شاهزاده رضا پهلوی: اگر آمريکايی ها ايران آزاد کنند آن گاه بر سر ايراني ها منت مي گذارند! درست مانند منـتـّی که آمريکا بر سر مردم فرانسه مي گذارد.

شاهزاده رضا پهلوی: جنگ؛ راه حل نيست. مردم خود می توانند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی را دگرگون کنند.
شاهزاده بايد بداند که آمريکا در هيچ شرايطی نمی تواند بر سر مردم ايران منت بگذارد. فرانسه را نمی توان برای ايران مثال زد!
در ايران آمريکایي ها بودند که زير پای شاه را خالی کردند و به بهانه ی آن که شاه دموکراسی را در ايران رعايت نمی کند، چقدر به شاه گير دادند. آيا شاهزاده يادشان رفت؟
اين آمريکایی ها با حق کاپيتالاسيون بود که سوژه ی خوبی به دست خمينی داد.
آمريکا یي ها اگر ايران را آزاد کنند تازه وظيفه تاريخی خود را ادا کرده اند. خطای مهلک تاريخی خود را تازه شايد اندکی بتوانند جبران کنند. آيا شاهزاده اين را می بينند؟
شاهزاده در جای در ديگر در مورد حافظه ی تاريخی مردم اشاره کردند. در صورتي که همين موارد و خيلی از موارد ريز و درشت ديگر در حــافظه ی همين مردم هست.
وقتی بــيــل کـلينـتون در زمان رئيس جمهوری خود از ايران پوزش می طلبد و دخالت های آمريکا را در28 مرداد رسماً سرزنش کرد.اين سندي است در دست ما که منت بي منت.
مگر نه آن که شرکت های آمريکایی با همين آخوندها به بازرگانی پرداختند؟ مگر نه آن که صدام و بسياری ديگر ازمـُهره های ديگر گماشته شده در منطقه که به قدرت گماردند، از ترس نوکران روس در ايران قدرت را به ملايان دادند.
در افغانستان برای مبارزه با آدم خواران روس، قدرت را به ناچار به طالبان و القائده دادند.
تازه وقتی در لويه جرگه ظاهر شاه اکثريت آراء را آورد باز هم آن ها کرزای را در آن جلسه زورچپان کردند. همين موضوع سبب شکاف ميان نيروهای مشروطه شده بود که مبادا درايران اين بلا سر انتخابات ما آيد. به اي نها می گويند حافظه ی تاريخی.
همانگونه که ژاپن و آلمان راه زيرکانه و ماهرانه را برگزيدند. من شگفت از زاويه ديد شاهزاده هستم.
گويا شاهزاده می خواهد ناخواسته راه مصدق را درپيش بگيرد.
با وجود همه اين حرف ها من ديدگاه ضد آمريکايی ندارم. در برخی موارد داوری و قضاوت سياسی نکردن بيشتر به سود انسان تمام می شود تا اين که انسان چيزی بگويد و درآن بـماند.
اين اشتباه را محمد رضا شاه پهلوی نيز مرتکب شد و خواست به جهان به اصطلاح متمدن باج ندهد و نرخ نفت اوپک را تعيين کند. کشنده ترين کار سياسی که يک دولت و يا فرد سياسی می تواند انجام دهد.
در ابتدا مصدق با بسيج مردم و ملـّی کردن نفت گمان کرد که می تواند حريف کارتل و تراست های نفتی جهان شود.زهی خيال باطل!
به همين جهت است ما ايرانيان هيچ گاه رنگ خوش زندگی را نديديم.
هيچ گاه نتوانستيم ديپلماسی ماهرانه ارائه دهيم.
البته کار مصدق و محمد رضا شاه ملی بود ولی کار آن ها عاری از شگرد سياسی بود که به اين جا کشيده شد.
آری شاهزاده رضا پهلوی می گويد مردم خود ريشه اين نظام را برمي کـَنند! من هم اميدوارم.
آيا شاهزاده می تواند به اسرائيلی ها نيز تــــــضــــمــــيـــــن دهد که تا کی و چه زمانی مردم ريشه ی جمهوری اسلامی خواهند کـَـند؟
آيـــا شاهزاده تضمين می کند که تا پيش از سرنگونی مافيای اسلامی راکت اتمی ساخته نشود؟
شاهزاده بايد بداند که مردم برای خيزش نياز به انگيزه دارند.
آيا کسی می تواند بگويد به چه انگيزه ايی؟ روحيه ی بی تفاوتی آن قدر بالا گرفته که شايد نتوان ميزانی برای آن يافت.
از يک سو عدم تشکيلات و تشکل منسجم اپوزيسيون. از سوی ديگر رابط اقتصادی و بازرگانی غرب با ايران.
گفت و گوی آمريکا با ايران در عراق و صدها موارد ديگر.
حال اميدوارم شاهزاده متوجه منظور من شده باشد که منظور از ايجاد انگيزه در افکار و روان نااميد مردم ايران چيست.
نماينده ی مردم ايران بايد تا جايی که در توانش هست نظرات مردم را همراه امکانات جهانی در نظر بگيرد.
همان طور که پيش تر گفتم؛ ما هيچگونه آماری رسمی نداريم که مردم خواهان جنگ هستند يا نه؟
وقتی به رسانه های همگانی نيم نگاهی افکنده ميشود. به نظر می آيد که مردم خواهان ازميان برداشتن نظام حتی از راه های نظامی و جنگ هستند. بنابراين بهتر است اصلاً چيزی گفته نشود. زيرا ما نه مطمئن هستيم که آيا نظر مردم را نمايندگی می کنيم و نه مطمئن هستيم که بهترين گزينه را گزينش نموديم.
شـاهزاده اگر رهبری مردم و اپوزيسيون را بر عـهـده گرفته است بايد به نکات مهم آن توجه داشته باشد.
اگر سرگروه سوار بر اسب در جلوی سپاه دمکراسی به سمت سپاه اهريمن می تازد نبايد آنقدر شتابان به جلو بتازد که فاصله ی زيادی ميان او و پيروانش باشد. نبايد نيز آن قدر از سپه يا کاروان عقب بماند که پيروانش بی سپهسالار و يا رهبر بمانند. در اين جا رهبری برای سرنگونی مراد من مي باشد نه رهبری نظام آينده.
طبيعی است که اگر مردم ايران خودشان سرنوشتشان را به دست خود تعيين مي کردند بسيار خوب و ايده آل بود. اما ما خوب فاصله ی ايده آليسم و رئاليسم را مي دانيم.
از نظر من رهبران مطلق ملی گرا عامل بدبختی ايران و مردم ايران هستند. زيرا آن ها کلـّه شقانه و ناآگاهانه خود را درگير صاحبان اين دهکده ی جهانی می کنند.
يک فرد آگاه و مطلع سياسی بايد معنا و مفهوم ژرف نظم نوين جهانی را درک کند.
پس از فروپاشی ديکتاتوری کمونيزم، نظم نوين جهانی مطرح شد. نوين بودن اين نظم خود معنای خاصی مي دهد که در مقابل هيچگونه کــلـّـه شقی سياسی را در زير پوشش ملی يا مذهبی و يا هر ساختار ديگر را نمی پذيرد.
ديپلماسی اشتباه می تواند بهای سنگينی برای کشورهای سر به طغيان کشيده داشته باشد.
کشورهای پيشرفته، تکنيک و ساختارهای صنعتی و زيربنايی را در دست دارند و می توانند از آن به عنوان ابزار برای سرکوب بهره مند شوند.
اگر شاهزاده منت آمريکا را بر مردم فرانسه را پيشنمای خود قرار مي دهد.
فرانسه نظام ديرينه و ساختار خود را داشت و آمريکایي ها در تشکيل آن نقشی نداشتند. اگر آمريکا فرانسه را از يوغ آلمان ها يا موارد ديگر رهانيدند مي توانند منت هم سرشان بگذارند.
در مورد ايران موضوع کاملاً فرق مي کند. اگر روزی و روزگاری آمريکا بخواهد به رخ ما بـِکـِـشَـد مردم ايران مي دانند چه پاسخی بدهند. شاهزاده نگران نباشند.
صرف نظر از اين که ما هر نظری نيز داشته باشيم، آن ها کار خود را خواهند کرد.
آخوندها نظم و قوانين حاکم بر جهان را بهتر نسبت به رقبای داخلی خود شناخته اند فقط عقايد کهنه آن هاست که با جهان امروز سازگار نيست. اگر امتياز خوبی به همين مـنـت گذاران داده شود، کهنه ترين نظام ها را نيز در کنار خود يدک می کشند.
روشنفکران ايرانی بايد ديـــگر انديشه بدون تاکتيک سياسی را کنار بگذارند.
مدام نگويند. آی اين انگليسی ها بودند که فلان کردند و يا اين آمريکایي ها بودند که فلان کردند.
چرخه ی باطل بی رهآورد را تکرار نکنند. ما بايد گناهان خود را بپذيريم. کج انديشی، خرافه پرستی، غيب پرستی، ناديده گرفتن حقوق انسانی، مـردسالاری، کلـّه شقی سياسی، بي سوادی دامنه دار مـلـّی و صدها مورد بـغرنج ديگر سبب می شود که حتی روشنفکر تراوش شده از اين جامعه نيز نتواند از محدوده و قلمرو همان چرخه مدار بسته بيرون بجهد.
همه ی اين موارد بالا درست مانند اسب آماده و زين شده ای را می ماند که به دنبال سوار کار خود در جامعه ی جهانی است. ديگر نبايد گـِله مند بود.
ای کاش ما در ايران کسانی را نداشتيم که به دنبال ملی کردن نفت می بودند. اگر به جای سياست دشمن ستيزانه دوستانه با انگلستان کنار می آمديم هيچگاه مسير روزگار ما به اين جا کشيده نمی شد.
اگر حتی کمپاني های نفتی 60 به 40 نيز سود می بـُردند ايران جايگاه ژاپن دوم آسيا را مي داشت.
مگر اين ژاپنی نبودند پس شکست سياست کـله شقانه ی سياسی سرانجام با همان گردش سرمايه های آمريکا در ژاپن مدرن تبديل گشتند؟
کره جنوبی ،آلمان نيز همچنين. حتی ببرهای کوچک آسيا؛ مانند: هنگ کنگ، تايوان و...
مــمـکن است خوانندگان مطلب برداشت نادرست بکنند. من خواستار اين نيستم که جهان به همين شکل کنونی خود باقی بماند. يا آن که تخيل گرا و ايده آليست باشم. نخير. جهان همين است که هست و بود. اين برداشت ما بود که غلط بود. گمان کرديم هر چيز که به سود ما بود می توانيم بدون در نظر گفتن بسياری از مسائل به آن دست يابيم. انديشه ايی پوچ. شايد اگر از راه در ست آن وارد مي شديم امروز ايرانی بسيار پيشرفته و صنعتی داشتيم. اين که برخي ها می گويند آن ها نمی گذارند. مطلبی است کهنه شده و از رده خارج. آن ها نيز شرايط خود را جهت ارائه ی دانش به جهان سوم هستند.
هميشه دولت ها و ملت های کله شق و ناآشنا به قوانين نظم نوين جهانی لــِـه می شوند تا از نو آغاز کنند...
حال چه دوستان از اين قاعده ی جهانی بدشان بيايد و يا نيايد. اين قاعده ی کلی حاکم بر جهان است. گر در جهت خلاف آن گام نهيم سرنوشت آشکار است.
امـيـد است شاهزاده با در نظر گرفتن اين قواعد بازی جهانی وارد بازی شود وگرنه سرانجام ديپلماسی بدون قواعد نام برده چيزی جز گردش به دور دايره ی بدبختی نيست.
آن سياستمداران يا روشنفکرانی که هنوز گمان مي کنند جهان بشری کنونی يک جهان هم آوای ايدئولوژی آن هاست و می توانند هر عقيده ی فکری خود را پياده کنند. هنوز در بيابان به دنبال سراب هستند.
متل فارسي مي گويد: جز راست نبايد گفتن، هر راست نشايد گفتن.
من هم اميدوارم روزی بشر به جايی برسد که بتواند جبران خطاهای گذشته خود را بکند. دهکده ی جهانی به خاطر پيشرفته شدن ارتباطات دائماً کوچک تر می شود.به همين جهت است که می گويم که دست از تک مضراب زدن برداريم. ما همين قدر که بتوانيم حفظ آثار فرهنگی کنيم و دانش را جای خرافات مذهبی کنيم، هنر کرده ايم.
به اميد حرکت بشريت بسوی جهانی با صلح آرامش و نجات کره ی زمين .
به اميد شکوفه زدن دوباره ی آزادی در گهواره ی تمدن بشريت؛ همانا ايران عزيز.
جعفرزاده