

درخصوص دو واقعه ی بزرگ تاریخی؛ «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی» بسیار گفته اند. تاریخ نگاران و محققین در شرح چگونگی آن دو قیام منحصر به فرد، قلم فرسایی بسیار داشته اند. با این وجود نظاره گران تاریخ شاهدند که در سیر تاریخی این وقایع بزرگ انحرافاتی رخ داده که گاه تا زیر سؤال بردن اصل ماجرا و واقعه پیش رفته است.
ظهور خرافاتی شاخدار از واقعه ی کربلا که برخی مسلمین را واداشته تا اهداف و حاجات خود را در دل تاریکی چاهی و یا خوابی جستجو کنند و حتی تا پرستش قیام کننده ی واقعه ی جانسوز کربلا پیش رفته اند و این که پس از پیروزی «نهضت خمینی» در قیام ملی ایرانیان در سال ۵۷ هر کسی از راه رسید به نام خمینی نان می خورد و بر مرام و اندیشه ی تبیین نشده ی امام(ره) رسمی نامتناسب می کشید، خود حکایت از عدم صحت و دقت لازم در واقع نگاری و «عدم تبیین» تفکر و اندیشه ی زیر بنایی در دو قیام بزرگ تاریخی دارد.
نگارنده ی این سطور نه قصد پرداختن به واقع نگاری تاریخی (که در تخصصش نیست) دارد و نه قصد دارد قیام خمینی را به «نهضت حسینی» تشبیه نماید که ابداً اینگونه تشبیهات نمی تواند به واقع نزدیک باشد زیرا اصولاً، تاریخ حرکت گذشته و حال ما به سوی آینده است.
نمی توان امروز را به دیروز تشبیه کرد که گذاشتن انگشت در یک نقطه ی رودخانه برای بار دوم امکان پذیر نیست. تاریخ چون حرکت رودخانه ای خروشان است که دایم در حرکت است و تکراری ندارد.
از این رو نمی توان در واقع نگاری و یا تحلیل نگاری حادثه ای؛ «حال» را به «گذشته» نسبت داد اما تاریخ به همراه خود همیشه پیام ها، درس ها و اندرزها دارد که چون چراغی در «شبِ آینده» ما نقش ایفا می کند.
«سیر تاریخ خلقت»(اعم از خلقت بشر و سپس برگزیدگان خالق اهداف خاصی را دنبال می کند که تا برگزیده شدن محمد "ص"؛ خاتم رسولان تداوم داشته است.)
در سیر تکاملی این روند، آموزه های فراوان آمده و گاهی اسراری خلق گردیده که بعضاً بشر از درکش عاجز مانده است.(معجزات) البته خاتمیت پیامبران و رسولان به معنی پایان اسرار و پایان هدف نیست که در سیر تکاملی «حرکت هستی» و زندگانی بشر، روند با کمیت و کیفیتی دیگر و «نرم افزاری» پیشرفته به نام «عقل» همچنان در حال تداوم است.
بعد از زندگانی پیامبر اکرم "ص" «تاریخ ایدئولوژی ها» با هزاران رخداد تودرتو مواجه گردیده که جز با «یگانه پیامبر» باقی مانده بر زمین یعنی؛«عقل و کمال» تشخیص سره از ناسره ناممکن و بسی دشوار است.
حادثه ی کربلا و نهضت حسینی (ع) از چنان ماهیتی بر خوردار بود که تا قرن ها هنوز زنده و ماندگار مانده است.
اما با توجه به حرکت و سیر تاریخ، مشکل بتوان مشابهی عینی را برای «نهضت حسینی» در تاریخ گذشته و حال پیدا کرد.
واقعه ی کربلا و نهضت حسینی به واسطه ی اندیشه های متفاوت و با قرائت های مختلف فراوان تحلیل و بررسی و یا «واقعه نگاری» شده است هر چند هنوز تحلیل های جدیدی را می طلبد تا «هویت نزدیک به مطلوب» به دست آید اما پردازش تحلیلی جدید از حیطه ی این یادداشت خارج است.
نگارنده سعی دارد تا از زاویه ای دیگر و شاید نگاهی متفاوت «وجوهی متفاوت» در برداشتِ خویش از دو «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی» را گوشزد نماید تا «بابی جدید» در «پردازش های جدید» احتمالی گشوده شود هر چند بر وجدان های بیدار چیزی مخفی نیست.
اگر با دقت بنگیریم می بینیم، نه شرایط زمانی و مقدمات نهضت خمینی همان شرایط و مقدمات نهضت حسینی است و نه نوع موانع و دشمنی های شاهانه ی محمدرضا همان موانع و دشمنی های خلیفانه ی معاویه ها و یزیدی هاست و نه عوامل پیروزی و یا احیاناً شکست آن دو قیام تاریخی عین هم هستند.
موانع نهضت حسینی خدعه و نیرنگ حاکمان و مظلومیت حسین و اهدافش بود در حالی که موانع نهضت خمینی از سوی قدرتی یکه تاز و بی تدبیر بود که نه از زیرکی معاویه و یزید در خدعه و نیرنگ کاری در بین ملت بهره ای داشت و نه جهل زمانه و ملت ایران در وسعت جهالت مردمان عرب و زمانه یزید بود.
خدعه و نیرنگ یزیدیان بر مردم زمان به لحاظ جهالت بالای مردم و نبود امکان اطلاع رسانی کافی، کاری و اثر گذار بود،افکارعمومی و جمعیت فراوان، به شدت تحت تأثیر خدعه ها و نیرنگ ها فریب خورده و در مسیر ستمگران بودند و در زمان حیات حسین بن علی (ع) پشتبان نهضت حسینی نبودند.
در حالی که جمعیت انبوه بی شمار در پس اراده ی خمینی نهضت را یاری می کردند و اتفاقاً این حاکمان زمان بودند که ازعدم پشتیبانی مردمی و عدم مشروعیت در رنج و عذاب بسر می برند.
هرچه بود پیروزی حداقلی و خون بر شمشیر و پیروزی آه مظلوم بر ظالم بود که خیل عظیم جمعیت ها را به سوی «نهضت حسینی» کشاند و قیام حسینی را جاودانه ساخت و آن چه بود پیروزی حداکثری ملّتی بزرگ و خروشان در پشت سر سرداری بزرگ و سنت شکنی سترگ چون خمینی بود که با الهام و تأسی از قیام حداقلی حسینی بر تارک طاغوتیان و از مردم بی خبران فرود آمد.
پس از قیام حسینی این یاران و رهروان راستینش بودند که با تعدادی اندک، کاری کردند و زمینه ای ساختند که پس از قرن ها یارانی استوار یکی پس از دیگری ظهور می کردند و با کمترین امکانات برترین نفوذها را بر دل ها داشتند به طوری که هنوز سیر معنوی راه حسین(ع) و نهضت حسین(ع) در قلوب پاکان می تابد و از گرما و نفوذش اندکی کاسته نگردیده است.
بعد از قتل عام حسین(ع) و اصحاب و انصار اندکش هیچگاه کین ستمگر نتوانست نزدیکان حسین(ع) را از مسیر راهش ریزش دهد چرا که یاران و رهروان حسین(ع) در دایره ای پولادین و جدای از دایره ی حاکمان غاصب و ستمگر بودند.
تفاوت دایره ها نکته ی بر جسته و شاید فراموش شده نهضت خمینی با نهضت حسینی است که با زاویه ی نگاهی دیگر می توان یافت و درس هایش را جستجو کرد.
اگر ستمگران در دایره ای دیگر جدا و مستقل، سعی بر فروکش کردن تداوم نهضت حسینی داشتند در تداوم نهضت خمینی چنین نبود. ریزش یاران نه از دایره ای دیگر که در دایره ای آشنا آغاز گردید.
اگر حاکمانی بیگانه از راه حسین(ع)، راه را بر حسین(ع) و بر نفوذ اندیشه ی «قیام حسینی» بستند، در تداوم نهضت خمینی چنین نبود و ریزش دهندگان در درون دایره ی یاران قرار دارند و اندیشه ی این بزرگمرد تاریخ اخیر را ناکارآمد می خوانند! همان ها که روزی در جرگه ی یاران وی محسوب نمی شدند!
بر خلاف تاریخ پس از واقعه ی کربلا، که دایره ها از هم جدا بودند، پس از پیروزی نهضت خمینی اتفاقاً تنها در یک دایره است که تاریخ شاهد ریزش و فدایی شدن یاران سردار قیام کننده نهضت است و نه از دایره ای بیگانه!
تجربه و سابقه ی بسیاری از انقلابات این اعتقاد را بر جسته کرده که: انقلاب در ذات خود صاحبان و فرزندان خویش را سر می برد. اما فراموش نکنیم که در نهضت حسینی چنین نشد و پس از واقعه ی دل خراش و جانسوز کربلا نه تنها تداوم مسیر ریزش نداشت که پس از قرن ها دایره ی جمعیت هفت ده تایی را به دایره ای ده ها میلیون نفری گسترش داد و صدها میلیون نفر از ملل مختلف، آزادمردی و آزادی خواهی حسین را می ستایند.
اما پس از پیروزی و استحکام نهضت خمینی این یاران،اطرافیان و حتی خانواده خمینی (رهبر و سردار قیام) بودند که یکی پس از دیگری از دایره قدرت و حاکمیت نهضت ریزش پیدا میکنند!!
اگر این ریزش ها را پس از پیروزی نهضت خمینی بررسی کنیم باید به دو دوره تقسیم کنیم:
۱- ریزش در دوره ی زندگانی و حاکمیت خمینی
بدون آن که به علل پرداخته شود دوره ی اول ریزش را که در سطح گسترده ای نیز بود می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف) ریزش از سوی نهضت که به یک نظام تبدیل شده است
به دلایلی که مشخص است سازمان های مبارز و دارای ایدئولوژی مشخص و با تجربه چون سازمان های مذهبی مثل مجاهدین خلق و یا غیر مذهبی و غیر دینی چون سازمان های کمونیستی و سوسیالیستی. این طیف از همان ابتدای حاکمیت نهضت خمینی ریزش پیدا کردند و از دایره ی نهضت و انقلاب خارج گردیدند. البته در این بین شخصیت هایی چون بنی صدر با این که با حمایت امام خمینی به قدرت رسیدند اما از گردونه و دایره ی انقلاب خارج گشته و از کشور خارج شدند. اما نیروهایی چون نهضت آزادی ها و ملی مذهبی ها چون مرحوم بازرگان و سحابی ها و پیمان ها اگر چه از دایره ی «یاران خط امامی» ریزش پیدا کردند اما هیچ گاه خود را از دایره ی انقلاب خارج ندانستند و همچنان سعی بر کمک و ایفای نقش در حاکمیت و تحکیم انقلاب داشته اند.
ب)خارج کردن یاران خمینی از دایره ی قدرت و حاکمیت به وسیله ی ترور و خشونت توسط کسانی که از گردونه ی دایره ی قدرت انقلاب طرد شده بودند.
کسانی چون بهشتی و هم حزبی هایش، رجایی و باهنر، ائمه ی جمعه چون آیات: اشرفی اصهانی، مدنی، دستغیب و… قربانیان خشونت طرد شدگان نظام بودند.
ج) یکی از کسانی که در روزهای عمر و زندگانی خمینی (ره) از دایره ی حاکمیت انقلاب خارج کردند آیت ا… منتظری بود شخصیتی که آقای خمینی وی را فقیه عالی قدر نامید و خویش را نه یک بار و دو بار که چندین بار در او خلاصه می دید و در آخرین نامه به ایشان خواست تا حوزه های علمیه از وجود علمی و معنوی ایشان استفاده کنند. می شود گفت این شخصیت، بزرگترین قربانی انقلاب بود که در پیروزی و تحکیم پایه های نظام و ولایت فقیه نقش بسزا، تعیین کننده و منحصر به فردی داشت.
۲- ریزش دوره پس از مرگ خمینی
در این دوره در بازی های سیاسی کسانی از گردونه ی دایره ی قدرت خارج شدند که همچنان در زمره ی یاران و مدافعان پروپا قرص انقلاب و اندیشه های امام خمینی باقی مانده اند و با شیوه های مختلف یا تخریب شخصیتی شدند و یا در شرایطی قرار گرفتند که مجبور به کناره گیری و استعفا از مناصب شدند چنان چه امروزه کمتر کسی را می شناسیم که به جد مروج اندیشه و مرام خمینی باشد و هنوز در دایره ی قدرت نقش ایفا کند. البته هاشمی رفسنجانی از جمله شخصیت های معدودی است که هنوز با قدرت در دایره باقی مانده است هر چند به نظر می رسد با زلزله هایی در درون دایره ی قدرت مواجه گشته است.
شخصیت هایی چون آیت ا… طاهری نجف آبادی امام جمعه ی سابق اصفهان، آیت ا… جمی امام جمعه ی سابق آبادان، نور مفیدی امام جمعه ی گرگان، آیت ا… بیات زنجانی نایب رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و اخیراً آیت ا…زرندی امام جمعه ی کرمانشاه از جمله آخرین کسانی هستند که از قطار قدرت داخلی نظام ریزش داده شده اند و البته هنوز با توان بالایی در جرگه و دایره ی یاران امام خمینی باقی مانده اند.
البته کار به ریزش خاتمه نیافت و تخریب چهره ها تا جایی پیشرفت که خانواده ی امام خمینی در یک سناریوی گسترده مورد هجمه قرار گرفت و این جهش جسارت نامحرمان با تخریب سید حسن خمینی آغاز گشت.
البته از آنجایی که شخصیت کاریزمای امام خمینی و خانواده اش فراتر از همه ی تخریب کنندگان آشکار و پشت پرده بوده، تخریب اخیر تأثیر معکوس داشته است و این بار تخریب کنندگان و ریزش دهنده ها بودند که آسیب دیدند و سر در لاک فرو بردند هر چند که این تخریب یک قربانی بزرگ نیز داشت: مرگ آیت ا… توسلی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره). و اتفاقاً مصداق قربانی و فدایی عینی در راه حفظ اندیشه و خط خمینی گشت. چرا که در برابر ریزش کنندگان ایستاد و با این که در محدودیت شدید بود اما نتوانست سکوت کند و در حال دفاع از بنیانگذار انقلاب مورد علاقه ی خویش براثر فشار روحی ای که ریزش کنندگان بر وی و یارانش آورده بودند قربانی گشت.
اما چرا انقلاب اسلامی ایران یا به عبارتی«نهضت خمینی» به جای زایش یاران جدید، در سطح گسترده ای قربانی و ریزش یار دارد؟ پرسشی که می بایست به جد در جستجوی پاسخش برآمد.
*تبیین اندیشه
انقلاب ایران که هنوز از پشتوانه ای به نام «اندیشه و خط امام » بهره می برد، هنوز با چالش ریزش نیرو مواجه است! به راستی چرا؟
آیا علت در فراموشی «اندیشه و مرام خمینی» است؟
به زعم نگارنده علتش می تواند این باشد که هنوز این «اندیشه و خط امام»، «تبیین» نشده و چارچوب ماهیت و زیربنای آن به صورت روشن برای عموم بیان و تدوین نگشته است!
اگر اندیشه ی امام را در زندگانی و گفتار و رفتار ایشان جستجو کنیم روحی الهی می یابیم که متکی بر «انسان تکریمی» است، چیزی که جایش در زمان ما بس خالی و بیگانه گشته، چیزی که می تواند به جای ریزش شخصیت ها و کاهش روح «انسان تکریمی» و «مردم محوری» نظام، سبب زایش اندیشه های نو و گسترش «کرامت انسانی» و جذب «اندیشه های دور» و اقبال عمومی باشد.
با تبیین آکادمیک اندیشه های امام می توان تا حدود زیادی از ریزش و محو یاران جلوگیری کرد.
متأسفانه برخی اطرافیان امام چون کروبی اگر چه در این مسیر صادق بودند اما جز در فعالیت های سیاسی و گاهی فرهنگی، فعالیت علمی و آکادمیکی در این راستا نداشته اند از این رو هرازگاهی موجی ایجاد می کنند و می آیند اما زود با موجی دیگر بر می گردند و به ساحل نمی رسند. همان کاری که آیت ا… مصباح یزدی عکس آن کرد، کسی که می گویند در مسیر شکل گیری انقلاب؛ نقش قابل توجهی نداشته و تا زمان زندگانی امام خمینی هم از سوی ایشان مأموریتی بر دوش نداشته است.
بر خلاف بسیاری از بزرگان سیاسی خط امامی ایشان به فعالیت آکادمیک علمی روی آورد تا جایی که امروزه حدود ۵ الی ۶ هزار نفر شاگرد فارغ التحصیل از مؤسسه ی دانشگاهی- حوزوی خویش تحویل حوزه های علمیه و دانشگاه های داخل و خارج کشور داده و در حوزه های علمیه از ریشه ی محکمی برخوردار است.
پژواک خاموش