تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

گزارش تحقیق و تفحص از آموزش و پرورش آماده ی ارائه به صحن علنی

نايب رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي، با اعلام اين‌كه گزارش تحقيق و تفحص از آموزش و پرورش آماده‌ي ارايه به صحن علني مجلس است، گفت: اين گزارش مدت‌هاست كه تمام شده و از آذر ماه سال 86 براي ارايه به مجلس آماده بوده است، اما به دليل بحث بودجه و انتخابات تا الان با تاخير مواجه شده است و طي روز گذشته اين گزارش براي ارايه‌ي به صحن علني مجلس مورد تاييد قرار گرفت.

هاجر تحريري نيك‌صفت نماينده‌ي مردم رشت در گفت‌وگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اعلام اين خبر مهمترين محورهاي گزارش تحقيق و تفحص را افت تحصيلي، ميزان دريافتي مديران، متون درسي، صندوق ذخيره‌ي فرهنگيان، احياي معاونت پرورشي و استخدام حق‌التدريسي‌ها و مسائلي نظير آن برشمرد و افزود: برخي از مسائل در جريان تذكرات نمايندگان مرتفع شده است، اما برخي ديگر همچون صندوق ذخيره‌ي فرهنگيان كه از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده و در صورت احياء مي‌تواند بخش عمده‌اي از مشكلات فرهنگيان و نيازهاي آنها را حل كند؛ همچنان بدون نتيجه باقي مانده است.

وي اضافه كرد: ميزان دريافتي برخي مديران آموزش و پرورش بيش از مديران اجرايي است در حالي كه مديران بالادست كار خاصي را انجام نمي‌دهند و دريافت اين حقوق خلاف عدالت است.

نايب رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، در ادامه به ارايه‌ي گزارش مديران آموزش و پرورش در خصوص وضعيت افت تحصيلي در جلسه‌ي روز گذشته كميسيون اشاره كرد و گفت: آنچه در اين كميسيون مطرح شد، بررسي عوامل كلي اثرگذار در وضعيت افت تحصيلي بود، اما كميسيون انتظار داشت اين گزارش راهكارهاي موثر و آنچه به شكل ويژه در افت تحصيلي دانش‌آموزان طي سال‌هاي اخير موثر بود را به شكل ريشه‌اي اعلام كند و راهكارهاي موجود را براي نمايندگان بازگو كند.

نايب رييس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي، روش تدريس را يكي از مهمترين عوامل يادگيري دانش‌آموزان دانست و اظهارداشت: متاسفانه در مدارس ما هنوز هم به صورت سنتي نقش اساسي را معلم ايفا مي‌كند و اين موضوع انگيزه‌ي لازم را از دانش‌آموزان مي‌گيرد.

وي تصريح كرد: وجود تبصره‌هايي كه دانش‌آموزان مي‌توانند با استفاده از آن حتي با كسب نمره‌ي تك هم سال تحصيلي را پشت سر گذاشته و قبول شوند از سوي مجلس قابل قبول نيست چرا كه اين موضوع ضعف تحصيلي شديد را در سال‌هاي بعدي به همراه دارد و اثر خود را به طور مقطعي در افت تحصيلي دانش‌آموزان باقي مي‌گذارد. از اينرو مجلس اين موضوع را مدنظر دارد و قرار است مديران آموزش و پرورش گزارشي با جزييات كامل در اختيار كميسيون قرار دهند.

سخن معلم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:18 توسط یکی از چند صدای معلم |

ریشه های نارضایتی معلمان

هر ساله و با شروع هفته بزرگداشت مقام معلم ، زمزمه های نارضایتی معلمان و فرهنگیان که به تجمع تعدادی از آنان در مقابل سازمان های آموزش و پرورش و مراکز تصمیم گیری نظام منجر می شود شروع شده به نحوی که  نگرانی مسئولین این وزارتخانه و همچنین خانواده ها را در پی دارد . در محافل عمومی و رسانه ای بحث نارضایتی معلمان بیشتر ناظر بر عدم پرداخت به موقع مطالبات و حقوق فرهنگیان است و از دیدگاه اینان اگر مزایای معلمان به موقع به آنان داده شود ، دیگر شاهد تجمع و اعتراضی از سوی فرهنگیان نخواهیم بود . اما به نظر نمی رسد که همه اعتراض معلمان به بحث حقوق و مزایا معطوف شده و معلمان مسائل دیگری را در این وزارتخانه عریض و طویل منظور نظر نداشته باشند . متاسفانه این مقوله چندان مورد بررسی قرار نگرفته و رفتار واکنشی معلمان به دستگاه تعلیم و تربیت کشور آسیب شناسی نشده است :

1 : معلمان جزء اقشار فرهیخته جامعه بوده و همگی آنان دارای تحصیلات عالیه هستند ، متناسب با میزان تحصیلات و شئون اداری معلمان ، باید برای آنان منزلتی همتراز قائل شد تا یک معلم بتواند از شغل خود رضایت لازمه را حاصل کرده و با اعتماد به نفس کافی ، در عرصه تعلیم و تربیت اثر گذاری خود را اعمال نماید . ایجاد منزلت برای معلمان با شعار و تعارف محقق نخواهد شد و باید برای این مهم برنامه های مورد نظر از سوی نظام و دستگاه حاکمیت تعریف شده و عملیاتی گردد .  

2 : در کنار بحث منزلت ، توجه به مقوله معیشت معلمان نیز یکی از پارامترهای مهم در بحث نارضایتی آنان است . فشار روزافزون حاصل از گرانی و تورم ، معلمان را که مانند سایر کارکنان دولت دارای حقوق ثابتی هستند تحت فشار قرار داده به نوعی که معلمان و آموزگاران شریف را ناگزیر از روی آوردن به مشاغل ثانوی و بعضا حقارت آمیز نموده است . روی آوردن به مشاغل دیگر به مرور آنان را از رسالت خود و صبغه فرهنگی بودنشان دور ساخته و بدین ترتیب نظام تعلیم و تربیت را از درون تهی و بی محتوا می سازد .

3 : آموزش و پرورش ، وزارتخانه ای کاملا تخصصی و فنی است و آن را باید در کنار وزارتخانه هایی مانند نفت ، نیرو و مخابرات مورد ارزیابی قرار داده و در انتخاب مدیران ارشد آن ، توجه به ویژگیهای تخصصی و فنی آنان مطمح نظر قرار گیرد . کثرت جمعیت نیروی انسانی آموزش و پرورش و ارتباط با جامعه بزرگ دانش آموزی و جوانان کشور سبب تحریک و تحریض سیاسیون و جناحهای سیاسی برای دست یابی بر این وزارتخانه شده است . انتخاب وزرایی کاملا سیاسی که در دولت های گذشته و حاضر بیشترین ارتباط و نزدیکی را با روسای دولت داشته و دارند سبب ایجاد و شکل گیری این ذهنیت در میان معلمان شده که توجه به رسالت علمی و تربیتی آموزش و پرورش قربانی نگاه سیاسی سیاستمداران شده است .

4 : بخش عمده نارضایتی معلمان به انتخاب مدیرانی بر می گردد که در شهرستان ها و مناطق آموزش و پرورش باید امور سازماندهی و برنامه ریزی دستگاه عظیم تعلیم و تربیت را بر عهده داشته باشند . معلمان به سبب دارا بودن خصیصه های فوق الذکر ، دارای روحیه ای نقاد وکنشگر هستند و کوچکترین رفتار و برنامه های مدیران خود را مورد ارزیابی و بحث و نظر قرار خواهند داد . سیاسی شدن این وزارتخانه باعث شده که در انتخاب مدیران میانی و پائینی دستگاه آموزش و پرورش ، عنصر شایستگی و تخصصی مغفول واقع شده و بعضا وابستگی های سیاسی و گروهی مورد امعان نظر قرار گیرد . بدیهی است که چنین مدیرانی قبل از آنکه به فکر چاره اندیشی برای برنامه های درسی و نظام آموزشی باشند در اندیشه اجرای خواسته ها و مطالبات گروهها و جریان های سیاسی خواهند بود . همین مسئله سنگ بنای نارضایتی معلمان است که آنان شان و توان حرفه ای و تخصصی خود را بالاتر از بسیاری از مدیرانشان می بینند . امری که سبب شکل گیری شکاف و گسل بزرگی  میان حوزه ستاد و صف آموزش و پرورش شده و روز بروز این گسل بزرگتر شده و بر عمق آن افزوده می گردد .

پول نفت بر سر سفره های مردم

 

گذرگاه

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:15 توسط یکی از چند صدای معلم |

دولت باید حقوق كارمندان و بازنشستگان را براساس نرخ تورم افزايش دهد

 

با ابطال مصوبه دولت براي افزايش پلكاني معكوس حقوق كاركنان و بازنشستگان توسط ديوان عدالت اداري، دولت مكلف است حقوق كارمندان و بازنشستگان را براساس نرخ تورم افزايش دهد.

ضمن اينكه دولت بايد مطالبات سال گذشته مربوط به عدم رعايت افزايش حقوق براساس نرخ تورم را به كارمندان پرداخت كند.

موسي‌الرضا ثروتي، عضو كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي گفت: «دولت دو سال است از اجراي قانون مديريت خدمات كشوري شانه خالي مي‌كند و سعي دارد مصوبه ی خود را به اجرا گذارد. در حالي كه ديوان عدالت اداري هم دولت را ملزم به اجراي قوانين مجلس كرده است».

وي ادامه داد: «دولت علاقه دارد هر چه مورد نظرش است در مجلس به قانون تبديل شود در حالي طبق فرمايش امام راحل و همچنين رهبر معظم انقلاب تمام قوا بايد تابع تصميمات نمايندگان مردم در مجلس باشند و دولت هم بايد از قوانين مجلس تمكين كند. اما متاسفانه دولت پس از راي ديوان عدالت اداري هم بر بي‌قانوني پافشاري دارد و در اين راه رياست مجلس جناب آقاي حداد عادل هم به نام مدارا با دولت، دولت را عدم اجراي قانون ياري مي‌كند».

پول نفت بر سر سفره های مردم


سخنان مغلطه آمیز الهام

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر غلامحسین الهام در حاشیه همایش دادستانهای سراسر کشور به مصوبه هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در مورد افزایش ضریب پلکانی حقوق کارکنان دولت، گفت: اطلاعات دیوان عدالت اداری در این زمینه موضوعی نیست و دیوان بحث شکلی می کند و می گوید دولت 5 درصد افزایش داده است و این افزایش پلکانی نبوده و خلاف است.

وی خاطرنشان کرد: مهمترین موضوع ابطال مسئله تعدیل پلکانی است یعنی پلکانی برای همه یکسان باشد ولی دولت می گوید با این احتساب 70 درصد کارکنان دولت کاهش حقوق خواهند داشت و این ظلمی بر مردم است.

سخنگوی دولت تصریح کرد: پرداخت به کارکنان دولت بر اساس اعتبارات مصوب قانون بودجه است که سقف آن را مجلس می بندد و می گوید هر پرداختی خارج از قانون،غیر قانونی است و اعتباری وجود ندارد.

پول نفت بر سر سفره های مردم

 

معاون قضايي ديوان عدالت اداري در پاسخ به اظهارات سخنگوي دولت در مورد ابطال مصوبه دولت، به تشريح موارد حقوقي و قانوني ابطال مصوبه پرداخت. مقدسي فرد با اشاره به مصاحبه اخير الهام گفت: «وقتي الهام مي گويد راي ديوان موجب كاهش حقوق شده است اين يك اشتباه و مغلطه است. همه مي دانند كه ضريب 7/13 چندين برابر پنج درصد است. نمي توانيم بگوييم با افزايش پنج درصد حقوق، افزايش حقوق صورت مي گيرد اما با افزايش

7/13 درصد، حقوق افزايش نمي يابد، بنابراين مصاحبه اخير داراي ايراد حقوقي و قانوني است.» مقدسي فرد در بخش ديگري از سخنان خود تصريح كرد: «راي ديوان در خصوص ابطال مصوبه دولت مورخ 28/1/86 در بخش ضريب افزايش حقوق نسبت به كاركنان شاغل و بازنشسته به استناد ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه واقع شده است. براساس اين ماده دولت موظف شده است حقوق تمامي كاركنان اعم از شاغل و بازنشسته را طي برنامه چهارم و در ابتداي هر سال براي تمامي رشته هاي شغلي متناسب با نرخ تورم افزايش دهد.» وي ادامه داد: «دولت در سال 86 حقوق كاركنان شاغل را حدود پنج و خرده اي درصد و حقوق بازنشستگان را فقط پنج درصد افزايش داد. در حالي كه نرخ تورم كه از سوي بانك مركزي اعلام شده بود حدود 7/13 درصد بوده است، بنابراين ديوان عدالت اعلام كرد با توجه به واژه تناسب كه در قانون ذكر شده است، افزايش پنج درصدي هيچ تناسبي با 7/13 درصد ندارد. عنوان تناسب علاوه بر اين كه بار حقوقي و قانوني خود را دارد در عرف نيز به معناي مساوي يا نزديك به مساوي است. با توجه به اين مطلب هيات عمومي تشخيص داد كه پنج درصد هيچ تناسبي با 7/13 درصد ندارد و از اين لحاظ ديوان مصوبه را برخلاف صراحت ماده 150 قانون برنامه چهارم تشخيص داد و آن را ابطال كرد.»

معاون قضايي ديوان عدالت اداري،همچنين خاطرنشان كرد: «با ابطال اين مصوبه مسلما بايد ضريب حقوق كاركنان افزايش يابد و اين افزايش متناسب با نرخ تورم باشد؛ يعني يا 7/13 درصد يا نزديك به آن افزايش صورت گيرد كه قطعا بر اين اساس افزايش حقوق به ميزان دو برابر يا 8/1 برابر خواهد بود.»

دولت موظف است بالاتر از 7/13 درصد افزايش حقوق دهد
وي افزود: ««بر همين اساس دولت موظف است بالاتر از 7/13 درصد افزايش حقوق دهد يعني در سال 86 موظف به افزايش 15 درصدي حقوق است. اگر راي ديوان را هم در نظر نگيريم براساس قانون مديريت خدمات كشوري ضريب افزايش 500 است نه 454. »

پول نفت بر سر سفره های مردم

سخن معلم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:31 توسط یکی از چند صدای معلم |

تنبیه بدنی یا جرم مشهود معلم به قصد تادیب!


در حمایت از دانش آموز تنبیه شده ی اهوازی

دانش آموزی در اهواز در بیمارستانی بستری شده است. به گفته پزشکان این احتمال وجود دارد که او برای همیشه فلج شود. این دانش آموز می گوید که بر اثر ضربات کابلی که معلمش بر پاهای او زده بیهوش شده و حالا با خطر فلج شده رو به رو است.

عباس رهی، مدیر کل دفتر پاسخگویی به شکایات آموزش و پرورش، در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس خبر تنبیه بدنی شدید این دانش آموز را تایید کرده، اما گفته است این پرونده در دست بررسی است.

به گفته او، پزشکی قانونی باید اعلام کند که آیا شلاق های معلم دلیل فلج بودن این دانش آموز هستند یا نه.

این نخستین بار نیست که موضوع تنبیه بدنی در مدارس و به بیان ساده تر کتک زدن دانش آموزان توسط معلمان در نظام آموزشی ایران ابعادی رسانه ای پیدا می کند.

در ابتدای سال جاری، والدین یک دختربچه مدعی شدند که فرزندشان بر اثر کتک خوردن در مدرسه مرده است. سال پیش در روزهایی بهاری چون امروز - اردیبهشت ماه - خبرگزاری مهر پرونده کودکی را گشود که با هدف تنبیه، توسط معلمش و در برابر دیدگان همکلاسی هایش لخت شده بود.

حتی اگر این پرونده ها به رسانه ها راه پیدا نمی کردند نیز، کمتر ایرانی پیدا می شود که در طول تحصیل ۱۲ ساله تا پایان تحصیلات متوسطه - که برای همگان اجباری است - دستکم یک بار تنبیه بدنی یا تنبیه روحی را تجربه نکرده باشد.

تنبیه فیزیکی در نظام آموزشی ستنی ایران همواره ستایش شده و شاید یکی از اصلی ترین دلایلی که هنوز در نظام آموزشی مدرن ایران نیز دانش آموزان از دست معلمان خود کتک می خورند، همین ریشه قدیمی باشد که حتی در ادبیات کلاسیک نیز بازتاب داشته است.

معلم های خاطی

فارغ از ریشه های تنبیه در آموزش سنتی در ایران، از زمان ورود نظام آموزشی مدرن به ایران نزدیک به یکصد سال می گذرد و در این نظام مدرن، چند دهه ای است که تنبیه بدنی، به کلی منع شده است.

وزارت آموزش و پرورش ایران نیز به عنوان متولی آموزش کودکان و و نوجوانان ایرانی، با صدور بخشنامه ها و آئین نامه های گوناگون «تنبیه بدنی» را در مدارس ایران منع کرده است.

شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش به رادیو فردا می گوید که در بخشنامه های آموزش و پرورش، راههای تنبیه دانش آموزان در صورت تخلف از مقررات انضباطی مدارس با شفافیت تشریح شده اند.

به گفته وی، معلمین اجازه دارند که نخست با «تذکر شفاهی»، سپس «تذکر شفاهی در برابر دیگران»، در مرحله بعد «اخراج دانش آموز به مدت سه روز از مدرسه» در آخرین مرحله «جا به جا کردن دانش آموز از مدرسه ای به مدرسه دیگر»، برای اجرای مقررات خود بکوشند.

به بیان دیگر، «تنبیه بدنی» در مدارس ایران به عنوان «تنبیه رسمی» جایی ندارد و معلمینی که دانش آموزان خود را در هر شرایطی کتک می زنند در نخستین گام، خود مقرارت حرفه ای را زیر پا گذاشته اند.

جرم مشهود در مدرسه

در این میان آنچه در قانون مجازات اسلامی «ایراد ضرب عمدی» توصیف می شود، جرمی است که اگر در دادگاه به اثبات برسد، مجازات در پی خواهد داشت.

احمد بشیری، وکیل باسابقه دادگستری در مصاحبه با رادیو فردا تاکید می کند در قوانین قضایی ایران، «به تنبیه دانش آموزان به چشم یک اقدام تادیبی نگاه نشده است و کتک زدن دانش آموز، جرم قابل تعقیب است.»

محمد مصطفایی، حقوقدانی که اخیرا به عضویت کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز در آمده نیز این نظر آقای بشیری را تایید می کند و می افزاید: «به نظر من قضات به دلیل حساسیت این جرم باید اشد مجازات را برای معلمین خاطی در نظر بگیرند، چرا که تاثیر خشونت در مدارس بسیار برای جامعه مخرب است.»

احمد بشیری، دیگر حقوقدانی که در این رابطه به سئوالات رادیو فردا پاسخ گفته، خود زمانی فاضی دادگستری بوده است. آقای بشیری در پاسخ به این سئوال که در مقام قضاوت چگونه با چنین پرونده هایی برخورد می کرده، می گوید: «من یکی دو بار با چنین پرونده هایی رو به رو شدم و اتفاقا چون معتقدم باید برخورد قاطع باشد، با شدت زیادی با خاطی برخورد کردم.»

آقای بشیری تاکید می کند که سیستم قضایی ایران باید «ریشه این رسم غلط [تنبیه بدنی در مدارس] را بخشکاند. حتی زدن یک سیلی به صورت یک دانش آموز توسط معلمین جرم است و باید جلوی این جرایم گرفته شود.»

وی همچنین تاکید می کند که به واسطه بخشنامه های آموزش و پرورش و رسانه ها «این روزها همه معلمین می دانند که این کار جرم» است.

حق اعتراض

اما چرا در کشوری که به گفته شیرزاد عبداللهی تنبیه بدنی در مدارس «رسمیت» ندارد و به گفته محمد مصطفایی مجازات آن بر اساس قانون «حبس و جریمه نقدی» است، میزان تنبیه بدنی تا این اندازه شایع است؟

آقای عبداللهی به استدلال های برخی معلمین اشاره می کند: «آنها می گویند بچه ای که در خانه از سوی والدینش با تنبیه بدنی رو به رو است، در مدرسه بدون تنبیه بدنی مقررات را اجرا نمی کند.»

فارغ از ریشه ها، در نظام های مدرن آموزشی، تنبیه بدنی «در هیچ شرایطی و به هیچ قیمتی مجاز نیست.» در ایران به جز مواردی انگشت شمار که ابعاد تکان دهنده موارد تبیه بدنی موجب می شود تا پای پرونده ها به رسانه ها باز شود، تعداد شکایات در این زمینه بسیار اندک هستند.

محمد مصطفایی، وکیل دادگستری و فعال مدافع حقوق بشر اما معتقد است که شیوه برخورد جامعه ایران با این موضوع ریشه در مساله ای مهم تر دارد که او آن را «آشنایی با حقوق اولیه شهروندان» توصیف می کند.

آقای مصطفایی می گوید: «در مدارس باید به دانش آموزان آموزش بدهند که حقوق آنها چیست. دانش آموزان باید بدانند که شکایت از معلمی که آنها را کتک می زند، حق آنها است. آنها باید بدانند که از چه حقوقی برخورداند.»

هر دو حقوقدانی که برای تهیه این گزارش در مصاحبه هایی جداگانه با رادیو فردا شرکت کرده اند، تاکید می کنند که در پرونده دانش آموز اهوازی که با خطر فلج رو به رو است، در صورتی که ثابت شود شلاق های معلم علت اصلی فلج شدن هستند، «معلم خاطی علاوه بر زندان باید دیه نیز بپردازد.»

در غیراین صورت، صرف شلاق زدن دانش آموز که از سوی مشاور وزیر آموزش و پرورش تایید شده نیز جرم است و برای معلم این دانش آموز، مجازات در پی خواهد داشت.

ضمن اینکه شیرزاد عبداللهی که با بخشنامه های آموزش و پرورش در این زمینه را می شناسد، می گوید که این وزارتخانه در این بخشنامه خطاب به معلمان، تصریح کرده که در هیچ یک از پرونده های قضایی که برای تنبیه بدنی دانش آموزان تشکیل شود، از معلمان حمایت نخواهد کرد.

در سال های اخیر بارها رسانه ها، کارشناسان مسایل آموزشی و به ویژه روانشاسان، از تاثیر مخرب تنبیه بدنی بر امر آموزش و تحصیل دانش آموزان سخن گفته اند.

محمد مصطفایی که وکالت نزدیک به ۲۰ نوجوان متهم به قتل را بر عهده دارد در پایان مصاحبه اش با رادیو فردا از بعدی دیگر نیز این موضوع را قابل بررسی توصیف می کند.

او می گوید: «آنها [معلم های خاطی] به جای اینکه روش درست زندگی کردن را به کودکان آموزش بدهند، با کنک زدنشان سرکلاس درس، خشونت را به آنها آموزش می دهند.»

«من از نزدیک با نوجوانانی که در سنی کمتر از ۱۸ سال مرتکب شدیدترین خشونت ها و قتل شده اند در تماس هستم و وکالتشان را به عهده دارم. کودکانی که در مدرسه خشونت را از معلم می آموزند، همین آموزه را با خود به جامعه می آورند و اگر در حادترین وضعیت، در کنار زمینه های دیگر خطایی چون قتل مرتکب شوند، به دست همین سیستم اعدام می شوند …»

کیوان حسینی - رادیو فردا

به نقل از:آسمان دیلی نیوز

نظر شما راجع به تنبیه بدنی در مدارس چیست؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:24 توسط یکی از چند صدای معلم |

در جست و جوی منزلت


«معلمي شغل انبياست»، «معلمي شغل نيست، عشق است»...

اين کلمات قصاري است که سال هاي متمادي همواره نثار معلمان زحمتکش اين ديار شده و آنها را در تعارفات صرف قرار داده است. اکنون که بيست و پنج سال از خدمتم در آموزش وپرورش مي گذرد نمي دانم که گذشته ناهموار طي شده را با اين همه حرف ها و پيام هاي زيبا چگونه مي توان جمع کرد و چگونه بايد اين راه را براي آينده هموار کرد.

به نظر مي آيد که مشکلات معلمان از ساير مشکلات کشور جدا نيست و نمي توان آن را به صورت جزيره يي ديد که هيچ ارتباطي با ساير سياست هاي کلان کشور ندارد. اما آنچه من معلم را مايوس مي کند اين است که چرا با همه حرف هاي خوب و قشنگي که در مقام و منزلت شغلم مي شنوم، روز به روز از منزلت، ارزش و بازدهي کارم کاسته مي شود؟ چرا هيچ مقام مسوولي در اين راستا عزم جزمي ندارد؟ مگر نه اين است که روح فرهنگ عمومي جامعه از کالبد آموزش وپرورش نشأت مي گيرد و سنگ بناي آن - به خصوص در دوران ابتدايي و راهنمايي- شکل مي گيرد؟ چرا معلمان که پرورش دهنده اين روح نيمه جان فرهنگ هستند، با دست هاي خالي و بدون پشتوانه مادي و معنوي و ابزارهاي لازم رها شده اند؟ همکاران من، گاه در اين عرصه فرهنگي دچار تاخت و تازهايي مي شوند که سياست بازان براي آنها رقم مي زنند و در اين وادي فرهنگي حيران و پريشان از آنند که بالاخره اين راه به کجا ختم مي شود و تا کي بايد در عزا و عروسي تناول شوند؟،

در تحولات سال هاي اخير و با رفت وآمدهاي پي در پي و تجربه کردن ها و خطا کردن ها، شروع و ناتمام گذاشتن نظام ها و ساختارهاي آموزشي همچون نظام جديد، نظام جديد جديد، سالي واحدي، مدرسه محوري، دانش آموزمحوري و... آن که ديده نشده و حقوقش پايمال شده همواره معلم بوده است و توانمندي هايي که با بي انگيزه کردن وي رو به افول رفته است. با تکيه بر تجربه مي توان گفت آنچه بر آموزش وپرورش رفته و آفت هدر رفتن اين نيروهاي فرهيخته است، نظام مديريتي است و مديراني که بدون کارشناسي و توانمندي بر مصدر اين امور مهم و اساسي کشور تکيه کرده اند و نيروهايي که بعضاً به دليل عدم احاطه کامل بر مجموعه زير دست خود، با آنها مثل يک ابزار برخورد مي شود که هر از گاهي اگر به مقام شامخ آنها تعرض کردند، مي توان تغييرشان داد، خانه نشين شان کرد، از نمره ارزشيابي شان کم کرد. از طرفي دانش آموزان امروز از معلمان خود فاصله گرفته اند و نمي توان با نسل حاضر در دنياي ارتباطات سريع جهاني و عصر تکنولوژي، همان ديد سنتي و برخوردهاي بيست سال پيش را در پيش گرفت. اين دانش آموزان از معلمان خود انتظارات بيشتري دارند که در چارچوب کتاب درسي و کلاس هاي بي روح ما نمي گنجد و اين مستمعين، ديگر صاحب سخن خود در کلاس درس را سر ذوق نمي آورند چرا که صاحب سخناني در پيرامون خود دارند که به مراتب از سيستم آموزشي ما جلوتر و فراگيرترند و با ابزارهاي فسيل شده، ما به گرد پاي آنها هم نمي توانيم برسيم. ما سال هاست که دو قدم جلو آمده ايم، 10 قدم درجا زده ايم و نهايتاً چون قدم گذاشتن به جلو فراموشمان مي شود ترجيح داده ايم که چهار قدم به عقب برداريم (به نام پافشاري بر اصول) غافل از اينکه آموزش وپرورش با اين حجم گسترده، در حد يک مکتبخانه نيست که هر روز بتوان براي آن حکمي صادر کرد، امتحان کرد، هزينه داد و بعد دست از پا درازتر به جاي اول بازگشت تا سليقه يي ديگر بيايد و همه را از سر خط شروع کند. بايد براي اين عقب ماندگي فکري کرد، طرحي نو در انداخت که اين درد بنيادين و مشترک جداجدا درمان نمي شود. بايد به صورت فراگير، امور کارشناسي شود و فارغ از جنجال هاي تبليغاتي و سياسي و تنش آفرين، افراد صاحب نظر و دلسوز برنامه يي را تدوين کنند که با چشم انداز توسعه ايران همسو بوده و با سياست هاي کلي آن به صورت پيوسته و بدون وقفه در ارتباط باشد و آموزش وپرورش ما، راهي را در پيش گيرد که در شأن اين ملت به خصوص معلمان و فرهيختگان آن باشد. اين يک نياز اساسي و ضروري است که مي توان با فراخوان علمي اين راه را آغاز کرد و به مرحله اجرا رساند و افرادي را در مصدر اين وزارتخانه گمارد که دغدغه فرهنگ و پيشرفت اين ملت را داشته باشند، نه صرفاً انديشه سياست ورزي و ماندن در راس امور براي خود و افراد همفکر خود. اين تنها راهي است که به بازگشت منزلت از دست رفته معلم، منتهي مي شود.

طاهره احمدي دستجردي
دبير آموزش وپرورش
 
بازنشستگان
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

نون که پلو نمی شه!

رئيس اتحاديه ی بنکداران مواد غذايی تهران توصيه می کند برای مقابله با محتکران و پايين آوردن قيمت برنج مدتی مردم برنج نخرند و نخورند. اولش کيف کردم وقتی اين نظر کارشناسانه را خواندم. احتمالا ايشان تا مدتی برنج نخواهند خريد، اما برنج تا يکسالشان را حتما تو انبار دارند و کماکان به خوردن برنج ادامه خواهند داد. کمی که فکر کردم ديدم اين توصيه اندکی بوی ضديت با رئيس جمهور مکتبی مان می دهد. آخه اگه مردم برنج نخورند لابد بايد به جايش سيب زمينی و يا نون بخورند. هفتاد ميليون دهان که برای سيب زمينی و نون باز بشه خوب معلومه قيمت آن ها هم نجومی ميشه و حتی نانوا و سبزی فروش محله ی آقای رئيس جمهور هم مجبور ميشن قيمت ها را بالا ببرن و در آن صورت حرف رئيس جمهور که گفته بود از مغازه های محله اش همه چيزو ميشه ارزون خريد دروغ در می آيد. توطئه را مي بينيد؟

از طرف ديگر اين پيشنهاد بوی چپ گرايی می دهد. اگر قيمت نان و سيب زمينی باز هم بالاتر برود خوب اون هفتاد ميليون دهان باز همه که پول کافی برای خريدن ندارند و در آن صورت دولت مکتبی ما مجبور می شود قيمت ها را پائيين نگه دارد يعنی به قانون مقدس بازار که عرضه و تقاضا قيمت ها را تعيين می کند دست ببرد. يعنی دست به عملی چپگرايانه بزند. نه، اين قانون آن قدر ارزشمند و مقدس هست که حتی اگر اون هفتاد ميليون دهان باز ده سال هم باز بمانند نبايد زير پايش گذاشت. اين آقای بنکدار مثل اين که صحبت های همولايتی مان علی لاريجانی را چند روز پيش در جمع دانشجويان مازندران نخواندند که گفت «چپ‌گرايى در اقتصاد همه را محتاج دولت مي‌كند و زمانى در كشور گفتمان غالب، چپ گرايى بوده است. مبنای مهم اقتصاد اسلامى رقابت در توليد است. »

لُپ کلام ايشان اين بود که مبنای اقتصاد اسلامى رقابت در توليد است و چپگرايی در اقتصاد بد و اخه. گويا مبنای اقتصاد سرمايه داری رفاقته و نه رقابت. شايد هم حق با ايشان باشه و منظور همون رفيق بازی هست که انحصارها برای تعيين قيمت ها با هم می کنند. اما کدام توليد؟ کارخونه ها پشت سر هم بسته ميشن و همه چيز ما شده وارداتی. بعد از شنيدن اين سخنان پر بار لاريجانی رفتم سراغ پدرم ازش معنای چپ و چپگرايی را پرسيدم. اين پدرم آدم رو ذله می کنه تا يه چيزی رو بگه. هيچ وقت نشده تو يه جمله جوابمو بده و راحتم کنه. گفت برو انقلاب فرانسه رو بخون. فعلا وقت خواندن انقلاب فرانسه را ندارم اما با پرس و جو از اين و اون فهميدم تو مجلس يا پارلمان فرانسه نمايندگانی که طرفدار بيچارگان و ستمديگان بودند سمت چپ سالن مجلس و اغنيا و ستمگران سمت راست می نشستند. برا همين اون ها را چپ و اين مفت خورها رو راست می گفتند. حالا اين چه ربطی به دخالت دولت و يا مالکيت دولت بر موسسات بزرگ حياتی مثل راه آهن، سدها، مخابرات و شرکت نفت و امثالهم دارد آقای لاريجانی بايد جواب بدهند. اگر حرفشون راست باشه تمام ديکتاتورهای معروف و راست قرن اخير که در دوره ی زمامداریشان دولت مالک عمده ی موسسات و کارخانجات حياتی بود و هست مثل پينوشه و قذافی و مارکوس و شيوخ عرب چپگرا بودند و هستند. من که نه چپگرا هستم و نه راستگرا و نه حتی ميانه اما نمی خواهم که دهان چند ميليون هموطن شکم گرسنه ام در جست و جوی برنج و نان و سيب زمينی بی نتيجه باز بماند و نمی خواهم حالا که خيلی ها کليه هاشونو فروختند به فکر فروش ديگر اعضای بدن مثلا خدای نکرده چشمشان باشند اين را می دانم که قانون اين بازار لعنتی خيلی بي رحم و سنگدله. نمی خواهم اصناف و بنکداران و بازاريان محترم را به چيزی متهم کنم. پس فردا که اين عزيزان همه کارخونه ها و موسسات دولتی را خريدند معلومه که قصدشان اين نيست که تو ی اون ها موسسه ی خيريه و يا امداد رسانی و اين حرف ها داير کنند. بلکه سرمايه های چندين و چند ميلياردی را که برای جمع آوردنش چه ها که نکردند اون جا به کار ميندازند تا سودی نصيبشان شود. نان و برنج و گوشت گرونه؟ خوب نخورند!

البته رئيس جمهور ما گول اين توصيه ی چپگرايانه ی بنکدار نامبرده را نخورد. برعکس سخنگوی اصناف محترم کشورمان همين سه روز پيش خبر داد که: «تعامل وزارت بازرگانی با اصناف در دولت نهم جهش مناسبی بوده به طوری که بسياری از امور مربوط به اصناف از جمله نظارت و کنترل بر قيمت ها به اصناف واگذار شده است!»

می بينيد با وجود اين که می دانيم اين اصناف و بنکداران همان هايی هستند که برنج را بر اساس مرغوبيت از 460 تا 800 تومان می خرند و به قيمتی دور و بر 2500 تا 4 هزار تومان می فروشند با اين حال دولتمان برای پرهيز از چپگرايی حتی نظارت و کنترل قيمت را هم به عهده ی آن ها می گذارد تا به دام اون توصيه بنکدار نامبرده نيفتد. ديروز سر کار که صحبت برنج بود يکی از همکارانم گفت چرا اصناف و بنکدار و وارد کننده و امثال اين ها اتحاديه دارند و شب و روز راديو و روزنامه ها از اين ها و نظر اين ها ميگه اما اين بيچاره ها کشاورزان و مصرف کنندگان نه اتحاديه ی درست و حسابی دارن که از حقوقشان دفاع کنند و نه کسی نظرشون رو می پرسه؟ يکی ديگه از همکارانم گفت خوب اين هم يکی از همان تدابير لازمه برای پرهيز از چپگرايی در جامعه هست ديگه. مردم هرچند وقت يک بار بيان رای بدن و تازه فقط رای های آری شمرده بشه بسشونه!

اصلا توصيه ی اين آقای بنکدار فقط چپگرايانه و ضد رياست جمهوری نيست بلکه بوی به شدت ضد حقوق اقليت ها و ضد گيلکانه هم می دهد. آقا جان ما گيلک ها چه کنيم؟ يعنی ميگی ديگه پلو و کته نخوريم؟ يکی دو سال پيش کتاب خاطراتی خواندم که نوشته بود زمان رضا شاه افراد يک قبيله نميدانم قشقايی يا لر را زندانی کردند. اين طفلک ها که عادت داشتند هر روز با غذا ماست بخورند بعداز چند ماه در زندان همه شون از بی ماستی مريض شدند و تعدادی هم فوت کردند. می خوای ما رو از بی برنجی بکشي؟

ميگن تا بيست سال پيش همه گيلک ها نهار و شام پلو می خوردند. اگر احيانا برای تنوع شبی در سال شام نان داشتند و اتفاقی کسی از همسايه ها در مي زد فورا سفره را جمع مي کردن تا يارو نبينه و آبروش نره. آخه فقط فقير فقرا شام نان می خوردن. اصلا قديم ها گيلک ها به مردم پشت کوه های البرز يعنی فلات ايران می گفتند نان خور.
پارسال با چند تا از همولايتی هايم از شمال عازم تهران بوديم. يکی دو ساعت راه مانده به تهران برای خوردن شام جلوی يه غذاخوری وايساديم. از بدی شانس ما طرف پلوش تموم شده بود . شکممون را به آبگوشت و کوبيده و ششليک با نون قانع کرديم. دو ساعت بعد تهران که رسيديم يکی گفت بريم يه جايی شام بخوريم! ديگری گفت ما که تازه غذا خورديم. اولی جواب داد: نون که پلا ونکنه (نون که پلو نميشه). اون وقت شما آقای بنکدار به ما ميگی پلو نخوريد؟ می خوای نسل ما گيلک ها را از زمين برچيني؟ از ماهی خوردن که محروم شديم. يه عمر به ما گفتيد کله ماهی خور. گر چه هيچ وقت از کله ی ماهی خوشم نمی آمد و نخوردم اما الان اگه ماهی سالم دريای خزر گيرم بياد، که نمياد، پر و دمش رو هم می خورم. يک ساله که ماهی نمی خورم به خاطر اين که از بس فاضلاب کارخونه هاتون رو ريختيد تو دريا و از بس مايعات شستشوگر و سموم دفع آفات و هزار زهر و سم ديگر که همه جای دنيا استفاده از آن ها قدغنه وارد کرديد که توی سر، بدن, جگر, طحال و گوشت ماهيان خزر شده پر از فلزات مسموم شده. يه زمانی خاويار حرام بود و بازاری تو ايران نداشت حداقل شمالی های خاويارخور گيرشون می آمد. حالا که حلال شده تمام تازه به دوران رسيده ها شدن خاويار خور و قيمتش رسيده به کهکشان ها که فقط از ما بهتران مي تونند بخرند. تالاب هايمان را خشک کرديد و آلوده، جنگل ها رو خريديد و درختان را بريديد و هتل و ويلا درست کرديد به جای کمک به چايکاران و شاليکاران برای توليد بيشتر، درست موقع برداشت محصولشان چای و برنج وارد می کنيد و کارخونه های چای را می بنديد و ميگيد چای را نچينيد و برنج را نکاريد. حالا هم ميگی برنج نخوريد. خوب رک و راست بگو می خوای يه هولوکاست ضد گيلکی راه بيندازی.
اما ما بيدی نيستيم که از اين بادها بلرزيم. ما از تبار مازيار و مردآويج و ديلميانيم و رهروان ميرزا کوچک خان و خسرو گلسرخی. ما ماندگاريم. می مانيم از حق خود دفاع می کنيم.

پول نفت بر سر سفره های مردم
شمالی ها

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:17 توسط یکی از چند صدای معلم |

نظر همسر یک معلم

سلام

روز معلم رو به همه ی گچ خورده های عزیز که خیلی ها فکر می کنن حقشونه تبریک میگم. توی شهر ما روز معلم خیلی خوب برگزار کردن جای بقیه خالی بود. واسه قدردانی از زحمت یکساله ی معلمی که چندین ماه گچ خورده و تمام ساعات سر کلاس نتونسته بشینه تا اون جوری که باید و شایسته است واسه محصلاش درس رو توضیح بده و خیلی زحمتای دیگه 6 تا استکان تهیه کرده بودن که به گداها هم بدن زیر بارشون نمی رفتن درست مثل 1 کیلو چای پارسال که خدا وکیلی به هر گدایی می دادنش با نیشخند می گفت شما هم معلم هستید؟ نامردی نمی کرد 2 قدم اونورتر مینداختش تو سطل زباله دم در حیاط و می رفت تازه این 6 تا استکان رو هم به همه ندادن! چون به نظرشون همه لایقش نبودن! نمی دونم چرا سکه ها و پتو گلبافت ها و چیزایی دیگه که توی بزرگداشت روزا به مشاغل دیگه میدن واسه معلما اشکال شرعی داره؟! اما مرخصی های دم به ساعت اونا واسه رفتن به خرید روزانشون استفاده از تمام امکانات دولتی مثل ماشین و... واسه را انداختن کارای منزل و شخصی اشکال شرعی پیدا نمی کنه یا ندادن حقوق و مزایا به موقع یه معلم که هیچ درآمدی جز اون نداره و تمام مدت ماه چشم به راهه تا بگیره و چیزی هم بهش اضافه کنه و به صاحبخونه عزیز بده غافل از این که بودجه ی دولت فقط واسه معلما ته می کشه و می مونه واسه بعد که معلوم نیست چند ماه یا سال دیگه از راه میرسه؟! معلم می مونه و چپ چپ نگاه کردنای صاحبخونه آیا این از نظر شرعی حق کسی رو ندادن اشکال نداره؟!

راستش گله و شکایت زیاده و وقت کم. من از خود معلما هم گله دارم شهر ما شهر بدیه با هم هماهنگ که نیستن هیچ دو رو هم هستن بچه های ما نمیتونن به مدارس شاهد برن البته اگه پارتی باشه واسه عمومه در غیر این صورت امتیاز معلم باید به حد نصاب برسه که البته گفتم پارتی باشه محدودیت نداره امتیاز شوهر من نرسید اما فلان همکار که امتیازش از همسر من کمتره و سابقش هم کمتره چون پارتی داشت بچش باید اونجا باشه و بچه من توی یه مدرسه عادی که آموزش و پرورش یادش رفته این مدرسه هم توی ... داره و بچه های اون مدرسه هم آینده سازان این مملکت هستن بچه ی من از نظر سنجش هوش رتبه ی اول شهرستان رو بدست آورد اما چون بچه یه معلمه و بچه یه...نبود بهش اهمیتی داده نشد هدیه هایی که واسه بچه های از ما بهترون می فرستن پیشکش. لااقل سری هم به مدارس عادی بزنید ببینید چه خبره!

پول نفت بر سر سفره های مردم

سلام دموکرات 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:0 توسط یکی از چند صدای معلم |

بدون شرح!

احمدی نژاد در مورد راه حل‌های پیرامون پرونده هسته‌ایی ایران گفت: «فکر می‌کنیم که امروز دیگر بحث هسته‌ای راهگشا نیست بلکه فکر می‌کنیم که مسایل جهانی از جمله: خلع سلاح جهانی، امنیت جهانی اقتصاد جهانی، بحران فرهنگ در جهان، بحران مناسبات سیاسی در جهان، بحران اشغالگری، بحران تجاوز، بحران قاچاق مواد مخدر، بحران تروریسم باید یک جا مورد بحث و بررسی قرار گیرد».

به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، احمدی‌نژاد در پاسخ به سئوالی درباره همکاری ایران با آژانس هسته ای یاد آور شد: «ما همکاری هم می‌کنیم و آماده ی همکاری هم هستیم. اولین بار در سازمان ملل پیشنهاد دادم کنسرسیومی تشکیل داده شود. اما یکی دو تا از این قدرت ها خیال می‌کرند با قلدری و زورگویی و پر رویی می توانند ملت ایران را منفعل کنند اما دیدیم که نتوانستند.

همان حقوقی که در اساسنامه ی آژانس به صراحت از آن اسم برده شده. مواد یک تا شش به صراحت حقوق ملت‌ها را بیان کرده و وظیفه ی کشورها را در کمک به ملت‌ها بیان کردن و محدودیت سازمان‌های بین‌المللی را برای جلوگیری از دستیابی ملت به حقوق خود به صراحت اعلام کرده است. ما همان حقوق را می‌خواهیم و چیزی اضافه بر آن نمی‌خواهیم».

احمدی نژاد تصریح کرد: «اگر کسانی دلسوز بشریت هستند باید بیایند تا روی این مسایل گفت و گو کنیم و ما راه حل برای این مسایل داریم».

احمدی‌نژاد افزود: «صریحاْ اعلام می‌کنم که برخی از قدرت های بزرگ که مدعی حکومت در جهان هستند، هیچ راه حلی برای چالش‌های اصلی امروز جهان ندارند، اما ملت ایران راه حل دارد، راه حل انسانی و عادلانه که به نفع همه باشد یعنی همه ی ملت‌ها از حقوق یکسان بهره ببرند و عادلانه استفاده کنند.

پول نفت بر سر سفره های مردم

صدای معلم: بنده خدا رو توی ده راه نمی دادند سراغ کدخدا رو گرفت!

یکی نیست به این رئیس جمهور مهرورز و  دولت عدالت محور بگه بنده ی خدا! تو مشکلات مملکتت رو حل کردی که حالا مدعی حل مسایل جهانی شدی؟!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:27 توسط یکی از چند صدای معلم |

تقدیر کانون صنفی معلمان ایران از فرزاد کمانگر

 

از حکم اعدام دادگاه تا حکم تقدیر کانون صنفی معلمان ایران

به نظر شما

فاصله چقدر است؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط یکی از چند صدای معلم |

آیا کسی هست که مشکلات معلمان را جدی بداند و برای رفع آن اقدام نماید؟

 

وقتی واقــع بینانه به مسایـل جــاری کشور توجه می شود، معلوم می گردد که فرهنگ مردم و نوجوانان و دانش آموزان، که بنیان پیشرفت و ترقی ایران زمین است، از همه ی مسایل،  کم اهمیّت تر و شاید بی ارزش تر جلوه می کند و کسی از مسؤولین  کشوری، به این مهم، عنایت و توجهی ندارد، همه ی مسایل جاری کشور مهم  اس، حتی برای افتتاح یک گاوداری پنج رأسی، مدت ها بوق و کرنا و توضیح بیان می شود، ولی آموزش و پرورش، ظاهراً زاید است و نیازی به بررسی وضعیت معلم و متعلم نیست!

   ایام روز معلم هم، با بــوق و کــرنای تلوزیون، ارج نهاده خواهد شد ولی به آموزش و پرورش پرداخته نخواهد شد چرا که ظاهرسازی فرهنگی، بهتر از فرهنگ سازی مردمی است.

در حالی که همه ی ارکان کشور، توسط پیشقراولان فرهنگ کشور، در آموزشگاه ها به شوخی و جد، به سخره گرفته می شود، کسی نیست بگوید؛ بی توجهی به این مهم، و فراموشی مشکلات معلمان؛ خسارتش اگر بیشتر از تحریم های بین المللی نباشد، کمتر از  آن  نیست.

     مگر نه این است که هر ساختنی، باید از درون آغاز گردد و بعد به بیرون و ظواهر آن، پرداخت پس چرا  کسی به فکر بازگرداندن اعتماد  شکسته ی معلمان به متولیان داخلی، نمی باشد؟ و این قهر ساکت را، به دوستی و محبت تبدیل کند، قطعاً، در نبود اعتماد به مسؤولین کشور، نتیجه ی کارهای مهم، هر چند و هر اندازه مهم باشد، بی اثر خواهد بود.

    حقیقتاً، به نتیجه و تأثیر طولانی  مدت و شاید ماندگار، بد اخلاقی و ساختار شکنی بی محابا و با جرأت و  جدیدی که در قالب اعتراض منفی معلمان، به همه ی ارکان حکومت، در مدارس وجود دارد و شروع شده و ممکن است بعد از موضوع شایعه ی استفتاء، به مراجع معظم تقلید و خدای نکرده به بعضی از مقدسات مذهبی هم سرایت کند، نگرانم! و بعید می دانم عقلای کانون های صنفی با این رویکرد تازه و توهین آمیز که با صراحت توهین و دشنام زشت داده می شود(نه این که انتقاد بشود) موافق باشند؟! حداقل لازم است برای نگهداری اتحاد کم رمق و ضعیف معلمان در این برهه ی زمانی؛ حرمت ها شکسته نشود.(اگر  حرمتی باقی مانده باشد!) در هر حال حفظ اخلاق در طرح مطالبات قانونی لازم و زینت بخش گفتار است.

  به راستی؛ چرا کسی به فکر حل مشکلات معلمان نیست؟ تا راه برای کسانی که واقع بین هستند باز شود تا در دفاع از منویات و اهداف عالیه ی انقلاب اسلامی با صلابت، دفاع نماید. مدیران فعلی، با ناتوانی خود، دوستداران انقلاب را خلع سلاح نموده اند و هر چیزی را که، نباید بشنوند، می شنوند، و کسی دم بر نمی آورد و توان حل مشکلات هم ندارند، چون سخن حق،  در اختیار منتقدین  برای اثبات نیات خود  است، و با استدلال واقع بینانه بیان و ذکر می کنند؛ و این جاست که باید صدا و فریاد زد:

«آیا کسی است که مشکلات معلمان را جدی بداند و برای رفع آن اقدام نماید؟»

و آیا  کسی به فکر باروری فرهنگ فرزندان ایران زمین هست؟

سخن آخر این که؛  شایسته است کانون های صنفی در مقابل، احساساتی سخن گفتن و عمل کردن گروهی از افراد فرصت طلب و شاید بی تدبیر که از ساز و کار اعتراض سالم کم اطلاعند، و همیشه، قبل از کمک به صف خودی، به سود رقیب عمل می کنند؛ ساکت نباشد، و هدایتگری لازم در هر زمان و موقعیت را داشته باشند،  تا بتوانند راحت تر و راسخ تر، از حقوق صنفی معلمان دفاع نمایند!

   مبارزه ی صنفی در یک سیستم برای احقاق حقوق فراموش شده و یا پایمال شده مستلزم پذیرش چارچوبه ی آن سیستم است، و قطعاً همه می دانند که مبارزه ی صنفی با مبارزه سیاسی و حتی چریکی متفاوت است.

 

تقریرات

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:32 توسط یکی از چند صدای معلم |

آیا معلمان سایر نقاط نیز همانند معلمان فارس حقوق می گیرند؟

۸۰ درصد معلمان فارس کمتر از ۲۵۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند

رئیس سازمان آموزش و پرورش استان فارس گفت: امسال بیش از ۸۰ درصد از معلمان شاغل در سطح این استان کمتر از ۲۵۰ هزار تومان حقوق دریافت می‌کنند.

محمدحسین روزی‌طلب، علت افزایش تعداد این افراد را افزایش پلکانی حقوق دانست و افزود: از سال گذشته حقوق معلمان بصورت پلکانی تغییر کرد، به همین دلیل تعداد کسانیکه کمتر از ۲۵۰ هزار تومان دریافت می‌کنند افزایش یافت.

 این مقام مسئول در مورد تامین رفاه و مسکن در غالب تعاونی‌ها با اشاره به بالا بودن آمار کارکنان سازمان آموزش و پرورش در سطح استان فارس، گفت: به دلیل اینکه این سازمان بیشترین تعداد کارمند را دارد، بنابراین امکان اینکه به مانند سایر اداره‌ها مسکن آنها را تامین کنیم مقدور نیست.

 روزی‌طلب تاکید کرد: فرهنگیان خودشان کم کاری می‌کنند، به عنوان مثال یک تعاونی که قرار بوده در مدت کوتاهی پروژه خود را به پایان برساند اما به ‌دلایلی کوتاهی و آن را طولانی کرده است.

 رئیس سازمان آموزش و پرورش فارس در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه پاداش ۵۰ هزار تومانی سال گذشته روز معلم برای معلمان چه شد، گفت: اعلام شده بود این مبلغ از پاداش غیرنقدی آنها اعطا شود که اگر این صحبت نیز نمی‌شد، این هدیه غیرنقدی به آنها اعطا می‌شد!

پول نفت بر سر سفره های مردم

خبرنامه ی امیرکبیر 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط یکی از چند صدای معلم |

گفتگوی تنی چند از فعالان صنفی و سیاسی به مناسبت روز جهانی کارگر و روز معلم

  ادوارنیوز: عباس عبدی روزنامه نگار و فعال سیاسی به مناسبت روز جهانی کارگر و همچنین روز معلم گفتگوهایی را با فعالان کارگری و همچنین فعالان صنفی معلم انجام داد. این گفتگوها به میزبانی سازمان دانش آموختگان برگزار شده و در روزنامه کارگزاران نیز انتشار یافته است. در این گفتگو ها آقایان ابراهیم مددی و سید داوود رضوی اعضای هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد، و همچنین علی‌اکبر باغانی، علیرضا هاشمی و نورالله اکبری از اعضای کانون صنفی معلمان ایران و سازمان معلمان ایران و همچنین عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان که خود نیز معلم است حضور داشته اند.

متن گفتگوهایی را که با معلمان صورت گرفته را به نقل از روزنامه کارگزاران می خوانیم:

عبدی: من به عنوان کسی که به حرکت معلمان نگاه می‌کنم نمی‌دانم که اولویت مطالبات آنها چیست؟ شاید مسائل مدیریتی از جمله اولویت‌های شما باشد که از سطح مدرسه تا سطوح بالاتر می‌تواند ادامه داشته یا اینکه اساسا اولویت‌های دیگری در این رابطه مطرح باشد. البته ممکن است مسائل مالی یا چیز دیگر هم به عنوان اولویت‌ مطالبات شما مطرح باشد. اکنون سوال این است که از میان این مشکلات، معلمان با چه مسئله‌ای به طور جدی درگیر هستند و راه تامین آن مطالبه را چه می‌دانند؟

باغانی: یکی از عوامل تغییر و تحول فکری و اجتماعی در جامعه معلمان هستند. از این‌رو باید بسیار زودتر به این نتیجه می‌رسیدند که معلمان قشر تاثیرگذاری هستند. به نظر من یکی از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و... معلمان هم این بود که بسیار دیر به آنها توجه شد. اگر زودتر به این نتیجه می‌رسیدند که معلمان می‌توانند کمک کنند یقینا وضعیت به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. از سوی دیگر نگاه سیاستمداران به معلمان نیز اصلا نگاه درستی نبود. حلقه‌ای که مانند زنجیر همه را به یکدیگر وصل کند در مورد معلمان مفقود بود. قشر معلم لااقل روی ۱۴ میلیون نفر دانش‌آموز از سطح ابتدایی تا دانشگاه تاثیرگذار هستند. چگونگی گسترش بسیاری از بحران‌های اجتماعی مثل اعتیاد و... به این قشر هم مربوط می‌شود. پیش از این فریاد می‌زدیم به خواسته‌های ما توجه کنید اما کسی توجه نمی‌کرد. وقتی معلمان متوجه شدند که نگاه به آنها ابزاری است و از سوی دیگر کسانی که در بطن و پایین جامعه هم بودند نگاه نادرستی نسبت به آنها داشتند، روشنفکران نیز نگاهی متناسب با وضعیت به آنها نداشتند از این‌رو آنها ناچار شدند خود به‌طور مستقیم وارد تحولات شوند. از سوی دیگر دیدیم که نگاه اصلاح‌طلبان نیز به معلمان درست نیست. آنها قصد دارند به نوعی با معلمان کنار بیایند. از این جهت قشر معلم تنها چاره را در آن دید که وارد عرصه اجتماعی شود. اما در پاسخ به سوال شما باید بگویم در راستای خواسته‌های صنفی، نگاهی معیشتی به معلمان داریم. چون این خواسته، خواسته‌ای پایه‌ای است. تا مادامی که دغدغه معیشتی انسان‌ها تامین نشود نمی‌توان وارد مسائل دیگر شد. از این‌رو توجه به معیشت به عنوان مسئله‌ پایه‌ای است. تا مشکل معیشتی انسان‌ها حل نشود آنها نمی‌توانند وارد مسائل دیگر شوند. از این‌رو معلمان باید بتوانند به راحتی زندگی خود را اداره کنند. در این راستا معلمان به آموزش دین و آزادی می‌پردازند. این دو مفهوم اکنون دستخوش تحولات بنیادین شده است. از این‌رو ما به مشکلات معلمان ابتدا دیدگاهی معیشتی داریم و برای تحقق این خواسته‌ها به صورت تشکیلاتی نگاه می‌کنیم. این مسئله در تمام کشور همین‌طور است. هدف ما دستیابی به معیشت برای یک زندگی استاندارد است.
بعد از آن هم اولویت ما مسائل ارزشی است. ما قصد داریم بگوییم در تحولات سیاسی کشور و انقلاب تاثیر داشتیم اما اکنون فراموش شده‌ایم. به این سبب قصد داریم بگوییم ما یک میلیون انسان تاثیرگذار بودیم که اکنون فراموش شده‌ایم.

هاشمی: نگاه ما در رابطه با چرایی حضور در صحنه ناشی از یک نوع بی‌توجهی و نادیده گرفتن آموزش و پرورش و معلمان بوده و هست. اما در سال‌های پس از انقلاب شاهد کاهش قدرت خرید معلمان بودیم. این مسئله در آموزش و پرورش بسیار پررنگ‌تر مطرح شد. در این زمان مسائل ایدئولوژیک و... نیز در آموزش و پرورش بسیار پررنگ‌تر مطرح شد. زمانی معلمان خواسته‌های خود را به دلیل جنگ کمتر مطرح می‌کردند. اما پس از جنگ این خواسته‌‌ها بیشتر مطرح شد. از سوی دیگر مشکلات اقتصادی و پایه‌ای سبب شده بود که برخی به دنبال کارهای دیگر و پست‌های دیگر بروند و برخی از معلمان نیز به دنبال کار دوم غیرآموزشی روی آورند. از سوی دیگر بسیاری از مسوولان دیگر سازمان‌ها نیز زمانی آموزشی و پرورشی بودند اما هیچگاه تاثیری روی آموزش و پرورش و بالا بردن سطح رفاه آن نگذاشتند. اما پس از دوم خرداد «سازمان معلمان ایران» به دنبال نگاهی که برخی احزاب و گروه‌ها به نگاه خاتمی داشتند که توسعه را انسان‌محور می‌دانست، تشکیل شد. هدف آنان هم تاثیرگذاری بود. با شروع این مسئله بروز مسائل دیگری از جمله مسائل مدیریتی، ارزشی و... نیز کم‌کم مطرح شد. همچنین در دستگاه وزارت آموزش و پرورش مشاهده می‌شد که توجهی به تشکل‌ها نمی‌شود از این‌رو یکی از خواسته‌های آنان این بود که پست مشاور وزیر در امور تشکل‌ها داشته باشیم یا خواستار تشکیل شورای عالی معلمان شدند. به مرور که در این زمینه جلوتر آمدیم مسائل دیگری هم مطرح شد تا جایی که بحث دستمزدها مطرح شد اما امروز این بحث در حال از دست دادن اهمیت خود است. امروز بر اثر فشارهایی که بر تشکل‌های معلمان وارد شده است، اولویت اصلی را حیات تشکل‌ها شکل می‌دهد. از این‌رو هر چند می‌توان گفت که مسائل اقتصادی از بدیهی‌ترین خواسته‌های معلمان است اما این خواسته‌ها از مسائل اقتصادی آغاز نشد و به مسائل دیگر تسری یافت.

عبدی: ضعیف شدن بنیه اقتصادی مختص معلمان نبود بلکه تمام کارمندان شاهد چنین وضعیتی بودند شاید فقط شدت آن در معلمان بیشتر بود. اما مدیران سطح بالا در کشور اغلب از معلمان بودند. از این‌رو چگونه بود که این بی‌تفاوتی به آموزش و پرورش بیشتر بود؟

اکبری: ریشه مشکلات و عدم توجه به نگاه مسوولان، برمی‌گردد. زمانی برخی مطرح کردند که تنها راه ما توسعه علمی است. اما متاسفانه اگر به دقت نگاه کنیم می‌بینیم که در طول ٣۰ سال پس از انقلاب غیر از برنامه چهارم توسعه و چشم‌انداز ۲۰ساله که دانایی‌محور اعلام شده است، چندان به توسعه علمی توجه نشده است. برخورد با دانشجویان و استادان دانشگاه نیز نشان می‌دهد که هرگز برنامه کشور، توسعه علمی نبوده است. در پروسه توسعه علمی باید برای حاملان آن اندک امنیت شغلی ایجاد کرد. البته در ابتدا بخشی از این مشکلات ناشی از جنگ بود. اما نگاه دولت پس از جنگ نیز توسعه علم‌محور نبود. دولت خاتمی هم توسعه سیاسی را محور برنامه‌هایش قرار داده بود. حتی این توسعه نیز چندان بر بنیان علمی استوار نبود. در این راستا معلمان نیاز به یک توافق حداکثری برای آغاز حرکت خود داشتند. این توافق ابتدا می‌توانست در رابطه با مشکلات و نارسایی‌های اقتصادی حاصل شود. اما معلمان در این نیاز اولیه متوقف نشدند. به‌طوری که اکنون به مسائل دیگری نیز توجه می‌شود. به عنوان مثال فربهی سازمان و عدم چالاکی آن و تمرکز بر امور سطح پایین هم وجود دارد. اکنون معلمان با این مسئله دست به گریبان هستند. این مسئله را در دولت فعلی هم شاهد هستیم که به عنوان مثال بسیاری از مدیران سازمان سابقه‌های غیرآموزشی دارند. از سوی دیگر می‌توان این مشکلات را در مباحث علوم انسانی و مفاد درسی هم مشاهده کرد. چون معلمان نقشی در محتوای کتاب‌ها ندارند از این‌رو برای آنان مسئله‌ای ناخوشایند تلقی می‌شود و می‌تواند به عنوان یکی از مطالبات آنها مطرح شود. این مسئله ریشه در یک نگاه تاریخی هم دارد. همچنین بحث ایدئولوژیک در آموزش و پرورش هم از مواردی است که باید به آن توجه کرد.

مومنی: به نظر می‌رسد در سازمان آموزش و پرورش نگاه خوبی به مدرک علمی و معیارهای علمی وجود ندارد. همچنین جایگاه معلم در این سازمان بسیار سست است و اصلا به این مسئله توجهی نمی‌شود، ساختار آموزش و پرورش هم مناسب برای تحقق این اولویت‌ها نیست. این مسئله را می‌توان ایدئولوژیک قلمداد کرد از این جهت به نظر من جایگاهی که معلم در این سیستم دارد و نگاهی ابزاری که به او می‌شود عدم تکریم او را به دنبال می‌آورد. این مسائل را می‌توان از جمله مشکلات اصلی به حساب آورد البته مشکلات اقتصادی هم اولویت مهمی است. در این سیستم، نظامی منطقی برای ارزشیابی حقوقی وجود ندارد.

باغانی: معلم در جایگاهی قرار دارد که همه جامعه به او می‌نگرند. فقر ظاهری معلم هم بسیار زود خود را نشان می‌دهد. معلم نیاز بیشتری برای بیان مطالب و بر اساس اولویت‌های روز حرکت کردن دارد. وقتی مسوولان چنین نگاهی به ما ندارند، حل کردن قضیه کمی مشکل خواهد شد. از این‌رو از جمله خواسته‌های ما می‌‌توان به استانداردسازی مدارس اشاره کرد. اگر این مشکل مرتفع شود تا حد زیادی فقر از چهره معلم زدوده خواهد شد. آزمایشگاه، کتابخانه و... در مدارس اغلب خالی است. در این بخش از نظام آموزشی فقر مطلق، حاکم است. همچنین فضای بهداشتی و ورزشی لازم وجود ندارد. این امکانات برای مدارس بسیار حیثیتی هستند و در دنیا رعایت می‌شود. از این‌رو معلم‌ها گمان می‌کنند که اگر زیر سایه این فقر، شخصیت آنان نیز گرفته شود دیگر چیزی برای آنها وجود نخواهد داشت. ما به این علت وارد عرصه شدیم.

عبدی: به نظر شما مطالبات مادی معلمان چقدر است؟

اکبری: بحث این نیست که معلمان حتما افزایش حقوق می‌خواهند. معلم به این مسئله فکر می‌کند که چرا حقوق یک لیسانسه مثلا در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی باید دو برابر حقوق یک معلم لیسانسه باشد. به زبان دیگر هر دستگاهی قدرت چانه‌زنی بیشتری داشت یک نظام ویژه پرداخت برای خود گرفت. در سال ۱٣٨٣ طبق تحقیقاتی که کردیم بیش از ۱۶ نظام پرداخت حقوق وجود داشت. ما معلمان هم بر همین اساس گفتیم خواستار یک نظام پرداخت ویژه هستیم. در دولت خاتمی اعلام کردند که قرار است نظام پرداخت هماهنگ حقوق را اجرا کنند تا اینکه رسیدیم به نقطه‌ای که اکنون در آن قرار داریم. اکنون بحث ما این نیست که حقوق بیشتری می‌خواهیم، بلکه نظر ما این است که طبق یک نظام هماهنگ که بر مبنای عدالت است حقوق بگیریم.

عبدی: اما اگر هر طرحی هم تصویب شود نمی‌آید حقوق کارمندانی را که اکنون به نسبت شما حقوق بیشتری دریافت می‌کنند، کاهش دهد. بلکه باید تبعیض را از میان بردارد. به نظر شما نرخ رفع تبعیض در مورد معلمان چقدر است؟

اکبری: اصلا بحث ما این نیست که ٣۰۰ هزار تومان به حقوق هر معلم اضافه کنید بحث این است که این افزایش هم قدرت خرید معلمان را بالا نمی‌برد. بلکه ما می‌‌گوییم که هزینه‌های دیگر مثل بهداشت، مسکن و... را پایین بیاورید و تورم را هم افزایش ندهید. اگر بحث را این‌گونه پیش ببریم خواهیم دید که حقوق پایه بسیاری از کارمندان با یکدیگر تفاوتی نمی‌کند. اما بسیاری از مزایایی که آنها می‌گیرند از حقوق ما هم بسیار بیشتر است.

عبدی: اما یک مسئله دیگر که به چشم می‌‌خورد در مورد تعداد معلمان است. در تمام دنیا هر گروهی که تعدادشان بیشتر باشد حرف‌شان هم بیشتر به کرسی می‌نشیند. اما چرا در ایران جمعیتی که کمتر هستند بیشتر حرف‌شان به کرسی می‌نشیند. اگر به صورت مبنایی به ریشه‌یابی این مسئله بپردازیم شاید مسئله کمی بیشتر روشن شود. چرا هر چه جمعیت ما بیشتر باشد قدرت چانه‌زنی کمتری خواهیم داشت؟

باغانی: این درست که در تمام دنیا هر چه تعداد اعضای یک دسته بیشتر باشد قدرت چانه‌زنی‌ آنها بیشتر است، اما در ایران قیف وارونه است. در ایران هر چه کمتر باشیم تاثیر بیشتری خواهیم گذاشت چون اندیشمندان ما توجهی به اقشار نمی‌کنند. اکنون ما دنبال این هستیم که به ریشه‌یابی این مسئله بپردازیم. ما اکنون در همین راستا قصد داریم اثبات کنیم که تحت تاثیر هستیم. قبلا دولت نمی‌دانست که ما می‌توانیم تاثیرگذار باشیم. ما با این کار خود در پی این هستیم که سهم خود را در جامعه به اثبات برسانیم. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که تاثیرگذاری خود را باید به اثبات برسانیم. در ابتدای اعتراضات برخی به ما می‌گفتند چون شما در لایه‌های قدرت، لابی ندارید بنابراین موفقیتی در راستای مطالبات خود به دست نمی‌‌آورید، ما هم در مقابل ‌گفتیم اصلا ما چیزی اضافه‌تر نمی‌خواهیم. همین بودجه‌ای را که به عنوان حقوق شاغلین در وزارت آموزش و پرورش اختصاص می‌یابد به ما بدهند نه بیشتر و نه کمتر. در فروردین امسال با نفت بالای یکصد دلار حقوق را با ۴روز تاخیر پرداخت کردند. مشکل ما این است.

هاشمی: همواره در کشور ما سازماندهی‌ها از بالا انجام شده به همین علت نگاه‌ها ابزاری بود. مثلا اکنون برخی نهادها در آموزش‌و‌پرورش ۶۰هزار عضو دارند. چرا؟ چون این عضویت برای آنها امتیاز می‌آورد.

عبدی: این چه نوع امتیازاتی است؟ افزایش حقوق، اعطای گروه، اعطای درجه، اولویت در انتقال‌ها و... از جمله تاثیرات همین است؟

هاشمی: یک دورانی در زمان جنگ اولویت اول ما جنگ بود. در دولت بعدی هم بحثی در رابطه با توجه به خواسته‌های ما مطرح نشد. در دوران اصلاحات البته حقوق معلمان چندین برابر شد، اما فاصله تبعیض حقوقی معلمان با نمایندگان در حدی بود که نتوانست پاسخ لازم را به دنبال داشته باشد.

باغانی: ما اکنون به دنبال اعمال حرکت‌های منطقی هستیم. دهه اول انقلاب دهه جنگ است. دهه دوم دوران سازندگی و استقرار حاکمیت است. دهه سوم که مصادف با روی کار آمدن آقای خاتمی شد دهه اندیشه و تشکیلات‌سازی بود. اکنون ما در آستانه دهه چهارم انقلاب قرار داریم. در این دهه توجه به فرهنگ باید در محوریت قرار گیرد. اکنون معلمان می‌خواهند به آموزش و فرهنگ بپردازند، اما برخی که درک درستی ندارند ما را متهم می‌کنند، اما در این شکی نیست که همه وارد عرصه فرهنگ شده‌ایم. از این‌رو این دهه، دهه شخصیت‌سازی نیز خواهد بود.

اکبری: دکتر عباسپور رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس به ما می‌گفت ما برای هر معلم در بودجه ۶۴۰ هزار تومان علاوه بر هزینه‌های دیگر به آموزش و پرورش اختصاص می‌دهیم. اما اینکه این مبلغ در کجا هزینه می‌شود ما هم نمی‌دانیم. در این رابطه به کمیسیون اصل ۹۰ هم شکایت کردیم.

عبدی: بودجه به هر حال براساس حساب و کتاب خرج می‌شود. به نظر من این مسئله به شکلی نیست که اساسا نتوان متوجه محل هزینه شدن آن شد.

اکبری: اعتراضات و پیگیری‌های ما به هیچ نتیجه‌ای نرسید. سازمان مدیریت و وزارت آموزش و پرورش اعلام کردند چنین چیزی صحت ندارد اما طبق اعلام نظر مجلس، بودجه تصویبی برای وزارت آموزش و پرورش فقط برای پرداخت حقوق معلمان و کارکنان این وزارتخانه به‌طور متوسط ۶۴۰ هزار تومان است. اما در راستای سوال قبلی شما که پرسیدید چرا تعداد زیاد بودن معلمان نتوانست حرف آنان را به کرسی بنشاند باید بگویم که معلمان هم به مشکلات سایر گروه‌هایی که مطالباتی دارند دچار هستند. عمده بحث در این رابطه ناظر بر این است که در کشور ما حرکت‌های جمعی مبتنی بر نهادهای مدرن شکل نگرفته است.

باغانی: ما در رابطه با مخدوش بودن عدد و رقم شکایت کردیم. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی معتقد بود که میانگین پرداخت حقوق به معلمان ۴۵۰ هزار تومان است اما براساس نظر وزارتخانه و محاسبات ما این نرخ ۲۷٨ هزار تومان بود. مقامات وقتی این سه رقم ۶۴۰، ۴۵۰ و ۲۷٨ هزار تومان را دیدند تعجب کردند. در همین راستا اکنون می‌بینیم که وزیر آموزش و پرورش هیچ ملاقاتی نمی‌دهد. در مورد این عدد و رقم بحث فساد اداری هم مطرح است. براساس آمار تعداد شاغلین در وزارتخانه یک میلیون و ٨۰ هزار نفر است و ۹۵ درصد بودجه ۷۵۰۰ میلیارد تومانی وزارتخانه هم برای پرداخت حقوق کارکنان، هزینه می‌شود. این قضیه باید روشن شود. معادله سختی هم نیست. اکنون تلقی جامعه این است که معلم دیگر فقیر نباشد. خط فقر در جامعه امروز ما ۷۰۰ هزار تومان و میانگین حقوق ما ۲۷٨ هزار تومان است. اکنون خواسته ما اجرای لایحه مدیریت خدمات کشور یا همان نظام پرداخت‌ هماهنگ حقوق، حق‌التدریس، هم‌ترازی، ارتقا، مدیریت انتخابی، استانداردسازی مدارس و دیگر قوانین مجلس است.

عبدی: شما می‌توانید خواسته‌های خود را با این توان تشکیلاتی به دست آورید؟

هاشمی: توازنی بین حرکت‌ها و خواسته‌های ما وجود ندارد...

عبدی: این می‌تواند مشکل ایجاد کند. طرف مقابل شاید خیلی روی مطالبات مادی شما حساس نباشد اما گاهی توان برآورده کردن مطالبات مادی را ندارد، ولی از این نگران است که این مطالبه مادی به مسائل غیرمادی تسری یابد. مسئله اصلی کنش صنفی است که به مسائل غیرصنفی منتهی می‌شود. البته این تنها تقصیر معلمان نیست بلکه کل ساخت سیاسی با چنین مشکلی روبه‌رو است.

مومنی: ساختار آموزشی ما با آموزش و پرورش گره خورده است. حتی آموزش عالی هم به‌شدت به این ساختار وابسته است. به نظر من علت انتقاد به ساختار آموزشی ما دو دلیل عمده است. یکی از این دو دلیل عدم گستردگی لازم تشکیلات معلمان است. به عنوان مثال معلمان ما همین کانون صنفی را تنها در زمان اعتراض می‌شناسند. تشکیلات معلمان با بدنه اجتماعی خود ارتباط چندانی ندارد. از این‌رو فکر می‌کنم تشکیلات معلمان با ساختار اجتماعی جامعه ارتباط ارگانیکی ندارد. در این شرایط مطالبات معلمان انباشته می‌شود و در زمان اعتراضات رویکرد سیاسی به خود می‌گیرد. به نظر من در چنین ساختاری نمی‌توان به خواسته‌های معلمان پاسخ مناسب داد و باید خواسته‌های معلمان را قدم به قدم مطرح کرد...

باغانی: من این ادعا را قبول ندارم. ما در همه استان‌ها عضو داریم. در هر استان حداقل چند هزار نفر هستند که در این تشکیلات عضویت دارند اما هیچ چیزی در اختیار معلمان نیست. امکانات ملی در سطح کشوری نداریم. سوال من این است که چرا روشنفکران و تاثیرگذاران عرصه فکر و اندیشه به این خواسته‌ها توجهی نکرده‌اند.

عبدی: اینکه چرا دیگران به این امر نمی‌پردازند به این دلیل است که ابتدا باید متولی امامزاده حرمت آن را نگه دارد. به نظر من معلم‌ها هم تعدادشان زیاد است و هم با جمعیت زیادی روبه‌رو هستند. آنها می‌توانند به بیان مشکلات خود پرداخته و مردم را با مشکلات خود آشنا کنند. البته یکی از مشکلات آموزش و پرورش هم وابستگی به درآمدهای نفتی است. به نظر من مادامی که این مسئله حل نشود نمی‌توان انتظار تحول در این بخش را داشته باشیم، چرا که در این شرایط نظام آموزش و پرورش فاقد حداقل رقابت است. به نظر من بهتر آن است که پول نفت را به سازمان‌های منطقه‌ای آموزش و پرورش بدهند.

باغانی: سوال من این است که چرا روشنفکران از معلمان دفاع نمی‌کنند؟

عبدی: به نظر من چون شما خودتان از جمله معلمان هستید نمی‌توانید چنین درخواستی داشته باشید، چرا که از موضع ضعف تعبیر می‌شود اما افراد دیگر می‌توانند این کار را انجام دهند. از سوی دیگر آموزش و پرورش در ایران بسته عمل می‌کند. تحقیق در مدرسه به اندازه تحقیق در یک پادگان سخت است.

اکبری: شما اکنون حتی نمی‌توانید آمار مردودی‌ها را در طول ٣ سال اخیر پیدا کنید.

باغانی: اولین مشکل ما عدم توجه به مجوزهای رسمی و فعالیت قانونمندی است که مجوز کانون استان‌ها را لغو کردند. اعتقادی به کار تشکیلاتی وجود ندارد. مثلا مجوز کانون کرمانشاه را کاملا لغو کردند. این مشکل برای کانون تهران هم وجود دارد. مسئله دیگری که از جمله مشکلات ما تلقی می‌شود عدم‌استانداردسازی مدارس است. به نظر من مردم و خانواده‌ها باید این استانداردسازی را خواستار شوند. در سال آینده تحصیلی استاندارد را برای هر کلاس ٣٣ نفر اعلام کردند. در این صورت بسیاری از معلمان مجبور می‌شوند بسیار زودتر بازنشسته شده و کلاس‌های زیادی منحل می‌شوند. ما امروز در مدارس، مددکار اجتماعی، پزشک و... نداریم. اینها برخی از مشکلاتی است که سطح تاثیرگذاری معلمان را پایین می‌آورد.

مومنی: به نظر من بهترین کار این است ما کمی هم به گفت‌وگو در میان خود بپردازیم. انتقاد از خود بسیار مهم است. ما هیچ مفهومی از سازماندهی مدرن را در خود نهادینه و سازماندهی نکرده‌ایم. از این‌رو هیچ فعالیت مدنی‌ای هم که درخور نام معلم و تشکیلات ما باشد انجام نمی‌دهیم. در پرداخت چنین هزینه‌هایی بسیار خست به خرج می‌دهیم. به نظر من این مسئله بسیار مهم است که ما وقتی در میان خود به گفت‌وگوی انتقادی نمی‌پردازیم چگونه انتظار داریم که وزیر با ما گفت‌وگو کند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:11 توسط یکی از چند صدای معلم |

گزارشی از برگزاری مراسم همبستگی با فرزاد کمانگر در کنار مقبره ی کورش

 

 

در پی اعلام روز همبستگی و همراهی با فرزاد کمانگر تعدادی از دانشجویان و اعضای مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران با گردهمایی در کنار مقبره ی کورش کبیر؛ "پایه گذار منشور جهانی حقوق بشر" ضمن اعتراض به نقض سیستماتیک حقوق بشر خواستار حمایت و آزادی فرزاد کمانگر، معلم اعدامی گشتند...

 

بیانیه قرائت شده:

این جا پاسارگاد است. آرامگاه مردی که حقوق بشر را پایه ریزی کرد. ما امروز دراین مکان مقدس، گرد هم آمدیم تا یادی کنیم از همه ی فعالان عرصه ی حقوق بشر که در تلاش برای شایسته زیستن، گرفتار شدند.

فرزاد کمانگر، معلمی از دیار کردستان، یکی از این بی شماران است. مردی که در محروم ترین نقاط  این سرزمین، فرزندان آفتاب را برای تابیدن مهیا می کرد. او که دلش به حال پرپر شدن گلهایی می سوخت که باغبان، با ادعای محافظت، لگد مالشان می کرد، او که می خواست حصاری باشد برای دفاع از باغچه ی انسانیت، او که نمی توانست ببیند نیلوفرهای سرزمینش درمرداب بی عدالتی و تبعیض ها فرو می روند، او که به اندازه ی تمام شاگردانش غصه دار بود و بیشتر ازهمه ی اطرافیانش دغدغه داشت، اینگونه تاوان پس داد.

همین بزرگواری اش را کوچکواره ها نتوانستند تاب بیاورند و زمانی که من و ما، به روزمرگی خویش دچار بودیم، برای انسانیت، حکم حبس بریدند، شکنجه اش کردند و طناب دارش را با تار  ظلم  خویش و پود غفلت ما بافتند. وای بر من و ما که به بیهوده گردی ها دچاریم. تلنگری باید وجدانهایمان را وحرکتی باید گامهای خشکیده امان را. امروز دراین مکان مقدس، سوگند یاد خواهیم کرد که خود را از اسارت هنوزها رها سازیم و فریاد زنیم که ما بیداریم و بیدار خواهیم کرد خفتگان ناآرام را.

فرزاد؛ سمبلی است بر تارک رؤیای آزادی که با دستان پر توان ما، این رؤیا به واقعیت خواهد پیوست! قدری بیندیشیم و به یاد آوریم که ما انسانیم و اینگونه زیستن، شایسته ی ما نیست. فرصتی به نام زندگی، یک بار در اختیار ماست. وقتی می شود درسایه ی رفاه، امنیت، آزادی، برابری، صلح و آشتی زیست، چرا به جور دیگر تن دهیم؟ چرا آنانی را که برای حقوق ما به تکاپو افتاده اند، در این نبرد نابرابر تنها بگذاریم؟

امروز، روز فرزاد است. روز همبستگی ما با فرزاد و فرزادهای سرزمینمان و فردا، آغازی دوباره است برای پیمودن این راه دشوار تا رسیدن به آزادی.

یک بار دیگر، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ را در ذهن خویش مرور می کنیم وبرای آقایان قاریان قانون نیز، تنها به اصل نوزده، بیست و سه، بیست و چهار، سی و دو، سی و هفت، سی و هشت و سی و نهم قانون اساسی، اشاره می کنیم. قوانینی که نوشته می شوند اما، بستری برای اجراء نمی یابند. از آقایان  حافظ قانون می خواهیم برایمان توجیه کنند این نقض آشکار حقوق بشر را!

ما راه خویش را ادامه خواهیم داد! دوستان دانشجویی که امروز با تمام محدودیت ها در این مراسم درخشیدند، هموطنانی که حضورشان بارقه ی امید را در دلمان زنده کرد، مردمی که امروز در شهر شیراز رنجنامه ی فرزاد را خواندند و به نام  انسانیت برای رهایی یک انسان امضاء دادند، فرزاد را تنها نخواهند گذاشت. اینان همه فریاد خواهند شد و تا تحقق آزادی، خاموش نخواهند گرفت.

 
گزارشگر سما بهمنی

واحد زندانیان سیاسی مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:9 توسط یکی از چند صدای معلم |

اخبار وضعيت دشوار معلمان و اعتراضات آن ها

 

تهران

در این جلسه  که چند صد نفر از معلمان شجاع تهران حضور داشتند. اکثر اعضای کانون صنفی معلمان ایران از جمله:  آقایان بهشتی، باغانی، قریشیان،  رضایی، جوادی، دهقان، میر آغاسی، صیدی، ایمان زاده، باقری، بداغی و ...  حضور داشتند. همچنین خانواده ی شهید دکتر خانعلی عصا به دست و آقایان احدیان و فرد دو تن از افراد فعال در حوادث دهه ی چهل با موهایی سپید حضور داشتند متأسفانه علیرغم این که ساعت اداری تمام نشده بود درهای سازمان آموزش و پرورش تهران را بر روی معلمان بستند و اجازه ندادند معلمان وارد شوند ناگزیر جلسه در پیاده رو و خیابان های مقابل برگزار گردید. تمام مرز بین پیاده رو و خیابان مقابل محوطه توسط مأموران نیروی انتظامی و ماشین های پلیس مسدود شده بود.  پارچه ای که پیش از این مامورین نام کانون صنفی معلمان ایران را از زیر شعار آن بریده بودند پشت سر اجرا کنندگان بود که به محض اشاره به همین مطلب، ماموران پلاکارد را ضبط کرده و بردند.

در ابتدا آقای قریشیان از اعضای کانون سخنانی را ایراد نمودند و شعارهایی داده شد برادر آقای خانعلی شعری داشت که توسط فرزندشان برای جمع قرائت گردید. آن گاه از روی برگه های اشعاری که بین جمع توزیع شده بود همه ی حضار سرود زیبایی را برای دکتر خانعلی به صورت دسته جمعی خواندند. سپس از سوی کانون صنفی معلمان ایران لوح یادبودی به برادر آقای خانعلی و دو لوح تقدیر به آقایان احدیان و فرد اهدا شد. مجری اشاره کرد که اکنون در این واقعه ی تاریخی که لوح یادبود کانون به بازماندگان حوادث دهه ی چهل اهداء می شود شاید دلیلی داشته باشد که ما در خیابان و در مقابل پیاده رو  مجبوریم از این بزرگان تقدیر نماییم.

در ادامه آقای احدیان که در زمان شهادت دکتر خانعلی بر اثر اصابت سر نیزه ی پاسبانان آن دوره مجروح شده بود نیز سخنانی ایراد نمود.

در ادامه باقری و سپس باغانی بیاناتی را ایراد نمودند.

در پایان قطعنامه ی بسیار مهم و تاریخی قرائت شد که معلمان حاضر با هیجان بند به بند آن را با فریاد خود تأیید نمودند.

 

کرمانشاه
جمعى از بازنشستگان فرهنگى استان كرمانشاه در اعتراض به عدم پرداخت پاداش پايان خدمت خود صبح روز چهارشنبه در مقابل سازمان آموزش و پرورش كرمانشاه اجتماع كردند. اين بازنشستگان كه در سال 1386 بازنشسته شده اند عدم تحقق وعده ها توسط مسؤولين آموزش و پرورش استان كرمانشاه را توهين به مقام معلمانى دانستند كه 30 سال از عمر خود را در راه خدمت به مردم و دانش كشور سپرى كرده اند. معاون پشتيبانى و ادارى مالى سازمان آموزش و پرورش استان كرمانشاه خطاب به ده ها معترض حاضر گفت: اين مشكل در همه ی كشور وجود دارد و با توجه به رايزنى هايى كه با وزير آموزش و پرورش صورت گرفته قرار است در هفته بزرگداشت مقام معلم اين مبلغ پرداخت شود.

امروز دوشنبه 16/ارديبهشت/1387 بيش از 2500نفر از بازنشستگان و معلمان كرمانشاه در مقابل سازمان آموزش و پرورش اين شهرستان تجمع كردند. اين ششمين بار است كه معلمان و بازنشستگان كرمانشاه در طول ماه هاي اخير تجمع مي كنند و هر بار با وعده اي تازه از سوي مسؤولين دست از تجمع مي كشند، در هفته ي گذشته آقاي اميني رئيس سازمان آموزش وپرورش كرمانشاه در جمع تجمع كنندگان قول داد،كه چنانچه طرح دو فوريتي مجلس مبني بر پرداخت نقدي پاداش پايان خدمت بازنشستگان تصويب و اجرا نشود، خود وي نيز براي تجمع در جلوي مجلس با اتوبو س تا تهران آنان را همراهي خواهد كرد. امروز تجمع كنندگان خواستار آن شدند كه آقاي امنيي دست كم به يكي از قول هايش عمل كند. تجمع كنندگان خواستار پرداخت بي قيد و شرط پاداش پايان خدمت خود به طور نقدي بودند. تجمع كنندگان همچنين به مسؤولين يادآور شدند، كه تا دريافت حق و حقوق خود تا ريال آخر همچنان به تجمع ادامه خواهند داد.

همچنين پرسش فرهنگيان كرمانشاه و فرهنگيان ايران از مسؤولين كشور اين است كه چرا بايد پرداخت حق و حقوق معلمان همواره با هياهو  و جنجال رسانه اي همراه باشد؟

قم
طبق اخبار رسيده از سوى همكاران قمى چهارشنبه۲۸/1/۸۷ساعت 9صبح همزمان با رفتن احمدى نژاد به شهرستان قم و رفتن به صحن حرم حضرت معصومه فرهنگيان اين استان نيز پلاكاردهاى را همراه داشتند شعارهاى نوشته شده بر روى تابلوها دال بر پرداخت نشدن مطالبات و حقوق معوقه اشان بود كه با ممانعت نيروهاى انتظامى مواجه شدند و از ورود آنان به صحن حرم مطهر جلوگيرى شد و در ادامه در فضاى امنيتى مانع از بيان خواسته ها از سوى معلمان گرديدند.


رباط كريم
از زبان يك معلم
من خودم معلم هستم چه كار بايد بكنيم؟ من تمام جلسات كلاس شركت مي كنم. هيچ جلسه اى نشده كه نروم. ولى وقتى از آبان ماه اضافه كار ما را ندادند.
چه كار بايد بكنيم؟
قسط عقب مانده ی بانگ داريم. هزار جا مشكل داريم. ما چند جا قرض داريم وقتى مطالبات ما را ندادند.
ما همكاران ناراحت و نگران هستيم و معلوم نيست چى مي شه ديگه اين نهايت ظلم هست. همكارى تا حالا تهديد نكرده ولى است. ولى آينده ی ما هم معلوم نيست چى مي شه؟

كسى هست كه به درد آن ها پاسخ بده ؟

و معلم ديگرى اضافه كرد:   
حق التدريس كه 5 تا 6 ما ه است كه نمي دهند از آبان تا حال دريافت نكرديم اکثر معلمان اضافه تدريس دارند چون از عهده ی خر ج و مخارج بر نمي آيند؛ اضافه تدريس مي كنند تا كمى از بار اين مشكلات كم شود ولى همين حق هم پرداخت نمي شود! على احمدى كه مي خواست انتخاب شود گفت مطالبات را تا اسفند مي دهد، ولى تاکنون داده نشده و معلمان قرار شده كه تا آخر برج بروند كلاس ولى ديگه براى اضافه تدريس نمي روند تا مطالباتشان پرداخت شود.


کرمانشاه

پنج شنبه 12 ارديبهشت 1387 درکرمانشاه در ساعات نخست نزديک به 300 نفر از معلمان تجمع کردند. اين معلمان در شعارهای خود خواستار اجرای عدالت اجتماعی و تحقق اهداف آموزش وپرورش شدند.
آقای امينی رئيس سازمان آموزش و پرورش در جمع تجمع کنندگان حاضر شد، و طی سخنانی وعده داد که تا پايان هفته ی معلم مطالبات معلمان شاغل و بازنشسته پرداخت خواهد شد، و از آنان خواست که به تجمع خود پايان دهند، اما تجمع کنندگان حرف او را نپذيرفتند و وعده های مسؤولين را دروغ دانستند.
سپس حجه الاسلام مولوی رئيس تخلفات اداری استان کرمانشاه برای سخنرانی به جايگاه رفت، اما تجمع کنندگان با فرياد و سردادن شعار ايشان را از ادامه ی صحبت بازداشته و از جايگاه پايين کشيدند.


اردبيل
از ساعات نخست امروز نزديک به 2000نفر از معلمان بازنشسته و شاغل در اردبيل جلوی سازمان آموزش و پرورش اين استان تجمع کردند.
تجمع کنندگان که به طور خود جوش در محوطه ی سازمان آموزش وپرروش اردبيل گرد آمده بودند خواستار شنيدن سخنان اعضای هيأت مديره ی کانون صنفی معلمان ايران (اردبيل) شدند، در ادامه آقايان پرستار و عباسی در جمع تجمع کنندگان سخنانی را بيان کردند، و خواستار رفع تبعيض اجتماعي، پرداخت پاداش پايان خدمت بازنشستگان، رسيدگی به وضعيت کانون های صنفی معلمان کشور و پرداخت مطالبات معلمان و اجرايی شدن قانون خدمات مديريت کشوری شده و افزودند، تا هنگامی که مشکلات جامعه به طور اصولی و با برنامه ريزی درست و سنجيده حل نشود اين تجمعات در کشور ادامه خواهد داشت.
درادامه معاون مالی سازمان آموزش و پرورش اردبيل برای ايراد سخنانی در جايگاه سخنرانی حاضر شد که با مخالفت تجمع کنندگان روبرو شد و اجازه ی سخنرانی به ايشان داده نشد.

 

سنندج
پنج شنبه حدود ساعت 11:20حدود 150نفر از معلمان در حياط آموزش و پرورش کل سنندج واقع در خيابان اكباتان شهر جمع شدند که بعد از حدود يک ساعت متفرق گشتند هدف اعتراض به اوضاع نابه سامان معلمان بودند. به عنوان آخرين احضار استان کردستان قبل از مراسم تجمع در مقابل سازمان آموزش و پرورش آقای يدالله زارعی يکی از فعالان صنفی به حراست سازمان احضار شد.
 ارديبهشت ۸۷ در مقابل سازمان آموزش و پرورش استان کردستان حماسه ای ديگر از تجمع فرهنگيان آگاه و فرهيخته ی سنندجی خلق شد.
با وجود جو رعب و فشار که تا قبل از تجمع روز ۱۲ ارديبهشت بر فضای فرهنگی سنندج سنگينی می کرد اما باز هم ياران همراه هميشگی برگی زرين از تاريخ اين مرز و بوم را ورق زدند.
مراسم از ساعت 30/9 شروع شد و با سخنرانی تنی چند از فعالين صنفی و فرهنگيان آزاده در مورد مناسبت روز معلم و ارتباط آن با شهادت دکتر خانعلی و وضعيت معلمان در دولت مهرورز و شعر و مطالب طنز ادبی در رابطه با عملکرد مسؤولين در آخر نيز با صدور قطعنامه ای ۱۱ ماده ای در ساعت 40/11 به پايان رسيد.


مريوان
در مريوان نزديک به 300 نفر از معلمان اين شهرستان در اعتراض به مشکلات معلمان شاغل و بازنشسته در جلوی ساختمان آموزش و پرورش اين شهرستان تجمع کردند، اين تجمع که در ساعات نخست روز آغاز شده يود، با خواندن قطع نامه ای به وسيله ی يکی از معلمان در ساعت 12 پايان يافت، برخی از مفاد اين قطع نامه به قرار زير است: لغو زندان، تبعيد، کسر حقوق و ساير احکام فعالان صنفی، اجرا شدن قانون نظام هماهنک، پرداخت حق التدريس معلمان، پرداخت پاداش پايان خدمت بازنسشتگان و رسيدگی به ساير مشکلات آنان، برابری حقوق و دستمزد زنان و مردان معلم، توقف توهين هايی که در رسانه ها بر معلمان روا داشته می شود به ويژه بن های عدس و نخود، فراهم کردن بهداشت روانی در محيط کار معلمان با تعريف دقيق از مسأله ی دانش آموزسالاری، پرداخت معوقات معلمان و...
در اين قطع نامه همچنين تأکيد شد، در صورتی که به اين خواسته ها رسيدگی نشود، اقدامات ديگری توسط معلمان به اجرا در خواهد آمد عدم حضور در مراقبت امتحانات خرداد- خودداری معلمان از تصحيح اوراق امتحانی خرداد، خودداری از برگزاری آزمون های گوناگون سازمان سنجش و آموزش کشور، مانند کنکور و ساير آزمون ها و برنامه های کليدی، تجمع بعدی در آموزش وپرورش مريوان و استان کردستان.

 
خمينی شهر
در شهرستان خمينی شهر نزديک به 100نفر از معلمان اين شهر در محوطه ی آموزش و پرورش تجمع کردند، در اين تجمع آقای سيد مجتبی ابطحی يکی از فعالان صنفی سخنانی را ايراد کردند، و ضمن خواندن مقاله ای با موضوع مطالبان معلمان و ستم هايی که براين قشر می رود، وزارت آموزش پرورش را مسؤول مشکلات پيش آمده دانسته و خواستار لغو احکام صادرشده برای فعالان صنفی و رسيدگی به مشکلات آموزش و پرورش و معلمان شدند.
در اين تجمع مقرر شد، معلمان خمينی شهر همگام با معلمان کشور روز دوشنبه 16ارديبهشت 1387 بار ديگر در اعتراض به مشکلات معلمان در آموزش و پرورش خمينی شهر تجمع کنند.

 

دوستان و همکاران گرامی

برای انتقال اطلاعات و اخبار

در قسمت نظرات آخرین اخبار را درج فرمایید.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:7 توسط یکی از چند صدای معلم |

بیانیه ی نهضت آزادی به مناسبت هفته ی معلم

نهضت آزادي ايران با پاسداشت روز معلم، تصريح  مي كند كه جامعه‌ي تعليم و تربيت ايران نيز، به رغم تأكيدهاي فراوان دين مبين اسلام و قرآن مجيد و شعارهاي مسؤولان حكومتي جمهوري اسلامي ايران به هیچ وجه از وضعيت مناسبي برخوردار نيست.

اصل سي‌ام قانون اساسي برخورداري از آموزش را از جمله حقوق اساسي و فراگير همه افراد ملت، فارغ از گرايش هاي سياسي، اجتماعي و حتي مذهبي، برشمرده است. متأسفانه، امروزه شواهد بسياري وجود دارد كه اين حق در دايره ی منازعات سياسي، اجتماعي و عقيدتي، به يك اهرم فشار براي تماميت‌ خواهان براي دستيابي به منافع فردي و گروهي تبديل شده است. اخراج دانش‌جويان و حتي معلمان مدارس و استادان دانشگاه‌ها، كه در ساليان اخير رواج يافته است، علاوه‌بر نقض قانون اساسي، در تعارض آشكار با ماده‌ي 26 اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر قرار دارد.

از سوي ديگر، سركوب و اعمال فشارهاي مادي و رواني بر معلمان زحمت‌كش و شريف كشور ـ كه عموماً زیر خط فقر زندگی می‌کنند و به‌رغم دريافت دستمزد ناچيز، در احساس تعهد و علاقه‌مندي ايشان به سرنوشت فرزندان اين كشور خللي وارد نشده است ـ به دور از انصاف و شعارهاي مهرورزي و عدالت‌طلبي است.

نهضت آزادي ايران، بر پايه ی آموزه‌هاي ديني، از جمله اهميتي كه در قرآن به آموزش داده شده و خداوند به قلم سوگند خورده است، و باور داشتن به اولويت اصلاح عميق و تدريجي فرهنگي بر تغييرات زودگذر سياسي ـ كه ازجمله در كلام دبير كل فقيد آن، زنده ياد مهندس بازرگان، مبني بر ياد گرفتني بودن آزادي و دمكراسي تجلي داشت ـ  سركوب جنبش معلمان به وسيله ی تماميت خواهان حاكم را، به جرم حق‌طلبي و درخواست پرداخت منصفانه‌ي حقوق و مزايا بر اساس طرح نظام هماهنگ پرداخت محكوم كرده، براي فعالان اين جنبش موفقيت و بهبود آرزو مي‌نمايد.

نهضت آزادي ايران احساس نگرانيش درباره صدها هزار معلم حق‌التدريسي را كه حقوق ناچيزي دريافت مي‌كنند و از حداقل‌هاي قانوني، مانند برخورداري از بيمه، بي‌بهره‌اند، را پوشيده نمي‌دارد و يادآور مي‌شود كه خودداري از بيمه‌كردن و پرداخت مبالغي كم‌تر از حداقل حقوق و دستمزد به اين گروه از معلمان برخلاف قانون كار جمهوری اسلامی ایران و استانداردهاي شناخته شده‌اي است كه دستگاه هاي دولتي مسئول براي كارفرمايان بخش خصوصي الزامي تلقي مي‌كنند.

در پايان، نهضت آزادي ايران، ضمن توجه دادن جامعه‌ي ايران به درك عميق هم‌سرنوشتي بي‌مانند گروه‌ها و نهادهاي جنبش‌هاي اجتماعي كارگران و معلمان، از يك سو و احزاب سياسي منتقد و دمكراسي‌خواه از سوي ديگر، در اين برهه از زمان، اعلام مي‌كند كه اولاً تنها راه برون رفت حاکمان از بحران‌های کنونی تسلیم شدن به حق حاکمیت ملت است و دوم اين كه باطل‌ كردن سحر و شكستن طلسم تماميت‌خواهي و درمان دردهاي اين  ملت جز با پرهيز از پراكندگي و روي آوردن به كار جمعي در چارچوب  قانون و از طريق نهادهاي سازمان‌يافته‌ي مدني به دست نخواهد آمد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:28 توسط یکی از چند صدای معلم |

یک نقض قانون دیگر در دولت عدالت محور نهم و اعتراض نمایندگان!

 

 رئیس‏جمهور صنعت نفت را از قانون مدیریت خدمات کشوری مستثنی کرد

 

ايران اکونوميست: قائم مقام وزیر نفت هفته گذشته با ارسال نامه ای به عزیزی، معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رییس جمهور، مدعی شد آقای دکتر احمدی نژاد دستور داده اند که صنعت نفت از شمول قانون مدیریت خدمات کشوری مستثنی و صنعت نفت، طبق مقررات استخدامی خود اداره شود.این در حالی است که در زمان بررسی و تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، مقامات وزارات نفت درخواست و فشار بسیار شدیدی برای مستثنی شدن وزارن نفت و شرکت های تابعه از این قانون داشتند اما نمایندگان مجلس با درخواست مقامات وزارت نفت مخالفت کردند ولی مقرر کردند زحمات از آن دسته از کارکنان صنعت نفت که در شرایط سخت کاری مشغول کار هستند با پاداش های ویژه جبران شود.
به گزارش "الف"، علی کردان در نامه خود به معاون سرمایه انسانی رییس جمهور، با استناد به دستور دکتر احمدی نژاد خواسته است حقوق کارکنان صنعت نفت در سال جاری 20 درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته باشد. کردان ماه گذشته نیز با ارسال نامه ای به رییس جمهور خواستار مستثنی شدن کارکنان صنعت نفت از قانون مدیریت خدمات کشوری شده بود.

قانون مدیریت خدمات کشوری در سال 1386 پس از 3 سال تحقیق و بررسی به تصویب نهایی مجلس رسید و در آبان ماه همان سال از طرف رییس جمهور برای اجرا به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد. این قانون که جانشین قانون استخدام کشوری (مصوب 1345) و تغییرات بعدی آن می شود، موضوع استخدام، تعیین حقوق و دستمزد، حقوق ارباب رجوع و نحوه استیفای آن، انتصاب و ارتقا شغلی مبتنی بر بهره وری و بهبود عملکرد، تامین اجتماعی و ... را  بر اساس عدالت و بهره وری کارکنان دولت، قانون مند کرده است.

در قانون مدیریت
خدمات کشوری ، ضمن پیش بینی حمایت از دریافتی بازنشستگان دربرابر افزایش تورم، مزایای ویژه ای نیز برای معلمان و پرستاران در نظر گرفته شده است.

در زمان بررسی و تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری، مقامات وزارات نفت درخواست و فشار بسیار شدیدی برای مستثنی شدن وزارن نفت و شرکت های تابعه از این قانون داشتند اما نمایندگان مجلس با درخواست مقامات وزارت نفت مخالفت کردند ولی مقرر کردند زحمات از آن دسته از کارکنان صنعت نفت که در شرایط سخت کاری مشغول کار هستند با پاداش های ویژه جبران شود.

گزارش تحقیق و تفحص مجلس از وزارت نفت که در سال 1383 منتشر شد نشان می داد در وضعیت استخدامی صنعت نفت، تبعیض های فراوانی میان مدیران ارشد با کارکنان و کارگران و حتی مهندسان صنعت نفت وجود دارد  به نحوی که برخی مدیران وزارت نفت و شرکت های تابعه تا 15 برابر کارکنان عادی این صنعت دریافتی دارند.

لازم به یادآوری است با گذشت 6 ماه از تصویب و ابلاغ قانون مدیریت خدمات کشوری، دولت هنوز آیین نامه های لازم برای اجرای آنرا تدوین و ابلاغ نکرده است.

در سال 1366، مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون نفت، دولت را مکلف کرد ظرف یکسال اساسنامه شرکت ملی نفت را تهیه و به مجلس شورای اسلامی ارایه دهده. اما از آن سال تاکنون با وجود پیگیری تعدادی از نمایندگان هر دوره مجلس، هنوز دولت اساسنامه شرکت ملی نفت را تهیه و تقدیم مجلس شورای اسلامی نکرده است.

در سالهای اخیر نیز مجلس هفتم در قوانین بودجه هر سال با تعیین ضرب الاجلی خواستار ارایه اساسنامه شرکت ملی نفت ایران و تصویب آن در مجلس برای روشن شدن روابط مالی دولت و شرکت نفت شده است اما این ضرب الاجل ها نیز بی نتیجه بوده و روابط مالی دولت و شرکت ملی نفت ایران همچنان بدون نظارت مجلس اداره می شود.

صنعت نفت ایران از لحاظ مالی بر اساس مقررات پیش از انقلاب اسلامی اداره می شود. این مقررات اختیار مطلق نحوه هزینه کردن درآمدهای شرکت نفت ایران را به شخص شاه واگذار می کرد.


نـمـايندگان مجلس به درخواست قائم مقام وزارت نفت از رئيس جمهور مبني بر افزايش حقوق كاركنان اين ‌وزارتخانه اعتراض كردند.

به گزارش برنا، در حالي كه لايحه خدمات كشوري به دليل عدم تدوين آئين نامه هاي لازم ‌هنوز اجرا نشده است،" علي كردان" قائم مقام وزارت نفت در نامه اي به معاون رياست جمهوري از مستثني ‌شدن وزارت نفت از اين قانون خبر داد و با اين استناد از افزايش 20 درصدي حقوق كاركنان وزارت نفت ‌حمايت كرد. ‌ اين در حالي است كه برخي نمايندگان مجلس معتقدند كه هدف اصلي لايحه خدمات كشوري يكسان سازي و ‌عدالت در پرداخت حقوق كاركنان دولت است و بدين ترتيب، مستثني شدن وزارت نفت از اين قانون نقض ‌غرض است.‌‌"محمدعلي مقنيان" يكي از اعضاي كميسيون مشترك رسيدگي به لايحه خدمات كشوري با بيان اينكه اظهارات كردان در راستاي حمايت از حقوق كاركنان وزارت نفت بيان ‌شده است افزود:البته مسئولين وزارت نفت بايد در عين پشتيباني از حقوق نيروهاي خود، به مباني لايحه ‌خدمات كشوري پايبند باشند. ‌وي اظهار داشت:هدف از اجراي لايحه خدمات كشوري كاهش حقوق كاركناني مانند صنعت نفت نيست بلكه ‌نمايندگان مجلس خواهان آن هستندكه تمامي كارمندان دولت مانند كاركنان وزارت نفت از حقوق و مزاياي ‌مناسبي برخوردار شوند. ‌اين نماينده مجلس تصريح كرد:در حال حاضر معلمي كه با مدرك تحصيلي ليسانس در مناطق محروم كشور ‌مشغول به كار است تنها 600 هزار تومان حقوق مي گيرد، اين در حالي است كه يك كارمند وزارت نفت كه ‌در مناطق خوش آب و هواي كشوركار مي كند از حقوقي بالغ بر 2ميليون تومان برخوردار است. ‌وي خاطرنشان كرد:بايد كاركنان هم تراز دولتي ، حقوق يكساني را دريافت كنند و بهتر بود كه قائم مقام ‌وزارت نفت موضوع افزايش حقوق را براي تمام كارمندان دولت مطرح مي كرد. ‌مقنيان با اشاره به نگراني هايي كه در ميان كارمندان دولت به جهت وضعيت شغلي آنها وجود دارد افــزود: طــرح مــوضــوع افـزايش‌20درصدي حقوق كارمندان وزارت نفت در اوضاع كنوني به مصلحت ‌كشور نيست. ‌اين عضو كميسيون مشترك رسيدگي به لايحه خدمات كشوري تصريح كرد:من معتقدم كه دولت و رئيس ‌جمهور با درخواست وزارت نفت موافقت نخواهند كرد چراكه در غير اين صورت سبب به وجود آمدن مشكلاتي ‌در بدنه اجرايي كشور مي شوند. ‌وي گفت:در حال حاضر 9/49درصد كارمندان دولت ، جزو نيروهاي وزارت آموزش و پرورش هستند كه ‌برخي از اين افراد ماهيانه تنها300 هزارتومان حقوق دريافت مي كنند. ‌تعدادي از نمايندگان مجلس معتقدند كه در حال حاضر حقوق كارمندان وزارت نفت بيش از ‌ديگر كارمندان دولت است بنابراين نيازي به افزايش حقوق چشم‌گير اين افراد نيست. ‌محمدرضا ثروتي يكي از اعضاي كميسيون مشترك رسيدگي به لايحه خدمات كشوري و اجتماعي مجلس با بيان اين موضوع تصريح كرد:مجلس تنها ارگاني است كه حق ‌افزايش حقوق كارمندان دولت را دارد. ‌وي خاطرنشان كرد:افزايش غيرقانوني حقوق كاركنان وزارت نفت به هيچ وجه از سوي دولت و وزارت ‌نفت قابل پذيرش نيست و با واكنش جدي مجلس مواجه خواهد شد. ‌براساس اين گزارش به نظر مي رسد با توجه به مخالفت صريح نمايندگان مجلس،رئيس جمهور كه نظر وي ‌مبناي پذيرش افزايش حقوق كارمندان دولت است، با اين موضوع موافقت نكند

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:24 توسط یکی از چند صدای معلم |

قطعنامه ی پایانی تجمع معلمان تهران

 

۱-    ما خواهان انجام قطعی قانون مدیریت خدمات کشوری حداکثر تا اول مهر سال 87 هستیم . در غیر این صورت از هم اکنون اعلام می کنیم که فرهنگیان همزمان با روز جهانی معلم یعنی 13 مهر تجمعی کشوری در مقابل هر ارگانی که جلوی اجرای قانون را بگیرد برگزار خواهند نمود . این اخطار نهایی ماست و اگر همه ی اعضای کانون دستگیر شوند باز هم به همت فرهنگیان این بند اجرا خواهد شد .

2-     امنیت شغلی فعالان صنفی از پایین ترین مراتب اصول دموکراسی است و با توجه به سابقه ی قبلی اعلام می کنیم چنانچه امنیت شغلی فرهنگیان مورد تعرض قرار گیرد با ابتکارات بی سابقه و خطرناکی در مدارس روبرو خواهید شد .

3-     ما خواهان استاندارد سازی امکانات آموزشی و ورزشی و جمعیت کلاس های درس و رعایت اصول بین المللی رایج در آموزش و پرورش هستیم .

4-     انتظار داریم صندوق ذخیره ی فرهنگیان گزارش کاری شفاف و بیلان صندوق را تا روز 13 مهر در اختیار فرهنگیان قرار دهند و  حداقل 3 نفر از فرهنگیان در هیئت مدیره صندوق ذخیره عضو باشند .

5-     لغو تمامی محدودیتهایی که برای کانونهای صنفی سراسر کشور و شورای هماهنگی  معلمان ایجاد کرده اند و صدور پروانه برای متقاضیانی که بارها مراجعه نموده اند و پاسخی نشنیدند .

6-     اجرای مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش از جمله  مدیریت انتخابی مدارس که جلوی اجرای آن گرفته شده است !

7-     اعطای حق بازنشستگی پایان خدمت بازنشستگان به صورت کامل و جامع با پول نه سهام عدالت!!

 

کانون صنفی معلمان ایران

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:15 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی فرزاد کمانگر به مناسبت روز معلم

معلم کودکانی که زاده ی رنج و درد بودند اما امید و حرکت؛ سرود جاری لبانشان بود، کسانی که سخت کوشی و سخاوت را از طبیعت به ارث برده بودند. آن ها کسی را می خواستند از جنس خودشان، کسی که بوی خاک بدهد، کسی که معنی نابرابری و فقر را بداند، رفیقی که همبازیشان شود و آرزوهایشان را باور کند؛ با آن ها بخندد و با آن ها بگرید. آن ها یک دوست، یک سنگ صبور، یک هم راز می خواستند که مثل خودشان بی قرار ساعت های مدرسه باشد کسی که به ماندن فکر کند نه رفتن. دیری نگذشت که در کنار آن ها خود را نه معلم که محصلی دیدم که خیلی دیر راه مکتبش را یافته بود.

کتاب ها را بستم که مبادا مرگ و ناامیدی از لای سطور سیاهشان به حلقه ی شادی و دنیای آرزوهایشان رسوخ کند، هر روز کلاس را به دست آروزها و رؤیاها می سپردیم و با داستان های مختلف صفا می کردیم. همراه با "ماهی سیاه کوچولو" این بار نه از راه "ارس" بلکه از مسیر سیروان، دریای زندگی و حقیقت را جستجو می کردیم. همراه با داستان "مسافر کوچولو" برای یافتن دوست به سفر می رفتیم تا آن ها لذت سفر را در رؤیا تجربه کنند و من با مردم بودن را در میان آن ها تمرین نمایم. هر داستانی را که می خواندم نقش قهرمانانش را به آن ها می دادم غافل از این که هر کدام از آن ها قهرمانان داستان پر رنج و درد زندگی خود بودند. هر روز برای چند ساعت، رنج نابرابری ها و درد ناملایمات را پشت دیوارهای مدرسه به دست فراموشی می سپردیم و رو به روی هم می نشستیم. گرمی کلاسمان بوی نان گرمی بود که دسترنج پدر بود و مادر، آن را در طبق "اخلاص و سادگی" می گذاشت و به مدرسه می آورد تا ظهر، سیر از دیدار هم، کوچه های پر فراز و نشیب زندگی را برای انجام تکالیفمان بپیماییم و تا فردای دیدار، هر کدام به دنبال مشق و تکلیف زندگی پی راه خود می رفتیم.

"کاوه" با آن جثه ی نحیف اما استوارش نهار نخورده به جای پدر بیمارش چوپان می شد و غروب؛ هنگامی که گوسفندان را به روستا برمی گرداند، مادر با لبخندی به پیشواز نان آور خانه می رفت ... و کاوه سرمست از رضایت مادر لبخندی می زد و به کیف مدرسه و تکالیف فرداهایش چشم می دوخت و لبخند زیبایش رنگ می باخت.

و... "لیلا" با آن چشمان پرسشگر و نگاهی که تا اعماق وجود فکر آدمی را برای جواب رؤیاهایش جستجو می کرد کیف مدرسه را که زمین می گذاشت، دوک نخ ریسی را برمی داشت تا او هم کمکی کرده باشد به مادر، برای یافتن نان فردا، و دوک را همراه با آرزوهای کوچک و بزرگش در دست می چرخاند تا ته اش باریک شود چون رشته های لطیف خیال او و باز دوک را می چرخاند و می چرخاند تا شاید روزی دنیا به کام او و مادر تنهایش بچرخد.

و... "فریاد" با دیدن تکه ابری به پشت بام خانه می رفت و کاهگل آماده می کرد تا مبادا چکه های باران، قالی کهنه اشان را بی رنگ و رو تر کند. آن چنان مهارت یافته بود که همراه پدر پشت بام خانه های همه روستا را مرمت می کرد تا چکه های باران مژده ی نان فردایشان باشد، فقط گاهی می ماند از میان سوز سرما و نان فردا برای باریدن باران و برف دعا کند یا نه.

و... "یاسر" پس از مرگ پدر کار می کرد تا جای خالی او را پر کند و بتواند برای برادرش مداد رنگی و آبرنگ بخرد تا شاید آرزوی نقاش شدن خودش را برادرش برآورده کند.

و... "ادریس"؛ غایب فصل بهار کلاسمان هر روز با کوله باری بر دوش، خوشحال از این که طبیعت او را از سفره ی گشاده اش نا امید نکرده بود، چند کیلو گیاه برای فروش می یافت و به روستا بر می گشت.

و من نیز جریمه شده بودم تا هر روز بی قرار از نابرابری ها و بی زار از آن چه تقدیر و سرنوشت می نامیدنش در برابرشان بایستم و بارقه های کم سوی امید را در چشمانشان به نظاره بنشینم، در برابر کاوه سرم را به زیر می انداختم و دفترش را از زیر صورت آفتاب خورده اش که روی آن به خواب رفته بود بیرون می کشیدم و زیر دیکته نانوشته اش می نوشتم "چوپان کوچولو بیست هم برای تو کم است" و در کنار لیلا شرمنده از خستگی دیروزش، دستان زبر و ترک خورده اش را در دست می گرفتم تا لطافت دست فرشته ای را لمس کنم و قبل از این که حرفی بزنم نگاه نافذ و معصومانه اش هزاران سؤال را همراه داشت و من سکوت می کردم، و در کنار ادریس؛ عاصی از تکلیف دوباره ی فردایش دستان تاول زده ی او را می نگریستم و همراه او از پنجره به دور دست ها چشم می دوختم و او از رفتن بهار غمگین می شد و من از رنگ پریده ی او.

و امروز با یک دنیا غرور، خوشحالی، بغض، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکر می کنم. روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آن روز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم؛ لیلا، سه عدد تخم مرغ، ادریس، دو کیلو کنگر؛ دسترنج یک روزش، فرشته، دوشاخه آلاله ی کوهی، ندا، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و یاسر یک نقاشی.

و برای این که آن روز را در خاطراتمان جاودانه کنیم قرار شد که آرزوهایشان را با مدادهای رنگین نقاشی کنند.

کاوه در حالی که به پدرش فکر می کرد بیمارستانی کشید و زیرش نوشت این بیمارستان؛ مجانی همه بیمارهای فقیر دنیا را مداوا می کند.

"فریاد" که همیشه آسمانی صاف و بدون ابر نقاشی می کرد تا دیگر دست و پای کسی یخ نزند دوباره آسمانی کشید و تا می توانست خانه های زیبا و کوچک بر آن نقاشی کرد و زیرش نوشت این خانه ها برای کسانی است که خانه ندارند، آسمان هم بزرگ و جادار است مثل زمین نیست که کوچک باشد و مجبور باشیم برای زندگی روی آن پول بدهیم در آسمان برای همه جا هست و من باز هم می توانم در آن خانه بکشم.

فرشته هم که همیشه برای خودش و خواهرهایش برادری کوچک نقاشی می کرد این بار به او گفتم که فرشته، دنیا را از نو نقاشی کن بدون این که کسی تو را به خاطر دختر بودنت کم ببیند، تو را مثل خودت و با خودت ببیند و او یک عالمه عروسک دخترانه کشید که به دور دنیا دست گرفته اند و می خواندند و یاسر مثل همیشه آرزوی پدرش را نقاشی می کرد یک وانت آبی رنگ تا شاید در رؤیا پدرش کول* بری نکند و قرار شد یاسر نیز سرزمینمان را از نو نقاشی کند بدون فقر و نابرابری، بدون این که کول برهای بانه، سردشت، مریوان و کامیاران مجبور شودند برای جابجایی 10 کیلو چای برای دو هزار تومان جانشان را بدهند، او یک منظره زیبا از طبیعت کشید که مردم مشغول کارند و زیر آن نوشت "کاش دیگر مرگ به کمین نان نمی نشست."

فرزاد کمانگر

فرعی 5 زندان رجائی شهر کرج – 8/2/87

* کول بر کسی که کالا رو روی کول خود حمل می کند، این افراد که برای مزد ناچیزی تن به این امر می دهند. سالانه ده ها تن از آنان بر اثر کمین های نیروی انتظامی، سرما و تصادفات جاده ای جان خود را از دست می دهند.

اعتراض معلم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:59 توسط یکی از چند صدای معلم |

نشست کانون مدافعان حقوق بشر

«روز معلم» و «روز کارگر» فرصتی شد تا کانون مدافعان حقوق‌بشر اولين نشست مطبوعاتی خود را در سال جديد به اين دو قشر از جامعه اختصاص دهد.

«حقوق معلم و حقوق کارگر» عنوان اين نشست بود که در روز دوشنبه ۹ ارديبهشت‌ماه ۱۳۸۷ برگزار شد تا حاضران هر يک از زاويه‌ای به نقش و جايگاه معلمان و کارگران و نقض حقوق شهروندی آنان بپردازند. محمدعلی دادخواه عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر در ابتدای جلسه از خانم دکتر امام خواست تا به عنوان يکی از پيشکسوتان عرصه ی آموزش، نشست مطبوعاتی کانون مدافعان حقوق بشر را آغاز کند. دکترامام ضمن ارائه ی شرحی از چگونگی تدريس در دوران فعاليت آموزشی خود از عشق و علاقه در اين حرفه سخن گفت. ایشان در دوران فعاليتش تنها به تدريس قانع نبوده و در کنار تدريس يک مددکار اجتماعی نيز به حساب می‌آمد.

دکتر شيرازی؛ عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق‌بشر با ارائه ی تبيينی از بحث خشونت در جوامع بشريت به نقد کسانی بنشيند که با استفاده از ابزار خشونت، سعی در تنظيم روابط انسان‌ها دارند. او گفت خشونت اگر چه به ارعاب می‌انجامد اما از سوی ديگر نفرت را بازتوليد می‌کند. شيرازی با بيان اين که نفرت باعث تکثير خشونت می‌شود از تقويت اراده‌های قوی برای کنترل و از بين بردن خشونت ياد کرد. او گفت در شرايط امروز با توجه به تحولات جهانی بايد با گسترش جنبش صلح‌خواهی در جامعه، راهکارهای قانونی برای رسيدن به حقوقی که کرامت انسان‌ها را تامين می‌کند، ايجاد شود.
دکتر مجد(روانپزشک)  بحث خشونت را مورد واکاوی قرار داد. او به
۳
عامل در ايجاد خشونت اشاره کرد. «وجود ريشه‌های خشونت در همه ی افراد»، «برخوردها در خانواده» و «جامعه».
دکتر مجد با بيان اين که خشونت يکی از صفات رذيله ی انسانی است، گفت: کنترل خشم انسان علامت سلامت روان و تمدن است و بروز خشم علامت عقب‌ماندگی است. بنابراين افرادی که خشم خود را نمی‌توانند کنترل کنند بايد معالجه شوند. خشونت؛ اعتماد به نفس را از انسان می‌گيرد و سپس او را متأثر می‌کند و بعد از آن انسان را وادار می‌کند تا تلافی کند.

نقد خشم و خشونت باعث شد تا آقای معارفی نماينده ی کانون صنفی معلمان ايران نيز به اين موضوع بپردازد؛ مسأله‌ای که به اعتقاد اين عضو کانون صنفی معلمان ايران گسترش آن می‌تواند به فرو نشستن مهربانی و عشق بينجامد.

داوود رضوی عضو سنديکای شرکت واحد در ادامه جلسه فشارهايی را که در طول سال‌های گذشته بر کارگران وارد آمده است يادآوری کرد. احضارها، بازجويی‌ها، فشارهای اقتصادی و فشارهای روحی مشکلاتی بود که به اعتقاد اين عضو سنديکای شرکت واحد بر کارگران و خانواده‌های آنان وارد شده است. او با ابراز تاسف از اينکه منصور اسانلو رئيس‌هيات‌مديره سنديکای شرکت واحد با وجود حمايت‌های بسيار همچنان در زندان است، به عدم ابلاغ حکم زندان به اسالو اشاره کرد و گفت: هر موقع ما از منزل بيرون می‌رويم اين استرس برای خانواده‌های ما وجود دارد. علاوه بر اين ما کارگريم اما نمی‌توانيم حتی در شرکت‌های خصوصی کار کنيم. او تلاش برای ايجاد سنديکاها توسط کارگران را مورد اشاره قرار داد و تأکيد کرد که اين خواسته‌ای است که با تشکيل تشکل‌های آزاد کارگری تحقق می‌يابد.
تاکيد رضوی بر ضرورت تشکيل تشکل‌های کارگری حمايت ايران‌نژاد عضو کانون صنفی معلمان ايران را به همراه داشت.
حمايتی که با اين جمله همراه شد:
در جامعه‌ای که آزادی نباشد، عدالت اجتماعی هم در آن جامعه نخواهد بود و جامعه‌ای که در آن عدالت اجتماعی نباشد آن جامعه متلاشی می‌شود.
او با اشاره به ضرب و شتم معلمان در اواخر سال
۸۵ و اوايل سال ۸۶ که در مقابل مجلس شورای اسلامی صورت گرفت اين اتفاق را ضربه‌ای بزرگ بر جامعه معلمان ارزيابی کرد.
تأکيد اين عضو کانون معلمان بر ضرورت رفع هرگونه خشونت از جامعه نوبت به کاظم فرج‌اللهی فعال در حوزه کارگری رسيد تا او با طرح اين سوال که کارگران چه کسانی هستند و چه می‌خواهند؟ تعريف خود را از کارگر و طبقه کارگر ارائه داد. «همه کسانی که کار می‌کنند، ارزش اضافی و سود و منافع مادی توليد می‌کنند، خودشان از آن بی‌بهره هستند و فقط دستمزد می‌گيرند».
فرج اللهی نيز همچون ايران‌نژاد عضو کانون صنفی معلمان ايران که از ضرب و شتم معلمان در اواخر سال
۸۵ و اوايل سال ۸۶
در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی سخن گفت به ضرب و شتم، اخراج و فشارهای وارده بر کارگران اشاره کرد. بنابراين لازم ديد تا از مصاديق نقض حقوق بشر در مورد کارگران سخن بگويد.
طرح مصاديق نقض حقوق بشر در خصوص کارگران باعث شد تا باقری عضو کانون صنفی معلمان ايران نيز از ضرب و شتم معلمان و انتقال آنان به زندان و صدور احکام محکوميت معلمان انتقاد کند؛ انتقادی که با قرائت بيانيه کانون صنفی معلمان ايران همراه شد.
«اشاره به عدم انعکاس اخبار معلمان در رسانه‌ها»، «انتقاد از بی‌توجهی مسوولان تصميم‌گير به نظر معلمان برای انتخاب وزير»، «عدم مديريت صحيح نسبت به صندوق ذخيره فرهنگيان» و «وعده‌هايی که اجرای آن با تعلل همراه می‌شود» از جمله مواردی بود که در اين بيانيه به آن اشاره شده بود.
دکتر غلامعباس توسلی جامعه‌شناس پشت‌تريبون قرار گرفت تا به عنوان آخرين سخنران اين نشست از دو قشری که يکی توليدکننده همه کالاهايی که نياز داريم و ديگری توليدکننده فرهنگ و رشد هستند، سخن بگويد. توسلی با ابراز تاسف از اينکه اين دو قشر از محروم‌ترين اقشار جامعه هستند اين سوال را مطرح کرد: «چه بايد کرد؟»
اين جامعه شناس گفت که متاسفانه افراد مجرب و کاردان در جای خود قرار نگرفته‌اند که بتوانند تورم را مهار کنند.
معتمدی‌مهر وکيل دادگستری در تأييد گفته‌های توسلی بر ضرورت عمل جمعی و حمايت مشترک و اتحاد تمامی نيروهای آزاديخواه تاکيد کند؛ تاکيدی که با قرائت بيانيه کانون مدافعان حقوق بشر به عنوان پايان‌بخش نشست «حقوق معلم و حقوق کارگر» همراه شد.
بنابراين محمد سيف‌زاده عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر بيانيه اين نهاد را با عنوان پويندگان راه علم و صنعت قرائت کرد: «بی‌گمان نقش نخست در ساختن و پرداختن جهان به عهده آموزش و پرورش بوده است. اگر ابتدای جهان کلمه بود و در پی آن عظمت و ابهت گيتی پايه‌ريزی شد، اين تغيير و تحول بدون ترديد به انديشه آموزش‌گران و دستان پرتوان کارگران، مدنيت و معنويت يافت. بدون ترديد اين رسالت خطير و گران، بر دوش معلمان که پايه‌ريزان تمدن و انتقال آن از طريق تعليم و تعلم بوده و آن را در زمره وظايف و تکاليف خويش دانسته و با عشق و مرارت آن را قبول کرده و به انجام رسانده‌اند، می‌باشد. اما آيا تاکنون بر اين مهم پافشرده‌اند که جايگاه قانونی و منزلت اجتماعی اين اقشار ارجمند کجاست و تا چه پايه و مايه به عدالت و انصاف در حق اين پايه‌ريزان ستون‌های استوار مدنيت، انديشه‌مند نگريسته شده است.
اگر اصول، مبانی و مبادی هر امر به نحو صحيح رعايت شود، می‌توان انتظار منطقی از بازده توازن و کار در آن طرح داشت. ناهنجاری هنگامی رخ می‌دهد که هر موضوع در موضع خود قرار نگيرد و توازن شايسته در صحنه اجتماع نسبت به ارزش و اعتبار مسائل رعايت نگردد.

آسمان دیلی نیوز

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

دیپلماسی تک ساحتی

قبل از آغاز اين نوشتار لازم ديدم که مطلبی را هر چند کوتاه و در قالب يک پاراگراف تقرير نمايم تا از احتمال هر گونه پيش داوری جلو گيری کنم. طی چند دهه ی اخير موجی از آمريکا ستيزی در آزادي خواهان اغلب کشورهای جهان به ويژه آنان که صبغه ی انقلابی داشته اند پديد آمده است. دورانی که در هر نقطه از دنيا حضور سياستمداران آمريکا پر رنگ شده است، حاکمان نيز سرسپرده تر شده اند به ديگر سخن حضور اين کشور مترادف با از بين رفتن استقلال سياسی کشورها بوده است. تفکرات سلطه يابی آمريکا بر جهان نه يک شعار حزبی و نه يک دستور کار معمولی برای هريک از دولت های وقت آمريکا که درون مايه و شالوده ی حاکميت آمریــــــــکا را شکل مي دهد. شايد کمی اغراق آميز باشد اگر بگویيم رياست جمهوری های آمريکا از گذشته يعنی از زمان اولين امضاءکنندگان اعلاميه ی استقلال آمريکا نظير: جورج واشنگتن، تومـــاس جفرسون، بنـــجامين فرانکلين، و... از اعــــضای تشکيلات منظم جهانی و درعين حال پنهان و غيرقابل نفوذ به منظور دخالت در بسياری از مسایل فرهنگی سياسی و اقتصادی کشورها و به طور کلی سلطه يابی بر جهان بوده اند .

شايد اين همان ديدگاهی است که بعد از انقلاب ايران، سياستمداران کشورمان اقبالی به آمريکا و ارتبـاط با آن نداشته اند و در مقاطع مختلف سياست "نگاه به شرق " را پی گرفته اند با اين انگيزه که خطر کشورهايی همچون ژاپن، چين و نيز روسيه کمتر از آمريکاست. اما همان طور که در برهه های مختلف زمانی ديديم سياست "نگاه به شرق" نيز چندان موفقيت آميز نبوده است و قدرت های شرقی با آگاهی از سياستهای غرب گريزی ايران فرصت را برای بهره جويی از اين موقعيت عالی مغتنم شمردند؛ عقد قراردادهای نه چندان عادلانه ی نفتی و گازی، بلاتکليفی چندين ساله ی نيروگاه اتمی بوشهر، مناقشه ی سهم خواهی در دريای خزر و تقسيم و تسهيم ضمنـی آن حتی بدون حضور ايران، تبديل ايران به بازاری برای محصولات بی کيفيت چينی به قيمت از بين رفتن صنايع داخلی و رشد رونق صنايع چينی با شرايط نا عادلانه در جريانات مالی ناشی از صـادرات و واردات به اين کشور ... هر چند سياستمداران ايران در راستای سياست غرب گـريزی و بهره مندی از چتـر حمايتی قدرت های شرقی به دادن چنين امتيازاتی رضايت می دهند اما نکته ی قابل تامل، تزوير چين و روسيه در انتفاع دوگانه از اين موضوع است چـــرا که اين کشورها نيز در راستای سياست ها و استراتژی های خود و نه به منظور حمايت جدی از ايران چندان موافق نفوذ و اوج گيری آمــريکا در خاورميانه نبوده و نيسـتند و به نظر می رسد تا زماني کـــه منافع اقتصادی و شايد سياسی ناشی از حمايت نيرنـــــگ آميز از ايران بيشتر از منافع همکاری با غرب باشد اين حمايت ها ادامه خواهد داشت البته بسيار ساده انگـــارانه است که اگر پيش بينی کـــنيم بعد از بر هم خوردن توازن چه اتفاقی خواهد افتاد. حمايت های مزورانه ی چين و روسيه زمـانی آشکا ر می گـردد که هــر دو کشور از امضاکنندگان قطع نامه های ضد ايرانی هستند در حالي که در ديدار اخير رياست جمهوری آمريکا و همتای روسی اش؛ ولاديمـر پوتين، به صورت ضمنی به مذاکره با ايران به جای تهـديد اشـاره مي کـند. حمايت لفظی از ايران و تعارفات ديپلماتيک که تلويحاً شائبه ی حمايت ايران از سوی قدرت های شرقی را در اذهان سياسی جهان متبادر می سازد نشان می دهد که امتيازات يا منافع احتمالی ناشی از ایــران برای چين و روسيه بيش از اين نمی ارزد و احتمالاً استفاده از حق وتوی اين کشورها جهت خنثی کردن قطنامه های ضد ایـــرانی در مقابل هزينه های کلان تری قابل مبادله خواهد بود. آن چه که در صدور قطعنامه های ضد ايرانی شورای امنيت مهــــم است القــای اين مفهوم است که ایــران تهـديدی بر عليه امنيت جهانی می باشد در حالی که واکنش هــای ضعيف چين و روسيه تنها در جهت تخفيف تنبيه در متن قطعنامه بوده است نه تلاش در جهت عدم صدور آن ها که چنين جانبداری ها؛ هموزن امتيازات اخذ شده از ايران نيست. نتيجه ی اخلاقی اين که دل سپردن به چين و روسيه به اندازه ی سر سپردن به آمريکا مخاطره آميز است .

علی رغم وجود خبرهای متنـاقض از منابع خبری داخلی و خارجی در خصوص مذاکرات پنهانی ايران و آمريکا و يا نگرانی های آمريکا از توانمندی های ايران و ورود واژه ای تحت عنوان "ايران هراسی" در ادبيات سياسی ما، واقعيت اين است که ايالات متحد آمريکا هيچ گاه از تبديل ايران به يک ابر قدرت نمی هراسد. چرا که دنيای امروز چنان تحت نفوذ علم و تکنولوژی قرار گرفته است که برخی دنيای کنونـی را عرصه ی قدرت فن آوري ها مي دانند. شکاف علمی و تکنولوژيکی بیـن کشورهای توسعه يافته و کشورهای در حال توسعه و توسعه نيافته بسيار عميق شده است و آمار و ارقام جديد نيز حاکی از روند رو به تزايد اين فاصله هاست.

اين موضوع را مي توان در سهم کشورهايی همچون ژاپن، آمريکا و روسيه در تـوليد علم در سال ۲۰۰۷ و مقايسه ی آن با برخی کشورهای در حال توسعه و نيز کشور خودمان درک کرد. در عصری که شاتل های فضایـی؛ قديمی تلقی شده و به موزه مي روند، ساخت هواپيمای جت(مورد استفاده در جنگ جهانی دوم) از حيطه ی فن آوری کشورهای جهان سوم خارج است و ايران نيز از اين قاعده مستثنی نيست. ادعای آمريکا در خصوص حضور اين کشــور در عراق و افغــانستان و خصومت ایـن کشور با ايران، خطر گســترش تروريســم اعلام شــده است. هزينه های حضور نظامی آمــــريکا در عراق و افغــانستان بسيار سنگين است که حتی بنا به نظر برخی کارشناسان منتفع شدن از درآمدهای نفتی عراق نيز نمی تواند انگيزه ی مناسبی برای حضور آمريکا در عـراق باشد. سياستمداران آمريکا معتقدند در صورت خروج نيروهای نظامی اين کشور از عراق و افغانستان، به دلــیـل ضعف حکومت های مرکـــزی، اين کشورها به مخفی گــاه امن و مرکزی برای هـدايت عمليا ت تـروريستی در جهان خواهد شد که اغلب اين اهداف تروريستی در آمريکا و اروپا خواهد بود.

آمريکا مدعی است در حال حاضر هزينه های ريشه کنی تروريسم در دنيا را به تنهايی به دوش می کشـد و در اين رابطه کشورهای بزرگ اروپايی همچون آلمان، فرانسه و... را حتی به عدم همکاری و پشتيبانی متهم مي کند. موافقت اخير سارکوزی با اعزام نيروهـای نظامی فرانسه در ازای خروج بيش از ۳۰۰۰ تفنگــــدار آمريکايی در جنوب افغانستان به منظور کاهش هزينه های آمريکا در همين راستا بوده است. چرا که مجموعه ی انتقـادات اپوزيسيون و اعضای کپيتول آمريکا از رئيس جمهــور فعلی آمـــريکا به نحوه ی عملکرد و هزیــــنه ی سياست فعــلی آمـــريکا در خاورميانه است و به هيچ عنوان اختلافی در اهداف اصلی که همان تسلــط تام بر منطقه، تســـلط نسبی بر جهان و از بين بردن عامل تضعيف کننده ی اين تسلط يعنی تروريسم وجود ندارد.(مانند واقعه ی ۱۱سپتامبـــر که علی رغم وجود نظــرات مختلف در مورد عوامل آن نمايشی از شکست اقتــدار و نفـــوذ ناپذيری آمــريکا بود.) آمريکا مدعی است در صورت خروج نيروهایـش از عراق و افغانستان احتمالاً حزب الله، القـاعده و حمــاس تلاش زيادی برای ايجاد و رهبری فعاليت های تروريستی در اين کشورها در غياب دولت مقتدر مرکزی خواهند داشت و حذف مجدد آن ها پس از شکل گيری و گسترش، برای دنيای غرب بسيار پر هزينه خواهد بود. البته در اين ميان ايران نيز به رغم داشتن دولتی مقتدر که همواره رفتاری بر اساس احترام متقابل داشته در مظان همــــان اتهامات قراردارد. شايد برخی از اظهار نظــرهای رسمی مقامــات ايران مانند حذف اسرائيل از نقشه ی جهان، ارتباط با حزب الله لبنان و دخالت در امور داخلی اين کشور، اتهام تلاش برای دستيابی به سلاح هسته ای و نيز اتهام دست داشتن ايران در ناامنی های عراق منجر به بروز چنين ديد گاهی نسبت به ايران شده است .هر چند هزينه ی اين اتهامات و تهديدات نيز برای ايران قابل توجه است .

به مـــوازات سياست "نگاه به شـــرق"، سياست "نگاه به جنوب" نيز اخيراً در دستگاه ديپلماسی کشور شکل گرفته است. توجه به کشورهای ضعيف و جلب حمايت آن ها و احتمالاً استفاده از آرای مثبت و نه چندان تأثيرگذار آنان در مجامع بين المللی در سياست خارجی ايران به منظور مقابله با آمريکا به چشم می خورد که متأسفانه اين سياست ها نيز موفقيتی در پی نداشته است. سرمايه گذاری کلان و حمايت های مالی قابل توجه ايران از برخی کشورهای آمريکای جنوبی و کشور های آفريقايی و نيز عراق حتی مانع از برخی اظهار نظرهای خصمانه در خصوص جزاير سه گانه ايران نشد. در اين ميان کشورهای عربی علاوه بر مد نظر قرار دادن منافع خود، علی رغم اظهارات مثــبت و حمايت از مواضع ايران، در عمل همسو با ايران نبوده اند. بيانيه ی اتحاديه عرب و ارسال نامه در خصوص جزاير سه گانه در شرايط فعلی، بی تفاوتی در مورد موضوع فلسطين و عراق و استقبال از حضور آمريکا در منطقه نشان مي دهد اين کشورها پيش از آن که به مواضع ايران توجه داشته باشند درصدد جلب رضايت و حمايت آمريکا هستند. نگاهی به روند سياست خارجی کشورهای قطر، بحرين، کويت، عربستان و يمن در قبال ايران و در مقايسه با آمريکا بسيار جالب توجه است.

کشور سوريه نيز به عنوان کشـــــوری عربی همسویی خود با ايران را در دوران جنگ تحميلی نشان داده است. پس از بروز جنگ تحميلی عراق عليه ايران، سوريه روابط خود را با عراق به پايين ترين سطح تنـزل داد در عين حال در صدد تحکيم روابط با ايران بر آمد...اعلام مواضع ضد اسرائيلی ايران پس از پیـــــروزی انقلاب اسلامی و بدبينی رئيس جمهوری سوريه به صدام در گرايش سوريه به ايران تأثير گذار بوده است. اما همان طور که در رفتار سادات و عرفات در مورد سوريه می بينيم، سياست؛ به ويژه در عرصه ی بين الملل چندان به اخلاق تاسی نمی کند. در کنفرانس آناپوليس، علی رغم دعوت سوريه و بی توجهی به ايران، مقامات سوری ادعا نمودند در صورت عدم طرح موضوع بلنـــــدي هـای جولان و باز گرداندن اين منطقه به خاک سوريه دراين کنفرانس شرکت نمی کند اما نهايتاً مقتضــيات سياسی منجر شد که اين کشــور از شرکت کنندگان کنفــــرانس موسوم به صلح خاورميانه باشد. پيش بينی در مورد مشی ديپلماتيک کشورها در آينده، بسيار دشوار است بـه ويژه اگر آن کشور در حلقه ی اعراب باشد و مشخص نيست که در صورت رفع مناقشه ی بلندی های جولان و ساير وجوه افتراق باز هم مقتضيات سياسی اجازه دهد مردم غزه، آينده ی لبنان، حضور نظامی آمريکا در عراق و همسـويی با ايران در سياست خارجی سوريه در کانون اهميت قرار داشته باشد.

اين در حالی است که در لبنان نيز وجود احزاب متعدد و افرادی نظير وليد جنبلاط، سعد حریــری و... که مواضع ضد ايرانی- سوری دارند و ضمن جوسازی عليه ايران و سوريه اين دو کشور را به دخــالت جهت به تعويق انداختن تعيين رئیس جمهـوری آينده ی لبنان متهــم مي کنند و خواهـان حمايت و دخالت آمـــــريکا و اســــرائيل دراين موضوع هستند. هزينـــــه های عمـرانی بسيار کلان ايران در لبنان به منظور ايجاد اقبال عمومی به حزب الله و قرار گرفتن اين حزب در رأس يا حداقل در بدنه ی هرم تصميم گيری های سياسی لبنان چندان محتـمل به نظر نمی رسد.

نهايتاً اين که بقای سياسی و اقتصادی در دنيای امروز با مخاطرات زيادی همــراه است و نيازمند درک صحيحی از اوضاع بين الملل است. به نظر می رسد در کنار سياست هـای بــرون گـرا، سياست های درون نــگر و نيم نگــــــاهی به اوضاع اقتصادی، اجتماعی شهروندان ايرانی ضروری است. کشوری همچون مالزی مدلی است موفق و البته شرقی و مسلمان که احتمالاً در صدد مديريت دنيا هم نيست. نگاهی به سياست هــــای اقتصادی و سياسی و تعاملات بين المـــــــللی اين کشور که چنين بر می آيد که در مصاف با رنج های دنیـــــــای اسلام نيز بی تفاوت نيست، خالی از لطف نخواهد بود.

 

مهدی آقايی – عضو هيات علمی دانشگاه آزاد به نقل از خبرنامه ی گویا

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:37 توسط یکی از چند صدای معلم |

نهضت حسینی و نهضت خمینی در نگاهی متفاوت

درخصوص دو واقعه ی بزرگ تاریخی؛ «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی» بسیار گفته اند. تاریخ نگاران و محققین در شرح چگونگی آن دو قیام منحصر به فرد، قلم فرسایی بسیار داشته اند. با این وجود نظاره گران تاریخ شاهدند که در سیر تاریخی این وقایع بزرگ انحرافاتی رخ داده که گاه تا زیر سؤال بردن اصل ماجرا و واقعه پیش رفته است.

ظهور خرافاتی شاخدار از واقعه ی کربلا که برخی مسلمین را واداشته تا اهداف و حاجات خود را در دل تاریکی چاهی و یا خوابی جستجو کنند و حتی تا پرستش قیام کننده ی واقعه ی جانسوز کربلا پیش رفته اند و این که پس از پیروزی «نهضت خمینی» در قیام ملی ایرانیان در سال ۵۷ هر کسی از راه رسید به نام  خمینی نان می خورد و بر مرام و اندیشه ی تبیین نشده ی امام(ره) رسمی نامتناسب می کشید، خود حکایت از عدم صحت و دقت لازم در واقع نگاری و «عدم تبیین» تفکر و اندیشه ی زیر بنایی در دو قیام بزرگ تاریخی دارد.

نگارنده ی این سطور نه قصد پرداختن به واقع نگاری تاریخی (که در تخصصش نیست) دارد و نه قصد دارد قیام خمینی را به «نهضت حسینی» تشبیه نماید که ابداً اینگونه تشبیهات نمی تواند به واقع نزدیک باشد زیرا اصولاً، تاریخ حرکت گذشته و حال ما به سوی آینده است.

نمی توان امروز را به دیروز تشبیه کرد که گذاشتن انگشت در یک نقطه ی رودخانه برای بار دوم  امکان پذیر نیست. تاریخ چون حرکت رودخانه ای خروشان است که دایم در حرکت است و تکراری ندارد.

از این رو نمی توان در واقع نگاری و یا تحلیل نگاری حادثه ای؛ «حال» را به «گذشته» نسبت داد اما تاریخ به همراه خود همیشه پیام ها، درس ها و اندرزها دارد که چون چراغی در «شبِ آینده» ما نقش ایفا می کند.

«سیر تاریخ خلقت»(اعم از خلقت بشر و سپس برگزیدگان خالق اهداف خاصی را دنبال می کند که تا برگزیده شدن محمد "ص"؛ خاتم رسولان تداوم داشته است.)

در سیر تکاملی این روند، آموزه های فراوان آمده و گاهی اسراری خلق گردیده که بعضاً بشر از درکش عاجز مانده است.(معجزات) البته خاتمیت پیامبران و رسولان به معنی پایان اسرار و پایان هدف نیست  که در سیر تکاملی «حرکت هستی» و زندگانی بشر، روند با کمیت و کیفیتی دیگر و «نرم افزاری» پیشرفته به نام «عقل» همچنان در حال تداوم است.

بعد از زندگانی پیامبر اکرم "ص" «تاریخ ایدئولوژی ها» با هزاران رخداد تودرتو مواجه گردیده که جز با «یگانه پیامبر» باقی مانده بر زمین یعنی؛«عقل و کمال» تشخیص سره از ناسره ناممکن و بسی دشوار است.

حادثه ی کربلا و نهضت حسینی (ع) از چنان ماهیتی بر خوردار بود که تا قرن ها هنوز زنده و ماندگار مانده است.

اما با توجه به حرکت و سیر تاریخ، مشکل بتوان مشابهی عینی را برای «نهضت حسینی» در تاریخ گذشته و حال پیدا کرد.

واقعه ی کربلا و نهضت حسینی به واسطه ی اندیشه های متفاوت و با قرائت های مختلف فراوان تحلیل و بررسی و یا «واقعه نگاری» شده است هر چند هنوز تحلیل های جدیدی را می طلبد تا «هویت نزدیک به مطلوب» به دست آید  اما پردازش تحلیلی جدید از حیطه ی این یادداشت خارج است.

نگارنده سعی دارد تا از زاویه ای دیگر و شاید نگاهی متفاوت «وجوهی متفاوت» در برداشتِ خویش از دو «نهضت حسینی» و «نهضت خمینی» را گوشزد نماید تا «بابی جدید» در «پردازش های جدید» احتمالی گشوده شود هر چند بر وجدان های بیدار چیزی مخفی نیست.

اگر با دقت بنگیریم می بینیم، نه شرایط زمانی و مقدمات نهضت خمینی همان شرایط و مقدمات نهضت حسینی است و نه نوع موانع و دشمنی های شاهانه ی محمدرضا همان موانع و دشمنی های خلیفانه ی معاویه ها و یزیدی هاست و نه عوامل پیروزی و یا احیاناً شکست آن دو قیام تاریخی عین هم هستند.

موانع نهضت حسینی خدعه و نیرنگ حاکمان و مظلومیت حسین و اهدافش بود در حالی که موانع نهضت خمینی از سوی قدرتی یکه تاز و بی تدبیر بود که نه از زیرکی معاویه و یزید در خدعه و نیرنگ کاری در بین ملت بهره ای داشت و نه جهل زمانه و ملت ایران در وسعت جهالت مردمان عرب و زمانه یزید بود.

خدعه و نیرنگ یزیدیان بر مردم زمان به لحاظ جهالت بالای مردم و نبود امکان اطلاع رسانی کافی، کاری و اثر گذار بود،افکارعمومی و جمعیت فراوان، به شدت تحت تأثیر خدعه ها و نیرنگ ها فریب خورده و در مسیر ستمگران بودند و در زمان حیات حسین بن علی (ع)  پشتبان نهضت حسینی نبودند.

در حالی که جمعیت انبوه بی شمار در پس اراده ی خمینی نهضت را یاری می کردند و اتفاقاً این حاکمان زمان بودند که ازعدم پشتیبانی مردمی و عدم مشروعیت در رنج و عذاب بسر می برند.

هرچه بود پیروزی حداقلی و خون بر شمشیر و پیروزی آه مظلوم بر ظالم بود که خیل عظیم جمعیت ها را به سوی «نهضت حسینی» کشاند و قیام حسینی را جاودانه ساخت و آن چه بود پیروزی حداکثری ملّتی بزرگ و خروشان در پشت سر سرداری بزرگ و سنت شکنی سترگ چون خمینی بود که با الهام و تأسی از قیام حداقلی حسینی بر تارک طاغوتیان و از مردم بی خبران فرود آمد.

پس از قیام حسینی این یاران و رهروان راستینش بودند که با تعدادی اندک، کاری کردند و زمینه ای ساختند که پس از قرن ها  یارانی استوار یکی پس از دیگری ظهور می کردند و با کمترین امکانات برترین نفوذها را بر دل ها داشتند به طوری که هنوز سیر معنوی راه حسین(ع) و نهضت حسین(ع) در قلوب پاکان می تابد و از گرما و نفوذش اندکی کاسته نگردیده است.

بعد از قتل عام حسین(ع) و اصحاب و انصار اندکش هیچگاه کین ستمگر نتوانست نزدیکان حسین(ع) را از مسیر راهش ریزش دهد چرا که یاران و رهروان حسین(ع) در دایره ای پولادین و جدای از دایره ی حاکمان غاصب و ستمگر بودند.

تفاوت دایره ها نکته ی بر جسته و شاید فراموش شده نهضت خمینی با نهضت حسینی است که با زاویه ی نگاهی دیگر می توان یافت و درس هایش را جستجو کرد.

اگر ستمگران در دایره ای دیگر جدا و مستقل، سعی بر فروکش کردن تداوم نهضت حسینی داشتند در تداوم نهضت خمینی چنین نبود. ریزش یاران نه از دایره ای دیگر که در دایره ای آشنا آغاز گردید.

اگر حاکمانی بیگانه از راه حسین(ع)، راه را بر حسین(ع) و بر نفوذ اندیشه ی «قیام حسینی» بستند، در تداوم نهضت خمینی چنین نبود و ریزش دهندگان در درون دایره ی یاران قرار دارند و اندیشه ی این بزرگمرد تاریخ اخیر را ناکارآمد می خوانند! همان ها که روزی در جرگه ی یاران وی محسوب نمی شدند!

بر خلاف تاریخ پس از واقعه ی کربلا، که دایره ها از هم جدا بودند، پس از پیروزی نهضت خمینی اتفاقاً تنها در یک دایره است که تاریخ شاهد ریزش و فدایی شدن یاران سردار قیام کننده نهضت است و نه از دایره ای بیگانه!

تجربه و سابقه ی بسیاری از انقلابات این اعتقاد را بر جسته کرده که: انقلاب در ذات خود صاحبان و فرزندان خویش را سر می برد. اما فراموش نکنیم که در نهضت حسینی چنین نشد و پس از واقعه ی دل خراش و جانسوز کربلا نه تنها تداوم مسیر ریزش نداشت که پس از قرن ها دایره ی جمعیت هفت ده تایی را به دایره ای ده ها میلیون نفری گسترش داد و صدها میلیون نفر از ملل مختلف، آزادمردی و آزادی خواهی  حسین را می ستایند.

اما پس از پیروزی و استحکام نهضت خمینی این یاران،اطرافیان و حتی خانواده خمینی (رهبر و سردار قیام) بودند که یکی پس از دیگری از دایره قدرت و حاکمیت نهضت ریزش پیدا میکنند!!

اگر این ریزش ها را پس از پیروزی نهضت خمینی بررسی کنیم باید به دو دوره تقسیم کنیم:

۱- ریزش در دوره ی زندگانی  و حاکمیت خمینی

بدون آن که به علل پرداخته شود دوره ی اول ریزش را که در سطح گسترده ای نیز بود می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف) ریزش از سوی نهضت که به یک نظام تبدیل شده است

به دلایلی که مشخص است سازمان های مبارز و دارای ایدئولوژی مشخص و با تجربه چون سازمان های مذهبی مثل مجاهدین خلق و یا غیر مذهبی و غیر دینی چون سازمان های کمونیستی و سوسیالیستی. این طیف از همان ابتدای حاکمیت نهضت خمینی ریزش پیدا کردند و از دایره ی نهضت و انقلاب خارج گردیدند. البته در این بین شخصیت هایی چون بنی صدر با این که با حمایت امام خمینی به قدرت رسیدند اما از گردونه و دایره ی انقلاب خارج گشته و از کشور خارج شدند. اما نیروهایی چون نهضت آزادی ها و ملی مذهبی ها چون مرحوم بازرگان و سحابی ها و پیمان ها اگر چه از دایره ی «یاران خط امامی» ریزش پیدا کردند اما هیچ گاه خود را از دایره ی انقلاب خارج ندانستند و همچنان سعی بر کمک و ایفای نقش در حاکمیت و تحکیم انقلاب داشته اند.

ب)خارج کردن یاران خمینی از دایره ی قدرت و حاکمیت  به وسیله ی ترور و خشونت توسط کسانی که از گردونه ی دایره ی قدرت انقلاب طرد شده بودند.

کسانی چون بهشتی و هم حزبی هایش، رجایی و باهنر، ائمه ی جمعه چون آیات: اشرفی اصهانی، مدنی، دستغیب و… قربانیان خشونت طرد شدگان نظام بودند.

ج) یکی از کسانی که در روزهای عمر و زندگانی خمینی (ره)  از دایره ی حاکمیت انقلاب خارج کردند آیت ا… منتظری بود شخصیتی که آقای خمینی وی را فقیه عالی قدر نامید و خویش را نه یک بار و دو بار که چندین بار در او خلاصه می دید و در آخرین نامه به ایشان خواست تا حوزه های علمیه از وجود علمی و معنوی ایشان استفاده کنند. می شود گفت این شخصیت، بزرگترین قربانی انقلاب بود که در پیروزی و تحکیم پایه های نظام و ولایت فقیه نقش بسزا، تعیین کننده و منحصر به فردی داشت.

۲- ریزش دوره پس از مرگ خمینی

در این دوره در بازی های سیاسی کسانی از گردونه ی دایره ی قدرت خارج شدند که همچنان در زمره ی یاران و مدافعان پروپا قرص انقلاب و اندیشه های امام خمینی باقی مانده اند و با شیوه های مختلف یا تخریب شخصیتی شدند و یا در شرایطی قرار گرفتند که مجبور به کناره گیری و استعفا از مناصب شدند چنان چه امروزه کمتر کسی را می شناسیم که به جد مروج اندیشه و مرام خمینی باشد و هنوز در دایره ی قدرت نقش ایفا کند. البته هاشمی رفسنجانی از جمله شخصیت های معدودی است که هنوز با قدرت در دایره باقی مانده است هر چند به نظر می رسد با زلزله هایی در درون دایره ی قدرت  مواجه گشته است.

 شخصیت هایی چون آیت ا… طاهری نجف آبادی امام جمعه ی سابق اصفهان، آیت ا… جمی امام جمعه ی سابق آبادان، نور مفیدی امام جمعه ی گرگان، آیت ا… بیات زنجانی نایب رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و اخیراً آیت ا…زرندی امام جمعه ی کرمانشاه از جمله آخرین کسانی هستند که از قطار قدرت داخلی نظام ریزش داده شده اند و البته هنوز با توان بالایی در جرگه و دایره ی یاران امام خمینی باقی مانده اند.

البته کار به ریزش خاتمه نیافت و تخریب چهره ها تا جایی پیشرفت که خانواده ی امام خمینی در یک سناریوی گسترده مورد هجمه قرار گرفت و این جهش جسارت نامحرمان با تخریب سید حسن خمینی آغاز گشت.

البته از آنجایی که شخصیت کاریزمای امام خمینی و خانواده اش فراتر از همه ی تخریب کنندگان آشکار و پشت پرده بوده، تخریب اخیر تأثیر معکوس داشته است و این بار تخریب کنندگان و ریزش دهنده ها بودند که آسیب دیدند و سر در لاک فرو بردند هر چند که این تخریب یک قربانی بزرگ نیز داشت: مرگ آیت ا… توسلی  رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره). و اتفاقاً مصداق قربانی و فدایی عینی در راه حفظ اندیشه و خط خمینی گشت. چرا که در برابر ریزش کنندگان ایستاد و با این که در محدودیت شدید بود اما نتوانست سکوت کند و در حال دفاع از بنیانگذار انقلاب مورد علاقه ی خویش براثر فشار روحی ای که ریزش کنندگان بر وی و یارانش آورده بودند قربانی گشت.

اما چرا انقلاب اسلامی ایران یا به عبارتی«نهضت خمینی» به جای زایش یاران جدید، در سطح گسترده ای قربانی و ریزش یار دارد؟ پرسشی که می بایست به جد در جستجوی پاسخش برآمد.

*تبیین اندیشه

انقلاب ایران که هنوز از پشتوانه ای به نام «اندیشه و خط امام » بهره می برد، هنوز با چالش ریزش نیرو مواجه است! به راستی چرا؟

آیا علت در فراموشی «اندیشه و مرام خمینی» است؟

به زعم نگارنده علتش می تواند این باشد که هنوز این «اندیشه و خط امام»، «تبیین» نشده و چارچوب ماهیت و زیربنای  آن به صورت روشن برای عموم بیان و تدوین نگشته است!

اگر اندیشه ی امام را در زندگانی و گفتار و رفتار ایشان جستجو کنیم روحی الهی می یابیم که متکی بر «انسان تکریمی» است، چیزی که جایش در زمان ما بس خالی و بیگانه گشته، چیزی که می تواند به جای ریزش شخصیت ها و کاهش روح «انسان تکریمی» و «مردم محوری» نظام، سبب زایش اندیشه های نو و گسترش «کرامت انسانی» و جذب «اندیشه های دور» و اقبال عمومی باشد.

با تبیین آکادمیک اندیشه های امام می توان تا حدود زیادی از ریزش و محو یاران جلوگیری کرد.

متأسفانه برخی اطرافیان امام چون کروبی اگر چه در این مسیر صادق بودند اما جز در فعالیت های سیاسی و گاهی فرهنگی، فعالیت علمی و آکادمیکی در این راستا نداشته اند از این رو هرازگاهی موجی ایجاد می کنند و می آیند اما زود با موجی دیگر بر می گردند و به ساحل نمی رسند. همان کاری که آیت ا… مصباح یزدی عکس آن کرد، کسی که می گویند در مسیر شکل گیری انقلاب؛ نقش قابل توجهی نداشته و تا زمان زندگانی امام خمینی هم از سوی ایشان مأموریتی بر دوش نداشته است.

بر خلاف بسیاری از بزرگان سیاسی خط امامی ایشان به فعالیت آکادمیک علمی روی آورد تا جایی که امروزه حدود ۵ الی ۶ هزار نفر شاگرد فارغ التحصیل از مؤسسه ی دانشگاهی- حوزوی خویش تحویل حوزه های علمیه و دانشگاه های  داخل و خارج کشور داده و در حوزه های علمیه از ریشه ی محکمی برخوردار است.

 پژواک خاموش

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:10 توسط یکی از چند صدای معلم |

روایت های گونه گون از مراسم بزرگداشت روز معلم بر مزار دکتر خانعلی

 

-

جلسه ی بزرگداشت مقام معلم در ابن بابویه بر سر مزار دکتر خانعلی برگزار گردید. در این جلسه  البته  از سوی  نیروهای امنیتی اجازه داده نشد  تزئیناتی که برای  مزار آماده شده بود استفاده شود، اجازه داده نشد که از تجهیزات صوتی استفاده شود، اجازه داده نشد تا  معلمان تراکت هایی را که آماده شده بود را در دست بگیرند و تراکت ها در مسیر ضبط شد ولی با این حال حضور معلمان پر قدرت و چشمگیر بود و  همگی تا پایان مراسم حضور داشتند و برنامه به خوبی و کامل برگزار گردید. مجری مراسم آقای رضایی بود. در گردهمایی  معلمان بر سر مزار دکتر خانعلی دو برادر دکتر خانعلی و آقای فرد از فعالین روز حادثه حضور داشتند و در رابطه با دکتر و وقایع روز حادثه و اتفاقات پس از آن خاطراتی را بیان نموده و اظهار داشتند که دکتر خانعلی نه برای شخص خود بلکه در راه آرمانهایش کشته شد. او از نظر وضع مالی در موقعیت مناسبی قرار داشت ولی هم خود در برنامه ی مربوط شرکت می کرد و هم از دیگران می خواست تا بروند و از حقوق جمعی دفاع کنند.

در این مراسم همچنین سرودی که توسط آقای جوادی در بزرگداشت دکتر خانعلی سروده شده بود یک بار توسط آقای اسفندیار و یک بار به صورت جمعی توسط حضار خوانده شد. آقای باغانی دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران نیز گزارشی از فعالیت های انجام شده توسط کانون در طول دو سال اخیر دادند و دو کتاب بسیار حجیم را که  از فعالیت ها و مکاتبات کانون با مسؤولین در ارتباط با حقوق صنفی معلمان  تشکیل شده بود به حضار نشان داده و گفتند کانون فعال بوده و همچنان به فعالیت خود ادامه خواهد داد. در میان صحبت های باغانی چند بار حضار به هیجان آمده و شعار می دادند: باغانی باغانی  حمایتت می کنیم.

در جلسه اعلام شد که حرف معلم این است: چه کنیم تا نیاز مند نباشیم؟  همچنین از آقای داوری که دیروز دستگیر شدند  یاد شد.

در این گردهمایی تأکید شد که کانون صنفی معلمان ایران همچنان در موضوع لایحه ی مدیریت خدمات کشوری فعال بوده و موضوع را با جدیت پی گیری می کند.

همچنین شعارهایی توسط معلمان حاضر داده شد از جمله:

 

 تبعیض دیگه بسه 

معلم شده خسته

 

 معلم آزاده حمایتت می کنیم

   

   ما همه اهل دردیم  

دوشنبه بر می گردیم

 

آقای قریشیان از اعضای هیئت مدیره ی کانون صنفی معلمان ایران نیز در ارتباط با مسائل فرهنگیان سخنانی را ایراد کردند.

 در ادامه شعری در وصف معلم توسط یکی از معلمان قرچک سروده شده بود که خوانده شد. حضور مأموران امنیتی در این مجلس کاملاً مشهود بود. در پایان حضار با قرائت فاتحه مجلس را ترک کردند و بر مبنای بیانیه ی کانون صنفی معلمان ایران تأکید شد که مراسم بعدی در روز دوشنبه ۱۶ اردیبهشت در سازمان آموزش و پرورش شهر تهران رأس ساعت ۳۰: 13برگزار خواهد شد.

 

کانون معلمان ایران

 


-

سخنران اول اين گردهمايي؛ برادر شهيد دكتر خانعلي بود.

ايشان ضمن تشكر از معلمان به جهت حضور آن ها؛ دكتر خانعلي را معلمي آگاه؛ دلسوز و مسؤوليت پذير توصيف كرد. او در قسمتي از سخنان خود به ذكر خاطره اي از آن وقايع پرداخت .... برادرم بعد از اصابت تير؛ به بيمارستان بازرگان منتقل شد. حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود كه از بيمارستان به من اطلاع دادند تا در آن جا حضور پيدا كنيم. ما هم بلافاصله خود را به بيمارستان رسانديم. متاسفانه تلاش پزشكان موثر واقع نشد و دكتر خانعلي در ساعت 9 شب به ديدار حق شتافت. جنازه را از بيمارستان تحويل گرفته و به مسجد اسكندري منتقل كرديم. درهاي مسجد را از پشت بسته بوديم و تا صبح به نوبت كشيك مي داديم تا جنازه را نبرند. واقعاً چه روزهايي بود....

ايشان قشر معلم را قشر آگاه و فهيم جامعه توصيف كرد كه قابل مقايسه با هيچ كدام اقشار و طبقات ديگر جامعه نيستند.

بعد از آن، آقاي "باغاني" دبير كل كانون صنفي معلمان از دكتر خانعلي به عنوان "شهيد صنف " ياد كرد.

آقاي باغاني؛ مسؤولان كشور به خصوص آقاي احمدي نژاد را به پايبندي به قول ها و وعده ها فرا خواند و صريحاً عنوان كرد كه چرا رئيس جمهور "قانون مديريت خدمات كشوري" را اجرا نمي كند؟

ايشان در پايان به بازداشت عضو شوراي مركزي  سازمان معلمان ايران؛ آقاي "محمد داوري" اشاره كرد و خواهان آزادي سريع ايشان شد.

بعد از آقاي باغاني، عضو هيأت مديره ی كانون صنفي؛ آقاي "رئيس زاده " به ذكر خاطره اي از يك معلم پرداخت.

در پايان؛ جمعيت حاضر با دادن شعارهايي مانند معلم بيدار است؛ از تبعيض بيزار است

 ما همه اهل درديم؛ دوشنبه برمي گرديم ....

به تجمع خود پايان دادند.

حاشيه ها:

 *جمعيت حاضر حدود 300 الي 400 نفر برآورد مي شد.

*حضور پر رنگ نيروهاي انتظامي و امنيتي در اين مراسم كاملاً مشهود بود.

* به هيچ يك از معلمان حاضر اجازه حمل پلاكارد داده نشد.

* پارچه اي كه از طرف "سازمان معلمان ايران" به منظور نكوداشت ياد دكتر خانعلي نصب شده بود؛ نام سازمان معلمان را از پايين پارچه قيچي كرده بودند!

* برگزاري اين مراسم با بزرگداشت " شيخ صدوق" همزمان گرديده بود. از ابتداي مراسم تا انتهاي آن صداي بلند گو آن قدر زياد بود كه به سختي صداي سخنران ها شنيده مي شد و جالب آن كه صداي مرحوم آغاسي از آن شنيده مي شد.

* صندلي هايي كه براي نشستن مهمانان بزرگداشت شيخ صدوق اختصاص داده بودند اكثراً خالي بودند!

* در حين مراسم بعضي از افراد خاص دائماً با پخش خرما، حلوا و... سعي مي كردند به نوعي موضوع اين تجمع را عوض كنند!

..... انگار كه دكتر خانعلي به تازگي مرحوم شده است!  

 

سخن معلم

 


-

امروز(12اردیبهشت) پس از مراسم مختصری در محل کار تحت عنوان روز قدردانی از معلم تصمیم گرفتم تا علیرغم طعنه های همکاران، به گورستان بابویه در شهر ری، یعنی به محلی که کانون صنفی (بهشتی و دوستان) جهت بر گزاری مراسم امروز اعلام کرده بودند برسانم... در اطراف گورستان نیروی انتظامی در حال گشت زنی بود و ظاهراً مراسمی دولتی هم همزمان تدارک دیده می شد، البته نه برای گرامیداشت روز معلم.

حدود ساعت 3.15 دقیقه بود و از بلندگوهای گورستان با بالاترین ولوم قرآن پخش می شد، به نحوی که مکالمه ی عادی بین دو نفر هم امکان پذیر نبود. در کنار آرامگاه دکتر خانعلی و در میان درختان جمعیتی حدود 100 نفر گرد آمده بودند و  یکی از اعضای کانون در حال سخنرانی بود که صدای ایشان، چند متر آن طرفتر شنیده نمی شد. ایشان پس از اشاره به مناقب آقای مطهری و خصائل ایشان به چند مورد از خواسته های صنفی معلمان نیز اشاره کردند. که با دست زدن برخی و صلوات برخی دیگر مواجه گردید.

پس از ایشان آقای خانعلی برادر دکتر خانعلی پیرامون زندگی آن مرحوم و فشارهای وارده به خانواده ایشان پس ازجان باختن وی سخنانی ایراد کرد. در این میان از بلندگوهای گورستان صدای شاعر حزب الهی (آغاسی) با شدت هر چه تمام تر ادامه داشت.

گردانندگان مراسم از حضار تقاضا کردند که به خاطر جلوگیری از اغتشاش! به جای دست زدن در تائید گفته های سخنرانان صلوات بفرستند! و پس از آن مراسم به مجلس ادای صلوات تبدیل شد. به علت هیاهو و عربده کشی که از بلندگوها در جریان بود، برخی از حضار تقاضای بلند گوی دستی نمودند که باز هم از سوی گردانندگان مراسم رد شد. در این زمان جمعیت اندکی بیشتر شده بود و به همین دلیل دیگر شنیدن صدای گویندگان میسر نبود.

من که از شنیدن این همه صلوات خسته شده بودم، در حالی که مراسم هنوز ادامه داشت از گورستان خارج شده و خود را به ایستگاه مترو رساندم.

آیا به راستی چنین مراسمی ادامه همان اعتراضات پر انرژی و سرزنده ی اسفند 85 است؟

مسلماً خیر، برگزاری چنین مراسمی فقط از کسانی انتظار می رود که همان اعتراضات را نیز با راه حل های اداری و چانه زدن های جناحی خاموش کردند. کسانی که سعی دارند معلمان معترض را از خیابان ها به گورستان ها هدایت کنند.

امروز که به دلیل همزمانیش با روز کارگر می توانست به روز اعتراض جدی به وضعیت زندگی همه زحمتکشان و مزد بگیران تبدیل شود، و زمینه ی آزادی و لغو احکام صادره علیه معلمان و سایر فعالان باشد، روزی که می توانست طلیعه ی آزادی فرزاد کمانگر باشد، با سعی و تلاش این دوستان تبدیل به یک مراسم  ترحیم ساده شد.

این دوستان اکنون باید دریافته باشند که چرا توده ی معلمان، یعنی همان کسانی که با از خود گذشتگی در اعتراضات اسفند ماه شرکت کرده بودند، به فراخوان هایی از این دست پاسخ مثبت نمی دهند و خود با اعتصابات و اعتراضات شان در تلاشند تا خواسته هایشان را به دست آورند.

شاید از بخت بلند این دوستان بود که در جریان انتخابات رد صلاحیت شدند،  چرا که نتیجه ی آراشان در چنین نمایشی بسیار تأسف بر انگیز می شد. هر چند تا همین جای کار هم حمایت بخش وسیعی از معلمان را از دست داده اند. مراسم امروز نشان دهنده ی این واقعیت بود.     

   

صدای اعتراض معلم

 


-

امروز که  مصادف بود با شهادت اولين شهيد صنفي معلمان دكتر ابوالحسن خانعلي در روز سه شنبه 12 ارديبهشت 1340 تجمعي بر سر مزار ايشان همراه با خانواده اين بزرگوار و جمعي از غيور مردان و زنان معلم كه قريب 500 نفر مي شدند سالروز شهادت و روز معلم  گرامي داشته شد؛ اين تجمع كه از سوي كانون صنفي معلمان ترتيب داد شده بود با حضور سفيران غيرتمند معلم بر پا گشت؛ اين جمع از ساعت 15 امروز پنج شنبه 12 ارديبهشت 1387بر سر مزار وی واقع در گورستان ابن بابويه شهر ري آغاز گرديد كه ابتدا برادرهاي اين شهيد و همكاران ايشان كه شاهد ماجراي آن روز تلخ بودند سخنرانی کردند، و سپس آقايان باغاني و رئيس زاده و ساير فعالان صنفي در جهت احقاق حقوق صنفي معلمان و فعاليت هاي كانون در گذشته و خصوصاً اين يك سال اخير و رنج هاي وارد شده بر معلمين ایراد سخن كردند، كه در نهايت اين جمع، با اجراي يك سرود به مناسبت فداكاري شهيد خانعلي و بزرگداشت مقام اين معلم در ساعت 17 با آرامش كه نشانه ی فرهيختگي و هوشياري معلمان بود به پايان رسيد. 

 

فریاد معلم

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه دانشجویان و زندانیان سیاسی زندان اوین در حمایت از فرزاد کمانگر

من درد مشترکم مرا فریاد کن

من آموختن را برای اندیشیدن می ستایم و آموزگاری را ارج مینهم که رسالت آموزش را نه صرفاً در مشغولیت به آن که شغل معلمی را برای ترسیم و ستایش دنیایی عادلانه تر و آزادتر بخواهد .

از تو مینویسم که هر وقت درباره تو نوشتیم ، به خود آمدیم که تفاوت از کجا تا به کجاست ، و باران اشک بارها نوشتارمان را بی سرانجام گذاشت ، فرزاد عزیز ما را بیاموز که چگونه درباره ات بنویسیم .

فرزاد کمانگر ابر انسانی است یکسر تعهد و مقاومت و پایداری در مبارزه . باید بود و دید و شناخت تا کلمات را باور کرد . او به واقع حامل درد و رنجی است که با خود تاریخی دارد . تاریخی از مبارزه ملتی که سالها مقاومت را به  رغم تمام هزینه هایش به جان و دل خریده اند .

کمانگر آموزگاریست که پلی ساخته میان آموزه هایش در دورافتاده ترین مدارس روستاهای کردستان با عالم واقع سیاست ورزی و آزاداندیشی و تحول خواهی .

فرزاد نه یک شخص بلکه نماد یک اندیشه است . اندیشه ای که حس زیستن و ماندن را با خود دارد . تفکری است که به قصد آموختن الفبای آزادگی و آزاداندیشی ، کمانگرها را در دامان خود پرورانده است . جرم فرزاد نیز جز آزادیخواهی و حق طلبی نیست که اینگونه بغض های بدخواهانش فوران نموده و همچنان چشم خود را بر حل اصولی مسئله بسته و در اقدامی سیاسی و غیرحقوقی او را محکوم به مرگ نموده اند .

حال که مجالی برای قدردانی از زحمات این عزیز مهیا نگشته و شاید در ذهن ، او را آنچان که شایسته ستودن است ستوده ایم ، به عنوان شاگردانی که روزی دست نوازش معلمی چون او ، ما را بر آن داشت تا چشم بر ظلم و جور نبندیم و بیاندیشیم و عمل کنیم ، بر خود لازم دانستیم که یکدل و همراه با سایر آزادیخواهان و آزاداندیشان ، متفکران ، معلمان ، استادان ، دانشجویان و بخصوص معلمان عزیز کامیاران اعتراض شدید خود را نسبت به ادامه بازداشت فرزاد کمانگر و حکم ناجوانمردانه صادر شده اعلام نموده و خواستار آزادی هر چه سریعتر این معلم آزاده باشیم .

آخرین برگ سفرنامه باران

این است : که زمین چرکین است. 

دانشجویان و زندانیان سیاسی اندرزگاههای 7 و 8 زندان اوین

  1. احمد قصابان
  2. ابوالفضل جهاندار (پویا)
  3. هدایت غزالی
  4. صباح نصری
  5. عباس خرسندی
  6. حمیدرضا محمدی(ماهان)
  7. احسان منصوری
  8. مجید توکلی

آسمان دیلی نیوز

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

چرا امسال به استقبال روز معلم می روم؟

در تمام مدتی که به عنوان معلم مشغول به کار بوده ام مناسبت های رسمی را کوشیده ام به واسطه محتوایی که دارند مورد ارزیابی قرار دهم . به همین خاطر تا به امروز  هرگز روز معلم برایم ارزش و اهمیتی نداشته است بخاطر اینکه گمان می کنم این روز بسان  فرمی است که محتوا را نمایندگی نمی کند از این رو دوستان و  دانش آموزانم  این روز را به من تبریک نمی گویند. ولی به چند دلیل امسال به استقبال این روز می روم و  12 اردیبهشت را گرامی می دارم.

 

اول اینکه این روز بهترین فرصت برای اعتراض به حکم اعدام فرزاد کمانگر است . دیگر برایم مهم نیست که این مناسبت و نامگذاری رسمی است آنچه اولویت دارد نجات جان فرزاد کمانگر است همان عمل شایسته ای که مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران انجام می دهند.

 

دوم اینکه امسال فراخوان معلمان تهران بر سر آرامگاه یک معلم ، دکتر خانعلی ، است که در اردیبهشت 43 به ضرب گلوله جان سپرد این امر نقطه عطفی برای معرفی و تاریحچه واقعی روز معلم می تواند باشد.

سوم اینکه امسال در جایی درس می دهم که در تامل با  دانش آموزانش به من حس معلم بودن دست می دهد البته معلمی کاملا خارج از کلیشه های متداول آیین نامه ای آموزش و پرورش.

 

این دلایل مرا قانع می سازد که از فرصت پیش آمده برای تعمیق خواسته های به حق معلمان استقبال نمایم و فارغ از برخی ذهن گرایی همراه با وبلاگ نویسان و معلمان برای آزادی فرزاد تلاش کنم.

به امید رهایی و آزادی تمام زندانیان عقیدتی و سیاسی . 

جعفر ابراهیمی ازندریانی


 

   -

                       

۱۲اردیبهشت روز ملی معلم

                                  روز شهادت استاد مطهری 

                                                                    روز شهادت دکتر خانعلی   

  (معلمی که در تظاهرات سال 1340 جلو ساختمان مجلس شورای ملی وقت در میدان بهارستان، این میدان همیشه ناظر و ساکت فریادهای دادخواهی، بی عدالتی، که به جرم دادخواهی در یک تجمع صنفی به درجه شهادت نائل آمده)

آیا تبریک بگوئیم یا تسلیت، جشن بگیریم یا یادبود پاکمردان برگزار کنیم؟!

هنوز به خواسته های ما معلمین پاسخی قابل پذیرش نداده اند، حق قانونی تجمع جلو خانه ی ملت، خانه ی خودمان را از ما سلب کرده اند، هنوز مدیران مدارس در این روز با چپاول جیب های اولیای دانش آموزان برایمان هدایائی می خرند و مقابل چشمان کنجکاو دانش آموزان هدیه می کنند، یک پتو، چای ساز، پلوپز برقی، خودنویس...

در چنین شرایطی جشن را باید فراموش کرد و در مزار شهید دکتر خانعلی این روز را که روزملی خودمان است باید جمع شویم و یاد این بزرگ مرد را... نه، مروری باید داشت بر آرمان های او و متحد، هم صدا باید شد با فریاد های او، چرا که هنوز فریاد دادخواهی او در گلو باقی است، چرا که هنوز صدای فریاد او را کس نشینده، شاید صدای او همراهان کمی داشته، بر مزار او باید شد، نه چند صد نفره، بلکه تمامی معلمینی که ارزش های صنفی معلم را باور دارند، باید در این روز بر مزار دکتر خانعلی حماسه بسازند، حماسه ای بزرگتر از حماسه 15 اسفند سال 1385 .     

همکاران، وعده ی ما روز پنجشنبه 12 اردیبهشت ساعت 3 بعدازظهر، گورستان ابن بابویه مزار شهید دکترخانعلی .

 

هیات مدیره ی کانون صنفی معلمان ایران 


لینک های مرتبط:

معلم ها و اعتراضاتی که گسترده می شود(جمیله کدیور)

 

انتقال نارضایتی اجتماعی رواست!

 

زمان پرداخت معوقه فرهنگیان نامعلوم است!

 

آیا دکتر خانعلی می تواند الگوی مبارزات صنفی معلمان ایران باشد؟

                   

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:20 توسط یکی از چند صدای معلم |

تحصن فرهنگيان بندر گناوه

 فرهنگيان بندر گناوه در پي عدم دريافت مطالبات معوقه خويش  با تعطيل كردن كلاس هاي درس در آموزش و پرورش گناوه دست به تحصن زدند .

در اجتماع فرهنگيان گناوه مدير آ.پ اين شهرستان تجمع معلمين را بحق و قانوني عنوان كرد و گفت : اين تجمع در پي خواسته صنفي است و هيچگونه مسايلي ديگري در جريان نيست و ما هم در كنار همكاران فرهنگي هستيم و خواستار اقدام به موقع مسئولين براي پرداخت معوقه فرهنگيان شهرستان گناوه هستيم .

اين تجمع با قرائت قطعنامه اي در ۶ بند با آرامش كامل پايان پذيرفت . در اين قطعنامه آمده است :‌

۱-اجراي لايحه كامل خدمات كشوري

۲-افزايش حقوق  با توجه  به تورم ۳۵ درصدي

۳- پرداخت كامل مطالبات

۴- پرداخت پاداش پايان خدمت بصورت نقدي

۵-صدور احكام سال ۸۷

۶-تا تاريخ ۱۶-۲- ۸۷ به كليه مسئولين اجرايي و استاني مهلت مي دهيم كه نسبت به پرداخت مطالبات اقدام نمايند در غير اين صورت تجمع ديگري به همين سبك شكل مي گيرد .

اين مراسم مورزد پوشش خبري خبر گزاري و صدا و سيما قرار گرفت...

حیات داوود

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:53 توسط یکی از چند صدای معلم |

میرزای کوچک قلب من

بوی گل بوی بهاران می دهی

                                       مثل شبنم بوی باران می دهی

آبی استی مثل آرامش به من

                                             درس خوبی درس ایمان می دهی

یک بغل لبخند با فرفره

                                           دست ما گل های خندان می دهی

تو به من با لحن خوب کودکی

                                     یاد ایام دبستان می دهی

روز معلم

یاد ژاله یاد گل های غریب

                                          مانده در اندوه گلدان می دهی

روز باران و کتاب گمشده

                                   یاد کبرای پریشان می دهی

بوی خوبی بوی بودن بوی مهر

                                          بوی لطف خاله مرجان می دهی

آب بابا نان ندارد دست تو

                                        خالی اما تو به من جان می دهی

روز معلم

خوب می دانم اگر دارا شوی

                                    به تمام کودکان نان می دهی

آشنای تشنگی های زمین

                                      تو به شبنم چشم گریان می دهی

در جهانی خالی از مهر و صفا

                                         بوی بخشش بوی احسان می دهی

روز معلم

برگ ها گر تر شد از اشک یتیم

                                               دفتری از جنس باران می دهی

میرزای کوچک قلب منی

                                                    بوی جنگل های گیلان می دهی

میهن خود را کنیم آباد را

                                        یاد فرزندان ایران می دهی

شعر از اعظم سبحانی دوست

به نقل از: آقا معلم

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:51 توسط یکی از چند صدای معلم |

حيف از آن عمر كه در پاي تو من سر كردم

قامت رنجور مردي كه در ابتداي دوران سالمندي است حكايتي از روزگار و گذر عمر است . عمري كه با همه فراز و نشيب ها و شادي ها و غمهايش در راه خدمت به جامعه و عشق به زندگي سپري گشته و امروز قرار است عنوان " بازنشستگي " بر آن اطلاق شود . اين عنوان مفهومي است كه متناسب با سن يك كارمند و طي كردن دوران تلاش و كار براي او تعريف شده تا وي كه عصاره وجودش را در راه خدمت سي ساله اش صرف كرده بتواند با فراغت بال و خاطري مجموع ، يار آرامش را در آغوش كشد . او دوست دارد حاصل كار و تجربياتش را در طبق اخلاص نهاده تا ديگران و نورسيدگان از آن بهره گيرند و با مرور خاطرات جواني و روزهاي اوج و تلاش و عشق ، لبخند رضايت را بر لبان خويش ببيند . اما ظاهرا قرار نيست با وضعيت موجود اقتصاد ما ، هيچ صنف و گروهي از جامعه ، رنگ آسايش و راحتي را به خود ببيند كما اين كه در اين ميان بيشترين سختي و مشكل متوجه بازنشستگان است .

زندگي كارمندي همواره با سختي هاي خاص خود همراه است . تامين هزينه هاي سر سام آور زندگي و از همه مهمتر حل مشكل مسكن با حقوق و مزاياي كارمندي امكان پذير نبوده و كارمند درمانده ، ناگزير از اخذ تسهيلات بانكي است تا براي بازپرداخت وام و بهره ظالمانه آن ، زندگي خود را به كابوس قسط و دفترچه و ... تبديل نمايد . در اين ميان فرهنگيان به لحاظ پائين بودن سطح دستمزدشان و صبغه فرهنگي بودن آنان كه مآلا براي آينده فرزندانشان احساس تعهد مضاعفي را ايجاد مي نمايد ، با مصائب بيشتري مواجه اند . تلاش براي رساندن بچه هاي خود به مدارج عالي علمي و تامين هزينه هاي تحصيل آنان دغدغه بزرگ معلمان است كه اميد به تحقق آن ، تحمل صدها مشكل و كابوس را براي آنان امكان پذير مي سازد . در سال هاي اخير با اقدام درست هيات دولت ، براي بازنشستگان پاداشي را منظور نموده اند تا بعد از افتخار بازنشستگي با دريافت آن پاداش ، بخشي از چاله هاي زندگي خود را ترميم نمايند . ظاهرا بر اساس تصميم جديد دولتمردان ، پاداش موصوف به دليل داشتن بار مالي و عدم توان دولت در تامين اعتبار آن ، قرار است به صورت " سهام " در اختيار بازنشستگان قرار گيرد . تصميمي كه به شدت اين قشر شريف را دچار حيرت و سر درگمي نموده به گونه اي كه در هفته هاي اخير شاهد اعتراض و تحصن بازنشستگان فرهنگي در مقابل سازمان هاي آموزش و پرورش استان ها بوده ايم . هر چند با وضعيت موجود اقتصاد آموزش و پرورش بعيد است به اين زودي بازنشستگان بتوانند به پاداش خود برسند ، اما اين تصميم هزاران سئوال و ابهام در ذهن و گره را در زندگي آنان ايجاد نموده است . گرهي كه بازنشستگان را در ادامه زندگي مشقت بار خود كه در شرايط عادي حقوق و مزايايشان به نصف تقليل مي يابد ، بيش از پيش درمانده و ناتوان مي سازد . چشم هاي نگران و دست هاي لرزان آنان بيش از هر چيز در انديشه دردهاي مزمني است كه چگونه بايد براي ادامه تحصيل فرزندان خود هزينه تحصيل سنگين و شهريه كمرشكن آنان را تامين نمايد . با كدام پول زندگي فرزندانشان را به سامان رسانده و رداي خوشبختي را بر قامت ميوه زندگيشان بيفكنند ؟ عوارض جسماني دوران خدمت كارمندي و ناراحتي قلبي و تن رنجور آنان كه اكنون به ناز طبيبان نيازمند است با كدام تسهيلات درمان شود ؟ با اين همه مشكلات طاقت فرسا چگونه بايد روح و روان اين فرزانگان به ساحل آرامش برسد ؟

نگاه سنگين و فشار درون آنان تداعي اين شعر خواجه شيراز است :

 

زان يار دلنوازم شكري است با شكايت

گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت

 

بي مزد بود و منت هر خدمتي كه كردم

يا رب مباد كس را مخدوم بي عنايت

 

گذرگاه

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:54 توسط یکی از چند صدای معلم |

نگاهى به ويژگى هاى معلمان در عصر جديد

 

معلمان گوينده، شاگردان شنونده

ناظم چند نفر از «بدها»ى كلاس را به زيرزمين تاريك مدرسه برده بود. بچه ها در كلاس گريه مى كردند و قسم مى خوردند در آن جا حيوانات وحشى ديده اند. ناظم به بچه هاى كلاس هشدار مى داد كه اگر درس نخوانيد و شيطنت كنيد در زيرزمين كنار آن حيوانات زندانى مى شويد. معلم بعد از رفتن ناظم از بچه هاى تنبيه شده پرسيد كه آيا شما واقعاً در زيرزمين حيوانات وحشى ديديد؟ آن ها گفتند بله. او گفت ولى چنين چيزهايى در زيرزمين وجود ندارد. آن جا فقط يك زيرزمين تاريك است. بعداً خودتان برويد و با دقت نگاه كنيد. اين دست برخوردها از سوى معلمان چالشى براى نظام تعليم و تربيت سنتى است. نگرشى كه مى كوشد نگاه كودكان را به دنياى اطراف واقع گرا و مشاهده گر كند چالشى براى اين نظام است، اما تلاش دوچندانى از سوى معلمان لازم است تا شكل سنتى آموزش و پرورش ما به سياق دنياى مدرن درآيد. ما در خاطراتمان معلمان زيادى را به ياد داريم كه فقط گوينده بوده اند، درنتيجه ذهن ما مدام در خارج از درس و كلاس سير مى كرده است. در كلاس بسيارى از معلمان از ترس به خود لرزيده ايم چون موقع درس پرسيدن به ازاى هر «واوى» كه جا مى انداختيم يك نمره از ما كم مى شد. در محضر بسيارى از معلمان از اظهار نظر مى ترسيديم چون ممكن بود مسخره شويم يا به اصطلاح به ما گير بدهند.

به طور كلى در بيشتر كلاس ها ما شنونده ی صرف و معلم؛ گوينده ی صرف بوده است. نمى خواهيم بسيارى از اين تجربيات براى كودكان ما هم تكرار شود، ولى واقعيت اين است كه نوع نگرش معلمان به حرفه شان مدت هاست كه تغيير نكرده است. در حالى كه اصولاً نحوه ی اداره كلاس هاى درس در كشورهاى پيشرفته به كلى با آن چه ما در ذهن داريم و كودكان ما تجربه مى كنند متفاوت است. در جهان امروز در حرفه ی معلمى تحولات عمده اى به وجود آمده است تا معلمان خود را با مقتضاى عصر جديد و تحولات علمى و فنى و فلسفى دنيا تطبيق دهند. از زمانى كه كودك صورت ناقصى از انسان بالغ تصور مى شد و دائماً به هر وسيله اى از جمله تنبيه و توبيخ، تربيت مى شد زمان زيادى سپرى شده است. در آن عصر كودكان و نوجوانان بايد در مقابل بزرگسالان تسليم محض مى بودند، ولى اينك به قدرت مشاهده، تعقل و تخيل آن ها مانند بزرگسالان احترام گذاشته مى شود. كودك ديگر لازم نيست در كلاس شنونده ی صرف باشد. او بايد در كلاس مشاركت كند. نقش معلم نيز با وجود اين كه همچنان مهم و تعيين كننده است، ولى در دادن يك سرى مطالب بسته و محدود خلاصه نمى شود.

دكتر «محمدرضا بهرنگى» عضو شوراى عالى آموزش و پرورش مى گويد: «در جهان امروز به كارگيرى واژه ی تدريس به عنوان وظيفه ی معلم پذيرفته شده نيست، بلكه امروزه بايد به شاگردان كمك شود تا به چارچوب ذهنى مورد علاقه برسند و به طور مستقل اين چارچوب را توسعه دهند. معلم؛ وسيله و راهنماست نه همه چيز گوى مقتدر. در كلاس جديد نبايد بفهمى معلم كجاست. او راه را نشان مى دهد و كمك مى كند تا زمينه هاى فكرى را گسترش دهد. او مى گويد از اين راه برو تا به نتيجه برسى. معلم ارتباط مفهومى با ذهن بچه ها دارد و متوجه است كه آن ها در چه مرحله اى از ساختن مفهوم ذهنى هستند. معلم بايد استعدادهاى درونى را بشناسد تا خودش به دنبال مفاهيم برود و شاگردانش نيز داراى چيدمان مفهومى ذهنى شوند و با آن بتوانند با جهان بيرون از ذهن برخورد كنند. معلم بايد به شاگردانش كمك كند تا ذهنى پويا داشته باشند. به نحوى كه با افزايش سن، ذهنى جوان بر شانه هاى پير داشته باشند. در حالى كه الآن روش ها به كودكان مى آموزد كه چطور تست بزنند. حتى در آموزش رايانه؛ كودك ياد مى گيرد كه تست بزند و مى آموزد چطور نمره اش را بالاتر ببرد. بچه هاى جديد قبل از مدرسه مى توانند مفاهيم را انتقال دهند و جمله بسازند. در حالى كه وقتى وارد مدرسه مى شوند دوباره كتاب شنيدن و گفتن را به آن ها مى دهيم. به آن ها مى گوييم آن چه را ما مى گوييم بگوييد، بشنويد، بخوانيد و بنويسيد. در حالى كه الآن آموزش «الف ب» معنى ندارد. به جايش در جهان از شيوه ی تجربه و آزمايش استفاده مى شود. دانش آموزان بايد مسأله پيدا كنند. دنبال حل آن بروند، نتيجه گيرى كنند و بعد مفاهيم را بيان كنند. ما به فناورى اطلاعات و ارتباطات در تدريس نيازمنديم.»

براى اينكه يك معلم تأثير بگذارد بايد از ويژگى ها و مهارت هاى خاصى برخوردار باشد. دكتر «على اكبر شارى نژاد» استاد دانشگاه در تحقيقاتى درباره ی ويژگى هاى معلمان در كتابش با عنوان «مبانى روانشناختى تربيت» مى گويد: «معلم بايد يك سرى ويژگى هاى شخصيتى داشته باشد. اين ويژگى ها شامل اين موارد است: عشق به تغيير يافتن و تغيير دادن، جرأت متفاوت انديشيدن، بازانديشى و فراترانديشى، استعداد، آمادگى حواس و مغز سالم، ايمان به كار، به مردم، به علم و...، اميد به تغيير، اعتماد به خود، مردم، علم و...، اعتدال، شناخت خويشتن، مديريت زندگى و برخوردارى از فلسفه ی زندگى روشن. معلم بايد از ويژگى هاى حرفه اى خاصى نيز برخوردار باشد. معلمى به ويژه در دنياى امروز مهارت هاى پيچيده و مستلزم يادگيرى و تمرين است.» اين مهارت ها عبارتند از: «مهارت برقرارى و مديريت ارتباط، يادگيرى مداوم، مديريت تغيير رفتار، مديريت يادگيرى و آموزش، مديريت زمان ومكان، مديريت بحران، مديريت استعدادها و توانايى ها، شناخت مخاطب، شناخت منابع معتبر يادگيرى، مديريت تغيير موقعيت ها، تحليل و تبيين مسائل واقعى زندگى امروز، آينده شناسى و آينده نگرى، مديريت اختلاف هاى فرهنگى، مديريت وسايل و ابزارهاى يادگيرى، مديريت كلاس و انضباط يا كلاسدارى، مديريت اولياى دانش آموزان، مديريت ارزشيابى، مديريت انگيزش ها، مديريت روابط و ارتباطات، جامع نگرى، مديريت خدمات اجتماعى و حساسيت و فعاليت و خلاقيت.»

«محبت الله همتى» كارشناس آموزشى نيز درباره ی ويژگى هاى معلم در دوره ی آموزش ابتدايى مى گويد: «اولين عنصر يا ويژگى، علاقه مندى به شغل معلمى است كه در غير اين صورت اين كار، كارى مشقت بار خواهدبود. علاقه مندى سبب موفقيت و در نتيجه پيشرفت خواهد بود. ويژگى بعدى ارتباط مؤثر با دانش آموزان است. در واقع يكى از مهارت هاى اساسى يك فرد براى احراز شغل معلمى در دوره ی آموزش ابتدايى مهارت و برقرارى ارتباط با ديگران است. معلم بايد بتواند با دانش آموزانش در درجه ی اول و سپس با محيط خود ارتباط مؤثر برقراركند. درك حقيقى به نام تفاوت هاى فردى دانش آموزان و به رسميت شناختن آن در كار معلمى بسيار مهم و راهگشاست و سبب توجه به نيازهاى گوناگون دانش آموزان مى شود و معلم مى تواند استعدادهاى گوناگون بچه ها را كشف و درك كند و آن ها را به درستى در مسير رشد و تعالى قراردهد. معلم هاى خلاق هم موفق ترند. خلاقيت در كار معلمى معجزه مى كند. اطلاعات به روز از رشته ی مورد تدريس و كسب آگاهى از تغييرات برنامه ی درسى معلم را تواناتر مى كند، لذا كنجكاوى كه محرك اصلى چنين ويژگى است براى يك معلم موهبتى الهى است. كنجكاوى سبب مى شود تا معلم بتواند زمينه ی پرسشگرى را در فضاى ياددهى- يادگيرى دامن بزند. تعليم و تربيت آدمى در بستر زمان معنا و مفهوم پيدا مى كند و عينيت مى يابد. از ويژگى هاى يك معلم در دوره ی آموزش ابتدايى، صبر و بردبارى است. معلمان صبور و بردبار بهتر نتيجه مى گيرند. معلمان با نشاط؛ فضايى سرشار از شادى و شور و شوق يادگيرى را در دانش آموزان ايجاد مى كنند. اين نشاط چه در ظاهر معلم و چه در رفتار بايد نمود داشته باشد و نكته ی آخر اين كه شرافت و حيثيت معلم را نبايد به بازى گرفت. تأمين حداقل معيشت بدون دغدغه بسترساز فعاليت هاى يك معلم موفق است. اما به گمان بسيارى از كارشناسان كمتر معلمى از چنين ويژگى ها و مهارت هايى برخوردار است. درحالى كه فناورى هاى جديد، شيوه ی آموزش در مدارس را متحول كرده است، معلمان آمادگى چندانى براى ورود به عصر جديد ندارند و به تبع آن نمى توانند نسلى را متناسب با اين مقتضيات تربيت كنند.

دكتر «بهرنگى» مى گويد: «درحال حاضر از آموزش و پرورش حساس به سرنوشت كشور فاصله داريم. ما نياز به معلمان حرفه اى با مدارك بالا و آموزش علمى دانشگاهى داريم تا نظم علمى دانشگاهى را با ساخت فكرى دانش آموزان تطبيق دهند. نه چون بيكارى بسيار است عده اى معلم شوند. البته در شوراى آموزش و پرورش شرط معلمى را حداقل ليسانس قرارداده است. ما تقريباً ديگر معلم ديپلمه نداريم و تسهيلاتى قائل شده ايم كه ديپلمه ها ليسانس بگيرند. خوشبختانه به اين دليل كه تعداد فارغ التحصيلان زياد شده، هجوم به سمت آموزش و پرورش صورت مى گيرد. منتها يك علت اين هجوم آن است كه بسيارى آموزش و پرورش را جايى مى دانند كه نظارتى برآن نيست. درعين اين كه تحصيلات دانشگاهى هم در آن مطرح است. براى رفع اين مشكل لازم است حقوق و مزايا بر مبناى صلاحيت و استعدادهاى حرفه اى به معلمان تعلق گيرد و موجبات ارتقاء دراين شغل فراهم شود. همين طور معلمان بايد به طور مداوم آموزش ببينند و متحول شوند. با كاهش جمعيت دانش آموزى و ساخت كلاس هاى درس جديد، مشكل اصلى ما در مدارس ارتقاى سطح حرفه اى و پژوهشى معلمان است. الآن كتاب هاى درسى كم محتواست. بچه هاى امروزى با وجود اينترنت و... خيلى بيشتر از اين ها مى دانند، اما چون روش ها خوب نيست فكر مى كنيم حجم كتاب ها زياد است. جمعى از كارشناسان عقيده دارند براى تربيت معلمان مؤثر بايد روى دانشگاه هاى تربيت معلم حساب ويژه اى باز كرد. اين در حالى است كه مراكز تربيت معلم در معرض انتقاداتى قرار دارند. شايد عمده مشكل اين مراكز به اين موضوع برمى گردد كه معلم از نظر مادى و معنوى جايگاه برجسته اى در جامعه ی ما ندارد نتيجه آن كه شركت كنندگان در كنكور آن را در مرتبه هاى پايين تر فهرست انتخاب رشته قرار مى دهند. در نتيجه پايين ترين رتبه هاى قبولى وارد اين دانشگاه ها مى شوند. به تبع آن استادان برجسته؛ تدريس در دانشگاه هاى ديگر را به اين دانشگاه ترجيح مى دهند. نتيجه اين كه دانشجويان فارغ التحصيل اين دانشگاه ها نيز انتظارات را برآورده نمى كنند.

دكتر «شادى نژاد» مى گويد: واقعيت اين است كه معلمان قشر فراموش شده اى هستند. بايد آن ها را تربيت كرد تا آب راكد نشوند. امسال تربيت معلم تكانى خورده، ولى تاكنون كسانى كه از همه ی دانشگاه ها رانده شده بودند وارد دانشسراها مى شدند. آن ها حتى خجالت مى كشيدند در كلاس سؤال كنند.  زمانى معلم ها در رتبه بندى مشاغل مرتبه ی دو را داشتند. اونيفورم مى پوشيدند و نشان مى زدند، ولى به تدريج معلمى شغل چندم شد. با گفتن اين كه معلمى شغل انبياست و... نمى شود معلمان را راضى كرد. واقعيت اين است كه بزرگ ترين اصل در مديريت دنيا پاداش است. بايد به آن ها امتياز داد. اين درحالى است كه معلمان مثل ساير كارمندان هم ساعت نمى زنند. بر اساس تحقيقى كه انجام داده ام افزايش حقوق هم تا زمانى كه تورم مهار نشود راهگشا نيست. از اين رو تا زمانى كه معلمان متحول نشوند نمى توان اميدى به تغيير شيوه ی آموزش و پرورش داشت. با گسترش فناورى، شكل مدارس و كلاس ها و حتى ساخت ميز و نيمكت ها و چيدمان آن ها عوض شده  است. طبيعى است كه در اين سلسله تغييرات، تحول در نقش و كاركرد معلم بسيار بيشتر و تعيين كننده تر بوده است.

فریاد معلمان

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:44 توسط یکی از چند صدای معلم |

از ننگ چه گويی که مرا ننگ ز نام است

 

اگر جامعه اصلاح کننده می بود و اين فرهنگ را می شناخت، آن گاه اميد بهبود می رفت که با تعويض سالم حکومت خطاهای گذشته کمتر شود و اين چنين است که در تمام تاريخ اين کهنه ديار با وجود قيام های سازمان يافته و اصلاح کننده همچون مشروطيت و يا انقلاب ۵۷ باز هم درب برهمان پاشنه می چرخد که بود.

اگر تا کنون تنها دل نگرانی مردم اين کهنه ديار از چشم زخم رساندن بيگانگان به مام وطن از برای دست يابی به تحفه ی انيشتن بود، امروز ديگر با عذر و بهانه های رئيس جمهور احمدی نژاد، در توجيه عدم توفيق برنامه های اقتصادی دولت خويش، اين دل نگرانی دو چندان است که حتی با داشتن پشتوانه ی چون نفت اين ثروت ملی، فقر چون مهمان ناخوانده بر سفره های خالی ملت نشسته است و از اين رو است که ديگر وقت آن است که برای رهايی از اين مهلکه بايد همگان دست به دعا و مناجات شبانه بر آريم که می گويند:
آنجا که يادگار خدايان به روی ماه
خط کتيبه های فلک خوانده می شود
ور دست را سحر به در آری زپنجره
دستت پراز ستاره شب مانده می شود

واقعيت گرانی در کشور آنقدر انکار ناپذير شده است که لاجرم رئيس جمهور با نگاهی فراتر از محله ی خود و با اعتراف به عدم توفيق برنامه های اقتصادی دولت خويش بر اين واقعيت تن در می دهد که نه تنها گرانی کمر ملت صبور را شکسته که شعار آوردن پول نفت بر سر سفره های ملت حتی با افزايش بی سايقه قيمت طلای سياه، فريبی بيش نبوده است چرا که به قول سعدی عليه الرحمه که امروز مصادف است با بزرگداشت اين شاعر ملی، علم بدون بحث، سرمايه بدون تجارت و سياست بدون تدبير هرگز نماند.

اينکه امروز سر درگريبانيم اما دم بر نمی آريم خود جای سخن دارد وگرنه آنچه امروز بر ما روا ميدارند نه تازگی دارد و نه غير قابل پيش بينی می نمود که اين همه نوشتن از نابسامانی ها و بی تدبيری های دولتمردان نالايق که سی سال از آن نوشته و خوانده ايم، چه سود، چاره درد بايد جست تا از اين مهلکه جان سلامت بدر آريم.

در فيه ما فيه نقل مولانا نقل است که مردی پسرش را به آموختن علم نجوم و رمل ، نزد استاد فرستاد و روزی برای امتحان پسر، انگشتری در دست پنهان کرد و پسر را گفت رمل بينداز و بگو چيست؟ پسر رمل انداخت و گفت، گرد است، و معدنی است، سوراخی هم در ميان دارد، پدر گفت نشانه راست گفتی اکنون حکم کن که چه چيز است. پسر پس از انديشه ی بسيار گفت، می بايد سنگ آسياب باشد , پدر آهی کشيد و گفت , نشانه ها دقيق دادی از غايت علم اما افسوس اين قدر ندانستی که سنگ آسيا در مشت نمی گنجد. حال حکايت جماعتی است که بقول زنده ياد استاد فروزانفر زهر شکر آلود سياست را چشيده اند, وبهر طريق درد را شناخته اما علاج درد نمی دانند و به غلط هر از گاهی نسخه ای برای مردم گرفتار به درد می پيچند که جز شدت درد شفايی ندارد. بيادتان می آورم غائله نان را که امروز اگر چه نان سنکگ در نقطه ای از شهر به قيمت هر دانه ۱۵۰۰ تومان است و باز خريدار دارد ، اما زمانی نه چندان دور همتی در نسل گذشتگان ما بود که دولت وقت از ترس غضب ملت با به تنور انداختن شاطر نانوا گرانفروش، بی درنک مجبور به مهار گرانی می شد، اما امروز نه آن همت و غضب ملی وجود دارد و نه ترس از ملت که چرايی اين مهم واجب تر از پرداختن به معضلاتی است که سی سال به واگويی آن مشغوليم و دريغ از همتی که اين ظلم پذيری گويی در اين ملت نهادينه شده است و اين همه نيست جز آن تحليل جامعه شناختی که می گويند مردمی که فرهنگ روابط اجتماعيشان در ساختار کلی با نظام سياسی حاکم يکی است، اگر عليه نظام حاکم هم قيام کنند و به حکومت دست يابند، جز ادامه کار گذشتگان و شايد بدتر از آن کار ديگری نمی توانند انجام دهند، برعکس اگر جامعه اصلاح کننده می بود و اين فرهنگ را می شناخت، آن گاه اميد بهبود می رفت که با تعويض سالم حکومت خطاهای گذشته کمتر شود و اين چنين است که در تمام تاريخ اين کهنه ديار با وجود قيام های سازمان يافته و اصلاح کننده همچون مشروطيت و يا انقلاب ۵۷ باز هم درب برهمان پاشنه می چرخد که بود .

به رواج عاشقی و به روح عدالت سوگند ما را به چنين تقديری خلق نکرده اند که مصيبت از خوش باوری و صبوری خود داريم. اين چنين مخلوقی، خالق هستی بخش جز در اين پهنه تاريخی در کجا آفريده که دل به هر باد بی نشانی دارد که به تلنگر شادی بی دليلی مدهوش و با خم ابروی روزگار جبار به تسليم و رضا تن می دهد و در چنبره سکوت فرو می رود؟ بقول حافظ از ننگ چه گويی که مرا ننگ ز نام است .

براستی با چرخش تاريخ و هزاران ظلمی که بر ما مردم اين کهنه يار روا داشته اند، جهل و فقر مان چه تغيير ی کرده است؟ شما می دانيد؟

 بیژن صف سری

به نقل از:خبرنامه ی گویا

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:19 توسط یکی از چند صدای معلم |

مقایسه تورم و ضریب حقوق کارکنان دولت؛ نفتي كه سر سفره ها نيامد!

در سال هاي اخير رشد نقدينگي (جهش نقدينگي) از رقم 68 هزار ميليارد تومان در ابتداي سال 1384 به رقم 153هزار ميليارد تومان در دي ماه سال 1386 رسيده است. بيش از دو برابر شدن نقدينگي طي دو سال براساس اشتباه بزرگي است که دولتمردان با هدف مهار تورم، اقدام به افزايش واردات و کنترل دستوري کالاها و خدمات انجام داده اند و اصرار بر تداوم اين رويه رکود اقتصادي را به دنبال داشته است. عوامل ديگري نظير نبود مديريت صحيح برنامه هاي اقتصادي و ضعف در تيم اقتصادي دولت، درک نادرست از تعاملات اقتصادي با جهان خارج، واردات بي رويه کالاهاي مصرفي و رکود بي سابقه در توليد، بهره وري و اشتغال، عدم اعتقاد به برنامه ريزي خصوصاً قانون برنامه چهارم توسعه، تورم لجام گسيخته يي را به مردم ايران تحميل کرده است. هريک از اين عوامل مي تواند دولت و کشوري را در لبه پرتگاه سقوط قرار دهد. در مقابل اين بحران ها تاکنون دو عامل، يکي افزايش قيمت نفت در بازارهاي جهاني و درآمد ناشي از فروش نفت و ديگري صبوري و تحمل مردم در ثبات نسبي کشور نقش موثر و بسزايي داشته اند. در مورد افزايش قيمت نفت و درآمد حاصله و همچنين نرخ تورم و افزايش ضريب حقوق کارکنان دولت (جدول شماره 1) مقايسه سال هاي اوليه رياست جمهوري جناب آقاي خاتمي و جناب آقاي احمدي نژاد مي تواند شاخص خوبي بر اين مدعا باشد.
و اما ضريب حقوق کارکنان دولت
در ماده 33 قانون استخدام کشوري، سازمان امور اداري و استخدامي کشور مکلف است در موردي که به علت افزايش هزينه زندگي و عوامل ديگر تغيير ضريب جدول حقوق ضروري باشد، تغيير ضريب را براي تصويب مجلس شوراي اسلامي به دولت پيشنهاد کند. در سال 1370 پس از تصويب قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت و در اجراي تبصره 4 ماده (1) اين قانون دولت مکلف شد تغيير ضريب حقوق کارکنان دولت را هر ساله با توجه به شاخص هزينه زندگي مورد تصويب قرار دهد و به همين نسبت حقوق بازنشستگان و مستمري بگيران را نيز افزايش دهد. در بند (ز) ماده 3 قانون برنامه سوم توسعه دولت مکلف شد حقوق کليه کارکنان را طي برنامه سوم و در ابتداي هر سال براي تمامي مشاغل متناسب با تورم و حداقل مساوي با آن افزايش دهد و چنانچه در پايان هر سال رشد تورم بيش از افزايش حقوق بود به طوري که دريافت سالانه حقوق بگير و افزايش آن کمتر از ميزان رشد تورم ماهانه ضرب در حقوق اسفندماه سال قبل به اضافه دوازده برابر حقوق اسفندماه سال قبل شد. تفاوت آن را به عنوان ديون در سه ماهه اول سال بعد پرداخت نمايد.
در ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف است حقوق کليه کارکنان و بازنشستگان دولت را طي برنامه چهارم و در ابتداي هر سال براي تمامي مشاغل متناسب با نرخ تورم افزايش دهد. در جدول شماره 2 (جدول مقايسه نرخ تورم با افزايش ضريب حقوق کارکنان دولت و...) با توجه به قانون نظام هماهنگ کارکنان دولت و بند (ز) ماده 3 قانون برنامه سوم توسعه و ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه و با در نظر گرفتن شاخص هزينه زندگي (نرخ تورم) ضريب حقوق کارکنان دولت مي بايستي 11/1867 تعيين مي شد در صورتي که ضريب حقوق در اين سال (1386) 454 است. اين موضوع براي جامعه کارمندي يک فاجعه است، بايد پرسيد چه کسي مسوول اين بي عدالتي و نابساماني است؟،
چه مرجعي از حقوق اين قشر زحمت کش که در عزا و عروسي ذبح مي شوند حمايت مي کند؛ سازمان امور اداري و استخدامي منحله يا سازمان مديريت و برنامه ريزي منحله يا اتحاديه ها و سنديکاهاي کارمندي؟

ملاحظه جداول فوق و مقايسه هاي به عمل آمده در سه سال اول رياست جمهوري آقاي خاتمي و آقاي احمدي نژاد گوياي آن است که با توجه به اينکه قيمت نفت بيش از چهار برابر افزايش يافته، لکن حقوق کارکنان دولت در سال 1386، حدوداً 5 درصد افزايش داشته و ضريب حقوق کارکنان دولت براي سال 1387 در هاله يي از ابهام است و هنوز به تصويب نرسيده، احکام سال جاري آنها صادر نشده و حقوق فروردين ماه کارکنان دولت، علي الحساب پرداخت شده است. لازم به ذکر است حقوق کارگران در سال جاري معادل 20 درصد افزايش داده شده است.

با توجه به آمار و ارقام به رغم افزايش فزاينده قيمت نفت در بازارهاي جهاني و بالا رفتن درآمدهاي ارزي دولت طي سال هاي اخير ميزان قدرت خريد کارکنان خدوم دولت به شدت کاهش يافته است. اين در حالي است که سياست دولت به مهرورزي و عدالت پروري است.مطلب ديگري که کارکنان دولت و آحاد ملت با آن دست به گريبانند و با گوشت و پوست آن را لمس مي کنند تورم واقعي است که بيش از ميزان اعلام رسمي بانک مرکزي است.
سخن معلم

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17 توسط یکی از چند صدای معلم |

افزايش فساد در دوره احمدی نژاد و موجودات خيالی ايشان

 

رييس جمهوری در سه سال گذشته همواره پرچم مبارزه با فساد را افراشته نگاه داشته است. او يکی، دو سال پيش از روی کارآمدن به عنوان رييس جمهور، مبارزه با فساد را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود اما در اين مدت اتفاقاتی روی داده که نتيجه معکوس را در پی داشته است. شعار مبارزه با فساد در عمل منجر به گسترش و تعميق آن به بدترين وضع تاريخی ايران شده است :
يک - بزرگترين دزدی اقتصادی تاريخ ايران از سال ۸۳ تاکنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانک ها به وقوع پيوسته است. در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيری هايی که توسط مقامات بانکی و دولتی فراهم شد ميزان مطالبات معوق از ۵۰۰ر۳ ميليارد تومان در پايان سال ۸۳ به حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان در پايان سال ۸۶ رسيد. استفاده کنندگان از اين مطالبات معوق نظام بانکی که از توان چشمگيری هم برای فرار از بازپرداخت آن ها برخوردارند، مردم عادی و آنهايی که دولت نهم داعيه دفاع و خدمت رسانی به آن ها را دارد نيستند. در واقع سپرده های قرض الحسنه، اکنون بيش از هر زمان ديگری به جيب گروه های خاص اجتماعی سرازير شده است.
دو- بررسی چگونگی تصميم گيری و تصميم سازی درباره تعرفه واردات گوشی تلفن همراه در يک سال گذشته نشان می دهد، می توان با برخوردهای غيرکارشناسی و تصميم سازی های شبهه ناک بيش از هزار ميليارد تومان به جيب يک عده خاص منتقل کرد.
دو سال پيش در چنين روزهايی به اصرار طهماسبی، وزير وقت صنايع، تعرفه واردات گوشی تلفن همراه را از چهار به ۶۵ درصد افزايش داد، بهانه هم طبق معمول دفاع از توليد داخل و سرمايه گذاری بود.
در اين مدت دوساله بيش از ۵/۸ ميليون دستگاه گوشی تلفن همراه به صورت قاچاق وارد شد، سياست دفاع از توليد داخل شکست خورد و در نهايت تعرفه ها به چهار درصد سابق، بازگشت. اما نتيجه اين تصميم: تشکيل پرونده برای يکی، دو نفر در سازمان بازرسی کل کشور که از اين رهگذر ۷۵۰ ميليارد تومان عايدی داشته اند؛ يکی، دو نفری که آقای رييس جمهور به راحتی می توانند آن ها را شناسايی کنند همين اتفاق هم درباره تصميم مربوط به کاهش تعرفه واردات تاير و فرار واردکنندگان از پرداخت حقوق دولت، افتاده است. می توان به اين فهرست، سيمان را هم افزود که هم اکنون حواله های آن چهار برابر قيمت خريدوفروش می شود.
سه - در طول مدت رياست جمهوری آقای احمدی نژاد حجم نقدينگی دست کم ۱۰۰درصد رشد داشته و از ۷۰ هزار به بيش از ۱۴۰ هزار ميليارد تومان رسيده است. اين اقدام منجر به افزايش تورم و در نتيجه فشار بر طبقات آسيب پذير و ضعيف جامعه شده است؛ اقدامی که به گفته حسن سبحانی يکی از نمايندگان همسو با خواسته های دولت، تعبيری جز «ظلم به ملت» برای آن نمی توان يافت. فراموش نکنيم که ظلم يکی از بزرگ ترين فسادهای موجود است.
چهار-در تمام سه سال گذشته آقای رييس جمهور ناتوانی خود و دولتش را در مبارزه با فساد به گردن ديگران انداخته که به نظر می رسد موجوداتی خيالی بيش نيستند. در ۴۰ سال گذشته هيچ دولتی در ايران تا به اين حد مورد حمايت تمام نهادها و اجزا و سلول های حکومت قرار نداشته است. دستگاه های سياسی، نظامی، اجتماعی و نهادهای مدنی و قضايی و مجلس تمام امکانات خود را در اختيار آن قرار داده اند اما پس از اين همه مدت ناگهان رييس جمهوری می گويد: «هزاران دست مانع برخورد او با فساد می شوند»، آيا اين پذيرش تلويحی گسترش فساد در تمام ارگان های نظام نيست؟ آيا معنای اين ادعاهای پی در پی اين نيست که ديگران به جز رييس جمهوری فاسد هستند و نمی گذارند او با فساد مبارزه کند؟ آن «هزاران دست» اگر در حکومت نيستند پس کجايند که چنين قدرتمندند؟
پنج - آيا رييس جمهوری که تقريبا هر روز تريبون فراگير ملی را برای پخش سخنانش در اختيار دارد قادر به نام بردن از اين هزاران دستی که مانع برخورد او با فساد هستند، نيست. اگرچه پيش از اين هم قرار بود مفسدان اقتصادی نام برده شوند اما در نهايت يکی، دو کارمند گمرک به عنوان متهم اصلی شناسايی شدند.
شش - در سه سال اخير اقداماتی برای مبارزه با فساد توسط دولت به پرچمداری شخص رييس جمهوری صورت گرفته که نبايد آن ها را ناديده گرفت.
فشار بر مديران دستگاه های دولتی برای نداشتن راننده، نخريدن روزنامه و استفاده از کشمش و توت خشک به جای قند در ادارات به منظور صرفه جويی، حذف غذا در برخی از سازمان ها و ادارات، پس گرفتن تلفن همراه برخی از مديران، کاهش هزينه های تبليغاتی سازمان ها و نهادهای دولتی و جلوگيری از چاپ سررسيد و تقويم، خوردن غذای ساده و آوردن آن از خانه به جای استفاده از غذای نهاد رياست جمهوری، کم کردن نيروهای خدماتی ادارات، کاهش و حذف اضافه کاری ها و جمع آوری فرش های گرانقيمت در نهاد رياست جمهوری و استقبال از مهمانان رييس جمهوری در ساختمان های جنوب شهر به جای رفتن به شمال شهر و استفاده از مجموعه های کاخ سعدآباد. از حق نگذريم و نمی گذريم؛ اما اين کجا و آن کجا؟

 بهمن احدی امویی به نقل از خبرنامه ی گویا

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:15 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيانيه‌ي انجمن صنفي معلمان استان كردستان

 

به نام خداوند جان و خرد
معلمان آگاه و بزرگوار استان كردستان؛
دستانتان تواناتر از هميشه، قلب‌هايتان گرم از شور ياددادن و انديشه‌هايتان تابناك از آفتاب حقيقت!
همراهي شما همكاران ارجمند با حركات اعتراضي معلمان سراسر كشور در اسفند 1385 و بهار 1386 نشان از اراده شما براي خلق حماسه‌اي ديگر از حق‌طلبي بود. درود بر شما همراهان كه زمزمه‌هاي «نمي‌توانيم» و «نمي‌گذارند» خللي در اراده استوارتان براي مطالبه حق ايجاد نكرد و با شكستن سكوت كاذب، فرياد اعتراض خويش را به گوش همگان رسانديد.
ما طي سال‌ها با نجابت و قانون‌مداري با مقامات اداري و دولتي بسياري به گفتگو نشستيم و حقوق، جايگاه و شأن به يغما رفته خويش را طلب كرديم، اما مقامات مسئولي كه فكر مي‌كرديم «مسئول» فرهنگ و نگران آموزش و پرورش اين ملك هستند تنها «مقام» بودند و ديگر هيچ. در اين سال‌ها وعده‌هاي بسيار شنيديم و اميدهاي دو چندان بستيم، اما از جانب قدرت پاسخي جز انكار نگرفتيم. البته به تواني در خود كه از آن غافل بوديم و اتحاد و همبستگي فرهنگ‌سازي كه از اراده‌ي ما حاصل مي‌شد پي برديم. ما بهتر و بيشتر از پيش به حقانيت مطالباتمان و به نتيجه‌ي روشني كه از طلب آنها حاصل خواهد شد ايمان آورده‌ايم و جز اين نيز نخواهد شد چرا كه اراده خداوند بر تحقق حق و عدالت در جهان قرار گرفته است.
فرهنگيان ارجمند؛
اينك و در آستانه‌ي روز معلم، ضمن گراميداشت ياد معلم شهيد «دكتر خانعلي» كه جانش را بر سر آرمان معلميش نهاد و با اميد اين كه ديگر هيچگاه هزينه مبارزات صنفي چنان بالا نرود كه براي تحقق آرمانهايمان به نهادن جان بر سر دست نياز باشد، به اختصار نكات چندي را يادآور مي‌شويم:
مسئولان هم‌چون روال ساليان اخير، نمايش تلخ و كسالت‌آور «پرداخت مطالبات ميلياردي فرهنگيان» را به راه انداخته‌اند. ظاهراً سياست «از اين ستون تا آن ستون فرج است» به سياست حاكم در حوزه‌ي آموزش و پرورش بدل شده است و توهم اين كه «دروغ تا بزرگتر، باور آن آسانتر»، موجب شده است

هر سال با نزديك شدن به هفته معلم، بازار وعده وعيدهاي ميلياردي گرم شود. چنين سياستي نه تنها به بلندتر شدن ديوار بي‌اعتمادي ميان معلمان و مسئولان دامن مي‌زند، بلكه با توجه به تكراري بودن آن، اعتبار خويش را نزد ساير اقشار مردم نيز از دست داده است. مردم نيز اينك همچون معلمان مي‌پرسند اگر اين وعده‌ها حقيقت دارد چرا اين چاه «ويل» هيچگاه پر نمي‌شود؟ صرف‌نظر از اين كه مطالبات جامعه معلمي كشور به مطالبات مادي و ريالي ختم نمي‌شود و تشكلهاي صنفي بارها و بارها در بيانيه‌ها و تجمعات خويش اهم خواسته‌هاي صنفي خود را بيان داشته‌اند، ضرورت دارد همكاران ارجمند به آگاه سازي ساير اقشار در خصوص مطالبات جامعه فرهنگيان همت گماشته و مانع از تفرقي گردند كه ديگراني آروزيش را دارند.
ما معلمان استان كردستان نيز همچون ساير معلمان كشور معتقديم كه در كشوري با امكانات بسيار و سرمايه‌هاي ملي هنگفت، نگاه به آموزش و پرورش همچون اولويت اول، اختصاص بودجه‌اي متناسب را مي‌طلبد كه در واقع سرمايه‌گذاري بلند مدت ملي و اجتماعي است و نتايج مثبت آن در توسعه پايدار اين مرز و بوم خود را مي‌نماياند. اين‌كه حقوق و مزاياي ما تناسبي با خدمت و رسالت ما در جامعه ندارد حقيقتي آشكار است كه محصول آن پرداختن معلمان به مشاغل غيرتخصصي و عدم اهتمام آنان به امر آموزش و در نتيجه بازتوليد دور باطل توسعه‌نيافتگي در كشور است. لذا اگر اولين و رساترين صداي اعتراضي فرهنگيان مربوط به مشكلات اقتصادي و تنگناهاي معيشتي آنان است، ناشي از اين واقعيت است كه قدم اول براي حفظ و ارتقاي شأن معلم در جامعه، پرداختن فارغ از دغدغه و نگراني معيشتي و اقتصادي معلمان به امر آموزش و تدريس است. در كشوري كه ميانگين بازده مفيد كاركنان دولت در روز براساس آمار رسمي تنها 54 دقيقه است، معلمان با حداقل با 4 روز كار در هفته، دست‌كم روزانه 200 دقيقه تدريس كرده و بازده مفيد دارند كه با ميزان فعاليت ساير كاركنان قابل قياس نيست. طنز تلخ اين كه در چنين شرايطي حقوق معلمان را متناسب با ميزان كار آنان اعلام مي‌كنند كه علتي نمي‌تواند داشته باشد جز تجاهل‌العارف.

ما معلمان استان كردستان، حق خويش مي‌دانيم تا احقاق حقوق صنفي خويش همگام با ساير معلمان كشور به اقدامات مسالمت‌آميز اعتراضي خود ادامه داده و براي حفظ شأن انساني معلم و ارتقاي جايگاه اجتماعي او، ديگر باره بر خواسته‌هاي صنفي خويش پاي بفشاريم. خواسته‌هايي كه تكرارش براي آنهايي كه نمي‌خواهند بشنوند در هر مناسبتي ضرورت دارد: ارتقاي كيفيت فضاهاي آموزشي؛ افزايش سرانه آموزشي؛ تجهيز مدارس به تكنولوژي آموزشي روز؛ رفع بحران مدارس غيراستاندارد؛ نهادينه كردن نظام مديريت انتخابي، تمركززدايي و توسعه آزادي بيان در آموزش و پرورش و رفع تنگناهاي مادي و معيشتي معلمان از اهم اين خواسته‌هاست.
در خاتمه ما فرهنگيان استان كردستان، اولويت مطالبات خويش و برنامه‌هاي آتي خود را به شرح زير اعلام كرده و اميدواريم اراده‌اي راستين براي تحقق آنها وجود داشته باشد:
1 ـ ضمن يادآوري ياد دوستان در تبعيدمان آقايان «پيمان نودينيان» و «اسكندر لطفي» و ساير دوستاني كه در سراسر كشور با احكام تلخ تبعيد، تعليق و زندان مواجه شده‌اند و با تأكيد دوباره بر محكوم كردن برخورد قضايي و امنيتي با اعتراضات صنفي؛ نگراني عميق و آزردگي شديد خود را از صدور حكم اعدام براي همكار عزيزمان آقاي «فرزاد كمانگر» عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان استان كردستان شاخه كامياران ابراز داشته و با محكوم كردن صدور چنين حكم ناعادلانه‌اي، او را به گواه سال‌ها خدمت صادقانه‌اش در آموزش و پرورش شايسته تقدير و صدرنشيني دانسته و مطالبه آزادي و بازگشت اين همكار شجاع را به خانواده آموزش و پرورش حق مسلم خويش مي‌دانيم.
2 ـ تحقق آموزش و پرورش پويا را در گرو تحقق مطالبات صنفي پيش گفته خويش دانسته و ضمن درخواست پرداخت فوري مطالبات مادي فرهنگيان (هزينه مسكن، مرخصي مناطق محروم، حق التدريس همكاران و پاداش پايان خدمت)، صدور بخشنامه‌هاي خلع‌الساعه، انتصابات فاميلي و تغييرات سليقه‌اي را به زيان آموزش و پرورش دانسته و نتيجه همه اينها را سرعت بخشيدن به سير قهقرايي آموزش و پرورش مي‌دانيم.
3 ـ ما فرهنگيان استان كردستان براي بيان آزادنه مطالبات خويش و به نشانه اعتراض، روز پنجشنبه 12/2/87 در ادارات شهرستانها و سازمان در مركز استان از ساعت 9 صبح الي 12 ظهر تجمع مسالمت‌آميز برگزار خواهيم كرد.


انجمن صنفي معلمان استان كردستان
ارديبهشت 1387

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:30 توسط یکی از چند صدای معلم |

دور جدید اعتراضات فرهنگیان

به خاطر  ۵ ماه بی توجهی  نسبت به  پرداخت  حق التدریس فرهنگیان و ایجاد جو  امنیتی برای فرهنگیانی که به مسائل صنفی اهمیت می دهند و  سکوت کانون صنفی معلمان ایران  که  عده ای آن را به آرامش قبل از طوفان تعبیر کرده اند پس از اعتراضاتی  که در اردبیل و کرمانشاه صورت گرفته طی  حرکاتی خود جوش معلمان تهران در پاسخ به  نقض  حقوق شغلی خود  اقداماتی را آغاز کرده اند. از جمله می توان به تجمع چهارشنبه  ساعت ۹ در مقابل ساز مان آموزش و پرورش تهران و عدم حضور در کلاس ها و ساعت های حق التدریس اشاره نمود. از طرف دیگر  تمام معلم ها در زنگ های تفریح  پیرامون این مسئله بحث و تبادل نظر نموده و فشار بدنه ی فرهنگیان برای اقدام هماهنگ عملی در این مورد توسط تشکل های صنفی به حد اعلای خود رسیده است. بنا به گزارش های رسیده در منطقه ی ۸ تهران نیز حرکاتی صورت گرفته است. کانون صنفی معلمان ایران روز سه شنبه  در جلسه ی هفتگی خود   پیرامون مسائل جاری و روز و هفته ی معلم و اقدامات مورد نظر بحث و بررسی داشته و جلسه ای فوق العاده نیز در روز شنبه خواهد داشت. بدیهی است که از چند روز آینده مانند هر سال تبلیغات رسانه ای آغاز می شود و تمام امکانات را در ظاهر به فرهنگیان خواهند داد و مردم خواهند گفت  فرهنگیان برای چه اعتراض می کنند؟ غافل از آن که این پرداخت ها صرفاً دررسانه ها صورت می گیرد . ظریفی می گفت اگر آنچه را که در روزنامه ها می نویسند که  به ما داده اند؛ به خودمان بدهند نه تنها اعتراضی نداریم که ممنون هم می شویم.  از جمله ی این گونه خبر ها می توان به بازنشستگی زود هنگام اشاره نمود که برای همه ی کارکنان دولت تحقق می یابد ولی تیتر تمام روزنامه ها اختصاصاً آن را برای فرهنگیان اعلام نموده بودند. به هر حال وقتی معلم از«مطالبات» خود صحبت می کند منظور او فقط مطالبات مادی که اکثراً تبلیغ می شود نیست. فرهنگیان یک آموزش و پرورش آبرومند می خواهند. اخیراً در اخبار آمده برای حل مشکلات مادی آموزش و پرورش  بسیاری از معلمان حق التدریسی بیکار می شوند و آمار کلاس ها بالا می رود. ضعف اقتصادی را با این گونه سوء مدیریت ها می توان حل کرد؟! با کلاسی ۴۰ نفره معلم ها به دانش آموزان چگونه درس می دهند؟  این جاست که کانون بارها اعلام نموده  اولیاء دانش آموزان مسائل آموزش و پرورش را  فقط مسئله ی معلمان ندانند. مشکل معلمان مشکل جامعه ماست . 

به نقل از کانون صنفی

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:23 توسط یکی از چند صدای معلم |

مطالبات فرهنگيان، وعده‌اي که محقق نمي‌شود!


موضوع پرداخت مطالبات فرهنگیان شباهت‌های زیادی با ساير وعده‌هاي محقق نشده دولت دارد، با این وجود فرهنگیان همچنان چشم‌انتظار پرداخت مطالبات معوقه خود هستند.
مسئولان وزارت آموزش و پرورش هر روز وعده  می‌دهند كه مطالبات، فلان تا فلان روز پرداخت می‌شود.
فرهنگیان كه به این وعده و  وعیدها عادت كرده‌اند به حسابشان مراجعه می‌كنند و باز هم تكرار داستان...با وجود وعده‌های مسئولان آموزش و پرورش، هنوز مطالبات معوقه فرهنگیان، از جمله سرانه دانش‌آموزی، پرداخت نشده است.
برخی از مدیران مدارس اعلام كردند با توجه به واریز نشدن سرانه دانش‌آموزی، برای برگزاری امتحانات خرداد ماه با مشكلات فراوانی روبرو هستند.


اما بشنوید از وزير آموزش و پرورش كه از زمان سرپرستي اين وزارتخانه تا كنون، مرتب وعده می‌دهد كه ای معلمان مطالبات معوقه شما تا... در حسابتان است، ولی از پول خبری نیست.البته به یاد داریم كه وزیر آموزش و پرورش در حاشيه یكی از جلسات  هيات دولت در واپسین روزهای سال گذشته گفت: «دغدغه‌اي از بابت پرداخت مطالبات فرهنگيان وجود ندارد
داستان مطالبات فرهنگیان در سال 87 نیز با وجودی كه وزیر دغدغه‌ای از بابت آن ندارد، همچنان ادامه دارد. این موضوع، موجب شد جمعی از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در نخستين جلسه علني مجلس در سال ‌87 واكنش نشان دهند. 19 نماینده در تذكر كتبی به وزير آموزش و پرورش خواستار تسریع در پرداخت مطالبات معوقه فرهنگیان شدند.
معاون سابق برنامه‌ريزي و توسعه مديريت اين وزارتخانه نيز از پرداخت عيدي فرهنگيان همراه با مطالبات معوقه تا پايان بهمن خبر داد، روزها به پايان بهمن نزديك شد و تعدادي از فرهنگيان با چك كردن حساب‌هاي خود به اين نتيجه رسيدند كه پرداخت مطالبات تنها يك وعده است.

توپ در زمین رؤساي آموزش و پرورش

در تازه‌ترین حركت، وزارت آموزش و پرورش برای دست گرفتن ابتكار عمل، پس از اختصاص 537 میلیارد تومان از سوی هیات دولت، از رؤساي سازمان‌هاي آموزش و پرورش خواست تا فهرست مطالبات فرهنگيان خود را ارائه دهند. باز هم داستان تكراری ثبت میزان بدهی‌ها در فرم جديدی با ذكر رقم مطالبات هر يك از فرهنگيان و ادامه ماجرا.
البته این بار قول داده اند كه قبل از هفته معلم اكثر مطالبات معوقه فرهنگيان به جز پاداش پايان خدمت و پاداش مناطق محروم فرهنگيان پرداخت می‌شود.

ابلاغ دستور پرداخت نیمی از مطالبات فرهنگيان

دستور پرداخت 537 ميليارد تومان از مطالبات معوقه فرهنگيان 31 فروردین از سوي معاون اول رئيس جمهوري ابلاغ شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني دولت، هيات وزيران در جلسه مورخ 25 فروردين امسال بنا به پيشنهاد معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور، وزارت امور اقتصادي و دارايي را موظف كرد مبلغ 537 ميليارد تومان تنخواه گردان از محل منابع در اختيار خزانه براي پرداخت مطالبات معوق كاركنان سازمان آموزش و پرورش استان‌ها در اختيار سازمان‌هاي ياد شده قرار دهد.
بر اساس اين مصوبه تنخواه گردان ياد شده بايد حداكثر تا نيمه اول اسفند 87 از محل اعتبارات هزينه‌اي وزارت آموزش و پرورش مورد تسويه قرار گيرد.
همچنين سهم هر يك از سازمان‌هاي آموزش و پرورش استان‌ها از تنخواه گردان موضوع اين تصويب‌نامه توسط معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهوري تعيين مي‌شود.
حق‌التدريس نيروهاي آزاد و شاغل، حقوق نيروهاي شركتي، سرانه واحدهاي آموزشي، عائله‌مندي بازنشستگان، يارانه مسكن فرهنگيان بازنشسته و شاغل، اضافه‌كار عوامل اجرايي، سرويس اياب و ذهاب فرهنگيان و اجاره مدارس، از مطالبات معوقه فرهنگيان است.به گفته فرهنگیان، در برخي از استان‌هاي كشور، اضافه كار معلمان پرداخت نشده و در برخي نيز از يك تا چند ماه پرداخت شده است.
از سويي اضافه كار كادر اداري نيز از شهريور 86 به بعد در برخي استان‌ها پرداخت نشده است. براساس اين گزارش، 4 ماه از دستمزد معلمان حق‌التدريس در شهرستان‌هاي تهران و در برخي از استان‌ها پرداخت شده است.
ضمن اين‌كه سرانه مدارس نيز به ميزان اندك پرداخت شده  كه تعدادي از مدارس را دچار مشكل كرده است.براساس اظهارات مسئولان وزارت آموزش و پرورش مطالبات فرهنگيان كشور حدود هزار ميليارد تومان است. (روزنامه همشهری-۲ اردیبهشت-صفحه۲۱)

به نقل از:  از ما به مهربانی یاد کنید

لینک های مرتبط:

مطالبات معوقه و حق الزحمه ی چند ماهه ی معلمان را بدهید!

نپرداختن مطالبات و تجمع معلمان

پرداخت مطالبات فرهنگیان، پیش از هفته ی معلم!

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:22 توسط یکی از چند صدای معلم |

موكول شدن اجراي لايحه ی خدمات كشوري به سال88

وعده و وعيد و باز هم فريب

براستي تا به كي بايد از مظلوميت، نجابت و شأن معلمان و فرهنگيان كشور براي پيشبرد خواسته هاي گروهي و... استفاده شود و چه كسي در اين مملكت پاسخگوست؟!

تا به كي بايد با وعده هاي بيهوده و پوچ؛ چوب بي لياقتي مسؤولان را خورده و دم برنياوريم؟!

بعد از 43 ماه تلاش بي وقفه و خستگي ناپذير همكاران فرهنگي براي به تصويب رساندن لايحه ی خدمات كشوري و با همه ی سنگ اندازي هاي مجلس و نمايندگان و مسؤولان رده بالاي دولت و شخص احمدي نژاد بر سر ماده هاي اين لايحه بالاخره اين لايحه به تصويب مجلس رسيده وبه صورت قانون آماده اجرا شد.

اما از آنجايي كه اين دولتمردان التزامي به قانون ندارند و مجري قانون مصوبه ی خود هم نيستند در نتيجه بايد شاهد هر تغيير وتحولي در اجراي آن باشيم و انتظار هر حرف و وعده بيهوده اي را هم داشته باشيم.

در صحبت هاي بعضي نمايندگان وعده ی اجراي اين لايحه ازاول فروردين 86 داده شد و نماينده ی ديگري خبر از اجراي اين قانون در آبان همين سال داد و در سخنان الهام به اجراي اين قانون از اوايل سال 87 اشاره شد در يك چشم برهم زدن معاون برنامه ريزي و نظارت راهبردي دولت از اجراي اين لايحه در سال 88 خبرداد!

فرهنگیان مقابل مجلس تجمع کردند

امير منصور برقعي، در حاشيه ی جلسه هيأت دولت و در جمع خبرنگاران اظهار داشت: تعداد آيين نامه هاي مربوط به اجراي اين قانون، بسيار زياد است و براي تدوين آيين نامه‌هاي آن، حداقل يك سال زمان نياز است.

برقعي، تصريح كرد: اگر در طول سال اين امكان فراهم شود و كار تهيه ی آيين‌نامه‌ها به پايان برسد، اميد است از منابعي كه در نظر گرفته شده، لايحه از سال 88 اجرا شود!

لايحه ی مديريت را چهار سال به تعويق انداختند. حالا هم که به صورت قانون درآمده، آن را تا سال 88به تعليق درآورده‌اند و وعده ی سرخرمن مي دهند!

به جاي اين كه چشم ها را بازكرده و ببينند كه با حقوق فرهنگيان و ساير اقشار چه مي كنند و چگونه آن ها را بازيچه قرار داده اند و به جاي اين كه سرمايه ی مملكت را صرف اجراي قانون و رسيدگي به خواسته ها و حقوق مردم كنند؛ فعالان صنفي را مجازات مي كنند و كرور كرور و خروار خروار حكم باران مي كنند.

 

سخن چه گویم به جماعتی که ز جهل

ز بانگ خر نشناسند نطق عیسی را

فرهنگستان

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:17 توسط یکی از چند صدای معلم |

تيتر كردن مسائل فرهنگيان و مشکلات ادامه دار!

 

تاكنون بارها شاهد اين تيترها چه در رسانه‌هاي ملي و چه روزنامهها بودهايم:

 

الف) تمام مطالبات فرهنگيان پرداخت شد. و ديگر مطالبا تي ندارند.

ب) مشكل مسكن فرهنگيان حل خواهد شد.

ج) چندين ميليارد تومان  وام مسكن در اختيار فرهنگيان قرار مي گيرد.

د) پاداش پايان سال فرهنگيان پرداخت شد.

ه) ميانگين حقوق فرهنگيان بيشتر از ساير كارمندان است.

و) تصميم دولت براي پرداخت  سبد كالا به كاركنان دولت و فرهنگيان.

ز) پاداش هفته معلم به فرهنگيان.

ح) سيم كارت اقساطي برا ي فرهنگيان.

ط) ميزان افزايش حقوق ابتداي سال كاركنان دولت و فرهنگيان.

ي) تسهيلات ويژه براي فرهنگيان

ك) و...

 

شما خواننده محترم چه فكر مي كنيد؟ هدف چيست؟ در چنين فضاي مطبوعاتي و تبليغاتي رسانهها، غير فرهنگيان  چه تصوري در مورد فرهنگيان دارند؟ و چرا اين مسايل را هيچ گاه براي ساير كارمندان دولت كه حقيقتا تسهيلات خوبي دريافت مي نمايند، اعلام نميكنند؟ و چرا به فرهنگيان كه مي رسد مكرراعلام مي نمايند و پرداخت نمي كنند؟؟؟

 

بگذاريد ابتدا برداشت غير فرهنگيان را در اين خصوص بيان كنيم: مردم عادي تصورشان اين است كه:

 

الف) وضعيت اقتصادي فرهنگيان بسيارعالي است و قاعدتا، با اين همه تسهيلات دولت براي آنها نبايد فرهنگيان، مشكلي داشته باشند.

ب) چرا دولت اين قدر به فرهنگيان ميرسد؟

ج) با اين همه رسيدگي دولت به فرهنگيان باز هم اعتصاب ميكنند، به راستي كه خيلي زيادهخواه و گستاخ هستد! ( مراجعه شود به ستون حرف مردم و انعكاس نظرات مردم در روزنامهها در ايام اعتصابات سال 85 و ابتداي سال 86 )

 

هدف دولت ها چيست؟

 

الف) دولتها براي جلب نظر قشر عظيم معلمان، هميشه تبليغات اين جنيني را لازم دارند. ( به اخبار رسانهها درفاصله زماني 1/12/86 لغايت24/12/86 درخصوص مطالبات فرهنگيان از زبان مسئولان مختلف مراجعه كنيد.)

ب) بدبين كردن مردم نسبت فرهنگيان و ترور شخصيتي فرهنگيان.

ج) راضي نگهداشتن فرهنگيان با دادن وعدههاي غيرعملي.

د) و اين كه غيرمستقيم وانمود كنند كه مسئله اول و مهم براي آنها فرهنگ است.

 

و اما واقعيت مطلب اينست كه دلسوزي واقعي براي فرهنگ اين آب و خاك كه اصل انقلاب و تقديم هزاران شهيد براي آن بود، بسيار ناچيز است و متاسفانه براي عدهاي شيرين تر از قدرت خود قدرت است و حفظ آن.

 

حق نوشته‌هاي پراكنده

 به نقل از:  صدای معلمان کویر سربداران

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:16 توسط یکی از چند صدای معلم |

مراسم استقبال مردم از رئیس جمهور به روایت خبرنگار همه دانا(طنز)

 

رئیس جمهور محبوب مردم"  نیکاراگوئه، سریلانکا، اندونزی، افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، سودان و..." به همدان می آید. بر اساس خبر های رسیده مردم همدان در صفوف فشرده بانک ها برای دریافت وام خرید گوجه فرنگی و استقبال از ریاست جمهور محبوب بیگانگان ازدحام نموده اند .

در این هنگامه برخی افراد سود جو که به نظر می رسد از طرف مافیای اقتصادی اجیر شده باشند. پاکت های نامه را احتکار نموده اند  و بعضاً در قبال یک کیلو گوجه فرنگی؛ یک پاکت نامه عرضه می شود. فرمانداری همدان از ساعت ها پیش طی اطلاعیه های جداگانه از مردم خواست با همراه داشتن شناسنامه برای دریافت پاکت نامه به بانک کارگشایی و برای دریافت گوجه فرنگی به چلو کبابی دولت مراجعه کنند.

خبر نگار ما بیان می دارد که انبوه جمعیت گالن به دست در خیابان ها منتظر دریافت سهم خود از نفت برای رنگین کردن سفره ها هستند. در این میان پرده نوشته ای با عنوان "آب را گل نکنید!" از طرف مردم روستای "تشنه سر" به چشم می خورد. نماینده ی اداره ی تنظیف آپارتمان ها نیز به وزیر بهداشت خیر مقدم دارد. بچه های مدراس عالی شهید عدالت و همت و کار و توسعه نسبت به تأخیر در بازگشایی مدارس خود اعتراض می نمایند.

 در این میان رئیس امنیه ها ی شهر در گفتگویی اعلام کرد کسی خیانت نکرده! هرکسی با هر لباسی و با هر تجمعی می تواند نماز بخواند این مسئله شخصی است! معلمان مدرسه ی اردیبهشت نیز طی پیامی اعلان نمودند که به استقبال دولت نمی آیند! چون از ابتدا آن ها ادب! را برگزیده بودند و به خاطر رعایت "ادب" با "دولت " سر و سری ندارند، مگه نشنیده اید که " ادب مرد به ز دولت اوست؟"

 

خبر نگار همه دانا

از میان ازدحام جمعیت بیکاران همدان

 

همه دانا

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:15 توسط یکی از چند صدای معلم |

مراسم يادبود معلم!

 

 

هفته بزرگداشت مقام معلم فرصتي است تا حداقل سالي يک بار و به بهانه سالگرد شهادت استاد مطهري، نام معلمان و فرهنگيان در محافل و رسانهها مطرح شده و هر کس به فراخور ديدگاه و سليقه خود يادي از اين قشر شريف نمايد. هر چند اين هفته  با بياني تمجيد گونه از نقش و رسالت معلمان و از موضعي رسمي، با برگزاري مراسماتي در شهرهاي مختلف  آغاز شده و با جملاتي اغراقآميز در خصوص جايگاه معلمان و آموزش و پرورش و سخنرانيهاي کليشهاي خاتمه مييابد، اما هيچگاه دردهاي پيدا و پنهان معلمان و مشکلات آنان به صورت جدي آسيب شناسي نشده و تبعات هولناک اين غفلت و صدمات ناشي از آن مورد واکاوي قرار نگرفته است.

اين که چرا مشکل معلمان به صورت جدي از سوي دست اندرکاران جامعه مورد بررسي قرار نميگيرد پرسشي است که هيچگاه پاسخ قانع کنندهاي به آن داده نشده  و همين مسئله سبب شده که هر کس از ديدگاه خود اين مسئله را ريشه يابي کند.

رويهم رفته ميتوان همه ديدگاهها را در سه نظريه موافقين، مخالفين و منتقدين جمع بندي کرد و ديدگاههاي آنان را تحليل نمود.

1-  موافقين معتقدند که توان بودجه کشور براي افزايش حقوق معلمان بيش از اين نيست و هر چند مسئولين قلبا نگران وضعيت معيشت معلمان هستند اما گستردگي آموزش و پرورش و فراواني نيروي انساني آن، قدرت مانور بيشتر را از مسئولين اقتصادي کشور گرفته است. البته لايههاي افراطيتر اين گروه معتقدند همين ميزان حقوق و مزايا براي معلمان کافي است و براي اثبات نظر خود نيز به ساعات کاري معلمان و تعطيلات فراوان آنان در طول سال استناد مي کنند. 

2- مخالفين، علت عدم توجه به مشکلات معلمان را فرايندي سياسي ارزيابي کرده و از موضع اپوزيسيون، معتقدند که ارادهاي از سوي مسئولين براي حل مشکل معلمان وجود نداشته و تعمدا نميخواهند که وضعيت معيشت معلمان سر و سامان بگيرد. اينان براي اثبات نظر خود از تئوريهاي روانشناسي اجتماعي نيز استفاده کرده و به نظريه " مازلو " و بحث سلسله نيازهاي انسان اشاره مي کنند که اگر نيازهاي اوليه جامعه که معلمان قشر کثير آن هستند تامين شود، آنان به دنبال نيازهاي بعدي مثل آزادي و... خواهند رفت و آن را مطالبه خواهند کرد.

3- منتقدين در بحث مسائل و مشکلات معلمان و ميزان حقوق و مزاياي آنان،  بيشتر جنبه مقايسهاي آن را مد نظر دارند و معتقدند نظام پرداختهاي ما در سيستم حقوق و مزاياي کارکنان دولت، نظامي تبعيضآميز است که به جامعه آموزش و پرورش با ديدي مصرفي نگاه کرده و ارزش کار معلمان را ناديده مي گيرد. از ديدگاه اينان اگر آموزش و پرورش اساس توسعه کشور است که هست و اگر معلمان جزء قشر فرهيخته و تحصيلکرده جامعه مي باشند که قطعا هستند، نبايد حقوق و مزاياي آنان از همتراز تحصيلي آنان در يک وزارتخانه ديگر کمتر باشد.

بي توجهي به اين مقوله به مرور انگيزه معلمان را کاهش داده و فرايند خروج نيروهاي کيفي و کارآمد را از سامانه تعليم و تربيت کشور تسريع خواهد نمود.

اين که کداميک از نظريات فوق قريب به صحت است مورد نظر اين بحث نيست و هر کدام از اين نظريات نيز در جاي خود قابل بحث و نقد هستند اما نکته اساسي اين است که مسئله معيشت و حقوق معلمان و فشار روز افزون حاصل از گراني و تورم بر آنان موجب شده تا معلمان به مشاغل ثانوي و بعضا حقارتآميز روي آوردند. اين موضوع سبب مي گردد  تا شخصيت آنان به مرور در اين مشاغل استحاله شده و از همين جاست که معلمان اثر گذاري خود را در فرايند تعليم و تربيت از دست مي دهند.  امري که قطعا نظام تعليم و تربيت ما را به قهقرا خواهد برد و کليت جامعه نيز از آن متضرر خواهد گرديد.

 

 گذرگاه 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:13 توسط یکی از چند صدای معلم |

سياست‌ فشار دولت و نزول خواسته‌هاي معلمان!

 معلمان در اعتراضات و اعتصابات سال‌هاي قبل دنبال چه بودند و اكنون دنبال چه هستند؟!

با نگاهي به روند اعتراضات و اعتصابات معلمان در سال‌هاي قبل، مي‌بينيم كه دلايل فريادهاي اعتراضي معلمان نزول داشته و در حالي كه سال‌هاي قبل معلمان به اصل حقوق و دريافتي خود معترض بوده و خواستار ارتقاي وضعيت معيشت خود و اجراي لايحه نظام هماهنگ پرداخت بودند، در پي فشارهاي بيش از حد دولت مهرورز و برخوردهاي امنيتي با معلمان، اكنون اعتراضات و اعتصابات پراكنده معلمان در سراسر كشور، به دليل پرداخت نشدن مطالبات معوقه و همان حقوق ناچيز قبلي آنان است، در چنين شرايطي و با توجه به تورم لجام گسيخته موجود، كه رتبه اول در خاورميانه و رتبه سوم دنيا را دارد و رقم واقعي آن مشخص و شايد قابل محاسبه نيست، دولت اعلام مي‌نمايد كه ميزان افزايش حقوق كاركنان دولت، البته كاركنان عادي دولت، فقط 6% خواهد بود.

 

حال در اين وضعيت كه به نظر مي‌رسد دولت با سياست،‌ اعمال فشار بيشتر توانسته خواسته‌هاي معلمان را محدود كرده و تحت كنترل خود درآورد، نقش كانون صنفي در هماهنگ كردن معلمان بايد پررنگ‌تر باشد، در حالي كه در بيانيه صادره از جانب كانون معلمان صنفي مدني، هيچگونه هماهنگي با كانون‌هاي سراسر كشور مشاهده نمي‌شود و برنامه‌هاي اعلام شده مختص تهران و قم بوده و براي ساير شهرستانها برنامه‌اي در نظر گرفته نشده است، ضمن اين كه دليل مشخصي براي حضور بر مزار مرحوم خانعلي و شهيد مطهري اعلام نشده است.

مطلبي كه قبلا هم ما به آن اشاره كرده بوديم اين است كه كانونهاي صنفي بايد دنبال رسميت بخشيدن به فعاليتهاي خود باشند، در غير اين صورت عملا نمي‌توانند فعاليت مهمي انجام دهند و بابت همين فعاليت‌هاي اندك هم مواخذه خواهند شد.

 صدای معلمان کویر سربداران

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:11 توسط یکی از چند صدای معلم |

کارمندان فقیرتر می شوند!

اگر از يک معلم معمولي وگرفتار مشکلات معيشتي بپرسند که به نظر شما دولتمردان چه ويژگی هايي بايد داشته باشند؟ احتمالاً پاسخ خواهد داد بايد درد آشنا و ساده زيست باشند. آدم هايي از جنس خودمان. با حقوقي 300هزار توماني، که در خانه هاي معمولي زندگي مي کنند. توي کوچه دمپايي مي پوشند. نهار نان وپنير مي خورند. با ماشين مدل پايين رفت و امد مي کنند. خاکي اند و با کارگر و کارمند و برزگر روبوسي و خوش و بش مي کنند و... کما اين که اکثر معلمان تصور مي کنند که اگر يک معلم رنج کشيده بر صندلي وزارت بنشيند به راحتي مشکلات را حل مي کند. تجربه ی فرشیدی نشان داد که داشتن نیات خوب برای مدیریت کافی نیست. فرشیدی حتی در درک و تصور اعداد بزرگ مشکل داشت.

آشپزهایی که وزیر می شوند!

لنين مي گفت در جامعه ی انقلابي اداره ی کشور به قدري ساده خواهد شد که يک آشپز يا پستچي مي تواند وزارتخانه اي را اداره کند. در جامعه ی شوروي و در هيچ جمهوري توده اي و انقلابي پيش بيني لنين تحقق نيافت. اين يک تصور ساده و رويايي بود. اما در جوامع انقلابي معمولاً انقلابيوني که تجربه و دانشي در کشورداري نداشتند به قدرت رسيدند و براساس آزمون و خطا و با صرف هزينه هاي فراوان از جيب و سرمايه ی مردم رموز کشورداري را نصفه و نيمه آموختند. اين يک پروسه ی دردناک و پرهزينه است.

لباس چروک و دمپایی!

يک دولتمرد بايد حقوق کافي بگيرد. زندگي بي دغدغه اي داشته باشد. در خانه اي راحت و با امکانات کافي زندگي کند. راننده و آشپز و خدمتکار داشته باشد، روزی 8 ساعت بخوابد، استراحت و تفریح کند، غذای خوب بخورد و... اما کار خودش را بلد باشد و به درستي انجام بدهد. معيار ما براي تعيين مشخصات يک مدير نبايد لباس چروک، دمپایی، سر و وضع آشفته، موهاي شانه نشده، چشمان سرخ شده از خستگي و گفتار و رفتار عوامانه باشد. معيار اصلي براي يک مسؤول مديريت منابع مالي در حوزه ی تحت مديريت خودش است. وظیفه ی دولت تأمین رفاه و امنیت مردم، ایجاد کار برای بیکاران، رشد اقتصادی کشور، تأمین آموزش و بهداشت برای عموم و ارتقای جایگاه کشور در میان جامعه ی جهانی است.

بعد از ونزوئلا و میانمار !

جاهاي ديگر درآمد کشورها که افزايش مي يابد ميزان رفاه و شادابي جامعه بالا مي رود. اما در این جا اگر درآمد کشور افزایش یافت باید عزا گرفت. به گفته ی غنيمي فرد مدير امور بين الملل شرکت نفت در سال 86 درآمد نفتي کشور 8/78 ميليارد دلار بوده. اين درآمد بي سابقه نه تنها قاتق نان مردم نشد که بلاي جان آن ها شده است. چرا؟ به دليل مديريت غير تخصصي و غلبه ی عوام زدگي و عوام فريبي و لاف و گزاف در حوزه ی سياست. به دليل اين که عده اي معتقدند تئوري هاي علم اقتصاد يعني کشک! به دلیل این که وقتی در موقعیتی قرار گرفتیم دچار توهم قدرت می شویم و گمان می کنیم که همه کمالات در ما جمع شده و با کشف و شهود می خواهیم امور را اداره کنیم. همين ها که در بين 183کشور جهان دستاوردشان رتبه ی پنجم از نظر نرخ بالاي تورم بعد از کشورهايي مانند ونزوئلا و ميانمار است از آمادگي خود براي مديريت جهان سخن مي گويند!

آیینه ای در برابر خود

غرض از اين مقدمه اين است که تفکر عوامانه در بين مردم زمينه ی ظهور سياستمداران عوامفريب را فراهم مي کند. همه اش نگوييم دولتمردان بايد چنين و چنان کنند. گاهي آيينه اي در برابر خود بگذاريم وچهره ی خود را هم تماشا کنيم. آیا به اين انديشيده ايد که چگونه نظام قديم بعد از مدتي خودش را در قالب هاي جديد باز سازي مي کند؟ ما معمولاً فکر مي کنيم تئوري توطئه خاص سياستمداران است. در حالي که خود ما در تبيين ساده ترين پديده ها بر اساس توهم توطئه نظر مي دهيم. ما از اين که عده اي، فعالان صنفي را به ارتباط با بيگانه متهم مي کنند خشمگين مي شويم. اما خود؛ نزديکترين دوستانمان را که با آن ها اختلاف نظر داريم با همين حربه ها تخريب مي کنيم. ما از گردش قدرت دفاع می کنیم اما اگر موقعیتی کسب کردیم چهار چنگولی آن را برای همیشه حفظ می کنیم. ما در همین روابط عادی خود دیکتاتور پرورش می دهیم و با چاپلوسی های خود همکار ساده دلمان را به این توهم گرفتار می کنیم که گویا نبوغ سیاسی دارد. حال بعد از اين مقدمه طولاني وارد بحث اصلي مي شوم. اين دولت در انجام وظايف اصلي و ذاتي خود ناکارآمد است. همه ی ارقام و اعداد این گزارش از روزنامه ی همشهري مورخ 26 فروردين نقل شده است.

قیمت نان

به گزارش روزنامه ی همشهري قيمت انواع نان در نانوايي هاي تهران بين 10 تا 25 درصد افزايش يافته است. قيمت هر قرص نان لواش در سال 86 بين 12 تا 20 تومان بود و اکنون با قيمت 20 تا 30 تومان به مردم عرضه مي شود. بيشتر نانوايي ها نان را با چند نرخ عرضه مي کنند. سال 86 هر قرص نان سنگک بين 75 تا 200 تومان در نوسان بود و امسال به قيمت 100 تا 500 تومان عرضه مي شود. قيمت نان بربري نيز از 100 به 150 تومان افزايش يافته است.

کارمندان فقیرتر می شوند!

افزايش قيمت کالاها و خدمات تنها محدود به اقلام خوراکي نمي شود و اکثر اقتصاد دان ها نرخ تورم کالاها و خدمات را بسيار فراتر از نرخ رسمي اعلام شده توسط دولت مي دانند. در اين ميان بيشترين فشار بر اقشار حقوق بگير به ويژه کارمندان دولت و معلمان وارد مي شود. بر اساس قانون برنامه ی چهارم توسعه افزايش حقوق کارکنان دولت بايد به اندازه ی ضريب تورم بانک مرکزي باشد تا حداقل قدرت خريد آن ها ثابت بماند. اما در سال 87 با وجود اين که نرخ تورم سال پيش 20درصد اعلام شده و پيش بيني ها همه حکايت از جهش نرخ تورم در سال جاري دارد، قرار است فقط 6 درصد به حقوق کارکنن دولت اضافه شود و اين به معناي کاهش 14درصدي قدرت خريد کارکنان دولت است. چالش اصلي در آموزش و پرورش در ارديبهشت ماه است که مطابق روال مرسوم احکام جديد حقوقي معلمان صادر و به مدارس ارسال مي شود.

تورم 30درصدی

محمد خوش چهره، استاد دانشگاه، دکتراي اقتصاد، نماينده ی اصولگراي مجلس هفتم و عضو تيم تبليغاتي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري در حوزه ی اقتصاد گفت: «شاخص هاي تورم که از سوي دولت اعلام مي‌شود داراي ملاحظاتي است اما تورم واقعي در کشور براي اقشار کم ‌درآمد و محروم بالاي 30 درصد است.» وي افزود: «اگر روند موجود کشور در زمينه ی اقتصادي ادامه داشته باشد قطعاً تورم و گراني يکي از متغيرهاي بحراني کشور خواهد بود و روند تورم به گروه‌هاي محروم و کم ‌درآمد جامعه ... فشار فزاينده‌اي وارد مي‌کند.» اين در حالي است که بانک مرکزي ميانگين تورم در سال 86 را حدود 20درصد اعلام کرده است.

رتبه اول در خاورمیانه

صندوق بين المللي پول در گزارشي اعلام کرد نرخ تورم ايران در سال جاري ميلادي بالاترين ميزان در ميان 14 کشور منطقه خاورميانه و پنجمين نرخ تورم بالا در ميان 183 کشور جهان خواهد بود. به گزارش ايسنا، تازه ترين گزارش صندوق بين المللي پول درخصوص دورنماي اقتصادي جهان حاکي از آن است که نرخ تورم ايران در سال جاري به 7/20درصد خواهد رسيد که بالاترين ميزان در خاورميانه و پنجمين نرخ تورم بالا در ميان کشورهاي مورد ارزيابي قرار گرفته جهان (183 کشور) خواهد بود. در ميان کشورهاي جهان که صندوق بين المللي پول به بررسي نرخ تورم در آن ها پرداخته، ونزوئلا با تورم 7/25درصدي در صدر قرار گرفته و پس از آن ميانمار با نرخ تورم 25درصدي در مکان دوم جهان جاي دارد. در ميان کشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران با تورم 7/20درصدي مکان اول را به خود اختصاص داده و قطر با نرخ تورم بسيار کمتر (12درصد) مکان بعدي را اشغال کرده است. آمارها نشان مي دهد کمترين تورم در منطقه ی خاورميانه متعلق به بحرين با نرخ 3/3درصد است، اين در حالي است که در ميان 183 کشور جهان ژاپن کمترين نرخ تورم (6/0درصد) را داراست.

سبد متغیر کالا

یکي از ملاحظاتي که بانک مرکزي براي پايين آوردن نرخ رسمي تورم اعمال مي کند، تغيير در نوع کالا هايي(بيش از 300 قلم کالا و خدمات) است که در سبد کالاها و خدمات مصرفي مردم قرار دارد. به اين ترتيب که برخي اقلام اساسي که رشد بالايي دارند حذف و به جاي آن اقلام ديگري که در سبد مصرف خانوار اهميت چنداني ندارد، جايگزين مي شوند.

از کره تا تخم مرغ وماست

بر اساس تازه ترين گزارش بانک مرکزي در سال 86 بالاترين رشد قيمت يک کالا به کره ی پاستوريزه با 57 درصد تعلق گرفت و بعد از آن به ترتيب دستمزد کارگران ساختماني با رشد 55 درصد، خيار با 47درصد، برنج ايراني با 45درصد، فرش دستباف با 45درصد، برنج خارجي با 43درصد بالا ترين رشد قيمتي را در سال گذشته داشته اند.  بر اساس همين گزارش گوشت در سال گذشته 40درصد، مرغ 23درصد، کرايه تاکسي 29درصد، مبل 27درصد، تخم مرغ 32درصد، سيب 24درصد، پرتقال 20درصد، شهريه ی مدارس غير انتفاعي 26درصد، روغن نباتي جامد 34درصد، ويزيت پزشکان متخصص 20درصد، سبزي خوردن 34درصد، شير پاستوريزه 23درصد، ماست 30درصد ، و چاي 28درصد گران شدند. در کنار اقلام مصرفي اجاره مسکن بيشترين فشار تورمي را بر مردم وارد آورده است . 

 

 

 

 

 

شیرزاد عبداللهی 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:9 توسط یکی از چند صدای معلم |

افشاگري دانش جعفري در مورد ناآگاهي اقتصادي احمدي نژاد

داوود دانش‌جعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي، رسماً از سمت خود کناره گرفت. او در آخرين ‏ساعات حضور خود در اين وزارتخانه، در سخنراني غيرمنتظره‌اي كه متن آن را از پيش تعيين كرده بود و ‏بلافاصله در اختيار رسانه‌ها قرار داد، به شدت از روند تصميم‌گيري‌ها در دولت نهم انتقاد كرد و با اشاره به ‏موضوعات مختلفي كه او در سمت قبلي خود با آن ها درگير بود، از دخالت‌ها و فشارهاي احمدي نژاد، ابعاد ناآگاهي ‏او از علم اقتصاد و دروغ‌پردازي‌هاي مشاورانش پرده برداشت.‏

دانش‌جعفري در مراسم توديع خود در حالي سخنان شديداللحن و انتقادي خود عليه روندهاي حاكم بر دولت ‏نهم را با بغض و اشك به پايان برد كه بسياري از كاركنان و مديران مياني وزارت اقتصاد كه از انتقادهاي او عليه ‏رئيس‌جمهور و مشاورانش به هيجان آمده بودند، بيش از يك دقيقه براي او كف زدند.‏

وزير سابق اقتصاد در سخنان خود به طور مستقيم به نقش منفي رحيمي، رئيس فعلي ديوان محاسبات كه ‏گزينه اصلي احمدي نژاد براي جانشيني پورمحمدي در وزارت كشور است، اشاره كرد و همچنين فاش كرد كه ‏معاون اقتصادي بازرسي رياست‌جمهوري، كه رياست آن برعهده داود احمدي نژاد برادر رئيس‌جمهور است، "يك ‏دامپزشك" است كه در مسائل اقتصادي عليه برنامه‌هاي او در وزارت اقتصاد به گزارش‌سازي پرداخته است.‏

حجم و شدت انتقادهاي دانش‌جعفري از احمدي نژاد و دولت به حدي بود كه پرويز داوودي، معاون اول احمدي ‏نژاد، پس از پايان اين جلسه در پاسخ به خبرنگاران به خنده‌هاي عصبي بسنده كرد.‏

البته صدا و سيما نيز طبق روال هميشگي خود، در بخش‌هاي مختلف خبري به هيچ‌يك از انتقادهاي ‏دانش‌جعفري از احمدي نژاد و فضايي كه بر دولت حاكم كرده است، اشاره نكرد و تنها به پخش آخرين لحظات ‏نطق وي در جلسه توديع خود پرداخت كه در آنها وي به علت بغض قادر به ادامه صحبت نبود و نيز صحنه قرائت ‏دو بيت شعر را نيز به اين برش كوتاه افزود.‏

دولتي كه هيچ‌كس قبولش ندارد

وزير سابق اقتصاد سخنان خود را با ذكر خصلت‌هاي جريان نزديك به احمدي نژاد آغاز كرد: نگاه منفي به همه ‏افراد باتجربه، عدم تبعيت از برنامه چهارم، اهميت دادن به مسائل جنبي مثل ساعت كار بانك‌ها، وجود گروه‌هاي ‏فشار در دستگاه‌هاي اجرايي دولت احمدي نژاد و مشكلات متعدد دولت با نهادهاي مختلف كشور. دانش‌جعفري در ‏اينجا به ذكر عناوين دهها دستگاه دولتي و حكومتي پرداخت كه دولت احمدي نژاد خود را با آنها درگير كرده و ‏بدين ترتيب حتي در ميان حاكميت اصولگرا نيز منزوي شده است.‏

او اين مشكلات را اين‌گونه فهرست كرد: "مشكل با مجلس؛ مشكل با مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ مشكل با ‏اشخاص خاص؛ مشكل با صدا و سيما؛ مشكل با روزنامه‌ها؛ مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست ‏جمهوري؛ مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم و دهها مساله ديگر كه قابل ذكر نيست!"‏

او سپس به مشكلات اقتصادي ناشي از تحريم و لزوم مقاومت وزارت اقتصاد در برابر اين مشكلات اشاره كرد و ‏سپس گفت: "آنچه در اين كارزار ابهام انگيز است، اين است كه در اين دوره كه بيشترين فشار خارجي به نظام ‏مالي كشور وارد مي‌آمد به ويژه در بخش بانك و بيمه، عده‌اي نيز در داخل با نقد غيرمنصفانه موجبات تضعيف آن ‏را فراهم مي‌نمودند."‏

چوب مشاوران رئيس‌جمهور لاي چرخ دولت

وزير سابق اقتصاد سپس درباره مشكلاتي كه مشاوران احمدي نژاد با دامن زدن به مسائلي همچون "اتهام و شبهه ‏ربوي بودن بعضي از عمليات بانكي، بالا بودن سود بانكي، تبديل بانك‌ها به بانك قرض‌الحسنه، داشتن ارتباط ‏سياسي بعضي از مديران با بعضي از اشخاص با نفود، معوق شدن بازپرداخت‌ها، دادن تسهيلات به اشخاص ‏خاص، ندادن تسهيلات كافي به طرح‌هاي مورد نظر دولت و داستان بيمه ايران" براي دولت فراهم مي‌كردند، ‏سخن گفت و افزود: "آتش تهيه اين حملات عموما از طرف كساني ريخته مي‌شد كه حتي يك روز هم سابقه فعاليت ‏در نظام بانكي و بيمه‌اي كشور را نداشتند و صرفا با برداشت‌هاي غير اجرايي خود عملكرد اين مجموعه‌ها را ‏نظاره مي‌كردند."‏

او سپس به طور غير مستقيم به دخالت‌هاي غير كارشناسي احمدي نژاد در مسائل اقتصادي اشاره كرد كه عاقبت ‏مجبور شد در برابر آن بايستد؛ ايستادگي‌اي كه سرانجامش بركناري بود: "عده‌اي هم سعي مي‌كردند با ‏اعمال‌نظرهاي مختلف در ظاهر تحولي بوجود آورند، ولي ما عملا مشاهده كرديم كه آنها دارند اين مجموعه‌هاي ‏ارزشمند را از كار مي‌اندازند، زيرا كه طرحي جايگزين نداشتند و صرفا از وضع موجود ايراد مي‌گرفتند... در ‏هر صورت نظام بانكي در اين دوره به صورت مستمر تحت فشار قرار داشت. من وقتي نگاه آنها را به نيمه خالي ‏ليوان ديدم، جلوي آنها ايستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند."‏

انحلال سازمان مديريت، شبيه انحلال ارتش

وزير سابق اقتصاد سپس در تعريضي بي‌سابقه به احمدي نژاد، انحلال سازمان مديريت توسط وي را با پيشنهاد ‏انحلال ارتش توسط برخي گروه‌ها در ابتداي انقلاب مقايسه كرد و گفت: "به ياد ايده انحلال ارتش افتادم كه عده‌اي ‏در آن موقع چه‌ها براي آن مي‌گفتند ولي امام چگونه مساله را با دورانديشي هدايت كرد... در طرح مربوط به ‏انحلال سازمان برنامه هم ديده بودم كه اين اقدام حساب شده نبود و جز ايجاد سرخوردگي و ياس براي كاركنان اين ‏سازمان عظيم اثر ديگري نداشت."‏

وي بلافاصله سمت و سوي تعريض خود را باز به سمت شخص احمدي نژاد برگرداند و با انتقاد از تاثيرپذيري ‏وي از گزارش‌هاي رحيمي رئيس ديوان محاسبات، گفت: "از ويژگي‌هاي ديگر اين دوره هيجاني بود كه هر كس ‏به خود اجازه مي‌داد در مسايل كلان اقتصادي كشور دخالت كند. نمي‌دانم چه فايده‌اي از اين كار مي‌بردند... يك بار ‏آقاي دكتر رحيمي رئيس كل ديوان محاسبات در يك مصاحبه داخلي- خارجي اعلام نمود كه يكي از قراردادهاي ‏نفتي كه در دولت قبل منعقد شده، مساله‌دار است و لذا بايد اين قرارداد را كه 20 ميليارد خسارت به كشور مي‌زند ‏لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت كرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهاي ‏بين‌المللي حيثيت ما را زير سوال مي‌برد و ديگر در بستن قراردادهاي جديد به ما اعتماد نمي‌كنند. اگر اشكالي ‏وجود دارد بايد آن را رفع كرد و نه اينكه با مصاحبه مطبوعاتي هو و جنجال راه بياندازيم. از طرف ديگر دليلي ‏وجود ندارد كه قبل از اينكه اين پرونده رسيدگي شده باشد و حكمي صادر شده باشد اين بحث‌ها رسانه‌اي شود. ‏ايشان خيلي ساده گفت: من از شما دستور نمي‌گيرم. بعد از آن با هيات رئيسه مجلس صحبت كردم و خوشبختانه ‏آنها با روش‌هاي خود، فتيله اين بحث را پائين آوردند. به نظرم مي‌رسد ريشه اين هيجانات برمي‌گردد به يكسري ‏اطلاعات كارشناسي نشده يا پردازش نشده كه بدون بررسي به مراجع بالاتر مي‌رسد."‏

جريان موازي در درون دولت

وزير سابق اقتصاد در بخش ديگري از نطق انتقادي مراسم توديع خود، با اشاره به پرونده‌سازي‌هاي برخي ‏نزديكان احمدي نژاد، فاش كرد: "به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رئيس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزء ‏ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل را نداشتند. بطور مثال معاون اقتصادي ‏بازرسي يك دامپزشك بود. قاعدتا اشراف او به مسايل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي ‏كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسايل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ‏ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند. اينها مديران بالاي دستگاه‌هاي اجرايي، حتي وزرا را نيز كه منتخب ‏مجلس رئيس جمهوربودند و از مجلس راي اعتماد گرفته بودند، به راحتي زير سوال مي‌بردند و در موارد بسياري ‏باعث شكل‌گيري مديريت دوگانه يا موازي در دستگاه. البته تهيه اين نوع گزارشات فقط مختص بازرسي رئيس ‏جمهور نبود و از اشخاص درون دستگاه‌ها هم استفاده مي‌شد. گاهي با تشويق و گاهي هم با تهديد. ولي ويژگي همه ‏اين گزارشات اين بود كه با رئيس دستگاه مشورت نمي شد و به يكباره تصميم بر علني شدن گزارش مي‌گرفتند."‏

بحران‌سازي‌هاي شخص احمدي نژاد

داود دانش‌جعفري در جاي ديگري باز به نقش شخص احمدي نژاد در ايجاد بحران در حوزه اقتصادي پرداخت و ‏گفت: "فشار بيمه ايران، از ناحيه ديگر اعمال شد. يك گزارش ساده در مورد تخلف مديران قبلي بيمه ايران كه در ‏دوره من هم نبود، به زودي تبديل به يك مسئله ملي شد و بعد جمع كردن موضوع چقدر نيرو برد! يا در همين ‏سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت. ريشه‌هاي اين نوع گزارشات غيركارشناسي كه بدون چك كردن به ‏مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است."‏

وي سپس به رايزني‌هاي خود با احمدي نژاد درباره سخنراني هيجاني وي در قم اشاره كرد و پس از آن به تكذيب ‏چند ادعاي اصلي احمدي نژاد در اين سخنراني پرداخت: "در جلسه دولت با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم ‏طرح اين بحث‌ها به كشور آسيب مي‌رساند. ايشان گفتند منظور من اين بوده كه مشكلات نظام‌هاي مالياتي، گمرك و ‏بانك را بشكافم و قصد ديگري در كنار نبوده است. با اين حال وقتي بعدا به مطلب دقيق شدم، همان نگراني كه ‏داشتم، بيشتر شد."‏

تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره ماليات و دخانيات

او با تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره مافياي سيگار توضيح داد: "اولا هيچ يك از روساي گمرك، ماليات و يا ‏دخانيات از مسايل مطروحه با خبر نبودند و ايرادات اشاره شده جملگي قابل خدشه است. به طور مثال همه ‏مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده ‏است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود ‏‏300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم ‏براي آن وجود ندارد، حاضر باشد 5 ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد!"‏

وزير معزول اقتصاد سپس ادعاي احمدي نژاد درباره مشكلات نظام مالياتي را هم تكذيب كرد: "يا اين مطلب كه ‏گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد مي‌كنند و به يك اندازه توليد خود را فروخته‌اند، چرا از يكي ‏‏300 ميليون تومان و از ديگري 3 ميليون تومان ماليات گرفته‌اند؟! بررسي‌هاي انجام گرفته نشان مي‌داد چنين ‏موضوعي هيچ سابقه‌اي در سازمان مالياتي ندارد. تازه نظام مالياتي ما بر اساس فروش نيست كه هر دو به يك ‏اندازه ماليات بدهند. در نظام مالياتي ما، بر اساس درآمد (يعني فروش منهاي هزينه) ماليات تعيين مي‌شود. اين ‏امكان وجود دارد كه هزينه دو كارخانه به هر دليل متفاوت باشد. اي كاش جزئيات موضوع قبلا مورد بررسي ‏دستگاه مربوطه قرار مي‌گرفت و اينطور شتاب‌زده عمل نمي‌شد! "‏

گراني مسكن تقصير دولت است، نه بانك‌ها

دانش‌جعفري سپس ادعاهاي احمدي نژاد درباره دخالت بانك‌هاي خصوصي و موسسات اعتباري در بازار مسكن ‏را نيز رد كرد و با نقد ادعاي دولتمردان نزديك به احمدي نژاد درباره افزايش توليد، انتقاد از تاكيد احمدي نژاد بر ‏آغاز طرح‌هاي جديد به‌رغم وجود طرح‌هاي نيمه‌تمام در كشور و اعتراف به نقش دولت نهم در افزايش نقدينگي و ‏تورم، گفت: "آيا مي‌شود انتظار داشت كه براي انجام تكاليف بودجه 1387 نزديك به 60 ميليارد دلار دلار نفتي ‏توسط بانك مركزي تبديل به ريال شود، ولي نقدينگي بالا نرود؟! هر كس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگي ‏بالا رفت، كاري كنيم كه تورم بالا نرود؟! هر كس مي‌تواند بفرمايد انجام دهد. تورم نتيجه محتوم اين سياست است، ‏و نمي‌شود از واقعيت فرار كرد."‏

وي سپس با لحني تمسخرآميز درباره ادعاهاي احمدي نژاد درباره فعاليت يك مافيا عليه دولت نهم گفت: "بعضي‌ها ‏فكر مي‌كند نابساماني‌هاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليت‌هاي بدخواهانه عليه دولت ‏است. من اذعان مي‌كنم، تجربه‌اي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را ‏وارد اين كار كرد. ولي به نظرم مي‌رسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! ‏حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است."

احمدي نژاد شخصا سود بانكي را كم كرد

بخش ديگري از سخنان وزير سابق اقتصاد دولت احمدي نژاد نيز حائز اهميت بود كه در آن به نقش شخص ‏رئيس‌جمهور در كم كردن سود بانكي، با وجود مخالفت كارشناسان و اعضاي شوراي اقتصاد، اشاره ‏تعريض‌آميزي وجود داشت: "در سال گذشته در همين دوران بود كه شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. ‏اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالف بوديم. فضاي غالب جلسه اين ‏بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديت‌هاي ‏سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رئيس جمهور پيشنهاد نمود درسال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود ‏بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رئيس جمهور اين پيشنهاد را قبول ننمودند و تلويحا گفته شد ‏اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود بازهم نظر شورا تاييد نمي‌شود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در ‏شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد!"‏

ناآگاهي رئيس‌جمهور و مراجع تقليد از علم اقتصاد

او سپس به شكلي زيركانه اما با احترام، از ناآگاهي يكي از مراجع قم از مسائل اقتصادي و سوء استفاده نزديكان ‏احمدي نژاد از او نيز انتقاد كرد: "در سال گذشته كه اين بحث سود بانكي داغ بود يكي از مراجع عظام قم پيامي را ‏از طريق نماينده خود براي من ارسال نمودند. سوال ايشان اين بود كه با توجه به شناخت مثبتي كه از من وجود ‏دارد، چرا من با كاهش نرخ سود در جلسه شورا مخالفت كرده‌ام؟! در پاسخ عرض كردم كه اصولا من با كاهش ‏سود بانكي مخالف نيستم و يكي از آرزوهاي من اين است كه در اين دوره بتوانم به اين توفيق دست يابم. همچنين ‏عرض كردم اما براي انجام اين كار، يك مقدمه واجب وجود دارد! اگر اين مقدمه تامين نشود معلوم نيست به هدف ‏برسيم... در ادامه عرض كردم كه مقدمه واجب كاهش نرخ سود بانكي اين است كه تورم هم پايين بيايد. ايشان پيام ‏را منتقل كردند ولي من احساس مي‌كردم استدلال من افاقه نكرده است. چند روز پيش باز همان نماينده آمدند و از ‏قول معظم‌له به من پيام دادند كه برداشت من صحيح بوده و ايشان هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه حرمت تورم بالا ‏مهم‌تر از حرمت بالا بودن سود بانكي است!"‏

اين در حالي بود كه دانش‌جعفري در جاي ديگري از سخنانش، از ناآگاهي و بي‌اعتنايي احمدي نژاد به اصول علم ‏اقتصاد نيز انتقاد كرده بود: "من در دوره‌اي مسووليت پذيرفتم كه... بسياري از مفاهيم پذيرفته شده علم اقتصاد در ‏دنياي امروز از قبيل تاثير نقدينگي در تورم و يا چگونگي تقسيم كار مطلوب بين دولت و مردم زير سوال بود... ‏اگر مي‌خواهيم در اقتصاد موفق باشيم بايد با قاعده اين علم آشنا باشيم و به اصول آن پاي بند."‏

كاوه برزگر به نقل از: نصف جهان

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:8 توسط یکی از چند صدای معلم |

بيانيه کانون صنفی معلمان ايران به مناسبت هفته معلم

-

همکاران محترم؛

    بی­تردید سال 86 یکی از تیره­­ترین سال­هایی بود که جامعه معلمان ایران تجربه کرده است. بعد از تجمعات با شکوه معلمان در اسفندماه 85 که با دستگیری تعداد زیادی از فعالان صنفی و ضرب و شتم شمار زیادی از فرهنگیان شریف پایان یافت، به دلیل سانسور شدیدی که به واسطه­ی بخشنامه شورای عالی امنیت ملی بر رسانه­ها حاکم شد چنین به نظر رسید که تشکل­های صنفی سکوت پیشه کرده­اند و یا از وحشت، در لاکِ خویش فرو رفته­اند و یا همکاران خود را فراموش کرده­اند.

    در چنین شرایطی جا داشت مسئولان کشور به ویژه نهادهای امنیتی که هر حرکت اعتراضی را مخلِّ امنیت جامعه قلمداد می­کنند و همواره مدّعی هستند که آنچه در جهت بهبود وضع معیشتی معلمان تا کنون انجام گرفته حاصل تلاش مسئولان بوده و تشکل­های صنفی و اعتراضات معلمان هیچگونه تأثیری در پاسخگوئی به مشکلات فرهنگیان نداشته است فرصت را غنیمت شمرده و در عمل این ادعای خود را به اثبات می­رساندند و با حلّ تدریجی مشکلات فرهنگیان ضرورت برگزاری تجمعات، تحصن­ها و انجام حرکت­های اعتراضی را به کلّی نفی و انکار می­کردند.

    اما همانگونه که شاهد هستیم، آنگونه عمل کردند که حتی صدای اعتراض برخی از همکاران بی­تفاوت نیز به هوا برخاست و اکثریت معلمان هرگونه تردید نسبت به این جمله که « تا نگرید طفل کی نوشد لبن » را در باور خود از بین بردند. با این وصف مسئولان مربوطه نه تنها به انتظارات بر حق معلمان پاسخی ندادند بلکه با سوء استفاده از فضای موجود به کلّی همه وعده­های داده شده را از یاد بردند. به طوریکه حتی حقوق اندک معلمان حق­التدریس نیز بیش از 6 ماه به تأخیر افتاد و در عوض با توزیع توهین­آمیز بن­های نخود و عدس و ... به تحقیر بیشتر فرهنگیان پرداختند.

همکاران گرامی

    طی یک سال گذشته ما و شما خار در چشم و استخوان در گلو به انتظار نشستیم تا شاید عقلای قوم به خود آیند و در روش­های مذکور تغییری ایجاد نمایند. اما نامه­ها، گلایه­ها، طومارها و زمزمه­های معلمان در دفاتر مدارس تا کنون به گوش هیچکس نرسید و احدی خود را موظف به پاسخگویی به این قشر فرهیخته ندید و مسئولان کشور با این عمل خویش به معلمان آموختند که تنها راه رسیدن به حقوق حقّه فرهنگیان، اتحاد، همدلی و همراهی است. آنگونه که در اسفندماه 85 شاهد آن بودیم.

عزیزان

    در شرایطی که اخبار معلمان را در رسانه­ها منعکس نمی­کنند و وزیر و سایر مسئولان کشور از گفت و گو با تشکل­های صنفی و نمایندگان معلمان خودداری و راه مذاکره را به کلی مسدود کرده­اند، در شرایطی که صندوق ذخیره فرهنگیان را که سهامداران اصلی آن خود فرهنگیان هستند به دست نااهلانی که عداوت برخی از آنان با فرهنگیان کاملاً محرز است سپرده­اند. در شرایطی که علی­رغم وعده­های داده شده ضعیف­ترین افراد به بالاترین پست­های این وزارتخانه گمارده می­شوند، در شرایطی که اکثریت نمایندگان مجلس در برابر خواست فرهنگیان می­ایستند و از وزیری که منفور معلمان بوده است حمایت می­کنند و پس از برکناری وی توسط رئیس جمهور فرد نالایق دیگری را که مجلس برای وزارت تعاون صلاحیتش را تأئید نکرده بود برای وزارت بر نهادی به گستردگی جمعیت کل کشور تأئید می­کنند، در شرایطی که با وجود تورمِ کمرشکن کنونی که به طور مضحکی صدای اعتراض خود مسئولان را نیز درآورده است برای سال 87 فقط 6 درصد افزایش حقوق در نظر گرفته می­شود، در شرایطی که با وجود وعده­های داده شده و مصوبه مجلس، شخص رئیس جمهوری در اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری تعلل می­کند، در شرایطی که حقوق ناچیز فرهنگیان حتی نیمی از اجاره مسکن آنان را پوشش نمی­دهد و معلمان با مشغول شدن به کارهای دوم و سوم و بعضاً تحقیرآمیز کارآمدی خود را از دست می­دهند و زندگی فلاکت­باری را می­گذرانند، در شرایطی که فعالان صنفی در سراسر کشور تنها به این جرم که پرسیده­اند چرا قوانین مصوب خود را اجرا نمی­کنید و چرا افراد نالایق را کنار نمی­گذارید با احکامی چون زندان، تبعید، انفصال از خدمت، تنزل گروه و ... مواجه می­شوند. به راستی چه باید کرد؟ آیا معلمان در برابر همکاران و سایر اقشار جامعه به ویژه دانش­آموزانی که چهره­هایشان هر روز زردتر از روز قبل می­گردد هیچ مسئولیتی ندارند؟ آیا نباید پرسید که چرا از آمدن پول نفت که قیمت آن به شکل سرسام­آوری افزایش یافته است بر سرِ سفره ملت ایران خبری نیست؟  

    بر این اساس و با توجه به اینکه کانون صنفی معلمان سالگرد حادثة تلخ اسفند 85 را به دلیل شرایط خاص کشور (انتخابات مجلس) به سکوت برگزار کرده است، حقِ خود و جامعه بزرگ فرهنگیان می­دانیم که همچون سایر اقشارِ جامعه از جمله کارگران مراسم خاصی را برای این هفته معلم تدوین و اجرا نماییم. امیدواریم همه همکاران فرهنگی از زن و مرد، پیر و جوان، شاغل و بازنشسته، رسمی و حق­التدریس در مدارس دولتی و غیرانتفاعی با هر دیدگاه و تفکری، تنها و تنها به نیتِ دفاع از شرافت معلمی خویش و در پاسخ به بی­مهری­ها، توهین­ها و تحقیرهایی که صورت گرفته و می­گیرد، همدلی، همزبانی و همراهی خود را یکبار دیگر به مردم و مسئولان بنمایانند تا بعد از این احدی به خود اجازه ندهد که این قشر فرهیخته، زنده و پویا را نادیده بگیرد و یا نسبت به نمایندگان آنان بی­حرمتی روا دارد.

برنامه­های کانون صنفی معلمان ایران در هفته معلم:

1- پنج­شنبه 12 اردیبهشت از ساعت 15 الی 17 حضور همزمان و با شکوه فرهنگیان تهرانی در شهرری، ابن­بابویه، مزار مرحوم دکتر خانعلی و همکاران قمی بر مزار استاد مطهری به منظور تجدید عهد با همکاران برای آغازی دوباره.

2- روز دوشنبه 16 اردیبهشت حضور در مقابل سازمان آموزش و پرورش تهران واقع در میدان فلسطین، خیابان برادران مظفر از ساعت 30/13 الی 30/15 .

3- از تمامی همکاران فرهنگی تقاضا می­کنیم که از فرصتِ هفته گرامیداشت مقام معلم استفاده کرده و به جای برگزاری مراسم رسمی و تکراری و تحقیرآمیز، در طول هفته معلم، بخشی از وقت کلاس را به تبیین و توضیح مشکلات آموزش و پرورش، معلمان و دانش­آموزان، مشکلات فضاهای آموزشی و سایر مسائل دیگر که به دلیل بی­تدبیری مسئولان دامنگیر آموزش و پرورش شده است بپردازند تا در غیاب رسانه­های مستقل، به وظیفة معلمی خود آنگونه که می­بایست عمل نماییم.

( در خاتمه به مسئولان مربوطه اعلام می­کنیم چنانچه تا روز دوشنبه 16/2/87 حداقل به دو خواسته معلمان و تشکل­های صنفی: 1- پرداخت مطالبات معلمان بویژه حق­التدریس همکاران که بیش از 6 ماه به تأخیر افتاده است 2- لغو تمامی احکام هیئت­های تخلفات اداری که جزء اختیارات وزیر است اقدام نکنند، در تجمع روز دوشنبه حرکت اعتراضی بعدی را در جمعِ همکاران به اطلاع آنان خواهیم رساند. )

امید است همکاران گرامی با درک شرایط حساس کنونی و با توجه به سانسور شدید مطبوعات، در توزیع گسترده این بیانیه واطلاع­رسانی به موقع به سایر همکاران از هر طریق ممکن آن­گونه که شایسته است همت گمارند.

 

با سپاس

کانون صنفی معلمان ایران

۲۶/۱/۱۳۸۷

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:57 توسط یکی از چند صدای معلم |

به بهانه ی سال نوآوری و شکوفایی

مسؤول محترم اداره: جهان هر روز شاهد دگرگوني و تغيير است. آموزش و پرورش به دليل ارتباط با هوشمندترين موجود، موظف است شيوه‌هاي جديدي را در عرصه‌ي تعليم و تربيت در پيش گيرد.

معاون علمي، پژوهشي: هر نسيمي كه سحرگاه مي‌وزد نشانگر يك آغاز است. و هر آغازي بايد، با ديدي نو همراه باشد. جهان دانش و دانش جهان هرگز نمي ايستد. تغييرات هوشمندانه، نشانگر حضور افرادي متفكر در فراسوي تحولات آموزشي است.

معاون تربيت بدني و امور تربيتي: اساس هر تحولي بر پايه‌ي انسان استوار است. انسان داراي دو بعد جسم و جان است. ما بايد در طراحي هر برنامه، به اين دو بعد توجه نماييم.

مسؤول پژوهشكده‌ي معلمان و دانش‌آموزان: تغييرات اساسي بايد بر پايه‌ي تحقيق و پژوهش باشد. در حقيقت نگاه هوشمندانه همان نگاه محققانه است. در  غير اين صورت هر تغيير، شكل جديدي از اشتباهات گذشته است.

اين جلسه حدود دو ساعت ادامه داشت در  بين جلسه ميوه و چاي صرف شد. و  افراد ديگري هم سخن كفتند. در پايان جلسه همگي به هم خسته نباشيد گفتند. صبح روز  بعد وانت‌باري روبروي اداره ايستاد. چند نفر صندلي‌هاي رئيس اداره را بيرون بردند و مبل‌هاي جديد را چيدند.

رادیو معلم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:2 توسط یکی از چند صدای معلم |