و سوء استفاده مالی در شعبه پاریس یکی از بانکها جمعا به مبلغ 27 میلیون و 202 هزار و 541 یورو.

6-
تبدیل کلیه موجودی دلاری یک بانک بالغ بر 205 میلیون دلار به سایر ارزها و اعتراف آن بانک به بیش از 6 میلیون دلار خسارت.

7-
ارائه اسناد و مدارک جعلی بابت دو فقره اعتبارات اسنادی مربوط به یک شرکت در یکی از بانکها به مبلغ 116 میلیارد ریال.

8-
اقدامات خلاف قانون بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و 7 بانک در ارتباط با مطالبات دولت بابت یکسان سازی نرخ ارز در سال 1381.

9-
بررسی عملکرد شرکت سرمایه گذاری یکی از بانکها موضوع خرید و فروش سها توسط شرکت های وابسته به بانک و ارائه سود صوری و ساختگی به مبلغ 5 هزار و 244 میلیارد ریال.

10-
همدستی و تبانی بعضی از کارکنان یکی از بانک ها با کارکنان دو شرکت برای ارائه اسناد جعلی.

11-
بررسی تسهیلات اعطایی و عدم وصول و پیگیری مطالبات سررسید گذشته معوق بانکها.

12-
بررسی عملکرد یکی از بانکها در رابطه با ضمانت نامه 15 میلیون مارکی صادره به درخواست یک شرکت معادل 6/71 میلیارد ریال که سالها وصول باقی مانده است.

13-
پرداخت بالغ بر 5/25 میلیون مارک توسط یکی از بانکها برای خرید ساختمان در فرانکفورت و در نهایت ایجاد شرکت ساختمانی در آن شهر و بدهی شرکت به مبلغ 223 میلیارد ریال معادل 81/18 میلیون یورو نزد آن بانک در سال 1383.

14-
عملکرد بعضی از شرکتهای سرمایه گذاری وابسته به دستگاه های دولتی از جمله بانکها درجهت خرید و فروش و ایجاد درآمدهای غیر واقعی از این محل.

15-
پرونده مطالبات معوق شعب خارج از کشور یکی از بانکها به مبلغ 3836میلیارد ریال که 5/53 درصد مطالبات را تشکیل می دهد که 84 درصد آن مربوط به شعب امارات می باشد.

16-
خرید 93/79 درصد سهام یک شرکت توسط شرکت مدیریت سرمایه گذاری وابسته به یک بانک به مبلغ 2321 میلیارد ریال که بر خلاف ضوابط و مقررات حاکم بر کشور مبنی بر واگذاری سهام به مردم صورت گرفته است.

17-
عدم دریافت مبلغ 1124 میلیارد ریال سود سهام شرکت سرمایه گذاری یکی از بانک ها بر خلاف ماده 240 اصلاحیه قانون تجارت.

3-
در حوزه صنایع، مخابرات کشتیرانی و ...

1-
بررسی عملکرد مسئولین سازمان بنادر و کشتیرانی برای سال های 1370 تا 1375.

2-
بررسی گزارش تحقیق و تفحص از یکی از شرکتهای وابسته به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و احصاء موارد تخلف.

3-
بررسی موارد مندرج در گزارش مربوط به خرید سوئیچ های مخابراتی.

4-
رسیدگی به پرونده سرمایه گذاری و بهره برداری از اپراتور دوم تلفن همراه.

5-
رسیدگی به عملکرد مدیریتی و سوء استفاده معاون وقت وزیر صنایع و معادن و مدیر عامل وقت سازمان ذیربط.

6-
بررسی مسائل مالی بعضی از مسئولین شرکتی وابسته به وزارت راه و ترابری.

7-
بررسی مناقصه با موضوع توسعه بخش BSS .

8-
رسیدگی به عملکرد مدیریت عامل وقت یکی از کارخانجات وابسته به وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات .

9-
بررسی سوء جریانات مالی، مدیریت و اقتصادی در یکی از شرکتهای هواپیمایی کشور.

10-
پیگیری گزارش سازمان بازرسی کل کشور در خصوص واگذاری 23 درصد سهام هفت شرکت وابسته به وزارت جهاد کشاورزی به بخش خصوصی.

11-
پیگیری گزارش دویان محاسبات کشور در خصوص سانحه آتش سوزی یک کشتی.

4-
در حوزه نفت گاز و پتروشیمی:

1-
بررسی رانت 700 میلیارد تومانی ایجاد شده برای سال 1384 و چهار ماهه اول سال 1385 بابت فروش مواد اولیه محصولات یکی از شرکت های وابسته به وزارت نفت.

2-
رسیدگی به گزارش دیوان محاسبات کشور در خصوص قراردادهای بیش از یک میلیارد ریال شرکت های تابعه وزارت نفت برای سال 1382 و 1384.

3-
بررسی عملکرد اداره کل تدارکات و امور کالای یکی از شرکت های وابسته به وزارت نفت در ارتباط با نحوه برگزاری مناقصه موضوع گزارش سازمان بازرسی کل کشور.

4-
رسیدگی به گزارش دیوان محاسبات کشور در خصوص قرار داد خرید لوله از شرکت های انگلیسی و هندی.

5-
حوزه مسائل فرهنگی و اجتماعی:

1-
بررسی موضوع سوء استفاده از میلیون ها دلار اموال بازنشستگان کشور در یکی از شرکت های تحت پوشش سازمان بازنشستگی.

2-
بررسی عملکرد یکی از سازمانهای فرهنگی و بعضی از نمایندگی های آن در خارج از کشور.

6-
در حوزه قضایی و امنیتی:

1.
گزارش فساد و قاچاق عتیقه از یکی از سفارت خانه ها
2.
عدم اجرای مواد(1) و (2) قانون تاسیس اساسنامه سازمان جمع آوری و فروش اموال تملیکی موضوع عدم تحویل کالاهای مصادره، ضبطی و قاچاق به سازمان مذکور

7-
در حوزه خودرو:

1.
بررسی قرداد یکی از شرکت های خودرو سازی با شرکت خارجی برای ساخت خودرو و تخلفات صورت گرفته.

2.
بررسی قراردادهای تنظیمی فی مابین شرکتهای تحت پوشش شرکتهای خودروساز. یکی از شرکتها در سال 1373 تاسیس و تا سال 1382 ارزش کل قراردادهایش بالغ بر 1450 میلیارد ریال می گردد در صورتی که ارزش دارائیهای ثابتش در پایان سال 1381 بالغ بر 21 میلیارد ریال بوده است.

3.
بررسی تخفیفهای یکی از شرکتهای خودروسازی به اشخاص حقیقی و حقوقی ( شامل تعداد 46285 دستگاه از ابتدای سال 77 تا پایان سه ماهه اول 79 تحت عناوین مختلف).

بخش دوم این گزاش به پاره ای از تخلفات مربوط به واگذاری زمین و به شرح ذیل مربوط می شود:

1-
واگذاری هزاران هکتار از اراضی ملی در بهترین مکانها:

در این پرونده مواردی از واگذاری اراضی مطرح است که بدون رعایت قوانین و مقررات مربوط و بدون آن که مطابق ضوابط مربوط طرحی در آنها اجرا گردد قبل از بهره برداری از طرح با تخفیف نیمی از ارزش زمین به دستور مسئولین وقت به برخی از افراد از جمله مسئولین وقت واگذار شده است.

بخشی از این زمینها در بهترین مکانهای استان تهران نظیر حاجی آباد، شمیران، سوهانک، تلو، امامزاده قاسم، دارآباد و ... به شرکتهای تعاونی وزارت خانه ها و دستگاه های دولتی واگذار شده است. در مواردی خریدارا زمین های واگذار شده به آنها را به هشتاد برابر قیمت خرید در هر متر مربع به فروش رسانده اند. مسئولان ذیربط به مراجع قضایی معرفی شده که در نهایت به 5 میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده است.

دیوان محاسبات کشور نیز در تحلیل و آسیب شناسی این شیوه واگذاری اعلام می دارد که واگذاری های مذکور به لحاظ سوء استفاده از قوانین و مقررات، اعمال نفوذ و قدرت صاحبان موقعیت و شان سازمانی از یک سو، عدم نظارت جدی و به موقع متولیان امر و بعضا همسویی وهمراهی آنان تخلفات و مفاسد اقتصادی گسترده ای واقع و پدیده ای بنام زمین خواری بروز نموده است. به طوریکه اهداف مقنن یعنی ایجاد اشتغال، حفظ و احیای اراضی به جد مغفول و از دایره توجه به طور کل خارج گشته است. به عنوان نمونه می توان به واگذاری هایی به شرح ذیل اشاره کرد:

1/1-
واگذاری قطعی 260 هکتار از اراضی ملی و مرغوب شهرستان دماوند به مقامات ارشد دولت وقت و فرزندان آنان با اعمال 50 درصد تخفیف ویژه قیمت کارشناسی.

1/2-
واگذاری 367 هکتار از اراضی منابع ملی در تهران، کرج و دماوند به تعاونی یک از وزارتخانه ها بدون ضابطه که متجاوز از 40 میلیارد ریال سود بادآورده داشته است.

1/3-
واگذاری قطعی 125 هکتار از اراضی منابع ملی و دولتی مسگرآباد به یکی از شرکتها (در حالی که ارزش کارشناسی این اراضی 131 میلیارد ریال بوده) و در قبال آن فقط 26 میلیارد ریال نقدی و 13 دستگاه خودروی سواری به ارزش یک میلیارد ریال به صورت غیر نقدی دریافت شده است.

1/4-
واگذاری 3162 هکتار از اراضی منابع ملی و حدود 15 میلیون متر مربع از اراضی شهری در سراسر کشور به یکی از دانشگاه های غیر دولتی بدون رعایت ضوابط قانونی با اقل بهای ممکن و عمدتا رایگان. این در حالی است که مسئولان دانشگاه امکان هر گونه نظارت بر نحوه بهره برداری، استفاده صحیح و طبق ضوابط قانونی و موافقت نامه های مورد تفاهم را از دستگاه های نظارتی به طور کلی سلب نموده اند.

1/5-
واگذاری 87 هکتار زمین در استان قزوین به یک شرکت خصوصی که اعضای هیئت مدیره آن از کارکنان یکی از سازمان های دولتی بوده اند.

1/6-
واگذاری 23 هزار متر مربع از اراضی مرغوب تهران واقع در دارآباد به 160 نفر از نمایندگان دوره ششم با قیمت نازل و شرایط ویژه.

لازم به ذکر است، مقرر بوده تا در این زمینها دامداری، طرح درختکاری و علوفه کاری صورت گیرد که عمدتا تبدیل به احداث مسکن شده و قبل از اجرای طرح و بهره برداری نیز به فروش رسیده و سند با تخفیف 50 درصد به نام متقاضی صادر شده است.

2-
جعل و تبانی، تفکیک و تغییر کاربری باغات و اراضی کشاورزی:

2/1-
شرکت عمران شهر جدید هشتگرد شکایتی علیه مسئولین یکی از سازمانهای دولتی و شرکت تعاونی مسکن کارکنان سازمان دیگری طرح نموده و متعاقب آن با پیگیری دادسرای ویژه محترم مجتمع اقتصادی مشخص گردید. سند یک قطعه زمین به نام دولت ثبت و صادر گردیده و با مساحتی معادل 1197 هکتار به شرکت عمران جدید هشتگرد منتقل شده است و قطعه ای دیگر که بدوا 910 هکتار آن ملی و یا اعتراض مالک.

کل پلاک بعلاوه اراضی مزروعی و مستنیات از اختیار دولت خارج و به 3 هزار قطعه تفکیک و مجوز نقل و انتقال از سوی اداره منابع طبیعی صادر شده است با جعل و خیانت و تبانی 2 تن از کارمندان اداره فوق الذکر در تحدید حدود نقشه برداری و تنظیم صورتجلسه بخشی از پلاکی را که دولتی تشخیص و در اختیار شرکت عمران جدید هشتگرد قرار داشته جزء پلاک مذکور نموده و به تصرف متصرفین در می آید.

برابر ارزیابی اداره بازرسی استان تهران بهای این اراضی 200 میلیارد تومان و برابر نظریه وزیر سابق وزارت امور اقتصادی و دارایی بالغ بر 600 میلیارد تومان املاک دولت به ناحق در اختیار افراد غیر صالح قرار گرفته است. پرونده در شعبه سوم بازپرسی مجتمع مبارزه با مفاسد اقتصادی مطرح رسیدگی است.

2/2-
اعضای یکی از شوراهای اسلامی یک از شهرهای استان تهران بر خلاف ضوابط باغات را به قطعات جداگانه تفکیک نموده و برای هر یک پروانه احداث بنا صادر می کند و بر خلاف مقررات از 18 تا 5/32 درصد تراکم اعطا کرده است و در قطع دیگر به وسعت 13 هکتار اراضی در طرح کاربری باغ و جنگل کاری که کلا خارج از محدوده قانونی پیش بنی شده مجوز تفکیک آن صادر و پروانه های ساختمانی را ظرف مدت کوتاه و غیر متعارفی صادر نموده است.

نتیجتا با عدم پرداخت حقوق دولتی که بالغ بر 480 میلیارد ریال است سبب تضییع و اتلاف بیت المال و مال اندوزی فرد یا افرادی شده اند که پرونده در شعبه 2 بازرسی کارکنان دولت مطرح رسیده است.

2/3-
شورای اسلامی و شهرداری یکی دیگر از شهرهای استان تهران با کمک فرمانداری اقدام به تغییر کاربری و تفکیک بیش از 2 هزار قطعه از اراضی کشاورزی منطقه نموده و آنها را به افراد غیر فروخته است.

400
قطعه از اراضی به فرمانداری تعلق گرفته که به صورت فیش های 500 هزار تومانی در بنگاه های املاک به قیمت 5 تا 6 میلیون تومان قبل از اینکه مراحل ثبتی تفکیک و صدور سند طی شود به فروش رسانده است.

این پرونده از سال 82 تا کنون در مجتمع قضایی امور اقتصادی در حال بررسی است.

3-
ارائه گزارش خلاف واقع و جعل عنوان برای تغییر کاربری اراضی و زمین خواری:

3/1-
برخی از کارمندان یکی از شهرداری ها و یک سازمان دولتی با جعل عنوان ارائه گزارش خلاف واقع برای تغییر کاربری و تخریف 50 هزار متر مربع باغ اقدام نموده که ارزش افزوده این اراضی و رانت ایجاد شده بالغ بر 200 میلیارد ریال است. این پرونده از سال 1382 در شعبه دوم دادیاری مجتمع قضایی ویژه امور اقتصادی مطرح رسیده است.

3/2-
در قسمتهایی از اراضی واقع در قسمت شمالی یکی از شهرهای استان تهران ساخت و سازهایی توسط نهادها و ارگان های دولتی و اشخاص صورت گرفته و با توجه به ارزش بالای این اراضی عده ای سود جو با استفاده از قولنامه های عادی در بعضی مورد جعلی و با تثبیت به مراجع قضایی برای این اراضی سند مالکیت گرفته اند و با این اراضی رابه صورت قولنامه ای به شرکت های تعاونی مسکن و نهادها و سازمان های مختلف دولتی واگذار نموده اند که مسئولین این ارگان ها نیز با نفوذ خود در ادارات مختلف سعی دارند برای این اراضی سند مالکیت بگیرند.

200
هزار متر مربع از این اراضی در اختیار سازمان دولتی قرار دارد که سعی در تغییر کاربری دارد. در این رابطه نیز پرونده در شعبه سوم بازرسی مطرح است.

نتیجه گیری و پیشنهاد:
1- قوانین و مقررات مربوط به واگذاری زمین در نظام جمهوری اسلامی ایران دستخوش تغییراتی شده و مسئولین ذیربط برداشتهای متفاوتی از آنها داشته و در نهایت ضعف مدیریت موجبات ابهام و تخلف در شیوه های واگذاری را فراهم کرده و سبب بروز سوء استفاده توسط اشخاص حقوقی و حقیقی شده است. در مصوبات شورای انقلاب اجازه فروش اراضی منابع طبیعی، موات و مراتع به غیر داده نشده است بلکه هیئتهایی مانند هیئت هفت نفره زمین مسئولیت واگذاری اراضی را طبق ضوابط مصوب به عهده داشته اند.

شرایط قانونی واگذاری و فروش اراضی عبارتند از:

1-
اراضی با رعایت ضوابط واگذار شده یا بشود.

2-
زمین پس از بهره برداری از طرح به فروش برسد.

3-
قیمت زمین با اعمال حداکثر تا 50 درصد تخفیف نسبت به قیمت ارزیابی روز وصول گردد.

4-
زمین به کسی که طرح را ارائه داده و آن را اجرا کرده به فروش برسد که در واگذاری های مذکور شرایط فوق رعایت نگردیده است.

بنابراین عدم تحقق یکی از شروط فوق موجب عدم اجرای قانون می گردد.

2-
مراحل رسیدگی به پرونده ها در محاکم قضایی بسیار طولانی است و این امر در کنار هزینه پایین تخلف سبب شده جرایم و تخلفات انجام شده به بوته فراموشی سپرده شده و مجریمن و متخلفین را در ارتکاب جرایم جری نماید. بدین منظور دستگاه قضایی برای کاهش اطاله دادرسی به پرونده ها و بالا بردن هزینه جرم مفسدان نسبت به ارائه لایحه اقدام نماید که با استقبال نمایندگان مجس روبرو خواهد شد.

3-
در اکثر پرونده های مورد بررسی مسئولین ذیربط به جای ضابطه طبق رابطه عمل کرده و پیگیری های انجام شده حاکی است، این قبیل افراد به هشدارهای مراجع نظارتی توجه کافی ننموده و کارکنان سود جوی بعضی از دستگاه های اجرایی از موقعیت خود سوء استفاده نمودند که انتظار می رود با شدیدترین تنبیهات مجازات گردند. حداقل مجازات برای مفسدان و سوء استفاده کنندگان از بیت المال (طبق اصل 49 قانون اساسی) بازپس گیری اموال بیت المال از آنان می باشد.

4-
دولت محترم با رعایت به موارد فوق با ایجاد سازوکارهای مناسب نسبت به متوقف نمودن فرایند خطرناک پدیده زمین خواری اقدام فوری معمول دارد

5-
جهت بازدارندگی از وقوع مفاسد در حوزه زمین خواری پیشنهاد می شود قوه قضائیه با همکاری دولت طرح کاداستر یا شناسنامه ملک را از طریق ارائه لایحه و تصویب مجلس به مرحله اجرا در آورد در این ارتباط مرکز پژوهش های مجلس و کمیسیون اصل نود گزارشی را تهیه نمودند که به پیوست تقدیم می گردد.

6-
علیرغم تصریح قانون نحوه اجرای اصل نودم قانون اساسی بر لزوم جوابگویی بعضی از مسئولان ذیربط در مهلت معین، متاسفانه با وجود مکاتبات بسیار از سوی کمیسیون، مسئولین ذیربط بدون توجه به قوانین مربوط از ارائه پاسخ امتناع می ورزند.

ملاحظاتی که در این گزارش باید ملحوظ نظر قرار گیرد:

1-
کمیسیون در نظر داشت نتایج حاصل از رسیدگی به پرونده ها در مراجع قضایی مشخص گردد تا در گزارش خود درج نماید لکن به دلیل عدم اعلام نتایج اقدامات مرجع قضایی ارائه گزارش عملکرد کمیسیون با تاخیر روبرو گردید.

البته این موضوع به منزله نادیده گرفتن زحمات و تلاش قضات شریف، پاکدامن و انقلابی دستگاه قضایی نمی باشد.

2-
عدم احراز قطعی جرایم و میزان مجازات برای محکومین در هر پرونده به دلیل عدم دسترسی به احکام صادره از سوی مراجع قضایی است و به همین دلیل از ذکر اسامی افراد در گزارش خودداری شده است.

3-
قرائت گزارش کمیسیون به منظور جلوگیری و پیشگیری از انحرافات و تخلفات اشخاص حقیقی و حقوقی در قوای سه گانه بوده و نبایستی مستمسکی برای رسانه های بیگانه و مغرضان داخلی که به دنبال سیاه نمایی هستند قرار گیرد.

دراین گزارش ابراز امیدواری شده است مراجع قضایی به موضوعات اعلامی توسط کمیسیون در اسرع وقت رسیدگی و نتایج آن را اعلام نمایند.

4-
بسیاری از پرونده های متشکله (که در کمیسیون مورد رسیدگی و پیگیری قرار گرفت) به لحاظ کسب نتایج حاصله مختومه گردیده و از ردیف پرونده های در جریان رسیگی خارج شدند.

5-
رسیدگی به پرونده ها با استفاده از خدمات کارشناسی صورت گرفته و می تواند در پیشبرد اهداف دستگاه های اجرایی موثر واقع گردد. ارائه اطلاعات و مدارک به موقع مورد درخواست کمیسیون و تقویت ارتباطات می تواند در سالم سازی محیط کار، مسئولین امر را یاری نماید.

6-
ارقام ذکر شده در گزارش مربوط به ارزش کارشناسی زمان وقوع تخلف و تشکیل پرونده می باشد.

حسین فدایی پس از قرائت این گزارش در جلسه علنی گفت: این گزارش درباره پرونده های مفاسد اقتصادی است که قبل از سال 84 به کمیسیون اصل نود ارسال شده بود.

وی تصریح کرد: ورودی پرونده های مفاسد اقتصادی به کمیسیون اصل نود به مرور زمان کاهش یافته است و ما امیدواریم با تلاش مسئولان مفاسد اقتصادی به صفر برسد.

 

منبع: پایگاه خبری تحلیلی فرارو

کد مطلب : 10532

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:55 توسط یکی از چند صدای معلم |

طرح دو فوريتي كمك 30 ميليارد ريالي شهرداري تهران به لبنان

 

به گزارش خبرنگار گروه «شهري» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، خسرو دانشجو در تشريح مسايل مطرح در نود و هفتمين جلسه ی شورا كه غيرعلني برگزار شد افزود: مهندس چمران و دكتر پورزرندي گزارش بازديد خود از لبنان را ارائه كردند و موارد پيگيري طرح‌هاي شهرداري در لبنان مطرح شد. وي گفت: در ماده ی 16 و 17 قانون بودجه ی شهرداري تهران به شهردار تهران اين اختيار داده شده است كه بخشي از منابع را در محل‌هايي كه لازم مي‌داند هزينه كند و گزارش آن را به شوراي شهر هم ارائه كند، در اين مورد شهردار تهران براي جلوگيري از هر نوع حرف و حديث ابتدا گزارش برنامه‌هاي خود را ارائه كرد تا بعد مشكلي پيش نيايد و اعضاي شورا هم اعلام كردند كه نيازي به طرح اوليه ی طرح نيست. سخنگوي شوراي شهر تهران با اعلام اين كه طرح دو فوريتي كمك 30 ميليارد ريالي شهرداري تهران به لبنان در شوراي شهر با اكثريت آرا به تصويب رسيده است، افزود: اعضاي شورا تاكيد كردند كه اين مبلغ براي فعاليت‌هاي عمراني جوابگو نيست و بهتر است در كمك‌هاي مديريتي و نرم‌افزاري و يا در آموزش و تأمين متخصصان در اين كشور به كار گرفته شود. دانشجو در پاسخ به اين كه چرا اين كمك از سوي شهرداري تهران به لبنان صورت مي‌گيرد، گفت: كمك به شيعيان در لبنان جزو وظايف ماست و بايد با حفظ ظرايفي اين همكاري را داشته باشيم و اين كمك حداقل انتظاراتي است كه مي‌توان به آنها داشت در عين حال اين مبلغ در مقابل كل بودجه شهرداري رقم قابل توجهي نيست و شورا پيش از اين اجازه برداشت چنين مبالغي را طبق صلاحديد شهردار به وي داده است.

به گزارش ايسنا، وي در پاسخ به اين سوال كه «درآمد شهرداري تهران از محل عوارض مردم است، اگر مردم راضي نباشند، استفاده از اين مبلغ براي مردم لبنان مشكل شرعي ندارد؟ و چرا شهردار از اين اختيارات براي وام ازدواج استفاده نكرده است؟» گفت: در اين مورد اطلاعي ندارم اما به لحاظ انطباق با قانون هيچ مشكلي ندارد و شهردار طبق قانون اجازه ی استفاده از بخشي از درآمدهاي شهرداري را دارد ولي بايد گزارش آن را به شورا بدهد. وي با بيان اين كه برخي انتظارات از شهرداري تهران وجود دارد، گفت: اجازه ی برداشت از درآمد شهرداري توسط شهردار براي افراد حقيقي هم وجود دارد. خبرنگاران از دانشجو پرسيدند «چرا قبل از سوال ما شما از تصويب اين لايحه در جلسه امروز خبر نداديد؟» كه وي پاسخ داد: اولين بار نيست كه شهرداري مبالغي را در بخش هاي ديگر هزينه مي‌كند و در قالب ماده ی 16 مشكلي ندارد. به گزارش ايسنا، طبق ماده ی ششم آيين‌نامه ی اجرايي نحوه ی وضع و وصول عوارض توسط شوراي اسلامي شهر، بخش و شهرك، موضوع قانون تشكيلات، وظايف و انتخابات شوراها و شهرداران عوارضي كه به موجب اين آيين‌نامه توسط شوراهاي اسلامي شهر، بخش و يا شهرك وضع مي‌شوند، حسب مورد براي تامين هزينه‌هاي همان شهر، روستا و يا شهرك در قالب بودجه ی مصوب شهرداري و شوراهاي شهر، شهرك و بخش مربوط صرف خواهد شد.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:54 توسط یکی از چند صدای معلم |

نگاهي كوتاه به سالي كه براي معلمان در سكوت گذشت

 در پايان سال تحصيلي , نگاهي كوتاه به سالي كه براي معلمان در سكوت گذشت , نشان ميدهد كه حتي به وعده وعيدهايي مبني بر رسيدگي به مينيمم حقوق و مطالبات كه در آشكار به فرهنگيان داده شده , كوچكترين پاسخي داده نشده و بر خلاف آنچه كه در رسانه ها و انظار عمومي نشان داده ميشود , فرهنگيان روزهاي بسيار سختي را پشت سر ميگذارند . فضاي بسيار گسترده و تبليغات زياد دولت مبني بر اينكه همه مشكلات معلمان حل شده خود بخود باعث القاي ذهنيت غلط متوقع بودن بيش از حد فرهنگيان و زياده خواهي و سيري ناپذيري و آشوبگر بودن ايشان را در ذهن مردم جا خواهد انداخت . حال آنكه فرهنگيان شريف تنها و تنها خواسته هاي قانوني و برحق خود را پي گرفته و خواستار محقق شدن مينيمم خواسته هاي معيشتي خود ميباشند. و در مقابل چه جوابي دريافت كردند جز محدوديت , وعده هاي بي پايان پوچ و احضار و دادگاه ؟ آيا معلمان شريف و زحمتكش كشورمان زياده خواه و آشوبگر هستند يا خواستار منزلت واقعي خويش ميباشند ؟

يك معلم دردمند در مورد جايگاه و منزلت واقعي معلم و نقطه كنوني جامعه فرهنگي چنين ميگويد :

”اين درد را به چه كسي بايد گفت وقتي كه شريف ترين قشر در تامين حداقل هاي معيشتي براي يك زندگي ساده دچار مشكل باشد ؟ مگر با اين تورم موجود و فكر حل مسئله مسكن كه امروز به جد , يكي از مهمترين مشكلات ما است , ميتوان آنطور كه بايد روي تربيت و آموزش متمركز شد ؟ هميشه گفته اند معلمي شغل انبيا است اما با اين وضع موجود حتي منزلتي هم كه روزي در صدر جايگاه اجتماعي ما بود از بين رفته است .”

معلم شريف ديگري در رابطه با برخوردهاي ناشايستي كه با معلمان شده و وعده هاي توخالي مسئله را چنين عنوان مينمايند :

” به نوعي سر معلمان را گرم ميكنند . قولهايي به خاطر مسايل سياسي داده ميشود هر زمان كه مشكلي داشته باشند و به معلم نياز پيدا كنند يك سري وعده هايي ميدهند اما واقعيت چيز ديگري است ..... گفتند طرح پلكاني كه معلمان به واقع مفهومش را طي اين مدت نه ديدند و نه فهميدند چرا كه تنها يك حرف است, مگر نميگويند نرخ تورم بالا ميرود تازه اين ارقام اعلام شده است , پس چرا ما حقوقي دريافت نميكنيم كه متناسب با اين تورم باشد ؟ درحالي كه حقوق متناسب با تورم افزايش يابنده يكي از خواسته هاي بديهي هر كسي ميتواند باشد . كجاي اسلام اين رفتاري كه با معلم ميشود عدل است ؟ ”

مسئؤلين حتي از دادن جوابي قانع كننده به فرهنگيان نيز تفره رفته و تنها به پاسكاري و وقت كشي بسنده نموده اند . همانطور كه در ماه گذشته شاهد بوديم وعده هاي معمول بخصوص در آستانه ارديبهشت ماه شدت گرفت و اكنون كه در پايان سال تحصيلي هستيم نيز همچنان ادامه دارد . در اكثر شهرها اضافه كاري ها پرداخت نشده , منجمله در اصفهان , قزوين , بانه, اردبيل و ....

در همين اثنا شاهد شدت گرفتن نارضايتي همكاران بوديم و در شهرهاي مختلف برنامه هايي مبني بر پيگيري خواسته هاي قانوني معلمان , از سوي اين قشر آگاه و فرهيخته اعلام و برگزار گرديد. منجمله تجمع كوچك امابسيار باشكوه همكاران اصفهاني در خميني شهر , تجمع فرهنگيان در اردبيل ,تجمع اعتراضي معلمان ملاير, اعتصاب معلمان بندر گناوه , اعتصاب معلمان بانه و ....

اگرچه تا اين زمان نيز در اعمال محدوديت و فشار در تنگنا قراردادن فرهنگيان چيزي فروگذار نشده بود , اما اين برنامه ها نيز به نوبه خود دستخوش اعمال چنين تنگناهايي شدند اما عليرغم همه فشارهاي موجود , از آنجايي كه صبر همه معلمان لبريز شده و خشم آنها از وعده هاي دروغين , روز به روز بيشتر ميشود , سكوت نكرده و بار ديگر براي احقاق خواسته هاي برحقشان , برخاسته و دست به دست يگديگر دادند . چراكه تحقق اين خواسته ها جز در سايه اتحاد و حركتهاي منسجم و هماهنگ , امكان پذير نبوده و نخواهد بود .

هم اكنون همه فرهنگيان به روشني ميدانند كه براي برون رفت از شرايط فعلي راهي جز اعتراض و در واقع باز پس گرفتن حقوق قانوني خود ندارند . اگر هم طي اين چند سال گاه گاهي مسئولين غفلت نموده و نيم نگاهي به خواسته هاي فرهنگيان انداخته اند ! به اين دليل بوده كه نقطه شروع , در واقع اوجگيري درخشنده يك اعتراض و يا فرياد حقي بوده كه ازگلوي فرهنگيان شريف برخواسته تا سر سوزني بر وعده هاي پوشالي جامه عمل پوشانده شود .

عدم توجه و رسيدگي از جانب مسئولين بخصوص در طي يك سال گذشته , هر شبهه و ابهامي وجود داشت را از بين برده است كه هيچ گوشي براي شنيدن صداي ما وجود ندارد و براي احقاق حقوق قانونيمان , اين خود ما هستيم كه بايد اقدام نماييم .

تجربه نشان ميدهد كه وعده وعيدهاي داده شده مبني بر رسيدگي به مينيمم حقوق و مطالبات , همواره به فراموشي سپرده خواهند شد , گرچه از روز اول هم روشن بود كه غير از ما , هيچ كس دردمند دردهاي ما نبوده و براي رسيدن به حقوق قانوني مان , تنها اين خود ما هستيم كه بايد آستين بالا زده و درد را درمان كنيم .

اتحاد معلمان

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:53 توسط یکی از چند صدای معلم |

ارتباط تغذیه در فصل امتحانات و قدرت یادگیری

یکی از مهم ترین موضوعاتی که همواره در زمان برگزاری امتحانات و به طور کلی در طول تحصیل به دانش آموزان توصیه می شود؛ برخورداری از تغذیه ی مناسب و مصرف آن دسته از مواد غذایی است که آثار مفید و مؤثری بر عملکرد حافظه و یادگیری داشته باشد و در عین حال متخصصان تغذیه در این ایام دانش آموزان را از خوردن برخی مواد غذایی منع می کنند.

دکتر سید مرتضی صفوی؛ مشاور معاونت سلامت وزارت بهداشت، در این رابطه می گوید: معمولاً یکی از مواد غذایی یا خوراکی هایی که در ایام امتحانات توصیه به پرهیز از مصرف آن می شود؛ مواد غذایی محرک اعم از مواد غذایی یا نوشیدنی های کافئین دار مانند: چای، قهوه، نوشابه و شکلات است.

مصرف مواد کافئین دار باعث به هم خوردن نظم استراحت و اثرگذاری معکوس بر سیستم یادگیری در شب امتحان خواهد شد، اما در مقابل، مصرف غذاهای حاوی آهن به خصوص در افرادی که دچار مشکلات کم خونی و فقر آهن هستند، می تواند به افزایش میزان یادگیری کمک کند. مصرف گوشت قرمز، مغزها، حبوبات و غلات به دلیل دارا بودن مقادیر قابل توجهی آهن کمک شایانی به افزایش قدرت حافظه در ایام امتحانات خواهد کرد، ضمن آن که مصرف میوه ها و سبزیجات به دلیل دارا بودن ویتامینc  و دیگر ویتامین ها باعث جذب بیشتر آهن می شود. همچنین مصرف مواد حاوی فسفر مانند: موز، ماهی، میگو در این ایام به طرز قابل توجهی باعث بهبود عملکرد طبیعی مغز، قدرت تفکر و افزایش یادگیری می شود، تا جایی که مصرف این مواد در همان زمان امتحانات می تواندآثارآنی ومثبت خود رابه جای بگذارد.

توصیه ی ما به دانش آموزان این است که در ایام برگزاری امتحانات علاوه بر مصرف میوه و سبزیجات مصرف روزانه یک قرص مولتی ویتامین را نیزدر رژیم غذایی خود بگنجایند. به دلیل این که قرص های مولتی ویتامین به طور عمده ویتامین های محلول در آب می باشد، مصرف آن مشکلی برای افراد ایجاد نمی کند. به همین دلیل صرفاً در ایام امتحانات دانش آموزان می توانند درکنار مصرف مواد غذایی از این قرص ها نیز استفاده کنند.

بی توجهی به تغذیه ی مناسب در ایام امتحانات و دیگر اوقات، کار طبیعی مغز را دچار اختلال می کند و قدرت یادگیری را کاهش می دهد، به طوری که فرد دچار خستگی مزمن، بی قراری، ازدست دادن تمرکز، کاهش حافظه، بی حوصلگی و... می شود. به همین دلیل تغذیه در ایام بر گزاری امتحانات که فعالیت مغز بیشتر از مواقع است، بسیار اهمیت دارد و دانش آموزان بایداز ناشتا ماندن به مدت طولانی پرهیز کنند.

وی با اشاره به باور موجود که مصرف مواد غذایی در ساعتی قبل از شرکت در امتحان به یادآوری مطالب و فعالیت مفید حافظه کمک می کند می گوید: این باور درست است اما باید توجه داشت که مواد  قندی در فواصل نزدیک به هم باید صورت بگیرد تا بدن بدون قند نماند و تغذیه ی مغز که به طور عمده از طریق مواد قندی است، دچار اختلال نشود.

به طور کلی در ایام امتحانات، روزانه مصرف 4 سهم میوه، معادل 4 عدد میوه، 6 تا 8 سهم کربوهیدرات، و مواد قندی معادل یک کفگیر برنج یا یا یک کف دست نان، یا یک کفگیر ماکارونی می تواند قند و ویتامین های مورد نیاز بدن را تأمین کند.

منبع: خراسان 7خرداد شماره ی 16993 صفحه ی 10

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:51 توسط یکی از چند صدای معلم |

برای جنبش

1. جامه‌های کهنه بر پیکر نحیف جنبش دانشجویی زار می‌زند. تا کی می‌خواهیم جملات قصار شریعتی و تصاویر رمانتیک مصدق بر در و دیوار نشریه‌هایمان بچسبانیم، که آری، ما پیرو خط ِایشان هستیم و از آن بدتر دعوت از چانه‌زن‌های سیاسی برای سخنرانی. آن‌ها چه برای عرضه دارند جز مشتی واقعیات گندیده که آری در سال فلان، فلانی این طور کرد و ما این طور به راه مصلحت رفتیم و آن گونه به دیدارهایمان با سران افزودیم و...

چانه زن‌ها را به حال خود واگذارید، آن‌ها طفیلی سفره‌ای‌اند که ما باید پهن کنیم. بگذارید جامعه شناسان محافظه کارِ آکادمیک مدام تز سر دهند که جنبش دانشجویی این است و آن نیست و تا دلشان می‌خواهد تحلیل کنند. ما تغییر می‌دهیم تا آن‌ها تحلیل کنند.

فرق ما با آن ها در چیست؟ با سخنرانان و سران احزاب، با اساتید آکادمیک دانشگاه و انواع ژورنالیست‌های صفحه پر کن: آن‌ها با ایده‌ها فقط لاس می‌زنند ولی ما آن‌ها (ایده‌ها) را تجربه می‌کنیم. ما دقیقاً درونِ گودیم. این جا آن چه را حرّافان و تحلیلگران مدام دورش ول می‌چرخند را عیناً می‌توانیم تجربه کنیم. ما خودِ تجربه کردن را تجربه می‌کنیم. حالت ما با آن‌ها مثل حالت معنا است با زبان. زبان همیشه دور و بر معنا لول می‌خورد و گویا هیچ وقت به آن نمی‌رسد و بنابراین ملزم به زیاده‌گویی(حرافی) است. ما در مقابل آن‌ها مثل معناییم. اگر آن‌ها میل‌شان را به حرافی سرکوب کرده‌اند ما خودِ میل را آزاد می‌کنیم.

ایده‌ها در دست ما نمی‌گندند چرا که ما آن‌ها را حفظ نمی‌کنیم بلکه تجربه می‌کنیم. این نفس تجربه و ارتباط ایده با اکنونِ ماست که مفاهیم ما را هر روز تازه‌تر می‌کند و برنده‌تر. این مفاهیم همان چیزی‌هایی‌ هستند که ما بر سفره‌هایمان پهن می‌کنیم. آن‌ها طفیلی سفره‌ای‌اند که ما باید پهن کنیم.

2. آن چیزی که علی‌رغم وراجی‌های فراوان در سمینارهای فراوان‌تر درباره‌ی مدرنیته کمتر بدان پرداخته می‌شود، مفهوم تجربه است. گویا قرار است همیشه مدرنیته به عنوانِ ایده‌ای عجیب و غریب و صرفاً خارجی فقط مورد بحث و شناسایی قرار گیرد تا شاید در خلال این بحث، ملتِ از پیش همه‌چیزدارِ ما، بتواند قسمت خوب مدرنیته را از قسمت بدش جدا کند و از این طریق، هم از پیشرفت‌های خارجی بهره‌ای برده باشد و هم فرهنگش دست‌نخورده و خوب باقی بماند. غافل از این که تندبادِ مدرنیته اصلاً ردپایی از اصالت برجا نخواهد گذاشت. مفهوم مدرنیته همبسته‌ی مفهوم تجربه است؛ آن هم نه تجربه‌ی این یا آن امر خاص بلکه همبسته‌ی نفس تجربه. فضای مدرن همان فضای امکانِ تجربه است. تجربه‌ای عینی و مشخص. این همان زهر ترساننده‌ی مدرنیته است که تنِ محافظه کاران را به لرزه می‌اندازد. حقیقت این است که هیچ آدم عاقلی با ایده‌ها مشکلی ندارد. ایده‌ها تا وقتی شخصی باشند برای همه محترم‌اند. ولی امان از روزی که این ایده ها از چار‌دیواری‌ها بیرون بیایند و بخواهند عیناً تجربه شوند. در واقع می‌توان چنین گفت که ترس از همان ایده‌ی تجربه ناشده هم دقیقاً از ترسِ تجربه‌شدنش برمی‌خیزد.

3. ایده‌های ما در میدان می‌رقصند. در مقابل ضربه‌های صرفاً قدرتیِ حریفِ گنده و خپل( از فرط بزرگی) جا خالی می‌دهند و مثل جن از جلویش محو می‌شوند و در پسش ظاهر. این‌جاست که سلطه سردرگم و احمقانه به همه طرف جفتک می‌پراند چون ما در همه جا هستیم، ولی هیچ‌یک به ما نمی‌خورد چون ما در هیچ‌جا نیستیم. این ماییم که باز هم آن‌ها و بالا و پایین پریدن‌های دلقک‌وارشان را دستمایه‌ی رقصِ دیونیزسی خود قرار می‌دهیم.

ما ایده‌آلیست نیستیم که ایده‌هایمان را از خودمان جدا کرده باشیم و آن‌ها را به عنوان چیزی جدا و دور از خود درک کرده باشیم. اتفاقاً ایده‌های ما درونی‌ترین چیز‌های مایند. ایده‌‌های ما از "میل" ما سرچشمه می‌گیرند. ما بیرون را به درونِ خود آلوده می‌کنیم.

4. یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری دوره‌ی نهم در فیلم رومانتیک- روحانیِ تبلیغاتی‌اش با "موزیسین" معرفی کردن خودش، ادعا کرد که وی "سمفونی کار" را نوشته. ما دانشجویان این فرصت یگانه را داریم که فعلاً فقط تماشاچی این سمفونی زیبا باشیم. تنها تماشاچی است که به خوبی می‌تواند رفتار نوازندگان ارکستر و رابطه‌ی آن‌ها با رهبران ارکستر را به خوبی تشخیص دهد چرا که رهبران همیشه از رهبری خویش مسرورند و نوازندگان هم شش دانگ حواسشان مشغول نت‌های نوشته شده‌ی رهبرِ ارکستر است. این یعنی فاصله از واقعیت که لازمه‌ی نقد واقعیت و لاجرم فرارفتن از آن است. ما چندان در بند تیک‌تاک مِترونُم نیستیم و از نت‌خوانی هم بیزاریم. ما شکافی هستیم بر پیکره‌ی سخت نظام سرمایه. نظامی که ارزش همه چیز به ارزش مبادله فرو می‌کاهد و همه چیز در آن یافت‌شدنی است مگر ذره‌ای حقیقت.

5. رخوت و خمودگی از در و دیوار دانشگاه بالا می‌رود. همین بزرگ‌ترین دلیل است برای تغییر و حرکت. رخوت آن جاست که میل از حیات جدا گردد. آزادی و میل مثل فنر می‌مانند، سرکوب و فشارِ بیشتر بر آن‌ها باعث افزایش پتانسیل درونی آن‌ها برای فوران و رهایی‌شان می‌شود. این خصلت دیالکتیکی مفاهیم است. هر چیز ضدّش را هم در درونش دارد. درون سرکوب، آزادی نهفته است. مهم، تحریک و رهایش آن است. بدون درکِ فشار و ممانعت، سرکوب این تحریک امکان پذیر نیست.

6. سرکوب عهد بوقی احمق‌تر از آن است که خودش را مخفی کند، او هنوز جسمانیت خویش را حفظ کرده است. می‌توان به راحتی مراکز و دست‌اندر‌کاران آن را مورد اشاره قرار داد. اصلاً مهم‌تر از همه همان فهمیدن خصلت مرکزگرای آن است. اوامر سرکوب از دستگاه‌ها و نهادهایی خاص بیرون می‌آیند که در حکم مراکز این قدرت افسار گسیخته‌اند. ولی قضیه به همین راحتی‌ها ختم نمی‌شود. باید پیکره‌ی سرکوب را تا حد امکان از دیدگان مخفی کرد و دستانش را هر چه بیشتر منطقی و طبیعی جلوه داد. در این سطح دیگر به زندان و شکنجه نیازی نیست، انسان خود بدل به سلول خود می‌شود. جامعه‌پذیر کردن سرکوب مستلزم ایدئولوژیک کردن آن است. در این جاست که هر یک از ما به مرکزی از قدرت بدل می شویم، برای سرکوب خودمان. این آن چیزی است که جنبش دانشجویی ما اصلاً بدان توجه نکرده است. با نگاهی به بیانه‌ها، همایش‌ها و نشریات دانشجویی به راحتی می‌توان درک کرد که این جنبش به برداشتی باریک از سیاست قناعت کرده است. برای آن‌ها قدرت همواره به صورت امری متمرکز بوده که گویا حمله به این مرکز و آن مرکز می تواند گشایشی در امور ایجاد کند. آری این هست ولی فقط این نیست.

7. هنجارها، ردپای ایدئولوژی‌اند. آن‌ها رسوب تولیدات صنایع فرهنگی حاکمان‌اند. سلطه برای بقا باید فرهنگی شود. فرهنگ در کلی‌ترین تعریف، آن نظام معنایی است که ما در آن هستیم. پس فتحِ فرهنگ فتح الفتوح است. آیا تا کنون از خود پرسیده‌اید که چرا همیشه انقلابات فرهنگی پس از انقلاب در نظام سیاسی به وجود آمده‌اند؟ رسانه‌های گروهی، نظام آموزشی و نظام خانواده، این‌ها همه بازتولید‌کننده‌ی نظم موجودند و در ذاتشان محافظه‌کاری رخنه کرده‌است. کافی است نگاهی بیاندازید به چگونگی پروریدنمان در این نظامات. آن معلم‌هایی که جز نص صریح کتاب هیچ نمی‌فهمیدند، آن تزریقات ادبی که در خانواده صورت می‌گرفت و آن چرندیاتی که از بنیاد بانگ و رنگ به خوردمان می‌دادند اصلاً فرقی ندارند، آن یکی که تا دیروز چماق به دست جلوی دانشگاه می ایستاد، امروزه به راحتی می تواند کار فرهنگی کند و فیلم بسازد به قول خودش در این "مدیوم" حرف‌هایش را بزند. مهم پیدا کردن ردپای چماق تا عرصه‌ی فراخ فرهنگ است.

8. استفراغ، تمرد است از هضم و بلع هر چیزی، مقاومت بدن است در مقابل آن چیز نامربوطی که به خوردش داده‌اند. این نوع مبازه را باید به عرصه‌‌ی عمومی آورد. استفراغِ سهوی، انقلاب ِ به موقع است، آن وقت که توده به تنگ آمده باشد و تکامل تاریخی نیز اجازه را صادر کرده باشد، شرایطِ عینی، خود انقلاب را رقم می‌زند. اما استفراغ عمدی، نوعی پراکسیس است از جانب سوژه. سوژه خود، دستش را در گلویش فرو می‌برد تا بیرون بریزد آنچه را به خوردش داده‌اند.

آن چه دست را به حرکت وا می‌دارد، تفکر انتقادی است. مهم، حساس کردن تفکر انتقادی است. در سایه‌ی این حساس کردن است که سوژه دست از گلویش بر نمی‌دارد و استفراغ به یک سنت تبدیل می‌شود. این امر با پرابلماتیک(معضل‌ساز) کردنِ امر واقع امکان‌پذیر است. باید به همه جا سرک کشید و در وضع موجود لول خورد، برای پیدا کردن تنِ لخت حاکم. از میان تناقضات که در حکم سوراخ‌ها و شکاف‌های ایدئولوژی حاکم‌اند می‌توان به این مهم نائل شد.

9. سؤال اساسی این است که چطور می‌توان بر سرکوب درونی‌شده فائق آمد؟ سرکوبی که خود را منطقی و عقلانی نیز جلوه می‌دهد. آیا می‌توان عقل ابزاری را به جنگ خودش فرستاد؟ وضعیت ما مثل زندانی‌ای است که از ازل در زندان بوده. او به چه امیدی و بر چه اساسی تلاش می‌کند از زندان فرار کند. همان امید و همان اساس را باید در مقابل عقل خودمختار و ابزاری شده بیدار کرد.

"خیال" آن چیزی است که می تواند در ورای امر واقع سخت شده چیز دیگری را به ما نشان دهد. به قول هربرت ماکوزه : «عقل چیره می‌شود: نامطبوع اما مفید و صحیح است؛ تخیل مطبوع باقی می‌ماند اما بی‌مصرف و غیر حقیقی و بازی صرف است. بدین قرار، تخیل همچنان سخنگوی اصل لذت، آزادی از واپسزدگی امیال فارغ از ممنوعیت و کامیابی است، اما واقعیت مطابق قوانین عقل پیش می‌رود و دیگر پایبند به زبان رویا نیست.» درک زیباشناسانه از واقعیت می‌تواند ما را از این بن‌بست خارج کند. زیباشناسی از طرفی مواد خام‌اش را را از واقعیت موجود می‌گیرد ولی با والایش دادن همین امر واقع آن‌ را در نظام و سیستمی دیگر، به ما نشان می‌دهد. سیستمی که الزاماً حسی است (ترجمه واقعی Aesthetic که به زیباشناسی ترجمه شده و به فارسی درآمده‌ی همان امر حسی یا دریافت و استدلال حسّانی است) و معطوف به اصل لذت است.

10. «امر شخصی، سیاسی است ». این شعار اگر در دهه‌ی 70 در اروپا شعاری سیاسی و تندروانه بود برای امروز ما امری بدیهی و غیر قابل انکار است. ما در ایران شاهد غلبه‌ی همه جانبه ی سیاست هستیم. کوچک‌ترین مسائل ما به سرعت سیاسی می‌شوند( مثلاً عقب نشینی 2 سانتیِ روسری دختری)، چرا که ما به نوعی سیاستِ از بالا و ایدئولوژیک روبه‌روایم. سیاستی که می‌خواهد ریزترین امور شخصی و جزئی هم از کلیتِ یکپارچه‌اش دور نیافتد. سیاست برای ما نه در معنای حضور حذف‌شدگان و صدادار کردن بی‌صدایان بلکه به معنای دخالت دائم کل بر جزء، برای تنظیم و حذف آن است. از این جهت است که امور به غایت شخصی و لذت‌های فردی هم برای ما پتانسیلی می‌شود برای مبارزه. سیاست را باید سر جایش گذاشت، او باید حافظ منافع و حضور حذف شدگان باشد نه...

11. «دوری از قدرت برای نقد آن» : چه تزِ احمقانه‌ای! مطرح‌کنندگان این تز باید پیش از هر چیز از برداشت محافظه‌کارانه و شبه‌فاشیستی‌شان از مفهوم قدرت دوری کنند. از نظر آن‌ها قدرت نردبانی است با پله‌هایی از جنس ارزش‌های موجود و قدرتمند کسی است که بر فراز این ارزش‌‌ها و به وسیله‌ی همین‌ها بر ارزش‌مداران حکومت کند. نیچه به خوبی با پتکش برسر این قدرتمداران می‌کوبد و آن‌ها را به شتر‌هایی باربر همانند می‌کند که بیابان‌ها را یکی پس از دیگری به خیال قدرت درمی‌نوردند در حالی که باری سنگین را بر دوششان حمل می‌کنند: بارِ ارزش های هزارساله.

این قدرت میلی است به داشتن و به چنگ آوردن. داشتن چیزی که موجود است و به چنگ آوردن آن از دیگری. این به نظر نیچه یعنی فرومایگی. یعنی کینه توزی؛ کینه‌توزی‌ای که آن را میتوان در پس این تز نیز براحتی تشخیص داد.

ما به تعریف جدیدی از قدرت نیاز داریم. نه به خود تعریف بلکه به قابلیت پراتیک آن برای مبارزه با وضع موجود نیاز داریم: قدرت به مثابه آفریدن و دادن و نه داشتن و گرفتن. ما از نردبان ارزش‌های خودمان بالا می‌رویم و از خرد کردن پله‌های نردبان خودمان هم هیچ ابایی نداریم. در واقع قدرت را در همین می‌یابیم: در ساختن و ویران کردن؛ در تفسیر و بازیابی همه‌ی ارزش‌های موجود. باید به گونه‌ای از نظام دلالت ِ قیرگون موجود که همه چیز را در خود می‌بلعد فرار کنیم. ما باید نظام دلالت خود را برپا کنیم که اتفاقاً می‌تواند منفی باشد. یعنی در جهت خرد کردن و به هم ریختن نظم متوحش موجود. به همین جهت است که اتفاقاً «همیشه باید از افراد قوی دربرابر افراد ضعیف به دفاع برخاست».

12. فرم عمل سیاسی برای ما به شدت سخت و رسمی است، برای همین هم بنا به گفتاری معروف، دود شدن و به هوا رفتن کلیت عمل سیاسی دور از انتظار نیست. دیگر تاریخ مصرف سخنرانان عبوس با موضوعاتی عبوس‌تر از چهره‌هاشان گذشته است. ما بیشتر از آنکه به فلسفه و یادگیری مبانی ومبادی‌اش نیاز داشته باشیم به استراتژی نیاز داریم. استراتژی یعنی علم موقعیت‌شناسی. باید تبدیل مداوم و متناوب نظر به عمل را یاد گرفت و ایده را به هر سوراخ سمبه‌ای که ممکن است، سرایت داد. این کار مستلزم تفکری رِفلِکسیو است. تفکری که بنا به شرایط و وضعیت تغییر فرم می‌دهد و به اشکال گوناگون درمی‌آید.

ایده‌ی "کار اشتراکی" و "جماعت‌سازی" می‌تواند برای اکنون ما بسیار مفید باشد. در زمانه‌ای که انسان دارد به گرگ‌انسان بدل می‌شود و اتمیزه کردن جامعه با سرعت خیره‌کننده‌ای توسط سرمایه‌داری دنبال می‌شود رجوع به "جماعت" و "جامعه" و حتی شهرنشینی مدرن در ادامه‌ی راه مدرنیته می‌تواند حرکتی رادیکال و یک بازنگری اساسی در مفهوم "انسان" باشد. برای فرار از "توده‌گی" و سیب‌زمینی‌منشی باید از اول این را درک کرد که انسان برای چه انسان شد و چرا به شهرها روی آورد؟ همان دلیل را باید در مقابل این معضل بیدار کرد.

در سطح دانشجویی می‌توان و باید از ایده‌ی "جماعت‌سازی" دفاع کرد و جماعت‌هایی مربوط به سنت‌های خاص فکری که پیروان آن‌ها را بتوان مشخصاً به فلان عقیده در فلان مورد خاص به انگشت نشان داد. این یعنی جهت‌گیری فکری داشتن و قدرت تفسیر کوچکترین وقایع از مناظری خاص و نه دوباره لول خوردن در ایده‌آلیسمِ اخته و دفاع غیر مشخص و غیر پراتیک از مفاهیم گنده‌ای چون عدالت و آزادی.

بعد از این کار است که می‌توان "موقعیت"ها را یکی‌یکی تسخیر کرد و آلوده به "آزادی" شد.

ع.آقایی

فروردینی دیگر

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:49 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی فدراسيون جهاني اتحاديه هاي معلمان به دولت ايران

به نام آزادی

نامه ي فرد ون لي وون به سفارت جمهوري اسلامي در بلژيك

جناب آقاي علي عسگر خواجي

سفارت جمهوري اسلامي ايران

بروکسل

30 ارديبهشت ماه 1387

مقام محترم سفير ايران در بلژيک،

بين الملل آموزش (ايي آي)، فدراسيون اتحاديه هاي معلمين است که بيش از 30 ميليون عضو را در 171 کشور نمايندگي مي کند و دفتر مرکزي آن در بروکسل است.

ايي آي از اسفند ماه 1385 در باره سرکوب فعالان انجمن هاي صنفي معلمان که خواستار دستمزد شايسته هستند، تاکنون با سفارت ايران در بلژيک، نمايندگي دائمي جمهوري اسلامي ايران در ژنو و مقامات ايراني مکاتبات متعددي انجام داده است. در همه اين مکاتبات، ايي آي دستگيري ها و بازداشتهاي فعالان و مسئولان انجمن هاي صنفي معلمان در ايران را محکوم کرده است.

ايي آي در نامه هايش به مقامات ايراني و در جريان ديدار با هئيت ايراني اعزامي به جلسه هئيت رئيسه کنفرانس سازمان جهاني کار در ژنو در اول فروردين ماه 1386، خواستارگشايش راههاي گفتگو و مذاکرات مناسب با نمايندگان انجمنهاي صنفي معلمان بوده است.

گفتگو، کليد ارزشمندي براي اتحاديه هاي معلمان و ايي آي است. به همين دليل ايي آي آرزو دارد که باب گفتگو با دولت ايران گشوده شود زيرا که گفتگو به درک بهتر دريک فضاي همکاري و به نفع طرفين مي انجامد. ايي آي بسيار سپاسگزار خواهد بود اگرکه جنابعالي بعنوان ميانجي بين مقامات ايراني و ايي آي تقاضاي ديدار هئيت ايي آي را بپذيريد.

از موضوعاتي که ايي آي مايل است با شما به بحث بگذارد رعايت حق مذاکرات دسته جمعي معلمان بعنوان حق محفوظ شده و به رسميت شناخته شده در معيارهاي بين المللي کار، و همچنين مورد خاص فرزاد کمانگر معلمي است که در اسفند ماه 1386 به اعدام محکوم شده است.

فرزاد کمانگر معلم 33 ساله اي است که 12 سال در شهرستان کامياران تدريس کرده است. ايشان عضو کانون صنفي معلمان کردستان است. بر اساس اطلاعات رسيده به ايي آي، روند دادرسي و قضايي پرونده آقاي کمانگر الزامات قانوني ايران را در بر نداشته است و هيچ شاهد و سندي عليه ايشان در اتهام "به خطر انداختن امنيت ملي" وجود ندارد. در صورتي که شما اطلاعات بيشتري در مورد پرونده آقاي کمانگر داريد، ايي آي مايل به شنيدن آنهاست.

بي صبرانه منتظر پاسخ شما هستم.

اردتمند شما

فرد ون لي وون

دبير کل ايي آي

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:48 توسط یکی از چند صدای معلم |

وعده های محقق نشده به فرهنگیان بازنشسته

 

محمد حسن گلچین در گفتگو با خبرنگار ایسنا خود را نماینده فرهنگیان بازنشسته در ساری معرفی و تصریح کرد : وعده هایی که بابت پرداخت پاداش فرهنگیان از مهرماه 86 داده بودند تاکنون محقق نشده است .

وی با اشاره به اینکه وکلای مجلسی که امروز داعیه دفاع از حقوق مردمان را دارند زیر دست همین معلمان بازنشسته تربیت شده اند افزود : تاکنون تقدیر و تجلیل از مقام معلم جز سر و صدا ،جنبه عملی نداشته است .

گلچین با بیان اینکه به دلیل وعده هایی که مسئولین بابت پرداخت مطالبات و پاداش به بازنشستگان دادند فرزند خود را دانشکده فنی چالوس ثبت نام کرده ام گفت : من و همسرم در مجموع 600 هزار تومان حقوق دریافت می کنیم ولی متأسفانه به قدری تورم در جامعه افزایش پیدا کرده که 550 هزار تومان از این حقوق به قسط های بانکی اختصاص یافته است.

این معلم بازنشسته ادامه داد : ثبت نام فرزند من در دانشکده فنی چالوس ترمی یک میلیون و 400 هزار تومان هزینه در بر دارد هر چند دو فرزند من فارغ التحصیل مهندسی برق و بیکار هستند. قضاوت کنید با چه درآمدی می توانم خرج سه فرزند بیکار خود را تأمین کنم .

گلچین با اذعان به اینکه «گرسنگی و نارضایتی بازنشستگان فرهنگی موجب شده تا ما چند روز متوالی جلوی سازمان آموزش و پرورش مازندران تحصن کنیم» گفت : «با اینکه 30 سال برای تربیت این مسئولین زحمت کشیدیم ولی متأسفانه نه تنها از ما تقدیر و تشکر نکردند بلکه قصد جمع آوری ما به عنوان اراذل و اوباش را داشته اند . من نمی دانم آیا مسئولین فرزند خود را زیر دست اراذل و اوباش تربیت می کنند» .

مجید خانقلی از معلمان بازنشسته و جانباز 25 درصد نیز در گفتگو با خبرنگار ایسنا گفت : 30 سال است که روزنامه ها و مجلات را پیگیری می کنم ولی تاکنون رعایت صحت واقعیت خبر در خصوص مشکلات مردم از سوی آنان مشاهده نشد .

وی با بیان اینکه مشکلات و حرف های فرهنگیان که حتی ، در برخی از رسانه ها انعکاس می یابد توسط مسئولین خوانده و بررسی نمی شود، گفت : «وقتی مستقیماً به مدیرکل آموزش و پرورش اعتراض می کنیم و جوابی نمی گیریم چه امیدی به انعکاس مشکلات این قسمت توسط رسانه شما خواهیم داشت ».

خانقلی با تأکید بر اینکه تحصن ما در اینجا جز گرفتن حق و حقوق ما چیز دیگری نیست افزود : تا گرفتن مطالبات خود همچنان این تحصن را ادامه می دهیم.

به گزارش خبرنگار ایسنا ، سایر معلمان در این تجمع مشکلات خود را عدم پرداخت معوقه سال 75 بدهکاری به بانک ، عدم پرداخت پاداش توسط دولت و... اعلام کرده و برای پیگیری مطالبات خود خواهان همکاری سایر معلمان بازنشسته در شهرهای مختلف شدند .

29/2/87

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 12:44 توسط یکی از چند صدای معلم |

بلای تورم بر سر سفره ی مردم

هم میهنان گرامی،

از زمان روی کار آمدن دولت نهم با شعارهای فریبنده مهرورزی و عدالت گستری، پخش پول نفت، دریافت دستوری و مستقیم پول از بانک ها برای تأمین هزینه های جاری دولت و دستگاه های فرادولتی، دادن وعده های بی سرانجام رئیس دولت در سفرهای استانی و هزینه کردن پول برای طرح های به اصطلاح زودبازده، هرگونه رابطه منطقی میان درآمدها و هزینه های دولت، و میان تولید و عرضه کالا و خدمات مورد نیاز جامعه، با مقدار پول در گردش در اقتصاد، از میان رفته است. هزینه های افزون بر بودجه دولت در سال 1384 به 6/7 میلیارد دلار، در سال 1385 به 7/9 میلیارد دلار و در سال 1386 بر پایه ارقام شش ماهه اول، دستکم به 17 میلیارد دلار رسیده است.

در حالی که رشد اقتصادی 5 تا 6 درصدی مستلزم رشد عرضه پول به مراتب کمتر از آن است، رشد نقدینگی 30 تا 40 درصد در سال، (3/34 درصد در سال 1384، 4/39 درصد در سال 1385 و 9/36 درصد در شش ماهه اول سال 1386)، یعنی دو برابر شدن نقدینگی در سه سال اخیر، نرخ رسمی تورم برای مصرف کننده در سراسر کشور را از حدود 12درصد در سال 1384، به حدود 20درصد در سال 1386 و در سال جاری به حدود 25درصد می رساند.

در حالی که درآمد نفت در سال 1386 حدود 68 میلیارد دلاربوده و در سال 1387 به حدود 80 میلیارد دلار خواهد رسید، که دو برابر کل درآمد نفت در سال 1381و برابر درآمد 4 سال 71 تا 75 است، دولت با هزینه نامناسب پول تحت عنوان هزینه های جاری دستگاه های دولتی و نهادهای عمومی و فرادولتی، و بدون هیچ منطق اقتصادی برای طرحهای خلق الساعه کارشناسی نشده و کم بازده، و با تمرکز پول و قدرت خرید در دست گروهی خاص و وابسته به حکومت و نهادهای شبه دولتی، نه تنها سبب رشد اقتصادی واقعی و مناسب نشده، بلکه ارزش و اهمیت پول را در کل جامعه کمتر و کمتر ساخته است.

دولت، بدون سیاست مدیریتی صحیح، بی اعتنا به منطق و علم اقتصاد و ضرورت تشویق تولید داخلی که برای مردم اشتغال و درآمد می آفریند، به آزادگذاری واردات و بی اعتنائی به قاچاق،  و حتی کاهش و یا حذف موردی تعرفه های گمرکی  به نفع افراد خاص و یا کالاهای خاص، به بهانه افزایش عرضه در مبارزه با تورم، با ایجاد رقابت ناسالم و ناعادلانه کالاهای ارزان و بی کیفیت وارداتی در رقابتی نابرابر با صنایع داخلی، عملا صنایع کشور را به تعطیلی و ورشکستگی کشانده است. در حالیکه، انحصار واردات و حلقه های تنگ توزیع در دست گروه های خاص است، افزایش عرضه یا کاهش هزینه ها و یا قیمت های تمام شده کالاهای وارداتی هیچ تاثیری در کاهش هزینه برای مصرف کننده نداشته است.

پیگیری سیاست ستیزگری با دنیا که به تحریم های پیاپی بین المللی اقتصادی و بانکی کشور انجامیده است، افزون بر ایجاد جو عدم اطمینان به آینده، که خود دلخواه رانت خواران است، با جلوگیری از انتقال تکنولوژی به کشور، و با ایجاد واسطه های فروش میان خریداران ایرانی و فروشندگان خارجی و میان بانک های ایرانی و خارجی، افزون بر ایجاد تأخیر در انجام سفارش ها، با بالابردن هزینه های وارداتی تُولیدگران، بهای فروش کالا و خدمات را برای ایرانیان افزایش داده است. تولید کننده داخلی مجبور است همه این هزینه ها را بپردازد و در نتیجه کالاهای ایرانی زمینه رقابتی خود را در بازارهای جهانی از دست می دهند.

بی سیاستی دولت در ایجاد تعهد و هزینه پول، که اخیراً حتا به اعتراض وزیر دارایی جمهوری اسلامی و برکناری او منجر شد، و پیشتر رئیس کل بانک مرکزی نیز به همین دلیل به همین سرنوشت دچار شده بود، امروز گریبانگیر رییس کل جدید بانک مرکزی شده است. بانک مرکزی چون قادر به جلوگیری از هزینه های افسارگسیخته دولت و دستگاه های وابسته نیست، و این استقلال و آزادی عمل را ندارد که دولت را برای فروش دلارهای نفتی حواله بازار ارز کند، جلو اعتبارات بانکها به واحدهای تولیدی را گرفته که، افزون بر در تنگنا گذاشتن سرمایه در گردش واحدها، کل سرمایه گذاری های آنان در پروژه های تولیدی ناتمام را در خطر نابودی قرارداده است.

نابسامانی سیاست های مالی که مانع انجام به هنگام تعهدات واقعی به پیمانکاران شده،همراه با تکیه به نظام بانکی مصنوعی و ناکارآمد دست نشانده دولت، نرخ های بهره واقعی را در بازار تا مرز 40درصد افزایش داده و همه تولیدکنندگان نیازمند اعتبارات مناسب، و همچنین جوانان و خانواده های نیازمند مسکن، را نیز با مشکل عظیم کمبود نقدینگی و بی خانمانی روبرو کرده است.

چیرگی طرز تفکر سوداگری بر دولت و دستگاه های دولتی در سال های پس از جنگ عراق علیه ایران و اختراع روش خودگردانی مالی با هدف انتقال هزینه های دستگاه های دولتی به ارباب رجوع و مصرف کننده، سبب شد که چه کارخانه ها و دستگاه های اداری دولتی و چه تولیدکنندگان و فروشندگان بخش خصوصی، هرگونه اضافه هزینه واقعی و یا فرضی را به حساب خریدار و مصرف کننده بگذارند و به منطق صرفه جویی، کاهش هزینه ها، بهره بری از مزایای اقتصاد در مقیاس تولید، تزریق تکنولوژی، بهبود مدیریت و حفظ مواد و کالاها در چرخه تولید و فروش توجهی نکنند.

رواج طرز تفکر واسطه گری و دلالی بر دولت و سازمان ها و دستگاه های عمومی، از سوی دیگر، سبب شده است که بدون توجه به شرایط کمبود کالاها و فقدان رقابت در بازار، از یک طرف وضع و اجرای مقررات نظارتی و کنترل توسط وزارتخانه های مسئول سست و یا کنار گذشته شود، و از طرف دیگر شهرداری ها و اتحادیه های صنفی، اتاقهای بازرگانی از وظایف و مسئولیت های تاریخی، اخلاقی و نظارتی خود غافل بمانند و خانواده های مصرف کننده ناچار در چنگال فروشندگان سودجو و فرصت طلب گرفتار آیند.

یکی دیگر از عوامل افزایش فشارهای تورمی بر بودجه خانواده ها و بی بندو باری قیمت ها، بی توجهی دستگاه های قضایی و به تبع آن دستگاه های انتظامی با گران فروشان، انحصارداران و محتکران است. ارتباط سنتی و اشتراک منافع سوداگران با متولیان امر قضا، و نیز رواج شعارهای خودساخته به ظاهر مذهبی در مورد آزادگذاری قیمت ها، سبب شده است که از زمان خاتمه جنگ تحمیلی و اجرای سیاست های آزادسازی اقتصادی، ساختار نظارت بر بازار، در دولت سست و یا بی اثر گردد. امروز، با وجود  ده ها سازمان بازرسی و نظارت و کنترل بر روی کاغذ، و حتی وضع قانون مالیات بر ارزش افزوده که مستلزم وجود حساب و کتاب در خرید و فروش هاست، عملاً دست فروشنده در تحمیل قیمت دلبخواه بر خریدار باز است و ترسی از نظارت صنفی یا تشکل های حرفه ای، شهرداری ها و حتی وزارت بازرگانی مسئول تنظیم بازار، ندارند.

هم میهنان گرامی،

اقتصاد بی سروسامان و نابسامانی وضع ملت ما در میان ملت های هم تراز، حاصل بی اعتنایی به اصول اولیه دولتمداری در دنیای امروز، عدم گزینش افراد شایسته برای مدیریت و اداره امور کشور، و نبود آزادی و برابری فرصتها برای فرد فرد شهروندان در سراسر کشور است.

جبهه ملی ایران، با شعار آزادی، استقلال و حاکمیت ملی از شش دهه پیش، راه و روش پیشرفت و سربلندی کشور در سطح جهانی را ارائه کرده است. تنها راه مبارزه با تورم و مفاسد اقتصادی و اجتماعی ناشی از رکود و بیکاری (فقر، فحشاء، اعتیاد، ارتکاب جرم)، و سربلندی ملی، روی کارآمدن دولت و حکومت ملی برگزیده مردم و پایه ریزی مدیریت امور کشور و مردم بر پایه کاردانی و تخصص و تعهد نسبت به منافع ملی و همه مردم است.

جبهه ملی ایران

28 اردیبهشت 1387

پول نفت بر سر سفره های مردم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:43 توسط یکی از چند صدای معلم |

غمي به سنگيني روز معلم


اعتماد : در تقويم ها 12 اردیبهشت به نام روز معلم ثبت شده است، روز شهادت استاد مطهري. اما 12 ارديبهشت يادآور مناسبت ديگري هم هست که نه در تقويم ها ثبت شده و نه مقامات رسمي از آن سخني به ميان مي آورند.
سال 83 در آستانه ی روز معلم مشغول تهيه ی گزارشي به اين مناسبت بودم. حيفم آمد يادي از معلم شهيد ابوالحسن خانعلي نکنم که 12 ارديبهشت سال 40 در اجتماع معلمان در ميدان بهارستان به ضرب گلوله ی يک افسر پليس به قتل رسيد. بي اختيار اين شعر را زمزمه مي کردم؛ ياد آر ز شمع مرده ياد آر
همکار شهيد ما در گورستان ابن بابويه آرميده است. مي دانستم ياد خانعلي در روز شهادت مطهري ممکن است منشاء سوءتفاهم شود. قبلاً هم شنيده بودم که خانواده ی شهيد مطهري از کيفيت برگزاري اين روز اظهار نارضايتي کرده اند. به علي مطهري فرزند استاد تلفن کردم. محور گفت و گو اين بود؛ آيا گراميداشت خاطره ی ابوالحسن خانعلي دبير فلسفه ی دبيرستان جامي تهران که درست 18 سال قبل از شهادت استاد مطهري، در تظاهرات صنفي معلمان در ميدان بهارستان به شهادت رسيد، را در روز معلم جايز مي دانيد؟ آقاي علي مطهري پاسخ داد (نقل به مضمون)؛ «اگر خانعلي معلمي مسلمان و حق طلب بوده، اشکالي ندارد. انسان ها هر يک در پيشگاه خداوند مرتبه و جايگاه خودشان را دارند.»
متأسفانه سالهاست برگزاري روز معلم جنبه ی رسمي و اداري يافته است. هر سال ستاد مرکزي بزرگداشت در وزارتخانه تشکيل مي شود. معلمان نمونه با سازوکاري بوروکراتيک برگزيده مي شوند. مقامات سخنراني هاي شورانگيزي در وصف مقام معلم مي کنند. در اين آيين ها معلمان صرفاً شنونده اند و کسي نمي داند در قلب اين موجود نازنيني که او را بر جايگاه پيامبران مي نشانند چه غوغايي برپاست. چند سالي است گفتمان مسلط در آموزش و پرورش گفتمان معيشت است. مهم نيست که از نظر مقامات محور آموزش و پرورش يک روز دانش آموز است و روز ديگر معلم و گاهي کتاب و گاهي برنامه و... مهم نيست که مقامات چندين ستاد براي تحول و تبيين فلسفه و سند ملي تشکيل داده اند. از نگاه معلماني که عقربه ی حقوقشان بر محور ماهيانه 300 هزار تومان مي چرخد، محور آب است و نان و مسکن. معلم به جاي توجه به شاخص هاي آموزشي چشم به شاخص تورم دوخته است و قيمت هايي که ترمز بريده اند. در دفتر مدرسه هر روز بحث گراني و تورم با غصه و دلهره چاشني نان و پنير معلمان است. بي خانه ها اميد خود را براي خانه دار شدن به کلي از دست داده اند. قيمت نان، برنج، کرايه خانه، گراني، کرايه تاکسي، قيمت گوشت و مرغ، شهريه ی فرزند دانشجو و... ذهن معلم را آن چنان انباشته که ديگر جايي براي تفکر درباره مسائل آموزشي باقي نگذاشته است. علي احمدي در دوره سرپرستي سه ماهه اش هرجا که رفت و از تحول در آموزش گفت از معيشت و آب و نان شنيد و سرانجام در شهرستان ديلم بغضش ترکيد و با لحني عصباني گفت؛ هر جا مي روم شما از آب و نان مي گوييد پس کي از آموزش بگوييم؟ و معلمان ديلمي به قهر مجلس را ترک کردند. علي احمدي فهميد که تند رفته است. با توپ و تشر نمي شود. با ناز و کرشمه هم مقدور نيست. بايد فکري اساسي کرد. صاف و ساده با حقوق 300 تا 400 هزار توماني که 80 درصد معلمان در اين گروه درآمدي قرار دارند نمي توان يک خانوار شهري را اداره کرد. مهم نيست آقاي مصري خط فقر را در کدام سطح ترسيم مي کند. با حقوق زير 700 هزار تومان مي شود زيست اما نمي شود زندگي کرد. معلم مي خواهد زندگي کند. معلم خودش را با قاضي و استاد دانشگاه و کارشناسان وزارتخانه ها مقايسه مي کند و از اين همه فاصله؛ قلبش به درد مي آيد. اگر تا حالا دلش را به لايحه ی مديريت خدمات خوش کرده بود حالا مي بيند که وزارتخانه ها و گروه هاي اجتماعي يکي يکي از شمول اين قانون خارج مي شوند و علي احمدي هم در مصاحبه سه شنبه شب خود صريح و آشکار گفت: خيلي به اين قانون اميد نبنديد. معلمان بر سر گوري شيون مي کنند که اصولاً مرده يي در آن نيست. محمود فرشيدي اولين وزير کابينه ی اصولگراي محمود احمدي نژاد با انباني از وعده هاي رفاهي و معيشتي قدم به ساختمان خيابان قرني گذاشت. او وعده داد قدرت خريد معلمان را دو برابر خواهد کرد. چند ماه که گذشت اول به نجوا و بعد با فرياد گفت من چاه نفت در اختيار ندارم. سال ها است در اين ملک همه راه ها به چاه نفت ختم مي شود. اما گويي چيزي در فرمول هاي اقتصادي تغيير کرده است. هر چه درآمدهاي نفتي بيشتر مي شود، تنگنا ها افزون تر و سفره ها خالي تر و غول تورم فربه تر مي شود. حالا هم علي احمدي با وعده ی ليزينگ و پرداخت مطالبات معوقه وارد ميدان شده است. هر کسي چند روزه نوبت اوست.

شيرزاد عبداللهي

پول نفت بر سر سفره های مردم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:38 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی صدها نفر از بازنشستگان آموزش و پرورش شهرستان ممسنی به احمدی نژاد

ریاست محترم جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي دكتر احمدي نژاد

احتراما روندلجام گسيخته ي تورم وگراني وشتاب مهار نشدني آن درچندسال اخيردرمقايسه باافزايش بسيار كندحقوق بازنشستگان كشوري باعث شكاف عميق ميان حقوق كم وهزينه سرسام آور در زندگي اين قشر محروم خاصه بازنشستگان آموزش و پرورش گرديده وازطرفي وعده هاي امروزوفرداي دولت در زمينه ي پرداخت مطالبات معوقه ازجمله پاداش بيست روزباقيمانده مربوط به بازنشستگان قبل از سال 1379و بازنشستگان 1386،زندگي بازنشستگان را به ورطه ي نابودي كشانده و اين وضعيت معيشتي غيرقابل تحمل درحالي است،كه شعارانتخاباتي عدالت محوري حضرتعالي يكي ازموثرترين عامل انتخاب شمابه عنوان رياست جمهوري ايران بود،جا دارد به مصداق "اوفو بعهدكم"در زمينه ي "ليقوم الناس بالقسط"اين شعار عدالت محوري را از قوه به فعل آورده،كه "ان الله يحب المقستين" وخود بهتر مي دانيد،كه عهدنكردن بهتر از وفا نكردن به عهداست.

عدالت كن كه در عدل آن چه يك ساعت به دست آري

ميسر نيست در هفتاد سال اهل عبادت را

و يا:

اگر كشوري آباد داري به داد / بماني تو آباد و از داد شاد.

در راستاي ديگر از اين وضعيت نا به سامان و مغاير با عدالت اسلامي اينجانبان امضا كنندگان ذيل اعضاي كانون بازنشستگان كشوري شهرستان ممسني قسمتي از خواسته ها ومطالبات به حق خويش را معروض مي داريم،،باشد كه مشمول نداي عدالت محوري شما قرار گيرد.

1- دستور تسريع در اجراي لايحه ي هماهنگ حقوق كاركنان دولت خاصه بازنشستگان ،كه درآستانه ي ياس و نااميدي و افسردگي قرار دارند.

2- افزايش حقوق بازنشستگان به تناسب وميزان افزايش نرخ تورم رسمي ساليانه

3- دستور تسريع در پرداخت پاداش 30روزه ي پايان خدمت بازنشستگان سال 86 وباقيمانده 20 روز پاداش بازنشستگان قبل از سال 1379(كه وعده ي چندين ساله داده شده است) بصورت نقدي ،چون از تبديل اين مطالبات به سهام عدالت (حلواي نسيه)هيچگونه رضايتي نخواهيم داشت،وبرايمان پذيرفتني نخواهد بود،باشد كه به اين خواسته توجه خاص مبذول فرماييد.

4- در جهت تامين بودجه براي مطالبات بازنشستگان دستور فرماييد،نسبت به برگشت مبلغ كلان طلبي صندوق ذخيره ي بازنشستگي از وزارتخانه هاي وام گيرنده به اين صندوق اقدام شود.

5- اصلاح قانون يك بام و دو هوايي كه به موجب آن يكي از فرزندان هركارمند بازنشسته مي تواند،جانشين پدريامادرش گردد،براي فرهنگيان بازنشستگان فرهنگي هم تسري يابد.

6- قدغن فرماييدتامسئولين محترم ازوعده هاي بيهوده و طولاني ترازعمر بازنشستگان در رسانه ها خود داري فرمايند.

وجود شريف از مصائب زمان در امان باد

بااحترام فائقه ،بازنشستگان شهرستان ممسني

يكم ارديبهشت 1387

بازنشستگان شهرستان ممسني

رونوشت به:

دفتر مقام معظم رهبري

دفتر رياست محترم جمهور

يكم ارديبهشت 1387

پول نفت بر سر سفره های مردم

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيانيه ي كانون صنفي معلمان ايران، تهران در دفاع از فرزاد كمانگر

به نام خداوند جان وخرد             كزين برتر انديشه بر نگذرد

 

معلمان غيرتمند و آگاه ايران زمين درود بر جان پاكتان

 

   بي گمان درخت بشريت با ريشه ها و رشته هاي پنهان و آشكار بسياري به هم پيوند خورده است، نقاش هنرمندي كه بر جان و دل بشريت قلم آفرينش را به هنرمندي بياراست، ارزشمندترين رنگي كه در هم آميخت احساس و انديشه بود، آن گاه كه ايزديكتا در آفرينش بشريت به خود آفرين گفت، هيچكس نبود و نه شايسته ي بودن، و نه شايسته ي آفرين گفتن جز ذات پاكش.

    ايزد توانا جان بشريت را از گوهري يگانه آفريد و به امانت به انسان سپرد، امانت را آفريد و راه پاسداري امانت را نيز بياموخت.

 

بني آدم اعضاي يكديگرند         كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار        دگر عضو ها را نماند قرار

 

     فرزاد كمانگر عضو انجمن صنفي معلمان كردستان كه با حكم اعدام روبرو شده است، معلمي با شرافت و ميهن دوست است، كه دوست و آشنا و همكار و همشهري براين ويژگي هاي او ايمان دارند. معلمي كه 11 سال از عمر گرانمايه ي خود را شبانه روز فداي آگاهي بخشي و فداكاري براي محرومترين دانش آموزان اين مرز و بوم نموده است.

    خليل بهراميان وكيل شرافتمند، آگاه و متخصص درباره ي وي مي گويد:

 

    " من پرونده ي موكلم( فرزاد كمانگر) را بارها خوانده ام، هيچ مدركي، هيچ نقطه اي دال بر اين كه موكل من عمل خطايي انجام داده باشد، در پرونده موجود نيست."

 

     لذا به حكم خردورزي و به احترام احساس انساني و بر پايه ي قوانين موضوعه ي بشري از جمله قانون اساسي جمهوري اسلامي اصول :38،37،36،35،34 و منشور جهاني حقوق بشر اصول 5  و 10 كه كاملاْ با قانون اساسي كشور عزيزمان ايران تطابق داشته و همگي بر مستقل، بی طرف، منصفانه و علنی بودن دادگاه، حق داشتن وكيل، منع شكنجه و ساير حقوق انساني به صراحت تاكيد نموده اند، بر ماست كه با حمايت بي دريغ خود از اجراي حكم ظالمانه ي اعدام جلو گيري نموده و جان انساني ميهن دوست، فرهيخته، آگاه، زحمت كش و دلسوز را از مرگ حتمي نجات دهيم.

 

   كانون صنفي معلمان ايران، تهران به صراحت اعلام مي دارد، پس از تحقيقات و پيگيري هاي بسيار به اين نتيجه رسيده است، كه فرزاد كمانگر انساني شايسته، معلمي تلاشگر، ميهن دوست، زحمتكش و بي گناه بوده و اين حكم بي گمان تنها به خاطر سوءتفاهم از طرف قاضي محترم پرونده صادر شده و فاقد هرگونه سند و مدركي دال بر تاييد اتهامات نامبرده مي باشد.

   لذا از رياست محترم قوه ي قضائيه، ديوان عالي كشور و قاضي محترم دادگاه تجديد نظر مصرانه درخواست مي شود، در اسرع وقت حكم صادر شده را لغو و جان انساني بي گناه را نجات داده و قلب ميليون ها انسان را در سراسر كشور و جهان شاد نمايد.

 

كانون صنفي معلمان ايران ، تهران

1 خرداد 1387

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 7:26 توسط یکی از چند صدای معلم |

مجلس هفتم، دولت نهم و عاقبت لایحه ی مدیریت خدمات کشوری و معلمان منفعل

در شرايط استثنايي موجود و با اين دولت واقعا استثنايي ؛ دچار وضعيتي شده ايم كه شايد جملات يك شاعر به دادمان برسد!

....من دچار خفقانم؛ خفقانم

بگذاريد هواري بزنم ؛ آي ....

با شما هستم ! اين درها را باز كنيد

من به دنبال فضايي مي گردم

لب بامي ؛ سر كوهي ؛ دل صحرايي

كه در آنجا نفسي تازه كنم

آه ! مي خواهم فرياد بلندي بكشم .....

راه يافتگان مجلس هفتم در حالي به روزهاي آخر اين دوره نمايندگي رسيده اند كه اولين مصوبه آنها      ( لايحه خدمات كشوري ) بعد از قطعه قطعه شدن و  تغييرات بسيار ؛ هنوز اجرايي نشده است و دولت نهم رفتار غير قانوني خود را در زمينه افزايش قانوني حقوق  فرهنگيان ؛ عليرغم اعلان رسمي ديوان عدالت اداري و پافشاري بر آن  همچنان ادامه مي دهد و مجلسيان راه يافته فقط  نظاره گرند و بس!

تناسب  پذيرفته شده براي افزايش حقوق و مزاياي كاركنان دولت با نرخ تورم توسط دولت نهم با تفاسيري عجيب روبه رو مي شود و در انتها ؛ درصد اعلام شده نيمي از نرخ تورم را هم پوشش نمي دهد!

معلمان منفعل و ساده انگار گمان برده و مي برند كه روزي روزگاري فرشته عدالت به پرواز در آمده و ظلم فاحش به آنان را پايان خواهد داد ؛ آنان بر اين باورند كه زمزمه هاي درون دفاتر مدرسه و غرولند ها   كاري بس سترگ است و به سان نفرين آن پيرزن آتش ها  خواهد افروخت!

تشكل ها وفعالان آنها در تله هاي قانوني گرفتار آمده و هر روز مشكل و مساله اي جديد دامن آنها را مي گيرد و احكام صادر شده همچون شمشير داموكلس  بر سر آنها نگاه داشته شده و همكاران فرهنگي البته هنوز در دل به نفرين كردن ظالم و باعث و باني  مشغولند!

در صحنه اي خالي از معلمان و تشكل هاي آنان دولت و كارگزارانش  ترك تازي مي كنند و بي هيچ مانع و رادعي  به پيش مي تازند .

 البته آنها نمي دانند كه اين مسير بن بست است و سرانجامي ندارد.

 

علی رضا هاشمی- دبیرکل سازمان معلمان ایران 

                                                                                    

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 7:21 توسط یکی از چند صدای معلم |