تبليغاتX
صدای معلم







صدای معلم

صنفی خبری انتقادی

پول نفت، در اختیار مقام رهبر!

سید مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت با اعلام اینكه استفاده از درآمد نفت برای هزینه‌های روزمره در تمام دولت‌های گذشته مرسوم بوده و مغایر با سیاست‌های كلی نظام می‌باشد، گفت: نفت جزء انفال است و باید در اختیار رهبری نظام قرار گیرد.

به گزارش  فارس ، سیدمرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع اعضای جبهه پیروان خط امام و رهبری شهرستان ری ، ‌گفت: براساس اصل 45 قانون اساسی انفال در اختیار حكومت اسلامی است و نفت نیز جزء انفال می‌باشد و باید در اختیار مقام رهبری قرار گیرد، تا از خرج بی‌حساب ‌و كتاب درآمدهای نفتی جلوگیری شود.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهار داشت: دولت و مجلس برای حل مشكلات روزمره مردم در برداشت از صندوق(حساب) ذخیره ارزی مسابقه گذاشته‌اند، در حالی كه درآمد نفت ثروتی است كه متعلق به همه نسل‌های ملت می‌باشد و باید از آن برای سرمایه گذاری استفاده كرد.

نبوی افزود: بدترین نوع استفاده از درآمد نفت این است كه صرف پرداخت حقوق كاركنان دولت كنیم.

وی گفت: استفاده از درآمد نفت برای هزینه‌های روزمره در تمام دولت‌ها چه دولت آقای هاشمی رفسنجانی، چه دولت آقای خاتمی و چه دولت آقای احمدی‌نژاد مرسوم بوده است و این‌گونه استفاده از درآمد نفت مغایر با سیاست‌های كلی نظام می‌باشد.

نبوی با بیان این كه اقتصاد كشور برای اصلاح نیاز به جراحی دارد كه دولت و مجلس زیر بار آن نمی‌روند، اظهار داشت: نفت برای كشور ما سرمایه است و اگر آن را می‌فروشیم، باید تبدیل به سرمایه ماندگار شود تا از بهره‌ آن استفاده نماییم.

وی افزود: تا زمانی كه درآمد نفت این‌گونه در اختیار دولت‌ها قرار گیرد، تحولی در اقتصاد كشور ایجاد نخواهد شد، در كشورهای دیگر هم مانند نروژ درآمد نفت در اختیار حاكمیت است، نه دولت و به همین دلیل دولت از بهره‌ سرمایه‌گذاری درآمد نفت استفاده می‌كند.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:33 توسط یکی از چند صدای معلم |

راز ماندگاری و قدرت اتاق بازرگانی و صنايع و معادن تهران (بخشی از مافیای ثروت در ایران)

تهران ، خيابان مطهري، نبش خیابان سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: « اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران » همه چيز عادي به نظر مي‌رسد. طبقه همکف مثل هميشه شلوغ است، ارباب‌ رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند. اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از ده دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند. از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود، اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست. آنها یا به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند و یا بواسطه نفوذ و قدرت سیاسی شان که البته از میزان دارایی آنها هم فقط خدا عالم است ! قیافه ظاهری اکثرشان شبیه هم هست يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند وانگشتر نقره وعقیقی بر انگشت و البته تسبیحی هم برای ذکر حتما ؟! اما تک و توک میتوان صورتهای اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين مدلهای اروپایی هم پیدا کرد این جمع روحانی و مایه دار رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند. چهل نفر نماينده بخش خصوصي و بیست نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد. دور هم جمع می شوند و می گویند و حساب می کنند ، ماشین حساب حتما لازم هست چون براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان دست و پا می زند یازده تا دوازده صفر دارد . آغاز جلسه ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده، يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از صدها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت! باور كنيد يا نه ، هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند. اشتباه نكنيد، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعلي‌زاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه تاجر شماره یک آهن ایران است و البته پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد. جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، و بارها رو در روی یکدیگر با تمام شدت و حدت ایستاده اند اما اینجا می گویند و می خورند و می خندند ! اچرا ؟ ما نمی دانیم و خودشان می گویند تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند.بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند. اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد.
نشست های صبحانه
نشست‌هاي صبحانه اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند.چهل نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين چهل نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند. وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود. او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود! اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد.
پولدارترين‌هاچون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.

اما با تعدادی از این آقایان آشنا شویم :

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را سی و هشت سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.

محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.

محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت.

شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام.

عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور سابق و از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل .

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران.
مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي.
اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، یا بهتر بگویم برادر حبیب الله عسگر اولادی همانی که همه او را بنام مافیای قدرت رهبری می شناسیم ! و یا رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است ، و دهها شرکت بازرگانی دیگر که بنامهای البته خیریه و ... فعال هستند و کارشان پول شویی و هزار خلاف شرعی دیگر هست .
احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود.


منجيان اتاق
داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. دربعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و یا خط امامی ! و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد. اما باز هم لابي‌هاي قدر قدرت اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد تا امروز.

رازماندگاری و قدرت اتاق

رمز حیات این اتاق می دانید در چیست ؟ ماهی سه میلیارد تومان بله سه میلیارد تومان از اتاق هر ماهه به دفتر ... فرستاده می شود تا بخشی از شهریه - حقوق ماهیانه روحانیون - تامین شود گفته می شود قبلا شرکت ایران خودرو از قبال فروش هر دستگاه خودروی پیکان خودرویی که قیمت واقعی هر دستگاهش یک میلیون تومان بود اما ایران خودرو تا آخرین روزهای تولیدش آنرا هفت میلیون تومان به شهروندان می فروخت مسئول این کار بوده است و حالا که پیکانی تولید نمی شود این اتاق باید جور آنرا بکشد البته فکر نکنید کل شهریه روحانیون همین هست نه کلش می شود ماهی ده میلیارد تومان که هفت میلیارد تومان مابقی را هم بنیاد مستضعفان تقبل می کند ، رمز ماندگاری این اتاق همین هست ! همانی که روزگاری نه چندان دور شهرام جزایری هم فهمیده بود که باید سبیل دفتر ... را چرب کرد تا بشود کار اقتصادی کرد اما از بخت بد او سبیل اصلاح طلبان را هم چرب کرده بود و همین باعث شد که امروزدر زندان بماند او نفهمیده بود که رمز ماندگاری در قدرت اقتصادی فقط و فقط در چرب کردن سبیل ...!

به نقل از:گفتنی ها

صدای معلم:

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 8:51 توسط یکی از چند صدای معلم |

پرده دار و مقیم حرم

 

چو پرده دار به شمشير مي زند همه را

كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 6:58 توسط یکی از چند صدای معلم |

از نظارت بر انتخابات تا دست بوسي مجريان

قيم مآبان توجيه‌گر، مردم را هم بي‌صلاحيت مي‌دانند؟!

روند بررسي صلاحيت کانديداهاي انتخابات طي سالهاي گذشته به تدريج به جرياني براي حذف صداهاي قانوني کشور مبدل شد، اين روند اگرچه امسال و در انتخابات مجلس با توصيه ها و رايزني ها کمي از سوي شوراي نگهبان تعديل شد اما ابعاد تازه اي به خود گرفت و مسوولان نظارتي انتخابات اين بار بحث صلاحيتها را از کانديداها به مردم انتخاب کننده کشاندند و در برخي اظهارات خود، مردم را در انتخاب اصلح ناتوان معرفي کردند.

با نگاهي به روند ردصلاحيت ها از انتخابات مجلس اول به اين سو مشاهده مي شود که ضمن افزايش سختگيري ها در هر انتخابات و تغيير مفهوم نظارت، دايره افراد مورد اعتماد کاهش يافته و عليرغم ديدگاه کلي قانون اساسي مبني بر حضور همه گروه ها و افرادي که تمايل دارند در چارچوب قانون اساسي فعاليت کنند، برخي تلاش دارند فقط صداهايي متناسب با سليقه آنها در انتخابات حضور داشته باشند و به اين ترتيب بود که هر چه بيشتر انتخابات برگزار مي شد، افرادي کمتر و با گرايشهاي خاص زير چتر کوچک تاييدصلاحيتها قرار گرفتند.

شوراي نگهبان که در حال حاضر به استصوابي بودن نظارت خود تاکيد دارد، در انتخابات ميان دوره يي مجلس اول چنين جايگاهي را براي خود در نظر نمي گرفت. در اين انتخابات که صلاحيت داوطلبان كمونيست عضو حزب توده رد شد، ردصلاحيت صورت گرفته نه با تمسك به اصل 99 و تفسير نظارت شورا بلكه با استناد به اصول 64 و 67 قانون اساسي يعني لزوم اعتقاد نامزدها به اديان الهي و سوگند نمايندگان به كتب آسماني بود؛ اما به تدريج نوع نگاه شوراي نگهبان به تفسير اصل 99 تغيير کرد و شورا در عمل به سوي حذف کانديداهاي جناحي خاص پيش مي رفت به طوري که مبناي نظارت استصوابي را در دور دوم انتخابات مجلس با ردصلاحيت 24 کانديدا بر اساس اصل 99 پايه ريزي کرد.

اين در حالي بود كه بسياري از چهره‌هاي شاخص سياسي بارها ايرادات خود را نسبت به نظارت استصوابي بيان كرده اند؛ از جمله مهدي كروبي كه سال‌ها رياست مجلس را به عهده داشته، در اين زمينه معتقد است: " نظارت استصوابي درست نيست، بلکه رويکرد جديدي است که پس از رحلت حضرت امام (ره) براي حذف يک جريان، ابداع شده است در واقع نظام تبديل به اهرم فشاري در اختيار شوراي نگهبان که گرايشي خاص دارد شده است تا  به وسيله آن بتواند رقبا را از ميدان بيرون کند. بنابراين از منظر من نظارت استصوابي اهرم فشاري در دست شوراي نگهبان است که گرايشي خاص براي حذف يک جريان و حاکميت جرياني ديگر دارد."(سايت اعتماد ملي، تاريخچه نظارت استصوابي، 3/12/86)

اين نوع بررسي صلاحيت ها از سوي شوراي نگهبان ادامه يافت؛در انتخابات دوره‌ي سوم مجلس، شوراي نگهبان صلاحيت معتمدين اجرايي را كه بعضا در پست‌هاي بالاي حكومتي بودند رد كرد. به اين ترتيب مشكلاتي به وجود آمد كه با دخالت امام (ره) اختلافات فيصله يافت. هم‌چنين در زمينه‌ي رسيدگي به صلاحيت داوطلبان، وزير وقت كشور (محتشمي) تفسير شوراي نگهبان را نپذيرفت و بررسي مجدد صلاحيت داوطلبان را در هيات‌هاي نظارت قانوني ندانست و با اين نگاه انتخابات را برگزار كرد. شوراي نگهبان در سال 70 و انتخالات مجلس چهارم، اصل 99 قانون اساسي را «نظارت شوراي نگهبان بر همه‌پرسي و انتخابات سراسري به استثناي انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا» تفسير كرد و نظارت مطلقه خود را بر انتخابات، قانوني خواند. در همين انتخابات 9 حوزه‌ي انتخابيه ابطال و 41 نفر از نمايندگان مجلس سوم ردصلاحيت شدند.در انتخابات ميان دوره‌يي مجلس پنجم، قدرت مطلقه نظارت، ماهيت خود را به خوبي نشان داد. پس از ابطال انتخابات اصفهان در انتخابات سراسري كه خود جاي بحث فراواني دارد، دبير شوراي نگهبان (جنتي) در نامه‌اي به وزير كشور ( 28 / 1 / 1375 ) خواهان تعويض استاندار و بعضي فرمانداران استان اصفهان براي برگزاري انتخابات ميان‌دوره‌يي در آن شهرستان‌ها شد.

در مجلس ششم، دامنه‌ي نظارت استصوابي از عدم تاييد صلاحيت معتمدين، ردصلاحيت داوطلبان، ابطال حوزه‌هاي انتخابيه، تاييد صلاحيت فقط يك نامزد در يك حوزه‌ي انتخابيه، پيشنهاد عزل مديران اجرايي، به دادگاه كشاندن مجريان انتخابات، عدم اعلام شماره‌هاي صندوق‌هاي ابطالي، به هم زدن ترتيب الفبايي اسامي نامزدها، ردصلاحيت نامزدها شب قبل از برگزاري انتخابات، طرح عزل نمايندگان پس از ورود به مجلس، تشكيل ستادهاي ثابت و بانك اطلاعات درباره‌ي افراد در سراسر كشور و ... به نقطه‌اي رسيد كه فقط «شهروندان جمهور ناب» يا «اتباع مومن حكومت عدل اسلامي» كه از منظر برخي حدود يك پنجم جمعيت كشور را تشكيل مي‌دهند، در انتخابات شركت كنند و ديگر شهروندان عملا از حق «انتخاب شدن» و «انتخاب كردن» محروم شوند چون به نامزدهاي نامطمئن و غيرهماهنگ راي خواهند داد.

اين روند ادامه يافت تا اين که به ردصلاحيت هاي گسترده در انتخابات مجلس هفتم و هشتم رسيد. در انتخابات مجلس هفتم بسياري از نمايندگاني که هنوز بر کرسي نمايندگي تکيه زده بودند و چهره هاي برجسته و شاخص اصلاح طلب که با آراي بالاي مردم در مجلس حضور يافته بودند، از سوي شوراي نگهبان بي صلاحيت تشخيص داده شدند. شوراي نگهبان که در ميان دوره يي مجلس اول، دليل ردصلاحيت داوطلبان کمونيست را بيان کرده بود، در انتخابات بعدي از جمله ردصلاحيت هاي گسترده مجلس هفتم، خود را ملزم به بيان دليل ردصلاحيت ها ندانست و با بيان اين که طبق قانون وظيفه ندارد دليل ردصلاحيت را اعلان عمومي کند، عملا از پاسخگويي به افکار عمومي که منتخبانشان پس از 4 سال فعاليت در مجلس ردصلاحيت مي شدند، سرباز زد.

 

در انتخابات مجلس هفتم با وجود اين که برخي از چهره هاي شاخص اصلاح طلب از شوراي نگهبان خواستند دليل ردصلاحيت آنها را علني کند، شورا اين درخواست ها را در چارچوب قانون ندانست و به اين ترتيب دايره فعاليت گروه هاي قانوني بسته و بسته تر مي شد. براي بسياري از داوطلبان نمايندگي در انتخابات مجلس هفتم، پرونده هايي در دستگاه قضايي تشکيل شده بود که برخي از آنها محکوميت هايي نيز داشتند. بسياري از اين پرونده ها، سياسي و به دليل نطق هاي نمايندگي در مجلس ششم تشکيل شده بود و دستگاه قضايي بي توجه به مصونيت پارلماني اين نمايندگان، آنها را به دادگاه، احضار و پس از آن با پرونده هاي حجيم و محکوميت ها رو به رو مي کرد.

ردصلاحيت چهره‌هاي شاخص و نمايندگان مجلس در اين دوره مورد انتقاد رييس‌جمهور و رييس‌مجلس وقت قرار گرفت و تا جايي ادامه يافت كه مهدي كروبي در دو نامه به شوراي نگهبان نسبت به نحوه نظارت بر انتخابات انتقاد كرد و گفت: "تا زماني که شوراي نگهبان چنين عملکردي داشته باشد هيچگونه اميدي به رقابت جدي بين نيروها و گروه‌هاي سياسي وفادار به نظام و قانون اساسي و ولايت فقيه و کشور نخواهد بود يک طرف رقابت با اطمينان خاطر از همه امکاناتي که در اختيار دارد براي پيروزي تلاش مي‌کند حتي در مواردي براي حذف  و برخي از رقبا به وسيله شوراي نگهبان و هياتهاي نظارت و طرف مقابل تا روزهاي آخر انتخابات به درستي نمي‌داند چه نيروهايي از داوطلبان همگرايش و همسو از لب تيز و آبديده  شمشمير هياتهاي نظارت جان سالم به در مي‌برند که براي آنها سرمايه‌گذاري کند و برنامه‌ريزي نمايد."(همان منبع)

در انتخابات مجلس هشتم که در 24 اسفندماه 86 برگزار خواهد شد، وضع از اين بدتر شد و داوطلبان حتي اگر پرونده و محکوميت قضايي هم نداشتند، مورد هجوم تيغ ردصلاحيت قرار گرفتند؛ پيش از آغاز بررسي صلاحيت ها اخبار غيررسمي از ردصلاحيتي وسيع حکايت مي کرد که داوطلبان جناحي خاص را در بر مي گرفت. برخي مسوولان اجرايي انتخابات، اين سوال را مطرح کردند که افرادي که خود مي دانند ردصلاحيت مي شوند چرا در انتخابات ثبت نام کردند؟ آنها اين طور استدلال مي کردند که برخي از چهره ها و شخصيت هاي اصلاح طلب خود از بي صلاحيت بودنشان مطلع هستند و براي اين که آمار ردصلاحيتها را افزايش دهند در انتخابات شرکت کرده اند. برخي نيز دليل ثبت نام اين عده را تبليغ منفي عليه سلامت انتخابات و براي هوچي گري مي دانستند.

در چنين شرايطي بود که هشدارهايي نسبت به توجه شوراي نگهبان به اصل برائت مطرح شد و شخصيت ها و فعالان سياسي تلاش کردند پيش از شروع ردصلاحيتها و پيش از آنکه براي هر نوع اظهارنظري دير شود، مواردي را از جمله ضرورت اتحاد و انسجام ملي در روزهايي که تهديدات خارجي نيز عليه کشور کم نيست، يادآور شوند. آنها همچنين با اشاره به تجربه هاي سالها و انتخابات پيشين که شوراي نگهبان حتي ترجيحات خود را نيز درراي مردم دخالت مي داد و نمونه آن در انتخابات رياست جمهوري هفتم بود که کانديداها نه بر مبناي حروف الفبا که بر مبناي ترجيح صلاحيت شوراي نگهبان در حوزه هاي اخذ راي نوشته شده بودند، قيم مآبانه رفتار کردن را بر خلاف اصول و روح حاکم بر قانون اساسي و ديدگاه هاي حضرت امام مي دانستند.

اين هشدارها از ماه هاي قبل از ثبت نام کانديداها آغاز شده بود و نگراني موجود در اردوي اصلاح طلبان که خود را در آستانه حذف فيزيکي از رقابت قانوني مي ديد، سيد محمد خاتمي – رييس جمهور پيشين – را برآن داشت تا در جمع دانشجوياني که براي شنيدن سخنانش به مناسبت روز دانشجو، به دانشکده فني دانشگاه تهران آمده بودند، هشدارهايي را به شوراي نگهبان بدهد.

خاتمي در اين سخنراني اش از قيم مابي براي مردم گله کرد و درباره بحث صلاحيت ها درانتخابات با اشاره به اين که نبايد عده اندکي مانع مردم براي انتخاب افرادي شوند که به آنها اعتماد دارند، گفت: " همه اکثريت مردم اشتباه مي کنند و 4 نفر درست مي گويند؟"

او از اصل برائت و تاکيد فقه اسلامي و روش و منش پيامبر (ص) و ائمه (ع) بر اين اصل هم سخن گفت و فرمان 8 ماده اي امام خميني (ره) را مصداق روشن و متضمن اين اصل خواند.

اشاره خاتمي به اصل برائت از آن جهت بود که روز قبل از آن، آيت الله جنتي، دبير شوراي نگهبان، اصل برائت را در موضوع بررسي صلاحيت ها داراي پشتوانه حقوقي ندانست و اين نوع اظهارنظر دبير شورا، حامل اين پيام غيرمستقيم بود که آهنگ ردصلاحيتها شدت بيشتري به خود خواهد گرفت. از اين رو بحث بر سر اصل قانوني "برائت" در محافل سياسي و مطبوعات بالا گرفت.

دبير شوراي نگهبان در تاريخ 19/9/86 در همايش مسوولان دفاتر نظارتي شوراي نگهبان در استان‌ها با بيان اين که "اگر توانايي‌ها و صلاحيت‌هاي فردي براي تصدي يك مسووليت احراز نشود، نمي‌توان او را براي تصدي مسووليت تاييد كرد" يادآور شد: "برخي مدعي مي‌شوند «اصل بر برائت افراد است؛ مگر اين كه خلافش ثابت شود» طرح اين بحث پشتوانه حقوقي صحيحي ندارد".

او به همکارانش در هياتهاي نظارت يادآوري کرد: "در همه انتخابات افراد به دنبال دستيابي به مناصب و در نهايت دستيابي به قدرت هستند. برخي از اين افراد دستيابي به مناصب را براي انجام خدمات شايسته‌تري مي‌خواهند اما برخي هم به دنبال مقاصدي هستند كه قابل دفاع نيست. هيات‌هاي اجرايي در مرحله اول و هيات‌هاي نظارت و شوراي نگهبان در مراحل بعدي وظيفه دارند مانع ورود افراد غيرصالح به مجلس شوراي اسلامي شوند. "(سايت شوراي نگهبان، 19/9/86)

اين نوع اظهارات جنتي بيانگر اين بود که شوراي نگهبان با توجه به تجربه سالهاي پيش از حضور حداقلي کانديداهاي جناح رقيب – اصلاح طلبان- نيز مانع خواهد شد. پس از اين اظهارات همفکران آيت الله جنتي به ميدان آمده و سخنان او را درباره اصل برائت تکميل کردند.

آيت‌الله عباس كعبي، عضو هيات مركزي نظارت بر انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي با بيان اين‌كه در قانون انتخابات شرايطي براي نمايندگي ذكر شده كه احراز اين شرايط به عهده‌ي شوراي نگهبان است، احراز شرايط داوطلب را به اصل برائت مربوط ندانست و اظهار داشت: شوراي نگهبان شرايط قانوني را احراز مي‌كند نه بيشتر.

کعبي در گفت‌وگويي با ايسنا، با بيان اين‌كه از سخنان آيت‌الله جنتي اين مساله كه اصل برائت مبناي حقوقي ندارد، برنمي‌آيد و ما هم نمي‌گوييم كه اصل برائت مبناي حقوقي ندارد، اظهار داشت: اصل برائت، اصل درستي است و مبناي حقوقي و فقهي دارد اما اين مبناي حقوقي و فقهي در هنگام دادرسي به درد مي‌خورد.

وي مبناي حقوقي و فقهي اصل برائت را براي رسيدگي به اتهامات قضايي و امثال آن عنوان کرد و در ادامه شوراي نگهبان را دادگاه ندانست تا دادنامه عليه كسي، صادر يا حكم مجرميت و برائت فردي را صادر كند. (ايسنا، 3/10/86)

حسين مظفر ، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي نيز ديدگاه جنتي را تاييد کرد و گفت: مدعيان رعايت اصل برائت در تاييد صلاحيت نامزدهاي انتخابات دچار اشتباه هستند چرا كه با اين اصل نمي‌توان به كسي مسووليت داد.

وي در گفت وگويي با ايرنا اصل برائت را بيشتر در مسائل حقوق مدني،حقوق جزا و حقوق شهروندي داراي كاربرد دانست و اظهار داشت: از زمان ثبت نام كانديداها برخي افراد و گروه‌ها اصل برائت را دليل برتاييد صلاحيت كانديداها مي‌دانند و اين درحالي است كه شرط اصلي براي تاييد صلاحيت، احراز آن است.

مظفر با بيان اينكه فردي كه اعتقاد و التزام نداشته باشند نمي‌تواند براي جامعه مفيد باشد، خاطرنشان كرد: كسي كه قرار است مسووليتي حقوقي و كسوتي رسمي در جامعه بگيرد نمي‌تواند همزمان منتقد جامعه و در نقش اپوزيسيون باشد.

وي، حضور افرادي كه تنها اصل برائت در تاييد صلاحيت آنها اعمال شده است را موجب نفاق و دورويي درجامعه دانست.(ايرنا، 2/11/86)

از سوي ديگر فعالان سياسي اصلاح طلب با نقد اين دسته تفکرات، اصل برائت را در بررسي صلاحيت ها برخوردار از پشتوانه فقهي و منشا آن را ديدگاه هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران مي دانستند.

حجت‌الاسلام والمسلمين سيد حسين موسوي تبريزي در اين باره گفت: شوراي نگهبان بايد هم الفباي فقهي را بداند، هم الفباي حقوقي را. عده‌اي بحث‌هايي را مطرح كرده‌اند مبني بر اين كه كساني كه در مجالس گذشته رد صلاحيت شده‌اند را نمي‌پذيريم مگر آن كه ثابت شود مجرم نيستند، در حالي كه تشخيص مجرم و ثابت كردن مجرميت زماني است كه بخواهيم مجازات كنيم.

او تصريح کرد: «آيا آقايان، اين حكومت را از آن خود مي‌دانند يا از آن مردم؟ اگر از نظر فقهي حكومت را از آن خود مي‌دانند و مي‌گويند كه قانون اساسي را قبول دارند بايد طبق اصل 56 قانون اساسي كه گفته حاكميت از آن خداست و او است كه انسان را به سرنوشت خويش حاكم ساخته عمل كنند؛ اما اگر قانون اساسي را قبول ندارند، نبايد در شوراي نگهبان باشند. طبق قانون اساسي مردم حاكمند و طبق شرع نيز چنين است.

او به شوراي نگهبان يادآوري کرد که اگر قانون اساسي را قبول دارند، بايد بدانند كه مردم حق دارند راي بدهند يا كانديدا شوند و در رابطه با اصل 56 قانون اساسي نيز در آن زمان كه تصويب شد، 40 تن از فقها آن را تاييد كردند و هيچ يك به آن اعتراض نكردند، بنابراين بايد اين اصل را محترم شمرد. حق نداريم هم قانون اساسي را قبول نكنيم و هم در شوراي نگهبان بمانيم.

موسوي تبريزي با بيان اين که اگر اصل برائت نباشد سنگ بر روي سنگ بند نمي‌شود، آن را از اصول فقهي خواند و افزود: اينكه جلوي حق مردم گرفته شود كه نبايد كانديدا شويد مجازات است.(آفتاب، 25مرداد86)

بسياري از طرفداران نظريه برائت به اصل 37 قانون اساسي استناد مي کردند که مي گويد: "اصل، برائت است و هيچ‌کس از نظر قانوني مجرم شناخته نمي‌شود، مگر اين‌که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد." ‌

اصل برائت يكي از اصول عمليه مهم است كه نه تنها قانونگذار ايران بلكه قانونگذاران ديگر نيز در موارد بسياري به آن تمسك کرده اند. بعضي از حقوقدانان اصل برائت يا اماره برائت را لازمه آزادي هاي اساسي در جامعه دانسته اند . موارد استناد به اين اصل هم در امور مدني و هم در امور كيفري به چشم مي خورد . در امور مدني در ماده ??? آيين دادرسي مدني جديد آمده است : اصل برائت است بنابراين اگر كسي مدعي حق يا ديني عليه ديگري باشد بايد آن را اثبات كند... (مجله كانون وكلاي دادگستري مركز، شماره پياپي ???،صفحه?)

با اين وجود، شوراي نگهبان اعتقادي به حاکميت اصل برائت در بررسي صلاحيت ها نداشت و به ردصلاحيت آنهايي مي انديشيد که در جامعه به عنوان منتقدان تفکرات شوراي نگهبان و همفکران آنها شناخته شده بودند.

عباس عبدي در اين باره معتقد است: مشكل نه در اصل و ذات نظارت استصوابي است و نه در رعايت يا عدم رعايت اصل برائت است؛ مشكل در موازنه قدرت سياسي است. او نيز با اشاره به اين که برائت مذکور در اصل 37 قانون اساسي مربوط به امور جزايي است بعدي ديگر از مساله را مدنظر قرار داد.

عبدي عنوان کرد: واضح است كه اصل برائت هيچ‌ربطي به تعيين صلا‌حيت براي انتخاب يا عهده‌دار شدن وظيفه‌اي ندارد و از اين حيث ادعاي دبير شوراي نگهبان كاملا‌ً صحيح است و اين اصل موضوعيتي در تعيين صلا‌حيت‌ها پيدا نمي‌كند؟... مگر آنجا دادگاه است كه اصل برائت را رعايت كنند؟اما همه ماجرا اين نيست، زيرا اگر اصل برائت در اجراي وظيفه تعيين صلا‌حيت موضوعيتي ندارد، بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه هنگام تعيين صلا‌حيت از سوي شوراي نگهبان هيچ گزاره‌اي كه متضمن اثبات فعل و عملي مجرمانه عليه نامزدهاي نمايندگي باشد نمي‌تواند مستند اظهارنظر يا تصميمي درباره آن فرد قرار گيرد، مگر آنكه اين گزاره يا حكم از سوي مرجع صلا‌حيت‌دار قضايي قبلا‌ً صادر و قطعي شده باشد و در اين صورت هم حكم صادره چيزي محرمانه و پنهاني نيست و مي‌توان آن را اعلا‌ن كرد اما واقعيت اين است كه دست‌اندركاران رسيدگي به صلا‌حيت‌ها عمدتاً بر تخلفات و رفتارهايي از نامزدها تأكيد مي‌كنند كه اولا‌ً مجرمانه است، ثانيا نه تنها در هيچ دادگاهي حكمي قطعي عليه آنان صادر نشده بلكه حتي رسيدگي هم به آنها در هيچ مرحله‌اي صورت نگرفته است و اينجاست كه ديگران خواهند پرسيد اعضاي شورا چگونه و براساس چه دليلي كسي را محكوم‌ به عملي مي‌كنند كه اولا‌ً خودش از آن مطلع نيست و فرصت دفاع هم نيافته است، ثانيا شوراي نگهبان مرجع قضايي و صدور حكم آن نيست؟ زيرا چنين كاري مستلزم دادرسي قضايي با قانون مربوط به آن است. پس بايد بر مخالف قانون و عدالت و انصاف بودن هر نوع رسيدگي غيرقضايي در امور جزايي حكم كرد و اين مسأله بسيار مهم‌تر از عدم رعايت اصل برائت است حتي اگر مرجع مذكور اين اصل را رعايت كند، نمي‌تواند هيچ حكمي را عليه افراد صادر كند زيرا سازوكار رسيدگي در اين امور طبق آيين دادرسي و با حكم قضايي است. اگر مرجع رسيدگي دلا‌يل و مستنداتي عليه افراد دارد، مي‌تواند آنها را براي رسيدگي به دستگاه قضايي ارجاع دهد تا حكم لا‌زم صادر شود. عادل بودن افراد مرجع رسيدگي‌كننده صلا‌حيت‌ها هم ملا‌ك صحت يا قانوني بودن اين تصميم‌ها نيست، به ويژه لا‌زمه شرط عدالت، پرهيز از اتهام زدن به افراد، پيش از هرگونه رسيدگي قضايي است كه با چنين كاري عدالت نيز زايل مي‌شود. اصولا‌ً مراجع تعيين صلا‌حيت حق ندارند، تصميم ماهوي بگيرند و صرفاً موظف به اتخاذ تصميم شكلي هستند.

عبدي اين استدلا‌ل كعبي، عضو شوراي نگهبان كه "شوراي نگهبان دادگاه نيست كه عليه كسي دادنامه قضايي صادر كند و حكم مجرميت وبرائت افراد را صادر كند تا گفته شود اصل بر برائت است" ، "اصل برائت كه برخي مي‌گويند، در اينجا موردي ندارد؛ زيرا افرادي كه تأييد نمي‌شوند و صلا‌حيت آنان رد مي‌شود به معناي اين نيست كه مجرم هستند" ، "شوراي نگهبان طبق قانون موظف است موارد قانوني مندرج در قانون انتخابات را براي احراز شرايط نمايندگي مجلس رعايت كند، بنابراين احراز شرايط ربطي به اصل برائت و ... ندارد"، به شرطي درست مي داند که مطلقا در اين زمينه‌ها هم شوراي مذكور وارد بحث نشود كه البته اظهارات آيت الله جنتي خلا‌ف گفته‌هاي وي _کعبي_ است.

به اعتقاد عبدي، اگر شوراي نگهبان براي خود وظيفه رسيدگي ماهوي در تعيين صلا‌حيت‌ها قائل شد كه تاكنون و از سال ???? با فراز نشيب‌هايي چنين كرده، در اين صورت مشكل عدم رعايت اصل برائت نيست بلكه مشكل بلا‌موضوع شدن مفهوم انتخابات است. بنابراين دعوا بر سر اصل برائت نيست كه هيچ ارتباطي با وظيفه مراجع تعيين صلا‌حيت ندارد، كه مربوط به دادگاه‌هاست. مشكل بر سر اتهام زدن بلا‌ وجه و خلا‌ف وظيفه به افراد رد صلا‌حيت شده و بلا‌موضوع كردن حق انتخاب مردم است. (روزنامه اعتماد ملي و وبلاگ عباس عبدي 5/10/86)

به هر ترتيب با وجود اين که مباحث مربوط به اصل برائت همچنان ادامه داشت، ثبت نام کانديداها آغاز شد و در ساعت 24 روز جمعه بيست‌ويكم دي‌ماه پايان يافت و پس از آن کار بررسي صلاحيت داوطلبان در هيات هاي اجرايي آغاز شد.

به گفته وزير کشور ، از ‌10 هزار و ‌418 نفر که با ورود به شبكه‌ رايانه‌يي ثبت‌نام و مشخصات خود را وارد كردند بالغ بر ‌7200 نفر در سراسر كشور توانستند ثبت نام قانوني خود را در حوزه‌هاي انتخابيه رسميت بخشند؛ از اين تعدد ‌6 هزار و ‌600 مرد و ‌590 نفر زن بودند.

اين ميزان ثبت نام نسبت به دوره قبل نصف شده بود که به تعبير موسي پور رييس ستاد مرکزي بازرسي انتخابات، دليل اين کاهش، شرط تحصيلات –فوق ليسانس- بود.

هيات‌هاي اجرايي پس از دريافت نتايج استعلامات از مراجع چهارگانه به مدت 10 روز كار بررسي صلاحيت داوطلبان نمايندگي را آغاز کردند. اين مرحله نااميدي بسياري از طيف هاي اصلاح طلب را به دنبال داشت و هر روز اخباري از ردصلاحيت چهره هاي شاخص اصلاح طلب به گوش مي رسيد. گستردگي ردصلاحيتها موجب شد بزرگان اصلاحات رايزني براي جبران وضعيت پيش آمده را آغاز کنند اما نتايج بررسي صلاحيت ها در هيات هاي نظارت نشان داد تلاش هاي انجام شده بي نتيجه مانده است. هياتهاي نظارت شوراي نگهبان بسياري از داوطلبان شاخص که عمري را در مسووليت هاي مختلف سپري کرده بودند و حتي برخي داوطلبان در کسوت روحانيت را به اتهام عدم التزام به اسلام و نظام ردصلاحيت کردند.

گستره ردصلاحيتها در اين دوره چنان بود که اعتراض آيت الله العظمي ناصر مکارم شيرازي از مراجع تقليد قم را نيز به دنبال داشت. ايشان در درس خارج فقه خود با تاکيد بر اهميت انتخابات و حضور گسترده مردم در آن، به رد صلاحيت عده اي از کانديداها اعتراض کرد و افزود: در بعضي از موارد جانب انصاف رعايت نشده است و حتي بعضي از نمايندگان ولي فقيه هم احراز صلاحيت نشده اند.

مکارم شيرازي "سخت‌گيري" و "عدم دقت بر اثر کثرت پرونده‌ها" را از دلايل احتمالي بعضي ردصلاحيت‌‌ها دانست و گفت: در هر حال بايد معدل و ميانگين را در نظر گرفت، همين که قابل قبول باشد، خوب است.

اين مرجع تقليد ابراز اميدواري کرد که در اين مدت باقيمانده، اعتراض‌هاي منطقي، جبران و مسأله عفو دوستانه شامل حال آنهايي شود که طرفدار نظام و پايبند به آن هستند.(مرکز خبر حوزه، 17 بهمن 86)

سيدمحمد خاتمي نيز که 8 سال سکان اداره کشور را در دست داشت و تجربه ردصلاحيت کانديداها در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم را داشت، نسبت به «از پيش تعيين شدن جهت راي مردم» هشدار داد.

او ردصلاحيت‌ها در هيات‌هاي اجرايي را «فاجعه‌اي» دانست كه در مرحله‌ي دوم و در هيات‌هاي نظارت، سنگين‌تر شده است. (ايسنا، 17بهمن)

با پايان اخذ شکايتها، بررسي صلاحيت داوطلبان در هيات مرکزي انتخابات و شوراي نگهبان آغاز شد و تا سوم اسفندماه چندين مرتبه فهرستي از تاييدصلاحيت شدگان به وزارت کشور ابلاغ شد.

در اولين اعلام، شوراي نگهبان از تاييد صلاحيت 281 داوطلب نمايندگي خبر داد اما بنا به گفته مسوولان ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان، سهم آنها از اين تعداد حدود ده درصد بوده و چندان تاثيري در رقابتي شدن حوزه هاي انتخابيه نداشت.

شوراي نگهبان در اعلام بعدي، فهرستي از 300 داوطلب تاييد صلاحيت شده ارائه کرد. با وجود آن که اعلام نتايج هيات هاي نظارت با هماهنگي هيات مرکزي نظارت بر انتخابات صورت مي گرفت اما پس از اعلام نارضايتي بسياري از چهره هاي شاخص سياسي و انجام برخي رايزني ها، شوراي نگهبان در نتايج خود تغيير داد و در سومين فهرست اعلامي تاييد صلاحيت شدگان، اسامي 251 نفر ديگر را به وزارت کشور اعلام کرد.

در ادامه روند تاييدصلاحيت شدگان، شوراي نگهبان يک فهرست 205 نفره و يک فهرست 49 نفره به وزارت کشور ابلاغ کرد.

پس از اين تعداد تاييدصلاحيت اگرچه هنوز چهره هاي شاخص اصلاح طلبان در اردوي فاقدان صلاحيت نمايندگي به تشخيص شوراي نگهبان به سر مي بردند اما در برخي از حوزه هاي انتخابيه امکان يک رقابت حداقلي شکل گرفت.

با وجود انتقاد گروه هاي سياسي مبني بر خارج شدن فضاي انتخابات از رقابتي برابر و عادلانه، دست اندرکاران انتخابات، آن را رقابتي مي دانند. رييس هيات مركزي بازرسي انتخابات كشور معتقد است: فضاي رقابت وجود دارد. تصورم اين است با فضايي كه اكنون وجود دارد ما شاهد انتخابات پرشور و رقابتي خواهيم بود.

سخنگوي شوراي نگهبان نيز در نشست هاي خبري خود با اشاره به تعداد داوطلبان داراي صلاحيت که آن ها را 4500 نفر اعلام کرد، فضاي انتخابات را رقابتي خواند.

با اين حال بنا به گفته مسوولان ستادهاي انتخاباتي اصلاح طلبان آنها براي همه 290 کرسي مجلس امکان رقابت ندارند و در بهترين شرايط مي توانند براي 140 کرسي رقابت کنند.

از سوي ديگر اظهارات انتقادآميز گروه هاي سياسي اصلاح طلب از نحوه بررسي صلاحيتها و قيم مآبانه خواندن برخي تصميمات نهادهاي مرتبط با انتخابات، با پاسخ عجيب و در خور تامل رييس هيات نظارت بر انتخابات تهران رو به رو شد.

ابراهيم رازيني، رييس هيات نظارت بر انتخابات استان تهران در همايش اعضاي ستاد انتخابات تهران بزرگ طي سخناني گفت: متأسفانه با اينكه شوراي نگهبان، انتخابات را رقابتي كرد اما هنوز عده‌اي طلبكارند.

با وجود آن که شوراي نگهبان، صلاحيت بيش از يکهزار تن از داوطلباني که هيات اجرايي و پس از آن هيات نظارت ردصلاحيت کرده بودند، تاييد کرد، رازيني در سخنراني اش از هماهنگي با هيات اجرايي خبر داد.
وي افزود: من دست هيات‌هاي اجرايي را مي‌بوسم. ما نيز با آنها هماهنگ بوديم البته برخي هم به خاطر مصالحه‌اي تأييد صلاحيت شدند اما بازگشت تأييد صلاحيت به معناي زيرسؤال رفتن اقدام هيات اجرايي نيست.
ابراهيم رازيني با بيان اينكه پيش‌بيني شده بود كه برخي ردصلاحيت‌ها برگردند و برخي تأييدصلاحيت‌شدگان رد شوند اظهار داشت: من از مجموعه هيات اجرايي تشكر مي‌كنم، ما هم كمال هماهنگي‌ را با مجموعه فرمانداري حوزه انتخاب تهران بزرگ داشتيم.

وي که "اين مجلس را حساس و مهم مي خواند"، تلاش داشت ثابت کند "بررسي صلاحيت‌ها نيز امري حساس است"، براي همين يادآور شد: ابتداي انقلاب كه هنوز نظام تازه‌كار بود و بررسي صلاحيت‌ها هنوز شكل نگرفته بود خروجي مردم سلطان ابوالحسن بني‌صدر شد.

اظهارات رييس هيات نظارت بر انتخابات استان تهران را مي توان يا اشتباه در بيان منظور دانست که اين نگاهي کاملا خوش بينانه است يا ناشي از تفکر حاکم بر ناظران انتخاباتي دانست که خطراتي را به همراه دارد.

اين جمله رازيني که بر دستان اعضاي هيات هاي اجرايي به دليل اقداماتش بوسه مي زند، از چند جهت قابل بررسي است. تنزل جايگاه نظارت و دستگاه ناظر به "دست بوس" که نه تنها عملا فلسفه وجودي دستگاه نظارتي را بي معني مي کند، بلکه وهن دستگاه نظارتي است که معلوم نيست اگر از سوي اصلاح طلبان چنين تعبيري به کار برده مي شد، چه فرجامي در انتظار آنان بود. اين اظهارات همچنين از بي صلاحيت دانستن مردم در تشخيص اصلح، حکايت دارد که اين بزرگ ترين خطري است که مردم سالاري را تهديد مي کند.

ظاهرا ردصلاحيت کردن افراد صالح و گرفتن حق انتخاب شدن از چهره هاي شاخص و مورد توجه مردم به دهان آقايان ردصلاحيت کننده مزه کرده که اين بار شعور مردم و صلاحيت آنها را نشانه گرفته اند و با مثالي که ده ها سوال در آن است، ضمن آن که بر حقانيت نحوه نظارت خود مهر تاييد مي زنند، صلاحيت مردم را در انتخاب کردن و حق آنها را در اين امر زير سوال مي برند. همين تفکر است که پيش از اين باعث شده بود شوراي نگهبان خود را محق بداند که اسامي کانديداها را بر اساس ترجيح خود در ليست قرار دهد و لابد انتظار داشت مردم نيز به خواستش عمل کنند؛ اگرچه پيش از اين پاسخ خود را دريافت کرد و مردم نشان دادند که با وجود تخريب ها و بيان ترجيحات، آنها کسي را انتخاب خواهند کرد که از جنس خودشان است و اگر هم در مواردي اشتباهي صورت گرفته آن را به عنوان هزينه دموکراسي پذيرفته اند.

ضمن اين که رييس هيات نظارت تهران ظاهرا فراموش كرده كه ابوالحسن بني صدر که آن را خروجي مردم به دليل نبود نظارت مي داند، در آن زمان كانديداي جامعه روحانيت مبارز تهران بود و مردم ايران با اعتماد به رهبران شناخته شده اين جامعه که همگي از حاميان اصلي بني صدر بودند چنين خروجي داشتند و اگر اشتباهي صورت گرفته، مجلسي که آن هم با آراي همين مردم - که از نظر رازيني داراي صلاحيت انتخاب کردن نيستند- در راس امور ايستاد و رييس جمهوري نالايق را که نتيجه اشتباه در انتخاب و به عنوان هزينه دموکراسي بود، عزل کرد.

به نظر مي رسد برخي مسوولان نظارتي که بسياري را به دليل عدم التزام به اسلام و نظام ردصلاحيت کرده اند، جمله معروف بنيانگذار اين نظام را از ياد برده اند که "مردم ولي نعمت ما هستند".

 

نويسنده: الف. عدالت

 

منابع:

·مرکز خبر حوزه

·خبرگزاري دانشجويان ايران

·خبرگزاري جمهوري اسلامي

·خبرگزاري فارس

·سايت بهارستان

·سايت آفتاب

·سايت و روزنامه اعتماد ملي

·سايت شوراي نگهبان

·سايت انتخاب

·سايت تابناک

·وبلاگ عباس عبدي

به نقل از: روزنا

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 7:38 توسط یکی از چند صدای معلم |

تلویزیون های اینترنتی

يك ماه پيش بود كه در اجلاس جهاني اقتصاد در داووس بيل گيتس از امكانات جالب و متفاوت تلويزيون اينترنتي (IPTV) صحبت كرد.

گيتس تا 5سال آينده هم پيش رفت و پيش‌بيني كرد تا آن زمان و با عرضه و ورود تلويزيون‌هاي اينترنتي مردم به تلويزيون‌هاي قديمي خود مي‌خندند.

اين درست زماني بود كه كنسول تركيبي جديد شركت مايكروسافت به نام xbox/IPTV همزمان به نمايش گذاشته شد.

در حقيقت كارشناسان هم با مدير بزرگ‌ترين شركت نرم‌افزاري دنيا هم‌عقيده‌اند، چون آنها معتقدند با ادامه رشد بازار ديجيتال در آينده، عادات قديمي به استفاده از ابزار كهنه هم از بين رفته و به اين ترتيب فناوري‌هاي جديد به راحتي جايگزين مي‌شوند.

«جف هنين» تحليلگر بخش اينترنت پرسرعت و تلويزيون اينترنتي در موسسه تحقيقاتي Infonetics در اين مورد مي‌گويد: «هيچ شكي ندارم كه به زودي تلويزيون‌هاي فعلي تغيير پيدا مي‌كنند. فقط كافي است تا 5سال آينده صبر كنيم و ببينيم مردم سراسر دنيا با مشاهده يك تغيير اساسي در آنچه آنها به عنوان تلويزيون تماشا مي‌كنند، چه‌طور تلويزيون‌هاي اينترنتي را جايگزين آنها مي‌كنند.»

او با اشاره به اين موضوع كه اكثر مردم هنوز به تماشاي برنامه شبكه‌هاي قديمي مي‌نشينند، ادامه داد: «در حالي كه مايكروسافت و بسياري از شركت‌هاي ديگر با ساخت دستگاه‌هاي جديد سعي دارند قدرت انتخاب بيشتري به كاربران براي انتخاب محتواي ويدئويي مورد نظرشان بدهند، ديگر كمتر كسي به نشستن پاي تلويزيون و تماشاي برنامه‌هاي تكراري آن تمايل خواهد داشت. در واقع قرار نيست شبكه‌هاي تلويزيوني تعطيل شوند بلكه آنچه به عنوان محتواي ويدئويي و در قالب برنامه‌هاي تلويزيوني ارائه مي‌شود با گسترش علاقه‌مندي كاربران به اينترنت همراه شده و تغيير مي‌كند. اين تغيير تا 5 سال آينده اتفاق مي‌افتد و قطعا تا چندين سال بعد از ورود تلويزيون‌هاي اينترنتي شاهد محصولي متفاوت در بازار تلويزيون نخواهيم بود.»

تغييرات بزرگ در راهند

گيتس با اشاره به عرضه كنسول تركيبي جديد خود كه مجهز به تلويزيون اينترنتي است، اضافه كرد: شركت‌هاي رسانه‌اي ديگر به هر حال مجبور به همراهي و سازگاري با تغييرات اين‌چنيني هستند. او درباره قابليت‌هاي تلويزيون‌هاي اينترنتي گفت: اين تلويزيون‌هاي جديد به كاربرانش اجازه مي‌دهد اخبار منتخب، آگهي‌هاي تبليغاتي مورد نظر و محتواي آموزشي مورد نياز خودشان را ببينند.»

اين در حالي است كه اين روزها وب‌سايت‌ها و شبكه‌هاي عرضه محتوا و محصولات ويدئويي مانند Google Video كه از ويدئوهاي You Tube بهره مي‌برند و ديگر سايت‌هاي ويدئويي آنلاين سعي دارند خدمات مشابهي را عرضه كنند. با اين همه مسلما سايت‌هاي اينترنتي هيچ‌وقت نمي‌توانند به اندازه تلويزيون‌ها عموميت داشته باشند. شايد همين موضوع انگيزه ساخت و توليد تلويزيون‌هاي اينترنتي شده است.

هنين معتقد است: «هر ابزار جديدي كه توليد مي‌شود مي‌تواند با يك تلويزيون اينترنتي تركيب شود. در حقيقت فناوري‌هاي جديد اين امكان را به توليدكنندگان مي‌دهد. xbox هاي جديد كه تركيبي از يك كنسول بازي و تلويزيون اينترنتي هستند، مي‌توانند بهترين نمونه اين دستگاه‌ها باشند.»به اين ترتيب اگر پاي تلويزيون‌هاي اينترنتي به ابزارهاي ديجيتال قابل حمل باز شود، مسلما مي‌تواند انقلاب بزرگي در بازار ديجيتال جهاني به وجود بياورد.


 

منبع:دنياي اقتصاد

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 7:32 توسط یکی از چند صدای معلم |

برای فرزاد کمانگر

 

شرح رنج نامه ی فرزاد کمانگر

اینجانب فرزاد کمانگر معروف به سیامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامیاران با ۱۲ سال سابقه تدریس که یکسال قبل از دستگیری در هنرستان کارودانش مشغول به تدریس بودم و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان شهرستان کامیاران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعالیت این انجمن و قبل از اعلام ممنوعیت فعالیتهای آن مسئول روابط عمومی این انجمن بودم. همچنین عضو شورای نویسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رویان (نشریه آموزش و پرورش کامیاران) بودم که بعدها بوسیله حراست آموزش و پرورش این نشریه نیز تعطیل شد. مدتی نیز عضو هیئت مدیره انجمن زیست محیطی کامیاران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نیز با آغاز فعالیت سازمان حقوق بشر به عضویت خبرنگاران این سازمان درآمدم. در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی کردستان می باشد به تهران آمدم و دستگیر شدم. در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم. زیرزمینی بدون هواکش، تنگ و تاریک بردند، سلولها خالی بود نه زیرانداز نه پتو و نه هیچ شی دیگری آنجا نبود. آنجا بسیار تاریک بود مرا به اتاق دیگری بردند. هنگامی که مشخصات مرا می نوشتند از قومیتم می پرسیدند و تا می گفتم <کرد> هستم بوسیله شلاق شلنگ مانندی تمام بدنم را شلاق میزدند . به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی ، توهین و کتک کاری قرار میدادند. بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می توانستند شلاقم میزدند. دست هایم را می بستند و روی صندلی مینشاندند و به جاهای حساس بدنم … فشار وارد می کردند و لباسهایم را از تنم به طور کامل خارج می کردند و با تهدید به تجاوز جنسی با چوب و باتوم آزارم می دادند.

پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و بعلت ضربه های همزمان به سرم و شوک الکتریکی بیهوش شدم و از هنگامی که به هوش آمدم، تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی اختیار می لرزم، پاهایم را زنجیر می کردند و بوسیله شوک الکتریکی که دستگاهی کوچک و کمری بود به جاهای مختلف و حساس بدنم شوک می زدند که درد بسیار زیاد و وحشتناکی داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوین منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروی ورودی (همکف - دست چپ بالاتر از اتاق اجرای احکام) مرا به اتاق کوچکی بردند که در آنجا نیز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگیر کنند. در آنجا از لحظه ی ورود به بازداشتگاه با توهین و فحاشی کردن و کتک کاری روبه رو شدم. مرا به صندلی بستند و در اتاق بهداری از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتی اجازه ی دستشوئی رفتن نیز نداشتم. به گونه ای که مجبور شدم خودم را خیس کنم. بعد از آزار و اذیت بسیار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند. در اتاقهای طبقه ای اول (اطاقهای سبز بازجویی) مورد بازجویی و کتک و آزار و اذیت قرار دادند .

در ۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه های بسیار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق های بازجویی قرارداشت که پزشک آثار کبودی و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهریور و مهرماه در سلول انفرادی شماره ۴۳ بودم. که چون شدت شکنجه ها واذیت و آزار خارج از تصور و بسیار زیاد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمایم و هنگامی که خانواده ام را تهدید و احضار می کردند برای رهایی از شکنجه و اعتراض به اذیت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله های طبقه ی اول پرت کردم تا خودکشی نمایم. مدت نزدیک به یکماه نیز در سلول انفرادی کوچک و بدبویی در انتهای طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم. که در این مدت اجازه ی ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادی اجازه هواخوری را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نیز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وکیل یا خانواده را نیز نداشتم. در اواسط دیماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان نفت انتقال داده شدم در حالیکه نه اتهامی داشتم و نه تفهیم اتهام شدم. بازداشتگاهی تنگ و تاریک که هرگونه جنایتی در آن میشد.

همه لباسهایم را در اتاق بیرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسی کثیف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهبانی و از آنجا به راهرو دیگری که از در کوچکی وارد می شد بردند. سلول بسیار کوچکی که در واقع از همه کس مخفی بود و صدایم به جایی نمی رسید. سلول تقریباً یک متر و شصت سانتیمتر در نیم متر بود. دو لامپ کوچک از سقف آویزان بود . هواکش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئی بود و بسیار بدبو و سرد. یکعدد پتوی کثیف در سلول بود. هنگام بیدارشدن بی اختیار سرت به دیوار می خورد. اتاق سرد بود. برای نفس کشیدن مجبور بودم صورتم را روی زمین بگذارم و دهانم را به زیر در نزدیک بکنم تا نفس بکشم. و هنگام خواب یا استراحت هر ساعت چند بار با صدای بلند در را می زدند تا از استراحت جلوگیری کنند و یا لامپ های کوچک را خاموش می کردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجویی بردند و بدون هیچ سئوالی مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و توهین و فحاشی کردند. دوباره مرا به سلول بردند صدای رادیویی را تا آخر باز می گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر را از من بگیرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشویی رفتن داشتم. ماهی بکبار نیز اجازه استحمام چند دقیقه ای داشتم. شکنجه هایی که در آنجا می شدم مثل :

۱- بازی فوتبال : این اصطلاحی بود که بازجوها به کار می بردند، لباسهایم را از تنم در می آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره می کردند و با ضربات مشت و لگد به همدیگر پاس میدادند. هنگام افتادن من روی زمین می خندیدند و با فحاشی کتکم می زدند.

۲- ساعتها روی یک پا مرا نگه می داشتند و دستهایم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته می شدم دوباره کتکم می زدند. چون می دانستند که پای چپم آسیب دیده بیشتر روی پای چپم فشار می آوردند. صدای قرآن را از ضبط صوت پخش می کردند تا کسی صدایم را نشنود.

۳- در هنگام بازجویی صورتم را زیر مشت و سیلی می گرفتند.

۴- زیر زمین بازداشتگاه که از راهروی اصلی به طرف در هواخوری پله های آن با زباله و ریزه های نان پوشانده می شد برای اینکه کسی متوجه آن نشود، اتاق شکنجه دیگری بود که شبها مرا به آنجا می بردند، دستها و پاهایم را به تختی می بستند و بوسیله ی شلاقی که آنرا <ذوالفقار> می نامیدند به زیر پاهایم، ساق پا، ران و کمرم می زدند. درد بسیار زیادی داشت و تا روزها نمی توانستم حتی راه بروم.

۵- چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردی داشتند که معمولاً به بهانه بازجویی از صبح تا غروب مرا در آن حبس می کردند و بازجویی هم در کار نبود.

۶- در کرمانشاه نیز از شوکهای الکتریکی استفاده میکردند و به جاهای حساس بدنم شوک وارد میکردند.

۷- اجازه استفاده از خمیردندان و مسواک را هم نداشتم ، غذای مانده و کم و بدبویی به من میدادند که قابل خوردن نبود.

در اینجا نیز برای فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتی دختر مورد علاقه ام را نیز دستگیر کردند. برای برادرهایم مشکل ایجاد میکردند و آنها را بازداشت می کردند . بعلت سلول و پتو و لباسهای غیر بهداشتی کثیف و بدبو، دچار ناراحتی پوستی (قارچ) شدم و حتی اجازه دیدن پزشک را هم نداشتم. بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم، که ۱۲ روز اعتصاب غذا نمایم. ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثیف تری که هیچگونه وسیله گرمایی نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشی و هتاکی قرار می گرفتم حتی یکبار بعلت ضربه هایی که به بیضه هایم زدند بیهوش شدم. شبی نیز لباسهایم را در همان شکنجه گاه (زیرزمین) در آوردند و به تجاوز جنسی تهدیدم نمودند و.. برای رهایی از شکنجه چند بار مجبور شدم، که سرم را به دیوار بکوبم . مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفی و روابط و.. وادار میکردند . صدای آه و ناله سلول های دیگر مرتب شنیده میشد و حتی گاهاً بعضی اقدام به خودکشی مینمودند.

۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعی ۱۲۱ منتقل شدم ولی باز اجازه ی ملاقات نداشتم. هنوز فشارهای روحی - روانی مانند بازداشت خانواده و جلوگیری از ارتباط با آنها فحاشی ، هتاکی و… بر من وارد میکردند.

پرونده ام بعد از ماهها بلاتکلیفی خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد. بازجوها تهدید میکردند که نهایت سعی آنها گرفتن حکم اعدام یا زندانی درازمدت می باشد. و در صورت اثبات بی گناهیم در دادگاه و آزادی در بیرون از زندان تلافی !؟ می کنند. نفرت عجیبی که از من به عنوان یک کرد، ژورنالیست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همه ی فشارها از شکنجه دست بردار نبودند.

دادگاه عدم صلاحیت رسیدگی به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسیدگی پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمایت مردمی و سازمانهای حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه های قانونی آنها عصبانی تر میشدند و فشارها را بیشتر می کردند. در شهریور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جایی که برایم <کابوس وحشتناکی> شده که هیچگاه از ذهنم و زندگیم خارج نخواهد شد. در حالیکه طبق قانون خودشان من اتهام جدیدی نداشتم. از همان لحظه ورود کتک کاری و آزار و اذیت جسمی و روانی ام آغاز شد.

بازداشتگاه ستاد خبری سنندج یک راهرو اصلی و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرین راهرو و آخرین سلول مرا جای دادند. جایم را مرتب عوض میکردند تا روزی رئیس بازداشتگاه همراه چند نفر دیگر مرا بدون دلیل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روی پله هایی که ۱۸ پله بود به زیرزمین و اتاقهای بازجویی منتهی میشد با ضربه ای که بر بالای پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمین افتادم و چشمانم سیاهی رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائین کشیده بودند، نمی دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائین آورده بودند. چشمانم را باز کردم. درد شدیدی در سر وصورت، پهلویم احساس میکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از یک ساعت کتک کاری دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشیدند و به راهروی دوم و سلول کوچکی بردند و به داخل آن پرت کردند، و ۲ نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بیهوش شدم. هنگامی که به هوش آمدم که صدای اذان عصر را می شنیدم. صورت و لباسهایم خونی بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سیاه و کبود شده بود. قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامی انداختند تا صورت خونین و لباسهایم را تمیز کنم.

لباسهای خیسم را تنم کردند و به علت وخامت جسمیم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روسای اطلاعات در حالیکه چشمانم را بسته بودند وضیعت وخیم جسمی ام را دیدند. فردای آن روز مجبور شدند مرا به پزشکی خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مرکزی نشان دهند. بعلت آسیب دیدگی دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز میکردند تا سرما اذیتم کند. به من پتو نمیدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپیچم . اجازه هواخوری، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهای بازجویی واقع در زیرزمین مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم. مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمایم. بارها سرم را به دیوارهای زیرزمین می کوبیدند. و از زیر زمین تا سلول با ضربات مشت و لگد می بردند. هیچ اتهامی نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج

شکنجه مشهور <جوجه کباب> اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار میبرد و اکثر شبهایی که خودش آنجا بود انجام میداد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق میزد .

صدای گریه ها و ناله های زندانیان دیگر که اکثراً دختر بودند شنیده میشد و روح هر انسانی را آزار میداد. شبها پنجره ها را باز میگذاشتند، لباسهایم را در دستشویی که در زیرزمین بود بعد از کتک کاری خیس میکردند و به همان صورت مرا به سلول میبردند، بعلت سردی هوا مجبور بودم خودم را لای پتوی کثیف سلول بپیچانم.

نزدیک به ۲ ماه نیز در انفرادی های سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نیز عدمصلاحیت رسیدگی گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزدیک به ۸ ماه انفرادی آزارهایجسمی و روحی در این مدت بر جسم و اعصاب و روانم تاثیر بسیار بدی گذاشته. بعد از یکشب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوین در جایی که مواد مخدر سرگرمی زندانیانمحسوب میشود منتقل شدم و از ۲۷ آبان به زندان رجایی شهر زندانی که در طبقه بندیسازمان زندانها متعلق به زندانیان خطرناکی چون قتل، آدم ربایی و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام.

به نقل از:کانون صنفی فرهنگیان قزوین


نامه ي معلم و فعال حقوق بشر محکوم به اعدام(فرزاد كمانگر) خطاب به دانش آموزانش
بچه ها سلام،
دلم براى همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگى ميسرايم ، هر روز به جاى شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاى اين ديوارهاى بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهى , چيزى شبيه دلتنگى , همه وجودم را ميگيرد .

کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمى ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالى چشمه روستا به دست فراموشى ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ,صداى پاى آب , و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفونى زيباى طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضى را با همه مجهولات زير سنگى ميگذاشتيم چون وقتى بابا نانى براى تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقى ميکند ، پى سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايى و فيزيکى دنيا به کنارى ميگذاشتيم و به اميد تغييرى از جنس ,عشق و معجزه, لکه هاى ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييرى ميمانيدم که کورش همان همکلاسى پرشورتان را از سر کلاس راهى کارگرى نکند و در نوجوانى از بلنداى ساختمان به دنبال نان براى هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييرى که براى عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيرينى براى همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکى دور از چشمان ناظم اخموى مدرسه الفباى کرديمان را دوره ميکرديم و براى هم با زبان مادرى شعر مى سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم .

کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولى همان دروازه بان ميشدم و شما در روياى رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشى به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاى ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دخترانى که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکى مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولى براى من همان فرشتگان پاک و بى آلايشى هستيد که هنوز , جاى بوسه اهورا مزدا, بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستى چه کسى ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براى کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از , خاک فراموش شده خدا , به دنيا نمى آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگى با چشمانى پر از اشک و حسرت , زير تور سفيد زن شدن , براى آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و , قصه تلخ جنس دوم بودن , را با تمام وجود تجربه کنيد .
 
دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براى فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجى از گل بسازيد حتماً از تمام پاکى ها و شادى هاى دوران کودکيتان ياد کنيد .

پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از , مصيبت مرد شدن , تازه , غم نان , گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براى سرزمينشان براى امروز و فرداها فرزندى از جنس , شعر و باران , باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايى نه چندان دور درس عشق و صداقت را براى سرزمينمان مترنم شويد .

رفيق ، همبازى و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايى شهر کرج
9/12/1386

به نقل از:

سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان


نامه شعر گونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
بعد از آنکه چند روز قبل در نهم اسفند فرزاد کمانگر معلم جوان کرد، دوست و رفیق و همبازی بچه ها و فعال حقوق بشری نامه ای خطاب به دانش آموزانش فرستاد و درحالی که او به "جرم" ! عشق به بچه ها و پایبندی به شرافت انسانی اش  به عنوان یک معلم در آگاه کردن دانش آموزانش در انتظار اعدام بسر میبرد، از گوشه دیگری از این "تلخ سرزمین" به زنجیر کشیده شده، یار دردمند وهمکار دیگری از او، فریادی از دل برآورده تا دهان به دهان به گوش و قلب "فرزاد" رسانده شود.

به امید آنکه  فرزاد زنده بماند، صدای بفنشه از مهاباد را از گوشه ای دیگر از این کره خاکی پژواک میدهیم تا در آسمان  گلگون شده سرزمین "خورشید خانوم" روزنه ای  به سوی قلب تپنده فرزاد و بچه هایش باز کند!

 

 

 آقا معلم در بند !

 منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد

 خانم معلمی از صنف توام

 و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو

 اما نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم .

 و شک دارم که شاگردانم به خوبی

 شاگردان معلم در بندی باشند

 که به قیمت جان درسشان داده است

 معلمی که در چار دیوارهای بلند

 زندان رجایی شهر برای "کوروش"

 آن قربانی فقر میگرید و

 دلش برای گل خوردن از پسرکان خود

 تنگ شده

 و چقدر رویای پسرکانش را

 هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.

 و اندیشه های پاکش نمی گذارند

 به رویا ها و لیلا ها پشت کند.


 
بگذار
من هم با ذغال

 نه ! نه! با ذغال ! نه

 با روژ لب شکسته

 در جیب روپوش سیاه مریم

 از ترس آن ناظم اخمو که خوب

 می شناسیمش

 درس" کوکب خانم" را

 خط قرمزی بکشم تا

 بگویم" عمه قزی" شدن

 دیگر رسم نیست

 
من هم
دلم تنگ است

 من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها

 درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم

 و در شیمی دنبال ماده ای هستم تا

 نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش

"جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده

 پیر شوند.


 آیا ممکن است؟!!!!


 وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی

 چه فاصله ی حقیریست!!!!!

 میان بی گناهی و گناهکار شدن

 در این" تلخ سرزمین"

 چه فاصله ی حقیریست!!!

 و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده

 چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!


 

 و آن که از عشق می گوید

 و به انتظار معجزه ای

 در یافتن یک جفت کفش نو و

 سفره ای از نقل و شیرینیست

 و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید و بنویسد

 چه جنایتکار بزرگیست که جز

 به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!

 وای که در این "سیاه زمین " ٬

 "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!

 که همه چیز به خطر میاندازدش!

 همه چیز

 همه چیز

 کارگر نالان از فقرش

 زن محروم از "حق بدنش"

 چه زود حق شلاق می گیرند!


 

 و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت

 دست و پای بریده خود را

 به جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!

 وای که چه خوب گفتی

 میان دوست داشتن

 لیلاها و رویا ها

 و مصیبت مرد گشتن

 میان خند ه های کودکی

 و گریستن از غم نان

 چه فاصله حقیری ست!!!


 

 وای که درسم چه عقب است !

 هنوز به شاگردانم نگفته ام

 از درس چند تا چند زندگی امتحان است

 هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن

 در سرزمین اهورا مزدا

 مصیبتی به

 چند سکه اسیر شدن است!!

 و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی

 گم شدن است !


 

 وای که درسم چه عقب است !

 هنوز دخترکانم نمی دانند

 قامت زیبایشان" شرم آور"است!

 گیسوان زیبایشان در معرض دید

 خورشید خانوم هم

 "حرام " است !

 و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و

 گل زرد بر سر نهادن

 اقدام علیه " امنیت ملی " است!

 هنوز به فرشتگان خود نگفته ام

 کشتگاهی خواهند شد

 برای هر بذر نا مطلوبی!

 و به چند سکه و اندی

 تازیانه خوردن را خواهند آموخت!


 

 درسم از" ترسم" عقب است !

 ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم

 درسشان را دوست نداشتند

 به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"

 بنویسند

 کاش زاده نمی شدیم!


پاسخ دانش آموزان به نامه فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، فعلان حقوق بشر

به دنبال انتشار نامه فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش، از سوی اين دانش آموزان دو نامه خطاب به معلم خود نوشته شده است. متن اين دو نامه به شرح زير است:

نامه ی اول

سلام ای خواسته ی شگرف، عزيز رويايی، همه می گويند شکی نيست تو با پرستو همراه بهار ميايی

باغبان باغ عشق سلام، امروز که فرسخ ها از وجود نازنينت دورم احساس می کنم به اندازه ی شاهرگ حيات به من نزديکی چون طنين صدايت را همواره در گوش دارم واندرزهايت را حلقه ای آويز گوشم کرده ام. بهترين درودها را به وسعت لحظات شاد باهم بودن برايت ارمغان دارم. ديشب نامه ات (بابا آب داد) را خواندم و اطمينان پيدا کردم هنوز بچه هايت را فراموش نکرده ای و با گريه به خواب رفتم خوابی از جنس بلور، خوابی به اميد فردا. بازهم در کلاس حاضر شويد سرحال اميدوار با يک دنيا آموختنی ها.

آقای کمانگر عزيز، هرگز فراموش نخواهم کرد زمانی که خبر از مرگ همکلاسيمان کوروش را شنيدی چه بر سرت آمد و چگونه برايش گريه کردی و اکنون هم هنوز در غمش برايش می نويسی و يا روزی که سرگل دختر بيچاره ای را که به زور از نيمکت های شکسته ی کلاس سرد وتاريکش جدا کردند واو را به خانه نابخت شوهر فرستادند، بگذار از سرنوشتش برايت بگويم هر چند که مطمئن هستم بسيار اندوهگين ات می کنم. او را نيز مانند کوروش با جسدی بی جان به همان روستا بازگرداندند، اما با ۹۰% سوختگی ناشی از خود سوزی. آقای معلم عزيزم بدان که بسياری از بچه هايت به نوعی کوروش و سرگل می شوند. همين را بگويم که همه آرزوهايی را که از ما می پرسيدی می خواهيد آينده چگونه باشد، در حد يک آرزو ماند. فقط خوشبختانه يک آرزوی من که هنگام خردسالی داشتم که کاش می شد فرشتگان را ديد به حقيقت پيوست ومن يکسال تجربه با فرشته بودن را داشتم..

ای بهترين، هيچگاه کلمه ی خدا حافظی برايم خوشايند نخواهد بود چون يادآور خاطره تلخ پايان سال تحصيلی را با تو در ذهنم تداعی ميکند. چه سخت از ما دور شدی و ما همه بخاطر آخرين روز ديدار کنارت گريه کرديم. مطمئن هستم که همه را بياد داری. من ليلا ۲۱ ساله هستم و در دوم دبيرستان ازدواج کردم و اکنون بچه ای سه ساله دارم که آرزو داشتم که روزی فرزندانمان نيز پشت همان نيمکت ها را با تو تجربه کنند. من هنوز بعد از گذشت نه سال کلاس درسم را با تو تجسم ميکنم و به آن روز ها غبطه می خورم اما اکنون چگونه برای فرزندم از تو بگويم؟ بگويم خوب بود عاشق و دلسوز بود. او چه جواب خواهد داد؟ مطمئن می گويد مادر بيا تا خوب نباشيم، هيچگاه عاشق و دلسوز نباشيم. پس کجائيد آن خوب…؟

به اميد رهايی و آزادی معلم و برادر خوب و هميشگی و سر مشق زندگيمان فرزاد کمانگر

ليلا دانش آموز کلاس چهارم نسترن، نيمکت سوم

نامه دوم: نگذاريد بر خاطرات رنگارنگ کودکيمان رنگ سياهی بنشيند

ما خواهان آزادی بی قيد و شرط آموزگار دلسوزمان آقای فرزاد کمانگر هستيم. ما از ستم، از رنج، از زندان، از بايدها و از هر که و هر آنچه تو را در بند می کشد بيزاريم. ما از معلممان آموختيم برای آزادی و شرافت انسانيت فرياد بر آوريم، زندگی را با تو ميخواهيم و ما با اميد به ورزيدن نسيم صلح و آزادی در هر کوی و برزن زين مرز و بوم صبحگاهان که گل های شقايق در بستری از خون تولدی ديگر می يابند با خطی سرخ بر سينه سفيد دفترمان بنگاريم:

تا شقايق هست زندگی بايد کرد

امروز می خواهيم خاطرات شيرين و لطيف کودکيمان را که با معلم عزيزمان داشتيم بر روی کاغذ بکشيم تا بدانيم ما نيز تو را همواره در ياد خود سر بلند می دانيم و فراموش نخواهيم کرد. در اين لحظه که برای تو می نويسيم چشمانمان پراز اشک با هم يک صدا فرياد می زنيم (ما خواهان رهايی معلممان هستيم) بگذاريد خاطرات دوران کودکيمان خاطراتی همراه با حسرت نباشد. اگر هر کدام از ما هم به اندازه ی اين معلم دلسوز برای جامعه ای که در آن زندگی می کنيم از خودمان گذشت داشتيم بخاطر ترقی ديگران مسلماَََُُ جامعه ی عدالتمندی داشتيم. کدام معلم است که هر ماه حق و حقوقش را با ديگران تقسيم کند و کتاب بچه هايش رااز روی نيمکت بردارد و دزدکی پولی لای آنها بگزارد و کدام است که به اندازه ی فرزاد کمانگر شوق درس خواندن و اميد به زندگی را به دانش آموزانش بدهد، معلمی که به ما آموخت به سرزمين مان عشق بورزيم و برای سربلنديش بکوشيم و در مدحش سرود بخوانيم. پس ما به چه شوقی بتوانيم درس بخوانيم وقتی که برادرمان را در کنج زندان پرپر می کنند چگونه به آينده ی خويش اميدوار باشيم. آيا اين انصاف است کسی را که هنوز دانش آموزانش به اميد حرفهای او درس می خوانند تا به هدفشان برسند اين گونه مجازات کنيد؟ کسی که دانش آموزانش هنوز چشم به راه آمدنش هستند. کسی که خدمت را افتخار می دانست، او که نحوه زندگی کردن را به ما آموخت اکنون حق زندگی را از خودش می گيريد؟

ما با چه اميدی درس بخوانيم تا مفيد باشيم در حالی که يکی از بهترين الگوهايمان را به دار ميکشند. کسی که هر لحظه زندگيمان با او خاطره ايست، ما زندگی را با او ميخواهيم، ما منتظر دستان پر مهرش هستيم، ما به قيمت جانمان او را می خواهيم چون او بسيار به آينده ی ما اميدوار بود، پس بگذاريد آينده را نيز با او تجربه کنيم.

از طرف دانش آموزان معلم سر بلند فرزاد کمانگر - رويا، صنوبر و

فعالان حقوق بشر در ايران

به نقل از: نصف جهان

 صداي معلم: همكاران و آزادي خواهان گرامي! صدای اعتراض خود را برای آزادی فرزاد کمانگر به هر طریق که می توانید بلندتر کنید!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:46 توسط یکی از چند صدای معلم |

صلاحیت و انتخابات

صلاحیت و انتخابات در گفتگو با دکتر آخوندی

اینکه بعضی اظهار نظر می کنند در مورد انتخابات و می گویند اصل بر مجرمیت است جایگاه قانونی، شرعی، اجتماعی، حقوقی و عقلایی ندارد. در طول تاریخ و در دوره های گذشته اصل بر مجرمیت بوده اما قرن هاست که این اصل از بین رفته است. برای اینکه بی گناهی یک امر منفی است و نمی توان آن را اثبات کرد، مجرمیت را می توان اثبات کرد اما بی گناهی را چگونه می شود اثبات کرد؟!

کمال حسینی
مسأله احراز صلاحیت ها برای انتخابات مجلس هشتم ما را بر آن داشت تا گفتگویی با استاد برجسته حقوق ایران، دکتر محمود آخوندی داشته باشیم. در جریان این گفتگو آخوندی درباره صلاحیت اینچنین نظر داد: "اساسا احراز صلاحیت حق ملت است". دکتر آخوندی در این باره معتقد بود؛ شرایط احراز صلاحیت دو جنبه دارد: عینی و ذهنی، آنچه مهم است شرایط عینی است. وی گفت: اینکه محروم کنند کسانی را که می خواهند قانون اساسی را اصلاح و بازنگری کنند به این بهانه که التزام عملی ندارند و یا حسن شهرت ندارند، درست نیست. دکتر آخوندی مجلس مطلوب را اینگونه وصف کرد: مجلس شورای اسلامی باید جایگاه اندیشه ها باشد، اندیشه های متنوع و گوناگون در این مجلس مطرح شود، تا منجر به تضارب آراء و رشد کشور و قوانین گردد. این استاد دانشگاه همچنین در مورد تدوین "منشور اخلاقی انتخابات" گفت: به نظر من تدوین این منشور نشان می دهد که تأیید صلاحیت شدگان هنوز مورد اعتماد نیستند. در ادامه گفتگوی مفصل ما را با ایشان بخوانید:

برای شروع گفتگو شاید لازم است تا تعریف شما از مفهوم "صلاحیت" و شرایط احراز آن را بدانیم؟
صلاحیت برای انتخابات یعنی توان و شایستگی فرد در مقام قانون گذاری. برای اینکه فرد این توان را داشته باشد باید شرایطی را دارا باشد. این شرایط دو جنبه دارد؛ یک جنبه شرایط عینی و جنبه دیگر شرایط ذهنی. آنچه مهم است شرایط عینی است، یعنی ویژگی های مورد بررسی در کاندیداها برای تعیین صلاحیت باید کاملا عینی و ملموس و قابل درک باشند، برای مثال؛ ایرانی بودن، داشتن سن کافی و نداشتن سابقه محکومیت کیفری مؤثر. اینها مواردی است که به راحتی قابل احراز هستند و آنچه که معمولا در قوانین انتخاباتی منظور می شود همین شرایط است. زیرا برای اثبات این شرایط معیارها و مقیاس های عینی وجود دارد و به راحتی قابل تشخیص هستند. از طریق شناسنامه شخص به آسانی می توان تشخیص داد که فلان نامزد ایرانی است یا نه، شرایط سنی معین را دارد یا نه. اگر اختلاف یا شبهه ای هم باشد منابعی مثل پزشکی قانونی وجود دارد برای حل اختلاف یا برای اثبات عدم محکومیت کیفری مراجعی وجود دارد که از طریق آن می توان استعلام کرد. در قوانین سایر کشورهای جهان هم برای انتخاب شدن تنها این شرایط را منظور کرده اند.

خب استاد، شرایطی که اشاره کردید بییشتر جنبه عینی داشتند که اثبات و احراز آنها به سهولت صورت می گیرد اما در ماده 28 قانون انتخابات، قانون گذار به غیر از این موارد بندهای دیگری هم پیش شرط انتخاب شدن قرار داده است (بند 1، 3 و 5) که بیشتر جنبه ذهنی دارند و احراز آنها به راحتی بندهای ذکر شده نیست. شما در این باره چگونه فکر می کنید؟
این بندها در حقیقت شرط نیستند، محرومیت است و از طرفی با قاطعیت نمی توان آنها را محرض کرد. برای مثال؛ می گویند: اعتقاد و التزام عملی به نظام جمهوری اسلامی یا به اسلام، بسیار خب این اعتقادات عملی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟! بر مبنای حدسیات و تصورات! این حدسیات ممکن است با واقعیت ها فرسنگ ها فاصله داشته باشد یا اینکه بررسی شود که فرد متدین به دین اسلام باشد یا نه، برای متدین بودن همین که فرد شهادتین را به زبان بیاورد کافی است. از نظر مای مسلمان او یک مسلمان است و یک مسلمان واقعی هم هست. بسیار جای تاسف است که ماموری به در منزل نامزدها مراجعه کند و یا از همسایگان او بپرسد که فلانی آدم خوبی است؟ چه لباسی می پوشد؟ یا همسرش چه حجابی دارد؟ و سوالاتی با این مضمون. اینکه در اطراف فرد کنکاش کنیم و در کوچه و برزن راه بیافتیم و بررسی کنیم که آیا این فرد نماز را مرتب می خواند یا نه، روزه را مرتب می گیرد یا نه، امر به معروف و نهی از منکر می کند یا به حج رفته یا نه، اینها مسایلی است فرعی و غیر قابل احراز. ممکن است نماز خواندن فرد را همسایه اش نبیند، این دلیل بر آن نیست که او نماز نمی خواند. ممکن است در حین پرس­وجو با دشمنان فرد برخورد کنید که در این صورت او تأیید نمی شود و یا بر عکس با دوستان او رو به رو شوید که در این صورت او مورد تأیید قرار می گیرد. با این وضع احراز صلاحیت ها در ماهیت امر محقق نبوده و صلاحیت ها را بدون جهت و ناروا احراز کرده اند. در نتیجه شرایط ذهنی باید از قانون محو شود.

آیا تلاش برای تغییر به جهت اصلاح و بازنگری اصول قانون در راستای خدمت بیشتر به مردم و پویایی قانون اساسی به منزله عدم وفاداری به آن قلمداد می شود؟
نه، بنده خودم به بسیاری از اصول قانون اساسی ایراد دارم. خیلی ها پاره ای از مواد قانون اساسی را هماهنگ با مقتضیات امروزی نمی دانند. به اعتقاد من بایستی آنهایی هم که به بعضی از اصول قانون ایراد دارند، انتخاب شوند تا آنان نیز عقاید و افکار خودشان را بیان کنند. اینکه محروم کنند کسانی را که می خواهند قانون اساسی را اصلاح و بازنگری کنند به این بهانه که التزام عملی ندارند و یا حسن شهرت ندارند، درست نیست. چنین شرایطی رسیدن به هدف قانون گذار را دشوار می کند و باعث پایمال شدن حقوق شهروندان در انتخاب نمایندگان خود می شود. مگر قانون اساسی نعوذبالله فرستاده خداوند متعال است که انتقاد به آن یک عمل ناپسند و اتهام شناخته شود؟! این قانون بشری در اصول خودش آورده که قابل بازنگری و اصلاح است پس چطور عده ای را به عنوان نداشتن التزام به قانون اساسی ردصلاحیت می کنند؟! در حقیقت می خواهند نمایندگان قوه مقننه را همانند چوب های کبریت هم رنگ و هم وزن و هم شکل کنند و این امکان ندارد و البته مطلوب هم نیست.

پس از نظر شما مطلوب چیست؟
مطلوب این است که؛ مجلس شورای اسلامی جایگاه اندیشه ها باشد، اندیشه های متنوع و گوناگون در این مجلس مطرح شود، تا منجر به تضارب آراء و رشد کشور و قوانین شود. باید به مخالفان هم اجازه شرکت و حضور در انتخابات داد بهتر است ما ممنوع نکنیم و اجازه دهیم مردم تصمیم بگیرند. علاوه بر اینها باید نماینده قانون گذاری صلاحیت و توان قانون گذاری را به معنای واقعی کلمه داشته باشد و این توان با تدین و التزام عملی الزاما یکی نیست. ممکن است نماز را هم به موقع بخواند، اما اینکه قانون گذار خوبی باشد مهم است. مگر هر نماز گزار و روزه دار و قاری قرآنی می تواند قانون گذار خوبی باشد؟! قاری قرآن با صدای دلنشین خود قرآن را به زیبایی قرائت می کند، این در جایگاه خود بسیار کار پرارزش و دارای اهمیتی است اما دلیل بر این نمی شود که همین فرد را نماینده مجلس هم بکنند که شاید چیزی از قانون نمی فهمد. یک ورزشکار برای کشور افتخارها می آفریند اما دلیل بر این نیست که بر کرسی مجلس بنشیند و نداند چه کار می کند. باید ما صلاحیت ها را به این ترتیب احراز کنیم.

بنابراین با توضیحات شما روشن می شود که اگر در احراز صلاحیت ها تنها شرایط عینی لحاظ شود، در نهایت "انتخاب" صورت می گیرد ولی اگر بیش از این دامنه شرایط احراز صلاحیت ها را گسترش دهیم ممکن است با "انتصاب" مواجه شویم، با این شرایط نظر شما در رابطه با دو مقوله انتخاب و انتصاب چگونه است؟
اگر بخواهیم واقعی بحث کنیم، اساسا احراز صلاحیت حق ملت است نه حاکمیت. انتخاب آن است که شهروندان آزادانه بیایند و به هر فردی که دلشان می خواهد رأی بدهند، با توجه به شرایط عینی که از سوی هر شهروند یا ناظر عادلی قابل احراز و اعلام است، این یعنی انتخاب. اما اگر قرار باشد دو یا سه یا چند فرد را مشخص کنند و اعلام کنند که شهروندان تنها می توانند به این افراد رأی دهند، در این صورت نه تنها حقوق رأی دهندگان تضییع شده است بلکه به جای انتخاب ما شاهد انتصاب می شویم. یعنی از اول برای ما مشخص می کنند که به علی و حسن و حسین رأی دهیم و در اینجا مفهوم انتخابات آزاد نیز از بین می رود. این در واقع به عهده شهروندان است که افرادی را که می شناسند به آنها رأی دهند، نه افرادی را که دیگران می خواهند به آنها معرفی کنند.

اما ظاهرا در بررسی صلاحیت نامزدهای این دوره انتخابات مجلس، فراتر از لحاظ کردن شرایط عینی، اقدام به برخوردهای سلیقه ای کرده و عده زیادی را رد صلاحیت کرده اند. البته در همین زمینه مسؤلان مربوطه پیش تر اعلام کرده بودند که؛ "اصل بر برائت نیست". آیا رد صلاحیت های گسترده این دوره که این بار دامان افرادی از جریان حاکم را نیز گرفته، در راستای همین ادعا صورت گرفته است؟
ببینید اصل بر برائت است و هر کس محکومیت نداشته باشد، مبرا است. اینکه بعضی اظهار نظر می کنند در مورد انتخابات و می گویند اصل بر مجرمیت است جایگاه قانونی، شرعی، اجتماعی، حقوقی و عقلایی ندارد. در طول تاریخ و در دوره های گذشته اصل بر مجرمیت بوده اما قرن هاست که این اصل از بین رفته است. برای اینکه بی گناهی یک امر منفی است و نمی توان آن را اثبات کرد، مجرمیت را می توان اثبات کرد اما بی گناهی را چگونه می شود اثبات کرد؟! اصولا بی گناهی قابلیت اثبات ندارد حتی در دادگاه های ما هم کلیه دعاوی به صورت مثبت مطرح می شود، یعنی مدعی ادعا می کند که؛ من از علی ده هزار تومان طلب دارم و این را اثبات می کنم. هیچ وقت ادعا نمی کند که؛ من به این شخص بدهکار نیستم. این که دعوا نیست، چگونه می شود بدهکار نبودن را ثابت کرد؟!

اگر این فرض را بپذیریم که همه ردصلاحیت ها با دلیل مجرمیت و بنا به محکومیت نامزدها در محاکم قضایی یا با استناد به مفادی از قانون صورت گرفته، پس چه توجیهی برای تأیید صلاحیت آنان در مراحل بعدی توسط هیئت نظارت و شورای نگهبان وجود دارد؟
شاید مربوط به مسایل سیاسی است. مواردی که من اشاره کردم مسایلی است علمی و حقوقی، اساسا بررسی صلاحیت غیر از اصولی که به آنها اشاره شد توجیه قانونی و عقلانی ندارد. برای جلوگیری از پیش آمدن این وضعیت، باید قانون انتخابات مورد بازنگری قرار گیرد. ما می بینیم نماینده ای که سالها در مجلس بوده، در این دوره رد صلاحیت شده است. اگر دلیل رد صلاحیت او در زمان قانون گذاری پیش آمده، پس چگونه قانون گذاری کرده است، با این کار تمام مصوبات مجلس زیر سوال می رود و اگر از ابتدا صلاحیت نداشته پس از همان ابتدا نمایندگی او اشکال داشته است یا تعدادی از وزرای سابق و معاون وزارت خانه ها هم که ردصلاحیت شده اند به همین صورت. این موارد همگی از نظر اجتماعی گفتگو برانگیز است. به اعتقاد من اولین صلاحیت لازم برای نمایندگی علم و شجاعت است.

می دانید که کمیته ای متشکل از شورای نگهبان و وزارت کشور و تعدادی دیگر از نهادها در هفته گذشته منشوری را با عنوان "منشور اخلاقی انتخابات" تدوین و منتشر کردند و حتی به همین منظور همایشی نیز برگزار کردند. دوست داریم نظر شما را درباره اهداف و محورهای این منشور بدانیم؟
به نظر من تدوین این منشور نشان میدهد که تأیید صلاحیت شدگان هنوز مورد اعتماد نیستند یعنی تدوین کنندگان هنوز نمی دانند که نامزدهایی که مورد تأیید خودشان هستند دنبال چه چیزی هستند. هنوز تردید دارند که اینها دنبال مال اندوزی هستند یا نه، جهات اخلاقی را رعایت خواهند کرد یا نه، پس این چه نوع احراز صلاحیتی است؟! در نتیجه واقعیت این است که اگر بخواهند امور ذهنی و معنوی را دخالت دهند، در این صورت احراز صلاحیت غیر ممکن خواهد بود.

در بند 16 این منشور از نظامیان و مسولان دولتی خواسته شده که "از ورود به احزاب و جناح بندی های حزبی و تبلیغات له یا علیه نامزدهای تبلیغاتی پرهیز کنند". در حالی که در این دوره شاهد اظهار نظرهای جانبدارانه از مقامات نظامی در امر انتخابات هستیم. نظر قانون را در این باره برای ما بازگو کنید؟
معمولا قانون گذاران در اغلب کشورهای جهان، نظامیان را از مداخله در امور سیاسی به خصوص در انتخابات منع می کنند و اینکه یک نظامی در انتخابات به نفع نامزدی یا جریانی تبلیغات کند یا مانع تبلیغات آن نامزد یا جریان شود، جایگاه قانونی و علمی ندارد. طبق قانون نظامیان می توانند رأی دهند و یا بعد از استعفا از مسولیت در مهلت قانونی کاندیدا شوند، شرکت نظامیان در انتخابات در همین حد است. اگر بیش از این به سود یا زیان کسی تبلیغ کنند، توجیه قانونی ندارد.

در پایان گفتگو بفرمایید که اساسا محدود کردن فضای رقابتی انتخابات به جای برگزاری انتخاباتی آزاد، سالم و عادلانه چه پیامدهایی را در بر دارد؟
واقعیت این است که روح قانون را جریحه دار می کند و تشنه عدالت را آزرده خاطر می سازد. برای برپایی انتخاباتی سالم و قانونی بایستی مجریان آن عادل باشند تا با رعایت قوانین داخلی و استانداردهای جهانی زمینه شرکت و حضور همه مردم را در تعیین سرنوشت خویش فراهم کنند، فارغ از این که چه کسی برنده می شود و چه گروهی بازنده.

به نقل از:حزب اراده ملت ایران(حاما)

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:36 توسط یکی از چند صدای معلم |

جدال سنت و مدرنیته

 

سلام به همگي دوستان

ببخشيد مدتي طولاني است كه آپ نكرده ام. متأسفانه حقوق آموزش و پرورش كفاف مخارج زندگي ام را نمي دهد و من نيز ناچارم مانند خيل بيشماري از ديگر معلمان؛ ساعات فراغت از كلاس را كه بايد به استراحت، تحقيق و مطالعه بپردازم با شغل دوم و سوم پُر كنم. البته الحق والانصاف، عيدي امسال و حقوق اسفند را به موقع و حتي پيش از موعد آن پرداخت كردند و نمي دانم اگر اين اتفاق نمي افتاد براي من و امثال من چه اتفاقي مي افتاد؟! هرچند هنوز بسياري از مطالبات ما (از جمله: هزينه ي سفر، پاداش و مرخصي مناطق محروم، يارانه ي مسكن، اضافه كار آذر- دي - بهمن و...) پرداخت نشده است.

البته انگيزه ي اصلي من از نوشتن اين مطلب؛ فقط گلايه از حقوق كم نبود و آن را به عنوان حُسن مطلع آوردم. غرض اصلي ام درد دل با خوانندگان فهيم وبلاگ صداي معلم و استفاده از نظرات ارزشمند آنان است.

به گمانم مشكلات رفتاري دانش آموزان مقطع متوسطه بيش از حد مجاز آن شده است. (من به شخصه معتقدم بخشي از اين معضلات مثل: آوردن گوشي همراه به كلاس درس توسط دانش آموز و استفاده از آن، استفاده ي غير مجاز از ميكرو كامپيوتر، رد و بدل كردن سي دي هاي غير مجاز، خريد و فروش و استفاده از ترقه و ادوات چهارشنبه سوري و... - كه اگر بخواهم يك به يك نام ببرم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود- تا حدي طبيعي و قابل اغماض است.)

متوليان امر آموزش و پرورش (منظورم؛ خانواده ها، معلم، كادر اداري مدرسه و... است) بايد به پديده هاي اجتماعي به عنوان يك واقعيت نگاه كرده و به جاي بگير و ببند، يك راه حل منطقي براي آن پيدا كنند.

مثلاً: به جاي اين كه آوردن موبايل به مدرسه را ممنوع كنيم؛ به خانواده ها و دانش آموزان نحوه ي استفاده ي صحيح از آن را آموزش داده و در صورت تخلف فرد، با او برخورد كنيم به اين معني كه به صرف آوردن گوشي تلفن همراه با دانش آموز برخورد نكنيم بلكه اگر دانش آموزي در كلاس درس از آن استفاده كرد و با اين كار به روند آموزش لطمه زد و يا خداي نكرده با پخش تصاوير نامناسب، ذهن دانش آموزان ديگر را مخدوش كرد آن وقت با شدت عمل، مانع فعاليت نامناسب او و ديگران شويم.

متأسفانه مقررات تنبيهي ناكارآمد مدارس موجب جري تر شدن دانش آموزان متخلف شده و به قول معروف آش آن قدر شور شده كه آشپز هم متوجه آن شده است.

از طرف ديگر انگيزه ي برخورد با دانش آموزان متخلف نيز بنا به دلايل متعددي از سوي كادر اداري و آموزشي كاهش پيدا كرده است.

و در نهايت وضعيت پرورش دانش آموزان در نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران بي نهايت تأسف بار گشته است، طرفه آن كه با ايجاد معاونت پرورشي در سطح كشور و به خدمت گرفتن نيروهاي تازه نفس و از نفس افتاده! در سمت هاي پر طمطراق معاون پرورشي، دبير پرورشي، معلم پرورشي و... فقط هزينه هاي گزافي را به آموزش و پرورش، دولت و در نهايت؛ ملت تحميل كرده ايم بدون اين كه با يك كار كارشناسي دقيق از فوايد اين طرح مطلع شويم. خرج كه از كيسه ي مهمان بود؛ حاتم طايي شدن آسان بود.

 نظر شما؟ 


چند تا فيلتر شكن جديد و قوي(خودم يكي يكي امتحان كردم جواب داده):

http://simara.b4.to

www.spoot.6x.to

http://appz.by/orlando

http://simone2.fr33webhost.com/index.php

https://burrow.in/

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 16:12 توسط یکی از چند صدای معلم |