تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

از اعتصابات چه خبر؟

معلمين در شهرهاي مختلف اعتصاب كرده و از رفتن سر كلاس ها امتناع مي كنند. به گزارش دريافتي روز چهارشنبه 87.1.28 معلمين شهرهاي استان اردبيل , اسلام شهر , رباط كريم .شهريار و انديشه كرج از 24 فروردين ماه در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و اضافه كاري , از رفتن سر كلاس هاي درس خودداري مي كنند. در رباط كريم به 600 معلم حقوق اضافه كاري و حق الزحمه يكسال گذشته داده نشده است.
اين معلمين عموماْ در مقاطع راهنمايي و دبيرستان تدريس مي كنند ولي در اردبيل از تمامي مقاطع معلمين اعتصابي به چشم مي خورد.
يكي از اين معلمين گفت: معلمين در اثر وضعيت بسيار نامناسب معيشتي چند شغله اند و ما عملاْ تن به كارهايي مي دهيم كه از بيان آن ها شرم داريم. ديگر تحمل شنيدن وعده هاي سرخرمن را نداريم.

آژانس ایران خبر


در چند روز اخير معلمين موظف به خدمت در شهرهاي كرج, شهريار, رباط كريم و برخي شهرهاي ديگر استان تهران, اقدام به اعتصاب گسترده اي كردند.
همزمان يك طومار نوشته و اعتراض خود را به پرداخت نشدن حقوق معوقه شان مطرح كردند. حركت اعتراضي گسترده ی معلمين باعث شد وزير آموزش و پرورش واكنش نشان دهد و قول داد كه مشكل را حل خواهد كرد.
يك فعال حقوق فرهنگيان از تهران گفت: معلمين اعلام كرده اند كه
اگر مطالباتشان پرداخت نشود از اول ارديبهشت خيلي پرقدرت تر اعتصاب را ادامه خواهند داد.
اين فعال حقوق معلمين افزود:
شرايط الآن مثل پارسال كه متوسل به سركوب مي شدند نيست و وضع حكومت شكننده است از اين رو وزير به اين سرعت واكنش نشان داده است.
آژانس ایران خبر

صدای بازنشستگان هم در آمد!

در يك طرحي كه به شدت برضرر بازنشستگان است ,قرار شده كه به جاي پرداخت نقدي پاداش پايان خدمت به آن ها سهام به اصطلاح عدالت بدهند. اين اقدام خشم و اعتراض فرهنگيان زحمتكش را برانگيخته است.

در پي اين اقدام دبيران بازنشسته ی آموزش و پرورش بيرجند در مقابل سازمان آموزش و پرورش اين شهر تجمع اعتراضي برگزار كردند.
تجمع كنندگان خواستار پرداخت پاداش پايان خدمت خود به صورت نقدي مي باشند.
معلمان و دبيران بازنشسته شهرهاي فردوس و سرايان نيز در اعتراض به پرداخت نشدن پاداش پايان خدمت اعتراض كردند.
آيا اين است دستمزد فرهنگياني كه تمامي عمر خود را به پاي فرزندان اين مرز و بوم ريختند ؟

آبا اين طور قدر و شان فرهنگيان را به جا مي آوريد ؟
آژانس ایران خبر

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:4 توسط یکی از چند صدای معلم |

وزیر جان،نگران نباش! پرداخت حقوق معلمان اشکال شرعی و قانونی ندارد!

 

اخبار تاييد نشده حاكي از اين است كه وزير آموزش و پرورش اخيراً از برخي مراجع عظام و تقليد در خصوص حرام بودن و يا نبودن پرداخت حقوق معلمان استفتائاتي نموده است.

چه اين خبر مقرون به صحت باشد و يا نباشد جهت يادآوري آقاي علي احمدي و آگاه سازي افكار عمومي معلمان به نكاتي اشاره مي شود:

ماده 96 آيين نامه اجرايي مدارس عنوان مي كند:

"تعطيلات ضمن سال سال تحصيلي مدارس برابر تعطيلات رسمي كشور و تعطيلات نوروزي (لغايت 13 فروردين) و تعطيلات فصلي (تير و مرداد) خواهد بود و مدارس در ايام تعطيلات فصلي روزهاي دوشنبه و چهارشنبه براي انجام كارهاي اداري باز خواهند بود."

البته تدوين اين آيين نامه ها بر عهده ی "شوراي عالي آموزش و پرورش" است و وزير همان گونه كه قبلاً در مورد حذف و يا جابجايي افراد در پست هاي وزارتي و ستادي عنوان كرد كه "ما قحط الرجال نداريم" ممكن است در اين مورد نيز بگويد كه اين آيين نامه ها و قوانين وحي منزل نيستند.

ظاهر اين سخن منطقي است اما نگاهي به تجارب نظام هاي آموزشي كشورهاي ديگر مسائل و نكات مهمي را به ما نشان مي دهد:

در سايت "دبير خانه ی شوراي عالي انقلاب فرهنگي" تقريباً دو آيتم با موضوع "تعطيلات سالانه معلمان در كشورها" يافت شد! كه در اين جا ذكر مي شود :

"اسپانيا: تعطيلات رسمي كادر آموزشي مراكز عمومي و خصوصي بر تعطيلات يك ماهه ی تابستاني؛ تعطيلات 8 روزه؛ عيد پاك و تعطيلات 15 روزه عيد كريسمس مشتمل مي گردد. به استثناي تعطيلات فوق؛ معلمان مراكز آموزش عمومي از تقويم كاري منظم (بين اول جولاي تا 31 آگوست) برخوردار مي باشند. تعطيلات كادر آموزش مدارس خصوصي نيز بر تعطيلات يك ماهه ی تابستاني؛ تعطيلات 10 روزه بين سال تحصيلي (كه عمدتاً در خصوص مراكز آموزش ابتدايي مصداق مي يابد)؛ تعطيلات 5 روزه در سال؛ تعطيلات عيد پاك و كريسمس مشتمل مي گردد. علاوه بر اين؛ در سال 50 درصد از كادر آموزشي از تعطيلات مازاد 2 هفته اي طي فصل ثابت برخوردار مي گردند.

سوئد: مربيان پيش دبستاني و معلمين همانند ساير كادر شهرداري ها از حق مرخصي به ميزان  32-25 روز در سال بسته به رده ی سني برخوردار مي باشند. مدرسين دانشگاه ها و كالج ها نيز به صورت متغير از 28 - 31 تا 35 روز مرخصي برخوردار مي باشند. "

البته قبلاً تصريح كردم كه موضوع "تعطيلات (رسمي – غير رسمي) يك مسأله ی فراگير و حاد است و ربطي به قشر معلمان ندارد اما متأسفانه برخي از مسؤولان و حتي مردم از اين مسأله جهت "توجيه و يا تئوريزه كردن وضعيت فعلي معلمان و آموزش و پرورش " استفاده مي كنند.

مروري بر تجارب نظام هاي آموزشي كشور هاي جهان در قاره هاي مختلف حاوي برخي از موضوعات مهم و راهبردي است:

1-در اكثر كشور هاي جهان به ويژه "توسعه يافته و فرا توسعه (صنعتي) مقوله ی "آموزش" يك حيطه ی "تخصصي و حرفه اي" است و پردازش اين امر به اشخاص "صاحب تئوري و ايده " واگذار مي شود.

2-ارتقاء شغلي معلمان و مديران بر اساس "ارزيابي عملكرد" "دوره هاي مطالعاتي " "ارشديت " "كيفيت تدريس" و "تخصص و تجربه " صورت مي گيرد و افزايش حقوق و مزايا نيز بر اساس ارزيابي از  اين موارد مي باشد.

3- "حق داشتن اتحاديه و يا سنديكا " براي اكثر معلمان كشورها به رسميت شناخته شده است و توان مذاكره و چانه زني اين تشكيلات با مقامات بسيار بالاست و مشكلات احتمالي پيش آمده در همان مراحل اوليه مرتفع مي گردد.

4- بر خلاف كشور ما " سيستم آموزش" و "صنعت فرهنگ" در انحصار دولت نيست.

5- در اكثر كشورها ميزان افزايش حقوق معلمان بر اساس "نرخ تورم" و "پارامترهاي اقتصادي" محاسبه و پرداخت مي شود.

با توجه به شاخص هاي ذكر شده مي توان گفت "طبقه ی معلمان " در بسياري از جوامع در رديف "شهروندان درجه چندم" قرار نمي گيرند و اهتمام خاص دولت جهت ارتقاء و توسعه ی آموزش و بهره وري آن فكر معلمان را از پرداختن به مسایل "حاشيه اي و وقت گير " باز مي دارد.

به نظر مي رسد شايعاتي از سوي برخي منابع و به صورت آگاهانه دامن زده مي شود تا به قول خودشان "حادثه را قبل از درمان (پاك كردن صورت مسأله) پيشگيري كنند!

به زعم آن ها "گرفتن دست بالا" در مورد حل معضلات و مسايل باعث خواهد شد تا معلمان با ذهنيت "جلوگيري از بدتر شدن امور و اوضاع" به حفظ و توجيه وضعيت موجود تن در دهند.

البته مي توان گفت تاكتيك "به مرگ بگير تا به تب راضي شوند" براي برخي از مسؤولان به صورت يك "رويه" در آمده است.

بهتر است اگر آقاي "علي احمدي " خارج از مباحث ايدئولوژيك و مذهبي در عرصه ی "منطق و ايجاب" حرفي براي عرضه دارند صادقانه و شفاف بيان كنند در غير اين صورت "نگران نباشند ".

آري! "پرداخت حقوق معلمان اشكالي ندارد".

 

منبع: سخن معلم


اطلاعیه وزارت آموزش و پرورش درباره یک شایعه

وزارت آموزش و پرورش طي اطلاعيه‌اي شايعه «استفتاء از مراجع عظام در مورد حقوق و مزاياي تابستان فرهنگيان» را تكذيب كرد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش با تكذيب شايعه‌اي كه در بين فرهنگيان شيوع پيدا كرده مبني بر اين‌كه وزير آموزش و پرورش در ديدار با مراجع و علماي قم از آن‌ها در خصوص «حلال بودن يا نبودن حقوق معلمان در تابستان» استفتاء كرده است، اعلام كرد: علي‌احمدي در روزهاي آغازين سرپرستي «شنبه 17 آذر 86» به همراه جمعي از معاونان و مديران ستادي وزارت آموزش و پرورش با علماء و مراجع عظام تقليد در قم ديدار كرده و در مورد جايگاه آموزش و پرورش و مسائل فرهنگي و تربيتي آموزش و پرورش صحبت و تقاضاي رهنمود كرد ولي به هيچ عنوان در مورد حقوق و مزاياي معلمان در تابستان صحبتي نشد.

در ادامه ی اين اطلاعيه آمده است: از آن زمان تاكنون هيچ‌گونه مذاكره و مكاتبه‌اي با مراجع محترم تقليد انجام نشده است، لذا انتشار چنين شايعه‌اي دروغ محض و شيطنت مغرضان بوده است و رسانه‌ها مي‌توانند به نمايندگي افكار عمومي از مراجع بزرگوار كه چراغ هدايت و تربيت هستند، صحت و سقم چنين شايعه‌اي را جويا شوند.

اين اطلاعيه مي‌افزايد: اين روزها دشمنان و بدخواهان به منظور تخريب چهره ی دولت خدمتگذار دست به شايعه پراكني مي‌زنند. فرهنگيان محترم مطمئن باشند كه وزير آموزش و پرورش حامي آن هاست و صحبت‌هاي غيررسمي، شفاهي و غير مكتوب صرفاً شايعه بوده و هيچگونه اعتباري ندارد.

در پايان اين اطلاعيه آمده است: مشروح مذاكرات و بيانات علي‌احمدي و علماي عظام از طريق چندين شماره ی پي‌درپي نشريه ی نگاه و بخش‌هايي در روزنامه‌هاي كثيرالانتشار به اطلاع عموم فرهنگيان رسيده است.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:55 توسط یکی از چند صدای معلم |

تقويت سواد خواندن

 

چرا دانش آموزان ايرانى در مهارت خواندن از آخر چهارم شدند؟

 

  • درس خواندن و فصل امتحانات
  • مهارت اوليه ی كودكان را در زمينه ی خواندن قبل از ورود به مدرسه ارزيابي كرده و بر اين اساس مهد كودك‌ها و پيش‌دبستانی ها را هم به ضرورت تقويت سواد خواندن آگاه كنيم.
  • الگوهاي تدريس و ارزشيابي در مدارس ابتدايي، به‌ويژه در درس فارسی مبتنی بر درك مطلب باشد و اين‌گونه الگوها به معلمان معرفي و اجراي آن تشويق شود.
  • درسي تحت عنوان «درس خواندن» به دروس دوره ابتدايي اضافه شود و براي اين درس زمان و روش مناسب تدريس ارايه گردد.
  • روش‌هاي  سنتي تدريس كه در آن ها مهارت خواندن دانش‌آموزان تقويت مي‌شود، احياء گردد، مانند خواندن متون درس فارسي به صورت گروهي و آهنگين.
  • پيشنهاد مي‌شود كه از رايانه در افزايش سواد خواندن دانش‌آموزان استفاده شود. به عنوان مثال: در هر هفته حداقل يك بار دانش‌آموزان مشق خود را بر روي فلاپي تايپ كرده و آن را تحويل معلم دهند و معلم نيز حداقل هفته‌اي يك بار در سامانه ی رايانه‌اي مدرسه، از دانش‌آموزان بخواهد به‌جاي آن‌كه املاء را روي كاغذ بنويسند، در رايانه تايپ كنند.
    اشكال مختلف و متفاوت نوشتاري رايج در جامعه به دانش‌آموزان آموزش داده شود. مثلاً از آن ها خواسته شود ديوارنوشته‌ها را از خانه تا مدرسه پيگيري و آن را در كلاس براي دانش‌آموزان بازخواني كنند و يا تيتر روزنامه‌هاي مختلف را جمع‌آوري كرده و در كلاس درس بخوانند و برداشت‌هاي خود را از مطالب محتوايي، به بحث بگذارند.
  • پس از آشنا كردن دانش‌آموزان با اعياد و مراسم ملي، مذهبي، حوادث و وقايع روز، باورها و اعتقادات، امثال و حكم، كشفيات جديد علمي، از دانش‌آموزان خواسته شود يكي از اين موضوع‌ها را انتخاب و در مورد آن سخنراني كنند.
  • آزموني نظير آزمون پرلز هر چند وقت يك‌ بار در مدارس اجرا شود و نتايج آن به اطلاع مدارس و خانواده‌ها برسد.
  • گفتگو و بحث با فرزندان، رفتن به كتابفروشي و كتابخانه‌ همراه با فرزندان، خواندن قصه يا مجله براي كودك با توجه به شاخص‌هاي درك مطلب.
  • افزودن يك نشست آموزش خانواده تحت عنوان تقويت مهارت خواندن و درك مطلب.
  • اختصاص يك روز به منظور هديه ی كتاب به مدرسه يا برگزاري جشن هديه ی كتاب با تبليغات ويژه از صدا و سيما و ساير رسانه‌ها.
  • ارسال مقاله و مجله به منظور ارايه ی راهكار به صورت مستمر براي هدايت معلمان در برطرف كردن ضعف و بهبود سواد خواندن دانش‌آموزان.
  • استفاده از دانش‌آموزان ممتاز پايه پنجم ابتدايي به عنوان معلم، خواندن در كلاس‌هاي پايين‌تر و يا ادغام دانش‌آموزان كلاس‌هاي پايه‌هاي مختلف و تمرين خواندن يك متن مشترك متناسب.
  • تلفيق درس فارسي با درس‌هاي مختلف همچون هنر، علوم، رياضي. به عنوان مثال از دانش‌آموز بخواهيم دو حيوان پستاندار، يك خزنده و چهار پرنده را در جنگل نقاشي كند و بعد براي نقاشي خود داستاني نوشته و آن را براي ساير دانش‌آموزان بخواند.

به نقل از: کلاس چهارمی ها

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:53 توسط یکی از چند صدای معلم |

میهمانی یک میلیاردی حداد عادل

 

یک نماینده مجس هفتم دعوت از منتخبان دور هشتم مجلس را نوعی رایزنی برای تثیبت ریاست حدادعادل در این مجلس دانست.

به گزارش خبرنگار پارلمانی آفتاب جعفر آیین‌پرست نماینده مهاباد در تذکر آیین‌نامه‌ای به هیات رئیسه مجلس متذکر شد: «دعوت از منتخبان مجلس هشتم توسط هیات رئیسه مجلس هفتم استفاده از یک رانت‌ دولتی است و این خلاف قانون و آیین‌نامه مجلس می‌باشد».

وی افزود: «هیات رئیسه مجلس 3 هتل را برای اقامت منتخبان مجلس هشتم که پنج‌شنبه و جمعه به تهران می‌آیند در نظر گرفته است که با احتساب هزینه رفت‌‌وآمد آنها و اقامت در تهران حدود یک میلیارد برای این مهمانی هزینه می‌شود».

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:52 توسط یکی از چند صدای معلم |

ایران از زبان صندوق بین المللی پول


 ایران پیشتاز تورم در خاورمیانه

صندوق بین المللی پول اعلام کرد نرخ تورم ایران در سال جاری بالاترین میزان در میان 14 کشور منطقه خاورمیانه و پنجمین نرخ تورم بالا در میان 183 کشور جهان خواهد بود.

به گزارش ایسنا، تازه ترین گزارش صندوق بین المللی پول درخصوص دورنمای اقتصادی جهان حاکی از آن است که نرخ تورم ایران در سال جاری به 7/20 درصد خواهد رسید که بالاترین میزان در خاورمیانه و پنجمین نرخ تورم بالا در میان کشورهای مورد ارزیابی قرار گرفته جهان (183 کشور) خواهد بود.

آمارهای منتشره توسط صندوق بین المللی پول نشان می دهد نرخ تورم ایران در سال 87 بالاترین میزان خود از سال 79 را شاهد خواهد بود و تا پایان سال 1392 نیز بالاترین میزان خواهد بود. انتظار می رود در سال 88 تورم 4/17 درصدی برای کشور به ثبت برسد که تداوم روند نزولی این شاخص را در سال 1392 به 8/11 درصد خواهد رساند.

در میان کشورهای جهان که صندوق بین المللی پول به بررسی نرخ تورم در آنها پرداخته، ونزوئلا با تورم 7/25درصدی در صدر قرار گرفته و پس از آن میانمار با نرخ تورم 25 درصدی در مکان دوم جهان جای دارد. در میان کشورهای منطقه خاورمیانه نیز ایران با تورم 7/20 درصدی مکان اول را به خود اختصاص داده و قطر با نرخ تورم بسیار کمتر (12 درصد) مکان بعدی را اشغال کرده است.

آمارها نشان می دهد کمترین تورم در منطقه خاورمیانه متعلق به بحرین با نرخ 3/3 درصد است، این در حالی است که در میان 183 کشور جهان ژاپن کمترین نرخ تورم (6/0 درصد) را داراست.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:34 توسط یکی از چند صدای معلم |

مجلس یکدست و مدرس

در میان قوای سه گانه؛ پارلمان، وضعیتی متفاوت دارد. پارلمان‌ها را نمی‌توان صرفاً بخشی از قدرت رسمی دانست زیرا آن ها برخلاف دو قوه ی دیگر مستقیماً با رأی مردم انتخاب می‌شوند و در مقایسه با دو قوه ی دیگر از ويژگی دموکراتیک بیشتری برخوردارند و حتی می‌توان گفت که آن ها نماد دموکراسی و حافظ آن در یک نظام به شمار می‌روند. برخلاف دو قوه ی دیگر، پارلمان دربرابر مردم و جامعه مسؤول و متعهد است. یک وزیر؛ در برابر نخست وزیر یا رئیس جمهور و دولت‌ها؛ در برابر مجالس پاسخگو هستند اما نمایندگان پارلمان؛ در برابر مردم متعهد و مسؤولند. ویژگی دیگر پارلمان‌ها این است که قدرت گرفتن آن ها هرگز به تقویت خطر دیکتاتوری نمی‌انجامد بلکه آن ها در برابر دیکتاتوری و استبداد آسیب‌پذیرند. از این گذشته يكي از دستورکارهای ثابت اتحادیه ی بین المجالس جهان؛ بررسی اعمال فشارهایی است که از سوی دولت ها و حاکمیت‌ها به مجالس و نمایندگان پارلمان وارد می‌شود. راز و رمز استقلال و کارآمدی مجالس نیز در همین خصوصیت آن ها نهفته است. پارلمانی که به جای مردم خود را در برابر کانون قدرت دیگری مسؤول و متعهد ببیند قطعاً نه پارلمان مستقلی است و نه کارآمد. نماینده‌ای که دغدغه ی پاسخگویی به مرکز قدرت و نظارتی غیر از مردم را داشته باشد باشد شجاعت و توانایی ایفای وظایف نمایندگی و پاسداری از منافع مردم را نخواهد داشت. همچنین مجلسی که ترکیب آن نه از سوی مردم بلکه از سوی مراکز قدرت تعیین و تنظیم شود مجلسی مطیع و ناکارآمد خواهد بود. پیش از این در زمان مجلس ششم زیاد شنیدیم که مجلس جای جار و جنجال و اختلاف نیست. ما مجلسی می‌خواهیم آرام و یکدست اما کارآمد و به فکر مردم. چنین مجلسی را نیز با انتخاباتی که تکلیف ۱۹۰ کرسی آن از پیش تعیین شده بود ساختند. چندان نیازی به چهار سال تجربه نبود تا دریابیم مجالسی که ترکیب آن برآیند افکار و اندیشه‌های جامعه نباشد، مجلسی که در آن دیدگاه‌های مختلف برای طرح و چالش وجود نداشته باشد، مجلسی که به قول آقایان یکدست و آرام باشد، مجلسی کارآمد نخواهد بود. در واقع استقلال و کارآمدی مجلس دو متغیر همبسته به یکدیگرند. سلب استقلال از مجلس و تعیین ترکیب آن از طریق سازوکارهای غیر دموکراتیک و با مهندسی و طراحی از سوی مراکز قدرت، لاجرم ناکارآمدی آن را در پی خواهد داشت. مجلسی که نمایندگان آن از سر چاپلوسی و تملق نیم‌ خورده ی لیوان رئيس دولت را به عنوان تبرک سرمی‌کشند نه تنها قادر به دفاع از منافع ملت نیستند بلکه کارآمدی و توان لازم برای تصویب قوانینی حافظ منافع مردم را نیز نخواهند داشت. در هیچ کجای جهان مجلسی آرام و یکدست و برآمده از قدرت حاکم را نخواهید یافت که کارآمد و قوی باشد. مجلس آرام و یکدست یعنی مجلسی مطیع و گوش‌به فرمان و نمایندگان چنین مجلسی در نطق و رأی و اظهار نظر خود به جای دغدغه ی درد مردم، دغدغه ی منویات و جلب رضایت و خشنودی مراکز قدرت را دارد تا در دور بعد نیز مورد الطاف خاصه قرار گیرد. از چنین مجلسی هرگز مدرس سر بلند نمی‌کند و آنان که سودای بلاموضوع کردن نهاد انتخابات و نهادینه کردن چنین مجلسی را در سر دارند، در دشمنی و کینه‌توزی نسبت به مدرس‌ها، همراه و همپیمان سردار سپه‌ها هستند.

منبع مطلب : سر مقاله عصر نو / سايت مجاهدين انقلاب اسلامي

به نقل از: حیات داوود

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:37 توسط یکی از چند صدای معلم |

سازگاری اسلام ودموکراسی

 

سازگاری اسلام ودموکراسی، کدام اسلام؟ کدام دمکراسی؟

محسن كديور

خلاصه يک مقاله

دفاع از دموکراسی در جوامع اسلامی تاکنون دو مرحله را طی کرده است. مرحله ی اول استخراج دمکراسی از کتاب و سنت و اثبات دمکراتيک بودن دولت پيامبر اسلام(ص)، خلفای راشدين و ائمه ی مذهب بوده است. به رويکرد غالب اين مرحله انتقادات جدی وارد شده است که حاصل آن عدم درک عميق از دموکراسی به عنوان يک پديده ی مدرن می باشد.

مرحله ی دوم با سؤال از امکان سازگاری غالب ترين وجه "سنت" در جوامع اسلامی يعنی اسلام با  بارزترين  رويه ی سياسی "مدرنيته" يعنی دموکراسی آغاز می شود. آيا اين دو واقعيت متعلق به دو زيست جهان متفاوت امکان جمع دارند؟ آيا می توان هم مسلمان بود و هم دموکرات؟ آيا می توان جامعه ای داشت با دو صفت اسلامی و دموکراتيک؟

اين مرحله نيز به دو دوران قابل تقسيم است: دوران اول، دوران پاسخ های کلی و مواجهه ی سطحی: "جمع اسلام و دموکراسی ممکن است و اين دو با هم سازگارند." به اين گزاره ی کلی ايرادات جدی وارد شده است. اکثر جوامع اسلامی غير دموکراتيک هستند، و بسياری از باورهای مسلمانان که ريشه هايی در کتاب و سنت نيز برای آن باورها ارائه می شود آشکارا در تعارض با دموکراسی قرار دارد. برخی از مدارس فکری در ميان مسلمانان بدون ترديد با دموکراسی ناسازگارند و اصولاً دموکراسی را دشمنی با خدا و پيامبر و تبعيت از نفس اماره معرفی می کنند. به نظر می رسد گزاره ی کلی سازگاری را می بايد گزاره ای پيشينی و در مقام تعريف و خبر از يک اميد ارزيابی کرد.

دوران دوم، دوران پاسخ های جزئی و تفصيلی و تأمل در قرائت های اسلام و مدل های دموکراسی است. در اين دوران مشخص می شود که ما نه يک اسلام داريم نه يک دموکراسی. قرائت های موجود از اسلام و مدل های متفاوت از دموکراسی دردست است. واقعيـت اين است که برخی قرائت های موجود از اسلام با هيچ مدل دموکراسی قابل جمع نيست، و نمی توان کتمان کرد که برخی مدل های مطرح دموکراسی حداقل حضور جدی هيچ دينی را در عرصه ی عمومی برنمی تابند. سؤال اصلی اين دوران اين است: کدام قرائت از اسلام با چه مدل يا مدل هايی از دمکراسی سازگار است؟ آيا اصولاً چنين قرائتی از اسلام ممکن است؟ آيا چنين مدل هايی از دمکراسی واقعاً وجود دارند؟

پاسخ مثبت به اين سؤال کليدی با دو رويکرد متفاوت صورت گرفته است: در نخستين رويکرد اسلام به حوزه ی خصوصی، رابطه ی مشخص با خداوند و وجدان اخلاقی عقب نشينی می کند و عرصه ی عمومی را به کلی به دموکراسی واگذار می کند. فرد در آن واحد در حوزه ی خصوصی و زندگی مشخص خود مسلمان است و در حوزه ی عمومی دموکرات. با واگذاری هر يک از دو حوزه به يکی از دو طرف صورت مسأله ناسازگاری از بنياد پاک می شود و مشکل مرتفع می گردد. اين رويکرد که می توان از آن به "اسلام سکولار" تعبير کرد، مورد اقبال برخی مسلمانان واقع شده و از سوی جوامع دموکراتيک نيز به عنوان تنها راه حل حفظ ايمان در جهان مدرن معرفی شده است.

به اين رويکرد اشکال شده که اولاً اتخاذ اين رويکرد به تعطيل بخش مهمی از اسلام و کتاب و سنت منجر می شود، ثانياً اين حل مسأله نيست، انحلال و تسليم بدون چون و چرا به ضوابط مدرنيته و انطباق اسلام بر دموکراسی است، ثالثاً، اين راه حل منحصر به فرد نيست، راه حل های بديل عرضه شده است.

دومين رويکرد، ضمن تأکيد بر محوريت حيات دينی در زندگی خصوصی و بنيادی بودن ايمان به خدا و آخرت و بی بديل بودن نقش وجدان دينی در اخلاق، از نقش تأثيرگذار و جدی دين در حوزه ی عمومی اغماض نمی شود.

لذا اگر چه حوزه ی خصوصی در زندگی شخصی در سيطره ی بلامنازع دين باقی می ماند، اما حوزه ی عمومی قلمرو دو فرمانروا می شود: اسلام و دموکراسی. در اين رويکرد با نقد جدی برخی قرائت های موجود از اسلام به عنوان نقد اسلام تاريخی از يک سو، و با نقد دقيق برخی مدل های موجود دموکراسی به عنوان نقد دموکراسی لائيک از سوی ديگر، قرائتی از اسلام و مدلی از دموکراسی ارائه و گزيده می شود که در بينشان سازگاری و امکان جمع برقرار است. در اين جا سخن از انطباق اسلام بر دموکراسی و سازگار کردن اسلام با دمکراسی از يک سو و انطباق دمکراسی بر اسلام و سازگار کردن دموکراسی با اسلام در ميان نمی آيد، يعنی نه اسلام دموکراتيزه شده و نه دموکراسی اسلاميزه شده است، هر دو ضوابط و اصول خود را حفظ کرده اند، در عين اين که هر دو در مواجهه با رقيب قدر خود را بازانديشی و اصلاح کرده اند.

بر اين اساس در يک قلمرو – حوزه ی عمومی– سازگاری احکام دو حاکم - اسلام و دمکراسی- مطرح می شود و نگفته واضح است که اولاً معنای واقعی سازگاری با وحدت قلمرو محقق می شود نه با تفکيک قلمرو. سازگاری آن جا معنا پيدا می کند که امکان ناسازگاری باشد. ثانياً اين سازگاری کاری به غايت دشوار و پر زحمت است. هر چند نتيجه ای بسيار شيرين و دلچسب دارد.

فرضيه ی اين مقاله چنين است: "قرائت روشنفکران دينی از اسلام با دموکراسی رايزنانه(Democrocy Deliberated) سازگاراست." نکته ی جالب توجه اين که اين قرائت از اسلام و اين مدل از دموکراسی مستقل از يک ديگر تعريف شده اند. اگر چه هر يک با توجه به مشکلات و انتقادات وارد شده بر قرائت ها و مدل های رقيب خود باليده اند.

ويژگی های اسلام روشنفکری دينی به قرار زير قابل ذکراست:

اول: همه ی آحاد جامعه و تک تک افراد مردم بدون هرگونه تبعيض دينی، جنسی، نژادی، اعتقادی، و... در تعيين سرنوشت سياسی خود و در سامان حوزه ی عمومی و حيات اجتماعی از حقوق يکسان و برابر برخوردارند. بر اين اساس بين مسلمانان و غيرمسلمانان، بين مذاهب مختلف اسلامی و بين زنان و مردان ازحيث انتخاب کردن و انتخاب شدن هيچ تفاوتی نيست. هيچکس ازامتياز و حق ويژه برخوردارنيست.

دوم: آزادی دينی، مذهبی و اعتقادی. همه ی مردم در انتخاب دين، مذهب و عقيده آزادند. هيچکس را نمی توان دراين مهم به اکراه و اجبار و فشار واداشت. اين آزادی نه فقط حق ابتدايی و يک بارمصرف بلکه حقی استمراری است. مردم در ترک دين و مذهب و عقيده نيز آزادند( آزادی تغيير دين و مذهب و عقيده و آزادی خروج ازيک دين و مذهب( مردم درفعل و ترک اعمال دينی نيز آزادند. هيچکس را نمی توان بر فعل يا ترک فعل يک عمل دينی-از آن حيث که دينی است– مجبور يا مجازات کرد. واضح است که حق آزادی دنيوی با رجحان واقعی و الزامی اخروی منافاتی ندارد، همچنان که آزادی عمل دينی با الزام  برخاسته از يک قانون دموکراتيک و عادلانه نيز تضادی ندارد.

سوم: اعمال مسؤوليت اجتماعی و تعهد دينی و هرگونه تصرف و دخالت در زيست جهان "ديگری" تنها با رضايت ديگران ممکن است. هرنوع اعمال زور و خشونت به ويژه در امور دينی مردود و ممنوع است. تبليغ دين و وظيفه ی امر به معروف و نهی از منکر به معنای اقناع ديگران به برتری راه حل دينی بر راه حل های غيردينی و آماده کردن زمينه برای گزينش آزادانه ی دين و تعاليم دينی است. يعنی شرکت در يک رقابت آزاد و عادلانه با ديگر اديان، مذاهب و مکاتب. تبليغ دين يعنی اثبات مزيت نسبی دين نسبت به راه حل های رقيب و مشابه.

چهارم: همه ی گزاره های دينی قابل گفت و گو، قابل نقد و قابل سؤال هستند، و تا زمانی که در يک گفت و گوی عمومی توجيه لازم برای پذيرش آن ها ارائه نشده الزام قانونی آن ها نادرست است. صحت يک گزاره ی دينی مجزا از گوينده ی آن(خدا يا پيامبر) می بايد تبيين شود. هيچ گزاره ی عقل ستيز(معارض قطعی با حکم عقل) در ميان احکام دينی پذيرفته نيست. واضح است اگر جامعه ای بر اساس خرد جمعی و در يک گفتگوی عمومی رجحان گزاره های اسلامی را پذيرفت چنين جامعه ای هم دموکراتيک است هم اسلامی.

پنجم: درمتن اسلام تاريخی، اعم از متن کتاب و متن سنت پيامبر، در کنار اصول ثابت جاودانی فرازمانی و فرامکانی، احکام موقت، متغير و زمان مند هم موجود است. اين احکام با رعايت شرایط زمانی مکانی وضع شده اند و با انتقاد آن شرایط دوران اعتبار آن ها نيز به سرمی آيد. همه ی احکام دين در صدر اسلام و در زمان نزول عادلانه، عقلايی(قابل گفت و گوی خردمندانه) و برتر از راه حل های مشابه بوده اند. هر آن چه امروز به عنوان تعاليم اسلامی معرفی شود، نيز می بايد همان سه ضابطه را دارا باشد، يعنی به فهم انسان امروز؛ عادلانه، عقلايی، برتر از راه حل های مشابه باشد، هر حکمی که از برآوردن اين ضوابط سه گانه عاجز باشد، نشان از موقت بودن و به پايان آمدن زمان اعتبار دينيش دارد، اجتهاد بصير يعنی دفاع دائمی از احکام ثابت جاودانه و جا نزدن همه ی احکام به مثابه ی احکام دائمی و جاودانه.

ششم: اسلام در قالب احکام ثابت و فرازمانی به اموری پرداخته که راه بردن به آن ها برای غالب آدميان در غالب زمان ها دشوار است، اما اموری که با خرد جمعی و تجربه ی انسانی قابل دسترسی است، به خود مردم واگذارشده است. بر اين اساس؛ اسلام و قرآن و سنت پيامبر، در مقام ضوابط علوم تجربی، يا مبانی نظام های سياسی، اقتصادی و اجتماعی نبوده است، اگرچه اسلام با اتخاذ هرراه و روش سياسی، اقتصادی و اجتماع ی نيزسازگار نيست، اما آشکارا از ارائه ی يک سيستم خاص سياسی يا اقتصادی يا مديريتی برای همه ی زمان ها و همه ی مکان ها سرباز زده است و تنها به ارائه ی برخی عمليات و اصول عام اکتفا کرده که معنای آن ميدان دادن به تجربه ی انسانی، خرد جمعی بشری و ابتکارات متناسب با شرایط متفاوت زمانی مکانی است.

بر اين اساس اگر چه اسلام با تفرعن و استبداد و يکه سالاری( Autocracy) ناسازگار است، اما استخراج و استنباط دمکراسی نيز از آن ميسر نمی باشد. گر چه می توان با توجه به تعاليمی از قبيل: اصل شورا، اصل عدم ولايت، قاعده ی سلطنت مردم بر جان و مال و سرنوشت خود، و قاعده ی عدم جواز حکومت بر مردم بدون رضايت آن ها، به سازگاری گوهر اسلام با دموکراسی قایل شد.

از سوی ديگر تأمل در مدل های مختلف دموکراسی نشان می دهد که از يک طرف مدل های ليبرال دموکراسی امروز دچار بحران شده اند، و از سوی ديگر با پذيرش عقلانيت انتقادی، کنش ارتباطی و گسترده ی عمومی با تعابير هابرماس و تبيين های امثال سيد ابن حبيب، مدل هايی از دموکراسی امروز به جوامع اسلامی نزديکترند که با تعابيری از قبيل دموکراسی رايزنانه Delibrative Democracy و يا دموکراسی های تکثرگرايی راديکال   Pluralistic Democracy Radical از آن ها ياد می شوند. در متن مقاله به ويژگی های اين دو مدل دموکراسی اشاره شده که در اين مختصر نمی گنجد.

 

منبع: نهضت آزادی

به نقل از:حزب اراده ی ملت ایران(حاما)

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:35 توسط یکی از چند صدای معلم |

یادگیری از طریق همیاری

 

یادگیری از طریق همیاری (Cooperative Learning):

 

مقدمه: پژوهشگران اظهار داشته اند که یادگیری یک فرایند اجتماعی است و فعالیت های یادگیری برای رسیدن به مرحله ی تولید دانش و اطلاعات حیاتی است. در سال های اخیر بسیاری از معلمان فواید و اثرگذاری های راهبردهای یادگیری را از طریق همیاری دریافته اند. یادگیری از طریق همیاری یک قالب یا چهارچوب آموزشی است که در آن گروه های دانش آموزی ناهمگن از سوی معلم شکل داده می شوند و به فعالیت می پردازند.

هدف: هدف نهایی از کاربست الگوی تدریس یادگیری از طریق همیاری دستیابی به فعالیت های عالی ذهنی است. در واقع با وجود تفاوت های موجود در روش اجرای الگو، پنج عنصر در استفاده از الگوی یادگیری از طریق همیاری بسیار اساسی به نظر می آید:

همبستگی مثبت، مسؤولیت فردی، تعامل چهره به چهره، مهارت های اجتماعی و پردازش گروهی. این عناصر معلم را از سخنرانی صرف و دانش آموز را از تکرار بی مورد آموخته هایش رها می سازد. افزون بر این، یاگیری از طریق همیاری فرصت هایی را پدید می آورد که یادگیرندگان بتوانند در موقعیت هایی چون کار گروهی، ارتباطات، ایجاد هماهنگی اثرگذار و تقسیم کار موفق شوند. بنابراین، مشاهده می شود که دانش آموز در گروه های یادگیری از طریق همیاری باید بیش از یادگیری در قالب الگوهای دیگر به فعالیت بپردازند.

امروزه، متخصصان آموزش و پرورش الگوهای گوناگونی را برای همیاری به کار می برند ولی مراحل اساسی اجرای الگو به صورت زیر است:

مراحل اجرای الگو:

۱- ابتدا گروه ها شکل می گیرند. گروه های ناهمگن که دارای اطلاعات و توانایی های مختلف، گوناگون و متنوع هستند، مؤثرتر خواهند بود. در یادگیری از طریق همیاری، تفاوت افراد گروه باعث کارآمد شدن یادگیری می شود. توجه داشته باشید که یکی از هدف های یادگیری از طریق همیاری این است که دانش آموزان یادبگیرند با هر کسی کار کنند.

(اگر هدف تسلط در مهارت های خاصی باشد، می توان از گروه همگن استفاده کرد) پس از تشکیل گروه ها معلم به کمک دانش آموزان قوانینی را تدوین می کنند که بهتر است تعداد آن ها محدود باشد (حدود 3 تا 5 قانون)

کلاس باید در مورد این قوانین توافق کند. این قوانین را می توان در تابلوی کلاس نصب کرد.

نمونه های این قوانین عبارتند از:

 - گروه های مختلف نمی توانند با همدیگر صحبت کنند.

- همه عضوی از گروهند و در کارها همه باید شرکت کنند و سهیم شوند.

- اول سؤالات خود را از اعضای گروهتان بپرسید بعد از معلم سؤال کنید.

2- در این مرحله معلم حدود 15 دقیقه درباره ی هدف های مهم درس، انتظاراتی که از دانش آموزان در پایان جلسه وجود دارد و مطالب اصلی درس که نیاز به توضیح دارد صحبت می کند (اهداف را بهتر است به طور غیرمستقیم مثلاً از طریق پرسش، فعالیت و یا حتی عکس مطرح نمود.)

3- در مرحله ی سوم به دانش آموزان فرصت داده می شود که در یک زمان مشخص روی مطالب و یا فعالیت هایی که در اختیار آن ها گذاشته شده در گروه های خود تمرین و کار کنند. تنظیم و کنترل وقت در این مرحله لازم است و معلم با حضور در گروه های مختلف ضمن ارزشیابی غیر محسوس از کار گروه ها در صورت ضرورت راهنمایی های لازم را انجام می دهد.

4- در این مرحله نتایج کار گروه ها به نمایش گذاشته خواهد شد. برای نمایش کار گروه ها روش های مختلفی وجود دارد مثلاً می توان از مدیر هر گروه خواست تا در یک زمان مشخص و کوتاه نتایج کار گروه خود را ارائه دهد و سپس معلم یا سایر گروه ها می توانند پرسش هایی از وی یا سایر اعضای گروهش داشته باشند. روش دیگر این است که هر گروه نتایج کار خود را روی یک برگه یا مقوا به صورت نوشته، نمودار یا نقاشی به تصویر درآورده و این برگه ها روی تابلو یا دیوار کلاس نصب شده و در معرض دید و نقادی سایر گروه ها قرار گیرد

5- در آخرین مرحله که مرحله ی ارزشیابی است معلم کار گروه ها را مورد ارزشیابی قرار می دهد. در این مرحله معلم می تواند از چک لیست هایی که در اختیار دارد استفاده کند و اهداف دانشی، مهارتی و نگرشی را مورد نظر قرار دهد. همچنین برای ارزشیابی می توان از گروه ها کمک گرفت و با کمک گروه ها معیارهایی برای ارزشیابی تدوین نمود و براساس این معیارها حتی خود گروه ها می توانند به ارزشیابی از کار خود (خودارزشیابی) بپردازند

 

به نقل از: مدرسه

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:33 توسط یکی از چند صدای معلم |

نظر جرج بوش راجع به ایران و عراق

مصاحبه ی اختصاصی بخش فارسی صدای آمريکا با پرزيدنت بوش

متن مصاحبه:

 خبرنگار صدای آمریکا(ستاره درخشش): جناب رئیس جمهور، ابتدا از سوی بخش فارسی صدای آمریکا، به خاطر این که وقت خودتان را در اختیار ما گذاشتید، از آن جناب سپاس گزاری می کنم. همان طور که مستحضرید، مردم ایران با مشکلات اقتصادی دست به گریبان و از آزادی محروم هستند، جناب عالی چه پیامی برای این مردم دارید؟

پرزیدنت بوش: مردم ایالات متحده آمریکا برای مردم ایران احترام قائلند. ما به تاریخ ایران، و به سنت های ایران ارج می گذاریم. البته ما با دولت جمهوری اسلامی ایران اختلاف نظر داریم، اما مردم ایران برای ما غرور آفرین هستند، و ما می خواهیم این مردم در یک جامعه ی آزاد زندگی کنند.  ما بر این باوریم که آزادی حق همه افراد بشر است و هرچه جهان آزادتر باشد، صلح پایدارتر بر آن حاکم خواهد شد. بنابراین پیام من به ملت ایران این است: خواهش می کنم از شعارهایی که می گوید آمریکا شما را دوست ندارد دلسرد و نومید نشوید، زیرا ما شما را دوست داریم و برای شما عزت و احترام قائلیم.

ستاره درخشش: جناب رئیس جمهور، به رژیم چه می گویید؟

پرزیدنت بوش: من به رژیم جمهوری اسلامی ایران می گویم شما تصمیم هایی گرفته اید که زندگی را برای مردم ایران بسیار سخت کرده است. به عبارت دیگر، زمامداران ایران با  امیال خود برای غنی سازی اورانیوم، به رغم این که جامعه ی جهانی از آن ها درخواست متوقف کردن آن را کرده است، یک کشور با عظمت را در جهان منزوی کرده اند. من به زمامداران ایران می گویم که هنوز هم راهی برای شما وجود دارد و آن این است که بطور قابل تأییدی غنی سازی اورانیوم را به حال تعلیق درآورید، و آن گاه خواهید توانست با مثلاً کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد روابط جدیدی برقرار سازید. این واقعاً تأسف بار است که مشاهده کنیم رهبران جمهوری اسلامی ایران، به صُوَر مختلف بسیار سرسخت و یک دنده هستند. از جهتی نمی گذارند مردم ایران به حقوق واقعی خود پی ببرند، و از جهتی دیگر مردم عراق را نیز با جاه طلبی های خود پریشان و گیج کرده اند. مردم ایران در تاریخ خود، دوره ی سختی را می گذرانند، که الزاماً نباید چنین باشد.

ستاره درخشش: در زمینه ی برنامه ی هسته ای، آیا راه حلی هست که هم نگرانی آمریکا را از بین ببرد و هم به ایران اجازه دهد به تحقیقات انرژی غیر نظامی ادامه دهد؟

پرزیدنت بوش: بخشی از مسأله این است که مردم به دولت ایران اعتماد ندارند، زیرا دولت همه ی حقایق را به مردم نگفته است. به همین دلیل مردم ایران باید درک کنند که در حال حاضر یک سوء ظن قوی نسبت به ایران وجود دارد، نه تنها از جانب آمریکا، بلکه از جانب جامعه ی جهانی. اما راه بهتری هم وجود دارد. مثلاً من فکر می کنم که پیشنهاد روسیه راه جالب توجهی برای حل مسأله است، و من علناً گفته ام، و به آن باور دارم که مردم ایران باید بدانند که ایران حق دارد نیروی هسته ای غیر نظامی تولید کند، و من به نیروی هسته ای غیر نظامی اعتقاد دارم. ایران یک کشور مستقل است و باید از حق داشتن نیروی هسته ای غیر نظامی برخوردار شود. مشکل این جا است که ما به دولت ایران اعتماد نداریم، زیرا آن ها درباره ی غنی سازی سوختی که به داخل راکتور می رود صریح و شفاف نبوده اند، بنابراین پیشنهاد روسیه دائر بر عقد قرارداد و تأمین سوخت به طور مداوم به حل مسأله کمک خواهد کرد، و ایران دیگر نیازی ندارد که اورانیوم را غنی سازی کند؛ زیرا سوخت مورد نیاز برای راکتور آن تأمین خوهد شد و مردم از نیروی برق ارزان برخوردار خواهند شد و من از این طرح پشتیبانی می کنم.

ستاره درخشش: اگر ایران تضمین دهد، آیا با غنی سازی اورانیوم در داخل خاک ایران، تحت نظارت بین المللی موافقید؟

پرزیدنت بوش: ابتدا من باید مجاب شوم که همه ی برنامه های سری و محرمانه ی آن ها به صورت شفاف اعلام شده است. وقتی کشوری حقیقت را به جهانیان نگوید، خیلی باید تلاش کند تا جهانیان را مجاب کند که در آینده همه حقایق را خواهد گفت. مشکل من این است که دولت جمهوری اسلامی ایران شفاف  نبوده است؛ برنامه های خودش را به طور کامل، آن طور که آژانس بین المللی انرژی اتمی خواسته، اعلام نکرده است. بنابراین در این جا مقدار زیادی عدم اعتماد وجود دارد؛ و راه بهتر آن است که برای تولید سوخت غیرنظامی یک تعهد قراردادی محکمی وجود داشته باشد؛ درآن صورت ایران می تواند به نیروی هسته ای غیر نظامی دسترسی داشته باشد. ستاره درخشش: در زمانی که ایرانی ها دوره ی سخت اقتصادی را می گذرانند؛ و میزان بیکاری بالاست؛ و قیمت ها قوس صعودی دارد؛ وعده های انجام نشده وجود دارد. شورای امنیت سازمان ملل متحد به تازگی تحریم های جدیدی علیه ایران برقرار کرده است. آیا ایالات متحده نگران آن است که رژیم ممکن است از این وضعیت برای برانگیختن احساسات مردم علیه آمریکا استفاده کند؟

پرزیدنت بوش: البته ما نگران این مسأله هستیم. ما همواره نگران افراد بوده ایم. من نگران مادری هستم که می خواهد فرزند خود را در یک محیط پر از امید بزرگ کند؛ من نگران فرزندی هستم که تلاش می کند به دانش خود بیافزاید تا از استعدادهای خدادادی خود استفاده کند. و البته، هر زمان که دولتی قادر به تأمین نیازهای مردم خود نباشد، ما نگران وضعیت انسان ها در آن سرزمین هستیم. اما هر زمان که دولتی از تأمین نیازهای مردمش ناتوان می شود، به ویژه در جامعه ی غیر آزاد و غیر شفاف، همیشه به دنبال کسی است که مسؤلیت ناتوانی خود را، بر عهده ی او بیاندازد. تعجبی ندارد که زمامداران ایران آمریکا را مسؤول مشکلاتی می دانند که خودشان به وجود آورده اند. پس، مردم ایران باید درک کنند که بخش بزرگی از وضعیتی که در حال حاضر بر ایران حاکم است یا مولود سوء مدیریت دولت ایران است یا معلول انزوایی است که رفتار و تصمیم های دولت ایران در روابط خارجی، آن را به وجود آورده است؛ از قبیل این که دولت ایران اعلام کرده است که، می خواهد کشورهای دیگر را با سلاح هسته ای نابود کند. این گونه اظهارات غیرمسؤلانه است، و اعتبار ایران را تا اندازه ی زیادی از بین می برد.

ستاره درخشش: جناب رئیس جمهور، اجازه می خواهم راجع به عراق سؤال کنم. امروز پنجمین سالگرد جنگ عراق است آیا از وضعیت سیاسی عراق راضی هستید؟ همچنین آیا ایران در ایجاد این وضعیت نقش داشته است؟

پرزیدنت بوش: من خوشحالم، ولی راضی نیستم. من خوشحال هستم چون در عراق قانون اساسی نوینی تدوین شده است. من خوشحال هستم چون مردم در عراق به پای صندوق های رأی رفتند. من خوشحال هستم چون آن ها به سوی انتخابات محلی در استان ها گام برمی دارند. من خوشحال هستم چون یک جنبش مردم سالاری در آن کشور میبینم. اما من راضی نیستم چون تلاش ها و کارهای زیادی در پیش است. یکی از دشواری هایی که در عراق داشته ایم این است که نوعی نفوذ منفی از سوی ایران در عراق وجود داشته است؛ از قبیل این که صدور نوعی اسلحه که افراط گرایان برای کشت و کشتار مردم به کار می گیرند. حالا من خبردار شده ام که ایران و عراق می خواهند رابطه برقرار کنند؛ چون به هر حال آن ها مرز طولانی با هم دارند. اما، از دیدگاه من ایران از لحاظ کمک به ابقاء و ادامه ی این دموکراسی جوان در عراق مساعد و سودمند نبوده است. به باور من، به سود ایران است که یک همسایه ی آرام و صلح جو داشته باشد. ایران زمانی با عراق در جنگ بوده است؛ و من معتقدم که یک عراق آرام در دراز مدت به تأمین مصالح ایران نیز کمک می کند. اما، از سوی دیگر، اگر عناصری در داخل خاک ایران وجود داشته باشند که سعی دارند با استفاده از خشونت و کشت و کشتار به اختلافات فرقه ای دامن بزنند و نگرانی را افزایش دهند، در آن صورت عراق آرامی وجود نخواهد داشت.

ستاره درخشش: اخیراً میان آمریکا و ایران و عراق تماس هایی برقرار شده است. برخی از ناراضیان درون مرزی عقیده دارند که این روابط ممکن است گسترش پیدا کند و موضع آن ها را به خطر اندازد. در این مورد نظر شما چیست؟

پرزیدنت بوش: اولاً عقیده ی من این است که طرفداران اصلاحات در ایران افراد شجاعی هستند. آن ها دوستی بهتر از جورج بوش ندارند، و من برای آن ها از خداوند بزرگ طلب خیر و برکت و موفقیت می کنم. دوم این که من هیچ عملی انجام نمی دهم که به تلاش آن ها آسیب برساند. سوم این که گفتگوی ایران و آمریکا فقط درباره ی عراق است. پیام من به ایرانیان این است که: صدور اسلحه و بمب های دست ساز پیچیده به عراق را متوقف کنید، در غیر این صورت عواقبی در بر خواهد داشت. ما وقتی افرادی را می یابیم که اسلحه به عراق صادر می کنند، تا به قصد کشتن مردم بی گناه به کار گرفته شود؛ یا شبه نظامیان را مسلح می کنند تا مردم بیگناه را از پای درآورند، در آن صورت آن ها را به دست عدالت می سپاریم اما در عراق راه بهتری از آن چه که ایرانی ها در پیش گرفته اند وجود دارد به همین جهت این پیام تنها مربوط به عراق است.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:31 توسط یکی از چند صدای معلم |

نامه ی باقی به رئيس قوه ی قضائيه

 عمادالدین باقی عصر سه شنبه 27 فروردین با بدرقه ی فعالان سیاسی و حقوق بشر به زندان اوین برگشت.

به گزارش نوروز، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و فعال حقوق بشر مرداد 1386 به اتهام اجتماع و تبانی به منظور جرائم ضدامنیت کشور، تبلیغ علیه نظام و تبلیغ به نفع گروه های بیگانه و مخالف نظام در شعبه شش دادگاه انقلاب تهران به سه سال حبس تعزیری محکوم شد.وی که از 27 دی ماه برای درمان و معالجه بیماری قلبی به مرخصی استعلاجی آمده بود، چند روز قبل به زندان احضار شد.

باقی در شرایطی باید برای گذراندن دوران محکومیت خویش به زندان اوین برگردد که دوره درمان وی هنوز به اتمام نرسیده است.موج نو

صدای معلم: به این بهانه نامه ی باقی به رئیس قوه ی قضائیه در اختیار خوانندگان محترم قرار می گیرد. امید که مطلوب نظر افتد!

عمادالدين باقی رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان که زندانی شده است، پيش از رفتن به زندان و با پيش بينی زندانی شدن خويش، نامه ای خصوصی برای رئيس قوه قضاييه ارسال كرده بود كه پس از بازداشت اخيرش انتشار عمومی يافت. باقی دراين نامه، از جمله نوشته است:

آن چه در زير می‌آيد نخست در 18آبان سال1383به عنوان نامه‌ای خصوصی برای آيت الله شاهرودی رئيس قوه قضاييه ارسال شد و به توصيه ی برخی از دوستان برخی نام‌ها و عبارات حذف گرديد كه در اين جا دوباره افزوده شده و داخل [ ] قرار گرفته‌اند. علاوه بر اين به دليل گذشت زمان، برخی از تواريخ آن اصلاح شد و چند بند پايانی بر آن افزوده شد. اينك متن كامل نامه را برای وجدان عمومی كه قاضی واقعی است انتشار می‌دهیم.

حضرت آيت الله سيد محمود هاشمی شاهرودی

رياست محترم قوه قضاييه

حاجتی نيست كه اصول نوزدهم تا چهل و دوم قانون اساسی را كه فصل سوم آن تحت عنوان حقوق ملت است، يادآور شوم...

پيش از روی كار آمدن آقای سيد محمد خاتمی و بروز جنبش اصلاحی در ايران، تهديدها و آزارهايی متوجه من و خانواده‌ام شد و شرايطی پديد آورده بودند كه از هنگام خارج شدن از خانه؛ اضطراب بر خانواده مستولی بود و نگران حادثه‌ای بودند و اگر چند بار تماس برقرار نمی‌شد يا تأخيری در بازگشت صورت می‌گرفت نگرانی چيره می‌شد. به همين سبب بود كه در سال 1378 كتاب تراژدی دموكراسی را با اين عبارت اهدا كردم: «تقديم به همسر و دخترانم كه سال های پر اضطرابی را همسفرم بوده‌اند». اما در اين جا به دلايلی كه فعلاً از بازگو كردن جزئيات آن چه در سال های پيش از1384 رخ داده درمی‌گذرم و به مجالی مناسب‌تر واگذار می‌كنم وبه برخی ديگر از مشكلات فهرست‌وار اشارتی می‌نمايم:

فهرست برخی از تهديدها و آزارها:

1 ـ در سال 1374 به دادگاه ويژه ی روحانيت احضار و چند ساعت بازجويی شدم. اتهامات سنگين و بی‌اساس سياسی وارد شد كه در فضای خاص و سكوت آن روزها تبعاتش معلوم بود.

2 ـ در سال تحصيلی 74 ـ 75 از تدريس در دانشگاه ممنوع شدم و در ميان ترم تحصيلی، كلاس هايم را تعطيل كردند.

3 ـ مجوز فعاليت انتشاراتی گرفتم كه وزارت اطلاعات در دوره ی آقای فلاحيان طی نامه‌ای به وزارت ارشاد عدم صلاحيت مرا اعلام و دستور لغو پروانه را صادر كرد.

4 ـ در معاونت پژوهشی موسسه ی تنظيم و نشر آثار امام خمينی مشغول كار شدم ولی توسط نيروهای امنيتی بر آن موسسه چنان فشار آمد كه ناگزير از كناره گيری شدم و سرانجام برای گذران زندگی خويش به كارگاهی در خارج از شهر تهران (صالح‌آباد در جاده ی بهشت‌زهرا) رفته و كارگری كردم؛ هر چند پس از مدت كوتاهی دوباره به فعاليت پژوهشی خود مشغول شدم. پس از روی كار آمدن آقای خاتمی انتظار می‌رفت اين شرايط تغيير كند اما متاسفانه هنوز اين وضعيت ادامه دارد.
5 ـ در سال 1378 كه پس از سال ها مطبوعات آزاد و مستقل پا به ميدان نهاده و تنفسی تازه می‌كردند تهديدات جانی نسبت به من و برخی از دوستان به حدی رسيده بود كه يك مقام نيروی انتظامی با من و گنجی قرار ‌گذاشت و متن نامه‌ای از شورای امنيت را مبنی بر جدی بودن خطر جانی توسط عوامل داخلی و خارجی ابلاغ كرد و بيان داشت، نيروی انتظامی موظف به حفاظت از جان ما شده است. فعلاً از ذكر منابع تهديد درمی‌گذرم. از آن پس تا زماني كه روانه ی زندان شديم تحت حفاظت پليس بوديم هرچند به صورتی كاملاً ناگهانی و غافلگيرانه، سعيد حجاريان ترورشد.

6 ـ در 22 اسفند 1377 پس از چند هفته آتش تهيه ی روزنامه ی كيهان، توسط دادسرای نظامی تهران احضار و چند ساعت بازجويی شدم. آنان كه تجربه ی اين وقايع را دارند می‌دانند كه هر احضار و بازجويی انسان را در وضعيت تعليق و بلاتكليفی در امور زندگانی‌اش قرار می‌دهد.

7 ـ در خرداد 1379 دادگاه ديگری مرا احضار و با انتساب اتهامات ناروايی مرا به 5/7 سال زندان محكوم كردند و سپس در مرحله ی تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. اين دوره زندان را سپری كردم، در حالي كه 49 فقره شكايت به دادسرای انتظامی قضات اعلام كرده بودم كه هيچ گاه به آن ها رسيدگی نشد. هيچ يك از اتهامات من ثابت نگرديد به همين دليل دادگاه كه اسماً علنی و در عمل غير علنی برگزار شد، اجازه ی در اختيار داشتن متن مذاكرات دادگاه را (كه طبق قانون بايد نسخه‌ای به من داده می‌شد) و نيز اجازه ی انتشار بخش مهمی از دفاعياتم را هم نداد.

8 ـ در طول 25 سال گذشته شغل اصلی من پژوهش و تأليف بوده و تاكنون 21 اثر پژوهشی، مجموعه ی مقالات و ترجمه منتشر كرده‌ام. اما هفت كتاب من يا پس از انتشار توقيف شده و يا پيش از انتشار ممنوع گرديده. آنان كه دستی بر كتابت و تاليف و طبع دارند می‌دانند كه توقيف يك كتاب چه زيان مادی و معنوی هنگفتی به يك نويسنده وارد می‌سازد به ويژه آن كه برخی از اين كتاب‌ها پس از توقيف در ده ها هزار نسخه در بازار سياه چاپ و منتشر شده و سود كلانی نصيب قاچاقچيان بازار كتاب می‌گردد بدون اين كه حقوق مادی و معنوی نويسنده ادا شود و فقط هزينه ی آن را داده است. پس از آزادی از زندان چند ماه بي كار بودم و هيچكس سراغی از نحوه ی گذران زندگی‌ام نمی‌گرفت و فقط متكی به درآمد ناچيز حق ‌التاليف كتاب هايم بودم.

9ـ در اوايل سال 82 توسط وزارت احضار شدم و بدون ذكر هيچ دليل قانونی ممنوعيت مصاحبه با راديوهای فارسی زبان خارج از كشور مانند راديو فردا، راديو آمريكا (به تصريح) و راديو بی بی سی و فرانسه (به تلويح) به من ابلاغ شد.

10ـ سرانجام با سازمان ملی جوانان مقدمات يك كار پژوهشی را ريختم، ولی از سوی سازمان بازرسی كل كشور افرادی به آن موسسه مراجعه كرده و در جستجوی يافتن مدركی درباره ی همكاری پژوهشی من با آن جا بوده‌ و نگرانی‌هايی برای موسسه ايجاد كردند.

11ـ به انتشار روزنامه ی جمهوريت با رويكرد اجتماعی اقدام كردم. در حالی كه 5 ماه زحمت سازماندهی و برنامه‌ريزی آن را متحمل شده بوديم تنها دو هفته از انتشار روزنامه گذشته بود كه "سعيد مرتضوی" دادستان تهران مانع از ادامه ی كار روزنامه شد. از آن جا كه به برخی مقامات و شخصيت‌ها اعلام شده بود سردبيری عمادالدين باقی يكی از علل اصلی متوقف كردن كار روزنامه است به خاطر اعتقاد به اصل بقای روزنامه و جلوگيری از بيكار شدن ده ها نفر از همكارانم اعلام كردم داوطلبانه كناره‌گيری می‌كنم اما باز هم تهديد كردند اگر جمهوريت منتشر شود، همان شب توقيف می‌گردد.

12 ـ در حالی كه شايد برخی گمان برند روزنامه ی شرق كه از مهم‌ ترين روزنامه‌های اصلاح‌طلب كشوربود به دليل آن كه داماد من محمد قوچانی سردبيری آن را بر عهده دارد پايگاهی برای من است اما اين روزنامه پس از چاپ چند مقاله از اين جانب، تهديد شد. به آن ها گفته شد‌ كه ديگر هيچ سرمقاله‌ای از عمادالدين باقی چاپ نكنند. آن ها هيچ حكم كتبی صادر نمی‌كنند و می‌خواهند بدون ارايه ی مدرك و با استفاده از زور مانع چاپ مطالب شود تا اگر كسی مدعی شد چنين گفته اند، بتواند تكذيب كرده و به اتهام انتشار كذب با او برخورد كنند.{...} بنابراين روزنامه ی شرق تا حدود يك سال و نيم گاهگاهی مطالب خبری يا نوشته‌های مرا با احتياط و در لابلای صفحات به طبع می‌رساند و برای جلوگيری از به خطر افتادن بقاء و حيات روزنامه نمی‌توانست سرمقاله‌ای از من چاپ كند. البته نماينده ی قوه ی قضاييه در هيأت نظارت بر مطبوعات (جناب آقای اژه‌ای) حتی نسبت به همين مطالب غير سياسی كه گاهگاهی در لابلای صفحات چاپ می‌شد نيز حساسيت و مخالفت ورزيده‌اند.

13 ـ علاوه بر اين بنا بر اطلاع من، تلفن‌هايم شنود می‌شوند، خانه‌ام تحت مراقبت امنيتی است و از ساختمان‌های مشرف بر خانه‌ ی ما با دوربين و وسيله ی استراق سمع همه چيز تحت كنترل است و در حوزه ی خصوصی خويش مأمون و مصون نيستيم اين در حالی است كه هيچ فعاليت پنهانی ندارم و نوع كار من نوشتن و عمل كردن در چارچوب قوانين جاری كشور است. بر اساس نظر يك كارشناس فنی اتومبيل من نيز دستكاری شده و يا شنودگذاری گرديده بود.

واقعيت اين است كه از نظر شخصی در همه ی اين شرايط به راحتی زندگی می‌كنم و چون دغدغه ی پنهانكاری ندارم و به عنوان يك نويسنده و گوينده مايلم حتی يك نفر افزون تر گفتنی‌هايم را بشنود لذا از اين كه حتی از طريق شنود نيز يك تن بيشتر از افكارم آگاه شود؛ خرسندم. اما اين شيوه در مقياس ملی بسيار خطرناك و ناقض حقوق شهروندان و بر ضد حقوق بشر است.

14ـ چهار سال واندی از آزادی ام از زندان می گذرد و در اين مدت 23 بار احضار شده ام.(به طور متوسط هر دوماه يا دوماه و نيم يك بار) در يك سال ونيم اول 9 باربه دادگاه و يك بار به وزارت اطلاعات احضار شدم و در دو سال اخير14بار به دادگاه و وزارت اطلاعات رفتم كه مجموعاً سه بارآن منجر به صدور حكم محكوميت شده است، يك جريمه ی مالی و دو حكم زندان يك ساله و سه ساله. هم چنين با احضارهای پی در پی يك وضعيت تعليقی و بی ثباتی ايجاد كرده و اجازه نداده‌اند كه برنامه ی بلندمدتی برای زندگی خود ترسيم نمايم.

15ـ هنگامی كه همه راه ها و درها را بستند، تنها روزنه ی كار علمی و تنفس باقی مانده، حضور در كنفرانس‌ها و سمينارهای علمی و حقوق بشری است كه آن را هم مسدود كرده و ممنوع الخروجم ساخته‌اند.

ساعت 30/4 بامداد دوشنبه 13 مهر 1383 به همراه خانواده به فرودگاه تهران عزيمت كردم. پس از تحويل چمدان ها به قسمت بار و نيز پرداخت عوارض خروج و ايستادن در صف گمرك، ساعت 30/6 بامداد روی پاسپورت من و همراهانم مهر خروج زده شد. چند روز پيش تر پرس و جوهای لازم را انجام داده بودم و برايم محرز بود كه ممنوع الخروج نيستم. هنگامی كه گمرك فرودگاه نيز اسم مرا در مانيتور كنترل كرد چون در ليست ممنوع الخروج ها نبودم مهر خروج را روی پاسپورت زد. من از نظر قانونی از ايران خارج شده بودم اما پس از عبور از گمرك مأموری نزد ما آمد و پاسپورت من و كليه ی كيف های دستی من و همسر و دخترانم را گرفت و مرا با خود به دفتری برد كه تحت عنوان نهاد رياست جمهوری در فرودگاه مستقر است. بنابراين آن چه رخ داد نه يك رفتار قانونی بلكه يك بازی كاملاً امنيتی توسط دستگاه موازی اطلاعاتی بود. دقايقی پس از ورود به دفتر موسوم به نهاد رياست جمهوری با كمال شگفتی مشاهده كرديم كليه ی چمدان‌های ما را كه تحويل بار هواپيما شده بود به اين دفتر بازگرداندند و تمام محتويات كيف های دستی و ساك و چمدان ها را كاويدند.
سی دی ها و نوارها را يك به يك باز بينی كردند. چيزی جز 50 – 40 جلد كتاب كه اغلب آن ها كتب منتشر شده ی خودم بود و چند سی دی فيلم مجاز و دعوت نامه ی بنياد پاركينسون و چند قطعه كاغذ و يادداشت چيزی به دست نيامد. نحوه ی جست و جو چنان بود كه گويی مظنونی كه اطلاعات هسته‌ای كشور را به خارج منتقل می كرده تحت بازرسی است. تا ساعت 30/11 پيش از ظهر اين ماجرا به طول انجاميد و خستگی مفرط به همراه داشت.

شگفت آور اين كه در پاسخ به اعتراض من گفتند كه حكم قضايی دارند اما هيچ حكمی را نشان ندادند و همه ی كارها و اوامر تلفنی انجام می‌شد. مضاف بر اين پاسپورت من ضبط شد و طی نامه ای اعلام داشتند كه به درخواست دادگاه ويژه ی روحانيت اين عمل صورت گرفته و من بايد به آن جا مراجعه كنم. اين در حالی است كه فقط می توان از سفر كسی ممانعت كرد كه به حكم دادگاه ممنوع‌الخروج شده باشد و من توسط هيچ دادگاهی از جمله دادگاه ويژه ی روحانيت نه محاكمه، نه محكوم و نه حتی در چند سال اخير احضار شده‌ بودم و حتی مهر خروج هم بر پاسپورت من نشسته است.

16ـ روز پيش از پرواز با تعقيب و مراقبت محسوسی مواجه بودم. عصر يكشنبه دو موتور سوار كه در تعقيب من بودند، يكی از بستگانم را كه در ميدان آرژانتين به قصد آوردن بسته وسايل شخصی‌ام از اتومبيل اقدام كرده بود مورد حمله قرار دادند و بسته ی مرا از دست او ربودند. او وحشت‌زده شده و از كاربرد كارد و يا ساير سلاح‌های سرد توسط مهاجمان بيمناك گرديده بود. شايد تصور آن ها اين بود كه با ربودن پاسپورت و ساير مدارك سفرم، برنامه؛ بدون پرداخت هزينه لغو خواهد شد و من هم در هيچ محكمه‌ای نمی توانم چيزی را ثابت كنم خصوصاً كه كيف زنی آن قدر متداول شده كه ظن كسی به جای ديگر نمی رود. موتور سواران حتی پس از اين تهاجم تا آخر شب كه به منزل رفتم در تعقيب من بودند. هنگامی كه اين تعقيب و مراقبت‌ها انجام شود انسان در خيابان‌ها نيز احساس امنيت نمی‌كند. حتی هر صبح كه فرزندانم به مدرسه و دانشگاه می‌روند تا لحظه‌ای كه بازگردند نگران آن ها هستيم و اين داستان هر روز تكرار می‌شود.

17 ـ از هنگامی كه انجمن دفاع از حقوق زندانيان را تشكيل داده‌ايم با فشارهای زيادی مواجه بوده‌ايم.از سازمان بازرسی كل كشور به وزارت كشور مراجعه كرده و نسبت به صدور پروانه ی اين انجمن اعتراض كرده و رونوشتی از پرونده را با خود برده‌اند و در پی يافتن مستمسكی برای لغو پروانه بودند. اين در حالی است كه اين انجمن طبق اساسنامه‌ اش نهادی غير سياسی، غير انتفاعی و غير دولتی است و صرفاً فعاليت حقوق بشری داشته و موضوع فعاليت آن عام و شامل همه ی زندانيان عادی و سياسی است. اين انجمن صرفاً فعاليت حقوقی و علمی و خدماتی می‌كند. يادآوری می‌كنم اساساً طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اعلاميه ی جهانی حقوق بشر؛ راه‌اندازی چنين نهادهايی نياز به مجوز حكومت ندارد. در كجای دنيا برای فعاليت‌های مدنی و خيريه‌ای از دولت‌ها كسب اجازه می‌كنند؟ در عين حال ما به مقررات موجود احترام گذاشتيم ولی به بهانه‌های مختلف در پی جلوگيری از فعاليت‌ اين انجمن هستند.

18ـ اقدام بعدی اين بود كه حكم يك سال زندان تعليقی با شكايت دادستان تهران به حكم قطعی بدل شد در حالی كه حكم تعليقی هم اساس منطقی نداشت چه رسد به اين كه قطعی گردد.
19 - در سال 1383 من يك درخواست کتبی را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقديم کردم و خواستار مجوز تأسيس مؤسسه ای فرهنگی شدم. من به عنوان عضو هيأت موسس و مسؤول و همسرم به عنوان عضو هيأت موسس بوديم. در وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی نيز صلاحيت مرا رد کردند . در آبان 1383 من درخواست خود را طی نامه ای به وزارت اطلاعات و نيز از طريق نمايندگان مجلس پی گرفتم اما هيچ تجديد نظری از سوی وزارت انجام نشد . بنابراين ما از داشتن شغل محروميم . اکنون از شما می پرسم که چه راه ديگری برای دستيابی به حق مان برای داشتن شغل و درآمد باقی مانده است؟

20 – مجله ی جامعه ی نو که مدير مسؤول آن همسر من فاطمه کمالی احمد سرائی بود به مدت سه سال منتشر می شد؛ اما سرانجام با اراده ی آقای محسنی اژه ای توقيف وسپس درهيأت نظارت بر مطبوعات که اکثريت اعضای آن را محافظه کاران تشكيل می دادند آقای اژه ای پيشنهاد لغو مجوز آن را داد. پس از تقديم گزارشی کتبی از سوی مدير مسؤول به اين اميد که نشان دهد از قانون مطبوعات تخلف نکرده است، آقای اژه ای در جلسه ی هيأت نظارت می گويد: « اين مجله؛ از جهت محتوا مقصر است چرا که ترويج کننده ی سکولاريسم است» و بدون هيچ دليل موجهی پروانه ی انتشار آن لغو شد. (ن.ك.روزنامه شرق23و24اسفند1383) اين در حالی بود كه خانم كمالی با وجود 5 اتهام سنگين مطبوعاتی در دادگاه مطبوعات محاكمه شد و به خاطر ارائه ی دفاعيات مستند و قوی؛ خود هيات منصفه و دادگاه رأی به برائت او دادند اما هيچ وقت از مجله ی او رفع توقيف نگرديد. آيا همسرم هم به دليل اين که همسر و شريک من است بايد قربانی شود ؟

21- در بهمن1384برای دريافت جايزه ی حقوق بشر كميسيون ملی فرانسه به آن كشور دعوت شدم اما علي رغم مكاتبات و پيگيری های فراوان من و وساطت برخی از شخصيت های سياسی، اجازه ی سفر ندادند.

22- در بهمن1385 نيز برای سخنرانی در كنگره ی جهانی عليه مجازات اعدام در پاريس دعوت شدم و مقاله ای فرستادم كه با وجود پيگيری های زياد باز هم اجازه ی سفر داده نشد لذا اين بار هم نماينده ای را به منظور ارائه ی مقاله اعزام كردم.

23- به جز كتاب های ممنوع شده مذكور در بند 8 اين نامه در سال 1385نيز پس از دو سال كه 7«كتاب» و «مجموعه مقالات»ام كه در مطبوعات و رسانه ها منتشر شده بودند در اداره ی بررسی كتاب(مميزی) در وزارت ارشاد منتظر دريافت مجوز چاپ بود اعلام شد همه آن ها ممنوع از انتشار است. مقامات عالی وزارت ارشاد نيز به نامه های من در اين زمينه هيچ پاسخی ندادند.(ن.ك.ايلنا و گويا و بی بی سی و فردا 5/8/1385و مطبوعات 6/8/1385).

24- اكنون كه اين نامه را می نويسم دو احضاريه جديد هم دريافت كرده ام. يكی احضار به شعبه ی اول امنيتی دادگاه انقلاب برای يك پرونده ی جديد كه بازپرسی آن آغاز شده و ديگری احضار به دادگاه مطبوعات و معلوم نيست فرجام اين دو پرونده چه خواهد شد اما در حال حاضر يك چيز معلوم است وآن هم ايجاد تعليق در زندگی ماست.

25- تازه ترين اقدام(در نيمه ی اول مرداد1386)، صدور 3سال حكم زندان برای من و3 سال برای همسرم و 3سال برای دخترم و3 سال برای برادرزاده ی همسرم بود كه در حال حاضر در مرحله ی فرجام خواهی است.

26- در 29مرداد 1386 نيز توسط افراد ناشناسی در غياب ما دستبرد شبانه به كامپيوتر انجمن دفاع از حقوق زندانيان زده شد و پس از تخليه ی كليه ی اطلاعات بايگانی، آن ها را از دستگاه پاك كرده اند وسبب نگرانی و رنجش همه ی همكارانم از اين نوع اعمال شده اند.

گزارش سابق الذكر به هيج وجه معلول صدور حكم زندان در روزهای اخير نيست زيرا كسی كه بارها از مرگ جسته است و از آن بيمی ندارد زندان را حقيرتر از آن می‌انگارد كه انگيزه اين تظلم نامه‌اش باشد.

چه خواهيد كرد؟

در بحبوحه ی انقلاب سال 57 هر روز غسل شهادت كردم و به خيابان رفتم اما قرعه به نام من نيفتاد. در حوادث سال 60 و 61 دو بار از دست تروريست‌های مجاهدين خلق جان به در برده‌ام. در جنگ نيز احتمال شهادت بود اما چنين نشد. تجربه ی نزديك به سه سال زندان نيز نشان می‌دهد كه اگر 30 سال به طول می‌انجاميد نيز تأثيری در اراده‌ام نداشت؛ زيرا جز در چارچوب قانون و حقوق مسلم شهروندی خود عمل نكرده‌ام اما به طور مشخص اين پرسش و درخواست را دارم كه:
اينك شما به عنوان يك مقام مسؤول كه طبق قانون موظف به تامين امنيت شهروندان هستيد بينديشيد چه بايد كرد؟ شما خود را لختی جای اين دادخواه بگذاريد و بگوييد اگر جای من بوديد چه می‌كرديد؟ آيا اين وضعيت با بودن در زندان برايتان تفاوتی داشت و اين‌سو و آن سوی ديوار چه فرقی می‌كرد؟ شما بگوييد خطوط قرمز كجاست؟ به عنوان يك شهروند و نويسنده‌ای كه می‌خواهد از حق آزادی بيان استفاده كند و حق انتقاد و مخالفت و نوشتن و سخن گفتن برای او مانند حق آب و هوا است، كجا و چگونه بنويسد كه هر روز او را به دادگاه فرا نخوانند؟ و تهديد به زندان نشود؟ اگر قرار باشد سخنی باب ميل حاكمان گفته شود كه نيازی به آزادی بيان نيست و در هر رژيمی همه در موافقت ورزيدن آزادند. چرا نمی‌توان با پيمودن مسير قانونی و تاسيس يك
NGO غير دولتی، غير سياسی و غير انتقاعی و صرفاً يك نهاد حقوق بشری فعاليت كرد و با فشارها و تهديدهای پيدا و پنهان مواجه نشد؟
گرچه نوشتاری كه آمد ذكر احوال شخصيه بود اما مهم‌ترين نكته و مقصود من از تظلم نامه اين است كه آن چه گزارش شد در برابر رفتاری كه با هزاران شهروند ديگر در اين مرز و بوم رخ داده و می‌دهد ناچيز و بی‌رنگ است و به همين قياس می‌توانيد دريابيد در دياری كه شما يكی ازمسؤولان آن هستيد و بايد پاسخگوی تك تك ستم‌هايی باشيد كه رخ می‌دهند، چه می‌گذرد.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

نکاتی برای شاد زیستن

 

نکاتی از کتاب "۲۰۰۲ راه برای شاد زیستن " اثر سیندنی هینس

 

 1ـ از تمام لحظات خوبی که بر سر راحتون قرار می گیره لذت ببرید.

۲ـ در گرفتاری ها از راهنمایی های خواهر یا برادر خود استفاده کنید.

3- لبخند بزنيد و صبر داشته باشيد.

۴ـ تصورات مثبت را تمرین کنید تا دنیای شادتری را برای خود خلق کنید.

۵ـ اگر قلبی خرسند در خودتان پرورش دهیدهرگز دلشکسته نخواهید بود.

۶ـزيبايي سيرت، نشاط، قدرت و ايمان را در خود بيابيد.

۷ـ از دوستان و خانواده تان توقع بي جا نداشته باشيد و براي دريافت هر كمكي سپاس گزار باشيد.

۸ـ از جسم خود مراقبت كنيد.

۹ـ  شادترين لحظات زندگيتان را به خاطر آوريد.

۱۰ـ كساني مورد بخشش خداوند قرار مي گيرند كه برقرار كننده ي صلح و آرامش هستند.

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:29 توسط یکی از چند صدای معلم |

الگوی كار و بحث گروهی

 

مقدمه: امروزه در دنیا هیچ كاری در زمینه های علم فناوری، اقتصاد و حتی فكر و اندیشه به صورت فردی انجام نمی شود. كار گروهی یكی از روش های اصلی تدریس در كلاس علوم است و باید دانش آموزان را به كارگروهی واداریم.
هدف: كار و بحث گروهی، در عین این كه یك روش آموزشی است، برای ما هدف نگرشی بسیار مهمی تلقی می شود. كار گروهی فرصت ایجاد نگرش های مثبت نسبت به مدرسه و علم را در ذهن های دانش آموزان به وجود می آورد و تعامل عاطفی را بین آن ها تقویت می كند.
انسان موجودی اجتماعی است. كار و بحث گروهی، دانش آموزان را با مشكلاتی كه در بزرگسالی بر سر راه زندگی اجتماعی آن ها وجود دارد، آشنا می كند و راه مقابله و برطرف كردن مشكلات را به آنان می آموزد. در واقع، این تمرینی كوچك برای رسیدن به زندگی اجتماعی بهتر است. در جریان كار گروهی، دانش آموزان علاوه بر تجربه اندوزی در تقسیم كار و مسؤولیت، تجربیاتی نیز در زمینه ی مدیریت و سازمان دهی فعالیت ها به دست می آورند.
شركت در كار و بحث گروهی باعث ایجاد یادگیری عمیق تر و ماندگارتر می شود.
نكات اجرایی: در حال حاضر، در كلاس های علوم به دانش آموزانی برمی خوریم كه در یك زمینه ی خاص دارای اطلاعاتی زیاد و حتی بیشتر از معلم هستند. آنها معمولاً این اطلاعات را از طریق دیدن فیلم، مطالعه ی كتاب و حتی مسافرت و تجربه ی عملی كسب می كنند. در بحث گروهی، معلم با ایجاد فضای بحث گروهی، كلاس را از اطلاعات این گونه دانش آموزان بهره مند می كند و در عین حال، این افراد نیز تشویق می شوند.
در بحث و كار گروهی، معلم باید مراقب باشد كه هیچ كدام از دانش آموزان، منزوی و گوشه گیر نباشند و همه در كار گروهی مشاركت كنند. كار گروهی روحیه ی همفكری، همیاری و همدلی را در دانش آموزان افزایش می دهد و جلوی رقابت ناسالم را می گیرد.
تعداد افراد گروه با توجه به نوع فعالیت متفاوت است و به امكانات كلاس و سن دانش آموزان نیز بستگی دارد. هم چنین تقسیم كار باعث ایجاد انگیزه و پویایی در گروه می شود. معلم باید مراقب باشد تا در حین انجام كار گروهی، دانش آموزان از موضوعی كه باید در مورد آن بحث كنند و كار گروهی انجام دهند، منحرف نشوند و در صورت انحراف، باید آنان را با روش های مناسب به سوی هدف اصلی سوق داد.
هدف اصلی در كار و بحث گروهی، انجام دادن كار به صورت گروهی است، نه به صورت انفرادی درگروه.
در كار گروهی، یكی از مشكلات اصلی شكل آرایش صندلی ها و نیمكت های كلاس است. تغییر آرایش كلاس با تشكیل كلاس در محیط خارج از كلاس، فرصت های مناسب و جذاب را برای یادگیری بهتر فراهم می كند.
به عنوان نكته ی آخر در این بحث متذكر می شویم كه در این روش نیز باید جلوی افراط و تفریط را گرفت. انجام دادن كار گروهی نباید به معنای نفی و فراموش كردن آن دسته از فعالیت های انفرادی باشد و روحیه ی اتكا به نفس را پرورش می دهند. 

روش پرسش و پاسخ

هدف: در كلاس درس، یكی دیگر از روش هایی كه به كارگیری آن دانش آموزان را به سمت یادگیری فعال سوق می دهد، روش «پرسش و پاسخ» است. در یك كلاس فعال و خوب علوم، هم دانش آموزان و هم معلم سؤال كننده و پاسخ دهنده هستند. اما نكته ی اساسی چگونه پرسیدن و چگونه پاسخ دادن است.
پرسش های ما، در واقع بازتاب میل درونی ما نسبت به فهمیدن و دانستن است. اصولاً منشأ تولید علم و دانش بشر را می توان همین كنجكاوی و میل درونی دانست.
اهمیت روش پرسش و پاسخ در آموزش علوم به حدی است كه آن را یكی از روش های مهم آموزش علوم می دانند. این روش، به روش سقراطی معروف شده است و ریشه ی تاریخی نیز دارد. در روش سقراطی، مربی با طرح پرسش های هدفدار، یادگیرنده را به سمت فهم مطالب مورد نظر هدایت می كند.
نكات اجرایی: به دلیل اهمیت این روش و برای ترویج به كارگیری آن در كلاس علوم، ما باید درباره ی چگونگی پرسش و پاسخ اطلاعات كافی داشته باشیم. اصولاً پرسش ها به چند دسته تقسیم می شوند:
الف- پرسش های تمركزدهنده: این گونه پرسش ها توجه دانش آموزان را به موضوع فعالیت جلب می كنند؛ مثلاً، وقتی معلم از دانش آموزان می خواهد كه مشاهده كنند و پاسخ دهنده كه چه می بینند، چه می شنوند و چه لمس می كنند یا این كه دو چیز را مقایسه كنند، طرح این پرسش ها سبب می شود كه دانش آموزان فعالیت ها را دقیق تر و هدفدار انجام دهند.
ب- پرسش های مربوط به شمارش و اندازه گیری: پرسش هایی هستند كه باعث دقیق تر شدن انجام فعالیت می شوند؛ پرسش هایی مانند: چه مدت، چند تا، چه مقدار، چه اندازه و غیره. چنین پرسش هایی باعث كمی تر شدن فعالیت ها می شوند. یكی از هدف های ما این است كه بچه ها مشاهدات كیفی خود را به مشاهدات كمی تبدیل كنند.
پ- پرسش های مقایسه ای: این پرسش ها دانش آموزان را به سمت مقایسه ی دو كمیت، دو چیز یا دو پدیده سوق می دهند و آنان را به مشاهده گرایی دقیق تبدیل می كنند.
ت- پرسش های فعالیت پذیر: این پرسش ها دانش آموزان را به انجام دادن فعالیت دعوت می كنند و آنان برای پاسخ دادن به این پرسش ها مجبور به انجام دادن فعالیتی هستند؛ مثلاً، وقتی می پرسیم: «اگر یخ را حرارت دهیم، حجم آن چه تغییری می كند؟» دانش آموز برای پاسخ دادن به این پرسش باید فعالیت مورد نظر را انجام دهد.
بهنرین نوع پرسش ها، پرسش های «فعالیت طلب» هستند؛ یعنی، پرسش هایی كه دانش آموز را به انجام دادن فعالیتی برای پاسخ گویی و در نتیجه، یادگیری فعال وامی دارند. با وجود این كه پرسش های عمومی به طور كلی می توانند به ایجاد و تقویت یك یا چند مهارت در دانش آموز بینجامد اما برای نیل به هر یك از مهارت ها نیز می توان پرسش های اختصاصی مطرح كرد كه پاسخ گویی به هر كدام از آن ها، دانش آموزان را به طور ویژه به یكی از مهارت ها می رساند. پرسش ها را می توان به دو گروه «همگرا» و «واگرا» نیز طبقه بندی كرد.
پرسش های همگرا: پرسش هایی هستند كه پاسخ مشخص و ثابتی دارند و پاسخ آن ها به شرایط مختلف و نظر پاسخ دهنده بستگی ندارد.
پرسش های واگرا: پرسش هایی هستند كه از منظرهای متفاوت می توانند پاسخ های مختلفی داشته باشند و پاسخ آن ها گاهی وابسته به زاویه ی دید پاسخ دهنده است.
در مقابل هنر خوب پرسیدن، هنر خوب پاسخ دادن نیز وجود دارد. هر سؤال دانش آموز در واقع آمادگی او را برای یادگیری نشان می دهد. این محرك یادگیری نقطه ی عطف كار معلم است و معلم باید این فرصت را غنیمت بشمرد. هنگام مواجه شدن با پرسش دانش آموز، راه های متفاوتی برای پاسخ دادن وجود دارد؛ بعضی از معلمان پاسخ سؤال را مستقیم و به طور كامل در اختیار دانش آموز می گذارند. بعضی دیگر، پرسش را به خود دانش آموز برمی گردانند و بعضی نیز برای یافتن، كتاب ها، مجله ها و منابع دیگری را به دانش آموزان معرفی می كنند. گاهی هم می توان پرسش دانش آموز را به سمت یك فعالیت مناسب هدایت كرد.
گاهی عكس العمل معلم نسبت به سؤالات مطرح شده، در دانش آموزان بسیار مؤثر است؛ مثلاً، اظهار تعجب، شگفتی و علاقه ی معلم باعث جلب توجه بقیه ی دانش آموزان به سؤال می شود. پس هنگام پاسخ دادن به سؤالات دانش آموزان، اصل این است كه معلم از دادن پاسخ صحیح بپرهیزد؛ یعنی آن ها را در مسیر یادگیری فعال قرار دهند.
معلم هنرمند، معلمی است كه پرسش های دانش آموزان را به یك سلسله فعالیت های یادگیری تبدیل كند تا دانش آموزان با انجام دادن، این فعالیت ها، به پاسخ پرسش خود برسند.
معلم باید بتواند، در بسیاری از موارد با شهامت كلمه ی «نه» را به زبان آورد. «نه» گفتن معلم به دانش آموزان یاد می دهد كه او دانای كل نیست. بهترین روش پاسخ گویی به پرسش ها این است كه معلم به دانش آموزان بگوید: «بچه ها، بیایید با هم یاد بگیریم.»
این كار ترس ندانستن را از دانش آموزان می گیرد و در ضمن، باعث ایجاد رابطه ی عاطفی بین معلم و آن ها می شود. 

 

منبع: علوم تجربی

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:28 توسط یکی از چند صدای معلم |

شاهزاده بدانند!

شاهزاده رضا پهلوی: اگر آمريکايی ها ايران آزاد کنند آن گاه بر سر ايراني ها منت مي گذارند! درست مانند منـتـّی که آمريکا بر سر مردم فرانسه مي گذارد.

شاهزاده رضا پهلوی: جنگ؛ راه حل نيست. مردم خود می توانند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی را دگرگون کنند.

شاهزاده بايد بداند که آمريکا در هيچ شرايطی نمی تواند بر سر مردم ايران منت بگذارد. فرانسه را نمی توان برای ايران مثال زد!

در ايران آمريکایي ها بودند که زير پای شاه را خالی کردند و به بهانه ی آن که شاه دموکراسی را در ايران رعايت نمی کند، چقدر به شاه گير دادند. آيا شاهزاده يادشان رفت؟

اين آمريکایی ها با حق کاپيتالاسيون بود که سوژه ی خوبی به دست خمينی داد.

آمريکا یي ها اگر ايران را آزاد کنند تازه وظيفه تاريخی خود را ادا کرده اند. خطای مهلک تاريخی خود را تازه شايد اندکی بتوانند جبران کنند. آيا شاهزاده اين را می بينند؟

شاهزاده در جای در ديگر در مورد حافظه ی تاريخی مردم اشاره کردند. در صورتي که همين موارد و خيلی از موارد ريز و درشت ديگر در حــافظه ی همين مردم هست.

وقتی بــيــل کـلينـتون در زمان رئيس جمهوری خود از ايران پوزش می طلبد و دخالت های آمريکا را در28 مرداد رسماً سرزنش کرد.اين سندي است در دست ما که منت  بي منت.

مگر نه آن که شرکت های آمريکایی با همين آخوندها به بازرگانی پرداختند؟ مگر نه آن که صدام و  بسياری ديگر ازمـُهره های ديگر گماشته شده در منطقه که به قدرت گماردند، از ترس نوکران روس در ايران قدرت را به ملايان دادند.

در افغانستان برای مبارزه با آدم خواران روس، قدرت را به ناچار به طالبان و القائده دادند.

تازه وقتی در لويه جرگه ظاهر شاه اکثريت آراء را آورد باز هم آن ها کرزای را در آن جلسه زورچپان کردند. همين موضوع سبب شکاف ميان نيروهای مشروطه شده بود که مبادا درايران اين بلا سر انتخابات ما آيد. به اي نها می گويند حافظه ی تاريخی.

همانگونه که ژاپن و آلمان راه زيرکانه و ماهرانه را برگزيدند. من شگفت از زاويه ديد شاهزاده هستم.

گويا شاهزاده می خواهد ناخواسته راه مصدق را درپيش بگيرد.

با وجود همه اين حرف ها من ديدگاه ضد آمريکايی ندارم. در برخی موارد داوری و قضاوت سياسی نکردن بيشتر به سود انسان تمام می شود تا اين که انسان چيزی بگويد و درآن بـماند.

اين اشتباه را محمد رضا شاه پهلوی نيز مرتکب شد و خواست به جهان به اصطلاح متمدن باج ندهد و نرخ نفت اوپک را تعيين کند. کشنده ترين کار سياسی که يک دولت و يا فرد سياسی می تواند انجام دهد.

در ابتدا مصدق با بسيج مردم و ملـّی کردن نفت گمان کرد که می تواند حريف کارتل و تراست های نفتی جهان شود.زهی خيال باطل!

 به همين جهت است ما ايرانيان هيچ گاه رنگ خوش زندگی را نديديم.

هيچ گاه نتوانستيم ديپلماسی ماهرانه ارائه دهيم.

البته کار مصدق و محمد رضا شاه ملی بود ولی کار آن ها عاری از شگرد سياسی بود که به اين جا کشيده شد.

آری شاهزاده رضا پهلوی می گويد مردم خود ريشه اين نظام را برمي کـَنند! من هم اميدوارم.

آيا شاهزاده می تواند به اسرائيلی ها نيز تــــــضــــمــــيـــــن دهد که تا کی و چه زمانی مردم ريشه ی جمهوری اسلامی خواهند کـَـند؟

آيـــا شاهزاده تضمين می کند که تا پيش از سرنگونی مافيای اسلامی راکت اتمی ساخته نشود؟

شاهزاده بايد بداند که مردم برای خيزش نياز به انگيزه دارند.

آيا کسی می تواند بگويد به چه انگيزه ايی؟ روحيه ی بی تفاوتی آن قدر بالا گرفته که شايد نتوان ميزانی برای آن يافت.

از يک سو عدم تشکيلات و تشکل منسجم اپوزيسيون. از سوی ديگر رابط اقتصادی و بازرگانی غرب با ايران.

گفت و گوی آمريکا با ايران در عراق و صدها موارد ديگر.

حال اميدوارم شاهزاده متوجه منظور من شده باشد که منظور از ايجاد انگيزه در افکار و روان نااميد مردم ايران چيست.

نماينده ی مردم ايران بايد تا جايی که در توانش هست نظرات مردم را همراه امکانات جهانی در نظر بگيرد.

 همان طور که پيش تر گفتم؛ ما هيچگونه آماری رسمی نداريم که مردم خواهان جنگ هستند يا نه؟

وقتی به رسانه های همگانی نيم نگاهی افکنده ميشود. به نظر می آيد که مردم خواهان ازميان برداشتن نظام حتی از راه های نظامی و جنگ هستند. بنابراين بهتر است اصلاً چيزی گفته نشود. زيرا ما نه مطمئن هستيم که آيا نظر مردم را نمايندگی می کنيم و نه مطمئن هستيم که بهترين گزينه را گزينش نموديم.

شـاهزاده اگر رهبری مردم و اپوزيسيون را بر عـهـده گرفته است بايد به نکات مهم آن توجه داشته باشد.

اگر سرگروه سوار بر اسب در جلوی سپاه  دمکراسی به سمت سپاه اهريمن می تازد نبايد آنقدر شتابان به جلو بتازد که فاصله ی زيادی ميان او و پيروانش باشد. نبايد نيز آن قدر از سپه يا کاروان عقب بماند که پيروانش بی سپهسالار و يا رهبر بمانند. در اين جا رهبری برای سرنگونی مراد من مي باشد نه رهبری نظام آينده.

طبيعی است که اگر مردم ايران خودشان سرنوشتشان را به دست خود تعيين  مي کردند بسيار خوب و ايده آل بود. اما ما خوب فاصله ی ايده آليسم و رئاليسم را مي دانيم.

از نظر من رهبران مطلق ملی گرا عامل بدبختی ايران و مردم ايران هستند. زيرا آن ها کلـّه شقانه و ناآگاهانه خود را درگير صاحبان اين دهکده ی جهانی می کنند.

يک فرد آگاه و مطلع سياسی بايد معنا و مفهوم ژرف نظم نوين جهانی را درک کند.

پس از فروپاشی ديکتاتوری کمونيزم، نظم نوين جهانی مطرح شد. نوين بودن اين نظم خود معنای خاصی مي دهد که در مقابل  هيچگونه کــلـّـه شقی سياسی را در زير پوشش ملی يا مذهبی و يا هر ساختار ديگر را نمی پذيرد.

ديپلماسی اشتباه می تواند بهای سنگينی برای کشورهای سر به طغيان کشيده داشته باشد.

کشورهای پيشرفته، تکنيک و ساختارهای صنعتی و زيربنايی را در دست دارند و می توانند از آن به عنوان ابزار برای سرکوب بهره مند شوند.

اگر شاهزاده منت آمريکا را بر مردم فرانسه را پيشنمای خود قرار مي دهد.

فرانسه نظام ديرينه و ساختار خود را داشت و آمريکایي ها در تشکيل آن نقشی نداشتند. اگر آمريکا فرانسه را از يوغ آلمان ها يا موارد ديگر رهانيدند مي توانند منت هم سرشان بگذارند.

 در مورد ايران موضوع کاملاً فرق  مي کند. اگر روزی و روزگاری آمريکا بخواهد به رخ ما بـِکـِـشَـد مردم ايران مي دانند چه پاسخی بدهند. شاهزاده نگران نباشند.

صرف نظر از اين که ما هر نظری نيز داشته باشيم، آن ها کار خود را خواهند کرد.

آخوندها نظم و قوانين حاکم بر جهان را بهتر نسبت به رقبای داخلی خود شناخته اند فقط عقايد کهنه آن هاست که با جهان امروز سازگار نيست. اگر امتياز خوبی به همين مـنـت گذاران داده شود، کهنه ترين نظام ها را نيز در کنار خود يدک می کشند.

روشنفکران ايرانی بايد ديـــگر انديشه بدون تاکتيک سياسی را کنار بگذارند.

مدام نگويند. آی اين انگليسی ها بودند که فلان کردند و يا اين آمريکایي ها بودند که فلان کردند.

چرخه ی باطل بی رهآورد را تکرار نکنند. ما بايد گناهان خود را بپذيريم. کج انديشی، خرافه پرستی، غيب پرستی، ناديده گرفتن حقوق انسانی، مـردسالاری، کلـّه شقی سياسی، بي سوادی دامنه دار مـلـّی و صدها مورد بـغرنج ديگر سبب می شود که حتی روشنفکر تراوش شده از اين جامعه نيز نتواند از محدوده و قلمرو همان چرخه مدار بسته بيرون بجهد.

همه ی اين موارد بالا درست مانند اسب آماده و زين شده ای را می ماند که به دنبال سوار کار خود در جامعه ی جهانی است. ديگر نبايد گـِله مند بود.

ای کاش ما در ايران کسانی را نداشتيم که به دنبال ملی کردن نفت  می بودند. اگر به جای سياست دشمن ستيزانه دوستانه با انگلستان کنار می آمديم هيچگاه مسير روزگار ما به اين جا کشيده نمی شد.

اگر حتی کمپاني های نفتی 60 به 40 نيز سود می بـُردند ايران جايگاه ژاپن دوم آسيا را مي داشت.

مگر اين ژاپنی نبودند پس شکست سياست کـله شقانه ی سياسی سرانجام با همان گردش سرمايه های آمريکا در ژاپن مدرن تبديل گشتند؟

کره جنوبی ،آلمان نيز همچنين. حتی ببرهای کوچک آسيا؛ مانند: هنگ کنگ، تايوان و...

مــمـکن است خوانندگان مطلب برداشت نادرست بکنند. من خواستار اين نيستم که جهان به همين شکل کنونی خود باقی بماند. يا آن که تخيل گرا و ايده آليست باشم. نخير. جهان همين است که هست و بود. اين برداشت ما بود که غلط بود. گمان کرديم هر چيز که به سود ما بود می توانيم بدون در نظر گفتن بسياری از مسائل به آن دست يابيم. انديشه ايی پوچ. شايد اگر از راه در ست آن وارد مي شديم امروز ايرانی بسيار پيشرفته و صنعتی داشتيم. اين که برخي ها می گويند آن ها نمی گذارند. مطلبی است کهنه شده و از رده خارج. آن ها نيز شرايط خود را جهت ارائه ی دانش به جهان سوم هستند.

هميشه دولت ها و ملت های کله شق و ناآشنا به قوانين نظم نوين جهانی لــِـه می شوند تا از نو آغاز کنند...

حال چه دوستان از اين قاعده ی جهانی بدشان بيايد و يا نيايد. اين قاعده ی کلی حاکم بر جهان است. گر در جهت خلاف آن گام نهيم سرنوشت آشکار است.

امـيـد است شاهزاده با در نظر گرفتن اين قواعد بازی جهانی وارد بازی شود وگرنه سرانجام  ديپلماسی بدون قواعد نام برده  چيزی جز گردش به دور دايره ی بدبختی نيست.

آن سياستمداران يا روشنفکرانی که هنوز گمان مي کنند جهان بشری کنونی يک جهان هم آوای ايدئولوژی آن هاست و می توانند هر عقيده ی فکری خود را پياده کنند. هنوز در بيابان به دنبال سراب هستند.

متل فارسي مي گويد: جز راست نبايد گفتن، هر راست نشايد گفتن.

من هم اميدوارم روزی بشر به جايی برسد که بتواند جبران خطاهای گذشته خود را بکند. دهکده ی جهانی به خاطر پيشرفته شدن ارتباطات  دائماً کوچک تر می شود.به همين جهت است که می گويم که دست از تک مضراب زدن برداريم. ما همين قدر که بتوانيم حفظ آثار فرهنگی کنيم و دانش را جای خرافات مذهبی کنيم، هنر کرده ايم.

به اميد حرکت بشريت بسوی جهانی با صلح آرامش و نجات کره ی زمين .

به اميد شکوفه زدن دوباره ی آزادی در گهواره ی تمدن بشريت؛ همانا ايران عزيز.

 جعفرزاده

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:16 توسط یکی از چند صدای معلم |

ارزشیابی

ارزشيابى از کلاس به نحوى که دانش آموزان نيز در آن دخالت داشته باشند و افزايش يادگيرى يکى از هدف هاى آن باشد، به جاى آن که فقط ارزشيابى دانش آموزان باشد، مى تواند شور و شوق يادگيرى را در آنان تقويت کند. دانش آموزان در اين نوع ارزشيابى ياد مى گيرند از اطلاعات ارزشيابى براى مديريت فرايند يادگيرى خود استفاده کنند.  

ارزشيابى از کلاس درس را به عنوان بخش مهمی از ياددهى کارآمد و يادگيرى موفقيت آميز در نظر بگيرید. در زمانى که ارزشيابى هاى بيرونى فراگير، مورد توجه و پشتيبانى سياست گذاران آموزشى هست آموزگاران زيادى دريافته اند که چگونه با استفاده از ارزشيابى هاى روزانه ی کلاسى، مى شود در وجود دانش آموزان شور و شوق آموختن به وجود آورد و آن ها را براى هدف هايى فراتر از ارزشيابى آماده کرد در حقيقت، به جاى آن که ارزشيابى را علت موفقيت بدانيم، شاخص موفقيت مدرسه در نظر مى گيريم. متاسفانه، آن چه که در روش هاى سنتى ارزشيابى لحاظ نمى شود، استفاده ی آن به عنوان ابزارى در جهت پيشرفت موفقيت هاى تحصيلى بيشتر دانش آموزان است.

 روش مرسوم اين است که آموزگار پس از تدريس مطلب، امتحان مى گيرد و آموزگار و کلاس بدون توجه به دانش آموزان ناموفق، يعنى کسانى که در مدت زمان معين و سلسله مراحل طى شده مطلب را نياموخته اند، پيش مى روند و ضعيف ها را در رتبه هاى پايين جا مى گذارند. در واقع اساس اين گونه ارزشيابى بر عقيده ی منسوخى است مبنی بر این که: براى اين که دانش آموزان بهتر ياد بگيرند بايد نگرانی آن ها را افزايش بدهیم  و اين کار بايد از طريق مقايسه آنان با هم کلاسى هاى موفقشان با هدف ايجاد انگيزه براى عملکرد بهتر صورت بگیرد.

بر خلاف اين برداشت، ارزشيابى براى يادگيرى طى فرايند ياددهى و يادگيرى انجام مى شود نه پس از آن و تأکيد اصلى بر پيشرفت مداوم يادگيرى در تمام دانش آموزان است.

 در واقع آموزگارى که از روش ارزشيابى روزانه ی فعاليت هاى کلاسى استفاده مى کند تا دانش آموزان را به طور مستقيم و عميق در فرايند يادگيرى فردى خود شرکت بدهد، سبب افزايش اعتماد به نفس آن ها و ايجاد انگيزه براى يادگيرى بيشتر مى شود؛ و راز زیبایی اين روش به جاى القاى احساس شکست، بر موفقيت و پيشرفت دانش آموزان است. در اين الگوى آموزشى، ارزشيابى دانش آموزان، به جاى آن که فقط براى سنجش و نمره دادن به دانش آموزان طراحى شده باشد، نوعى ابزار آموزشى براى ارتقاى يادگيرى است. به علاوه، وقتى دانش آموزان در ارزشيابى شرکت داده مى شوند، به ارزشيابى بيشتر به اين صورت نگاه مى کنند که معلم مى خواهد به آن ها چيزى ياد بدهد نه اين که از اآن ها امتحان بگيرد.

 

به نقل از: وبلاگ کلاس چهامی ها

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:4 توسط یکی از چند صدای معلم |

گفت و گو با یک همکار اردبیلی

آن چه مي خوانيد گفت و گويي با يكي ازهمكاران فرهنگي دراردبيل است كه در جريان اعتراض اخيرشركت داشته و خوانندگان ما را درجريان امر قرارمي دهند   

ضمن سلام و خسته نباشيد خدمت شما از فعاليت بي وقفه اي كه درراستاي احقاق حقوق معلمان درطي اين روزها داشته ايد

اگر اجازه بدهيد مي خواستيم كه يك گفتگوي كوتاهي داشته باشيم  دررابطه با آن چه كه اين روزها موجب خشم وعصبانيت معلمان در اردبيل شده كه به دنبال آن  تعطيلي كلاس هاي درسي و تجمع در دفاتر مدرسه به حالت اعتراض را در پي داشته است:

در ابتدا خواهش مي كنيم كه خلاصه اي چند از آن چه كه در اين روزها بر فرهنگيان در اردبيل رفته را براي ما بازگو كنيد؟

با سلام و خسته نباشيد خدمت همه ی همكاران دلسوز و زحمت كش كه با مايه گذاري خود در اين كار آرزو و هدفي جز تعليم و تربيت و پرورش جوانان و دانش اموزاني كه آينده سازاين مملكت هستند و بايد فرداي كشور را بسازند نداشته و هر قدم خود را در اين جهت مي بينند.

همانطور كه فرموديد در حال حاضر در شهرستان هاي مختلف كه اردبيل را نيز شامل مي شود شاهد خشم معلمان و اعتراض ازسوي آنان بوده ايم كه البته تا الان نيز ادامه دارد و پايان نيافته است. 

مي توانيد براي خوانندگان مابازگو كنيد كه از كجا اين حركات آغاز شد؟

بله در پي مشكلات و مسائلي كه براي فرهنگيان از جمله در ماه هاي اخير ايجاد كردند و با توجه به اين كه قرار بود لايحه ی خدمات كشوري كه در سال گذشته به تصويب رسيد به مرحله ی اجرا گذاشته شود ولي طبق معمول بازهم وعده هاي سر خرمن به معلمان دادند و از طرفي عدم پرداخت مطالبات حقوق و اضافه كاري هاي معلمان كه چندين ماه است پرداخت نشده و كسر بودجه و حقوق به بهانه هاي من در آوردي و از طرفي اعلام نرخ تورم وعدم تناسب آن با افزايش حقوق و دريافتي معلمان همه و همه مزيد بر اين علت بود كه ديگر معلمان سكوت را جايز ندانسته و دست به اقدام بزنند كه اين حركت از يك مدرسه شروع شد و كم كم مدارس ديگرهم وارد شدند  كه طي آن نامه هايي از سوي تعدادي از معلمان به وزارت آموزش و پرورش و مسئولان ذيربط ارسال گرديد كه خواهان رسيدگي به خواسته هايمان شديم  و همچنين بركناري و استعفاي رئيس بي تدبير سازمان آموزش و پرورش را نيز اضافه نموديم ضمن اين كه تاكيد برآن شد كه چنانچه  تا روز22 فروردين خواسته هاي معلمان ترتيب اثر داده نشود از روز 24 فروردين دست به يك تحصن سراسري زده و آن وقت بايد به مسئولان يادآورشد خود خواسته را تدبير نيست!

انتظار شما از ساير همكاران و همچنين كانون ها و تشكل ها و انجمن هاي صنفي چيست ؟

آن چه كه انتظار از همه ی همكاران مي رود اين است كه خواسته ها را بايد پاسخ گرفت و براي آن هزينه داد چنانچه تاكنون نيز كم هزينه هايي متقبل نشديم ولي آن چه كه برازنده و شايسته ی ماست اين است كه مطالباتمان را فرياد كنيم ومسئولان امر را وادار به پذيرش اين موضوع كنيم كه حقوق ما را به رسميت شناخته و آن چه را كه براي سلامت آموزش و پرورش و دانش آموزان لازم است بايد بكارگيرند. آن چه انتظار مي رود اين است كه كانون ها و تشكل ها نيز از ما حمايت كرده و خود نيز وارد عمل شوند و در اين موقعيت  تدابيري را براي همسان و همسو كردن انديشه كنند و نزديكي خود با معلمان را همچون سال هاي قبل حفظ كنند درغير اين صورت آن چه كه از سكوت آنان مي شود نتيجه گرفت فاصله با معلمان و تاييد بر عملكرد مسئولان خواهد بود . البته اين به وظيفه مندي  خودشان برمي گردد ما كه دادخواهي مان را ادامه خواهيم داد.

باتشكر از شما اگر چنانچه حرفي در آخر داريد براي خوانندگان ما بفرماييد ؟

از همه ی دوستان وهمكاران  فرهيخته  مي خواهم كه بر خواسته هايشان پافشاري و تاكيد كرده و كوتاه نيايند چرا كه ما از سكوت آن چه كه عايدمان شد فقط محروميت و محدوديت ها و فشارهاي مضاعف بوده و بس. پس چاره سكوت نيست. اگر ما مي خواهيم به خواسته هايمان عمل شود بايد حرفهايمان را به هرشكلي شده بزنيم و عقب نشينيم.

ضمن آرزوي موفقيت و سربلندي براي شما و همه ی همكاران گرامي در اردبيل درهمين جا گفتگو را به پايان مي بريم با اميد به اين كه بتوانيم با همسويي و همبستگي همه معلمان اين فرازها را به نتيجه اي قابل قبول و موفقيت آميزبرسانيم!

گفتگو از داوري به نقل از:اندیشه معلم


دو فیلتر شکن و پروسی جدید:

https://www1.mulan666.net/

https://www1.pingguo888.com/

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:34 توسط یکی از چند صدای معلم |

آی مسوولان که در ساحل نشسته اید آرام!

 

آی مسؤولان! سکوت مردم فریب تان ندهد!

آیا آقایان از کالاهای مورد نیاز روزمره خانواده ها خبری دارند؟
البته آن ها که یادشان نمی آید آخرین باري كه به سوپرمارکت رفته اند تا یک قالب صابون يا بسته ماکارونی بخرند و مقایسه ای بین دیروز و امروز داشته باشند. برای آن ها، حتی سوار شدن به تاکسی یا له شدن در اتوبوس نیز به خاطره ای دوردست تبدیل شده است و قطعاً نمی دانند که مردم آن قدر زیر فشار هستند که بر سر یک اختلاف 50 تومانی در تاکسی ها با یکدیگر دعوا می کنند و چه کنند این قوم تحت فشارهای اقتصادی طاقت فرسا و کمر شکن و آدم پیرکن؟!

آیا کسانی که عهده دار اداره امور جامعه هستند، خود را در مقابل این فجایع مسؤول نمی دانند و آیا خود را برای پاسخگویی در پیشگاه عدل الهی مهیا کرده اند؟

آیا جز این است که وقتی امور مهم را به نام انسان های کوچک و بی تجربه حکم می زنند، نتیجه همین می شود که هست؟
آیا جز این است که وقتی سخن متخصصان به کنج عزلت می رود و نظرگاه کم سوادان بر کرسی می نشیند، جامعه دچار فقر و فلاکت می شود؟
آیا جز این است که وقتی منتقدان له می شوند و مداحان بر صدر می نشینند و قدر می بینند، صدای مظلومان در هیاهوی تمجیدها و تملق ها گم می شود و مجریان اداره ی کشور، چنان شیفته ی خود می شوند که فکر می کنند صاحب معجزاتی بس شگرف شده و مردم را به نان و نوا رسانده اند و هیچ دردی در جامعه باقی نمانده جز غم تاریخی فلسطینیان و هیچ رسالتی برایشان باقی نمانده جز نابودی فوری غرب!

آی مسؤولان که بر صندلی های ریاست و وکالت و صدارت نشسته اید! بدانید، این که صدای مردم درنمی آید علتش این نیست که آن ها دردی ندارند و راضی و سرخوش اند، دلیلش نجابت آن هاست و البته بعضاً به این علت که نایی برای ندا ندارند.
هشدار که این نجابت و صبوری و بی نوایی فریب تان ندهد که

 "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم".

مصطفی بدرالسادات

منبع: ‌سايت تحليلي خبري عصر ايران به نقل از: حیات داوود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:41 توسط یکی از چند صدای معلم |

خوش چهره هم فهمید آش شور شده!

 

خوش چهره: تورم واقعی در کشور بالای 30 درصد است

محمد خوش چهره نماینده ی تهران به خبرنگار "نواندیش"  گفت:‌ «اگر روند موجود کشور در زمینه ی اقتصادی ادامه داشته باشد قطعاً تورم و گرانی یکی از متغیرهای بحرانی کشور خواهد بود و روند تورم به گروه‌های محروم و کم ‌درآمد جامعه به خصوص با وجود شعار عدالت رئیس جمهور فشار فزاینده‌ای وارد می‌کند که معتقدم وجود این فشار قشر کم‌درآمد جامعه بسیار نگران کننده است».

وی افزود: «شاخص های تورم که از سوی دولت اعلام می‌شود دارای ملاحظاتی است اما تورم واقعی در کشور برای اقشار کم ‌درآمد و محروم بالای 30 درصد است».

خوش چهره متذکر شد: «با وجود وضعیت فعلی اقتصاد کشور قطعاً باید جهت گیری ها و نگرش‌های دولت نسبت به هدف‌هایش تغییر کند زیرا دولت همواره هدف‌هایش را مطرح می‌کند اما روش‌هایی که به عدالت می‌انجامد دارای ایراد است و بنابراین تا تغییری در این روش‌ها انجام نشود نمی‌توان به اجرا شدن اهداف دولت خوش‌بین بود».

وی در پایان گفت:‌ «با صرف تغییر وزیر در حوزه اقتصادی نمی‌توان مطمئن باشیم که تحولی ایجاد می‌شود مگر اینکه نگرش و سیاست‌های دولت شفاف اعلام شود تا بتوانیم در این زمینه اظهار نظر کنیم».

همه دانا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:39 توسط یکی از چند صدای معلم |

آیا تحریم انتخابات يك وظيفه ی انسانی است؟

صدای معلم: با سلام

صحبت و تحلیل راجع به انتخابات در فضای آرام بعد از انتخابات بهتر قابل درک است. لطفاْ مقاله ی فوق را ابتدا با تامل بخوانید و سپس اگر تمایل داشتید نظر خود را مرقوم فرمایید!

دقيقاً 29 سال پيش در 12 فروردين 58 كه اولين انتخابات(رفراندم) كه بايد به جمهوري اسلامي آري يا نه مي گفتيم برگزار شد، در كوران مبارزات و ناآرامي ها، در لحظاتي كه مردم در سردرگمي به سر مي بردند و نمی دانستند كه يك ساعت ديگر چه اتفاقي خواهد افتاد 98درصد به جمهوری اسلامی آري گفتند. بسياري از گروه هاي چپ به جز حزب توده انتخابات را تحريم كردند، انتخابات در كردستان به صورت گسترده و فراگير و در تركمن صحرا، بلوچستان، خوزستان و آذربايجان به طور نسبي تحريم شد. بقيه يا در چارچوب گفته هاي آيت الله خميني مبني بر تشكيل مجلس موسسان، (یا با آرزوی داشتن) حكومتي دموكراتيك كه بتوان در آن مطبوعات آزاد، حق تشكل و سنديكا،حق برگزاري تجمع، و حقوق حداقل يك انسان را به دست آورد به پاي صندوق هاي رأي رفتند.

در 12 فروردين 58  نه از اصل پنجم قانون اساسي خبري بود و نه از قلع و قمع گسترده ي انقلابيون، نه از ممنوعيت پوشش آزاد براي زنان خبري بود و نه از سركوب گسترده ي كارگران و زحمتكشان و نه از... قبل از همه چيز مردم هميشه در صحنه!!! در آن دوران كه به جمهوري اسلامي آري گفتند بايد مي پرسيدند جمهوري اسلامي ديگر چه صيغه اي است؟ وآيا مي توان به خواسته هاي آزادي خواهانه در چارچوب حاكميت مذهب رسيد؟...

12 فروردين به جز طبقاتي كه منافعشان در گروحاكميت نظام جمهوري اسلامي بود بايد همه در خانه مي نشستند و انتخابت را تحريم مي كزدند. اشرافيت مالي و صنعتي قبل از انقلاب يا در خارج از كشور بودند و يا سوراخ موشي را گير آورده بودند ودر آن پنهان شدند.كارگران و دهقانان از نبود يك حزب پيشرو و انقلابي در سراسر ايران رنج مي بردند و موضع مشخصي نسبت به جمهوري اسلامي در آن دوران نداشتند، به جز كارگران نفت آبادان كه مخالفت هاي زيادي را با نحوه ي برگزاري اين انتخابات اعلام كردند. عمدتاً طبقه ي خرده بورژوا در بين نقطه ي 0 يا 100 يا جمهوري اسلامي حركت مي كردند. يا در قالب اپوزيسون و پيكار مسلحانه ظاهر مي شد و يا در قالب كميته هاي انقلاب و سپاه پاسداران. اين اشتباه تاريخي در 12 فروردين تاوان بزرگي را براي مردم داشت، زيرا اين زخم؛ بعدها آن قدر بزرگ شد كه تاول زد و چرك كرد. اين اشتباه تاريخي براي اشرافيت مالي و صنعتي كه سرمايه و كارخانه هايشان را در ايران رها كردند و رفتند سنگين نبود، زيرا درست چند سال از انقلاب نگذشت كه همين طبقه؛ تأمين كننده ي مهمات جنگي براي دو طرف جنگ بودند و دلال اسلحه شدند، بعدها عده اي ازهمين طبقه كه با طاغوت سر وسري نداشتند به ايران بازگشتند و به حيات خويش ادامه دادند. براي طاغوتي ها هم گران نبود هرچند كه نمي توانستند مثل سابق در كاخ سعد آباد و نياوران باشند اما منافعشان از طريق شركت هاي سرمايه گذار در نفت و گاز و پول شويي هاي گسترده باز هم تأمين مي شد با توجه به اين كه علي الظاهر اپوزيسيون مخالف رژيم بودند. طبقه ي خرده بورژوا نيز متزلزل بود، بازاريان و كسبه؛ اكثراً به جمهوري اسلامي آري گفتند، اما بعدها بحران هاي مالي و تورمي؛ قشر عظيمي از آن ها را به سمت مخالفت با جمهوري اسلامي كشانده است. فساد اقتصادي جمهوري اسلامي كار خودش را كرده بود زيرا معلمان و  پرستاران و حتي در گوشه هايي كارمندان دولت از جمهوري اسلامي بريده شدند، نمونه ي واقعي اين مورد در اعتراضات صنفي معلمان و پرستاران در چند سال اخير است كه به طور گسترده از طرف جمهوري اسلامي سركوب مي شود. وضعيت كارگران و زحمتكشان متفاوت بود، در فضاي آن دوران به دلايلي كه در بالا گفته شد موضع گيري مشخصي نداشتند، اما بعدها با رشد صنعت و تراست هاي تجاري و نبود قانون كار مشخص و از اين ها گذشته، بحراني كه در نهايت هر كشور سرمايه داري چه توسعه يافته وچه عدم توسعه گرفتار آن مي شود يعني؛ كار مزدي و ارزش اضافي كارگران را در شرايط متفاوتي قرار داد. سرمايه داري صنعتي ايران از رقابت قبل از انقلاب به سمت انحصار پيش مي رود، انحصاري كه در زير حاكميت ديوان سالاري دولتي است و بعدها به دلايل زيادي نمي تواند با اصل فرماليته ی 44 از اين وضعيت فرار كند. بحران هاي مالي و صنعتي رژيم در دهده ي 80 با تورم 30 درصدي به خودش نزديك شد. در حالي كه در دهه ي 70 به آن صورت از اعتصابات كارگري خبري نبود،در اين دهه اين بحران ها كارگران را به سمت احقاق حقوق خود مانند افزايش دستمزدها،كاهش ساعات كار،حق بيمه و... پيش برد. رانندگان شركت واحد، خبازان سقز،كارگران نيشكر هفت تپه، كارگران نساجي سنندج، كارگران ايران خودرو، كارگران مس سرچشمه ي كرمان، كارگران فرش البرز بابلسر، قوه ي پارس قزوين، سد گاوشان كامياران و... تنها بخشي از اعتصابات چند روزه و بي وقفه ي كارگري در چند سال اخير بوده است. علاوه بر اين دستگيري رهبران جنبش كارگري؛ اسانلو و صالحي و شكنجه ي آن ها و پشتيباني گسترده ي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب از اين كارزار اين نويد را مي دهد كه روز به روز بر طبقات پيوسته به كارگران و زحمتكشان با بحران هاي پیش رو بيش تر مي شود. مردم؛ هيچ گاه نبايد فريب تبليغات رژيم را در رسانه ي ملي بخورند،صحنه هايي مانند حضور مردم در 22 بهمن كه رهبري نظام اسلامي آن را مهر تأييدي دوباره بر جمهوري اسلامي مي داند، با يك تحليل طبقاتي ساده مي توان پي برد كه دانش آموزان، معلمان، كارمندان و سربازان كه قشر عظيمي از راهپيمايان را تشكيل مي دهند صرفاً از روي اجبار و يا براي تأمين معيشت و ادامه ي حيات خود به اين كار دست مي زنند. تبليغات نظام اسلامي ايران از چندين ماه قبل از 24 اسفند براي مشاركت مردم در انتخابات شروع شده بود، با درك اين واقعيت كه ديگر آن گونه اعتباري ندارند و حنايشان رنگي ندارد از بيم عدم شركت مردم در اين انتخابات فرمايش  رنج مي بردند. انتخاباتي كه حتي با ساختارهاي دموكراتيك كشورهاي عربي نیز هم خواني ندارد. دموكراسي از جنس ولايت مطلقه ي فقيه كه عموماً نقش مردم را در انتخاب به نقطه ي زير صفر كاهش داده است. عده اي از فقها و حقوق دانان بي سواد در دكاني به نام شوراي نگهبان، فيلتري را به نام تأييد صلاحيت قرار داده اند،كه هر چند خودي ها حق ورود به اين فيلترينگ را دارند اما خودي ترها از آن رد مي شوند. پارلماني كه نيمي از جلسات آن غير علني است، و تك تك نمايندگان آن پيرو دستور رهبري هستند و شعار جانم فداي رهبر را بر سينه مي زنند و حتي نتواسته اند نقش اهرمي مجلس مشروطه را در دوران قبل از استبداد صغير براي لحظات كوچكي حتي در مردمي ترين مجلسشان به تعبير خودشان يعني مجلس ششم ايفا كنند، مشاركت در انتخاب چنين نمايندگاني چه تفسيري را در بر دارد؟ مشاركت در انتخاب چنين نمايندگاني كه در برگ درخواست آن ها ، رهبري نظام اسلامي و مشاورانش را تأیيد مي كنند به معناي شريك شدن در جنايت آن هاست كه هر روز سركوب و ارعاب را بيش تر مي كنند. انتخاباتي كه مي توان اسم آن را انتصابات رهبري گذاشت، انتخاباتي كه مشاركت مردم در آن صرفاً يك سناريوي از پيش تعيين شده براي نمايش جهاني است . اكنون براب رهایی از شريك جرم شدن در سركوب مردم، هر رأي كه به صندوق ريخته مي شود به معناي خنجري است كه بيش تر در شكم آزادي و برابري فرو مي كنيم. تحريم انتخابات مي تواند حركتي تازه را نويد دهد كه موتور انقلاب را به كار اندازد و مردم را از اين وضعيت فلاكت بار برهاند. شركت در انتصابات؛ شركت در كشتن ابراهيم لطف اللهي ها و شكنجه ي كريمي زاده و اسانلو و صالحي هاست، سنگسار دختران است، شركت در اين انتصابات حتي از روي عدم آگاهي و حتي رأي سفيد دادن به معناي شركت در به فلاكت كشيدن و رنج بيش تر مردم است. بنابراين بدون در نظر گرفتن منافع ملي كه در نهايت در نظر گرفتن اين منافع به معناي مهر تأييدي بر آقايان است، بايد به زوال انسانيت انديشيد، براي رهانيدن از اين جنايت تنها يك كار ساده كه نه تجمعي مي خواهد و نه مبارزه اي، در خانه وآلونك ها و حلبي آبادی هايمان مي نشينيم، براي نجات انساني بايد شتافت، تحريم انتخابات يك وظيفه ي انساني ست.

يك رفيق

خبرنامه ی فعالین مازندران

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:38 توسط یکی از چند صدای معلم |

آیا سال 1387 سال شکوفایی شقایق های اندیشه ایرانی خواهد بود؟

 

 

چند سالی است که مقام رهبری در پیام نوروزی خود نامی را برای سال جدید انتخاب می کند و بلافاصله توسط رسانه های جمعی و حکومتیان بر سر هر کوی و برزن و از بام تا شام با هیاهوی فراوان و هزینه های گزاف به ظواهر آن نامگذاری پرداخته می شود تا جایی که اصل و هدف موضوع در لابلای این غریو چاپلوسان بادمجان  دور قاب چین تقریبا محو و غیر قابل رصد می شود و به ندرت می توان مطلبی علمی در تبیین و ترسیم چگونگی اجرایی شدن این پیام در حوزه های قدرت یافت.

این که در چند سال گذشته چه میزان به این شعارها جامه عمل پوشانده شد، بماند برای وقتی دیگر، چرا که جامعه و افکار عمومی خود بهترین قاضی است.

اما سال جاری را باید دید که کدام مولفه ها بیشتر به شکوفایی خواهند رسید.

1- آیا ما شاهد شکوفایی شکم بارگی ظاهر آراستگان باطن مریض خواهیم بود و بر فقر فقیر و غنای غنی افزوده خواهد شد و شکم عده ای  نور چشمی از پرخوری خواهد شکفت؟

2- یا شاهد شکوفایی شیوه های نوین رقص شمشیر بر سر ارباب اندیشه و ادب، اهل قلم و قلندری و آزادی خواهان و نام آوران عرصه ی ایثار و جهاد و شهادت خواهیم بود؟

3- یا این که شاهد شکوفایی عصری و فصلی نوین در عرصه ی اندیشه این ملت؟

آن چه مسلم است این که تمام حاکمان جهان با هر عملکرد و نگرشی خواهان جامعه ای با نشاط و پر رونق، شکوفا و بالنده و راضی از عملکرد حاکمیت می باشند.

 لیکن آن چه تا حدی قابل پیش بینی است. به استناد پاسخ زاغ به جغد که جهت مهر دخترش ویرانه ای را از وی طلب کرده بود. گفت: اگر این ملک است و این روزگار / ویرانه دهمت صد هزار،

می توان گفت با این مجلس و این دولت و این...، سالی که نکوست از بهارش پیداست!

حیات داوود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:30 توسط یکی از چند صدای معلم |

سالی که گذشت

 

سالی که گذشت شاهد هویدایی الطاف بی دریغ دولت کریمه ای بودیم که شعارهای انتخاباتی اش: مهرورزی، عدالت خواهی و عدالت پروری و برقراری پول نفت بر سفره های مردم بود، یگانه منجی، و بر قرار کننده آرزوهای لگد مال شده ملت! دولتی که، زمینه ی پذیرش، ظهور و بروزش را، مدیون دولت عافیت طلب و محافظه کار آقای خاتمی بوده و هست؛ هنوز هم می بینیم آن خوش باورانی که فکر می کنند نجات کشور به دست افرادی است که خود را اصلاح طلب می نامند(به اصطلاح)، که اگر این چنین بود در مدت دراز 8 ساله ی حکومت خود، ذره ای در نیل به این مقصود پیروز می شدند؛ و این گونه اعتماد مردم را از خود سلب نمی کردند؛ که در دام دولت احمدی نژاد بیفتدند! به قول جناب آقای اکبر گنجی "نمی شود با خانه نشینی و عافیت طلبی دمکراسی و مردم سالاری را در مملکت استبداد زده اجرا نمود"! (به عمل کار برآید نه سخن دانی نیست(

  سالی که گذشت ستیغ سرخ سر نیزه ها چشم ها را خیره کرد و عدالت را کور! احکام رنگارنگ در بی دادگاه های متعدد، بارگاه قضاوت دولت کریمه را بیش از پیش به سیاهی ظلم آلوده کرد؛ و سکوت سنگین معلمین و سایر اقشار، لبخند پیروزی را بر لب های کریه ناعادلان نشاند؛ و این معنا را در ذهن هر دل آزرده ای متبادر کرد که: از ماست، که بر ماست" .

  در سالی که گذشت بارها نا امید شدیم از نوشتن، از نوشتن برای کسانی که نمی خواهند بشنوند، آنانی  که در گوششان سرب داغ ریخته اند، آنانی که دریوزه گری و منافع کوچک و مقطعی خود را بر آزادگی و افتخار همیشگی، ترجیح دادنده اند؛ آنانی که نمود تن های برهنه ی این فضای مجازی از نمود غیرتمندی و ایمان، باارزش تر جلوه می نمود؛ و سر انجام آن همکارانی که در انزوای خود، و خود محوری های مردود و بی اعتنایی های مداوم و مکرر، مُهر بی مهری را بر دل آدمی فرود می آورند؛ آنانی که ادعای اتفاق و اتحاد را دارند!

   در سالی که گذشت دیدیم چنگال فـــقــر را، که بیش از پیش فرو نشست بر گلوی آنانی که روزی خود را شرافتمندانه تهیه کردند! کارنامه این دولت به راستی بیش از سایر دولت های دیگر بر کذب و دو رویی مبتنی بود؛ وعده های مکرر دروغینی که هرگز محقق نشد!

   سالی که گذشت شاهد نصب وزیر ناکارآمد دیگری، بر وزارتخانه ی رو به موت آموزش و پرورش بودیم؛ که ایشان هم، با وعده های دروغینش هویت خود را در ظرف این مدت کوتاه ثابت کرد؛ و با ایده و طرح های به اصطلاح نو آورانه ی خود به ریش اسلاف خود می خندید: که کجایند؟ تا ببینند این همه ذوق و اندیشه و استعداد را که از نهانگاه، تراوش می کند و تاکنون هیچ احدی بدان راه نیافته! و شاید هم بر عکس! گویا این آقایان این حدیث مکرر را نشینیده اند که: "مفتاح الذنوب کذبها" و یا حدیث دیگر از حضرت امام صادق(ع) که می فرماید:...مومن هر کاری را ممکن است بر" اثر غفلت" انجام دهد به غیر از دروغ.

  سالی که گذشت شاهد لجبازی و یا به تعبیر صحیح تر برخوردهای مستبدانه ای بودیم که باعث شد علی رغم هشدارهای سال گذشته ی کارشناسان، از کسری بودجه هزاران میلیاردی برخوردار باشیم که منهای عدم دریافت معوقات متعدد و حقه ی معلمین، قادر به دریافت حق التدریس هایمان هم نباشیم! و به قول دوستی؛ " آیا بی توجهی به نصایح و منتقدان و دوستان کاردان و نادیده گرفتن نظرات کارشناسان، خودرأیی، استبداد و کبــر نیست؟ و نخوانده اند که: "مــن استـــــــبداد هــلــک؟" و "انٌ الکبر ادنا "

  در سالی که گذشت، و مطمئناً اثراتش را فجیع تر از قبل، در سال جاری خواهیم دید نه تنها خرید مسکن را از مرز رؤیا گذراند بلکه تهیه ی پرداخت کرایه ی مسکن هم، برای فرهنگی و معلم جماعت تبدیل به یک رویا کرد!

  و اما در سالی که گذشت شاهد فروش نفت بشکه ایی 107دلار بودیم، که البته بی نــــصـیـب نبودند کسانی که تا دیروز از روی پرچم اشان رژه می رفتیم و نفرین بر آنان به خاطر جنایات متعددشان می فرستادیم؛ کسانی که از کشتار جمعی کودکانمان در مدارس و غیر نظامیان هیچ ابایی نداشتند؛ حال میلیاردها دلار پول نفت ما ملت بی نوا را به صورت بلاعوض نوش جان می فرمایند و بر ریشمان می خندند! این در حالی است که عده ی کثیری منتظر معوقات و حقوق زحمات خود می باشند و از طرف دیگر نوامیس این ملت به خاطر اندکی پول به کشورهای اطراف صادر می شوند؛ زهی از این غیرتی که حسینی می نامیمش و تن به این ذلت ها می دهیم؛ هیهات!

  چه بگوییم که خود هم شرمنده شده ایم، از ذکر این همه مصیبت های مکرر، می گوییم، تا شاید بیدار شود وجدان های به خواب رفتـه ی کوتاه بین...

 

به نقل از: فریاد معلم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:28 توسط یکی از چند صدای معلم |

دردهای آموزش و پرورش از زبان وزیر

وزیر آموزش و پرورش در بیست و نهمین همایش امور تربیتی و پرورش معاونان و مربیان کشور گفت: نوع نگاه آموزش و پرورش باید نسبت به فعالیت های پرورشی متفاوت باشد، و پنج ماموریت آموزشی، نوآوری، خلاقیت ، فعالیت و کارآفرینی برای هر یک از مولفه های آموزشی در کل سیستم آموزش و پرورش به کار گرفته شود.
وزارت آموزش وپرورش از شورای عالی برنامه ریزی انتظار دارد که به ارزیابی شاخص های ارزشیابی در حوزه های آموزشی بپردازد و طرح و تئوری ها و نظریه ها را تحلیل کند و این در حالی است که مسوولان شورای عالی برنامه ریزی می گویند، وسعمان بیش از این نیست و من نمی دانم که چه باید کرد.
خیلی دردها در آموزش و پرورش وجود دارد که نمی شود برای آن کاری انجام داد و سرانجام در حوزه های پرورشی نیز به همین نتیجه می رسیم.

آموزش و پرورش در سال 87 متحول مي‌شود
وزیر آموزش وپرورش در رابطه با تغییر در ساختار آموزش و پرورش و در جمع پرسش و پاسخ با معلمان نخبه ی کشور گفت: امروز سیستم وزارت آموزش و پرورش گسیخته است. باید در این سیستم بزرگ اهتمام و یکدستی بوجود بیایید و آن چه که امروز نوع اداره کردن مدارس است باید تغییر کند.
وزیر آموزش و پرورش با بیان این که در خصوص اداره ی آموزش و پرورش یکی از خلاهایی که به طور اساسی به چشم می خورد خلا تئوریک و نظریه است گفت: بسیاری از کارهایی که در آموزش و پرورش انجام می شود اگر مبتنی بر اصول علمی و نظریات کاربردی باشد می تواند اثر بخشی بالایی داشته باشد.
وی افزود:  آن هایی که به عنوان نظریه پرداز هستند باید دست به فعالیت بزنند و برای ارتقا آموزش و پرورش نظریه پردازی اصولی کنند.
یکی از اصول مسلم برای تحول در آموزش و پرورش که در همه ی دیدگاه ها نیز پذیرفته شده اصل تغییر است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 15:40 توسط یکی از چند صدای معلم |

آرزوها و دريغ‌هاي دکتر علی شریعتی

پسرم، نمي خواهم برايت سخنراني کنم، نه قصدش را دارم و نه حالش را.

زندگي را در فرهنگ اروپائي، هشتاد سال معدل مي‌گرفتند و چهل سال را نيمه‌ راه زندگي مي‌ناميدند. «دانته» در جلد اول بهشت و دوزخ و برزخ که با اين عبارت آغاز مي‌شود: «در نيمه‌راه زندگاني ما»، مقصودش چهل‌سالگي است. براين اساس، من به نيمه‌راه زندگاني خويش رسيده‌ام؛ اما من نه در فرهنگ غربي که در شرق زندگي مي‌کنم، معدل عمر ما خود چهل سال نيست و اگر عمر امثال مرا ملاک بگيري که اساس بر جوانمردگي است.

به هرحال احساس مي‌کنم که ديوارها از پيرامون من دم‌به‌دم، لحظه‌به‌لحظه به من نزديکتر مي‌شوند؛ اندک‌اندک احساس مي‌کنم که بر روي سينه‌ام فشار مي‌آورند. در پشت هر ديوار کميني، از هر سايه‌اي خطري و از هر گوشه توطئه‌اي؛ اينست فضائي که در آن تنفس مي‌کنم.

متأسف نيستم، زيرا تأسف حالتي است، دريغي است که بر عزيزي بايد خورد و من خود را کوچک تر از آن مي‌بينم که براي از دست رفتنش حتي شايسته باشد که افسوسي خورد و دريغي داشت.

اما بي‌شک هر احساسي و هر روحي و هر موجود زنده‌اي، به‌خصوص در لحظه‌هایي که بيم‌خطر و فنا مي‌رود و بوي مرگ را استشمام مي‌کند، دوگونه احساس و دوگونه خاطره در جانش قوت بيشتر مي‌دهد و فضاي يادش را سرشار مي‌کند: يکي «دريغ‌ها» و يکي «آرزوها» - که البته هر دو از يک سرچشمه‌اند و هر دو يک ذات دارند، اما در دو چهره و در دو تعبير.

دريغ‌هايم بسيار است و آرزوهايم نيز بسيار و حرفها بسيار براي گفتن؛ اما من در اين جا مي‌خواهم اساسي‌ترين افسوس‌هايم را و عزيزترين آرزوهايم را، در لحظه‌هاي آخري که احساس مي‌کنم، به تو بازگو کنم، در حالتي که تو مي‌تواني از اين ها وصيتي را تلقي کني.

دريغ‌هايم بسيار است، در تاريخ از آغاز اسلام تاکنون: اي کاش چنين مي‌شد، اي کاش چنان نمي‌شد، اگر چنين مي‌کرديم و اگر چنين مي‌گفتيم، چنين نمي‌شد و چنان مي‌شد. اما سخن گفتن از تاريخ، نه مجالش هست و نه حالش. از تاريخ خودم سخن مي‌گويم؛ در زمينه‌اي بسيار محدودتر و مسائلي عيني‌تر و نزديک تر. از سيد جمال به اين سو، اين دريغ‌ها آغاز مي‌شود: اگر او را تنها نمي‌گذاشتيم، و اگر او را در دست توطئه‌ها و جلادها رها نمي‌کرديم، اسلام، امروز، نه همچون متهمي که نياز به دفاع دارد، بلکه همچون مدعي عموم انسان، يا لااقل مدعي امت خويش در اين بخش بزرگ از جهان، شناخته مي‌شد و دادستان مي‌بود و دادستاني مي‌کرد، نه اکنون که ما بايد وکالت دفاع از او را به گونه‌اي تسخيري و ضعيف برعهده گيريم. به هرحال او را تنها گذاشتيم و گذاشتيم که متهمش کنند، ضعيفش کنند و بسادگي سربه‌نيستش کنند، و به هرحال سخنش، طنين فريادش در فضاي اين سرزمين نپيچيد و از آن پس براي هميشه از يادها برفت و پس از او (در) مشروطه، اي کاش به‌جاي آن که به تغيير رژيم مي‌پرداختيم، به تغيير خويش مي‌پرداختيم.

پس از جنگ، پس از شهريور بيست، ما– نهضت ملت ما– بيست سال اختناق را که مي‌توانست بزرگترين عامل بيداري و آگاهي و حرکت و نجات و سرچشمه آموزش ها و تجربه‌هاي بزرگي باشد، گذرانديم و از آزادي تنها بازگشت به ارتجاع عصر قاجاري را بنام مذهب، شعار خويش کرديم، زنها را به چادر برگردانديم و علمايمان را به عمامه و توده ی مردممان را به تکيه.

و پس از بيست سال فشار سکوت، عالمان ما، ارمغاني که از آن دوران پر از آموزش و پر از آزمايش به ملت ما هديه کردند، باز زنجير بود و تيغ؛ اما نه براي آن که دشمني را به بند کشند، يا براي آن که از حقيقتي دفاع کنند و بر فرق نفاق و کفر فرود آرند، بلکه تا بر سر و سينه خويش زنجير کشند و بر فرق خويش تيغ.

آن گاه که به سياست رو کرديم: نفت، مليت، استقلال و نفي امپرياليسم و استعمار غربي. اما اي کاش به جاي شعار «نفت»، ما يک شعار «فکر» مي‌داشتيم؛ به جاي تلاش براي بازستاندن نفت از دست غرب، اي کاش به بازستاندن آن چه از نفت عزيزتر است برمي‌خاستيم و آن، بازگرفتن ايمانمان، آگاهي و انديشه‌مان و خويشتن انساني‌مان بود که از ما گرفتند و بدنبال آن خيلي چيزهاي ديگر را و از جمله نفت را. اگر خويشتن را بازمي‌يافتيم، هم خود را بازيافته بوديم و هم بدنبال آن، به‌گونه ی نتايج طبيعي و حتمي و قطعي اين «خوديابي»، سرمايه‌هامان را و نفت‌مان را. اما دريغ، که از نهضت مذهبي‌مان به تعظيم شعائر صفوي و قاجاري گذشت، و نهضت ملي‌مان به تبليغ شعارهاي روزمره سياسي. آن‌چنان که امروز اگر تيغ و زنجير و مفاتيح را از ما بگيرند، ديگر از دين چيزي نداريم بماند؛ همچنان که روزي که شعارهاي سياسي‌مان را از ما گرفتند. ديگر از خويشتن خويش باقي نمانده است. به هر حال گذشت.
در اين سال هاي اخير، من در محدوده‌اي بسيار حقيرتر و کوچکتر از آن چه ديگران تلقي مي‌کنند و تصور، به عنوان معلمي يا گوينده‌اي تنها و ضعيف، کاري را در ظرف بسيار محدود زماني و در شرايط بسيار محدودتر و دشوارتر اجتماعي، آغاز کردم. اما چه زمانی؟ در شرايطي که در همان حال که بدترين بود، مي‌توانست بهترين هم باشد؛ هنگامي كه روحانيت ما– و متعاقب آن توده ی مذهبي‌مان که همه توده ملت ما و جامعه ماست-، براي نخستين‌بار به صحنه آمد و کمر راست کرد و از خلوت دعاها و وردها و از کنج حجره‌ها و مدرسه‌ها، به وسط زمان و عرصه ی درگيري‌هاي روزگار ورود کرد، ورودي سريع، غريب و بگونه‌اي که هرگز پيش‌بيني نمي‌توانستيم کرد و از سوی ديگر نسل جوان ما، روشنفکران مسؤول ما، با دو بعد پرشکوه و پر جنبش و متعالي نهضتي را آغاز کردند، نهضتي که يک بعدش تکيه‌گاه فکري اسلام بود – و اين کاري بود بديع: آن چه آرزو مي‌کرديم-، و بعد ديگر مرحله ی شگفت‌انگيز ايثار و انفاق جان– چه سخاوتمندانه! براي نخستين بار ما که خو کرده بوديم که همواره عزادار شهيدان باشيم، نشان داديم که مي‌توانيم پيروان شهيدان باشيم، و نوحه‌سرایی را که پيش از اين در طي قرن‌ها جانشين حماسه‌سرایی کرده بودند، در پيرامون شهادت بازگردانيد و از شهادت حماسه سرایید و نوحه‌سرایی را به خصم بازگرداند.

و اما افسوس! اما افسوس که در اين هر دو راه، چه نيروهایی به مهلکه افتادند و چه امکاناتي از دست رفت: اگر در آن سو، به جاي مشتي نيرومند و کوبنده بر روي خصم، مشتي نيرومند و کوبنده بر اين ديوارهاي سترک قرون وسطایی که گرداگرد عقل و دين و انديشه ما کشيده بودند، فرود مي‌آمد و راه براي تابش نور به خلوتگاه‌ها و تکيه‌گاه‌ها و حجره‌ها و حوزه‌ها و انديشه‌ها و احساس هاي ديني‌مان باز مي‌شد، آن گاه مذهب ما، آن روز هزاران آموزگار شهادت در ميان توده داشت نه دو شهيد و در اين سو، به جاي آن که نهضتي تنها بر روي سرش راه برود، در حالي که دستهايش در جيب است و پاهايش در هوا و معلق و رها، کاري مي‌کرد که اين مرد بر روي دو پاهايش راه برود و با دست هايش کار کند و با سرش بيانديشد. روشنگران ما به عمل پرداختند، و کارگران ما محروم و غافل تخديرشده و فريفته دور از صحنه و محروم از اين پيامبران بزرگ عصر خويش – پيامبراني که از انبيا بني‌اسرائيل برترند.

من در اين ميان، کار را هنگامي آغاز کردم که آن دو قطبي که همواره آرزو مي‌کردم يک قطب شوند، آن دو دستي که همواره دو مشته روياروي هم بودند، يک پنجه در هم فشرده گردند– پنجه‌اي که از ايمان نيرو مي‌گيرد و از فکر روشنایی، هيچ‌کدام نتوانستند و برخي نخواستند، و برخي که اکثريت باشند، ندانستند که اگر به جاي تنها گذاشتن من، کاري اين‌چنين مي‌کردند– آن هم کساني که اکثريتشان هم در ايمان و هم در ايثار از من برترند– اکنون هزارها، صدها هزار چراغ راه فرا راه اين مردم بود و اکنون اسلام هم از قدرت حرکت عشق و ايماني که از قلب اين توده مي‌جوشد، تغذيه مي‌کرد و هم از نور آگاهي و انديشه روشنفکراني که به جاي آن که انديشه خويش را به خلق انفاق کنند، جانشان را انفاق کردند – و اين عالي‌ترين اخلاص است.

اما دريغ! اما دريغ که مردمي که به روشنایی بيشتر نياز داشتند، از روشنایی محروم شدند، و به‌جاي آن شهيداني يافتند، شهيداني که در تاريخ فرهنگ و ايمان ما هم کم نيستند و بلکه بسيارند و از هر امت و ملت ديگري بيشتر؛ اما اين ناآگاهي بود که اين خلق را در پيرامون آرامگاه هر شهيدي که در هر گوشه و در هر نقطه و هر کوه و دره و صحرا و روستاي اين سرزمين افتاد، به صورت بت‌پرستان جاهلي که بر پيرامون بت هاي مجهولي طواف مي‌کنند و آن چه از آنان مي‌خواهند، نذر و نيازها و خواست هاي زنانه و کودکانه و جاهلانه است، رها کرد. به هرحال، در آن حال که اين انديشه بيش از هميشه نيازمند نور روشنفکران و عشق توده بود، و اين نور و اين عشق در عالي‌ترين لحظات تجلي خويش بود، اما نگاه ما از هر دو بي‌نصيب ماند، يا لااقل کم‌نصيب. به هرحال بگذريم؛ کار من نيز ناتمام ماند و حرف ها ناگفته.

و اما آرزوهايم. اين ها دريغ هايم بود، اما آرزوهايم– اين آرزوها در خط سير يک آرزوي اساسي است: آرزوي ابلاغ؛ که ما همه– ما آگاهان اين دين– رسولان پس از خاتميت هستيم. رسول، از سوي جيرئیل پيام گرفت و ما از سوي رسول. ما رسولاني هستيم که جبرئيل‌مان محمد است، و آن برگي از نور که «اقرء» را در آن غار تاريک پيش چشم محمد آورد، اکنون پيش‌روي ماست.

اما کار ما، ابلاغ پيام ما، ناتمام ماند و من که يکي از کوچکترينم، آرزو داشتم که اي کاش بزرگترين و اصيل‌ترين آيات و سوره‌هاي اين پيام را مي‌توانستم به آن گروهي که به سخنم گوش مي‌دهند، فراخوانم (چه)، مي‌ترسم در اين لحظاتي که هر دم مرگ را در پيش‌رو و پشت‌سر خويش، احساس مي‌کنم، آن ها در دلم مدفون و انبار شوند، اما مي‌گويم تا شما، تا شمائيان، پيغام را به قيمت انفاق همه چيزتان برسانيد. به هرحال اين ها دريغ هاي من (بود).

... و اما آرزوهايم: طبيعي است که آرزوي هر کسي با سرشت او، با روح او و با سنخيت فکر و تربيت و محيط و جنس فطرت او و تربيت و تاريخ و فرهنگ محيط و خاندان او الهام و با شيوه ی تفکر و مکتب او پيوند دارد.

اساساً آرزوها از همين سرچشمه‌ها است که برمي‌خيزد. من از يک‌سو شرقي هستم و از سوي ديگر يک مسلمان با روح و بينش و نگرشي شيعي و از سوي ديگر انساني که در اين عصر زاده شده و زندگي کرده است، و اين عصر، عصري است که ويژگي هاي خويش را دارد: عصري که تصاعد پليدي وجود به اوج خود رسيده است، و از سوي ديگر آزادي و عدالت به اوج خود. و در طول تاريخ هرگز چنگيزي تا بدين غايت که اين ها مي‌کنند، در جهان، چنگيزي نکرده است و نمي‌توانسته است بکند و نمي‌دانسته است چه کند و چگونه: چنگيز ديروز سلاحش شمشيري بوده است و مرکبش اسبي و نقابش و دفاعش سپري و همين! اما چنگيز امروز، مرکبش «صنعت» است و سرمايه و شمشيرش «علم» است و نقابش آزادي، انسان‌دوستي، تمدن، پيشرفت، صلح، سوسياليسم، حقوق‌بشر، ليبراليسم، اومانيسم، چنگيز ديروز مفاصل اعضاء يک پيکر را مي‌گسست، و امروز پيوندهاي عميق و قدسي روح را؛ چنگيز ديروز سر از تن جدا مي‌کرد؛ چنگيز امروز فطرت آدمي را از تنش. چنگيز ديروز خانه‌ها را بر سر خلق فرو مي‌کوفت؛ چنگيز امروز جهان را، آسمان را، عشق را، ايمان را و هرچه را که آدمي در پناه آن «آدمي» مي‌تواند ماند، بر سرش آوار مي‌کند. چنگيز ديروز جامه را از تن آدمي بدر مي‌کرد و مي‌ربود، چنگيز امروز ماهيت آدمي را و هويت آدمي را.

به‌هرحال، جور، غارت و دشمني با انسان، در طول اين تاريخ، تاريخي که با قابيل آغاز شده است، همچون همه ی پديده‌هاي ديگر عالم، در مسير تکاملي و تصاعدي خويش، اکنون به آسمان رسيده است. قلمرو حکومتش نه ديگر از مرزي به مرزي و از قومي به قومي، که پهنه جهان است و کشور انسان.

اما در سوي ديگر هيچ گاه آزادي و عدالت و دشمني با ظلم و پليدي، هرگز همچون امروز اصحابي وفادار و سربازاني سرشار از ايثار و جانبازاني پر از سخاوت و صميميت نداشته است، و اين بيانگر آن مکتبي است که در فلسفه ی انتظار شيعي و در فلسفه ی قيام مصلح انقلابي آخرالزمان، به دقت تشريح شده است. روزگاري که فساد و ظلم سراسر جهان را مملو کرده است، روزگاري که در آن، به گفته ی امام صادق(ع)، ديگر انسان ها ظلم و فساد را تحمل نمي‌توانند کرد و تحمل نمي‌کنند و در برابرش به عصيان برمي‌خيزند. و اين دو منحني متضاد، در اوج صعود خويش، انفجار را در پي خواهند داشت.

به هرحال فرزند زماني هستم که در آن فلاح و عدالت، که در مذهب ما نخستين، هدف توحيد است و دومين، هدف تشيع، نه ديگر همچون آرزويي و همچون پند و اندرزي که دهان به دهان مي‌گردد، يا همچون مضاميني که در اخلاق يا ادب تبليغ مي‌شود، که هم‌چون آتشي که از سينه‌اي به سينه‌اي و فريادی که از حلقومي به حلقومي مي‌پرد و در سراسر زمين گسترش مي‌يابد، جهان را به تلاطمي پراميد و جنبش رهايي‌بخش کشانده است. روزگاري که وفاداران نجات آدمي و مجاهدان عليه تاريکي، ستم، استعباد و استبداد، نه ديگر فيلسوفان، عارفان، روشنفکران و نخبه‌هاي بشريت، پيامبران و ياران معدودشان، که توده‌هاي عامي، قربانيان هميشگي جهل و ظلم، پيش‌تازان و پيش‌گامان آنند. به‌هرحال عصري که انقلاب کبير فرانسه را پشت سر نهاده است؛ رنسانس را، بازگشت به عقل و علم را از استبداد ديني و امپرياليسم لاتيني بنام مسيحيت، و فئوداليسم و برده‌داري را، که زيربناي مذهب گذشته بود، پشت سر نهاده است؛ انقلاب صنعتي را پشت سر نهاده است، استثمار را کشف کرده است؛ علت فقر، گرسنگي و ظلم و تبعيض و تضاد را فهميده است و راه درست نفي همه اين بيماريهاي هميشگي تاريخ را پيدا کرده است. علم نه ديگر مفاهيمي که از دهاني به دهاني و از کتابي به کتابي، در حجره‌ها و مدرسه‌ها و دانشگاه ها و آکادمي‌ها مي‌گشت و زبده‌ها را سيراب مي‌کرد و خوراکي براي تفنن اشراف و افراد فارغ‌البال و مرفه مي‌ساخت، بلکه تابش نوري و– چه بهتر– سلاحي در دست مردم شده است در پرتو آن آن ريشه‌ها را مي‌شکافند، علت ها را پيدا مي‌کنند و در پس نقاب هاي فريبنده ی روح و معنا و فلسفه و زيبايي و حکمت و دين، چهره‌هاي پليد و سياه و کفر و نفاق، غارت و جور و جبر و ظلم و فريبکاري را مي‌شناسند. نه تنها عدالت، که راه استقرار آن را نيز مي‌دانند. نه تنها تبعيض و استثمار را مي‌شناسند و بدان دشمني مي‌ورزند، بلکه باور دارند که مي‌توانند آن را طرد کنند. آن روز آن چه را در طول تاريخ، پيامبران و صالحان به‌گونه شعاري، به‌گونه فرهنگي، به‌گونه اخلاقي، به‌گونه آرزوهاي هميشگي انسانيت، به‌گونه تجلي فطرت آدمي در طول تاريخ احياء مي کردند و ابلاغ مي‌کردند و پيرواني کم مي‌يافتند و فريادشان بي‌درنگ در انبوه غوغاي جباران گم مي شد، محو مي شد و يا بدتر از آن «مسخ»، امروز در سراسر جهان، در پليدترين باتلاق هاي سرمايه‌داري و استعمار و اسنثمار و غارت، صميمي‌ترين ياران خويش را در وسعت خاک، از پيشرفته‌ترين جامعه‌هاي متمدن تا عقب‌مانده‌ترين قبائل چادرنشين آواره باز مي‌يابد. بي‌شک آرزوهاي من از اين مرزها بيرون نيست.

از يک‌سو فرهنگ عظيم شرق که همواره انسان را به نجات درون خويش، به کمال معنا و رشد وجودي انساني فرا مي‌خواند و از روح و عشق سخن مي گفت و مي‌کوشيد تا در درون آدميان چراغ قدسي خداوند را فروزان نگاه دارد؛ و اسلام را به هستي پيوستگي خوش و هماهنگ و معني‌دار «توحيد» بخشيد و به نبوت، رسالت قيام مردم را براي قسط و عدالت؛ و محمد همچون سقراط که «فلسفه» را از آسمان به زمين آورد، «دين» را از آسمان به زمين آورد، تا نه ديگر بندي از ذلت بر دست و پاي اراده و آگاهي آدمي باشد، که از يک سرش بر گردن وجود انسان بسته است و سر ديگرش در عمق مبهم و مجهول آسمان گم مي شود، و نه لاي‌لاي تخديرآميز و غافل‌کننده اورادي مجهول، که آدميان را خواب مي‌کند، بلکه راهي به سوي نجات آدمي به سرمنزلي که خدا در انتظار ورود انسان و صعود و کمال انسان است، و راهش از زمين مي‌گذرد، از خاک، از قلب توده، امت و امي‌ها، نه زبده‌ها و اشراف و برجسته‌گان؛ و تشيع، اسلامي که آگاه از سرنوشت شوم همه اديان، سرنوشت شومي که کتاب خدا و دين خدا پس از چندي از مسجد، که خانه مردم بود، و از محراب، که آستان خداوند، راهي کاخ ها و قصرها مي شد و خدمت‌گذار قيصرها و بازيچه ی ساحران و سيماب‌هاي فريبي که ريسمان ها را به آن مي‌آغشتند؛ تشيع، اسلامي که مي رفت تا راهي کاخ سبز معاويه شود و از دمشق تا بغداد و از بغداد تا غزنين، و از غزنين تا باب عالي و عالي قاپو، از کاخي به کاخي و از دست قدرتي به قدرتي منتقل گردد و کاوه آهنگري ديگر شود، کوشيد تا راه خويش را از خانه ی گلين و ساده ی فاطمه بگذراند و بر خط سرخ شهادتي که در طول تاريخ، نسل به نسل مي‌گذرد عبور کند و در نهايت به نجات مستضعفين و وراثت زمين براي بندگان راستين و رهبري و حکومت و امامت آنان که همواره به بيچارگي و ضعف در زمين محکوم بودند، منجر شود.

از سوي ديگر، روح عدالت‌جوي انسان امروز که آگاه شده است که سرمايه‌داري «پول» را جانشين «خدا» کرده است و «توليد» را جانشين «توحيد» و «اقتصاد» را به‌جاي «عشق» نهاده است و «قدرت» را به‌جاي «حقيقت» و «لذت» را به‌جاي «کمال»، «سلطه بر طبيعت» را به‌جاي «سلطه بر خويش»؛ «قانون جنگل»ي که وارث هزارها سال فرهنگ و تمدن و قانون و حقوق مي‌شود و رابطه‌ها، رابطه گرگاني و سگاني که بر مرداري هجوم برده‌اند و اين بر آن مخلب مي‌کشد و آن بر اين منقار؛ زندگي کردن براي «مصرف»، قرباني کردن «آسايش» براي ساختن و خريدن «وساول آسايش» و در نهايت، انسان پرستنده پرستنده مي‌ماند، اما نه ديگر چون گذشته پرستنده کمال، پرستنده ارزش، پرستنده زيبايی ها، پرستنده ی مطلق، خير، بينائي، آفرينندگي، جود، بلکه پرستنده ی دو چيز: «سرمايه» و «سکس»؛ آگاه از اين که آدمي اکنون بيگانه پول مي شود و ديوانه ی لذت و بنده ی مصرف: مسخ فطرت، بندگي و جنون، در پست‌ترين و ننگين‌ترين شکلش.

من اگر با اين فرهنگ پيوند نمي‌داشتم، اگر راز شرق و روح شرق در جانم تپش نداشت و اگر اسلام را نمي‌شناختم، اگر تشيع در خون من گرماي عشق را جاري نکرده بود و انساني بودم بيگانه و بريده از همه اين سرچشمه‌ها، کسي چون ديگران در غرب، در آمريکاي لاتين، بي‌شک آرزوهايم اين بود: «سوسياليسم»، «اگزيستانسياليسم» و «عشق»؛ سوسياليسم، اگزيستانسياليسم، عشق؛ «عدالت»، «انسانيت» و «پرستش». هيچ‌کدام را انتخاب نمي‌کردم، زيرا از اين سه، از هيچ‌کدام نمي‌توانستم چشم پوشيد؛ آرزو مي‌داشتم که هر سه را با هم مي‌داشتم؛ اما امروز در دنيا کيست که اين هر سه را به من ببخشد؟ هنگامي که مي‌بينم هر روز مسير حرکت جامعه چنين است، هر روز شماره ثروتمندان و سرمايه‌داران کم مي‌شود، اما ثروتها و سرمايه‌هاشان افزون، و برعکس هر روز شمار محرومان و استثمارشوندگان افزون مي‌شود و برخورداري و مکنتشان کم، در چنين رابطه‌اي که انسان را بدل به گرگان وحشي و موشان سکه‌پرست ديوانه ی پول و اکثريتي که به‌گونه ميش هاي دوشيده و پشم‌بريده و-   چه مي‌گويم؟- پوست‌کنده و قرباني شده، در اين ميان گروهي روباهان دغلکار و مکاري که با فريب و حيله از قبل قدرتمندان و زراندوزان تغذيه مي‌کنند، به قيمت فريب خلق، و نامشان انديشمند، فيلسوف، صاحبان ايدئولوژي هاي رنگارنگ، حزب‌بازان و فکرسازان پرنيرنگ. در چنين نظامي بي‌شک سوسياليسم، دعوت به آزادي انسان از بند افزون‌طلبي، رقابت، مصرف‌پرستي و غارت و فداکردن وجود و زندگي و عاطل‌گذاشتن همه ی احساس هاي انساني و استعدادهاي خدایی در راه هرچه بيشتر جمع کردن و ربودن، و رهاکردن آدمي از بندگي اقتصاد فردي و انحصار در چهار ديواري مالکيت و اندوختن و انبوه‌کردن هرچه بيشتر سرمايه است و مجال‌بخشيدن به رشد همه ی ابعاد انساني آدمي و دعوت به برداشتن ديوارهاي ضخيمي که انسان را از انسان جدا مي‌کند، برادري را به تيغ نابرابري مي‌گسلد و دوستي و خويشاوندي و پيوند نوعي را به دشمني و به مسابقه‌اي جنون‌آميز براي پيش تاختن و بيشتر ربودن مي‌خواند؛ سوسياليسم که اجتماع را از صورت جنگلي که جانوران همه در کمين يک ديگرند و از صورت ميدان بازي که در آن تنها سواران تيزتک پيش مي‌افتند و پيادگاني که مرکبي ندارند– هرچه تيزگامان پيش‌تازي باشند و دوندگاني صبور و در دوندگي قهرماني کنند-، پس مي‌افتند، برايم دعوتي است شورانگيز: «تکيه به مردم»، در برابر قدرت و ثروت و فساد و غارت، ايستادن و از برابري و عدالت و حق هر کسي براي زيستن و براي پرورش يافتن و براي برخوردار شدن و کار کردن و رشد يافتن، سخن گفتن، بي‌شک رسالت انساني است، بي‌شک رسالت من است. اما، اما هرگز در آستانه چنين دعوتي و در لحظه انتخاب چنين جبهه‌اي، نمي‌توانم فراموش کنم که «انسان»، همه، اين نيست، گرچه راه انسان شدن «تنها» از اين طريق مي‌گذرد– نمي‌توانم اين دغدغه را از خود دور کنم. در جامعه‌اي که ثروت ها به عدالت تقسيم شود و هر کس دسترنج کار خويش را بيابد و انگل ها در آن نابود شوند .

کساني که کاري نمي‌کنند، نخورند و همه ی انسان ها به‌جاي اين که بنده دستگاه هاي توليدي شوند که در دست گروهي صاحب دستگاه است، آزاد، فاخر، انسان، براي خويش کار کنند، بي‌شک «عدالت»، تحقق يافته است و زندگي عادلانه چنين است. اما نمي‌توانم، هرگز نمي‌توانم باور کنم که اين پايان راه است. آن چنان که نمي‌توانم باور کنم که راه انسان جز از اين منزل آغاز مي‌تواند شد.

انسان ها، هنگامي که در زندگي يک اجتماع روابط خويش را بر بنياد عدالت تنظيم کردند، نخستين سؤال که سؤال سرنوشت اوست پيش مي‌آيد، بيش از همه وقت و عميق‌تر و جدي‌تر از هر جامعه و نظامي که «زندگي عادلانه، آري؛ اما زندگي کردن براي چه؟»

زيرا عدالت، برابري و برخورداري هر کس از برکات زندگي اين جهاني، همه، مايه‌‌هاي زندگي کردن است، اما ساده‌لوحانه است و تحقير آدمي اگر آنچه را که مايه زندگي است، فلسفه زندگي تلقي کنيم. «چگونه» زيستن؟ آري، سوسياليسم به ما پاسخ مي‌دهد. اما «چرا» زيستن؟ اين سؤالي است که انسان با آن آغاز مي‌شود. اگر سوسياليسم نباشد، رشد آدمي ممکن نيست؛ اما رشد به کدام سو؟

تکامل در چه مسير؟ رو به سوي کدامين آرمان و ايده‌آل؟ به انساني که گرسنه است، از معنويت سخن گفتن و از کمال ارزشهاي اخلاقي دم زدن، فريب و فاجعه است. حکمت الهي، آگاهي، معنويت، اخلاق، دين، در جامعه‌اي که از تضاد طبقاتي، از بهره‌کشي، از گرسنگي رنج مي‌برد، «آگاه» کردن اوست به گرسنگي، به استثمار و به اين تضاد؛ و نخستين دعوت دين، دعوت اوست به «برابري»، به «هرکس به اندازه ی حقش»، و به «سيرشدن» و بزرگ ترين و مقدس‌ترين «علم»، آموختن به اوست تا ديدگانش را به ريشه‌هاي گرسنگي، تضاد و استثمار بينا کند؛ اما، پس از آن، آن چه مطرح است بالاتر از عدالت است؛ زيرا انسان مطرح است. خلاصه‌کردن انسان در برخورداري درست از زندگي اقتصادي، خلاصه کردن انسان است. نوعي «استضعاف معنوي آدمي» است و نوعي رهاکردن آدمي پس از سوسياليسم در پوچي، بيهودگي، بيگانگي، جمود، سردي، بي‌هدفي، بي‌ايماني. خوب زيستن، بي‌آن که بدانيم زيستن براي چه؟!

آن چه امروز انسان هاي آگاهي را که به «رفاه» نيز رسيده‌اند، «رنج» مي‌دهد، رنجي که بحران هاي شگفت و عميق را در «فطرت» آدمي پديد آورده است و قرن ما را، قرن بحران و اضطراب انساني ساخته است، بن‌بست وجودي آدمي است، پرداختن به رنج وجودي آدمي است، و طرح انسان به عنوان بزرگ ترين مسأله، بزرگ ترين معما و بزرگ ترين مجهول. ترس انسان امروز از دو سرچشمه ی هولناک بر مي‌آيد: در سرمايه‌داري مسخ مي‌شد، گرگ و روباه و موش مي شد، برده ی پول مي شد، بنده ی مصرف و پيچ و مهره‌هايي که در دستگاه هاي عظيم توليدي و در سلسله مراتب سرسام‌آور اداري «نصب» مي‌شود و بنابراين «مسخ» و بنابراين از خويشتن انساني خويش بيگانه.

و از سوي ديگر و در قطب ديگر، وحشت از اين که آدميان همه در جامعه‌اي که هم‌چون مخروطي به يک رأس مي‌رسد، يک دستگاه، يک اراده، يک جمع، همه را برنامه‌ريزي کند، همه را قالب‌ريزي کند، همه را انتخاب کند و هيچ انساني در آن حق انتخاب، اراده، تجلي ذوق، تنوع انديشه، فکر، فهمِ راه و چگونه زيستن نداشته باشد: سازمانی که همه افراد آدمي در آن چيده مي‌شوند و به‌گونه پيش ساخته، جايگزين مي‌شوند و گروهي راه و کار و شکل زندگي و قالب هاي آموزش و استانداردهاي پرورش را بر همه ديکته مي‌کنند، و صفت و خصوصيت و هدف و جنس و فصلش را از پيش انتخاب مي‌کنند، نسل ها و نسل ها و نسل ها را آن چنان از پيش بپرورند و بسازند، همه ی اراده‌ها موم‌هاي رام، نرم و به فرمان دست هاي نيرومندي که به وکالت از همه حکومت مي‌کنند، درآيد؛ وحشت از اين که آدمي باز بنده شود، آزاديش را ببازد، انتخاب نداشته باشد و تابع‌آراء گروهي شود که به هر شکل مشروع يا نامشروع، بر همه ی ابعاد انساني، مادي، معنوي، روحي، ذوقي و فکري، حاکميت و ولايت مي‌يابند؛ وحشت و فرار از اين نظامي که بر فرض که «عدالت»، «حق» و رابطه ی توليد، توزيع و مصرف را تنظيم کرده باشد، آدمي را قرباني خويش. زيرا آدمي يعني آزادي و رشد، يعني تنوع و درگيري. اگر آزادي و تنوع و درگيري و تضاد را از زندگي برداريم، نه تکامل خواهيم داشت و نه معني بودن و زندگي کردني که ويژه آدمي است.

«فرار»، «فرار»، براي بازيافتن آن چه از عدالت عزيزتر است و آن چه از سيري والاتر: «آزاد»بودن. انسان در گرسنگي ناقص است، انسان در استثمارشدن ناقص است، انسان در محروم از سواد بودن ناقص است، انسان در محروم ماندن از نعماتي که خداوند بر سر سفره ی طبيعت نهاده است ناقص است، اما «انسان» است اما انساني که از «آزادي» محروم است، انسان نيست، زيرا انسان «حيوان» آزاد است؛ يعني اختيار و اراده دارد و اين اختيار و اراده است که او را با طبيعت بيگانه مي‌کند و از حيوانات جدا مي‌سازد و به خدا، اراده مطلق آفرينش، «همانند». آنکه آزادي را از من مي‌گيرد، ديگر هيچ ندارد، که عزيزتر از آن به من ارمغان دهد.

اگزيستانسياليسم در فرار انسان از پليدي و مسخ‌کنندگي سرمايه‌داري خشن و وحشي و ماشينيسمي که از انسان «شيء» مي‌سازد، و بوروکراتيسمي، که از انسان «مهره»، در فرار از «سوسياليسم»ي که از انسان يک «کارمند» و از مجموعه جامعه يک «اداره»، و در نخستين به بيگانگي اقتصادي مي‌رسد و در دومين به بيگانگي سياسي، دعوتي است به بازگشت انسان به خويشتن انساني خويش، تجديد آشنائي با فطرت آزاد، قدسي و متعالي خويش و کندوکاو و جست‌وجو و کشف و شهودي روحاني و عميق و متعالي، براي دست يافتن به پنهاني‌ترين گنجينه‌هائي که فطرت آدمي را ساخته‌اند، و ارزش هايي که به انسان خلق‌وخويي خدائي بخشيده است، و تکيه بر اين ارزش ها و تغذيه از اين ذخيره‌ها و کشف اين رازها و درون‌کاوي وجودي آدمي و طرح رنج ها، دردها، نيازها، عشق ها و دغدغه‌هايي که در عمق وجدان آدمي نهفته است و بال‌وپر دادن به وجود انسان، وجودي که در سرمايه‌داري «قلابي» مي‌شود و در «سوسياليسم»، «قالبي». زيرا به گفته ی سارتر، اگزيستانسياليسم، بازگشت به وجود انساني و اصالت بخشيدن نه به اقتصاد، نه به عدالت، نه به برابري، نه به برخورداري، نه به قدرت علمي، نه به قدرت بر طبيعت نه به پيشرفت اقتصادي، نه به تمدن، نه به گسترش فرهنگ و نه...، بلکه به انسان و به مجموعه ی آن چه انسان را «انسان» مي سازد، آن چه در هر دو نظام فراموش مي‌شود، يا مسخ. اين است که هرگز خويش را از دغدغه‌اي که همواره در برابر اگزيستانسياليسم، اين کلمه شورانگيزي که به «من» معني مي‌دهد، به «من انساني»اي که در همه نظام ها، در همه زندگي‌ها و در همه ی اشکال فرضي يا غيبي‌ که براي زندگي ساخته‌اند، يا پرداخته‌اند يا مي‌خوانند، در خطر است، در خطر ناقص شدن، محوشدن، دگرگون شدن و نفي شدن (دارم، رها نديده‌ام).

 

به نقل از: صدای معلمان کویر سربداران

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 15:39 توسط یکی از چند صدای معلم |

چرا وضعیت مادی کارمندان دولت به رغم قیمت بالای نفت خراب است؟

علت این که علیرغم گرانی قیمت نفت در جهان وضعیت مادی کارمندان به ویژه معلمان به این شکل در آمده است این است که دولت نهم  از بدو روی کار آمدن میلیون ها دلار بودجه ی کشور را صرف ساخت تکنولوژی هسته ای و ساخت کاوشگر فضایی و باج دادن بی نتیجه به روسیه و چین و ونزوئلا یا آوردن دانشمندان خارجی به ایران با حقوق نجومی کرده است تا از بعد تبلیغاتی آن استفاده نماید.

اما با تصویب قطعنامه ی سوم شورای امنیت بر ضد ایران تمام درآمد بخش های صنعتی و غیرصنعتی را  مثل این است که داخل دریا ریختیم و آن ها نتوانستند برای آن منابع خرج شده تعریف جدیدی نمایند.

عامل دیگر این که این دولت انتقاد ناپذیر خودرأی در سفرهای استانی برای تبلیغات دور بعدی ریاست جمهوری هم که شده و برای کسب محبوبیت، پول بیت المال را با بذل و بخشش به این و آن در روستاها و شهرهای دور افتاده  پخش  می کند و به جای این که به آن ها ماهیگیری یاد بدهد ماهی می دهد. تا این طرح برای رفع مشکلات به شکل مسکن عمل نماید. بعد می نشینند ومی گویند: "آموزش و پرورش کمبود بودجه دارد!" 

اگر دولتمردان در یک اقدام کارشناسی شده به فکر ایجاد اشتغال و کارآفرینی در آن شهرستان باشند و کارخانه یا کارگاهی را برای بیکاران آن بخش تأسیس نمایند بهتر از این است که پول ها و درآمدها؛ بی حساب و کتاب پخش شود. 

سؤوال این جاست که چرا در زمانی که قیمت نفت ۲۰ دلار بود وضع ما کارمندان بهتر از الان بود که قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار است؟

نگاهی به میزان تورم اجناس و مسکن بیندازید! چرا باید نسل کنونی فدای نسل بعدی باشد؟ این بود وعده و وعید های انتخاباتی شما که امثال بنده را نیز در آن زمان فریب دادید تا به شما رای بدهیم؟!

سیاست های رییس جمهور وقت ایران محمود احمدی نژاد که گویا از دل مردم برخاسته تا فقر و تنگدستی مردم را از بین برده و همچون رابین هود زمانه از غنی گرفته و به فقیر بدهد راهی جز به ترکستان ندارد.

۲ سال و نیم از ریاست رجایی دوم یا همان اسپایدر من آریایی گذشته و در این ۲۹ماه و چند روز گذشته وضع رفاهی اقتصادی مذهبی سیاسی و اجتماعی مردم بهتر نشده که گویا بدتر نیز شده.  نارضایتی مردم از وضع معیشتی خود در این ۲۹ ماه آن چنان سرعتی به خود گرفته که در این ۲۹ سال گذشته از انقلاب بی سابقه بوده است! از سهمیه بندی بنزینی که قرار بود پول نفت خامش بر سر سفره ی مردم بیاید و به اشتباه بر سر میز ناهار خوری دولتمردان رفت بگیر تا اعتصاب بی سابقه ی معلمان و دانشجویان و کارگران و دستگیری و کتک زدن دختران بد حجاب. در این میان نباید از تعطیلی و پلمپ بیش از ۳۴ نشریه و خبرگزاری چشم پوشی کرد، نباید از دستگیری ۱۱۵ معلم استاد دانشگاه و فعال دانشجو به سادگی گذشت.

تصویر زشتی که محمود احمدی نژاد با سیاست های غلط خود از مردم ایران در برابر جهانیان به نمایش گذاشت، هیچ گاه از ذهن و خاطره من ایرانی پاک نخواهد شد.

سخنان عامیانه و لفظ بی تکلف احمدی نژاد قبل از ان انتخابات، آن چنان مردم را خام خود کرد که گویا نعوذ بالله فرستاده ای از جانب پروردگار باری تعالی آمده است تا ظلم و ستم و فقر و بدبختی را نه تنها از ایران بلکه از تمام این کره ی خاکی پاک کند تا از آن به بعد فرزندان ما به این آریائی افتخار کنند و در کتاب فارسی سوم دبستان خود به جای دهقان فداکار نام محمود فداکار را بخوانند و اما حال این محمود با همان لفظ عامیانه که به هیچ وجه شایسته ی یک رییس جمهور نیست در مجامع بین المللی سخن می راند و سخنرانی هایی از قبیل این که اسراییل را (با آن همه نیروگاه هسته ای) باید از نقشه حذف کرد و یا این که ایران ظرفیت بیش از ۱۲۰ میلیون نفر را دارد و خانواده ها باید در امر بچه دار شدن تعدد بیشتری به خرج دهند و زاد و ولد بیش تری داشته باشند و از این قبیل...

در مقابل خبرنگار فرانسوی و ۷۰ میلیون چشم به راحتی و با همان لفظ بی تکلف از آزادی مطلق در ایران سخن می گوید! از آزادی ملتی که دختران و زنانش را به زور کتک در مقابل مردانشان ارشاد می کنند تا دزدان و قاتلان به راحتی به کار خود ادامه دهند، آزادی که در آن روزنامه نگاران را به جرم چاپ اخبار بدون سانسور زندانی می کنند. محمود در مقابل خبرنگار فرانسوی به راحتی از آزادی استفاده از ماهواره در ایران سخن می گوید. 

حال نکته ی زیرکانه ای که در این میان به چشم افراد عام جامعه نمی آید، سفر های استانی رییس جمهور ایران به شهرستان ها و نقاط دور افتاده ای است که تا به حال نه تنها رییس جمهور، بلکه شهرداری نیز از آن جا بازدید نکرده است .

احمدی نژاد با این سفر ها و سخنرانی های خود در دل مردم آن شهرها نور امید را روشن می کند تا آن مردم ساده که تا به حال رییس جمهوری به این خوبی نداشته اند که به آن ها سر بزند مدتی را خوش حال باشند، غافل از این که تمامی این سفرها که به منظور تبلیغات دولت نهم است، سودی که ندارد هیچ، از بودجه ی بیت المال صرف می شود تا فرشته ی نجات مردم به تبلیغات خود ادامه دهد و مردم ساده دل غافل از همه جا را به نوعی اغفال کند.

۱۲۰ میلیارد دلار صرف سفرهای استانی رقم کمی نیست. حداقل با این بودجه می توان به پروژه ی ساخت مسکن در ونزوئلا که ایران عهده دار آن شده است؛ سرعت بخشید و تعداد بیشتری خانه و مدرسه در ونزوئلا ساخت،  هرچه باشد کشور ونزوئلا از مردم فقیر و بی خانمان  ما که هر سال در جشن رمضان خانه دار می شوند و دوباره سال بعد بی خانمان می شوند واجب تر اند.

در هر حال مسیری که در این دوسال و چند ماه طی شده است کماکان نیز ادامه دارد و دولت با دادن باج به کشورهای ضعیف جهان همچون ونزوئلا ، نیکارا گوئه، لبنان و... و همچنین ایجاد رابطه و دوستی با کشورهای ضعیف منطقه از جمله: تاجیکستان، افغانستان، عراق، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، پاکستان، ترکمنستان و... اقتصاد و آینده ی ایران زمین را به سرعت به اعماق گودال های نا امنی و زوال هدایت می کند تا زمانی که آریایی و ایران زمین تنها به خاطره ای در ذهن ها تبدیل شود. امید است که هرچه زودتر با ظهور تنها پرستوی جزیره ی عشق، منجی عالم بشریت امام عصر(عج)، حق علیه باطل پیروز و جهان از این تاریکی مطلقی که به خود گرفته رهایی یابد.

به نقل از: سپاس معلم(با اندکی تلخیص و تغییر)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 15:22 توسط یکی از چند صدای معلم |

تضييع حقوق معلمان و شروع اعتصابات صنفی معلمان

در آستانه هفته معلم و در پي بي‌توجهي‌هاي دولت و وزارت آموزش و پرورش، نسبت به پرداخت مطالبات معوقه معلمان، با خبر شديم كه معلمان شهرهاي اردبيل، جيرفت، بيرجند و بانه روز شنبه و يكشنبه اقدام به تحصن در دفتر مدارس نموده و از حضور در كلاس خودداري نمودند.

يادآور مي‌شود كه بيشتر مطالبات معلمان مربوط به اضافه تدريس بين يك تا شش ماه، اضافه تدريس بالاي60 ساعت در ماه،  پاداش مناطق محروم، اضافه كار عواكل اجرايي، حقوق نوبت دوم عوامل اجرايي، حق‌الزحمه انتخابات خبرگان و شوراي شهر و  . . . . . مي‌باشد كه تاكنون پرداخت نشده است.

حال با اين وضعيت كه روحيه معلمان به دليل كوتاهي مسئولانشان خراب است، صحبت از نوآوري و شكوفايي در آموزش و پرورش، ناسزا به معلمان است.

 

نخستين اولتيماتوم کانون صنفي معلمان ايران(اردبيل) به سازمان آموزش و پرورش اردبيل:

چنانچه تا روز پنج شنبه ۲۲ارديبهشت ۶ ماه حق التدريس و بن‌هاي ما را پرداخت نکنند، معلمان اردبيل از روز شنبه ۲۴ فروردين به طور گسترده در مدارس ابتدايي، راهنمايي و متوسط اعتصاب خواهند کرد. و تا برکناري مجيدزاده رئيس سازمان آموزش و پرورش اردبيل به اعتصاب ادامه خواهند داد.

از ديد معلمان اردبيل آقاي مجيدزاده شايستگي اين پست را ندارد.

کانون صنفي معلمان اردبيل مي گويد: در چند روز گذشته معلمان اردبيل در بسياري از مدارس اين شهر سر کلاس‌هاي خود حاضر نشدند که با وساطت کانون صنفي معلمان ايران راضي شدند تا روز پنج شنبه شکيبا باشند.

معلمان اعتصاب کننده پيشنهاد اعضاي هيات مديره‌ي کانون را پذيرفته به کلاس بازگشتند، همچنين  هيات مديره کانون اردبيل مي‌گويد: دراين باره ملاقات‌هايي با امام جمعه محترم داشته‌ايم، و از نگرش خوب ايشان نسبت به اوضاع معلمان سپاسگزاري مي‌نماييم.

كانون تهران به نقل از:صدای معلمان کویر سربداران


معلمين دبيرستانهاي غير انتفاعي بيرجند در اعتراض به عدم دريافت اضافه كاريهاي چند ماه گذشته خود از رفتن به سر كلاسها امتناع و اعتصاب كرده اند.
معلمين شريف بيرجند براي احقاق حقوق خود از روز شنبه 17 فروردين 87 از رفتن سركلاسها خود داري كرده اند و تا كنون مشكل آنها حل نشده و كسي پاسخگوي آنان نيست .

به نقل از:آژانس ایران خبر

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:26 توسط یکی از چند صدای معلم |

فرق ایران و هند

 

دوستی می گفت :

 

در هندوستان گاوها خیلی مهم هستند، اما در ایران مهم ها خیلی گاو هستند!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:18 توسط یکی از چند صدای معلم |

دعای تحویل سال

خداوندا! تو که خودت می دانی چه چيزی حال ما را خوب میکند! چند سال است داريم همين طوری دعا میکنيم که از اين کارها بکني، اما نمی شود که نمیشود!

بله، قبول، خيلی از اوليا حق ۴۰ سال مینشستند و دعا میکردند تا نيازشان برآورده شود، ولی خدايیاش ما که از اين صبرها نداريم...

آن زمانها چند نسل طول میکشيد تا مردم بفهمند ته ماجرا چه بوده، ولی اين روزها قبل از وقوع حادثه کلی خبرها میشود!

خدايا! حالا که چند سال است دعايمان نمیگيرد، فقط تحويل بگير، بلکه لااقل حالمان اين روز بهتر شود...

خدايا! کارهای بزرگ را دست آدمهای کوچک مسپار!

خدايا! چون ملت ما حال تغيير سرنوشتش را ندارد و جبراً و قهراً همچنان به همين وضع مبتلاست، خودت يک کاری کن که بدون آمدن يک قطره خون از دماغ کسي، اوضاع بهتر شود.

خدايا! لطفاً نگذار اين قدر به نام تو کارهای شيطانی بکنند! این ها همیشه به نام حسين، کارهايی میکنند که تخصص شمر و يزيد است و به نام علي، معاويه بازی در میآورند!

خدايا! اگر قرار است بنده ی تو، بدون واسطه با تو حرف بزند، چرا اين قدر شغلهای نان و آبدار برای مترجمان و واسطهها درست کردهای که سهم هم از همه چيز آدم می برند؟ دعا میکنم این واسطهها حذف شوند!

خدايا! اگر تقلب بد است، چرا مدعيان پيروی از فرامينت معمولاً متقلبترين مردمانند؟ دعا میکنم ترسی به جانشان بيندازی که از اين کارها نکنند، البته اگر واقعاً خداترس باشند!

خدايا! تو بخشنده و مهرباني، اما انگار بخشندگیات و مهربانیات اين چند سال بيشتر نصيب کسانی شده که خلاف دستوراتت کار کردهاند. این جماعت فقط به دستورات بخشهای مربوط به انتقام عمل کردهاند، آنهم به بدون توجه به متن.

خدايا! اين نفت، ملت ما را اندکی گشاد کرده. بی ادبیام را ببخش، اما چيز بهتری به ذهنم نرسيد. ملت ما مصرف کننده است و رعيت دولت. ملت عزيز ايران را غيرتی بخش؛ اساسی و عزتی ده؛ به دور از نفت تا ديگر منت جماعت را نکشند.

خدايا! حول حالنا الی احسن الحال!

 

نیک آهنگ کوثر به نقل از: سخن معلم


خداوندا، بزرگ است قدر و مرتبه ی تو و کوچک و خردند این آفریدگان. تو گرداننده ی روزها و ماه ها و سال هایی و تو مجاز کرده ای که هر بنده ای به زبان خود با تو سخن بگوید و از تو هر خواسته ای را بخواهد. پس بدان که این بنده ی کوچک تو از  تو می خواهد که سال پیش رو سالی نیک باشد و شر و بدی از خود و خانواده و کشورش دور باشد.
خداوندا، تو برتر از آنی که چیزی مانع تحقق اراده ات شود. پس با وجود همه ی تلاش های همان بنده ات که خودت بهتر از ما می شناسی اش، از تو می خواهیم که مانع وقوع جنگ در این سال بشوی.
بارالها، نعمت های جهان همه از توست. تو به ما نفت دادی تا غنی تر باشیم، اما خودت شاهدی که هر چه بهای این نعمتت بالاتر می رود تورم و گرانی بیشتر بر ما فشار می آورد. از تو عاجزانه می خواهیم یا مانع گران تر شدن آن بشوی و یا کسانی که بجای مغز با شصت پایشان اقتصاددانی و مملکت داری می کنند را عقل معاش عنایت فرمایی.
خدایا، تو اراده کردی که زنان زیباتر باشند و همانگونه که اراده کردی آنان را آفریدی؛ ولی گویا جمعی از بندگان تو این را خوش نمی دارند و هر روز به بهانه ای مزاحم ایشان می شوند. پروردگارا یا به این بندگان مزاحم و ناراحتت عقل و هوش کافی عنایت فرما و یا اگر این کار خیلی مشکل است زنان را به هیبت مهیبی که متبرج و جلب کننده نظر آن ها نباشند دربیاور، که بیش از این حال و حوصله و انرژی کل کل کردن با آن بندگانی که خودت بهتر از ما می شناسیشان و آن ها هم مدعی اند تو را بهتر از ما می شناسند نمانده است.
پرودرگارا، تو بهتر از هر کسی سّر ضمیر امور را می دانی. تو بهتر می دانی که گزارش های آن بنده ات مسمی به البرادعی منجر به قطعنامه های شورای امنیت علیه ما می شود، هر چند که در این مملکت آن ها را پیروزی بزرگ هسته ای نشان بدهند. جان های ما به فدای تو، ما را از شر این طور پیروزی های بزرگ در این سال حفظ بفرما.
الهی، اندازه و بزرگی همه ی چیزها و همه ی انسان ها در نزد تو معلوم است و تویی که قادری هر کوچکی را بزرگ و هر بزرگی را کوچک کنی. تو قدر و اندازه ی بندگانی نظیر بذرپاش و محرابیان و علی احمدی و لنکرانی را بهتر از ما می دانی. خدایا، فعلاً که مملکت ما دست این هاست و کاری هم نمی شود کرد پس اگر مقدور است این ها را دست کم به اندازه ی نصف جایگاهی که دارند بزرگ کن.
خداوندا تویی که آنقدر بزرگی و می توانی آبروی آدمی چون علی لاریجانی را با ماجرایی چون اختلاف نظر او با احمدی نژاد حتی نزد اصلاح طلبان حفظ کنی. پس آبروی ما را هم حفظ کن.
خداوندا، در سال پیش رو، به اندازه ای که پس از درگذشت قیصر امین پور به او دوست و رفیق عنایت فرمودی و چنان شد که هیچ مدیر و مسئولی نماند مگر آنکه مدعی رفاقت دیرینه با آن مرحوم شد، به ما در زمان حیاتمان دوست و رفیق مرحمت فرما.
کریما، در سالی که گذشت مقدر فرمودی که در دانشگاه کلمبیا به رئیس جمهور ما ناسزا بگویند تا طرفداران ایشان از آن حماسه و فتح الفتوح بسازند. از تو می خواهیم که در این سال یا معنی حماسه را به آن ها بفهمانی و یا از وقوع چنین حوادثی جلوگیری فرمایی.
ای عزیزی که سهم و قدر هر کس نزد تو مشخص و معلوم است، از تو عاجزانه می خواهیم که کارت سهمیه بندی سوخت ما را از شر حوادث و ایضاً تصمیمات عجیب احمدی نژاد محافظت فرمایی.
خداوندا، به اذن تو در سالی که گذشت آفتابه در گردن و چوب در آستین اوباشی که کارهای ناشایست می کردند انداختند تا درس عبرتی برای سایرین شود. تو خود از کار و کسب بعضی از آفتابه اندازها آگاهتری. آنان را ببخش و ما را بیامرز و سر سال نوی شر درست نکن.
پروردگارا، در سال نو و در سال های بعد نیز به ما تدبیر احمدی نژاد، شجاعت خاتمی، تیزهوشی رضایی، وجدان لاریجانی، وقار کروبی، مناعت طبع الهام، فرهنگ صفار، و خیرخواهی شریعتمداری را هرگز عطا مفرما!

آمین یا رب العالمین 
م.ف.

به نقل از سپاس معلم(با تلخیص)

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:12 توسط یکی از چند صدای معلم |

شكست سرگيجه‌آور گرايش سياسي كانون صنفی معلمان

 

 

حضور 6 تن از اعضاي شناخته شده هيات مديره کانون صنفي معلمان تهران در تشکلي نوپديد به نام شوراي صنفي – مدني به منظور شرکت در انتخابات مجلس هشتم، شکاف عميقي بين فعالان صنفي ايجاد کرد. در مقابل این زیان بزرگ دوستان چه دستاوردي داشتند؟

 اين درست است که اساسنامه ی کانون اعضا را از فعاليت سياسي واجتماعي در جاي ديگر منع نکرده است. اما حضور همزمان 6 تن از اعضاي کانون در مرکزيت تشکل ديگري که هدفي متضاد با کانون را دنبال مي کند حداقل نمايانگر بي اعتقادي اين افراد به مشي کانون و حداکثر تخلفي ساختارشکنانه است.

 اکنون که نتايج انتخابات تهران کم و بيش اعلام شده، معلوم شد که اين حضور فاقد هر گونه اثار و نتايج عملي مثبت بوده است. شورا در انتخابات از ليست سه نفره اي شامل: اسماعيل گرامي مقدم، فرحناز مينايي پور و غلامحسين رضايي حمايت کرد. حمايت شوراي صنفي چه اثري بر جايگاه اين افراد گذاشت؟

 بررسي جايگاه اين افراد در رتبه بندي کانديداها نشان مي دهد که حمايت کانون اثري در ارتقاي جايگاه اين سه تن نداشته است و اگر کانون از آن ها حمايت نمي کرد، تعداد آراي آن ها تفاوتي نداشت. مشخص است که راي دهندگان تهراني از جمله معلمان به ليست ها و چهره هاي سرشناس و گرايش سياسي کانديدا ها توجه داشته اند و از کنار فراخوان شوراي صنفي بي اعتنا گذشته اند.

 نتايج انتخابات نشان مي دهد که برخي از اعضاي هيات مديره که سرمايه ی اجتماعي کانون را در بازار سياست به مزايده گذاشتند درک درستي از افکار عمومي معلمان نداشتند و ذهنيات خود را به جاي واقعيا ت ملاک قرار دادند. جا دارد که آن ها از رفتار نادرست خود علناْ انتقاد کنند. نتايج انتخابات مويد اين است که نظر سنجي هاي آماتوري و بدون مبناي علمي چگونه فعالان صنفي را در مورد گرايش معلمان به اشتباه انداخت.

 تفکيک بين شخصيت حقيقي و حقوقي اعضاي هيات مديره در موضوع واحد انتخابات جنبه  یعجيب و طنز آلود این ماجرا بود. نوراله اکبري و محمود بهشتي شب ها به نام عضو هيات مديره ی کانون، پيامک تحريم مي فرستادند و روزها به عنوان عضو شوراي صنفي مدني، معلمان را به حضور فعال در انتخابات فرا مي خواندند و به قول ظريفي با يک چشم گريه مي کردند و با چشم ديگر مي خنديدند. چنين تفکيکي در عالم واقع امکان پذير نيست. تنها در تفکر دوگانه باوري جورج اورول در 1984 چنين تفکيکي عملي و فاقد تناقض است.

رفتار انتخاباتي معلمان نشان داد که تفاوت معنا داري بين رفتار صنفي معلمان و رفتار سياسي آن ها وجود دارد. معلمان در حوزه ی صنفي متحد، برادر و خواهر، هم انديش و يگانه اند . اما در عالم سياست متنوع، متفاوت و حتي مختلفند. اعضاي شوراي صنفي که گمان مي کردند 100 هزار فرهنگي تهراني با چند صد هزار افراد خانواده هاشان گوش به فرمان آن هايند بعد از انتخابات بايد با اين توهم وداع کنند.

معلمان به هيچکس چک سفيد امضا نداده اند. حمايت آن ها از فعالان صنفي مشروط است. رابطه ی بين معلمان و اعضاي مرکزي تشکل ها رابطه ی مريد و مرادي، ارباب و رعيتي ، شبان و گله و رهبر و توده نيست. رابطه ی بين انسان هاي آزاد است. عده اي براي مدت معيني با راي معلمان انتخاب مي شوند تا وظايف معيني را طبق اساسنامه انجام دهند. همين و بس.

اين که برخي دوستان آگاه يا ناخوداگاه با جملات شاعرانه و کلمات اغراق اميز که بوی تملق می دهد دوستان خود در هیات مدیره را مي نوازند و شخصيت خود را در آن ها محو مي کنند و رفتاري ماقبل مدرن از خود بروز مي دهند در آن واحد سه اثر منفي باقي مي گذارند: 1-خود را حقير مي کنند. 2- به تشکيلات زيان مي رسانند. 3- شخص ستايش شده را دچار توهم خود رهبر بيني مي کنند.

        يادداشت هاي شيرزاد به نقل از: صدای معلمان کویر سربداران

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:9 توسط یکی از چند صدای معلم |

تغييرات در آموزش و پرورش و علي‌احمدي

 

صدای معلم: همکاران گرامی لطفاْ به نظرات خوانندگان توجه بفرمایید از اصل خبر جالب تره!

آموزش و پرورش در سال 87 متحول مي‌شود

فارس: خبرهايي مبني بر تغيير چندين معاون در آموزش و پرورش شنيده مي‌شود ضمن اين‌كه وزير آموزش و پرورش اظهار اميدواري كرده است كه در كادر معاونان اين وزارتخانه، زنان نيز حضور خواهند داشت.

عليرضا علي‌احمدي در‌ 30 بهمن 1386 به عنوان وزير آموزش و پرورش از مجلس شوراي اسلامي رأي اعتماد گرفت.

وي در دوران سرپرستي خود اقدام به جا‌به‌جايي و تعويض هيچ معاون و مديري در وزارت آموزش و پرورش نكرد و تنها در آخرين روزها به تغييرات‌ اندكي دست زد اما تغيير در كادر معاونان آموزش و پرورش با محمدرضا محدث، معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت اين وزارتخانه آغاز شد. تغييري كه در نيمه اسفند ايجاد شد‌.

تغيير معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش در شرايطي انجام شد كه خبر تغيير معاوناني چون معاون مشاركت‌هاي مردمي و معاون عمراني و معاون پرورشي و تربيت‌بدني بيش از محدث مطرح بود اما تغيير معاون پرورشي و تربيت‌بدني آموزش و پرورش به جاي آن‌كه توسط اين وزارتخانه اعلام شود، با خبر حضور وي در صدا و سيما و مراسم معارفه وي اعلام شد.

علي‌احمدي در اين خصوص گفت: «آقاي پيشنمازي در‌ 21 اسفند استعفا كرد زيرا نتوانست با ستاد وزارتخانه كار كند البته از 2 ماه قبل مهندس ضرغامي از من خواسته بود كه آقاي پيشنمازي را آزاد كنم.»

ناگفته نماند كه هنوز اين معاونت بدون مسئول مانده است.

اخيراً اخبار‌ي مبني بر تغيير مدير كل روابط عمومي، معاون مشاركت‌هاي مردمي، معاون نظري و مهارتي نيز شنيده مي‌شود.

وزير آموزش و پرورش پيش از اين دليل تغييرات خود را عدم هماهنگ شدن معاون و مديران با برنامه‌هاي كاري خود اعلام كرده بود و معتقد است كه آن‌ها نمي‌توانند زمان‌هاي خود را براي حضور در آموزش و پرورش هماهنگ كنند.

علي‌احمدي عنوان مي‌كند كه به زودي تغييرات جديد را شاهد خواهيم بود.

نظرات خوانندگان :

  • آموزش وپرورش ازیک درد بزرگ رنج می برد وخواهد برد مگر باخروج مدیران ناکارآمدو بکارگرفتن انسانهای که دارای مدارک تحصیلی بالا باشندکه با تعهد وتخصص خویش درپرورش جسم وروح نسل آینده کشوراثربخش باشند آقای علی احمدی هرگزازبکارگیری مدیران بی طرح وبرنامه بکارگیری نکنید به خداقسم نسل آینده کشور راازدست خواهیم دادویک قرن ازجهانیان فاصله خواهیم گرفت حوزه ستادی آموزش وپرورش ع ح

  • جناب وزیر خدا قوت در نظر داشته باشید بیش از 4 ماه از وزارت شما سپری شد در حلیکه هنوز اقدام مفیدی دیده نشده فرهنگیان همچنا مطالبات خود را طلب میکنند در طول تاریخ اموزش و پرورش سابقه نداشته حق التدریس و پاداش پایان خدمت بازنشستگان فرهنگیان بسالهای بعد موکول شود ویا حتیی بلاتکلیف بماند و حتی گفته میشود در جلسه اغاز سال ستاد اصل بدهی بفرهنگیان را هم منکر شده اید که انشاء چنین نباشد و الا خیلی ناامید میشویم بیشتر از ان جهت که بعد 4 ماه هنوز مشکلات را درک نکردهای و خدا عاقبت ما را در این یکسال باقیمانده بخیر کند

  • آقاي وزير:كاسه صبر دبيران استان وكاركنان سازمان اموزش وپرورش خراسان جنوبي لبريز شده است هنوز ازحق التدريسهاواضافه كار خبري نشده است؟

  • از تحصن روز يكشنبه 18/1/87دبيران مدارس راهنمايي ومتوسطه شهرستان بيرجند در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات وحق التدريسها گزارشي تهيه نماييد

  • اقاي دكتر علي احمدي مي شود حين تغببراتي كه در حال انجام است بودجه آموزش وپرورش رابا كميته امداد عوض كني

  • حدود هفت ماه است كه ما معلمان و فرهنگيان در آذربايجان شرقي بازنشست شده ا يم اما پاداش بازنشستگي دريافت نكرده ايم0

  • ما جانبازان وایثارگران وزارت اموزش وپرورش وخانواده شهدا از دانشمندارزشی وولایی مخواهیم از اقای مهندس امینی بعنوان معاون توسعه مشارکتهای مردمی استفاده نمایید برای اینکه ایشان خود ازخانواده معزز شهدا وایثارگران میباشد وحتی قبلا هم دراین حوزه بعنوان مدیر کل شاهد وایثارگران مشغول بوده اند وهمینطور دربنیاد شهید مسئولیت داشتند واز نزدیک با مشکلات این قشر و مدارس شاهد اشنا می باشند وایشان می توانند درتوسعه مدارس شاهدوجذب مشارکتهای مردمی و مدارس غیرانتفاعی ومدارس خارج از کشور فعالیت چشمگیری داشته باشد و هیچ فرد دیگری بهتر از ایشان برای تصدی این معاونت نمی باشد البته درتمام سازمانها و حوزه وزارتی که ایشان میخواهند معاون مشارکتهای مردمی بشوند مطرح می باشد و همه از این اقدام شایسته و بجا وزیر محترم قبلا تقدیر و تشکر می نمائیم

  • بنام خدا وزیر محترم و فرزانه آموزش و پرورش همانگونه که مستحضرید متاسفانه در دو سال اخیر دشمنان توسعه علم واشتغال جوانان میهن اسلامی با کینه توزی کمر به کم رنگ کردن نقش دانشکده ها و آموزشکده های فنی و مهندسی در سطح کشور کردند که صدمات جبران ناپذیری بر پیکره آموزشهای فنی و حرفه ای زد از حضرتعالی به عنوان فرهیخته دانشگاهی خواهشمندیم درسطح ستاد با تبیین جایگاه اداره کل دانشکده و آموزشکده ها به یاری جوانان میهن اسلامی بشتابید.

  • ضمن تشكر از جناب وزير كه در مدت زمان كوتاه خيلي خوب به برخي از نقاط ضعف اين وزاتخانه پي بردند بد نيست ايشان سري به برخي از ادارات كل يا دفاتر معاونت آموزش و پرورش نظري بزنند تا ببينند كارشناسان زبده چگونه قلع و قمع شده اند

  • در طول مدت این 30 سال ، طبق یک برآورد بعمل آمده ، بطور متوسط هر 2 سال یکبار "ساختار وزارت آموزش و پرورش " تغییر پیدا کرده است !
    چنانچه کسی درباره " نرخ تغییر مدیران " آمار دقیقی دارد ، لطفا ارائه کند تا آنگاه معلوم شود این گونه سیاست ها تاکنون چقدر موثر و پاسخگو بوده است ؟!!

  • البته ، درباره ی مقوله ی مهم " تغییر دید و نگرش مدیران " بهتر است اضافه شود : هم " تغییر دید و نگرش مدیران نظام، نسبت به آموزش و پرورش و مقتضیات آن ! " و هم " تغییر دید و نگرش مدیران آموزش و پرورش ، نسبت به ماموریتهای خود " !!!


  • باسلام واحترام وآرزوی موفقیت برای تمام همکاران فرهنگی از صف تاستاد. باید به عرض برسانم اگرچه تغییر وجابجایی در بین مدیران وروسای سازمان ها گاه ضروری به نظر می رسد اما مهم تر از آن انتخاب مدیر و مسوول بعدی است . وخداکند وزیر محترم بدون توجه به خط مشی های سیاسی به این انتخاب دست بزنند متاسفانه درحال حاضر بسیاری از مدیران کل کارآمد نسیتند وآن هایی هم که توانمند هستند در جای اصلی خود به کار گمارده نشده اند . ازسوویی بساری از مدیران مجرب ،متعد و توانمند در سایر وزارتخانه ها مشغول شده اند واین فاجعه ایی است که آموزش و پرورش از نعمت خدمت این عزیزان محروم است برای مثال مدیری مانند آقای چهاربند ویا آقای سلامی کاظمی و....چرا باید در نهاد یا وزارتخانه ی دیگری باشند ایکاش وزیر محتر بتوانند این عزیزان را دوباره به خانه ی اصلی خود که همانا آموزش وپرورش است باز گردانند.

  • من فرهنگی آملی هستم برای آقای فاضلی در یکی از مدارس آمل جایی را در نظر دارم و امیدوارم که هرچه سریعتر به شهرمان آمل برگردد چرا که دلم برای او تنگ شده است او از اول هم نباید دنبال پست و مدیریت می رفت چرا که اولین شرط مدیریت سعه صدر و بزگواری که در ایشان .... ندارم متاسفم برای مسئولین که برای چنین افرادی چنین ابلاغهایی را صادر می کنند و باید روز قیامت به خاطر این فرصت سوزیها پاسخ دهند
    دبیر ادبیات از آمل

  • مشکلات آموزش و پرورش ، صرفا با تغییر افراد و یا ساختار حل نخواهد شد !
    مشکلات آموزش و پرورش با ایجاد تغییر در "دید و نگرش مدیران "، دیدن و توجه کردن به واقعیتها و خروجی ها (آنگونه که هست !) ، اعتماد واقعی به بدنه کارشناسی علاقمند و دلسوز و کارآمد وزارتخانه( از سطح ستاد تا صف ) ، در قالب یک برنامه جامع عملیاتی ، بتدریج حل خواهد شد !

  • آقای علی احمدی باید روابط عمومی را در اولویت قرار دهید مشکل اصلی امروز وزارت آموزش و پرورش نداشتن یک روابط عمومی قوی و بروز است و مطمئنا فرشیدی هم تاوان این روابط عمومی ضعیف را پرداخت
    محمودی از قم
به نقل از: آموزش نیوز

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:56 توسط یکی از چند صدای معلم |

تحول و شکوفایی اقتصاد در دوران تورم ۲۲ درصدی و چشم انداز تورم در سال87

 بانک مرکزی در تازه‌ترین آمار خود میانگین میزان تورم در سال گذشته را ۱۸.۴ درصد اعلام کرده و دولت مدعی است برنامه‌هایی در دست اجرا دارد که به رفع نابسامانی و شکوفایی اقتصاد می‌انجامد.
کارشناسان و نمایندگان بخش خصوصی نبود انضباط مالی و سیاست‌های پولی دولت را از عوامل اصلی افزایش تورم اعلام می‌کنند.

جنس هست، ولی گران. نمی‌توان خرید چون گران است و نیز دیگر نمی‌توان از طریق دستفروشی و خرید و فرش زندگی خود را چرخاند

در دو سال گذشته مسئولان دولت یا اساسا منکر وضعیت بحرانی اقتصاد ایران می‌شدند یا گناه آن را به گردن دیگران می‌انداختند. اکنون ظاهرا وضع بحرانی‌تر از آن است که بتوان انکارش کرد.

 

مطابق تازه‌ترین گزارش بانک مرکزی میزان تورم در اسفند ماه ۸۶ نسبت به ماه قبل ۳ درصد و نسبت به ماه مشابه سال پیش ۲۲.۵ درصد بیشتر بوده است. این گزارش نشان می‌دهد میانگین شاخص بهای كالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در سال ۸۶ نسبت به سال ۸۵، ۱۸.۴ درصد افزایش داشته. رئیس جمهور محمود احمدی‌نژاد در ماه‌های گذشته بارها از برنامه‌هایی سخن گفته که قرار است تحولی بزرگ در وضعیت اقتصادی کشور به وجود آورد.

 

وعده پایان نابسامانی‌های اقتصادی

 

به گفته‌ی وزیر امور اقتصاد و دارایی جهت‌گیری کلی تحولاتی که رئیس جمهور قول آن را داده «در بخش سیاستهای پولی و بانكی و هدفمند كردن یارانه‌ها خواهد بود.» داود دانش‌جعفری روز شنبه، ۱۷ فروردین اظهار داشت «رئیس جمهور قصد دارد به زودی جزئیات بیشتری در خصوص تحول اقتصادی اعلام كند.»

 

محمود احمدی‌نژاد

محمود احمدی‌نژاد در پیام نوروزی خود وعده می‌دهد تدابیر و برنامه‌های دولت به نابسامانی‌های اقتصادی سال گذشته خاتمه خواهد داد. این در حالی است که بسیاری از کارشناسان وضع موجود را نتیجه‌ی سیاست‌های اقتصادی دولت نهم می‌دانند. روز یکشنبه، ۱۸ فروردین روابط عمومی اتاق بازرگانی از نهایی شدن گزارش بخش خصوصی درباره‌ی تورم خبر داده است.

 

مطابق این گزارش که در اختیار مدیران ارشد نظام قرار گرفته «افزایش شدید و بی رویه حجم نقدینگی، نبود انضباط مالی و اعمال سیاست‌های انبساطی پولی برای فعالیت‌های غیر مولد و یا كم بازده و برداشت از حساب ذخیره ارزی برای مصارف غیر زیر بنائی، مهم ترین عوامل تشدید تورم بوده است.»

 

رئیس اتاق بازرگانی، یحیی آل‌اسحاق با اشاره به «روند نگران كننده رشد تورم» و ابراز نگرانی از این که تورم در سال جاری نیز سیری صعودی داشته باشد هشدار می‌دهد «درمان دردهای مزمن معمولاً آسان نیست بلكه مستلزم تحمل درد و دشواری‌های طاقت فرساست.» همزمان با سخنان آل‌اسحاق، رئیس کل سابق بانک مرکزی نیز رشد ۴۰ درصدی نقدینگی در سال‌های اخیر را یکی از دلایل افزایش تورم عنوان کرده است.

 

نقش بانک مرکزی

 

روز یکشنبه ابراهیم شیبانی که قرار است به عنوان سفیر جمهوری اسلامی عازم وین شود با اشاره به ضرورت حفظ استقلال بانک مرکزی، به ایسنا می‌گوید «با نبود انضباط مالی در سایر بخش‌ها و حوزه‌های دولت، نتایج سیاست‌های انقباظی بانك مركزی هدر می‌رود.»

 

در حالیکه که مسئولان اقتصادی دولت کنترل تورم را اولویت نخست برنامه‌های سال ۸۷ اعلام کرده‌اند بحث در مورد ریشه‌یابی علت افزایش قیمت‌ها همچنان در جریان است. به گفته‌ی الیاس نادران، از اعضای ارشد فراکسیون اصولگرایان، مجلس وزیر امور اقتصاد و دارایی، را فراخوانده تا در مورد علل تورم و گرانی‌های اخیر توضیح دهد.

 

 این در حالی است که شایعات فراوانی حکایت از جدایی داوود دانش‌جعفری از دولت می‌کند. سخنگوی دولت غلامحسین الهام روز شنبه، ۱۷ فروردین کناره‌گیری دانش جعفری را دروغ سیزده خوانده و تکذیب کرده است. الیاس نادران یک روز بعد به خبرنگاران می‌گوید «من با وزیر اقتصاد صحبت كردم و فكر می‌كنم قصد ماندن ندارند.»

 

دانش جعفری عصر شنبه در مورد احتمال کناره‌گیری خود اظهار داشته چنین شایعاتی در مورد بعضی دیگر از وزیران دولت نهم وجود داشته که گاهی نیز به واقعیت تبدیل شده. به این ترتیب بعید نیست برنامه‌های دولت برای «تحول بزرگ» با تغییر دیگری در تیم اقتصادی محمود احمدی‌نژاد آغاز شود. گرچه به اعتقاد منتقدان دولت، تغییرات وسیعی که تاکنون در سطح وزیران و مدیران اقتصادی صورت گرفته مانع افزایش تورم و رشد قیمت‌ها نشده است.

 بهزاد کشمیری‌پور، گزارشگر دویچه وله در تهران 


چشم انداز تورم در سال87

 

بانك مركزي ميزان رشد نرخ تورم در اسفندماه سال گذشته را نسبت به بهمن‌ماه داراي سه درصد رشد اعلام كرد.

به گزارش ايسنا خلاصه نتايج به دست آمده از شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران بر اساس سال پايه 100= 1383 (359 قلم کالا و خدمت) در اسفندماه 1386 نشان مي‌دهد كه شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي در مناطق شهري ايران در اسفندماه 1386 نسبت به ماه قبل سه درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل 22.5 درصد افزايش يافت.

به اين ترتيب ميزان تورم در سال 1386 نسبت به سال 1385 معادل 18.4 درصد اعلام شد

اين ميزان در فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهرماه، آبان، آذر، دي‌ماه و بهمن 1386 به ترتيب 12.8 ـ 13.6 ـ 14.2 ـ 14.8 ـ ‌15.4 ـ 15.8 ـ 16.2 ـ 16.8 ـ 17.2 ـ 17.5 و 17.8 درصد از سوي بانك مركزي اعلام شده بود كه حكايت از رشد بالاي پنج درصد در سال گذشته دارد.

در سال گذشته در حالي كه روند رشد نرخ تورم در هر ماه حدود 0.4 درصد بود در ماه‌هاي آخر سال با روند كندتري مواجه شده بود اما آمار بانك مركزي حكايت از اين دارد كه اين نرخ در ماه آخر سال بار ديگر جهشي صعودي داشته و در يك سه درصد رشد داشته است.

به اين ترتيب با اعلام نرخ تورم 18.4 درصدي براي تورم سال 86 اين نرخ نسبت به تورم سال 85 كه 13.6 درصدي اعلام شده بود از 4.8 درصد رشد برخوردار است.

با توجه به اظهارات رييس مركز آمار ايران مبني بر توافق‌هاي صورت گرفته با بانك مركزي و معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهور براي اعلام نرخ تورم از سوي اين مركز بايد منتظر ماند و ديد كه در سال جاري آيا در اعداد اعلامي درباره نرخ تورم باز هم تفاوت‌هايي ديده مي‌شود يا خير؟

در اين بين آنچه از سوي كارشناسان به عنوان شاخصه اصلي مطرح مي‌شود رشد و كنترل نقدينگي است كه عامل تورم در سال‌هاي گذشته بوده است و بايد ديد كه دولتمردان براي كنترل آن چه برنامه‌اي را در دستور كار دارند.

در اين زمينه دكتر علي قنبري ـ عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس ـ به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: دولت با سياست‌هاي مالي و پولي درست بايد نقدينگي را كنترل و تورم را به يك رقمي شدن نزديك كند.

او اولويت‌ اصلي دولت در سال 87 را در كنترل تورم مي‌داند و تاكيد مي‌كند: موضوع تورم چالشي است كه باز هم به بحث سرمايه‌گذاري و توليد مربوط مي‌شود و در حال حاضر در كشور ما حدود 50 درصد از محصول ناخالص داخلي ناشي از ارزش افزوده بخش خدمات است.

قنبري اضافه مي‌كند: بخش خدمات يعني واسطه‌گري‌ كه كمكي براي اقتصاد نيست بنابراين بايد سرمايه‌گذاري مولد افزايش يابد و دولت نيز بايد در اين زمينه اقدامات تشويقي را مانند يارانه‌ها انجام دهد و نمونه اين كار در كشور كره انجام گرفت كه دولت با دادن يارانه در جهت سرمايه‌گذاري‌هاي مولد، هم اشتغال ايجاد كرد و هم تورم را كاهش داد.

همچنين دكتر هوشنگ خستويي ـ عضو شوراي عالي جامعه حسابداران رسمي ايران ـ مي گويد: بايد كنترل شديدي روي حجم نقدينگي اعمال شود و همچنين شيوه‌هاي بانكداري ما بايد مورد بازنگري قرار گيرند و ضمن اينكه سياست‌هاي بودجه ريزي بايد اصلاح شوند.

به گفته وي در حال حاضر بين بانك‌ها مسابقه تعيين نرخ سود سپرده‌ها به وجود آمده است و بايد عواقب اين كار در نظر گرفته شود و اين نبود اعتماد به مراجع پولي تبعاتي را به دنبال خواهد داشت.

او با اشاره به برنامه‌هاي سال گذشته ادامه مي‌دهد: رشد نرخ تورم در سال گذشته بسيار فزاينده بود و تصور بر اين بود كه اگر به طور مثال، نرخ بهره بانكي را كاهش دهيم، نرخ تورم نيز كاهش مي‌يابد، در حالي كه كاهش نرخ بهره‌ بانكي آثار تخريبي برجاي گذاشته است.

دكتر مرتضي الله‌داد ـ سرپرست موسسه عالي آموزش بانكداري ـ هم با بيان اينكه افزايش پايه پولي و افزايش نقدينگي يكي از مسائل عمده و موثر در سال 86 بود كه از سال 84 شروع و در سال 86 به اوج خود رسيد تاكيد مي‌كند كه مهمترين اولويت اصلي دولت در سال 87 اجرايي شدن اصل 44 است كه با انجام اين امر تورم نيز كاهش مي‌يابد.

وي تصريح مي‌كند: ميزان نقدينگي در سال 84 در حدود 60 هزار ميليارد تومان بود كه تقريبا در سال 86 به 150 هزار ميليارد توان رسيد و اين مساله منجر به تشديد تورم بيشتر شد.

الله‌داد با بيان اينكه چشم‌انداز تورم در سال 87 نگران كننده است توضيح مي‌دهد: يكي از موضوعات اساسي ما در سال 87 كنترل تورم است و اين مساله تعامل بانك مركزي و دولت را مي‌طلبد.

به گفته او مهار تورم براي اجراي طرح‌هاي عمراني بيشتر اولويت دارد و تورم شديد، ضد توليد و رشد اقتصادي است.

احمد توكلي ـ نماينده مردم تهران در مجلس ـ‌ نيز مهم‌ترين مساله‌اي كه بايد در راس كارهاي مجلس هشتم و دولت قرار گيرد را مهار تورم و رعايت الزاماتي دانست كه اين اولويت به آن نياز دارد.

او تاكيد مي‌كند: اگر اين اولويت پذيرفته شود و پايبندي به آن صورت گيرد، هم بودجه‌ريزي دولت تحت تاثير قرار مي‌گيرد و هم تلاش براي رفع موانع توليد و سرمايه‌گذاري افزون مي‌شود.

رييس مركز پژوهش‌هاي مجلس همچنين هدفمند كردن يارانه‌ها را ديگر موردي ذكر مي‌كند كه با مهار تورم در دستور كار قرار خواهد گرفت.

الياس نادران، ديگر نماينده تهران هم مهار تورم و گراني، ايجاد اشتغال مخصوصا براي جوانان را محوري‌ترين نيازها و مطالبات مردم مي‌داند كه بايد در راس كار نمايندگان مجلس هشتم قرار گيرد.

 

به نقل از فرارو


سال نو با تورم و گرانی آغاز شد

گزارش خبرنگار «اعتماد» از قيمت خرده فروشي اقلام خوراکي حاکي است که در سال نو قيمت گوشت مرغ و گوشت قرمز بيشترين افزايش را در ميان اقلام خوراکي داشتند. قيمت هر کيلو گوشت مرغ در اين ايام به حدود 3 هزار تومان و گوشت قرمز به 10 هزار تومان رسيد. اين در حالي است که قيمت هر کيلو گوشت مرغ قبل از ايام عيد 2200 تومان و هر کيلو گوشت قرمز 8200 تومان بود.

همچنين قيمت هر کيلو گوجه فرنگي از 250 تومان به 800 تومان، موز از 500 تومان به 1500 تومان، خيار از 450 تومان به 1500 تومان، کيوي از 500 تومان به 1300 تومان، سيب زميني از 170 تومان به 330 تومان، کاهو از 100 تومان به 400 تومان، پرتقال درجه دو از 500 تومان به 1000تومان، کدو از 200 تومان به 700 تومان، پياز از 200 تومان به 350 تومان و بادنجان از 1000 تومان به 2000 تومان افزايش يافت.در همين حال به گزارش ايسنا، توزيع پرتقال و سيب با قيمت هاي مصوب 700 و 750 توماني که از مدت ها پيش وعده داده شده بود، تنها توانست بخشي از نيازهاي بازار را برطرف کند و علاوه بر آن برخي ميوه فروش ها هم ترجيح مي دادند به عرضه ميوه با قيمت آزاد اقدام کنند.

اين گزارش حاکي است اتمام زودهنگام اين ميوه ها در ميادين ميوه و تره بار تهران و 200 واحد صنفي شرکت کننده در اين طرح باعث شد درصد زيادي از مردم که در روزهاي ابتدايي عيد به سفرهاي نوروزي رفته و ترجيح داده بودند خريد ميوه را پس از سفرشان انجام دهند با قيمت هاي بالاي پرتقال و سيب مواجه شوند، به گونه يي که از روزهاي پنجم و ششم عيد به بعد پرتقال زير قيمت هر کيلو 1500 تومان در بازار کم پيدا بود و قيمت سيب هم که امسال به طور عجيبي بالا بود فراتر از هر کيلو 1800 تومان برود.

هر کيلو کيوي هم که در ايام پاياني سال نسبت به سال هاي قبل افزايش يافته بود هر کيلو 1600 تومان در ميادين ميوه و تره بار يافت مي شد و خيار هم به خاطر سرماي امسال و کندي رشد به شب عيد نرسيد و در آن ايام هر کيلو 1500 تومان به بالا عرضه شد که البته در روزهاي بعد اين رقم کاهش يافت و در حال حاضر در خرده فروشي ها با قيمت 900 تومان ارائه مي شود.

قيمت هر کيلو موز هم که بنا به قيمت جهاني بايد هر کيلو 700 تا 800 تومان عرضه شود به دليل انحصار در واردات از آفريقا به بيش از 1500 تومان در شب عيد افزايش يافته بود. عرضه اجباري اين ميوه ها در قالب کارتن ها و جعبه هاي سنگين وزن هم از ضعف هاي اين طرح بود که باعث مي شد خانواده هاي کم جمعيت از خريد اين ميوه ها صرف نظر کنند.

البته اين ارقام کمترين قيمت ها در بازار ميوه تهران بود و در نقاط مختلف قيمت هاي بسيار گران تري هم وجود داشت. در ادامه اين وضعيت در روزهاي اخير در برخي نقاط تهران سيب با کيفيت پايين هر کيلو تا 2200 تومان نيز عرضه شد. همچنين پرتقال هم تا کيلويي 1800 تومان به فروش رفت. بنا براين گزارش گراني گوشت و مرغ که از اواسط اسفندماه سال گذشته آغاز شده بود در ايام عيد هم ادامه داشت و با وجود وعده هايي که براي تنظيم بازار اين کالا توسط وزارت جهاد کشاورزي داده شده بود، توزيع دولتي گوشت قرمز و گوشت مرغ تاثيري در تنظيم بازار نداشت.

قيمت هاي مصوب گوشت قرمز و گوشت مرغ منجمد که به ترتيب هر کيلو 4600 و 1750 تومان اعلام شده بود به دليل توزيع نامناسب و محدود نتوانست تاثيري در بازار بگذارد و قيمت گوشت قرمز همچنان گران ماند و قيمت گوشت مرغ هم ترقي کرد و از هر کيلو 2800 تومان هم فراتر رفت.

قيمت هر کيلو گوشت قرمز باکيفيت هم در اين ايام بين 10 هزار تا 10 هزار و 500 تومان متغير بود که البته اين رقم در مناطق شمالي شهر تهران از اين هم فراتر رفت. کاظم صمدي رئيس اتحاديه گوشت گوسفندي تهران در اين باره به ايسنا گفت؛ در روزهاي پايان سال صدور حواله گوشت هاي يخي وارداتي از سوي سازمان پشتيباني امور دام کشور براي واحدهاي صنفي و قصابي ها متوقف شد و در آن روزها تنها موفق به توزيع 10 تن بار شديم.

وي گفت؛ تمرکز وزارت جهاد کشاورزي در ايام آخر سال و نوروز بر ذخيره سازي و توزيع گوشت مرغ بود و به همين دليل توزيع گوشت قرمز توسط قصابي ها کاهش يافت.

به گفته وي در حال حاضر قيمت بارکرد گوشت گوسفند از کشتارگاه به قصابي ها هر کيلو 7500 تومان است که اين رقم با محاسبه ضايعات، هزينه حمل ونقل و سود خرده فروشي ها به هر کيلو 10 هزار تومان براي گوشت باکيفيت مي رسد.

اگر ارقامي که درباره ذخيره سازي گوشت قرمز و گوشت مرغ از سوي وزارت جهاد کشاورزي اعلام شده بود صحيح باشد، قاعدتاً نبايد کمبودي براي اين کالاها به وجود مي آمد.

اين موضوع حتي توسط رئيس سازمان بازرگاني استان تهران هم مورد تاکيد قرار گرفت. عباس قلي زاده در گفت وگو با ايسنا گفت؛ با وجود اينکه وزارت جهاد کشاورزي قيمت مرغ بسته بندي منجمد را 1750 تومان و قيمت گوشت قرمز را 4600 تومان اعلام کرده بود، اما در عمل شاهد برخي گرا نفروشي ها در سطح شهر بوديم که البته برخوردهاي جدي انجام گرفت.

قلي زاده تاکيد کرد؛ با توجه به ذخيره سازي مرغ منجمد پيش از ايام نوروز، متاسفانه توزيع نامطلوب آن منجر به گرانفروشي شده بود؛ چرا که معتقدم با وجود اعلام وزارت جهاد کشاورزي مبني بر ذخيره سازي 70 هزار تن گوشت مرغ، وضعيت قيمت هاي آن به راحتي بايد کنترل مي شد. به نظر مي رسد سيستم نامناسب توزيع و استفاده نکردن از قدرت توزيعي واحدهاي خرد صنفي باعث شد که توزيع دولتي گوشت قرمز و گوشت مرغ تاثير مناسبي در بازار شب عيد و ايام نوروز نداشته باشد.

همچنين قيمت اقلام عمده خوراکي در آخرين هفته سال گذشته با افزايش روبه رو شد، به طوري که لبنيات، برنج، ميوه هاي تازه و گوشت قرمز و مرغ در هفته پاياني سال گذشته نسبت به هفته قبل از آن و هفته مشابه ماه قبل گران تر شد، چنان که در هفته منتهي به 24/12/86 قيمت لبنيات با 1/0 درصد افزايش و برنج با 2/0 درصد افزايش نسبت به هفته قبل روبه رو شد. همچنين قيمت ميوه هاي تازه 9/3 درصد گران تر شد و قيمت گوشت قرمز و گوشت مرغ نيز نسبت به هفته قبل به ترتيب با 1/2 و 4/3 درصد افزايش يافت. اين در حالي است که قيمت گوشت مرغ در هفته مشابه ماه بهمن نيز با 2/28 درصد افزايش بالاترين رشد قيمت در بين مواد خوراکي را در ماه گذشته داشته است. گفتني است در هفته مورد بررسي در گروه ميوه هاي تازه قيمت تمام اقلام اين گروه به ويژه ليمو شيرين افزايش يافت. در گروه لبنيات نيز قيمت شير استريليزه به ليتري 8040 ريال رسيد که با 5/0 درصد افزايش نسبت به هفته گذشته روبه رو بود. قيمت برنج وارداتي غيرتايلندي نيز به کيلويي 12080 ريال رسيد که نسبت به هفته گذشته با 6/5 درصد افزايش روبه رو بود. همچنين قيمت گوشت گوسفند با استخوان نيز به کيلويي 86940 ريال رسيد که با افزايش 4/1 درصدي روبه رو بود. گوشت گاو و گوساله بي استخوان نيز در هفته پايان سال به کيلويي 77440 ريال رسيد و رشد 8/2 درصدي نسبت به هفته ما قبل را تجربه کرد. گوشت مرغ نيز به کيلويي 23200 ريال رسيد که افزايش 4/3 درصدي داشته است.

وب سایت اطلاع رسانی جبهه ی مشارکت

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:49 توسط یکی از چند صدای معلم |

محکمه ی الهی