احتمال افزایش حقوق فرهنگیان
|
|
به قلم احمد شیرزاد
جنازه مسعود تشییع شد، اما معرکه ای بود در جای خودش. برادران حزب الله از صبح بسیج شده بودند و یک لحظه دور جنازه را رها نکردند. بلندگو و موتور برق و مداح و باند های بسیار قوی استریو بر فراز وانت های سازمان دهی شده همه در اختیار آنان بود. خانواده و اطرافیان عملاً اختیاری نداشتند و همه ی برنامه دست برادران بود. از همان روز ترور دکتر علیمحمدی سران آمدند و رفتند و اصرار به خانواده مسعود که او را در نماز جمعه تهران تشییع کنیم. تنها جایی که تیغ خانواده اش برید همین بود که بر برگزاری مراسم تشیع در روز پنجشنبه ایستادگی کنند.
از صبح زود اطراف منزل مسعود مملو از جمعیت بود. پلیس همه معابر را بسته بود. محیط پر بود از نیروهای ضد شورش با لباس های رسمی و جمعی که تا دیروز اسمی هم از علیمحمدی نشنیده بودند با لباس های غیر رسمی. خانواده مسعود علاقه مند بودند که مراسم خاکسپاری سیاسی نشود و البته هر چه آبرومندتر برگزار شود. به تدریج دوستان و آشنایان جمع شدند. منزل جا نداشت. همه در کوچه های اطراف ایستاده بودند. جمع کثیری هم دوربین به دست دور و کنار دنبال جایی می گشتند که از ارتفاع بالاتری صحنه ها را فیلم برداری کنند. اغلب آن ها از شبکه های رسمی خودمان بودند و ظاهراً شبکه های خارجی که در تهران نمایندگی دارند از ترس تکرار تجربه های گذشته احتیاط داشتند و کمتر آمده بودند. البته تک و توکی خبرنگارهای خارجی یا نمایندگان آنها را می شد دید ولی نه زیاد.
برادران دولتی که در این یکی دو روزه حضور دائمی در منزل مسعود داشتند تدارک گروه موزیک نظامی، اتوبوس برای جا به جایی تشییع کنندگان، مداح و قبرکن و آمبولانس و خلاصه هر چیزی را خودشان دیده بودند. طفلکی مسعود چقدر برای آقایان عزیز شده بود. فکر همه جور مردنی را می کرد غیر از این. به مخیله کسی خطور نمی کرد که فرماندار و وزیر و رئیس دانشگاه و دهها مسئول ریز و درشت دیگر از لحظه ی ترور در خانه آنها به خط شوند تا برنامه های شهید همه به خوبی اجرا شود و چیزی از خط خارج نشود!
حدود هشت و نیم صبح بود که آقایی میانسال رفت بالای وانت و میکروفن را به دست گرفت. اولش ملایم صحبت کرد و شعاری نمی داد. ظاهراً آقایان به خانواده مسعود قول داده بودند که بهره برداری سیاسی خاصی از مراسم نکنند. ولی در هر حال ریش و قیچی و همه ی امکانات قابل تصور از همان لحظه ی نخست در اختیار آنان بود و هر چه خواستند کردند. اول کار آقای میکروفن به دست از شهدای دانشگاهی تجلیل کرد. از شهید مطهری و شهید نجات اللهی (استاد مبارزی که در جریان اعتراض و تحصن دانشگاهیان در سال 57 در ساختمان وزارت علوم به شهادت رسید) صحبت کرد و مسعود علی محمدی را در کنار آنها قرار داد. بعد از دقایقی از پشت میکروفن اعلام کرد برادرانی که آماده مراسم تشییع هستند دستشان را بلند کنند، عده ای در حدود 150 تا 200 نفر که لابه لای جمعیت بودند دستهاشان را به حالت آمادگی بلند کردند و آن جناب از بالا ظاهراً به این نتیجه رسید که همه چیز هماهنگ است و عدّه ی کافی آماده برنامه هستند. تابوت را از آمبولانس پیاده کردند و به داخل منزل بردند و شعار های مخصوص را آغاز کردند. به شدت اطراف تابوت را در کنترل داشتند و اجازه نمی دادند از فامیل و آشنایان کسی زیر تابوت برود.
معمولاً در تشییع جنازه ها در ایران رسم است که شعارهای عام مذهبی از قبیل لا اله الا الله و محمدا رسول الله می دهند. شعارهای غالب اما در این برنامه شعارهایی از قبیل مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافق، این گل پرپر شده هدیه به رهبر شده، و امثال این ها بود. به جرأت می توانم بگویم که در تمام طول چند ساعت برنامه که از بلندگو شعار می دادند حتی یکی دو دقیقه هم از شعارهای مرسوم لا اله الا الله و محمد رسول الله استفاده نکردند. یکی دو بار هم که آمد بگوید لا اله الا الله و جمعیت حاضر خواستند دنبالش تکرار کنند، اضافه کرد "امریکا عدو الله" و دوباره رفت روی خط خودش.
سنت است در اغلب مراسم تشییع که موقع آوردن میت به خانه اش و نیز قبل از دفن، دقایقی را سکوت می کنند تا اهل خانه و به خصوص خانم ها با عزیزشان وداع کنند و سخن دلشان را به زبان گریه و عزا با خدای خویش باز گویند و عقده های دل را بر سر پیکر عزیز از دست رفته باز کنند. اما در این برنامه ظاهراً آن چنان برادران نگران جزییات بودند که حتی لحظه ای بلندگوها ساکت نشدند و مداحان و شعارگویان حرفه ای به مدد استریوهای قوی آن چنان یک نفس برنامه اجرا کردند که هیچ کس حتی نتواند صدای گریه بستگان مسعود را به گوش بشنود. شنیده شد که حتی یک بار یکی از آقایان به خانم علیمحمدی نیز تشر رفته بود!
ظاهراً دوستان و فامیل مسعود چاره ای جز تسلیم نداشتند. خانواده ی او نگران به هم خوردن مراسم و ایجاد مانع برای برگزاری برنامه های بعدی نظیر ختم و هفته و غیره بودند. آن ها که مسعود را دوست داشتند کاری جز نثار اشک و طلب علو و مغفرت برای روح پاکش نمی توانستند انجام دهند. به ناچار این ها خود را کنار کشیدند و جنازه ی مسعود را به غریبه ها سپردند تا هر چه می خواهند انجام دهند. تابوت مسعود را کسانی با خود بردند که تمام آشنایی شان با او از زمانی بود که از او جسدی در خون غلتیده مانده بود.
این سوتر اما چهل پنجاه نفری از استادان و محققان فیزیک کشور با چشمانی اشک آلود نظاره می کردند و آرام آرام جمعیت را دنبال می کردند و جمع کثیری از مردم عادی، اهالی محل و فامیل و اطرافیان مسعود که بیش از یکی دو هزار نفر تخمین زده می شدند. تشییع کنندگان بر سر دو راهی مانده بودند. از سویی همه دوست داشتند به احترام روح علیمحمدی و بنا به سنت رایج پیکر او را مشایعت کنند و از سوی دیگر در آن جلو نمایشی در جریان بود از شعار های خاص و شرکت کنندگان خاص، که کمتر کسی راغب بود در تصویرها به شکل سیاهی لشکر آن ها دیده شود. دوربین های رسانه های رسمی همه پیرامون وانت رهبری کننده در حرکت بودند و به دنبال ثبت چهره های شاخص و نشان دادن فضای ویژه ای که در آن جلو حکمفرما بود.
دقایقی بعد اتفاق جالبی افتاد. جمع چند صد نفره ای از دانشجویان دانشگاه تهران، به خصوص بچه های گروه فیزیک، عکسی از دکتر علیمحمدی را در جلو گرفته بودند و با سکوت به دنبال آن حرکت می کردند. تنها گاهگاهی صلوات می فرستادند . آن ها به تدریج بین خودشان با گروه تشییع کنندگان حکومتی فاصله ایجاد کردند و صف خودشان را از برنامه از پیش تعیین شده جدا کردند. به تدریج که تشییع کنندگان متوجه این جمع شدند به آن ها پیوستند و از صف برنامه رسمی برادران جدا شدند. صحنه جالبی بود. آقایان در آن جلو یکدفعه دورشان را خلوت دیدند. خودشان بودند و خودشان. یکی دو نفرشان با خشونت آمدند تا پوستری را که در جلوی صف دانشجویان در دست آنان بود از آنان بگیرند که با مقاومت جمع مواجه شدند.
به تدریج شعارهای لا اله الا الله و محمدٌ رسول الله از بین جمعیت بالا گرفت و فضای خیابان را پر کرد، آنچنان که حتی صدای بلندگوهای بسیار قوی برادران دیگر شنیده نمی شد. به قول نقاشان کنتراست جالبی ایجاد شده بود. در این سو اشک بود و لا اله الا الله . در آن سو بانگ مهیب بلندگوها بود و مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه. در این سو آه حسرت بود در از دست دادن استاد محبوبی که بچه ها فرزندوار دوستش داشتند و اکنون از وداع با پیکر بیجان او نیز محروم بودند، و در آن سو خشم مضطربانه کسانی که نگران بودند جنازه ی مسعود به دست دیگران بیفتد و آن را مثل غنیمتی جنگی برای خویش محافظت می کردند. این سو محبت خالصانه بود و ماتم صادقانه کسانی که مسعود را از دست رفته می دیدند و آن سو دوربین بود و سیطره قاهرانه کسانی که احساس می کردند مسعود را به دست آورده اند. این سو سکوت مظلومانه ای که تنها پناهگاهش شعار جاودان لا اله الا الله است و آن سو یک دوجین از شعارهای مرگ و تکفیر که در عمل برای حذف دیگران به کار می روند.
یک بار برادران که دیدند دارد سه می شود عقبگرد کردند تا فاصله شان با جمعیت سبز از بین برود و دوباره کنترل را به دست گیرند. آنها برای این کار حتی وانت هدایت کننده را به عقب کشیدند که یکی از خانمها فریاد زد اگر کسی را زیر گرفتید نگویید وانت دزدی بود!
پیرامون این تابلوی متضاد قاب سیاه رنگی بود از مأموران سیاهپوش ضد شورش با انواع تجهیزات که دور گرفته بودند جمعیت را و موتورسوارانی که به بالا و پایین می رفتند و می آمدند. فضایی از ترس و نگرانی حکمفرما بود و کسی نمی دانست که آیا مراسم تا پایان به سلامت طی خواهد شد یا نه. شمار نفرات ضد شورش را دوستان بالای هزار مأمور برآورد می کردند. در طی مسیر در یک ورزشگاه جمع کثیر چند صد نفره ای از آنان به حالت آماده باش بودند.
پس از ساعتی از این مراسم تشییع دوگانه، خبردار شدیم که آقایان جنازه را با آمبولانس به محل دفن، یعنی امامزاده علی اکبر چیذر برده اند. شرکت کنندگان به تدریج پراکنده شدند و هر کدام تلاش کردند تا با وسیله ای خود را به محل تدفین برسانند.
حوالی ساعت 11 صبح تمام خیابان های اطراف محله ی چیذر مملو از جمعیت و نیروهای ضدشورش بود. جنازه مسعود کماکان مثال غنیمتی جنگی در دست آقایان بود. حتی امکان نزدیک شدن به تجمع آنان به سادگی وجود نداشت و در عین حال افراد از برخورد خشن احتمالی آقایان نگران بودند و نمی خواستند با آنان تداخل و همراهی داشته باشند.
دوستان و دانشجویان مسعود از خواندن نماز بر پیکر او و شرکت در مراسم خاکسپاری عملاً محروم بودند. آنها همه این مراسم را آن طور که میلشان بود انجام دادند. هنگام خاکسپاری در ورودی امامزاده بسته بود و ما از پشت شبکه آجری دیوارهای اطراف امامزاده گوشه هایی از مراسم را می دیدیم. امیر می گفت این صحنه مرا یاد قبرستان بقیع انداخته بود که تنها از پشت دیوارهای مشبک می توان به داخل نگاه کرد.
هنگام خاکسپاری نیز همان طور که گفتم بلندگو لاینقطع به کار بود و شعارهایی پی در پی گوینده شنیده می شد. صدای ماتم عزاداران محدودی از بستگان مسعود که توانسته بودند به محل خاکسپاری نزدیک شوند را هیچکس نمی توانست بشنود. گویی آقایان نگران بودند که نکند برخی صحنه های قبلی در هنگام خاکسپاری تکرار شود و عزاداران در میان گریه هاشان چیزهایی بگویند که خوشایند نباشد.
ظهر نشده بود که مسعود به خاک رفت و همه چیز تمام شد. دانشجویان ماتم زده به اقامت گاه هایشان برگشتند و مشایعت کنندگان هر کدام به راه خویش رفتند. اذان ظهر را که می گفتند دیگر از آن سینه چاکانی که نگران بودند جنازه مسعود دست دیگری بیفتد خبری نبود. نگرانی هایشان تمام شده بود و بار دیگر نفسی راحت کشیدند و رفتند. کاش می شد چشم نامریی می داشتیم و می دیدیم از فردا چند نفر آن ها که این طور جنازه مسعود را به خود چسبانده بودند بر سر خاک او هم حاضر می شوند تا فاتحه ای بخوانند. مسعود از لحظه شهادت تنها همین دو روز را نزد ما نبود. از این پس آن چه اثر معنوی از او به جای مانده است سنخیت و تعلقی به برخی از کسانی که تنها پشت جنازه اش حاضر بودند نخواهد داشت. مسعود پنجاه سال مال ما بود، و بعد از این نیز مال ماست. تنها یک امروزی تابوت او به سرقت رفت و تمام شد.
گروه فیزیک دانشگاه تهران از فردا جای خالی مسعود را شاهد خواهد بود و دانشجویان، علیرغم اشک و حسرت با عزم و جدیت تلاش خواهند کرد تا مشعل علم را در سرزمین ایران فروزان نگه دارند. خانواده مسعود نیز باید به زندگی بی او عادت کنند، چه کار سختی. مگر می شود کسی را فراموش کرد که در تمام لحظات حضور، بودنش را حس می کردی و فضای پیرامونش سرشار از نشاط بود و تحرک. اما به هر تقدیر چاره ای نیست. زندگی باید کرد. خدا یاری شان دهد.
به گزارش فارس عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس آمار دانش آموزان معتاد در کشور را بیش از ۳۰ هزار نفر اعلام کرد.
علی اصغر حسنی در خصوص شیوع اعتیاد میان دانش آموزان اظهار داشت:” وجود دانش آموزان معتاد در مدارس معضل بزرگی است که باید به آن رسیدگی کرد.”
او با بیان اینکه مدیریت ضعیف در مدارس موجب شده است اعتیاد میان دانش آموزان گسترش یابد، ادامه داد:” باید تلاش کنیم نظارت کلی در مورد این موضوع داشته باشیم و با این معضل به شدت برخورد کنیم.”
عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اضافه کرد:"ضعف خانواده در کنترل فرزندشان از دیگر عواملی است که این معضل بزرگ را در دانشآموزان گسترش داده است."
حسنی افزود:” والدین رفت و آمد فرزند خود را کنترل کنند و فرزندان نیز باید از والدین خود حرف شنوی داشته باشند.”
او گفت:” برنامه ریزی دقیقی برای برخورد با این موضوع وجود ندارد بنابراین دستگاههای ذیربط باید با همکاری یگدیگر اعتیاد را در جامعه از بین ببرند و از ورود این معضل بزرگ میان دانش آموزان جلوگیری کنند.”
هفته نامه برنامه متعلق به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی دولت(سازمان مدیریت و برنامه ریزی) گزارشی منتشر کرده که روشن می کند بر مبنای دو هزار کالری (خط فقر مطلق یا بقا)۴۰۰ هزار نفر به جمعیت فقیر کشور در سال های ۸۴ تا ۸۶ اضافه شده است. هفته نامه برنامه متعلق به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی دولت (سازمان مدیریت و برنامه ریزی) گزارشی منتشر کرده که روشن می کند بر مبنای دو هزار کالری (خط فقر مطلق یا بقا) 400 هزار نفر به جمعیت فقیر کشور در سال های 84 تا 86 اضافه شده است. این گزارش نشان می دهد جمعیت فقیر روستایی از ۹۲۸ هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش یافته است. این گزارش نشان می دهد جمعیت فقیر روستایی از 928 هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش یافته است.
به گزارش اعتماد، وضعیت در شهرها نیز به سیاق جامعه روستایی است زیرا در سال ۸۶ و در مقایسه با سال ۸۴ حدود ۳۵۰ هزار نفر به جمعیت فقیر اضافه شده است. به گزارش اعتماد ، وضعیت در شهرها نیز به سیاق جامعه روستایی است زیرا در سال 86 و در مقایسه با سال 84 حدود 350 هزار نفر به جمعیت فقیر اضافه شده است. این مطالعه که در سال ۱۳۸۷ به سفارش وزارت رفاه و تامین اجتماعی انجام شده، اعلام کرده شکاف درآمدی خانوارهای روستایی در سال ۱۳۸۴ از ۲۲۶ هزارم به ۲۴۳ هزارم افزایش یافته، یعنی وضع درآمدی دهک های فقیر نسبت به برخوردار بدتر شده است. این مطالعه که در سال 1387 به سفارش وزارت رفاه و تامین اجتماعی انجام شده ، اعلام کرده شکاف درآمدی خانوارهای روستایی در سال 1384 از 226 هزارم به 243 هزارم افزایش یافته ، یعنی وضع درآمدی دهک های فقیر نسبت به برخوردار بدتر شده است. در شهرها نیز همین داستان بوده و شکاف درآمدی بدتر شده به طوری که از ۱۹۹ هزارم در سال ۸۴ به ۲۳۱ هزارم رسید. در شهرها نیز همین داستان بوده و شکاف درآمدی بدتر شده به طوری که از 199 هزارم در سال 84 به 231 هزارم رسید.
ارزیابی گزارش حاکی از آن است که در سال ۱۳۸۰ هر فرد در خانواده شهری برای تامین دو هزار کالری نیازمند ۲۹ هزار تومان بود اما برای تامین همین میزان کالری در سال ۱۳۸۶باید ۹۸ هزار تومان هزینه کند. ارزیابی گزارش حاکی از آن است که در سال 1380 هر فرد در خانواده شهری برای تامین دو هزار کالری نیازمند 29 هزار تومان بود اما برای تامین همین میزان کالری در سال 1386 باید 98 هزار تومان هزینه کند. بنا بر اطلاعات این گزارش در سال ۱۳۸۶ ، ۹/۴ درصد از جمعیت کشور فقیر هستند و از فقر رنج می برند. بنا بر اطلاعات این گزارش در سال 1386 ، 9 / 4 درصد از جمعیت کشور فقیر هستند و از فقر رنج می برند. وضعیت تغذیه و مصرف خانوارهای ایرانی به گونه یی است که در ۲۰ درصد خانوارهای ایرانی کم غذایی مزمن وجود دارد و ۱۵ درصد کودکان دچار سوءتغذیه هستند. وضعیت تغذیه و مصرف خانوارهای ایرانی به گونه یی است که در 20 درصد خانوارهای ایرانی کم غذایی مزمن وجود دارد و 15 درصد کودکان دچار سوءتغذیه هستند. اما چرا چنین آمارهایی ارائه شده است؟ اما چرا چنین آمارهایی ارائه شده است؟
تمامی این آمارها ارائه شده تا نویسنده گزارش هفته نامه برنامه در آستانه حذف یارانه کالاهای اساسی بر ضرورت پرداخت یارانه ها برای کالای اساسی تاکید کند زیرا در شرایطی که دولت برای کالاهای اساسی یارانه پرداخت می کند وضعیت تغذیه چنین است وای به آن روزی که پرداخت یارانه متوقف شود. تمامی این آمارها ارائه شده تا نویسنده گزارش هفته نامه برنامه در آستانه حذف یارانه کالاهای اساسی بر ضرورت پرداخت یارانه ها برای کالای اساسی تاکید کند زیرا در شرایطی که دولت برای کالاهای اساسی یارانه پرداخت می کند وضعیت تغذیه چنین است وای به آن روزی که پرداخت یارانه متوقف شود. در سال ۸۶ پرداخت یارانه ها برای کالاهای اساسی به چهار هزار میلیارد تومان رسیده اما۱۰درصد خانوارهای ایرانی کمتر از نیاز غذایی روزانه (۲۳۰۰ کالری) مصرف کرده اند. در سال 86 پرداخت یارانه ها برای کالاهای اساسی به چهار هزار میلیارد تومان رسیده اما 10 درصد خانوارهای ایرانی کمتر از نیاز غذایی روزانه (کالری 2300) مصرف کرده اند. البته آقای احمدی نژاد در سفر اخیر خود به خوزستان در اهواز نیز خبر جدیدی داد مبنی بر اینکه اگر قانون هدفمند کردن یارانه ها در یک ساز و کار روان اجرا شود در سه سال آینده بیکار یا فقیر در کشور نخواهیم داشت. البته آقای احمدی نژاد در سفر اخیر خود به خوزستان در اهواز نیز خبر جدیدی داد مبنی بر اینکه اگر قانون هدفمند کردن یارانه ها در یک ساز و کار روان اجرا شود در سه سال آینده بیکار یا فقیر در کشور نخواهیم داشت. بنابراین آنچه آقای احمدی نژاد درباره محو کردن سیمای فقر از کشور گفت و در پی آن گزارش های رسانه های حامی دولت از تحرک اقتصادی و جلسات فوق العاده هیات وزیران درباره تحول اقتصادی به اضافه سخنان شماری از مجلسیان و دولتیان که به نوعی از دولت حمایت می کنند، نشان از آن دارد که دولت دهم می خواهد اقتصادی سرزنده، شاداب و متحرک و کشوری بدون نشانه های فقر را تحویل رئیس دولت یازدهم دهد. بنابراین آنچه آقای احمدی نژاد درباره محو کردن سیمای فقر از کشور گفت و در پی آن گزارش های رسانه های حامی دولت از تحرک اقتصادی و جلسات فوق العاده هیات وزیران درباره تحول اقتصادی به اضافه سخنان شماری از مجلسیان و دولتیان که به نوعی از دولت حمایت می کنند ، نشان از آن دارد که دولت دهم می خواهد اقتصادی سرزنده ، شاداب و متحرک و کشوری بدون نشانه های فقر را تحویل رئیس دولت یازدهم دهد. صرف نظر از بحث های کارشناسانه این وعده بزرگ اقتصادی که برخی از آن به عنوان معجزه اقتصادی نام می برند و معتقدند اگر وعده رئیس جمهوری به مرحله عمل برسد به سبب اوضاع اقتصادی جامعه ایران که زمانی طولانی برای توسعه اقتصادی و آمادگی زیرساخت ها برای نجات از فقر نیازمند است، به یک معجزه شبیه خواهد بود. صرف نظر از بحث های کارشناسانه این وعده بزرگ اقتصادی که برخی از آن به عنوان معجزه اقتصادی نام می برند و معتقدند اگر وعده رئیس جمهوری به مرحله عمل برسد به سبب اوضاع اقتصادی جامعه ایران که زمانی طولانی برای توسعه اقتصادی و آمادگی زیرساخت ها برای نجات از فقر نیازمند است ، به یک معجزه شبیه خواهد بود.
و اما این اما و اگرها را همین روزها هم خود رئیس جمهوری، وزیران اقتصادی و حامیان مجلسی و دولتی و عادی وی به نوعی بیان می کنند. و اما این اما و اگرها را همین روزها هم خود رئیس جمهوری ، وزیران اقتصادی و حامیان مجلسی و دولتی و عادی وی به نوعی بیان می کنند. مثلاً آقای احمدی نژاد در اهواز وقتی از عدالت به عنوان ستون فقرات ساختن کشور نام برد، در پی آن گفت اگر قانون هدفمند کردن یارانه ها در یک ساز و کار روان اجرا شود ظرف سه سال آینده بیکار یا فقیر در کشور باقی نمی ماند. مثلا آقای احمدی نژاد در اهواز وقتی از عدالت به عنوان ستون فقرات ساختن کشور نام برد ، در پی آن گفت اگر قانون هدفمند کردن یارانه ها در یک ساز و کار روان اجرا شود ظرف سه سال آینده بیکار یا فقیر در کشور باقی نمی ماند. او گفت عدالت سخت ترین مرحله کار است چراکه وقتی صحبت از عدالت شد عده یی حاضر شدند دست در دست بیگانگان جلوی آن بایستند. او گفت عدالت سخت ترین مرحله کار است چراکه وقتی صحبت از عدالت شد عده یی حاضر شدند دست در دست بیگانگان جلوی آن بایستند. سخن آقای احمدی نژاد به این معنا است که در سه سال آینده کسی در برابر حرکات دولت برای رسیدن به عدالت نایستد و همه چیز در اختیار دولت باشد تا بتواند وعده خود را اجرایی کند. سخن آقای احمدی نژاد به این معنا است که در سه سال آینده کسی در برابر حرکات دولت برای رسیدن به عدالت نایستد و همه چیز در اختیار دولت باشد تا بتواند وعده خود را اجرایی کند. او گفت دولت دو برنامه برای اجرای عدالت دارد که یکی از آنها هدفمند کردن یارانه ها و دیگری برنامه پنجم توسعه است و افزود درباره هدفمند کردن یارانه ها به نمایندگان مجلس گفتم، اگر این طرح بدون مانع و مشکل و در یک ساز و کار روان اجرا شود به شما تضمین می دهم ظرف سه سال آینده یک بیکار یا یک نفر فقیر در کشور نخواهیم داشت. او گفت دولت دو برنامه برای اجرای عدالت دارد که یکی از آنها هدفمند کردن یارانه ها و دیگری برنامه پنجم توسعه است و افزود درباره هدفمند کردن یارانه ها به نمایندگان مجلس گفتم ، اگر این طرح بدون مانع و مشکل و در یک ساز و کار روان اجرا شود به شما تضمین می دهم ظرف سه سال آینده یک بیکار یا یک نفر فقیر در کشور نخواهیم داشت. تصور بر این است که آقای احمدی نژاد با توجه به ثروت کشور که بیشترین آن ناشی از درآمد هنگفت فروش نفت است عدالت را در زمینه درآمد افراد جامعه شدنی می داند و معتقد است اگر افرادی که بیشترین درآمد را از ثروت ملی کشور داشته اند، در آینده درآمد کمتری داشته باشند و کسانی که از این درآمد سهمی نبرده اند، صاحب سهم شوند عدالت اجرا می شود و کوشش او در همین زمینه متمرکز است و می کوشد ساز و کار اقتصادی دولت خود را بر زمینه عدالت ناشی از توزیع ثروت بنیان بگذارد که البته معتقد است مخالفان که همان صاحبان ثروت های هنگفت و کسانی هستند که به نوعی از ثروت ملی بیشترین تغذیه را می کنند، در برابر عمل او برای اجرای عدالت ایستاده اند و از هیچ کوششی برای جلو گرفتن از حرکت دولت خودداری نمی کنند و اگر جلوی آنان گرفته شود و کسان دیگری نیز که به دلایل مختلف با نحوه اجرای برنامه های اقتصادی دولت موافق نیستند موافقت کنند و عرصه آماده فعالیت شود به هدف که همان از بین رفتن بیکاران و فقیران است خواهد رسید. تصور بر این است که آقای احمدی نژاد با توجه به ثروت کشور که بیشترین آن ناشی از درآمد هنگفت فروش نفت است عدالت را در زمینه درآمد افراد جامعه شدنی می داند و معتقد است اگر افرادی که بیشترین درآمد را از ثروت ملی کشور داشته اند ، در آینده درآمد کمتری داشته باشند و کسانی که از این درآمد سهمی نبرده اند ، صاحب سهم شوند عدالت اجرا می شود و کوشش او در همین زمینه متمرکز است و می کوشد ساز و کار اقتصادی دولت خود را بر زمینه عدالت ناشی از توزیع ثروت بنیان بگذارد که البته معتقد است مخالفان که همان صاحبان ثروت های هنگفت و کسانی هستند که به نوعی از ثروت ملی بیشترین تغذیه را می کنند ، در برابر عمل او برای اجرای عدالت ایستاده اند و از هیچ کوششی برای جلو گرفتن از حرکت دولت خودداری نمی کنند و اگر جلوی آنان گرفته شود و کسان دیگری نیز که به دلایل مختلف با نحوه اجرای برنامه های اقتصادی دولت موافق نیستند موافقت کنند و عرصه آماده فعالیت شود به هدف که همان از بین رفتن بیکاران و فقیران است خواهد رسید. ملاحظه می شود که بزرگ ترین مشکل اجرای برنامه های دولت، همچون گذشته اما و اگرهایی است که اتفاقاً باید زمینه بحث کارشناسان امر قرار گیرد، چرا که جامعه ایران میل ندارد پس از سه سال، یعنی در پایان کار دولت دهم بشنود که دولت آماده اجرای عدالت که بزرگ ترین برنامه اش به شمار می رفت بود، اما کسانی در مجلس، بدنه وزارتخانه ها، در میان بخش خصوصی و حتی در میان جامعه نگذاشتند و اگر آنان می گذاشتند اینک وضع ما اینچنین نبود. ملاحظه می شود که بزرگ ترین مشکل اجرای برنامه های دولت ، همچون گذشته اما و اگرهایی است که اتفاقا باید زمینه بحث کارشناسان امر قرار گیرد ، چرا که جامعه ایران میل ندارد پس از سه سال ، یعنی در پایان کار دولت دهم بشنود که دولت آماده اجرای عدالت که بزرگ ترین برنامه اش به شمار می رفت بود ، اما کسانی در مجلس ، بدنه وزارتخانه ها ، در میان بخش خصوصی و حتی در میان جامعه نگذاشتند و اگر آنان می گذاشتند اینک وضع ما اینچنین نبود. همه می دانیم که اگر خدای ناکرده به چنین شرایطی برسیم وارد دوره یی از بحث های کشدار نظری خواهیم شد و اصل موضوع به فراموشی سپرده خواهد شد تا ببینیم چه هنگام حرکتی نو آغاز می شود و دولتی دیگر با شعاری دیگر می آید که اگر او نیز گرفتار دور تسلسل اما و اگر شود… همه می دانیم که اگر خدای ناکرده به چنین شرایطی برسیم وارد دوره یی از بحث های کشدار نظری خواهیم شد و اصل موضوع به فراموشی سپرده خواهد شد تا ببینیم چه هنگام حرکتی نو آغاز می شود و دولتی دیگر با شعاری دیگر می آید که اگر او نیز گرفتار دور تسلسل اما و اگر شود...
1ـ غلام حسین الهام:25 میلیون دلار در دوبی،13 میلیون دلار در ترکیه، 17 میلیون دلار درسوئیس،0.7 میلیون دلار در بیروت
3 ـ مسعود کاظمی: 45 میلیون دلار در آلمان، 4.2 میلیون دلار در دوبی
4ـ علی هاشمی بهرامیان:5.2 میلیون دلار در کویت،11 میلیون یورو در بلژیک، 23 میلیون دلار در دوبی
5 ـ محمد محمدی:12 میلیون دلار در دوبی، 17 میلیون دلار در کویت، 8 میلیون یورو در ترکیه
6 ـ مهدی احمدی نژاد:18 میلیون یورو در بلژیک،45 میلیون یورو در سوئیس،44 میلیون دلار در بانک اسلامی شریعت
7ـ نازیه خامنه ا ی:7 میلیون دلار در ترکیه،56 میلیون یورو در آلمان،122 میلیون پوند در گریت انگلیس
8 ـ صادق محصولی:14 میلیون یورو در امارات متحده عربی، 24 میلیون دلار در ترکیه، 3 میلیون یورو در مالزی
9 ـ مجتبی خامنه ای: 1 بیلیون پوند در گرین انگلیس( احتمالا بلوکه شده)، 2.2 بیلیون یورو در آلمان، 766 میلیون دلار در قطر.
10 ـ حسین معادی خواه 15 میلیون دلار در کویت، 45 میلیون یورو در استرالیا، 7 میلیون دلار در امارات متحده عربی
11 ـ عیسی کلانتری :3.2 میلیون یورو در بلژیک، 1.2 میلیون دلار در ایتالیا
12 ـ حسین طائب: 122 میلیون دلار در امارات عربی، 42 میلیون یورو در ایتالیا
13 ـ مسعود حجاریان کاشانی 92 میلیون دلار در استرالیا،13.7 میلیون دلار در قطر
14 ـ سردار احمد وحیدی: 32 میلیون دلار در امارات متحده عربی،65 میلیون دلار در ترکیه، 122 میلیون دلار در آلمان (احتمالا بلوکه شده)
15 ـ عباس کدخدائی: 2.5 میلیون دلار ایتالیا،7.1 میلیون دلار در کویت، 3.2 میلیون دلار دوبی
16 ـ مجتبی مصباح یزدی:184 میلیون دلار در دوبی، 221 میلیون دلار الناخال کمپانی 55 میلیون یورو در اسپانیا
17 ـ علی مصباح یزدی : 45 میلیون دلار امارات متحده عربی، 17 میلیون دلار در ترکیه، 65 میلیون پوند در بانک انگلیس،75 میلیون دلار در افریقای جنوبی ، 110میلیون یورو آلمان
18 ـ حسین فیروز آبادی:320 میلیون دلار در مالزی، 65 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 103 میلیون دلار در کویت، 17 میلیون دلار ترکیه
19 ـ پرویز فاتح 16 میلیون دلار ترکیه، 5.2 میلیون یورو در ترکیه، 22 میلیون دلار سوئیس
20 ـ حسین شاجونی:66.5 میلیون دلار در دوبی، 39 میلیون دلار در کویت، 11.2 میلیون دلار در بیروت 8 میلیون دلار مالزی
21: حبیب الله عسگراولادی : 172 میلیون دلار در بلژیک،120 میلیون یورو در آلمان، 420 میلیون دلار در الناخال کمپانی، 42 میلیون دلار در ترکیه، 219 میلیون دلار در مالزی
22 ـ حسین جنتی:228 میلیون دلار دوبی، 200 میلیون دلار در مالزی، 150 میلیارد دلار در ژاپن 32 میلیون دلار در مالزی
23ـ سکینه خامنه ای 25 میلیون دلار در مالزی، 14 میلیارد دلار در قطر، 112 میلیون دلار در دوبی
24ـ اسفندیار رحیم مشایی: 5.2 میلیون دلار در آلمان 32 میلیون دلار در ایتالیا، 41 میلیون دلار در دوبی
25 ـ ح. محمدی اقائی: 48.4 میلیون دلار در دوبی، 2.4 میلیون دلار در بیروت،56 میلیون یورو در اسپانیا
26 ـ علی اکبر ولایتی:244 میلیون یورو در المان، 6 میلیون یورو در استرالیا 56 میلیون دلار در مالزی
27 ـ محمد محمدی ری شهری:241 میلیون دلار الناخال کمپانی و 121 میلیون دلار در دوبی، 48 میلیون دلار در آلمان، 43 میلیون دلار در ایتالیا
28ـ محسن هاشمی بهرمانی: 35 میلیون دلار در ایلات متحده عربی، 56 میلیون دلار در بلژیک
29 ـ محسن هاشمی ثمره: 11 میلیون دلار در قطر، 5.9 میلیون دلار در مالزی
30 ـ علی لاریجانی:185 میلیون یورو در استرالیا،16 میلیون یورو در امارات متحده عربی، 112 میلیون ایورو در مالزی
31 ـ عباس آخوندی:9 میلیون دلار در امارات متحده عربی، 502 میلیون دلار در بانک بیروت
32 ـ محسن رفیق دوست، 129 میلیون دلار در بلژیک، 44 میلیون دلار درکویت، 92 میلیون دلاردر کویت
33ـ حمید حسینی:30 میلیون دلارمالزی، 82 میلیون ایورو در اسپانیا
34 ـ محمد حسینی:14 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 7 میلیون دلار در کویت، 3 میلیون دلار درترکیه، 11 میلیون پوند در....
35 ـ محمود حسینی: 3.2 میلیون دلار درترکیه، 11.4 میلیون دلار در کویت
36 ـ مجتبی هاشمی ثمره:28 میلیون دلار در اسپانیا، 76 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 124 میلیون دلار در مالزی
37 ـ کامران دانشجو: 76 میلیون یورو در استرالیا، 7.2 میلیون دلار در مالزی
38 ـ احمد رضا رادان: 98 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 65 میلیون دلار در کویت، 121 میلیون دلار در افریقای جنوبی
39 ـ یدالئه جوانی:22 میلیون دلار در ایلات متحده عربی،5 میلیون دلار درهند،23 میلیون دلار در پرتقال
40 ـ غلام رضا فیاض: 65 میلیون دلار در مالزی، 40.9 میلیون دلار در کویت
41 ـ رضا فیاض: 23 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،17 میلیون دلار در ترکیه، 7 میلیون دلار در ایتالیا
42 ـ علی مباشری: 12 میلیون دلار در بلژیک، 19 میلیون دلار در مالزی، 42 میلیون دلار در کویت
43 ـ محمد نقدی:142 میلیون ایورو در ایالات متحده عربی،24 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،66 میلیون دلار در مالزی
44 ـ فرهاد دانشجو : 2.3 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 5.6 میلیون دلار در ترکیه
45 ـ خسرو دانشجو:11 میلیون دلار در ترکیه، 7 میلیون دلار در جمهوری چک
46 ـ حمیدی حسینی:4.2 میلیون در مالزی، 28 میلیون در ایالات متحده عربی
47 ـ محمد باقری خرازی:120میلیون دلار در لبنان،86 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،42 میلیون دلار در برکلی بانک آفریقای جنوبی
48 ـ مهدی هاشمی ثمره:5.7 میلیون دلار در ترکیه، 44 میلیون دلار در کویت
49 ـ حمید رسائی: 62 میلیون دلار در مجارستان،32 میلیون ایورو در آلمان، 18 میلیون پوند در انگلیس، 14 میلیون دلار در امارات متحده عربی
50 حسین موسوی اردبیلی: 21 میلیون دلار در کویت، 110 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،32 میلیون دلار در مالزی
51ـ علی مبشری: 7 میلیون ایورو در استرالیا،22.4 میلیون دلار در ایالات متحده عربی
52 ـ حسین شریعتمداری:225 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،54 میلیون دلاردرآلاناخل کمپانی، 65 میلیون ایورو در«ح.س. ب. س» بانک انگلیس
53 ـ حسین شاهمرادی:56 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 64 میلیون دلار در مالزی،7 میلیون دلار درهند
54 ـ کامران دانشجو: 24 میلیون دلار در ژاپن، 43 میلیون دلار در مالزی
55ـ داوود احمدی نژاد 55 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،48 میلیون ایورو در ایالات متحده عربی، 8 میلیون دلار در بانک پترزبورگ روسیه
56 ـ عبدالئه عراقی: 84 میلیون دلار در ایالات متحده عربی، 127 میلیون دلار در لبنان، 67 میلیون دلار درمالزی ،مبلغی نا مشخص در بانک سوئیس
57 ـ بهاالدین حسینی هاشمی: 45 میلیون دلار در ایالات متحده عربی،80 میلیون دلار در مالزی
58 ـ محی الدین فاضل هرندی:52 میلیون دلاردرعمان، 45 میلیون دلار در عربستان سعودی
59 ـ احمد جنتی: 450 میلیون ایورو در بلژیک، 143 میلیون دلار در الناخل کمپانی، 124 میلیون دلار در ایالات متخده عربی،267 میلیون دلار در مالزی،118 میلیون دلار در آفریقای جنوبی و مبلغی نامشخص در بانک سوئیس
60 ـ علی جنتی:35 میلیون دلار در ایلات متحده عربی،155 میلیون دلار در ترکیه، 55 میلیون دلار در آلمان ، مبلغ نا مشخص در بانکسوئیس
61 ـمرتضی رفیق دوست: 120 میلیون ایورو در آلمان، مبلغی نا مشخص در بانک سوئد
63 ـ م. ح.پارسا:43 میلیون دلار در ترکیه،12 میلیون دلار در مالزی،
64 ـ فاطمه عسگر اولادی: 43 میلیون دلار در قطر،16 میلیون دلار در ترکیه
65 ـ علی اکبر محتشمی: 125 میلیون دلار در شارجه، 85 میلیون دلار در کویت، 200 میلیون دلار در مالزی، مبلغ نامشخص در بانک سوئیس
66 ـ یاسر بهرامانی هاشمی: 22 میلیون ایورو در آلمان، 12 میلیون ایورو در استرالیا، 14 میلیون دلار در ایالات متحده عربی
67 ـ غلام علی حداد عادل:12 میلیون دلار در ترکیه، 2.4 میلیون دلار در مالزی، 43 میلیون دلار در ایالات متحده عربی